بهنام، عيسي. "گنجينه‌هاي مكشوف در پازيريك". دوره 6، ش 63 (دي 46): 2-9، تصوير، طرح.

 

خلاصه:سرزمين مردم صحراگرد "سكا"، رابطه اقتصادي بين يونانيهان و سكاها درقرن شش و پنج ق.م، نحوه معيشت اين مردم، پوشاك و اسلحه و شيوه جنگيدن آنها ـ اتحاد سكاها باساير اقوام، كشف گوركانهاي مختلف در ناحيه پازيريك، بررسي گوركان B و مشخصات آن و شرحي درباره وسائل و انسانهايي كه درآن قرار داشته‌اند.

گنجينه‌هاي مكشوف در پازيريك

دكتر عيسي بهنام   استاد دانشگاه تهران

امروز مي‌خواهيم از سكاها با شما صحبت كنيم زيرا اين طور به نظر مي‌رسد كه اين مردم در ادوار مختلف تاريخ كشور ما از زمان مادها حتي تا دوران ساساني نقش مهمي در اوضاع سياسي و هنري ما داشته‌اند.

هنر سكاها خصوصياتي داشته است كه تقريباً در همه جا به آساني تشخيص داده  مي‌شود و براي ما به جاي نشانه‌اي است كه ما را راجع به هويت اين مردمان صحراگرا كه دائماً در حركت بودند روشن مي‌نمايد.

در اين مقاله ماسكاها را در سرزمين واقع بين آسيا واروپا يعني انتهاي شمال غربي شبه جزيره آناتولي وجنوب غربي يونان قديم مطالعه مي‌نماييم. سپس براي دنبال كردن اين مطالعه تا نواحي كوهستاني آلتايي پيش مي‌رويم و چون به مطالب جديدي بر‌ميخوريم ناچار خواهيم شد در مقالات ديگري از سكاها براي خوانندگان اين مجله صحبت كنيم.

در قرن شش و پنج پيش از ميلاد مسيح سكاها رابطه‌هاي سياسي و اقتصادي و هنري بسيار نزديك با يونانيهاي ساكن بنادر اطراف درياي سياه داشتند.

از نظر اقتصادي رابطه يونانيها با سكاها در اين نواحي بيشتر بستگي به شراب داشت. سكاها شراب ‌خورهاي غريبي بودند  كه اختلاط آب را با شراب حرام مي‌دانستند و شايد به همين سبب است كه بيشتر ريتون‌هاي كه در ايران از زمان هخامنشي‌ها پيدا شده اثر هنر سكايي دارند ( شكل يك).

مانند ريتون‌طلايي كه در موزه ايران باستان حفظ مي‌شود و هنگامي كه آنرا براي نمايشگاه هفت هزار سال هنر ايران به پاريس مي‌بردند قيمت آنرا در دويست‌هزار دلار تخمين كردند. اين ريتون از نظر هنري از بسياري جهات با هنر سكايي قرابت  دارد و بسيار جاي تعجب است كه بعضي در اصليت آن ترديد كرده‌اند. زيرا تمام خصوصيات هنر هخامنشي متأثر از هنر سكايي در اين ريتون موجود است.يونانيها شرابشان را به اين سكاهاي ساكن اطراف درياي سياه مي‌فروختند و به جاي آن از آنها چوب و حبوبات و غلام(قطعاً توجه داريد که غلام در اجتماع يوناني‌ها نقش مهمي برعهده داشت ) و پوست حيوانات مانند سنجاب و خز مي‌گرفتند و تمام اينها فراورده‌هايي بود كه سكاها از نقاط دور دست اروپا و آسيا به بنادر درياي سياه براي مبادله مي‌آوردند.

خواننده محترم خوب متوجه مي‌شود به چه طريق سكاها سبب نقل و انتقال اصول هنري از نقطه‌‌‌اي به نقطه ديگر جهان گرديده‌اند. يكي از دانشمندان شوروي كه در امر سكاها مطالعات زياد دارد و راجع به داستان سيمرغ و ديگر داستان‌هاي ما هم مقاله جالبي نوشته است « روستوزف» نام دارد. توجه بفرماييد رستوزف چه مي‌گويد: وي مي‌گويد مردمي كه بين دانوب و « دون» مسكن داشتند اقوام مختلفي بودند كه به زبان ايراني حرف مي‌زدند. مقصود زبان فارسي نيست ولي زباني است كه كلمات ايراني اصلي قديم در آن زياد ديده مي‌شود. ميان اقوام ديگر قوم اسلاو فينوآ و سرمت را نيز ذكر مي‌كند و اضافه مينمايد كه سرمت‌ها نيز به زبان ايراني تكلم مي‌كرده‌اند. واقعاً موضوع جلبي است كه متاسفانه از حدود اطلاعات نويسنده اين مقاله خارج است.

 يونانيها قرن پنجم راجع به سكاها مي‌گويند آنها نه گندم مي‌كارند و نه زمين را شخم مي‌كنند و دائماًً خانه به دوش و در حرکت‌اند و به دنبال چراگاه براي گله‌هايشان مي‌گردند. اين مطلب مرا به ياد اين چادرهاي سياه مي‌اندازد كه در فصول مختلف سال از كوير مركز ايران به طرف نواحي شمال و يا به عكس نقل مكان مي‌دهند و بسياري از آنان در ميان راه تهران و چالوس ديده مي‌شوند. من هميشه آرزو داشتم از زندگي آنها اطلاع بيشتري پيدا كنم. ابتدا تصور مي‌كردم مردم فقيري هستند ولي همين كه با بعضي از چادر سياهان [2] آشنا شدم ديدم زن‌هايشان در جوال‌هايي كه مانند قالي بافته مي‌شود طلا آلات زياد دارند و هر قدر خارج چادرهايشان محقر است داخل آنها زيبا و مفروش از قاليچه‌هاي اعلاست.

4

3

2

1

1-ريتون طلا متعلق به دوران هخامنشي ـ اين ريتون قبلاً از ايران خارج شده بود و موزه ايران باستان آن را خريداري و امروز در آن موزه حفظ مي‌شود.

2-اين نقش روي ظرفي است كه در ناحيه كوچ در يك كورگان سكايي پيدا شده و نشان مي‌‌‌دهد چگونه در حدود قرن چهارم پيش از ميلاد سكايي دندان مي‌كشيدند و پاي شكسته را مي‌بستند.

3-سر مرغ ماهي خواري است كه از برنز ساخته شده و روي آن با‌باورقه‌اي از طلا پوشيده شده است. اين زينت به حاشيه قبا دوخته مي‌شده است و شباهت آن با هنر هخامنشي اين است كه روي لبه‌هاي لباس بزرگان هخامنشي نيز زينت‌هايي از اين قبيل از جنس طلا دوخته مي‌شد و نظاير آن در موزه ايران باستان زياد است.

4-تومولوس گوركان شماره 2 پازيريك (اينگونه گورهاي سكايي را تومولوس مي‌گويند) در اين عكس سر تيرها و نقطه‌اي كه قاچاقچيان از آن وارد تومولوس شده‌اند ديده مي‌شود. از همان نقطه نيز آب وارد تومولوس شده و در حدود 21300 سال است كه يخ زده است. [3]

بيشتر اين چادر نشينان گله‌هاي فراوان گوسفند و بز و شتر دارند.  شتر و اسب براي حمل وسايل زندگي آنان به كار مي‌رود و وقتي قافله خانوادگي آنها به راه مي‌افتد در ميان پيچ و خم كوهستان منظره بسيار زيبايي به وجود مي‌آورد. به محض اينكه تصميم گرفتند درنقطه‌اي براي مدت يك هفته يا كمي بيشتر بمانند در عرض چند دقيقه چادرهايشان برپا مي‌شود و معجز اينكه برف و باران و باد اثري در اين چادرنشينان ندارد يا شايد دارد و ما نمي‌دانيم. به هر حال مردم سخت و ورزش كرده‌اي هستند كه تحمل هر نوع سختي را دارند و مراتع سبز برايشان ارزش زياد دارد.

بنابر قول يوناني‌ها مردان سكايي تمام روز را روي اسب‌هايشان مي‌گذرانند و مانند اينكه اسب و اسب سواري يك موجود است و نه دو موجود مختلف و شايد همين سكاها هستند كه موجود خيالي «سانتور» را در يونان به وجود آورده‌اند كه بدن اسب و سر انسان دارد. [4]

63-4-1

8

7

6

5

5-اين زينت‌ها كه در شاخ حيوان تراشيده شده و بعداً رنگ شده است به زين و برگ اسب تعلق داشته است. در    نقش شكل‌ها توجه فرماييد خواهيد ديد كه چگونه هنرمندان سكايي موجودات طبيعي را طوري بصورت مصنوعي در آورده‌اند كه حتي شناختن آنها شايد كمي مشكل باشد

6- دسته شلاق به شكل سر اسب كه در كورگان شماره 2 پيدا شده است.

7-نقش لبه يك نمد كه براي جل اسب بكار مي‌رفته است. توجه فرماييد تا چه اندازه اين نقش شبيه به نقش نمدهاي امروزي، در تركمن صحراست.

8-يكي از آلات موسيقي از جنس چوب كه در كورگان شماره 2 پيدا شده است.

كلاه سكايي نوك تيز است و بارها در نقوش مختلف ايران  و خصوصاً در تخت جمشيد نشان داده شده است.(شكل 2) داريوش آنان را سكايي تيز خود (تيگرا خودا) يعني با كلاه خود نوك تيز نام برده است.

قباي آنان كوتاه بوده است و كمربندي بر آن مي‌بستند و شلوارشان مانند شلوار كردهاي ما چين دار است و در پايين بسته است و چكمه‌اي از چرم نرم برپا دارند. اسب‌هايشان ركاب ندارد و زين اسب‌هايشان فقط جل نمدي است. سلاحشان كمان داني است كه در آن كمان كوتاهي قرار داده‌اند و خنجر كوتاهي نيز بر كمر دارند. گاهي تبر يا نيزه سبكي نيز همراه آنان است. سپرهايشان بسيار كوچك است.

توجه بفرماييد هرودت راجع به جنگ و گزير آنان چه مي‌گويد:« آنها در ابتدا حمله مختصري مي‌كنند و به محض اين كه دشمن خود را براي مقابله مهيا كرد سر اسب‌هايشان را بر مي‌گردانند و با سرعت غريبي پا به فرار مي‌گذارند در حاليكه سرشان را به عقب برگردانده تيرهايشان را به روي تعقيب‌كنندگان پرتاب مي‌نمايند. آيا اين همان سبك جنگ و گريز اشكانيان نيست كه رومي‌ها را به جان آورده بود؟

نيز يونانيها مي‌گويند پيش از سكاها اطراف درياي سياه بوسيله كيمري‌ها مسكون شده بود و وقتي سكاهاي زورمند وارد آن نواحي شدند كيمري‌ها از آنجا فرار كردند و به طرف قفقاز رفتند. سكاها به تعقيب آنان پرداختند ولي به جاي اين كه وارد كوهستان قفقاز شوند از ساحل شرق درياي سياه پايين آمدند و وارد قسمت شرقي آسياي صغير شدند.

در آن موقع يعني بين قرن 8 و 7 پيش از ميلاد مسيح در اين ناحيه از جهان يعني ناحيه ارمنستان كنوني و شمال بين النهرين كشور اورارتور و آشور قدرت فوق العاده‌اي يافته بودند و آشوري‌ها تصميم داشتند با از بين بردن تمام جمعيت شهرهاي دنياي آن زمان يا نقل و انتقال آنان به نقاط مختلف حكومت خود را بر جهان آن روز برقرار سازند. اين هر دو قوم از وجود سكاها و كيمري‌ها براي جلوگيري از حملات قبايل صحراگرد شمالي استفاده نمودند. ولي اين دو قوم پس از دفع خطر حمله قبايل شمالي خود، براي آشوري‌ها و اورارتوريي‌ها خطر جديدي بوجود آورده بودند و هر زمان با يکی از آنها  براي سركوب كردن ديگري متحد مي‌شدند. بطوريكه كه در نتيجه اتحاد آنها با آشور چيزي نمانده بود كه اورارتور به كلي منقرض گردد، كمي بعد با اورارتور اتفاق كردند و آشور را تهديد نمودند ولي آشارهادون، پادشاه آشور دختر خود را به ازدواج رئيس آنها كه پرتتوآ نام داشت درآورد و اتفاقات بعدي به قرار زير بود.

كيمري‌ها با اورارتور عقد اتحاد بستند ولي در برابر آشوري‌ها ناچار شدند به غرب آسياي كوچك حركت كنند و شهر سارد را گرفتند سپس سكاها با آشور متفق شدند و مادها را شكست دادند و تا دروازه‌هاي مصر رفتند و در توراه نيز ذكري از مظالم آنها هست. بعداً همان سكاها با مادها متفق گرديدند و آشور را از ميان بردند و شهر نينوا را به باد آتش دادند و پس از اين پيروزي مادها به فكر عقب راندن متحدان خطرناك خود افتادند و اين كار به وسيله كياكزار انجام گرفت و احتمالاً مجدداً سكاها به قفقاز و اروپاي جنوب شرقي رهسپار [5]  شدند.

10-سر حيوان اساطيري كه با فرضي كه  در دهان خود سر گوزني را گرفته است. احتمال دارد كه اين شيي به جاي علامت و بيرق بكار رفته باشد.

9-اين نقش گوزن در چرم بريده شده و روي تابوت كوبيده شده است از كورگان شماره 2

از اين پس نام كمير‌هاي ديگر برده نمي‌شود ولي سكاها هنوز نقش مهمي در وقايع سياسي اين نواحي بر عهده دارند. داريوش با آنها به نزاع پرداخت و از هيلسپون عبور كرد و در ناحيه تراكيه به تعقيب آنها پرداخت. ولي سكاها با روش جنگ و گريز خود به نواحي شمالي‌تري رفتند و داريوش نتوانست آنها را به دست آورد ولي همين لشكركشي سبب ايجاد جنگ با يونان شد.

اكنون سكاها را در نقطه ديگري از آسيا مطالعه مي‌نماييم. كاوش‌هايي كه در نواحي آلتايي در سيبريه به وسيله دانشمندان شوروي انجام گرفته قسمتي از خصوصيات سكاها را كه در آن قسمت از آسيا در حدود قرن سوم پيش از ميلاد مسكن داشتند روشن مي‌نمايد. ي

در سال 1924 دانشمند معروف باستان شوروي رودنكو شروع به كاوش‌هاي علمي در آن ناحيه نمود، نتيجه اين كاوش‌كشف كورگان‌هاي مختلف درناحيه پازيريك بود كه در آن كورگان‌ها همراه با مردگان تعدادي اسب به خاك سپرده شده بود. بنا به گفته هرودوت وقتی يكي از بزرگان سكايي وفات مي يافت همراه او تعدادي از غلامان و خدمه و همسر او و گردونه و اسب‌هايش را به خاك مي‌سپردند. علاوه بر قرائن باستان‌شناسي تجزيه با روش كاربن 14 نيز به تاريخ گذاري اين گوركان‌ها كمك كرده است.

اشيايي كه در گوركان‌هاي پازيريك پيدا شد از نظر مقايسه با نظاير آن كه در كشور ما كشف گرديده بسيار قابل توجه مي‌باشد. [6]

14

13

12

11

11-اين حيوان شاخ دار خوابيده را كه شما بارها در نقوش هخامنشي ملاحظه فرموده‌ايد در قبرستان در پازيريك پيدا كرده‌اند يا به عكس.

12-اين كمربند با ورقه‌هاي طلا زينت شده و بدون شك مطابق سليقه امروزي شماست ولي در حدود 2300 سال پيش بوسيله سكايي‌ها ساخته شده است.

13-اين سر موميايي شده زني است كه در تومولوس گوركان شماره 2 پازيريك در كنار همسرش به خاك سپرده شده بود. پس از مرگ شوهرش او را مسموم كردند تا بتوانند همره او در جهان ديگر باشد. ظاهراً از نژاد اروپايي است نه از نژاد زرد.

14-مردي كه در تومولوس كورگان شماره 2 پازيريك موميايي شده  و به خاك سپرده شده بود و در بدنش خال كوبي داشت و اين عكس نقش خال كوبي او را نشان مي‌دهد.

16

15

15-اين جزئيات نقش خال كوبي مردي است كه در كورگان شماره 2 پازيريك به خاك سپرده شده بوده است.

16-اين علامتي است از نمد رنگين كه روي زين اسب الصاق گرديده است. توجه فرماييد تا چه اندازه شباهت به نقش حمله شير بر گاو در تخت جمشيد دارد. آيا شما هم  هنوز اين عقيده غلط را داريد كه مقصود از اين نقش حمله عنصر خوب بر عنصر بد است (از كجا معلوم شد كه اين حيوان يك شاخ عنصر بد است؟) يا مانند بعضي‌ها مي‌گويند پيروزي اسد بر ثور است. آيا اين نقش از تخت جمشيد به سيبريه رفته است يا نقش سكايي است كه در تخت جمشيد به كار رفته است.

اكنون كورگان شماره 2 پازيريك را مطالعه مي‌كنيم. اين كورگان در گورستاني بود كه در آن پنج كورگان بزرگ و تعداد زيادي كورگان‌هاي كوچك قرار داشت كه در دو رديف قرار گرفته بودند. دره پازيريك در ارتفاع 1500 متر بالاي سطح دريا در آلتايي شرقي قرار دارد و بستر يك يخچال قديمي بوده است. رودنكو در سال‌هاي 1947 و 1948 كورگان شماره 2 پازيريك را باز كرد.

قطر تپه‌اي كه اين كورگان  در روي آن قرار داشت 36 متر ارتفاع آن از كف زمين 4 متر بود و قسمت فوقاني آن از قلوه سنگ پوشيده شده بود. قاچاقچيان در ميان آن چاهي زده بودند.

عرض و طول محل اصلي قبر كه در زير تپه قرار داشت و در عكس شماره 3 ديده مي‌شود 1/7 در 8/7 و عمق آن 4 متر بود. كف كورگان را با سنگ فرش كرده بودند و روي آن خاك ريخته بودند و روي خاك تيرهاي چوبي قرار داده شده بود و به طوري كه مي‌توان گفت كف اصلي گور از چوب بود.

روي اين كف چوبي تابوت قرار داشت، نه به معناي تابوت امروزي ما بلكه اطاقي با عرض و طول 56/3 در 9/4  و 5/1 متر ارتفاع كه به وسيله تيرهايي كه روي هم قرار داده بودند به وجود آمده بود.

19

18

17

17-اين خلاصه ‌اي از نقوش قالي مكشوف در پازيريك است (يك متر و نود در دو متر). آيا شما با چادرشبهاي ابريشمي قاسم آباد گيلان آشنايي داريد؟  در اين صورت شباهت فوق العاده اين قالي با آن چادر شب را در خواهيد يافت. آيا اين اسب سوارها شباهت زياد با اسب سوارهاي نقوش برجسته تخت جمشيد ندارد؟  آيا تصور نمي‌كنيد كه اين قالي در ايران بافته شده باشد و به وسيله سكاييها به سيبريه رفته است؟

18-كشف يك قبر سكايي در قفقاز. توجه فرماييد كه اسبها در اطراف گور به خاك سپرده شده‌اند تا در جهان ديگر صاحب قبر بتواند از آنها استفاده كند. قرن شش پيش از ميلاد

19-يك قبر حسنلو در اطراف درياچه رضاييه (قرن 8 پيش از ميلاد). توجه فرماييد كه چهار اسب و يك گردونه در اين گور به خاك سپرده شده است تا در جهان ديگر مورد استفاده قرار گيرند:

طرز قرار دادن تيرهاي بر روي هم  همان است كه امروز براي ساختمان‌هاي قسمت جنگلي گيلان و مازندران به كار برده مي‌شود (مانند انگشت‌هاي دو دست كه لاي هم قرار گيرند).

اين گورها اكنون به موزه ارميتاژ انتقال داده شده و [7] نويسنده بعضي از آنها را با متوفي موميايي شده ، واقع در آن و تمام اشيايي كه همراه او بوده است در آن موزه مشاهده نموده است.

از محلي كه قاچاق‌چيان سوراخ كرده بودند آب وارد قبر شده بود و در نتيجه تمام اشيايي كه داخل قبر بود به حال يخ زده درآمده بود.

اسبهايي كه همراه متوفي در قبر قرار داده شده بود در قسمتي از زمين قرار داشت كه چند بار يخ زده و مجدداً آب شده بود و استخوان آنها در نتيجه فشار تيرهاي سقف خرد شده بود. با اين حال معلوم بود سر همه آنها به طرف مشرق برگردانده شده بود و آنها را با ضرب تبري كه بر روي پيشانيشان زده بودند هلاك نموده بودند. موي اسبها سالم مانده بود و معلوم بود كه همه آنها به رنگ تيره بودند. تمام زين و يراق و دهنه اسب و تزيينات ديگر آن در نتيجه يخ زدگي سالم مانده بود و اين اشياء از چوب و عاج و چرم و نمد و فلزات مانند طلا بودند.

در كنار اسبها سپرهاي چوبي قرار داده شده بود و در كيسه‌اي چرمي مقداري پنير بود. يك قشر دوازده سانتيمتر يخ زده‌اي روي گور قرار گرفته بود.

طرف ديوار جنوبي مرده را قرار داده بودند و طرف مشرق خوراك و آلات موسيقي و مجمر براي سوزاندن عود، و اسبها به طرف ديوار شمالي بودند. خوراكي‌ها روي چهار ميز كوچك گذاشته شده بود.

داخل تابوتي يك مرد و يك زن بودند. اشياء متعددي [8] همراه آنان بود همراه زن دو جفت چكمه بود كه به طرز زيبايي ساخته شده بود. زن و مرد هر دو موميايي شده و يخ زده بودند. زن چهل ساله بود و براي اينكه او را موميايي كنند سرش را تراشيده بودند. دندانهايش سالم بود و مرگ او طبيعي به نظر مي‌رسيد يعني براي كشتن او و قرار دادن نزد شوهرش به او ضربه‌اي نزده بودند و شايد او را مسموم كرده بودند.

براي موميايي كردن او قسمتي از استخوان شقيقه‌ا‌ش را شكافته بودند و پس از اينكه مغز او را بيرون آورده بودند استخوان را مجدداً در جاي خود قرار داده بودند.

مرد در موقع مرگ 60 ساله بود و احتمالاً در جنگي كشته شده بود زيرا در طرف راست او سر او دو سوراخ و در طرف چپ يك سوراخ ديده مي‌شد. شكم و مغز او را خالي كرده سپس محل آن را با نخ دوخته بودند. او در جواني خال كوبي كرده بود.

ما نظير چنين گورهايي را در زيويه و حسنلو كشف كرديم و حدس زده مي‌شود كه قبر زيويه متعلق به زماني است كه سكاها با اتحاد با آشور موفق شدند مادها را شكست دهند و مدت كوتاهي در ناحيه مانايي در كنار درياچه اروميه بر مردم بومي مسلط بودند.

اميدواريم در مقاله ديگري اشيا مكشوف در كورگان‌هاي اطراف درياي سياه و قفقاز و ناحيه آلتايي را با نظايرشان در ايران مقايسه نماييم. [9]

21

20

20-يك بت برنزي كه در لرستان كشف گرديده و طرز قرار دادن حيوان در باالاي سر رب النوع از خصوصيات هنر سكايي است (دوران پيش از هخامنشي):

21-زينت مربوط به زين و برگ اسب كه از چوبي و چرم ساخته شده و در پازيريك پيدا شده است: