|
|
||
هوو، ژانلوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه وتلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5-6، ش 63 (دي 46): 16-20، تصوير. |
||
|
|
||
خلاصه:
هنرايلامي:
معرفي آثار بدست آمده از شوش و
چغازنبيل، شرحي درباره هنر ايلامي،
مشخصات زيگورات چغازنبيل، بررسي معماري معبد"
اينشوشيناك" خداي شوش، مطالعه
گوري در كنار زيگورات، مشخصات لوح "سيت ـ
شمشي"
مربوط
به نيمه اول قرن دوازده ق.م و بررسي مجسمه فلزي
ملكه "ناپرـاسو" و يك
شيربرنزي
و دومجسمه از طلا و نقره.
|
|
|
ايران
در آئينه جهان
(7)
كيكاوس جهانداري
ترجمه از كتاب لوئيهو
هنر ايلامي
در حدود يك هزار و ششصد سال قبل از
ميلاد مسيح كاسيها كه از قبايل كوهنشين
بودند از زاگرس به سراسر دشت بينالنهرين
پراكنده شدند و در بابل مستقر گرديدند و در
حدود ششصد سال تمام در آن ديار ماندند.
اينها كه پاسداران برجسته سنن بينالنهرين
محسوب ميشوند شهرهائي را كه تسخير كردند
بخوبي نگاهداري نمودند
و در آنجا بناها و يادگارهاي بسيار
مهمي از قبيل زيگورات عقرقوف برپا داشتند.
درست به موازات سلسلههاي كاسي بابل يك
سلسله ايلامي نيز در دومين نيمه هزاره دوم
قبل از مسيح در شوش فرمانروائي ميكرد.
سرانجام نيز ايلام آخرين ضربه مهلك را به
كاسيها وارد كرد. اين سرزمين بدست
فرمانروايان برجستهاي مانند اوتش،
هوبن، شترك، نخونته و شيلهك، اينشوشيناك
اداره ميشد. در ابتداي قرن دوازدهم ايلام
تحت قيادت شترك – نخونته
به ذروه قدرت اعتلاي خود رسيد. اين افتخار
نصيب او شد كه به بابل حملهور شود وبقاياي
كاسيها را منكوب سازد. قواي ايلامي به
آسور دست مييابند و چنين بنظر ميرسد كه
سراسر غرب ايران از وحدتي كه بدينطريق
بدست آمده بود برخوردار شده باشد. اما از
اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد بسرعت ضعف و
فتوري در اركان آنها نمودار ميشود. نبو
كد نظر اول از تسخير شوش بلند آوازه ميگردد
و بدينطريق باز ايلام از صحنه تاريخ محو ميگردد.1حفريات
شوش و چغازنبيل شواهد مهمي از هنر ايلامي
بدست دادند از معماريهاي پر ابهت زيگورات
تا مدل سازي و كنده كاري ، از حجاري تا
مجسمههاي كوچك و بزرگ. تاريخ ايلام
تقريباً تاريك ومبهم مانده است و تنها به
كمك مدالها و مهرهاست كه، ميتوانيم هنر
ايلامي را به سه شيوه قديم، متوسط
و جديد تقسيم كنيم: |
|
از نخستين دوره (نيمه اول هزاره قبل از ميلاد) آثار معماري بسيار كمي بجا مانده است بر خلاف آن از دوره متوسط بين هزار و پانصد و هزار قبل از ميلاد زيگورات چغازنبيل كشف شده و بهمين سبب توجهها را به خود جلب كرده است. در اين موضع برجي يا بهتر بگوئيم كوه با عظمتي از آجر برپاي كردهاند كه بر بيابان اطراف خود كاملاً مسلط است. در بينالنهرين تقريباً بيست زيگورات بدست آمده است ( و از آن جمله در بابل، بورسيپا، اور، آسور و غيره) اما هيچ يك از آنها به خوبي زيگورات چغازنبيل برجاي نمانده و هيچ يك داراي ابعادي به اين ابهت نيست ( ارتفاع بيست و پنج متر). بر اثر يك عكس هوائي كه توسط شركت هواپيمائي ايران و انگليس گرفته شد به وجود اين زيگورات پيبردند. كمسيون باستانشناسي شوش كه متوجه اين نقطه شده بود از سال 1936 تا سال 1939 در اين نقطه به چند حفاري دست زد2. تحت سرپرستي گيرشمن از سال 1951 تا 1962 در آنجا بار ديگر كار ازسر گرفته شد اما هنوز نتايج قطعي [16] آن منتشر نگرديده است3. گذشته از زيگورات چندين كاخ و يازده معبد كشف شد. اين معابد به گروههاي سه تائي وچهارتائي تقسيم شده و جمعاً در يك زاويه مقدسه تعبيه شدهاند. يكي از آنها مخصوص پرستش اين شوشيناك خداي شوش و بقيه خاص عبادت هوبان، كريريسكاوايشني حرب است. اين بناهاي مختلف را يك ديوار بيضي
شكل كه به موازات حدود تپه است در برگرفته
است (1300*875 يارد) در داخل باز ديوار ديگري
است بشكل مربع (330*440 يارد). |
|
|||
سر مرد ريشدار – از شوش سبك
ايلامي –
ابتداي اولين هزاره قبل از
ميلاد - لوور
|
سر
حيوان از گل پخته با آثاري از روكش سفيدرنگ
چشمها ابي رنگ از زيويه هشت تا هفت قرن قبل
از ميلاد مسيح –
موزه تهران ايرانباستان
|
|
اين زيگورات مخصوص پرستش اين شوشيناك خدا محافظ شوش ساخته شده است. كتيبههائي كه بر روي آجر تعبيه شده اونتش – هوبان را باني آن بنا ذكر ميكند. برج مطابق سنن بينالنهرين مربع شكل است كه هر ضلع آن105 متر دارد و از پنج طبقه اي که در اصل داشته است فعلاً سه طبقه آن به جا مانده است. چنين بنظر ميآيد كه اين بنا را در دو دوره مختلف ساخته باشند. دوره اول بناي بزرگ چهارگوشي است با حياطي در وسط آن. بين ديوارها فضاهائي است كه روي آنها گنبد دارد خود اين بنا از خشت ساخته شده كه هشت متر ارتفاع وهشت متر عرض دارد. تنها در قسمت شمال شرقي اين مقدار به 12 متر ميرسد. در نتيجه طبقات بالاتر هركدام داخل طبقه كوتاهتر از خود ساخته شده است به طوري كه پايه هر طبقه مستقيماً بر زمين قرار دارد بنابراين [17] مرتفعترين طبقهها در ميانه واقع شده است. در هر طرف اين بنا يك واژه بزرگ تعبيه شده و از آنجا پلهاي به قسمتهاي بالا ميرود. سه تا از اين پلهها به طبقه دوم ختم ميشود. تنها مدخل جنوب غربي به آخرين نقطه برج ميرسد وظاهراً معبد اين شوشيناك نيز در اين نقطه قرار داشته است در كنار زيگورات كاخي است كه بدون شك مقبرهاي بوده است. در آنجا پنج مغاك كشف شد كه محتملاً گور پادشاهان بوده است. اين مغاك را در عمق شش متري با آجري كه به قبر آغشته است طاق زدهاند. يكي از اين مغاك ها هيچگاه مورد استفاده قرار نگرفته، دوتاي ديگر غارت شده و دو تاي بقيه دست نخورده باقي مانده است. اين گورها همه حاكي از طرز تدفيني است كه تابحال در ايلام سابقه نداشته است. اجساد را با اسلحه و زينت آلات يك جا سوزاندهاند؛ ممكن است كه اين طرز تدفين فقط مخصوص اعضا خاندان سلطنتي بوده است. |
|
اندازه اين لوح 60% *40% متر است4اين لوح را در داخل تخته گچ و تخته گچ را در ديوار كار گذاشته بودند. متاسفانه چند قسمت از اين لوح چنان آسيب ديده است كه ديگر قابل مرمت نيست 5از كتيبه چنين برميآيد كه تشريفات خاص طلوع آفتاب مورد تظر بوده و آن لوح به فرمان شيلهك اين شوشيناك (قبل از مسيح 1151 - 1165) ساخته شده است. به اين نتيجه رسيدهاند كه اين لوح تنها اثر متعلق به شرق نزديك است كه در هر سه بعد خود سالم به دست رسيده است 6.در ميان لوح دو نفر رودرروي يكديگر نشستهاند يكي از آنها دستهاي خود را در حالي كه كف آنها رو به آسمان است دراز كرده است و ديگري آن دستها را با آب متبرك كه در ظرفي است ميشويد. در حاشيه لوح دو بنا ديده ميشود كه داراي دو يا سه طبقه است. اين طبقهها احتمال دارد كه همان برجها باشند. مقابل مرتفعترين زيگورات قربانگاهي است كه در سطح فوقاني آن شش جام گذاردهاند. در هر طرف معبد چهار هرم ناقص كوچك
به نشانه چهارده تخته سنگي كه در زيگورات
چغازنبيل دردو رديف هفتتائي در برابر
پله جنوب شرق قرار دارد ديده ميشود. دو
ستون مخروطي شكل در طرفين محراب واقع است . ظرف بزرگ حاوي آب متبرك در پشت يكي
از اين دو نفر است. تصوير قراردادي چهار
درخت كه نماينده بيشه مقدس معبد به شمار ميرود7سخت
صدمه ديده است. در پس اين درختها و آبگير و
يك ستون ديده ميشود كه ما را به ياد سنگ
مخصوص عبادت ساميها مياندازد. اين اثر منحصر به فرد كه از نيمه اول
قرن دوازدهم قبل از مسيح است به ما امكان
ميدهد كه تصور تقريباً دقيقي از تشريفات
مذهبي كه در اواخر هزاره دوم قبل از مسيح
در شوش انجام ميگرفته بدست آوريم. در اين
اثر نه تنها دين ايلامي به دقت تصوير شده
بلكه از آن ميتوان به آئين و رسوم دين
شرقي با تمام اطراف وجوانب آن پي برد.
زيگوراتها دشت بينالنهرين را به ياد ما
ميآورند. بيشه مقدس با احترام و ستايش كه
ساميها براي هر درخت دارند مطابق است. |
|
كوزه بزرگ فكر آبهاي زيرزميني سومر را در بيننده به خاطر ميآورد، چيزي مانند «درياي برنجي» (حوض بزرگ برنجي كه در معبد سليمان واقع در بيتالمقدس قرار دارد). و اما اين دو ستون گويا بعدها در پرستشگاههاي صور و بيتالمقدس مقام شامخي احراز كردند8 از دوره ايلام متوسط آثار زيباي فراواني بصورت مجسمه بدست ما رسيده است. اما مهمتر از همه مجسمه ملكه ناپر – اسو همسر اونتاش هوبان9 است (در حدود 1277 - 1243). اين مجسمه يك هزار [19] و هفتصدو پنجاه كيلوگرامي مهمترين مجسمه فلزي است كه در شرق نزديك به دست آمده است. متاسفانه سرو دست چپ اين مجسمه مفقود شده است. با وجود اين نقص باز ارتفاع آن به 29ر1 متر ميرسد. اگر درست نقائص فني آن عهد را در نظر بگيريم ميتوانيم اين اثر را يك شاهكار هنر فلزكاري بدانيم. اين مجسمه را در دو قسمت ريختهاند (براي تقويب مجسمه داخل آنرا باز از فلز ريخته پر كرده و ساختمان آن در حد كمال است. ملكه را با دستهائي كه بر روي هم قرار گرفته و در حال دعا نشان دادهاند. او انگشتري و دست بند دارد. لباس ملكه ساده است و تا كوچكترين جزئيات خود با دقت بسيار از اطراف هنرمندان نشان داده شده است(چينها، قلابدوزيها و حاشيه) بخصوص دستها همه توجه بيننده را بخود جلب ميكند. ظرافت و آرامش اين دستها بخوبي حالت بزرگي و نجيبزادگي را بازگو ميكند). يك سر برنزي ايلامي –
در موزه متروپوليتن نيويورك – نيز
شاهد خوبي است براي هنر فلز كاري ايلامي.
حالت چهره، آرام موقر وجدي است. سر را با
نوعي عمامه كه با بندهاي چپ و راست ساخته
شده آراستهاند. |
||||
چپ
: گلدان فلفل نمكي رنگ با لوله و به شكل
منقار و داراي سه پايه كه با خود مجسمه از
يك جنس و يك رنگ است –
موزه ايران باستان.
|
راست
: مجسمه مفرغي يكي از خدايان در حال
ايستاده كه جامهاي بلند در بردارد و
شمشير نيز حمل ميكند. برجامه او كتيبهاي
به خط ميخي را زبان بابلي جديد وجود دارد –
600 قبل از ميلاد. اما خود مجسمه متعلق است
به اوايل هزاره قبل از مسيح
- لرستان –
موزه ايران باستان
|
|
اين سر به سر يك نفر شوشي ديگر از ادوار بعد كه از گل پخته ساخته شده و
حالتي جدي وقدري خود پسندانه دارد شبيه است. معلوم است كه در اينجا صورت
واقعي فرد معيني را با گل ساختهاند نه اينكه
خواسته باشند بطور عمومي و كلي هنرنمائي
كنند10همچنين
دو مجسمه ديگر از شوش بدست آمده كه يك
قرباني را حمل ميكنند. يكي از آنها از سيم
است و ديگري از تركيبي از زر و سيم هر يك
از اينها به دست چپ خود يك قرباني را كه
بدون شك بز كوچكي است حمل ميكند؛ دست ديگر
براي دعا بلند است. حالت صورت بطرز عجيبي
به حالت سر برنزي ايلامي شباهت دارد. تاريخ
ساخت اين هر دو مجسمه را ميتوان به قرون
دوازدهم يا سيزدهم قبل از مسيح راجع دانست11. از اينها گذشته بايد از حجاريها نام
برد. حجاري آن طرز بيان هنري است كه تا
اعصار بعد نيز به قوت خود باقي ماند. جالبتوجهترين
اين حجاريها را ميتوان در كل فيرون واقع
در تنگه مالمير سراغ كرد. اشخاصي كه تصور
شدهاند همه ظاهري خيلي جدي دارند،
كمرهاشان پهن است و جامه درازي در بردارند
كه تازانو ميرسد. اين نقوش خشن و زمخت كه
هر يك را در جاي مخصوص در سطح كل تصوير قرار
دادهاند به منزله مقدمهاي هستند براي
تصاوير دسته جمعي دوره هخامنشي كه به موقع
خود بدان خواهيم پرداخت. |
|
|
|
1 – R . Ghirshman, L,Iran des origines a, 1, Isalam….p.52.
2
– R . de Mecquenem, Recherches a Choga – Zambil MMAI, Vol.33 3 – براي گزارش مقدماتي اين حفاريها رجوع كنيد به Arts Asiatiques سال 1954. 4 – Pezard et Pottier, Musee Nationale du Louvre, catalogue des Antiquites de la susione, Ravis Musees Nakonauqe 1226, No. 232. 5 – E. Gautier, Le Sit Shamshi de Silhak Insusinak, MDP XII (1911), P.143 – 151. 6 - E. Porada, Iran Ancien, P.55. |