|
|
|||
محيط
طباطبائي، محمد. "تحليلي از يك سند
تاريخي راجع به مرقع پادشاهي ، گلشنوچمن". دوره6،
ش61و62 (آبانوآذر46): 40-47، تصوير.
|
|||
خلاصه:مرقع چيست؟ معرفي كامل مرقع گلشن،
شرحي برچگونگي بدست آوردن اين كتاب
توسط
ايرانيان وديگران.
|
|||
|
|
|||
|
تحليلي از يك سند تاريخيراجع
به مرقع پادشاهي (گلشن و چمن )
از استاد محيط
طباطبائي
عرفاي
صاحبدل كه پشت پا به دنيا و مافيها ميزدند
براي اينكه جلوه جامههاي زيبا و ديبا را
در نظر اهل دنيا خوار و بيمقدار كنند از
كهنه پارهها و ژندههاي فرسوده و بدور
افتاده مرقعي فراهم ميآوردند و با رقعه
بر رقعه دوختن و وصله بر وصله پيوستن ، تن
پوشي خوارمايه ولي گرانپايه براي خود
ميساختند كه ديدار آن ديده را از جامه بسوي
صاحب جامه و از صورت بمعني مصروف
ميداشت . اين
مرقع غالبا از خرقهها و رقعهها و وصلههاي
پشمي پرداخته ميشد تا در سرماي زمستان
بكار آيد و كلمه خرقه در اصطلاح صوفيان نيز
تا حدي مفيد همين معني بود . چنانكه حافظ در
يك بيت جمع ميان هر دو لفظ ميكند : من
اين مرقع پشمينه بهر آن دارم
كه زير خرقه كشم مي ، كس اين گمان نبرد وراقان
و صحافان زبردست از تركيب و تنظيم قطعههاي
منتخب خطوط خوشنويسان و پردههاي تصوير
نقاشان چيره دست مجموعهاي از اوراق
پراكنده ترتيب ميدادند كه آن را به اعتبار
شباهتي كه به مرقع درويشان از رقعه رقعه و
وصله وصله بودن داشت ، مرقع ميگفتند .
در
دوره صفويه شاهزادگان هنردوست اين
خانواده مرقعهاي خط و نقاشي ميپرداختند كه
يادگارهاي ارزندهاي از آنها هنوز در
كتابخانهها و موزههاي اسلامبول و لندن
و پاريس باقي است . پادشاهان
تيموري نژاد هندوستان نيز اين سليقه را از
اسلاف خود به ميراث برده بودند و در جمعآوري
خطوط و نقاشي سعي وافي بكار ميبردند . وقتي
بابر از ايران به هند رفت آثاري از
نويسندگان و چهره نگاران مكتب هرات را با
خود بدانجا ارمغان برد ولي ظهور مكتب
نقاشي تازه هند از عهد همايون پسر بابر
آغاز شد كه بعد از پناهندگي به شاه طهماسب
در ايران و بازگشت به هند توانست دو نفر از
بزرگترين صورتگران ايران را با خود به هند
ببرد : يكي مير سيد علي تبريزي و ديگري
عبدالصمد شيرازي . همايون
مير سيد علي را مامور تصوير كتاب رموز حمزه
يا سرگذشت امير حمزه صاحبقران كرد و اين
كار كه در اواخر عهد زندگاني او آغاز گشت
در روزگار پسرش اكبر شاه امتداد يافت و در
طول مدت بيست سال عده اي از هنرمندان
ايراني و هند ، نخست زير دست مير سيد علي
تبريزي و سپس زير نظر عبدالصمد شيرازي به
انجام اين شاهكار هنري نقاشي پرداختند و
اين اثر بينظير را با هزارو چهارصد تصوير
در دوازده دفتر ترتيب دادند . اين
همكاري متمادي ميان استادان فن تصوير
ايران و هند و به رهبري دو استاد مسلم
ايراني ، مكتب جديدي از چهره نگاري در هند
بوجود آورد كه آثار آن را در مرقع جهانگيري
كتابخانه دولتي برلين و برخي مرقعهاي ديگر
كتابخانه ديوان هند و موزههاي لندن
ميتوان يافت |
|
مرقع
اندرون شاهي مشتمل بر صد و هجده صفحه و
مرقع كتابخانه سلطنتي شامل پنجاه و هشت
صفحه بود كه جمعا از الحاق آنها يكصدو
هفتاد و شش صفحه موجود بوجود آمده است . وجود
اوراق متعددي بطور پراكنده در خارج از
حوزه جلد بندي مرقع كه بعدها تعداد 24 ورق
از آن را براي كتابخانه سلطنتي خريدهاند
و بطور مجزا نگهداري ميشود با كليه مختصات
خط و نقاشي اين مرقع ، نشان ميدهد كه پيش از
تجليد و تركيب دو مرقع اندرون و كتابخانه
بصورت حاضر ، شايد اين اوراق از آن جدا شده
و به دست ديگري افتاده باشد كه بعدها براي
كتابخانه خريداري شده و در كنار اصل خود
قرار گرفته است . در
بادي امر شايد به خاطر برخي از افراد پيجو
خطور كند كه اين مرقع مانند تخت طاووس قديم
و الماس كوه نور و درياي نور از پيشكشهاي
محمد شاهي بوده و در سفر هند نادر بعد از
تاجبخشي او به محمد شاه ،با نادر به ايران
آمده باشد و متواليا در خانوادههاي
افشار و زند و قاجار دست به دست گشته تا به
ناصرالدين ميرزا وليعهد محمد شاه قاجار
رسيده است . اين تصور كه آسانترين و سادهترين
احتمالات درباره وجود اين مرقع در
كتابخانه سلطنتي است ، با مختصر كنجكاوي و
دقت از ميان برداشته ميشود . زيرا
هيچ گونه اثري بر اوراق آن ديده نميشود كه
نشان بدهد اين مرقع قبلا در كتابخانه يكي
از پادشاهان ايران وارد شده و در عرض و
تفتيش وثبتي داخل بوده است . اين قرينه
حكايت ميكند كه راه انتقال اين مرقع از هند
به ايران راهي جز طريق ارمغانهاي نادري
بوده است .علاوه بر اين در اسناد تاريخي
مربوط بدان عصر كه تفصيل هدايا و تحف
ارمغانها هند را ياد كردهاند اشارهاي
بوجود آن نميرود . اصولا
بايد به ياد آورد كه در فهرست پيشكشهاي
محمدشاه به نادر و تحفههايي كه نادر از
سفر هند يا سفر ديگري به ايران آورده بود به
ندرت سخن از كتاب ميرود جز در دو يا سه مورد
كه سخن از پيشكش كتاب در ميان آمده است ،
يكي كتاب
[41]
مصور رموز حمزه يا امير حمزه بزرگ
و مصور كه هزار و چهارصد تصوير داشته و قطع
آن تقريبا در حدود قطع قرآن سمرقند گور
امير تيمور بوده كه اينك معروف بخط
بايسنقري است و صفحه ها و سطرهاي متعددي از
آن قرآن در كتابخانه آستان رضوي مشهد و
برخي مجموعههاي عمومي و خصوصي وارد است . در
عالم آراي نادري داستان اصرار و علاقه اي
كه نادر بهمراه آوردن اين اثر به ايران
داشته بدين شرح نوشته شده است : ((ديگر از
جمله تحفهها كتابي بود مشهور به رموز
حمزه كه خوشنويسي بسيار خوب آنرا كتابت
نموده و نقاشان و صحافان و مذهبان صاحب
وقوف مقطعات آنرا مصور پشت و رو نموده
بودند كه هر جنگ و جدال و مجلس آرايي و
عياري عمر و بنياميه و باقي مقدمات را
طوري تصوير كرده و ساخته كه عقل از تصور آن
عاجز و آن كتاب را ببار دو قطار شتر
ميبستند . چون
داراي زمان خواهش آوردن آن را نمود ، محمد
شاه صمصامالدوله وزير اعظم را بخدمت
گيتيستان فرستاد و خواهش آن نمود كه آن
كتاب را چون ملاحظه فرمودند به انعام ما
مقرر فرمايند . حضرت
صاحب قران در جواب فرمودند كه هر گاه خواهش
نبردن جميع خزائن را نمايند قبول
ميفرماييم اما خاطر اقدس تعلق به مطالعه
آن كتاب به هم رسانيده ، انشاءالله تعالي
از ممالك ايران خواهم فرستاد و صمصامالدوله
معروض داشت كه محمد شاه را از بردن خزانه
مساوي سر مويي ملال بخاطر آن خطور
نمي نمايد اما بجهت اين كتاب بسيار مكدر
خاطر گرديده است . بندگان
اقدسميرزا زكي نديم خاص خود را فرستاد كه
رفته در خدمت پادشاه مذكور معذرتخواهي
كتاب را نمود ، ناچار محمد شاه سكوت اختيار
نمود . هر
ورق مساوي يك ذرع و نيم شاه طول و سه چهار
يك عرض داشت و جميع ورقهاي آن را مقوا كرده
بودند ))
1 . نادر
پس از بازگشت از هندوستان يكي دو بار
مقداري از فيلها و هدايا و اشياء
گرانبهايي كه از هند با خود همراه آورده
بود براي محمد شاه به شاهجهان آباد پس
فرستاد و در مكاتيب ميرزا مهديخان نامهاي
در اين بابت هست كه اشعار ميدارد ، اين
اشياء در حضرت دهلي پيش از ايران مورد
استفاده خواهد بود . بعيد نيست نادر بنا به
وعدهاي كه در حين بازگشت داده بود نسخه
رموز حمزه را به وسيله گنجرام گنجور و
ميرزا محسن خزانه دار به هند برگردانيده
باشد . زيرا چنانكه ميدانيم نادر به حفظ
عهد و قول خود مقيد و بنام بود و بدين نظر
است كه ذكري از آن اثر مصور در اسناد و
مدارك مربوطه بپايان عمر نادر و پس از مرگ
او نميرود . آيا
سرنوشت اين كتاب چه شد براي من معلوم نيست
ولي با وصفي كه از حجم كتاب ميشود نبايد
كلا از بين رفته باشد و شايد تمام يا
بخشهايي از آن هنوز در محلي از هندوستان و
يا خارج هند موجود باشد . مورد
ديگر ذكر كتاب در سرگذشت نادر ، بيست جلد
كتابي بوده كه ابوالفيض خان والي بخارا با
دويست راس اسب تركماني و سيصد نفر شتر و
جيقه پادشاهي خود به نادر تقديم كرد . در
بيان واقع تاليف خواجه عبدالكريم كشميري
كه در سفر بخارا همراه نادر بود ، اين قضيه
را چنين ذكر ميكند : ((بعد
از انفراغ از انفصال اين امور مذكور بيست
جلد كتاب خوش خط و دوصد راس اسب تركي و سيصد
نفر اشتر بمعه (بمعيَّت) جيقه مرصع كه بسر
ميزدند ، مصحوب حكيم اتاليق بخدمت نادر
شاه فرستاده اظهار انكسار نموده ، از آن
جمله جيقه را واپس دادند كه سلطنت
ماوراءالنهر بشما مبارك و حيوانات را
بكارخانجات سپرده و كتابها را به مهديخان
منشيالممالك و ميرزا فردوسي و غيره
انعام فرمود و ظاهرا بخشش كتاب براي رفع
طعنه يَحمِلُ اسفارا خواهد بود ))
2. مورد
سوم دفتري است كه عكس يك صفحه از آن را
سايكس در تاريخ ايران خود چاپ كرده است و
در آنجا اشاره به تقديم كتابي از طرف
كيومرث خان ملك سيستان به نادر ميرود كه او
آن را بخود ملك كيومرث رد كرده است تا
بخواند ، با امضاي طهماسبقلي خان افشار كه
همه آثار نادرستي و جعل بودن در آن صفحه
درست به ديده ميرسد. خوشبختانه عين آن صفحه
در اوراقي از مجموعه بياهميتي اخيرا در
اختيار يكي از كتابدوستان نامي ( آقاي
فخرالدين نصيري ) قرار گرفته است . اكنون
ذكر اين نكته در حاشيه اين مطلب ضرورت دارد
، كتابهايي كه نادر به كتابخانه رضوي مشهد
تقديم كرد نسخههايي بوده است كه بعد از
فرار اشرف از اصفهان و سقوط شاه طهماسب ،
در كتابخانه پادشاهي اصفهان هنوز باقي
مانده بود و نادر آنها را براي حفظ و حراست
از اصفهان به مشهد فرستاد . در
حقيقت چند صد كتابي كه از هزارها نفايس
كتابخانه پادشاهي شاهسلطان حسين تا شاه
عباس بر جا مانده بود بوسيله نادرقلي نايبالسلطنه
شاه عباس سوم از اصفهان و مشهد انتقال يافت
تا برجاي بماند . ديگر در تاريخ نادر ذكري
از كتاب نميرود جز نسخه قرآن دست نويسي كه
سلطان محمود خان عثماني از خط خود براي
نادر از اسلامبول هديه فرستاده بود و
ترجمههايي فارسي قرآن و توريه و انجيل كه
زير نظر ميرزا مهدي خان
[42] بدستور نادر انجام
پذيرفت . بنابر
اين تصور اينكه نادر كتابخانه سلاطين هند
را از دهلي به ايران منتقل ساخت و به
كتابخانه رضوي مشهد اهدا كرد ، مطلبي بي
اساس است و كساني كه اين اشتباه را كردهاند
در ميان كتابهاي انتقالي از اصفهان به
مشهد در دوران نايبالسلطنگي نادر با
ارمغانهاي سفر هندوستان او خلط موضوع كردهاند
. |
|
برگرديم
به اصل مطلب كه مرقع گلشن باشد اين مرقع كه
در اسناد تاريخي هندو ايران مربوطه بسفر
نادر ابدا ذكري از آن در ميان نيامده ،
ممكن است بعدها ضمن حوادثي كه در مدت يكصد
سال متوالي در هند رخ ميداد بوسيله روهيله
ها و افغانها و مهاراتها و مهاجمين ديگر
آسيايي و اروپايي از آن سرزمين خارج شده و
دست به دست گشته تا بدست ولات كردستان
رسيده است و بعدها توسط اين خانواده به
ناصرالدين ميرزاي وليعهد ايران تقديم شده
باشد . تاريخ
حيات وليعهد از اين نقطه در سال 1263 به خط او
بر يكي از صفحاتش نوشته شده است اما در اين
كه نام اين مرقع گلشن بوده ، يا اينكه نام
ديگري داشته و يا اينكه بينام بوده و بعد
در عهد ناصرالدين شاه بدين نام موسوم گشته
، قرينهاي در خود مرقع بدست نميآيد و در
هر جا از آن كه نام مرقع گلشن ثبت شده ،
مربوط به عهد ناصري و بعد از آن است . بانو
اوا گدار كه در سي و اندي سال پيش به مناسبت
سمت رسمي و موقعيت اداري شوهرش (اندره گدا)
براي او |
||||
شكل4
|
شكل5
|
|
از
آن زمان بدين طرف ، اين نسخه بارها مورد
مشاهده و مداقه و مطالعه هنرشناسان و
هنردوستان شرق و غرب قرار داشته
مينياتورهاي متعددي از آن در آثار هنري
انتشار يافته ، نقل شده است . مجموعه مينياتورهاي
ايران كه بوسيله يونسكو چند سال پيش چاپ و
انتشار يافت مشتمل بر نمونههاي متعددي
از آثار هنري اين مرقع بينظير است . شايد
در آينده نزديكي دولت ايران يا دربار
سلطنتي و يا يك بنگاه نشر داخلي و خارجي
دست به چاپ كپيه كاملي از اين دفتر بيهمتا
بزند و مجموعه آن را قابل استفاده براي همه
كساني سازد كه فعلا دسترسي بدان براي
ايشان ميسر نيست . زيرا كثرت مراجعه به
نسخه اصل مرقع قطعا سبب فرسودگي و ساييدگي
و از هم گسيختگي بيشتر اوراق آن در آينده
خواهد شد و كپيه چاپي كامل از آن كه درست از
حيث رنگ و قطع كاغذ و جزييات همانند نسخه
اصل باشد به دوام عمر نسخه اصل كمك مستقيمي
خواهد كرد . خانم
گدار و كساني كه پيش از او و بعد از او در
اين مرقع سير نظر دادهاند از روي قرائني
كه در برخي از اوراق آن يافت ميشود مرقع را
از آن جهانگير پسر اكبرشاه ميدانند و دليل
محكم آنان وجود نام جهانگير با عنوان
پادشاه در يكي دو صفحه از آن ميباشد در
صورتيكه وجود خط شاه جهان بر آن را گواه
اين نشمردهاند كه شايد مرقع براي او
ساخته شده باشد . ***
در مجموعهاي كه از كتابخانه محيط كه
مشتمل بر مقداري از آثار منظوم و منثور
فارسي هند و ايران است در دنباله آثار
منثور منقول از كسي كه قسمت مقدمه نقل آن
با نام نويسنده آنها از ميان افتاده و
بوسيله كلمه (منه) قسمت موجود بجزء مفقود
ميپيوندد ، صورت ديباچه مرقعي ثبت شده است
كه آنرا بنام مرقع پادشاهي در اول و آخر
قيد كرده است . قسمت
اعظم اين مجموعه به خط دست عاشق محمد ابن
محمد منعم قادري هندي نوشته شده است كه در
يكجا تاريخ 1112 و امضاي او با هم در نسخه
ديده ميشود مطالعه اين ديباچه منقول از
اصل مرقع و مقايسه محتويات آن با مشخصات
مرقع گلشن اين شبه را براي من توليد كرده
است كه مرقع گلشن طهران كلا و يا جزء شامل
همان مرقع پادشاهيست كه براي شاه جهان پسر
جهانگير ترتيب داده بودند . قبل
از ورود در اين تحقيق و تطبيق بنقل صورت
خطي ديباچه ميپردازيم :
((ديباچه مرقع پادشاه جهان صاحبقران
ثاني
بموجب حكم نوشتهاند
زيباترين
نگارخانه و كارنامه مقصود ،آرايش صفحه حمد
و سپاس پادشاهيست كه رسام قدرتش ، گوناگون
نقش بديع بكلك كن بر لوح تكوين نگاشته و
چهره پرداز صنعتش ، رنگارنگ صورت دلپذير
در نگارستان ارحام بخامه بيرنگ پرداخته
قادري كه حديقه طبع نقش طرازان كارگاه را
آب و رنگ بخشنده و بقلم موشكاف حكمت گواري
دلاويز بر صفحه عذار لالهرخان كشيده . از
نيرنگ نگاري خامه ابداعش ، مرقع رنگين چمن
را در كارخانه ربيع صد رنگ تصوير پيدا و از
شگرف كاري كلك اختراعش در صحيفه منقش گلشن
و بر ورق گل هزار گونه تحرير هويدا . نقش
بند خرد از تماشاي محسنات صنايعش چون
پرگار سرگردان كوه حيراني و ديده وران
كامل نظر در عرفان مصنعات بدايعش بسان
پابند دايره ناداني . نقش
طرازي كه بصنع بديع
رانده
قلم بر صفحات ربيع نامه
گل راز نما خامه كرد
ناميه
را حرف كش نامه كرد راست
چنان كرد مصور خيال
كان بتصور ننمايد جمال نقش
چنان بست بهر تن كه هست
كش بدل
خود نتوان نقش بست آنچه
بهستي رقمش حرف جوست
خامه گذار رقم صنع اوست . درود
نامحدود نثار مقام محمود نو آيين نقش
كارگاه وجود ، گلبن حديقه لولاك اما خلقش
الا فلاك ، سر لوحه صحيفه ما ارسلناك ،
بهار روضه رسالت . نگار صحيفه جلالت . آن
موكب دور هفت جدول
گرداب نشين و موج اول خاكي
و بر اوج عرش منزل
آبي و كتابخانه دردل اما
بعد از اين گلشنيست نظر فريب گلچينان بهار
فرهنگ كه درب منزل پر نيرنگ نظيرش جز در
خواب نتوان ديد و چمنيست فردوس برين
دلگشاي باريكبينان دقيقه سنج كه مثلش جز
بكارخانه خيال نتوان يافت . اعني مرفع مينو
طراز پرداخته و آراسته خانه جادو رقم
مصوران سامري فطرت و نگاشته كلك سحر آفرين
رسامان ماني فطنت و بهزاد طينت رنگآميزي
نقوش خرد فريبش خيال جنت از لوح ضمير شسته
، مرغان چمن از سرخوشي نشاء آب و رنگش با
حيرت هم آغوش و تازه
[44]
نگاران را از ملاحظه
گل و برگ نازكش مضمون چمن و عبارت گلشن
فراموش . |
|
خط
دلآويز قطعاتش چون طره شاهدان چين و چگل
دام دل هوشمندان و هر حرف دلنشين او چون
خط وخال خوبان فر خوار و ختنمايه شكفتگي
خردمندان سپهر سالخورده با هزاران چشم
اخترش در كارخانه روزگار كهن سال...3
با فراوان آگهي ، عديلش از زبان زمانه
نشنيده در سراپاي اين گلشن جاويد بهار
جادونگار جز نام كاغذ ، خطا نتوان يافت و
بدلربايي اين تازه نگار كارگاه محبوبي
شاهدي در زير اين سقف دوتا نتوان يافت
خطهاي زرنگارش در رنگ خطوط شعاعي خورشيدي
نوراني و صفايح چمن زيب تصويرش چون بهار
مستعد گلافشاني . اگر چرخ فلك چون پرگار
گرد هر نقطه رنگينش به سر گردد ، سزاست و
اگر رضوان اين نو آيين نامه نشاط آگين را
تميمه بازوي {حور }4 خواند رواست زبانم غارت رنگ
چمن كرد
از اين رنگين مرقع چون سخن كرد بهار
از طبع رنگينش رضا جوست
تو
پنداري چمن يك قطعه
اوست
|
![]() |
||
شكل6
|
|
كشد
بر صفحهاش خورشيد انور
ز خطهاي
شعاعي جدول
زر چنان
خطش بخوبي عهد
بسته
كه شان
خط محبوبي
شكسته در
كارخانه اقبال پادشاه بحروبر ، صاحب سرير
هفت كشور . گردون شكوه ، سكندر صولت ،
سليمان بارگاه ، برازنده اورنگ جهانباني ،
فرازنده علم گيتي ستاني ، پادشاهي كه
از بهار احسانش استعداد گل گل شكفته و از
بيم سنانش سماك چون سمك در بهر اخضر نهفته.
غلغله كوس فيروزيش در گنبد فيروزه پيچيده
و از سهم تير جهانگيرش بهرام بر بام پنجم
لرزيده . فلك
از بهر تعظيم جلالش پيوسته خم و اطلس چرخ
از اندازه پا انداز قدرش قدري كم . مشاطه
عدلش عروس جهان را بنگار امن و امان آراسته
و بهار خلق كريمش گيتي را چون چمن بصد رنگ
پيراسته ، گلهاي تحرير بمنت مشام ميمونش
بويا و بلبل تصوير به محبت تام نام همايومش
گويا . شاه
نوين رفعت والا
مكان
شاه جهان ثاني صاحبقران نور
سحر سايه ديوار اوست
بال هما طره دستار اوست سرمه
خورشيد قبار درش
كوكب دولت گهر افسرش
ماه
، چراغي زشبستان اوست
فيض نسيمي زگلستان اوست دهر
بدورانش گلستان شده
بلبل تصوير غزلخوان
شده در مدت نه سال بفُّرخي فال حُسن انجام و رُتبَتِ انصارم پذيرفت . |
|
نقاب از چهره دلفريبش در بزم رعونت و تكميل برداشت و در مجال استحسان جلوه تماميَّت يافت . چون صفحات اين جريده آمال مستغني از آرايش توصيف و تعريف خامه فطرت است لهذا عنان گلگون خوش خرام انديشه را از اين وادي مُنعطَف ساخت ، پسنديده خَِردِ صواب انديش دانسته بصفحه آرايي دعاي خديو كشور گشا كه سجيَّه مرضيَّه خاكنشينان راه عبوديت اوست ميپردازد . خدايا تا جهان را آب و رنگ است فلك را دور و گيتي را درنگ است جهان را خاص اين صاحبقران كن فلك را يار اين گيتي ستان كن جهان چون خاتمش زيرِ نگين باد كليدِ عالمش در آستين باد تمَّت تمام ديباچه مرقع پادشاهي . )) (شكلهاي 6 و 7 و 8 و 9 ). از تعريف و توصيفي كه ديباچه نگار بنا به امر شاه جهان بر اين مرقع نوشته معلوم ميشود كه : 1 – مرقع مركب از خط و نقاشي است . 2 – يكصدو سي و چهار ورق دارد . 3 – قطعات خط آن غالبا از خطوط نستعليق خفي و جلي مير علي هروي است . 4 – هر ورقي از آن مزين به تصوير كار مصوران سر كار پادشاهي بوده است . 5 – در مدت نه سال تهيه شده است . 6 – صدو بيست هزار روپيه خرج آن شده است . 7 – صد و بيست هزار روپيه در آن روز مساوي چهار هزار و سيصد و سي و سه تومان عراقي ( ايران ) و سيصد و هفتاد [46] و دو هزار سكه خاني توران (بخارا ) بوده است . با قدري ملاحظه و مقايسه مينگريم كه برخي از اين اوصاف بر مرقع گلشن كتابخانه سلطنتي تهران بيش از هر اثر خنري موجود ديگري تطبيق ميكند : اولا – تعداد اوراق مرقع مجلد و اوراق پراكنده تقريبا بهمين حدود ممكن است برسد . (112 = 88 + 15 + 9 ) ثانيا - تصاوير اين مرقع عموما كار صورتگران دربار دهلي است و ايشان احيانا برخي از آثار بهزاد يا مصور ديگري را نسخه برداري كرده اند (شكل 1 ) . منوهر ، بشنداس ، دولت ، آقا رضاي مصور و ابوالحسن پسر او و كوهن از چهره نگاران عهد جهانگير و شاهجهان ، كساني هستند كه نام يا امضاي آنها بر اوراق اين مرقع ثبت است . ثالثا - خط شاهجهان در كنار يكي از تصاوير به چشم ميخورد كه مينويسد : ((شبيه خردسالي من است حَّرره شاهجهان )) (شكل 2 ) رابعا – غالب خطوط نستعليق جلي و خفي مرقع به رقم مير علي مزين است و اگر خطوطي از ديگران در آن وارد شده معدود و محدود است . چنانكه يكي از اوراق بخش جداگانه آن ديده ميشود ممكن است اساس اين مرقع بر يك مرقع مذهب كهنهتري بوده كه مير علي هروي از قطعات خط خويش در حيات خود ترتيب داده بود (شكلهاي 3 و 4 و 5 ) . خامسا – صورتهايي كه خانم گدار به جهانگير نسبت ميدهد چون غالبا معرفي همراه ندارد ممكن است مربوط به شاه جهان باشد و هيچ اشكالي ندارد كه پسري در مرقع خود نقاشي و خط و آثار ديگر پدر خود را اقرار بدهد . با اين ملاحظات در ميان وصفي كه از مرقع پادشاهي در ديباچه آن رفته با آنچه در اين مرقع كتابخانه سلطنتي ديده ميشود نقاط قابل تطبيقي ميتوان يافت كه انديشه مرا متوجه بدين نكته كرده است كه مرقع پادشاهي شاهجهان همين مرقع گلشن قصر گلستان طهران است . در اين ديباچه ايراد كلمه گلشن و چمن در چند مورد و قيد ((مضمون چمن )) و ((عبارت گلشن)) در يك مورد ، ميتواند ذهن پژوهنده را متوجه اين نكته سازد كه مرقع پادشاهي را با صفت گلشن و چمن ياد كردهاند . اين نكته نشان ميدهد كه اسم مرقع گلشن چنانكه برخي پنداشتهاند در دوره ناصرالدين شاه بر اين مرقع اطلاق نشده بلكه اين نام با اوراق مرقع همراه به ناصرالدين ميرزاي وليعهد در 1263 قنري منتقل گشته است . در خاتمه از محبت و همراهي دوست فاضل و همشاگرد قديم نويسنده و رئيس بصير و خبير كتابخانه سلطنتي ، جناب آقاي دكتر مهدي بياني كه مرا در استفاده از مرقع گلشن و اوراق ضميمه آن و تحصيل معلوماتي راجع به كيفيت انتقال آن به كتابخانه ياري فرموده اند ، متشكرم و اميدوارم قصد خير ايشان در معرفي دقيق فني از اين اثر هنري بينظير ، هر چه زودتر در ضمن اثر چاپي مستقلي جامه عمل بپوشد . مراجع : 1 – مرقع گلشن كتابخانه سلطنتي و اوراق پراكنده آن . 2 – جنگ نثر و نظم محمد عاشق قادري نسخه كتابخانه محيط . 3 – دوران نادر – تاليف نگارنده (خطي ). 4 – بيان واقع نسخه عكسي كتابخانه محيط . 5 – عالم آراي نادري نسخه اصلي كامل كتابخانه محيط . 6 – مجموعه مكاتبات نادري بقلم ميرزا مهديخان و ديگران – تنظيم نويسنده (خطي) . 7 – آثار ايران بزبان فرانسه چاپ پاريس – جزء اول از دفتر اول . 8 – آيين اكبري چاپ نول كشور در سه جلد . 9 – شاهجهاننامه چاپ كلكته .[47]
پاورقيها : 1 – از ورق 223 جلد دوم عالمآرا ، نسخه عكسي كتابخانه محيط كه از روي ميكرو فيلم نسخه عكسي مدرسه زبانهاي شرقي لندن بسعي دوست دانشمند آقاي دكتر مشايخ فريدني عكسبرداري شده است . 2 – ورق 43 – ب از نسخه عكسي كتابخانه محيط كه از روي نسخه بيان واقع موزه بريتانيا به سعي دوست فاضل آقاي اسدالله طاهري عكسبرداري شده است . 3 – گويا افتادگي دارد ولي در متن پيوسته است . 4 – {حور} افزوده شد . |