هوو، ژان‌لوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه وتلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5-6،‌ ش 64 (بهمن 46): 25-30، تصوير.

 

خلاصه: مفرغ لرستان: شرحي درباره گورستان كاسيان و اشياء بدست آمده ازاين محل شامل انواع سلاحها و وسائل زينتي و مجسمه رك و نقوش حك شده برروي آنها، رابطه اين اشياء‌مفرغي و تمدن كاسيها ـ بررسي نظرات "گدار" و " گيرشمن" و ديگران درباره هنراين قوم و تاريخ دقيق ساخت اين اشياء

ايران در آيئنه جهان

            (8)

ترجمه كيكاوس جهانداري

از كتاب ژان لوئي هوو

مفرغ لرستان

در سال 1930 در بازار سياه اشياء عتيقه شرقي مقداري بسيار زياد و غيرعادي از اشياء مفرغي عرضه شد و عرضه‌كنندگان تقريبا با اطمينان خاطر محل كشف آنها را كوههاي لرستان و يا دقيقتر بگوييم دره‌هاي لرستان ذكر مي‌كردند . در سال 1928 يك برزه‌گر لر در حين كار خود به گوري دست يافت كه داراي اشياء فلزي بود او اين اشياء را در نزديكترين شهر يعني هرسين واقع در چهل كيلومتري كرمانشاه فروخت و از آن پس معامله‌گران به شتاب تمام بدين شهر كوچك روي آوردند ، در آنجا مقيم شدند و هرچه را كه دهقانان به آنها عرضه ميكردند مي‌خريدند. بهمين دليل هم اين مفرقها تا مدتي به مفرغهاي هرسين شهرت داشت . از آن هنگام تا بحال موزه‌هاي متعدد و همچنين مجموعه‌داران خصوصي1 از اين مفرقها مجموعه‌هاي مهمي گرد آورده‌اند . ناامني اين منطقه مانع شروع كار علمي و تحقيقي بود و به همين سبب حفاريهاي غير مجاز رونق بسيار داشت تنها در يك كارگاه يعني در ناحيه سرخ‌دم2 كار علمي به خوبي از پيش مي‌رفت ولي به هر حال به استثناي اشياء فلزي كه در اين موقع به دست آمده است بقيه مفرغها فراهم آمده با توسل به حفاري غير مجاز و غير علمي تحصيل شده است و به همين دليل هم هست كه از نظرگاه شماري عدم دقت و ابهامي در كار هست چنانكه تاريخهاي پيشنهادي براي اين اشياء از اوايل هزاره دوم قبل از ميلاد تا عصر هخامنشيان را شامل مي‌شود اين مفرغها همه از گورستانها به دست آمده است . آندره گدار كه براي اولين بار در سال 31931 اين اشياء را ثبت كرد خود نيز به لرستان رفت : ((اين سرزمين كوهستاني از كوههاي دراز و موازي يكديگر تشكيل شده است . بين اين كوهها دره‌هايي وجود دارد كه از نظر علم و تحقيق داراي كمال اهميت است . كوره‌راههايي به ارتفاع سه هزار متر ارتباط بين اين دره‌ها را تامين مي‌كند يكي از اين دره‌ها بسان مجموعه اي پر پيچ و خمي از تپه‌ها است ك بين كوههاي غول‌آسا و جسيم قرار [25] گرفته نه خانه اي ، نه درختي ولي تا جائيكه چشم كار ميكند دره اي است سرخ رنگ با چند سياه چادر و گورستانهاي كاسيان4 .

 تمام گورستانهايي كه اين مفرغها از آنها به چنگ آمد به يكديگر شبيه‌اند . آندره گدار يكي از آنها را كه نماينده همه محسوب مي‌شود به نام تل آب چنين توصيف مي‌كند : ((چشمه اي از چاله چهارگوشي كه دور آنرا با سنگ چيده‌اند بيرون مي‌آيد . ساكنين موقت اين ناحيه قدري پايينتر از آن را كنده اند و چيزي شبيه به يك حوضچه براي آب دادن احشام خود درست كرده‌اند. آنگاه آب به چند رشته مختلف تقسيم مي‌گردد و چند صد متر آن طرف‌تر همه جذب زمين ميشود و اثري از آن بر جاي نمي ماند.5

در جوار چشمه تلي هست كه هنوز هم آثار يك ديوار مدور خارجي را به خوبي حفظ كرده است و گورستاني در پاي آن قرار دارد . به همين دليل هم مشخص كردن اين قبور كار چنين آساني است . در اين دره كه آب سخت كمياب است منزل‌ها و گور‌ها دورو بر چشمه‌ها هستند [26] و بهمين جهت هم هست كه كشف و پيداكردن قبور در لرستان بسيار كار سهلي است . بومي‌ها براي دست يافتن به اشياء عتيقه فرمولي ساده و آسان دارند : ((بدنبال چشمه اي بگرد ، همينكه آنرا پيدا كردي گورستاني هم در كنارش هست ))6. معمولا گورها به شكل اتاقك كوچكي است كه چهار ديوار و يك سقف متشكل از يك يا چند سنگ دارد .

از لرستان هزاران شيء ، بدست آمده است ولي در چهارچوب محدود اين كتاب ما فقط به ذكر آنهائي كه از همه جالبترند مي‌‌‌پردازيم . از ميان سلاح‌‌‌‌‌‌ها : شمشير ، خنجر ، پيكان ، نيزه ، تبر و غيره كشف شده است . خنجر مورد استفاده معمولا از مفرغ يك تكه است با دستگيره‌اي يا دسته‌اي كه در آن چوب يا صفحه هائي از استخوان كار گذارده‌اند . اين صفحه‌‌هاي استخواني را با دو پيچ به هم متصل كرده‌‌اند . در اين مورد ديگر بايد گفت كه در اين دسته از يك خنجر قديم‌‌‌تر كه متعلق به نقطه اي ديگر بوده است تقليد شده است .

 شي مفرغي مركب از دو جوان كه پشت به يكديگر داده اند. از لرستان- اوايل هزاره قبل از ميلاد. مجموعه خصوصي ژنو.

سگ پاسبان، از سنگ آهكي سياه كه قسمتي از سر آن مرمت شده از تخت جمشيد دوره هخامنشيان. ششم يا قبل از ميلاد- موزه باستان شناسي تهران

اما در قبال اين خنجرها ، تبرهائي كه در كمال هنرمندي و قدرت خيال ساخته شده و دستة آنها را با خار زينت كرده‌اند لري هستند . بعضي از اين تبرها تزئينات بسياردارند . يكي از آنها كمانداري را نشان مي‌‌دهد كه در حال رها كردن كمان خود مي‌باشد . البته بايد در نظر داشت كه بسياري از از اين اشياء از قبيل لوازم تزئيني هستند و در پيكار آنها را به كار نميبرده‌‌‌اند . اغلب تيغة اين تبرها با دستة آنها زاوية قائمه تشكيل ميدهد . گاه گاه در قسمت بالاي تيغه نيز تزئيناتي به چشم ميخورد . از ساير اشياء تزئيني به تعداد فراوان بدست آمده : طوق ، گردن‌‌‌بند ، دست بند و سنجاقهاي مختلف . سنجاقهاي كشف شده چه از حيث تعداد و چه از نظر هنري كه در آراستن آنها با سرهاي حيوانات و پولك‌‌ها بكار رفته از سايرين ممتازند . در بعضي ديگر از سنجاقها سر زن را در ميان پولكي تصوير كرده‌اند . سنجاق‌‌‌‌هاي سينه نيز كه مانند سنجاقهاي پولك‌‌دار از جمله وسايل زينتي هستند و از قفقاز آنها را وارد كرده بودند7 . در اينجا شايان ذكرند ، ساير اشياء كشف شده عبارتند از زره ، مال بند ، محل مخصوص اتصال مال بند به ارابه و دهنه اسب . به احتمال زياد سواركاران لر يا سلاحها و لباسهاي مخصوص خود به خاك سپرده ميشده‌‌‌‌‌اند . در ابتدا دهنه‌‌‌‌‌ها خيلي ساده بوده است ولي بعدها به افراط آنها را تزئين مي‌كرده‌اند . گويا تزئين دهنه از هنگامي آغاز شده است كه آنرا با مرده دفن كرده‌‌‌اند يعني از هنگامي كه آنرا زير سر مرده قرار داده‌‌اند . آن قسمت از دهنه را كه بر روي گونة اسب قرار ميگيرد به شكل حيوانات واقعي و خيالي در مي‌‌‌آورده‌‌اند .

مفرغ ساز در كار خود به قوه تخيل كاملا ميدان ميداده است . در بين اين اشياء مفرغي نقش حيواني يافته ميشود كه قامتي كوتاه و سري بسيار كوچك داردو ضمنا سخت حساس و عصباني به نظر مي‌آيد اما در همين حال از حيواناتي كه از تركيب دو نوع خاص بدست آمده‌‌اند مانند شيرهاي بالدار و ابولهولهاي بالدار نيز نظايري ديده ميشود از نقوش اجسام نيز بسيار بدست آمده است : به طور كلي معمولا تصويري را بر روي صفحه‌‌‌‌‌اي نمايانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند در حالي كه دورا دور آنرا تعداد زيادي از اصنام ديگر احاطه كرده‌اند .

نقش گيلگمش كه از بين‌النهرين است بيش از ساير موضوع ها مورد توجه قرار داشته است . اما به هر حال در اين نقش هم تغييراتي داده‌اند . اين قهرمان سومري كه فرمانرواي حيوانات و پيروز بر غولان است نزد اين قوم حشم‌دار به محافظ و نگاهدارنده رمه‌ها مبدل شده است . اغلب اين صنم را با دو چهره نمايانده‌اند در حالي كه با دستهايش دو غول را در دو طرف از يكديگر دور نگاه داشته است تصوير قهرماني كه حيوانات وحشي را رام مي‌‌‌كند يكي از انديشه‌هاي اساسي شرقي است كه در هنر دوره هخامنشيان به كرات ملاحظه مي‌شود .

ساير اشياء هنوز به اندازه كافي مورد بحث و تشخيص قرار نگرفته است و از اين قبيل‌‌‌‌‌اند [27] سلاحها كه هنوز جنبه تزئيني دارد . از اينها گذشته حلقه‌هاي زينتي بزرگي هست كه به حلقه‌هاي مجموعة كوافار Coiffard شباهت دارد . ((يك حلقه مسطح با دو سر گاو كه بي‌شباهت به انسان نيست ، سر قوچ وحشي را كه شاخ پيچ در پيچ دارد و در هر طرف آن يوزپلنگي قرار گرفته احاطه كرده است: اين خود شاهكاري است از تخيل ، هم آهنگي و فن فلزكاري)) .

سرانجام بايد گفت كه از ناحية پشت كوه يك مجسمه كوچك مفرغي بدست آمده به ارتفاع 38 سانتيمتر . كتيبه اي كه بر حاشية لباس آن حك شده و به خط ميخي بابلي جديد است از نظر علمي چندان كمك مهمي براي دانشمندان محسوب نمي‌شود . تاريخ اين قطعه را به ششصد تا پانصد سال قبل از مسيح راجع دانسته‌اند اما گويا اين قطعه از اين هم خيلي قديمي‌تر باشد از آن گذشته محلي كه در كتيبه از آن نام برده‌اند شناخته نشده و بدين طريق اين مجسمه راز خود را محفوظ نگه داشته است . شايد اين تصوير يكي از خدايان محلي بوده كه ضمن غارت آنرا به جاي ديگري برده‌اند . به هر تقدير اين تنها مجسمه سه بعدي است كه از لرستان بدست [28] آمده است .

تصوير شاهزاده با تاج . سنگ لاجورد از تخت جمشيد . دورة هخامنشيان ـ قرن پنجم قبل از ميلاد . موزة باستان شناسي تهران

آندره گدار مفرغ‌‌‌‌هاي لرستان را با تاريخ كاسيان ، يعني آن گروه از آسيائيهائي كه خيلي زود منطقه زاگرس را اشغال كردند مربوط مي‌كند . در قرن شانزدهم قبل از ميلاد مسيح اين قوم كوه‌‌ نشين در سراسر دشت بين‌‌‌النهرين متفرق شدند و در بابل يك سلسله كاسي بر روي كار آمد . سلطة اين قوم چند قرني دوام يافت اينها در سال 1168 قبل از مسيح به دست شتروك نخونته پادشاه ايلام از آن سرزمين رانده شدند به عقيدة گدار مي‌توان از اين واقعه براي تعين تاريخ مفرغ‌‌‌‌‌هاي لرستان استفاده كرد اما اگر تاريخ ساخت اين اشياء با اعتلاء قدرت كاسيان مطابق بوده است پس مي‌‌ بايست در سرزمينهاي فتح شده آثاري از اين اشياء بدست آمده باشد اما خود گدار متوجه اين موضوع شده كه تا زمان حال هرگز يك قطعه از مفرغ لرستان در سرزمين بين‌‌‌‌النهرين به دست نيامده است . مثلا در حفاري شهر كاسي دور كوري گالزو حتي يك شيء مفرغي هم كشف نشده است . پس چگونه مي‌‌‌توان اين مطلب را تفسير كرد كه حتي [30] يك قطعه مفرغ هم در حفريات بين‌النهرين به دست نيامده در حالي كه در ناحيه زاگرس از آن فراوان يافته شده است ؟ گويا فقط اين سئوال يك جواب داشته باشد و آن اين است كه مفرغهاي لرستان در دورهاي كه كاسيان بابل را اشغال كرده بودند هنوز وجود نداشته است و اين اشياء بعدها يعني هنگامي كه متجاوزين باز در كوه‌هاي خود مستقر شده بودند ايجاد شده است8 .

پرندة مفرغي ، از لرستان اوايل هزارة اول قبل از ميلاد . مجموعة خصوصي ژنو .

لوحي با كتيبة ايلامي قديم . حدود دو هزار و نهصد  سال قبل از مسيح .  لوور .

به هر حال بايد بعضي از قطعات مفرغي را كه نمونه‌هاي بسياري از آنها در بين‌النهرين يافته شده مانند خنجرهاي يك تكه با دسته‌هائي كه در آنها چوب يا استخوان كار گذارده‌اند از اينها مستثني كرد9 . شفر (C . F . A . Shaeffer ) از اين قطعات كه تاريخ آنها را بين 1400 تا 1365 قبل از ميلاد دانسته در راس‌ شمرا كشف كرده است10 . خنجرهايي از اين نوع را به عنوان هديه پيشكش به لرستان آورده‌اند و مثلا خنجري كه در موزه لوور است و كتيبهاي بنام شاه مردوك مذين اخه بابلي (قرن دوازدهم قبل از مسيح) دارد از اين قبيل است . ساير اشياء مانند كلنگ‌ها و تبرها بايد قاعدةً در بين‌النهرين ساخته و توسط فروشندگان به اين كوهها آورده شده باشند . شايد هم اين اشياء را در همين جا تقليد كرده‌اند . مفرغهاي اصل لرستان بسيار زيباتر و پرشكوه‌تر هستند و گويا پس از بازگشت كاسيان به كوه‌ها يعني پس از قرن دوازدهم ساخته شده باشند . اين هنر در اوايل هزاره اول به حد اعلاي خود رسيد و پس از زوال كاسيان به دست نيروهاي آسوري در قرن هفتم قبل از مسيح به كلي از بين رفت .

چنين است نظريه گدار . اما رومن گيرشمن هنر لرستان را به كيميريان (سيمريان) منصوب ميداند و تحقيقات دانشمندان شوروي به نام پتروسكي مالي‌كيشويلي و دياكونوف را مويد نظر خود ميداند گيرشمن چنين ميگويد: (( از نخستين دهه‌هاي قرن هشتم قبل از ميلاد مسيح كيمري‌ها را كه با اورارتوئي‌ها متفق بودند ، اقوام ديگري را كه مزدور آسوريها بودند و برخي ديگر را كه با مدي‌هاي ياغي همدستي ميكردند در آسور ميبينيم .پس ميتوان فرض كرد كه اين قوم از دو گروه متشكل بوده‌اند . يك قسمت به آسياي صغير روي آورده است و ديگران به شرق آشور رفتند تا زميني به دست آورند . اين سرزمين بعدها نام كاسيان را به خود گرفت و همان لرستان است ))11. كيمريان چادرنشين و اسب‌دار بوده‌اند و كوههاي لرستان از هر جهت مناسب حال آنان بوده است . اين عقيده بوضوح تمام با اين فريضه كه مفرغ لرستان ساخته و پرداخته كاسيان است مباينت دارد . ساير مولفين به تاكيد تمام سبك مخلوط مفرغ‌هاي لرستان را يادآور ميشوند . دشاي (J. Deshayes ) لرستان را يك مركز فلزكاري مي‌داند آن هم ازمنه خيلي قديم كه سهم بزرگي در خلق اشكال و قالبهاي گوناگون و انتشار آنها در آسور و شمال سوريه داشته است و ضمنا يادآور ميشود كه (( البته اين امر هم مانع آن نيست كه اين مركز تا اعصار بعد به فلزكاري خود بهمان اندازه از اهميت ادامه داشته باشد )) . دشاي هنر لرستان را با قبايل خوري (ياهوري) مربوط ميداند . بيشتر خصوصياتي را كه اغلب متعلق به خوريها ميدانند (مانند مبالغه در تزئينات ) ظاهراً بايد از مختصات هنر لرستان شمرد . از اين‌ها گذشته دشاي به اصرار مي‌گويد كه اشكال و قوالب تركيبي لرستان اغلب تا نيمه دوم هزاره سوم نيز ادامه مي‌يابد . براي تبرها دشاي نيمه دوم هزاره دوم قبل از ميلاد را پيشنهاد مي‌كند يعني فاصله بين اولين سلسله بابلي و دومين سلسله شوش . اينكه بعضي از اين انواع  توانسته‌اند تا ابتداي هزاره اول دوام يابند يا نه هنوز محل بحث است . [30]

پاورقي‌ها :

1 – Schmid , The Second Holmes Expedition to Luristan , in Bulletin of the American Institute for Iranian Art and Archeology V (1938).

همچنين رجوع شود به :

A.U. Pope , A note on some pottery from the Holmes Lurstian Expedition , id , 1936 , p . 120 .

2 – A. Godard , les Bronzes du Luristan , in Art Asiaatica XVII , 1931 .

3 گدار ، موضوع مزبور ، صفحة 19 . يك مسافر ديگر در سال 1931 توانست به ناحيه شمال شرقي لرستان برود و اطلاعاتي درباره موقع محلي گورستان‌هاي لرستان بدهد . رجوع شود به : 

Miss Freya Stark , The Valley of the Assassins , London 1934 .

4 گدار ، موضع مزبور ، صفحه 23 .

5 – Pierre Amiet les Bronze du Luristan de la Collection Cohffard , dans Revure du Louvre , No . 1 , 1963 .

6 – Godard , Art de l,Iran , p . 70 – 71 .

7 – Godard , Bronzes … pl . VIII . fig . 16  et 17 .

8 – Schaeffer , Stratigraphie comparee et chronologie de l,Asie Occidentale , Londres 1948 , fig . 44 , No . 6.

9 – R. Ghirshman , perse , p . 42.

10 – J . Deshayes , Les Outils de Bronze , de l, Indus au Danube (IV e au II e millenaire) , Paris 1960 .

11 – Ghirshman , Fouilles de Sialk , Vol . II , p . 72 .