فروغ، مهدي. "نمايش درقرون وسطي دركشورهاي اروپا ومقايسه آن با نمايشهاي مذهبي درايران". دوره6، ش63 (دي46): 10-11.

 

خلاصه: نمايشهاي باستاني‌"تراژدي" كمدي، كلاسيك درروزگار روميان به تباهي كشانده شد و سرانجام در زمان "گلستانتين اول هنگامي كه به مذهب مسيحيت گرويد ممنوع اعلام شد.

نمايش در قرون وسطي در كشورهاي اروپا و

مقايسه آن با نمايشهاي مذهبي در ايران

دكتر مهدي فروغ

رئيس هنركده هنرهاي دراماتيك

اين مقاله ترجمه فصلي است كه رساله‌اي كه اينجانب در سال 1952 در دانشگاه كلمبيا نوشته است. رساله مزبور به توصيه و با همراهي وزارت فرهنگ و هنر به چاپ رسيده و به همين زودي منتشر خواهد شد.  چون بعضي از علاقمندان به اين گونه مباحث تاكيد كردند كه اين رساله  ـ كه نخستين مجموعه تحقيقاتي است توسط يك ايراني درباره اين موضوع ـ شايسته است كه براي استفاده عموم فارسي‌زبانان به فارسي ترجمه و منتشر شود. فعلاً يكي از فصول آنرا ترجمه مي‌كنيم و به  محضر ارباب ادب و هنر عرضه مي‌داريم وبراي توضيح بعضي نكات مطالبي را به صورت پاورقي به آن مي‌افزاييم تا فايده احتمالي آن  تام باشد.

در قرون وسطي، نمايش در كشورهاي اروپا، چه مذهبي و چه غير مذهبي يك پديده نو بود. تراژدي 1 و كمدي 2 كلاسيك 3 دوره‌‌هاي باستاني طي قرون و اعصار رو به فساد و تباهي گذاشته و اصالت خود را  از دست داده و به كلي فراموش شده بود. در محيط ناسالم امپراطوري روم كه بتدريج در شرف زوال و سقوط بود و مردم شور و شهوت فراواني به قبايح اعمال و خونريزي و آدم‌كشي نشان مي‌دادند نوشتن نمايشنامه خوب و شايان توجه امكان‌‌پذير نبود.

تاريخ كمدي پس از مرگ «ته رنس» 4 در 160 ق.م. چندان شايسته توجه نيست. جانشينان او نيز به شيوه‌هاي ديگر ادبي علاقه و تمايل بيشتري نشان مي‌دادند تا به شيوه درام. با وجود اينكه «هوراس» 5 در كتاب  خود به نام «هنر شاعري »6  به تفصيل درباره هنر درام بحث كرده ولي نه  خود او نمايش‌نامه‌اي نوشته و نه شاعران معاصرانش. روميان ترجيح مي‌دادند كه اوقات خود را به مسابقه‌‌اي ارابه‌راني و كشتي‌گيري و زور‌آزمايي و شمشيرزني و كارهايي از اين قبيل صرف كنند7. تئاتر در رم قديم هرگز به آن درجه افتخار و احترامي كه در يونان به آن نايل شده بود نرسيد و طبقات عالي اجتماع هميشه از آن اجتناب داشتند. تماشاكنان تئاتر را غالباً طيقات پايين جامعه روم تشكيل مي‌دادند و هنر‌پيشه‌ها هم عموماً از بين غلامان و اسيران جنگي انتخاب مي‌شدند.

بيشتر رومي‌‌هاي اصيل و خانواده‌دار و مخصوصاً طبقات [10]  اشرف در خدمت نظام بودند و در ميدان‌هاي جنگ در كشورهاي بيگانه بسر مي‌‌بردند و سكنه شهر روم عموماً از خارجيان تشكيل شده بود كه به قدر كافي به زبان لاتين آشنايي نداشتند و لذا نمي‌توانستند وقايع داستان نمايش را بخوبي دنبال كنند 8 بنابر اين براي ترقي و پرورش تئاتر سالم و بوجود آمدن  نمايشنامه‌نويس شايسته تماشا‌كن مناسب وجود نداشت..

اين سير قهقرايي طبيعي در نتيجه حملات تند كليسا  به تئاتر تسريع شد. كليسا تئاتر ناهنجار و وحشتناك آن دوره را مطرود ساخت. پيروان مومن و متقي دوره‌هاي نخستين مسيحيت تئاتر متداول عصر خود را عملي خلاف اخلاق مي‌دانستند و پس از اينكه «كنستانتين»9 اول ملقب به كبير به مذهب مسيح گرويد اجراي نمايش به تدريج به  كلي ممنوع شد.‹10 [11]

 

پاورقي‌ها:

1- تراژدي كلمه‌ايست در اصل يوناني مركب از دو قسمت: «تراگوس» Tragus= بز، و «اوي دي» Oide= آوا. پس معناي لغوي اين كلمه مي‌شود «آواي بز» و به مراسم و مناسكي اطلاق مي‌شده كه به منظور ستايش «ديوني سوس» Dionysus خداي تاك و طبيعت به عمل مي‌آمده است و در ضمن آن ظاهراً بز را، كه مزاحم درخت انگور است قرباني مي‌كرده‌اند. درباره انتساب بز به اين مراسم نظرهاي مختلفي اظهار شده. عقيده جمعي ديگر از محققان اين است كه در مسابقه‌هايي كه در اوان دوران ترقي اين هنر در يونان ترتيب داده مي‌شد به برنده مسابقه يك بز جايزه مي‌دادند. ارسطو مبدا پيدايش اين هنر را به نمايش‌هاي «ساتير» Satyr كه در آن اشخاص بازي به شكل نيمه انسان و نيمه بز درمي‌آمدند منسوب مي‌داند. نكته‌‌اي كه بايد در نظر داشت اينست كه تعبير تراژدي منحصراً به نمايش‌هاي جدي اطلاق مي‌شده ولي پايان يافتن داستان بصورت خوش آيند يا ناخوش آيند در آ‌ن اصلاً مطرح نبوده است چنانكه نمونه‌هايي هم از تراژدي امروزه در دست است كه در آ‌ن داستان به خوشي تمام مي‌شود و در بين آثاري كه به فارسي ترجمه شده نمايشنامه «فيلو كته تيز‌» Philoctetes  اثر سوفكل از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب را مي‌توان به عنوان شاهد مثال ذكر كرد. بنابراين، ترجمه اين كلمه در زبان فارسي به تعبيراتي مانند غمنامه و حزن انگيز و نظاير  آن صحيح به نظر نمي‌رسد و علماي بزرگ ما در گذشته چون فارابي و ابن سينا نيز تعبيرات و اصلاحاتي را كه در زبان فارسي يا عربي معادلي نداشته و مربوط به آداب و سنن اختصاصي ملت‌هاي ديگر بوده و با مختصر تحريفي در طرز تلفظ، آنها را عيناً بكار مي‌برده‌اند از جمله كلمات «دراماطا»= درام، و «طراغوديا»= تراژدي، و «قوموديا»= كمدي است. براي توضيح بيشتر به مقاله اين نويسنده درباره تاريخ نمايش در جلد اول ايرانشهر نشريه شماره 22 كميسيون ملي يونسكو در ايران 1342 صفحه 899 و 900 و همچنين به شماره  دوم نشريه دو هفتگي اداره هنرهاي دراماتيك سابق فروردين ماه 1337 مراجعه شود.

2- كمدي احتمالاً از «كوموس» Comos كه به معني گروه شادماني است مشتق شده و ظاهراً عبارت بوده است از اعمال و رفتاري كه در يونان قديم به منظور ستايش «ديوني سوس» در جشن‌هاي روستايي به عمل مي‌آمده. بنا به گفته ارسطو كمدي بيان نقص يا نشان دادن زشتي و كراهتي است كه رنج آور و مخرب نباشد. در تراژدي آدمي والاتر از ‌آنچه هست و در كمدي پست‌تر و بدتر از حد متوسط تصوير مي‌شود. داستان كمدي به مثابه محوري است كه يك سلسله وقايع و حوادث كه نشان دهنده ضعف و نقصان آدمي است در امتداد آن گنجانيده شده باشد. مشاهده اين حوادث در عين حالي كه مسرت بخش است در كنه ذات آدمي موثر واقع مي‌شود و او را به كم و كاستيهايش آگاه مي‌سازد. در كمدي مجامع يا افرادي كه افكار و رفتارشان با حقيقت و شرافت انساني وفق نمي‌دهد مورد انتقاد و استهزا قرار مي‌گيرند. پس ملاحظه مي‌شود كه  ناظر كمدي نمي‌تواند از  آنچه در روي صحنه مي‌گذرد جدا باشد. چه بسا نقص‌هايي كه نويسنده كمدي با تجسم آنها در روي صحنه ما را به خنده مي‌اندازد در صورتيكه همان نقص‌ها در خود ما وجود دارد و ما از آن بي خبريم و در حقيقت ما به خود مي خنديم. با اين بيان مختصر ملاحظه مي‌شود كه ترجمه كلمه كمدي هم به شادينامه و نظاير آن نقص غرض است.

3- تعبير «كلاسيكوس» Classicus در اصل در سده دوم ميلادي توسط يكي از نويسندگان رومي در مقابل«پرولتاريوس» Proletarius كه به معني توده مردم و عوام الناس است وضع شده. بنابراين نويسنده كلاسيك در اصل مفهوم نويسنده اشراف و طبقه مرفه را داشته يعني نويسنده‌اي كه تصنيفاتش مختص به طبقه محدود اشراف باشد و از اين لحاظ با تراژدي بي ارتباط نيست. ولي در قرنهاي بعد تعريف‌هاي ديگري در مورد اين كلمه شد و از جمله يكي اين بود كه آثار كلاسيك آنهائيست كه هرگز كهنه و فراموش نشود و هميشه در مدارس مورد مطالعه قرار گيرد و اين تعريفي كه در قرون وسطي مورد قبول واقع شد امروز همچنان به قوت خود باقي است. بديهي است محققان دوره رنسانس فقط آثار نويسندگان يونان و روم قديم را شايسته اين امتياز مي‌دانستند. ولي به تدريج آثار معتبري به زبانهاي مختلف بوجود ‌آمد كه تعريف اخير درباره آنها كاملاً صدق مي‌كرد و لذا كلاسيك با اين توضيح به كليه آثاري اطلاق مي‌شود كه از مطالعه آنها ما مي‌توانيم از بيان كمال مطلوب و توصيف زيبايي ذهني، حقايق واقعي را استباط كنيم و معيار تناسب و كمال نيز در آنها هميشه ثابت بماند خواه اين آثار قديم باشد خواه جديد. عده‌اي نيز تعبير كلاسيك را به نويسندگاني كه آثارشان مربوط به يك طبقه خاص جامعه است منحصر دانسته‌اند اين تعبير نيز منحرف كننده است. با توجه به نكاتي كه اشاره شد بايد ديد كه آيا به كار بردن كلمه كلاسيك در مورد ادبيات كهن پارسي به مورد است يا نه.

Terence-4 . در تمام دوران طولاني امپراتوري رم فقط سه نفر درام نويس معتبر ظهور كرده‌اند كه آثارشان عموماً تقليد متوسطي است از ‌آثار نويسندگان يونان قديم. روميها كه در نتيجه فتوحات پي در پي مست شراب پيروزي بودند علاقه زيادي به شمشير بازي و اكروباسي و طناب بازي و نظاير آن و حتي اعمال قبيح و شنيع نشان مي‌دادند. ولي خواص اشراف مي‌كوشيدند كه خود را لطيف طبع‌تر از يونانيان بسازد و «ته رنس» در واقع نويسنده اين طبقه بود. «ته رنس» در اصل سامي نژاد و از اهالي فينيقيه است. در 190 ق. م. در كارتاژ به دنيا  آمد و پس از حمله روميها به اين منطقه، اسير ايشان شد. روميها او را به غلامي به روم بردند و در خانه يكي از روميان به خدمت پرداخت. ارباب قريحه او را دريافت و به تربيتش همت گماشت و او را ‌آزاد ساخت.«ته رنس» كه طبعش از حدود متعارف لطيف‌تر بود آثارش به ذوق توده عوام چندان سازگار نمي‌‌آمد. در سي سالگي در سفري كه براي مطالعه به يونان كرد در دريا ناپديد گرديد.

Horace-م5 شاعر و منتقد معروفي است كه در سال 65 ق.م. در روم به دنيا آمد. پدرش غلامي بود كه پيش از تولد «هوراس» در جواني به شهر آت رفت و در آنجا به تحصيل فلسفه پرداخت و در جنگ‌هاي داخلي روم جز سپاه «بروتوس» شد و پس از مدتي به روم بازگشت و چون خانه و زندگي خود را از دست رفته يافت در اين موقع كه مردي بيست و چهار ساله بود مجبور شد كه براي تامين زندگي كار كند و در يك اداره عمومي بكار منشي گري پردازد. مدتي بعد با «ويرژيل» Vergil طرح دوستي ريخت و به ادبيات علاقمند شد و پس از احراز شهرت «مه سيناس» Maecenas سياستمدار رومي كه از هنرمندان حمايت مي‌كرد مزرعه‌اي بنام «سابين» Sabine به او بخشيد كه تا پايان عمر در آن به فراغ بال زندگي مي‌كرد.

Ars Poetica-م6 اين رساله تقليدي است از كتاب فن شعر ارسطو ولي در آن آثار دراماتيك انحطاط يافته روم مطرح بحث است.

7- رجوع شود به كتاب «شلدون چني»Cheldon Cheney بنام «تئاتر در سه هزار سال گذشتهThe theatre, three thausand years, New York,1952

8رجوع شود به كتاب ادموند.ك. چيمبرز Edmond K Chambers «بنام صحنه نمايش در قرون وسطي»The Mediaeval Stage جلد اول صفحات دوم و سوم.

(م(377-288؟ م Constantine -9 پسر نامشروع كنستانتينوس اول كه در شهر «نيش» Nish واقع در سربستان (در يوگوسلاوي فعلي) به دنيا آمد. در جواني به عنوان گروگان به دربار روم شرقي برده شد ولي فرار كرد و پس از شركت در جنگهاي مناطق غربي اروپا به امپراتوري روم رسيد. در زمان سلطنت او دو واقعه مهم رخ داده است يكي اينكه خود وي مذهب رسمي كشور خويش ساخت و دوم اينكه مركز امپراتوري خود را به شهر كنستانتينوپل يا شهر استامبول فعلي انتقال داد. شهر استامبول در سال 330 ميلادي رسماً پايتخت امپراتوري روم شد.

10-  براي اطلاع بيشتر به كتاب چمبرز Chambers سابق الذكر مراجعه شود.