بهنام، عيسي. "بررسي يكي از نقوش تخت جمشيد، داريوش شاه چگونه بارمي داده است". دوره 6، ش 64 (بهمن 46): 16-19، تصوير.

 

خلاصه: بررسي اين نقش برجسته ك از قسمت شمال شرق كاخ خزانه داريوش از زير خاك بيرون آمده، محل نصب نقش مزبور. بررسي طرح آدمها، اشياء و گل لوتوس و لباسهايي كه برتن افراد از مناصب گوناگون دراين نقش برجسته وجود دارد.

بررسي يكي از نقوش تخت جمشيد

                                         (داريوش شاه چگونه بار ميداده است )

دكتر عيسي بهنام   استاد دانشگاه تهران

در سال 1937 دكتر اريك اشميت كه رياست هيئت علمي تخت جمشيد را بر عهده داشت و براي موسسه شرق شناسي شيكاگو كار ميكرد در قسمت شمال شرق كاخ خزانه داريوش قطعه سنگ بزرگي را از زير خاك بيرون آورد كه امروز در موزه ايران باستان است و داريوش شاه را روي تخت عاج و طلاي خود همراه وليعهدش خشايار شاه نشان ميدهد . (شكل 1)

حمل اين نقش برجسته به تهران از كارهاي مشكلي بود كه در آن زمان انجام گرفت زيرا هنوز وسائل امروزي براي حمل و نقل اشياء سنگين در ايران وجود نداشت و با اين حال با دقت مخصوصي آنرا در لاي نمد پيچيدند و بوسيله كاميون به تهران حمل كردند و در قسمت شمال شرقي موزه ايران‌باستان نصب نمودند .

اين نقش مركب از سه قطعه است كه به ترتيب 045/2 و 655/1 و 525/2 متر طول دارد و به هم چسبيده بوده است ولي بر اثر فشار خاك از هم جدا شده است .

ارتفاع آن معلوم نيست زيرا قسمت فوقاني آن از ميان رفته است . ارتفاع قسمت موجود 54/2 متر است .

مطالعه اين نقش برجسته بسيار جالب است و نكات دقيقي را براي ما روشن ميسازد .

مانند اين است كه اين نقش داريوش شاه مورد خشم مخصوص سربازان اسكندر قرار گرفته است زيرا كاملا روشن است كه چشم و بيني شاه را بوسيله ضربه محكمي شكسته‌اند و همين عمل را به قبة عصاي مرصعي كه شاه در دست دارد انجام داده‌اند زيرا بقيه قسمتهاي نقش كه در زير خاك مانده كاملا سالم مانده و دست نخورده است و بمنزله مدرك تاريخي بسيار مهمي براي ماست .

بايد گفت اين يك واقعه نيكي بوده است كه خزانه شاهي به تمامي از خشت خام ساخته شده بوده است .

پس از اينكه سربازان اسكندر آنرا غارت كردند (و ما دليل علمي قاطع داريم كه ابتدا آنرا غارت كرده‌اند و بعدا سوزاندند و اين آتش سوزي اتفاقي نبود ) آنرا طعمه آتش كردند و خاك نرم اين نقش برجسته را پوشانده و بعدا سيل و باران از بالاي كوه رحمت روي آنرا طوري صاف كرده است كه كسي به فكر اين نيفتاده است كه در زير آن خاك قطعه سنگي ممكن است باشد .

اهميت و ابهت و جلال اين مجلس فوق‌العاده است و حركات اشخاصي كه در آن نمايانده شده‌اند كاملا حساب شده و معني دار است .

موضوع آن نقش جلوس رسمي پادشاه و بارگاه سلطنتي است كه چندين بار در نقاط ديگر تكرار شده است و اين طور به نظر ميرسد كه مربوط به واقعه مهمي است كه خواسته‌اند يادگار آن بماند . احتمال دارد كه ارتباطي با خزانه داريوش نداشته باشد ولي پس از اينكه آنرا نقش كردند به عللي جاي مناسبي براي قرار دادن آن پيدا نشد و آنرا در يكي از حياطهاي خزانه قرار دادند . اين مطلب نيز قابل مطالعه است و بايد در اين مورد تحقيق بيشتري انجام گيرد .

شاه با لباس رسمي است لباس چين‌داري كه مركب از دو قسمت است و آستين آن بسيار فراخ است و بدون شك از ضريح‌هاي پر قيمت آن زمان ساخته شده است ولي نتوانسته‌اند نقش ضريح را روي سنگ خوب نشان دهند .

دكتر اشميت كشف اين سنگ را در حياط كوچكي كه در برابر تالار 99 ستوني خزانه داريوش قرار دارد غيرطبيعي دانسته و احتمال داده است كه ابتدا براي زينت كاخ ديگري ساخته شده بوده است .

ولي دكتر گيرشمن اظهار ميكند كه در ابتداي تالار تخت يا تالار شوراي پادشاه در همين محلي كه امروز به آن خزانه‌داري نام نهاده‌اند بوده است و بعدا تالار صد ستون براي اين منظور در زمان خشايار شا ساخته شده است . آندره گدار عقيده دارد كه صد ستون باشگاهي براي اجتماع سرداران و افسران ارتش بوده است و او هم براي اثبات نظر خود دلائلي ميآورد .(شكل 2)

در برابر شاه دو آتشدان قرار داده شده است . دكتر اشميت عقيده دارد كه در اين آتشدانها كندور مي‌سوزانده‌اند و ارتباطي با مسئله پرستش آتش نداشته‌اند .

شايد شما متوجه نمي‌شويد كه شاه و وليعهد بزرگتر [16] از ديگران نشان داده شده‌اند . خيلي عجيب است كه وقتي به اين نقش نگاه ميكنيم متوجه اين مطلب نمي‌شويم و فقط مجموع آن در نظرمان مجسم مي‌شود .

در واقع تخت بلند تا حدي هيكل پادشاه را بالا برده است كه حتي در حالت نشستن هم كسي نتواند در بلندي از او برتر باشد جز وليعهد كه سرش با او در يك خط است .

بالاي تخت شاهنشاه سايه‌باني قرار داده‌اند كه روي چهار تيرك طلا تكيه كرده است و از اطرافش منگوله‌هائي آويزان است . در نقش خزانه داريوش نقش برجسته‌اي كه اين سايبان را نشان ميداده از ميان رفته است ولي در بسياري مكان‌هاي ديگر در تخت جمشيد اين سايه‌بان وجود دارد و ما براي نمونه نقش داريوش و خشايارشا را كه روي يكي از ديوارهاي كاخ كوچك ((سه دروازه )) كنده شده است نشان ميدهيم . (شكل 3)

ملاحظه بفرماييد كه در اين نقش تمام خصوصيات مربوط به داريوش در نقش خزانه موجود است . شاه در روي تخت نشسته عصاي بلندي كه علامت قدرت و پادشاهي است بر دست دارد و سر خشايارشا برابر سر اوست و تخت پادشاه را نمايندگان ملل بر دوش دارند و بالاي سايه‌بان تخت نقشي كه گفته‌اند نشان دهنده اهور مزداست ديده مي‌شود .

تخت پادشاه ساده و بلند است و روي كف صندلي تشكچه‌اي قرار داده‌اند . ميله‌هاي صندلي منبت كاري شده است .

بيني شاه و همراهانش كمي منحني است . چشمان درشت‌اند و با اينكه شاه و ديگران از نيمرخ نشان داده شده‌اند چشمانشان از برابر نقش شده است و اين عدم مهارت در نشان دادن چشمها در نقوش مصري از چندين هزار سال پيش مرسوم بوده است . بنابراين ميتوان احتمال داد كه دست سنگ‌تراشان مصري در تهيه اين نقوش دخالت داشته است .

داريوش شاه نيز در كتيبه‌هاي مربوط به پرداخت مزد كارگران نام مصريهايي را كه در تخت جمشيد مشغول سنگ تراشي هستند برده است .

در اين نقش (شكل 1) پشت سر پادشاه وليعهد او خشايارشا نشان داده شده است ولي در واقع خشايارشا در كنار اوست . سنگ تراش قادر نبوده است بطريق ديگري آنرا نشان دهد .

1 – نقش برجسته خزانه داريوش در تخت جمشيد كه اكنون در موزه ايران باستان است . داريوش روي تخت نشسته به يكي از شخصيتهاي كشور كه لبا س مادي برتن دارد بار ميدهد پشت سر شاه ، وليعهد او خشايارشا و بعد از وي پيشخدمت مخصوص و اصلحه‌دار وي ايستاده‌اند . اين نقش با نقش برجسته در گاههاي تالار تخت خشايارشا شباهت زياد دارد .

كلاه شاه و وليعهد نسبت به ديگران بلندتر است و يونانيان اين كلاه را سيداريس cidaris ناميده‌اند .

پلوتارك ميگويد ارشير دوم داريوش را (كه بعدا به قتل رسيد ) جانشين و وارث خود اعلام كرد و به او اجازه داد كلاه بلند ((كيتاريس )) يا ((كينانيس)) Kitanis را راست به سر بگذارد . Artaxerxes26 – 2

آريان در Anabasis VI – 29  ميگويد شخصي به نام بورياكسس Boryaxes از اهالي مات به امر اسكندر اعلام شد زيرا كلاهش را به حال راست بر سر گذاشته خويشتن را پادشاه پارسيان و ماديها قلمداد كرده بود .

در اين نقش كلاه شاه با كلاه ملازمان اين اختلاف را دارد كه بلندتر است و بالاي آن بسته است .

در نقوش ديگر تخت كلاه پادشاه رو به بالا كمي پهن ميشود و گاهي در لبه بالاي آن برجستگي مختصري است .

عصاي پادشاهي بلند است با قبه مدور كه بوسيله يك حفره بزرگ گرد بر نوك عصا نصب شده است . اگر پادشاه در حال ايستاده باشد اين عصا تقريبا در مقابل چشم او ميرسد . در نقوش ديگر هميشه شاه اين عصا را در دست دارد و نشانه برتري مقام پادشاهي اوست .

استر Esther و عصاي زرين پادشاه اشاره كرده ميگويد كه پادشاه آنرا به طرف استر گرفت و او سر آنرا با دست لمس كرد .

گل زندگي يالوتوس در دست چپ پادشاه است و دو غنچه در دو طرف گل از خصوصيات گلي است كه دست افراد خانواده شاهنشاه است و درباريان گل بدون غنچه را در دست ميگيرند .(شكل 4) [17]

2 – بدنه يكي از مدخلهاي تالار تخت با تالار صد ستون خشايار شا در تخت جمشيد . در اينجا نيز مانند نقش خزانه داريوش شخصي كه در حضور خشايارشا بار يافته لباس مادي بر تن دارد . تخت پادشاهان روي سر عسكريان قرار گرفته است و بهمين سبب آقاي گدار گفته است كه اين تالار باشگاهي از افسران ارتش شاهنشاهي بوده است ولي آقاي كريشمن عقيده دارد كه اين ((تالار تخت )) و كاخ پذيرايي خشايارشاست .

3 – نقش برجسته كه داريوش و وليعهدش خشايارشا را نشان ميدهد روي بدنه درگاهي از ((كاخ سه دروازه )) در تخت جمشيد براي پذيرايي مورد استفاده شاهنشاه داريوش قرار گرفته است تخت پادشاه در زير سايه‌باني است و روي شانه نمايندگان ملل تابع شاهنشاهي ايران قرار دارد نشانه‌اي از اهور مزدا در بالاي سايه‌بان در آسمانها در پرواز است .

وليعهد عصاي پادشاهي ندارد . دست راست خود را به حال نيايش بلند كرده است . شخصي كه در برابر شاه كمر خود را به حال احترام خم كرده از مادي‌هاست و كلاه نمدي مادي با نوار مخصوص آنرا بر سر دارد و دست خود را به حال احترام در برابر صورت برده و اين رسم هنوز هم ميان ما برقرار است كه كمر خود را براي اداي احترام خم كرده دست را به سينه ميگذاريم يا به طرف صورت ميبريم. ريش او نوك تيز است و اين نشان آنست كه از خاندان پادشاهي نيست . قباي بلندي بر تن دارد و شلوار او در بالا فراخ و در پايين تنگ است . وي گوشواره‌اي بر گوش دارد . اگر خنجر او بر كمرش ديده نمي‌شود براي اين است كه ماديها خنجر را به طرف راست ميبستند و وقتي از پهلوي چپ نشان داده ميشدند صلاح آنها پيدا نبود . شايد شما ميخواهيد بگوييد در برابر پادشاه حق نداشته است اسلحه‌اي بركمر داشته باشد ولي در نقوش ديگري خلاف اين ديده شده است .

وي عصاي ساده‌اي بر دست چپ دارد كه بصورت مايه نگاه داشته است . كساني كه وظايفي دارند آنرا بدست ميگيرند . (شكل 5)

حاجباني كه هيات نمايندگي ملل را به شاه معرفي مينمايند نيز چنين عصايي بر دست دارند و هنوز هم در بسياري از كشورها رئيس تشريفات عصايي بر دست ميگيرد و شايد اين نيز يادگاري از تشريفات دربار هخامنشي است كه به نقاط ديگر سرايت كرده است .

احتمال دارد اين شخص همان هزار بد فرمانده ده هزار نفر سرباز جاويدان باشد كه ((ژوستن )) در Klio XXXII. N . F . XV از آن صحبت كرد ه است .

پلوتارك در بيان شرح تسخير تخت جمشيد بوسيله اسكندر از سايه بان يا چادر زريني نام ميبرد كه اسكندر بر فراز تخت داريوش سوم زير آن نشسته بود Alexander37.4 . اين ميرساند كه چادر شاهي گلدوزي ميشده وپارچه ارغواني كه پادشاهان هخامنشي به آن علاقه زياد داشتند بر روي آن گسترده ميشده است (همان كتاب 36) . در خرابه‌هاي خزانه يك كلاف نخ طلائي پيدا شده است . ( دكتر اشميت تخت جمشيد صفحه 165 )

آتنئوس Athenaeus به نقل از هراكليوس در Deipnosophistae XII . 514 .  ميگويد تختي كه پادشاه ايران هنگام انجام امور بر آن مينشست از طلا ساخته شده بود و دور آن چهار تيرك كوتاه طلا قرار داشت كه به جواهرات مرصع شده بود و روي اين چهار تيرك پارچه گلدوزي شده [18] گسترده بودند .

4 – يكي از پارسيان دربار شاهنشاهي – گلي كه بر دست دارد نشانه مقام بلند اوست و اگر اين گل غنچه‌اي ميداشت حاكي از اين بود كه از خاندان شاهنشاهي است . اين نقش اكنون در بدنه‌يكي از پله‌هاي تالار سه دروازه در تخت جمشيد است .

5 – يكي از نقوش پله بزرگ آپادانا در تخت جمشيد – در اين نقش يكي از منصب داران مادي يك نفر از اهالي خوارزم را براي معرفي به خدمت شاه ميبرد . توجه فرماييد كه خنجر اين مردم به طرف راست بسته ميشده و كماندان را طرف چپ قرار ميدادند.

شخصي كه پشت سر وليعهد است خواجه‌ايست كه حوله‌اي بر دست دارد و سيبيل و ريش ندارد پشت سر او اسپاتين يا اسلحه‌دار شاه است .

در پيشاني ‌آرامگاه داريوش تصوير سه نفر از منصبداران نقل شده است كه در كنار تخت پادشاه ايستاده‌اند . يكي از آنها كه به لباس پارسي ملبس است ((گوبرياس)) نيزه‌دار داريوش شاه است و ديگري كه لباس مادي دارد ((آسپاتين)) اسلحه‌دار شاه است و از تمام جهات به اسلحه دار نقش خزانه شبيه است .

بنابراين ميتوانيم ادعا كنيم كه اين نقش همان آسپاتين است كه در آرامگاه داريوش نيز نشان داده شده بود و از شخصيتهاي بزرگ دربار داريوش شاه بوده است .

بهمين طريق حوله‌دار شاه نيز ممكن است همان ((باگاپاتس)) خواجه وفادار شاه باشد كه بنا بر گفته كتس‌ياس Ctesias Persica. 50 مدت هفت سال محافظ آرامگاه داريوش اول بوده است .

داريوش اول خشايارشا را به سه پسر بزرگتر خود كه پيش از به تخت نشستن وي بدنيا آمده بودند ترجيح داد و او را به وليعهدي خود برگزيد .

Herodote  VII 2 . 3 .     ,     Herodote  VII – 1 . 3.

وي بعد از جنگ ماراتون (491 – 490) خشايارشا را به پادشاهي برگزيد و سال بعد يعني سال بعد از شورش مصر مشغول فراهم آوردن قشون بود كه مرگ او را در ربود و در ماه نوامبر 486 وفات يافت .       Herodote   VIII . 3 .

از ميان چهار نفري كه در كنار سايه‌بان ايستاده‌اند يكي ظرفي در دست دارد كه آقاي دكتر اشميت احتمال داده است حاوي كندر باشد كه در آتشدان ريخته ميشده است . سه نفر ديگر شايد از منصبداران پارسي باشند كه نيزه بسيار بلندي بر دست دارند .

اينك با توضيحات فوق شايد بتوانيد منظره بار شاهنشاهي را كه در ضمن آن هزار بد فرمانده در حضور وليعهد و خواجه وفادار شاه ((گبرياس)) و اصلحه‌دار وي ((آسپاتين )) گزارش ميدهد در ذهن خود مجسم فرماييد و تخت شاه و سايه‌بان ارغواني آن را كه روي تيركهاي زرين قرار گرفته ((تالار تخت )) مجسم فرماييد . [19]