با هم ميهنان خود آشنا شويم
هوشنگ پوركريم
از انتشارات اداره فرهنگ عامه تركمنهــــاي
ايران
(4)
در شماره 61 مجله «هنر و مردم» و در
سومين مقالهاي كه درباره تركمنهاي ايران
به طبع رسيده بود، مسايل مربوط به زمينههاي
اجتماعي تركمنهاي ايران بررسي شد. اينك در
مقاله حاضر پس از توصيف اجمالي جغرافياي
تاريخي منطقهاي كه تركمنهاي ايران در آن
بسر ميبرند، وضع وموقع كنوني طوايف
تركمن ومراكز جمعيت آنان توصيف ميشود.
اميد است كه در شمارههاي آتي «هنر و مردم» به تدريج همه موضوعهاي
مربوط به شئون مادي و معنوي زندگي
تركمنهاي ايران به طبع برسد. منطقهاي را كه تركمنهاي ايران در
آن بسر ميبرند، ميتوان با دو ناحيه «كوهستاني»
و «دشتي» از هم باز شناخت. ناحيه كوهستاني
كه در مشرق «دشت گرگان» است، شامل دهستان و
بخشهاي «كُلاله»،
«گُليداغ»، «قرهبلخان»، «مراوهتپَّه» و «حصارچه»
ميشود و قسمتي از كوهستانهاي شمال غربي و
مغرب «بجنورد» را هم در بر ميگيرد. يعني
آن قسمت از كوههائي كه حدواسط كوههاي «آلاداغ»
و كوههاي «بالخان» شدهاند و به دنباله
رشته كوههاي «البرز» در آن ناحيه گره
خوردهاند. البته، اين قسمت از البرز كه
كوههاي كم ارتفاع و نامنظمي دارد، از
بارندگي و رطوبتي كه البرز در منطقه گيلان
و مازندران دارد محروم مانده است و به اين
علت سر سبزي چنداني ندارد و پوششهاي گياهي
آن بالنسبه ناچيز است. ناحيه دشتي منطقهاي كه تركمنهاي ايران در آن بسر ميبرند در جنوب رودخانه «اترك» قرار دارد. اين ناحيه كه آن را «دشت گرگان» يا «تركمن صحرا» مينامند از سمت مغرب با درياي خزر و از جنوب شرقي با كوهپايههاي جنگلي البرز محدود شده است و البته رودخانه «گرگان» را هم دربر گرفته است. |
|
در شمال غربي «گوميشان» و در ناحيهاي
كه «قزل آلانگ» به دريا ميرسد، آثار
بناهائي در تپهاي ديده ميشود كه محققاً
آن تپه تا چند قرن پيش جزيره بوده است اين
محل را تركمنها به علت سكههاي نقرهاي
كه در گذشته از آن پيدا كردهاند «گوميشتپه»1ناميدهاند
ومصب قديمي رودخانه گرگان، پيش از آنكه
مسير خود را به سمت جنوب تغيير بدهد، در آن
ناحيه بود. به نظر ميرسد، جزيرهاي كه
روزگاري بندر مهم و تجارتي استر آباد
و گرگان بود و تاريخ نويسان و جغرافي
دانان قديم آن را «آبسگون» ناميدهاند
همين «گوميش تپه» بوده است. اگر چنين باشد،
«گوميش تپه» فعلي همان جزيرهاي است كه «سلطان
محمد خوارزمشاه» به قصد رهائي از لشگر
چنگيز به آن پناه برد و آنجا در تنگدستي و
بيماري جان سپرد. |
|
|
در دنباله تصور اينكه «گوميش تپه» فعلي جزيره «آبسگون» بوده است ، مي توان اين فرض را هم پيش کشيد که سد « قزل آلانگ» اساساً يک راه بازرگانی مربوط به جزيره آبسکون بوده كه از حواشي آباد و پرجمعيت رودخانه گرگان نيز ميگذشته است . محققاً، سرتاسر حواشي رودخانه گرگان در زمان باستان، آباديهاي پرجمعيتي داشته است. تحقيقاتي كه تاكنون به وسيله باستان شناسان در اين منطقه انجام گرفته است. گواه وجود تمدني باستاني است كه از طريق معابر كوهستاني البرز و از جمله راهي كه اينك از گردنه «خوش ييلاق» ميگذرد [26] با تمدن «تپه حصار» دامغان در ارتباط بوده است .
در اولين نشريه سازمان
ملي «حفاظت آثار باستاني ايران» درباره
آثار باستاني «دشت گرگان» و زير عنوان «تورنگ
تپه، تخماق تپه، تپهنقاره خانه» آمده
است كه: «در حوالي شهر استر آباد ودشت
گرگان و جرجان قديم
2 تپههاي خاكي
بيشماري كه شامل بقاياي اباديهاي تاريخي
ست مشاهده ميشود. از مهمترين اماكن
باستاني اين منطقه تورنگ تپه، تخماقتپه
تفارخانه است كه بتوسط باستانشناسان
امريكائي مورد كاوش علمي قرار گرفته،
آثاريكه از اين تپهها و گورستان مجاور آن
بدست آمده است شامل ظرف سفالي و غيره است
كه متعلق به دو الي سه هزار سال پيش از
ميلاد است. همچنين در خرابههاي شهر
جرجانيه قديم آثار فراواني از دوارن
اسلامي كشف شده كه معرفي وسعت آبادي اين
ناحيه عظيم تاريخي در ادوار اسلامي ميباشد3» |
|
||
زارع گوكلاني
|
مزارع پنبه دشت گرگان
|
|
عربها منطقه گرگان را بعد از خراسان فتح كردند.پيش از فتح گرگان،
راه خراسان را كه از «ري»، «قومس» (دامغان)، و «بيهق» (سبزوار) ميگذشت
بيخطر نميدانستند. حتي امرايي
كه از جانب خليفه به خراسان اعزام ميشدند،
از جنوب ايران (از راه كرمان) به خراسان ميرفتند
چندي بعد، گرگان پايتخت سلسله «آل زيار»
شد كه «مرداويج» موسس آن سلسله اميد
تجديد اقتدار ساساني را در سر ميپرورانيد.
«شمس المعالي قابوس بن وشمگير» يكي از
پادشاهان آل زيار كه ضمناً از اديبان
مشهور قرن چهارم هجري بود، شهر گرگان را كه
در آن زمان آباد و با شكوه بود، مركز ادبا و
دانشمندان عهد خود كرد. گنبد بزرگ و زيبائي
كه بدستور او بر تپهاي مصنوعي و به شكل يك
برج ده ضلعي ساخته شده است، هنوز در چند
كيلومتري شمال خرابههاي شهر قديم گرگان
پا بر جاست و شهر جديد «گنبد كاووس»
هم مسمي به اسم همين گنبد است4. شهر قديم گرگان، بعد از «آل زيار» ،
در زمان حكومت «آل بويه»، به علت جنگهاي پي
در پي سامانيان با آل بويه، روي به ويراني
نهاد و بعدها در حمله چنگيز با خاك يكسان
شد. «حمدالله مستوفي» در كتاب «نزههالقلوب»
كه آن را در سال هفتصد و چهار هجري تاليف
كرده است، وصف كوتاهي از «جرجان» (گرگان)
كه در آن وقت روي به ويراني نهاده بود
نوشته است : «….دور باروش هفتهزار گام است .
هوايش گرم است و متعفن و آبش از كوه. اما ،
چون كوه نزديك ندارد، در هنگام گرما، برف
از كوه بياورد. و حاصلش غله و پنبه و ابريشم
بود و از نيكوئي ونشو و نما، درخت دو سه
ساله ، از ده ساله ديگر ولايات قويتر و
بقوتتر باشد. و اهل آنجا شيعي و صاحب
مروت باشند و در اوايل عهد اسلام كثرت و
غلبه عظيم
[27] داشتند و در زمان آل بويه به وبا
و جنگ نقصاني فاهش در عددشان ظاهر شد و در
عهد مغول قتل عام رفت و اكنون خرابست و
آنجا مردم اندكاند. فيروز ساساني در آن
حدود جهت رفع تنازع با تورانيان، ديواري5
طولش پنجاه فرسنگ بساخت ……»6 اكنون كه جغرافياي تاريخي منطقهاي
را كه تركمنهاي ايران در آن بسر ميبرند
به اجمال مطالعه كردهايم،
به وضع وموقع كنوني طوايف تركمن دو
ناحيه «كوهستاني» و «دشتي» بپردازيم. در
آن قسمت از ناحيه كوهستاني كه شامل
دهستانهاي «گليداغ»، «قرهبلخان» و «بخش
كلاله» است، تركمنهاي «گوكلن» يا «گوكلنك
- guklang»
و در ناحيه دشت تركمنهاي (يموت - yomut)
بسر ميبرند. گوكلنها در عادات و آداب با يموتها
تفاوت محسوسي دارند . جامههاي زنان گوكلن
و زنان يموت هم متمايز است. گوكلنها خيلي
زودتر از يموتها به دهنشيني و كشت و زر
روي آوردند و توانستند به علت شرايط مساعد
طبيعي كه در آن بسر ميبرند، دامداري را
با زندگي روستائي تلفيق كنند. در بسياري از
دهكدههاي گوكلن ديده شده است كه عسل گيري
و پرورش كرم ابريشم و ابريشمبافي هم معمول
است. اينها صنايعي است كه فقط در روستاها و
در ميان روستانشينان ميتوانست دوام
بياورد و رشد كند. از اين نظر يك نمونه جالب توجه و
قابل معرفي دهكده گوكلن نشين «قازانقايه
qazanqaye»
است كه در شش هفت فرسنگي «مراوهتپه» و در
كنار رودخانه اترك و در منطقهاي
كوهستاني قرار دارد. در اين ده قريب به صد
خانوار از هفت تيره مربوط به طايفه «گوكلن»
بسر ميبرند وتقريباً همه خانوادهها
ضمن رسيدگي به كشت و زر و دامهاشان كرم
ابريشم هم پرورش ميدهند. زنهاي
قازانقايهاي كه پرورش كرم ابريشم به
عهده آنهاست، براي همه خوابهاي دورهاي
كرم ابريشم و براي چند وعده غذاي روزانه
كرم كه برگ توت است و براي پيلهبستن و
براي هر مورد ديگر مربوط به پرورش كرم
ابريشم و ابريشم گيري و ابريشم ريسي
اصطلاحاتي دارند كه نشان ميدهد اين صنعت
از خيلي پيشترها در خانوادههاي آباء و
اجدادشان معمول بوده است. چنين صنعت ظريفي
كه به «خانه» (براي پرورش كرم ابريشم) و به
«باغ» (براي پرورش درخت توت) محتاج است، در
زندگي روستانشينان ميتواند راه باز كند
نه زندگي كوچندگان دامدار. بهر صورت……….در اين مطلب كه
گوكلنها از دير باز و خيلي زودتر از يموتها
به روستانشيني روي آورده بودند شكي نيست .
و البته به اقتضاي زندگي روستائي ، در
ابزار سازي و خانه سازي هم بيش از يموتها
تجربه اندوختهاند آنها در اين موارد از
روستائيان حوالي «بجنورد» كه با آنان
همسايهاند نقاطي آموختهاند و در قسمتي
از شئون مالي زندگي خود از آنان سرمشق
گرفتهاند. |
|
علاوه
بر اين دو گلدسته، چهار گلدسته بزرگ در
چهار گوشه ساختمان افراشتهاند كه بر
زيبائي مدرسه بسي افزوده است. ديوارها و
گلدستهها و طاقها و طاقنماها و پوشش كف
حياط و بام از آجرهايي است كه برخي از آنها
به ابعاد چهل در بيست سانتيمتر است. در چند
جا پنجرههاي مشبك گچي كار گذاردهاند.
ديوار داخلي يكي از دو اطاق بالاي سردر را
با گچبريهايي به اشكال انواع ميوهها و
ظروف و اسلحهها آراستهاند. در دو سمت
بيروني نماي سردر، دو نقش خورشيد از آجر
كاشي ساختهاند كه البته تنها قسمتي از
بنا است كه
در آن آجر كاشي بكار رفته است. تاريخ ساختمان مدرسه را از اين يك
بيت شعر كه بر چوب
[28] سردر آن حك كردهاند ميتوان
دانست: «اين مدرسه ايشان سيد قليچ عزيزان تاريخ اين بگويم باشد وطن غريبان» |
|
با محسوب كردن دو واژه «وطن غريبان»
در حروف ابجد، تاريخ 1328 (هجري قمري) بدست ميآيد
كه معلوم ميكند عمر بنا بيش از شصت سال
نيست.
مالك فعلي ساختمان مدرسه، آقاي
«كريم قلي ايشان» كه فرزند «سيد قليچ»
نامبرده شده درشعر فوق است ميگويد كه:
«….وقتي پدرم زنده بود، تركمانان طالب
علوم ديني، در اين مدرسه از او که مردی فاضل وبا تقوی بود ، درس ميگرفتند. «سيد قليچ آخوند»
در يكي از مدرسههاي علوم ديني «بخارا»
درس خوانده و از آنجا اجازه نامه آخوندي
گرفته بود. بعد از او هم تا مدتي «صفرقاريايشان»
و بعد هم «ابراهيم آخوند» و «عبدالقادر
آخوند» و «آناطاقان آخوند»
[29] در همين مدرسه
تدريس كردهاند. ولي از وقتي كه در مراكز
جمعيت تركمانان ايران، مدرسههاي علوم
ديني تازهاي داير شد، اين مدرسه كه در
دهكده منزوي و كوچك «كريمايشان» بنا شد،
متروك مانده است …..» اينك، عمدهترين مدرسه علوم ديني
در منطقه گوكلنها، مدرسه «گُليداغ» است كه
«ابراهيم آخوند» در آن تدريس ميكند و او
كه از قريه «نقشبندي» است علاوه بر تدريس
طلبههاي علوم ديني، مجالس «تهليل»7هم
تركيب ميدهد. اين مجالس، هر هفته دوبار
در شبهاي سه شنبه و جمعه پيش از نماز عشا و
بعد از نماز مغرب با شركت صوفيان نقشبنديه
برگزار ميشود. |
|
|||
نقش خورشيد بر سر در مدرسه علوم ديني «كريم
ايشان»
|
|
طايفه «گوكلن» هم مانند «يموت» شامل تيرهها و طايفههاي كوچكتري است. مثلاً در دهكده«كريم ايشان» كه بيش از دويست نفر جمعيت ندارد، خانوارهائي از چهار تيره «گوكلن» به اين نامها بسر ميبرند: «آقاي اينجيك – Aq injik» ، «قُدَنَ qodana»، «خوجه - xoja» و «قير- qir» و يا جمعيت دهكده «قازانقايه» كه ذكرش گذشته بود از هفت طايفه گوكلن تركيب شده است و به اين نامها: «كيئيك - keyik»، «قُدَن»، «قالْماقْ - qalmaq»، «شيخ - sheyx»، «آق كل – aq kal»، «آق - aq» و «قِزِلْ - qezel». البته تمامي جمعيت هر يك از اين طايفهها به آنچه كه از آنها در يك ده بسر ميبرند محدود نميشود. برعكس، خانوارهاي ديگر هر يك از اين طايفهها در دهكدههاي ديگر گوكلن نشين نيز ممكن است ساكن باشند. مثلاً چنانكه ديده شد، از طايفه «قدن» هم در دهكده «كريم ايشان» و هم در دهكده «قازانقايه» خانوادههائي بسر ميبرند و نيز جمعيت عمدهاي از اين طايفه در دهكدهاي به همين نام «قُدَنَ» هستند كه در حوالي بخش «كلاله» است. [30] |
|
البته ديده نشده است كه چند خانوار
از يك تيره منسوب به «گوكلن» در دهكدهاي
بسر ببرند كه در آن دهكده تيرههاي منسوب
به «يموت» هم زندگي بكنند8
به اين سبب همانطور كه در نقشه ضميمه اين
مقاله ديده ميشود، منطقهاي را كه
گوكلنها در آن بسر ميبرند، ميتوان به
آساني از منطقه «يموت» متمايز كرد. تيرهها و طايفه هاي منسوب به «يموت» علاوه بر آنكه منطقهشان از نطقه گوكلنها متمايز است، در بين خود نيز مناطق مورد نفوذشان را از هم باز ميشناسند. به اين ترتيب، از شرقيترين منطقه يموتها به سمت مغرب و به موازات رودخانه گرگان تا كنارههاي خزر، طايفههايي را كه در منطقه نفوذ خود و در دهكدهها اسكان گرفتهاند ميتوان به اين ترتيب و به اين نامها شناخت: |
|||
جمعي
از نخود ليها
|
|
«قان يُقمَزْ- qan yoqmaz»، «قُجوقْ ـ qojop»، «بَدْرَقْ ـ badraq» ،«دوجي ـ davaje»، «دازْ ـ zaz»، « يِلقيْ ـ yelqey»، « آتاباي ـ atabay»، «آق ـ aq» و «جعفرباي ـ jafar bay» ( شامل «نورعلي» و «يارعلي»)9 هر يك از اين طايفهها همانطور كه در نقشهديده ميشود از سمت جنوب با قسمتي از روستاهاي «استرآباد»، «كتول»، «راميال»و «مينودشت»همجوارند. تا همين سي چهل سال پيش كه هنوز در منطقه «دشت گرگان» (تركمنصحرا) امنيت برقرار شده بود، خطر حمله و غارت يا دزدي از جانب طايفههاي تركمن هميشه متوجه اين روستاها بود. به اين سبب مردم هر يك از اين روستاها براي حراست و نگهباني دهكدهو اغنام واحشام خود، چند نفر از تركمانان طايفه مجاورشان را «ساخلو» ميگرفتند. تا در مقابل مقرري ساليانهاي كه به آنها ميپرداختند از هجوم افراد همان طوايف در امان باشند. چنانچه از اين دهكدهها اموالي دزديده ميشد، ساخلوها ميبايستي آن اموال را پيدا كنند و به ازاء حق الزحمهاي علاوه بر مقرري سالانهشان به صاحب يا صاحبان اموال باز گردانند. مثلاً مردم «سرخانكلاته» و «نودهي شريف» و «شمسآباد» و «تورنگتپه» و «اصفهانكلاته» كه دهكدههائي هستند در چهارپنج فرسنگي مشرق «گرگان»، ناچار بودند از تركمانان طايفه «يِلْقِيْ» كه در جوارشان بودند سالخو بگيرند ه ساله به نسبت خانوارهائي كه داشتند مقداري برنج به آنان بدهند. «سرخان كلاته» كه بالنسبه ده بزرگي است چهل خروار، «نوده شريف» و «تورنگ تپه» ه يك هشت خروار، «شمس آباد» و «اصفهان كلاته» هر يك دوازده خروار به ساخلوهاي «يلقي» باج ميدادند. ساخلوها هم البته از اين مقدار برنجي كه ميگرفتند، [31] افراد طايفه خود را بينصيب نميگذاشتند. ولي قسمت عمده اين باج به خود ساخلوها ميرسيد. مثلاً مرد تركمني به نام «اللهيار» كه آخرين سر ساخلوي طايفه «يلقي» بود (ساخلوهاي هر طايفه يك «سرساخلو» هم داشتند) همه ساله برنج مصرفي خانواده و بستگانش را از همين طريق تهيه ميكرد. بعلاوه، ساخلوها گاهي هم براي گمتر شدن بازارشان، كسي يا كساني را به دزديدن اسبها يا گلهگوسفند روستائيان استرآبادي تحريك ميكردند و بعد خودشان اسبها و گلهها را به روستائيان تحويل ميدادند و حقالزحمه !! ميگرفتند . مثلاً در ازاء بازگرداندن يك گله گوسفند ، ده پانزده گوسفند واز هر رأس قاطر و اسب هشت تومان و از هر گاو كه كه باز ميگرداندند دو تومان حقالزحمه ميگرفتند. گاهي هم پيش ميآمد كه دو تومان حقالزحمه ميگرفتند. گاهي هم پيش ميآمد که ساخلوها و گردنکشان يک طايفه ترکمن از دهکدهها يي كه در حوزهيك طايفه ديگر بود اموالي ميدزديدند و در اين صورت با ساخلوهاي آن طايفه براي پس گرفتن اموال دزديده شده مراجعه ميكردند طرف دعوا ميشدند. در اين موارد گاهي هم دعواشان بالا ميگرفت و افراد دو طايفه به جان هم ميافتادند. |
|
مراكز ديگر جمعيت جعفر باي ها كه
سابقه آبادي آنها از شصت هفتاد سال
ميگذرد، يكي «خواجه نفس» است و ديگر «پنج
پيكر» كه تركمنها آن را«بِشْ يُوزقه – BESH
YUZQA »
مي نامند و يكي ديگر هم «اُمْچَلي-
OMCALI»و همه اينها در حواشي رودخانه
گرگان و گره خورده به آن رودخانه . بهرصورت … جعفر باي ها زودتر از
تركمنهاي ديگر ايران، با تجارت و شهرنشيني
و تمدن جديد مأنوس شدند. در صورتي كه مردم
سرتاسر دشت گرگان، تاسالهاي اخير، پيش از
آنكه دشت به زير كشت درآيد، عموماً به گله
داري و آلاچيق نشيني بسر مي برند. ولي در
سالهاي اخير، به علت توسعه كشاورزي ،
مراكز جمعيت تازه اي در دشت گرگان به وجود
آمده است كه مهمترينشان عبارت اند از «بندر
شاه »، «آق قلعه- AQ
QAGE»
(پهلويدژ)، «گنبد كاووس»،«كلاله» و«مراوه
تپه». شهر «گنبد كاووس » كه اينك مركز
شهرستان «دشت گرگان »است، تا بيست وچند
سال پيش قصبه كوچكي بود كه تركمنهاي دشت و
كوه محصولات خود را در آنجا مبادله مي
كردند. حالا امور تجارتي دشت گرگان و امور
مربوط به صنايع كشاورزي مانند كارخانه هاي
پنبه پاك كني و روغن گيري در گنبد كاووس
متمركز شده است و به مناسبت ايجاد همين
صنايع و شغلهاي مربوط به كشاورزي است كه
غيراز تركمنها جماعت ديگري از آذربايجان،
خراسان، زابل، سمنان، اصفهان، و … به آنجا
مهاجرت كرده اند10
. گنبد كاووس از راه «گرگان» (استر
آباد قديم) با شاهراهي كه از سواحل جنوبي
درياي خزر گذشته است مربوط مي شود. اين
شاهراه در منطقهي دشت گرگان از «كردكوي»،
«گرگان»، «علي آباد كتول»، «شاه پسند-
راميان»و «مينو دشت» مي گذرد و به منطقهي
كوهستاني مشرق دشت گرگان وارد مي شود وبه «بجنورد»
مي رسد. در اين شهرها كه نام برده شد و در
صدها آبادي بزرگ و كوچك كه بر سر اين راه و
يا در دامنه هاي البرز
افتاده اند، مردمي مستقرشده اند كه به
گويش هاي «استر آبادي »، «مازندراني»، «كردي
قوچاني»و «بجنوردي » سخن مي گويند11.
در كوهستانهاي غربي بجنورد و در آن قسمت كه
طايفه هاي «گوكلن»، «تكه»و «نخورلي»
مستقر هستند دهستانهايي در همسايگي
تركمنها ديده مي شود كه مردمش در برخي
دهكده ها از گروه هاي خراساني هستند و در
برخي ديگر از گروههاي «كرد» كه به «كرد
قوچاني»و «كرد بجنوردي» معروف شده اند
12 . همهي اين مردمي
كه در سرتاسر جنوب و جنوب شرقي و مشرق «دشت
گرگان» بسرميبرند، مدتها پيش از اينكه
تركمنها ده نشين بشوند، با استقرار در ده
به كشت و ورز پرداخته بودند. مگر كردهاي
قوچاني و بجنوردي كه سابقهي دهنشيني
آنان از شصت هفتاد سال متجاوز نيست و تا
پيش از اين سالها معيشت عمدهي آنان از
دامداري بود كما اينكه هنوز
هم قسمت عمده اي از آنان دامدار و
كوچنده اند. با توجه به مظاهر مادي و معنوي
زندگي مردم روستاهايي كه در جوار تركمنها
بسر ميبرند، معلوم مي شود كه برخلاف
تركمنها، عوامل تمدن و فرهنگ مطلقاً
ايراني در زندگي آنان نفوذ دارد. به نظر
ميرسد كه مردم كوهپايه هاي جنوب و جنوب
شرقي دشت گرگان وارث بقاياي تمدن
مردمِ «هير كانياي قديم » باشد . تمدني
كه با پيشرفت تدريجي اقوام تركستان در «دشت
گرگان» به كوهستانهاي البرز برده شد.
بعدها، تركمانان، به علت همسايگي با اين
مردم و كم و بيش به علت آميختگي با آنان،
مواردي از فرهنگ و تمدن آنان را كسب كردند،
كه خانه سازي و زندگي در خانه و زراعت گندم
و برنج از اين موارد است . بعلاوه ، وصلت و
آميختگي تركمانان با ساكنان ساكنان
كوهپايههاي البرز، طي چند نسل، در
خصوصيات چهره و اندام تركمنها نيز
تغييراتي به وجود آورده است كه از آن در
سومين مقاله مربوط به تركمنهاي ايران بحث
شده است. |
|
1 – در گويش تركمني «گوميش - gomish» معني نقره را ميرساند.
2
– جرجان قديم در كنار رودخانه گرگان و
در محلي قرار داشت كه اينك شهر گنبد
كاووس در آنجا قرار دارد. 3 – نقل از صفحه 41 كتاب «فهرست بناهاي تاريخي و آثار باستاني ايران».
4
– براي اطلاع از مشخصات «گنبد كاووس»
مراجعه كنيد به مقاله «جرجان – گنبد
قابوس» در شماره پنجاه و يك
«هنر و مردم» نوشته آقاي نصرت
الله مشكوكي عضو شوراي عالي
باستانشناسي.
5
– مقصود همان «قزل آلانگ» است. 6 – نقل از «نزهه القلوب» تأليف «حمدالله مستوفي» به كوشش «محمد دبيرسياقي» از انتشارات كتابخانه «طهوري» صفحه 197. 7 - تهليل = لاالهالاالله گفتتنهاي متوالي. 8 – غير از تيرههاي «خوجه - xoja» ، «مخدوم maxdum»، «شيخ - sheyx»، «آتا - ata»، كه هر يك از اين تيرهها خود را اولاد و احفاد يكي از خفاي اربعه ميدانند و با هر دو طايفه «گوكلن» و «يوموت» ملحق شدهاند. 9 – طوايف كوچكتر «ايگدر ـ igdar» ، «ايمر ـ eymar» ، «كُچُك ـ kocok» ، بهلكه ـ bahalke»، «سّلاخ ـ sallax» و «باقه ـ baqa» هم در مناطق يموت بسر ميبرند كه از نظر شجره سازماني از طايفه همان منطقهاي كه در آن هستند متمايزند.
10
– اداره آمار عمومي وزارت كشور ، در
گزارش خلاصهي سرشماري عمومي ايران
كه در آبان ماه 1335 انجام گرفته است،
جمعيت گنبد كاووس را 18347 نفر اعلام
كرده است. يقيناً در فاصلهي ده
يازده ساله اخير، با مهاجرت تدريجي
جمع ديگري به گنبدكاووس، چندهزار
نفر ديگر نيز بر جمعيت اين شهر
افزوده شده است . در همان نشريه،
جمعيت كل حوزهي
سرشماري دشت گرگان 130933 نفر نوشته شده
است، كه اگر بر اين رقم نيز جمعيت
تركمنهاي بندر شاه و تركمنهاي طوايف
«نخورلي» و «تكه» كه در بخش «حصارچه»
بسر ميبرند افزوده شود، در اينصورت ،
جمعيت كل تركمنهاي ايران را ميتوان
در حدود صدو پنجاه هزار نفر دانست.
11
– در قسمتي از آبادي هاي بخش «مينو
دشت» و«بخش راميان » و از جمله در
دهستان «فندرسك» دهكده هاي وجود
دارد كه گويش مردم آنها تركي است ولي
با گويش تركمني كاملاً متفاوت است. 12 – گويا كه اين كردها در زمان شا ه عباس به حو.الي قوچان وشيروان و بجنورد كوچانده شده اند. |