ضياءپور، جليل. "بررسي مدارك مربوط به پوشاك ايرانيان و رسيدگي به نوشته‌ها و نظريات شرق شناسان دراين‌باره". دوره 6، ش 65 (اسفند 46): 11-24، تصوير، طرح.

 

خلاصه:بررسي درباره پوشاك و لباس درعهد مادها در زمان جنگ و صلح كه شامل پوستين، كفش، كمربند، پيراهن، دامن، شلوار راسته مادي و چين ، كلاه ، زره فلزي و چرمي ـ تزئينات بانوار و نقوش قلابدوزي برروي پوشاك و برش لباس آنها.

بررسي مدارك مربوط به پوشاك ايران ورسيدگي به نوشته‌ها ونظريات شرق شناسان در اين باره.                                                     

جليل ضياپور  رئيس موزه مردم‌شناسي 

از روي توجه بحفريات و نظريات باستانشناسان و آگاهي بگذشت تمدن‌ها و مشاهده‌ي آثار بازمانده و بررسي آنها ، استنباط ميشود : هنگامي كه مادها بدنبال همزادگان خود (كه هر يك بسوئي رفته مستقر شده بودند) بفلات ايران وارد شدند ، ميبايد پوشاكي نظير پوشاك آنان داشته باشند .

اين همزادگان (كه سكه‌هاي تيز خود ، سغديها ، پارتي‌ها ، زرنكي‌ها ، رخجي‌ها ، اسگرتي‌ها ، ارمني‌ها ، كاپادوكي‌ها و ديگران .. بايد بوده باشند) همگي در نقوش تخت جمشيد ساخته شده‌اند و شباهت اساسي پوشاك آنها روشن است .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

در نقوش آشوري نيز (كه مادها را ساخته‌اند) اين شباهت اساسي پوشاك مشهود است (مگر در استنباط اومستد Olmsted كه در تعريف برخي از پوشاك مادها غفلتي مختصر وجود دارد كه موجب درنگ و بررسي ميباشد) .

او مينويسد : (كه روي نقشهاي آشوري آنها را با موئي كوتاه كه نواري سرخ بدور آن بسته‌اند نقش كرده‌اند ، و روي پيراهن ، يك نيم‌تنه‌ي پوست گوسفند در بر ، و يك جفت پا افراز با ساقه‌ي بلند در پا دارند كه براي گذشتن از ميان سرزمينهاي برفي مناسب است) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .

آنچه روشن است ، پوستين مادها نيم‌تنه نمي‌باشد بلكه پوستي بلند و بي‌آستين است كه تا به پشت زانويشان رسيده است و آنرا بر پشت افكنده دارند ، و سر شانه و روي بازوان آنان را پوشانده است نشان ميدهد ، و در نقشي نيز كه انتهاي آستين كوتاه پيراهن مادي (كه تا به آرنج است) از بعد از طرح لبه‌ي پوستين بر بازو نمايان است (شكل‌هاي 1 و 2 )

در اين باره ، دياكونف (ايگور) نظري روشنتر دارد و نوشته است : كه مردم ثروتمند ، پوست يوزپلنگ و مستمندان پوست گوسفند بكار ميبردند . لباس ماننائيان (اقوام پيش از مادها) و ديگر قبائل اتحاديه‌ي ماد و خود مادها همينگونه بود ، و اين رسم يعني افكندن پوست گوسفند بر شانه تا امروز نيز در ميان شبانان كوهستان آذربايجان محفوظ مانده است (شكل 3 ) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .

با اينكه نظر دياكونف درباره‌ي پوستين و طرز استنباط او از لحاظ نحوه‌ي استفاده ، مقبول است ، در نكات ديگري در هم و مغشوش است .

در ترجمه تاريخ ماد جمله‌اي به اين طريق نوشته شده است كه : . . . . . . . زندگي مردم نقاط دور دست غربي (جبال زاگرس) ظاهرا تحت تأثير رسوم بابليان قرار گرفته بود . مثلا در مورد لباس چنين بوده است . [11]

(شكل1) نقش برجسته آشوري كه نوشته‌اند مادها را مينماياند.

در سمت شرقي جبال مزبور لباسي كه لولوبيان در هزاره سوم قبل از ميلاد مي‌پوشيدند (و از آن اطلاع داريم ) معمول بوده است : روي نيم تنه ، پيراهن آستين كوتاه (تا زانو) پوستي افكنده بر شانه چپ استوار مي‌ساختند و گاهي هم پپوست را از زير كمربند رد ميكردند .

در اينجا مقصود روي جمله‌ي : (روي نيم تنه ، و مفهوم آن : پيراهن آستين كوتاه تا زانو ) مي باشد ، كه آيا مقصود نيم تنه‌ايست كه پيراهن ناميده شده ، يا روي نيم تنه ، پيراهن بوده كه پوستي بر آن مي‌افكنده‌اند ؟!.

و نكته‌ي ديگر اينكه : نيم تنه پوستي را از زير كمربند رد مي‌كرده‌اند يا كمربند را بر روي نيم تنه پوستي مي‌بسته‌اند ؟!

بهر جهت مطلبي نا مفهوم و ضمنا اشتباه آميز است (ص447 تاريخ ماد).

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

درباره‌ي كمربندهاي نقش آشوري ، بايد توجه داشت كه نظير آنكه در تخت جمشيد (كه براي همه آريايهاي آمده از شمال ساخته‌اند ) نمي‌باشد بلكه شبيه به كمربندهاي مردم غرب ماد (خاصه اهالي كيليكيه كه در تخت جمشيد در صف خراجگزاران ساخته شده‌اند ) ميباشد ، و چون شالي باريك است كه به كمر بسته و سر آن را در لاي شال فرو كرده باشند (شكل 4 الف).

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

در نقوش آشوري مادها را با كفشهاي ساق بلند و بنددار ساخته‌اند . اين كفش شباهت بسيار نزديك به كفشهاي همزادگاهان آنان و همچنين به كفشهاي آشوريها دارد ، و با آنچه در تخت جمشيد براي اشخاص موسوم به ماد ساخته‌اند بكلي متفاوت است . و در واقع بايد پذيرفت ، كفش ماديهاي تخت جمشيد كفش مناسب سرزمينهاي دشتي و هموار است ، ولي كفش ساق بلند با بندهاي زياد ازان مناطق كوهستاني و سرزمينهاي برفي و سنگلاخي مي‌باشد ، اين كفش مي‌تواند مربوط به هنگامي باشد كه مادها در سرزمينهاي قبلي خود بوده‌اند.

وضعيت اين كفش در بادي امر مبهم است ،  زيرا برخي از كفشهاي تقريبا مشابه (كه در پاي اقوام ديگر آريايي است ) نيز روشن بخش ساختمان آن و طرز استفاده‌ي از آن نمي‌باشد ، ولي در شكل شماره 3 و 4 ب وضع بندكشي آن و در شكل شماره 5 ساختمان اساسي آن (كه نظير [12] طرح كلي كفش مادي در نقوش آشوري است ) بخوبي روشن است . ساقهاي اين كفش ، بر حسب نقوش آشوري، اغلب تا بالاتر از زانوان و در زير دامن است و گاه كوتاه (تا زير زانو) ميباشد و به هر صورت ، ساختمان كلي آن عبارت است از : زيره‌أي دو تخته (نظير چاروقهاي قوچان و مشابه آن در پاي مردي هليتي از ساكنين قديم تركيه فعلي در شكل 6 ) .

شكل 6

شكل 4 ب

شكل 4 الف

شكل 3

شكل 2

(شكل 2) نقش آشوري كه مادها را با پوستين بدون حلقه آستين و با حلقه‌ي آستين نشان ميدهد .

(شكل 3) طرح بخشي از نقوش آشوري كه نفر اول سمت راست پوست پلنگ پوشيده است .

(شكل 4 الف) يكنفر از اهالي كيليكيه از نقوش تخت جمشيد .

 (شكل 4 ب) يك نفر مادي و كفش ساقه بلند بند دارش .

(شكل 5) ساختمان كلي كفش از نوع ساق بلند در پاي يك شخصيت آشوري .

رويه اين كفش كوتاه بوده و از طرفين (پس از گذشتن از روي قوزك‌هاي پا ) بلند شده تشكيل ساق را ميدهد، و در جلو (از همان محل رويه كفش ) زبانه‌أي بلند (كه دو طرف آن بزير لبه‌هاي ساق ميرود ) تا بالا كشيده ميشود.

دو لبه ساق كفش سوراخهايي براي رد كردن بند كفش از بالا تا پايين دارد . بند كشي در اين كفش، گاه به صورت افقي (چون در شكل 3 و 5) و گاه زيكزاك و مايل (چون در شكل 4 ) است.

انتهاي بند ، در پائين بالاي زانو چند دور بر روي هم پيچيده شده محكم مي‌گردد(چون در شكل5)

شبيه اين نوع كفش را(با نوك برگشته و جزئي اختلاف ) در حسنلو بصورت ظرفي تزئيني يافته‌اند كه يادآور چو موش مردم گيلان و آذربايجان مي‌باشد(شكل7)

چه بسا كه اين موش موجود و مورد استفادي امروز مردم ما (در گيلان و آذربايجان) بازمانده و يادگاري از دوران مادها و پيشينيان آنان مانناها (كه زماني فرمانرواي اين مناطق بوده‌اند ) بوده باشد. [14]

 (شكل7) كفش يافته از حسنلو (ساوجبلاغ  مكري)موجود در موزه‌ي ايران باستان تهران

(شكل 6) مردي هيتي و كفش او (كه يادآور كفش قوچاني در خراسان مي‌باشد )

اين نوع كفشهاي ساق بلند را (كه مناسب مناطق كوهستاني و سرزمينهاي جنگلي و بياباني و سرد است ) در تخت جمشيد براي مادها نساخته‌اند و چنانكه ديده شده كفشهاي مادي تخت جمشيد ، كفشي ساده تا بقوزك پا است و چنانست كه (مناسب مناطق گرمسير و دشتي مي‌باشد ) و از اين كفش پادشاهان هخامنشي نيز در پا دارند ، و بعلاوه ، در نقش مادي ( كه بر روي ورقه اي از طلا حك شده است ) نوع ديگري از كفش مادي شناخته مي‌شود كه ساق آن از قوزك پا اندكي بالا است و در دو پهلو بصورت كماني (كه قوس آن پائين است) در آمده و در جلو ، به صورت زبانه كفش شده است، و نواري چون ركاب ، از دو پهلوي كفش بالا آمده و بنواري ديگر (كه چون كمربند دهانه كفش را جمع كرده و در جلوي مچ پا گل گره زده شده است ) وصل است (شكل8)

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .  

از روي نقوش آشوري ( كه مادها را با كفشهاي ساق بلند ، و پوستين ، و پيراهن آستين كوتاه ساخته‌اند ، و دامن پيراهن تا روي زانو ميرسد ، و كفش ساق بلند در زير آن گم است ) نميتوان پي برد كه آيا مادها از چگونه شلواري در اين پوشاك خود استفاده مي‌كرده‌اند ، و از تك نقشي نيز كه بدنبال يك جفت اسب ساخته‌اند و كفش نيمه ساق بلند بپا دارد (شكل3) و طبعا مي‌بايست شلوار در آن معلوم باشد ، چيزي بدرستي مفهوم نمي‌گردد ، مگر كه با توسل به شلوار مادها در تخت جمشيد و رجوع به شلوار آشوريها كه در داخل كفشهاي نيمه ساق بلند خود كرده‌اند (و شكل 5 آنرا بخوبي نشان ميدهد ) بتوان احتمال داد كه به هر جهت اين مادهاي آمده از شمال ، [15]

شكل 13

شكل 12

شكل 11

شكل 10

شكل 9

شكل 8

(شكل8) يكنفر مادي كه كفش موصوف را در پا دارد .

(شكل9) مهر يكنفر مادي در شكار شير.

(شكل10) اصل مهر سوار مادي.

(شكل11) مردي پارسي ناميده در حال شكار گراز كه شلوار چين دار به پا دارد .

(شكل12) مجسمه‌نقره‌اي

(شكل13)مجسمه‌ي طلا.

اگر از ميان سرزمينهاي برفي و سرد و كوهستانها و بيابانها گذشته و به فلاتي كه بعدها نام ايران به آن داده شد ، رسيده‌اند ، ميبايد شلوار نظير شلوار همزادگان خود داشته باشند ، و بعلاوه آن مرد مادي (كه او را سوار بر اسب در حال شكار شير نشان داده‌اند ) شلواري بپا دارد كه نوع شلوار آنان را معرفي ميكند . اين شلوار، پرچين و گشاد است و يادآور شلوار پارتها مي‌باشد (شكلهاي 9 و 10).

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

مجسمه ديگر از طلا مردي را نشان ميدهد كه ردائي مزين به اشكال حلقوي بر دوش دارد . اين مرد نيز شلواري نظير مرد مجسمه نقره‌اي دارد (شكل13). مجسمه شماره 12 [17] داراي 12 سانتيمتر بلندي و شماره 13 داراي 7/10 سانتيمتر بلندي مي‌باشد. طرز طرح چين شلوار مردان اين دو مجسمه ، يادآور شلوار پارت‌هاست ، وجود شلوار چين‌دار در اين دو مجسمه (كه نوشته‌اند پارسي هستند ولي به علل فراوان از مادها مي‌باشند ) ميرساند كه ماديهاي فرمانرواي آنزمان علاوه بر

 شلواري كه در تخت جمشيد براي آنان ساخته‌اند (و طرح مهرها و ورقه‌هاي طلا آنرا مي‌نمايانند ) شلوار چين‌دارنيز داشته‌اند .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

(شكل14) اسگرديها (كه طبق نظر محققان ساكنين حوالي يزد و اصفهان كنوني بوده‌اند

درباره‌ي شلوار راسته ماديها (كه عموميت داشته ) و همچنين پيراهن آنها ، اومستد را عقيده بر اين است كه جنس آنها از چرم بوده است و مي‌نويسد : ماديها با پوشيدن لباسهاي اصلي‌تر ايراني بازشناخته مي‌شوند . بر سرشان كلاه گرد نمدي مايل بجلو با دنباله آويزان روي گردن دارند . يك تزيب (پيراهن) چرمي تنگ آستين دراز كه تا بالاي زانو مي‌رسيده در بر كرده‌اند .   .  .  .  .  .  .  . روي تزيب هنگام آذين شايد جبه اي مي‌انداختند . شلوار بلند چرمي و كفش بنددار با نوك برجسته، نشان ميدهد كه پوشندگان آنها بسياري وقت خود را به سواري ميگذرانيدند. (تاريخ شاهنشاهي هخامنشي ) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

اين اظهار اومستد ، يادآور گفته ساندانيس به كروسوس در تاريخ هرودوت است : (كه چون او به كاپادوكيه لشكر كشيد و با اميدواري كامل به شكست دادن كوروش ، خراب كردن امپراطوري ايرانيان را در سر مي‌پرورانيد ) بعنوان نصيحت به او گفت : آه ، پادشاها تو مي‌خواهي [18] بر ضد مرداني به جنگ بروي كه شلوارهاي چرمي به پا دارند و همه لباسهايشان چرمي است ؟

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

(شكل15) سكه‌هاي تيز خود

اگر اومستد با به ياد داشتن اين خبر ، و ديدن نقوش تخت جمشيد ، براي مادها پوشاك چرمي تصور كرده باشد ، بايد توجه داشت كه هرودوت نوشته است :

پارسي‌ها اين لباس و اصلحه را داشتند : قبائي آستين دار رنگارنگ در بر .  .  .  .  . زرهي (كه حلقه‌هاي آهنين آن بفلس‌هاي ماهي شباهت داشت) بر تن .  .  .  . و شلواري كه ساقها را مي‌پوشيد در پا .  .  .  .  .  . مادي‌ها اصلحه‌شان مانند پارسي‌ها بود چه ، اسلحه‌أي كه شكلش را بيان كرديم در واقع اسلحه مادي است نه پارسي .(پوشاك باستاني ايرانيان) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    . 

گزنفون درباره‌ي لباس رزم كوروش نوشته است : اسلحه‌ي تمام سپاهيان مانند اسلحه‌ي كوروش بود يعني قباي ارغواني رنگ با زرهي بر تن و خودي با پر بر سر داشتند .  .  .  .  .  .  . و همچنين از قول كوروش نوشته است كه گفت : بايد براي پارسي‌هايي كه مي‌آيند (آنهائيكه در راهند) اسلحه ترتيب داد .  .  .  .  .  .  . يعني جوشني كه سينه را بپوشاند و سپري براي .  .  .  .  .  .  .  .  (پوشاك باستاني ايرانيان) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .

استنباط سرپرسي‌‌سايكس درباره پوشاك و اسلحه پارسي بنقل از هرودوت چنين است : .  .  .  .  . قباي الوان تنگ آستين درازي در بر مي‌كردند كه در آن پولكهائي از آهن مثل فلس ماهي ترتيب داده بودند ، و در پا، زير جامه استعمال ميكردند (پوشاك باستاني ايرانيان) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

و خود اومستد نوشته است : .  .  .  .  .  .  .  . پس از بيمرگان بلندترين پايه را سربازان پياده پارسي دارند كه كلاه نمدين و سربند و تزيب آستين دراز رنگارنگ روي زره ، با پولكهاي آهنين ،و شلوار برتن .[19]

(شكل16) نفر سمت راست يكنفر مادي با كلاه ساخته در تخت جمشيد و نفر سمت چپ ، يكنفر سكه اي . (سكايي)

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

پس به استناد از مطالبي كه شرحش آمد ، پوشاك رزمي مادها (كه پارسيها از آنان گرفتند ) زره فلزي بوده ، و اگر پوشاك آنها را بگفته گزنفون (به استناد خبر كروسوس ) چرمين فرض كنيم ، بديهي است كه آنرا براي مواقع جنگ بايد تصور كنيم و در زمان صلح آنرا بطور دائم نمي‌توانسته‌اند بپوشند .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

نقوش تخت جمشيد ، در بادي امر ، انديشه چرمي ‌بودن پوشاك را بيدار مي‌كند زيرا در ساخت پوشاك چنان صافي و همواري بكار برده‌اند كه پارچه‌اي بودن جنس لباسها به ياد نمي‌آيد (و همچنين است ساخت لباسهاي ديگر اقوام و لباس چين دار منتسب به پارسي هخامنشي ) .

سنگتراشان تخت جمشيد در طرح لازم بر روي نقوش آنچنان امساك (يا ميتوان گفت غفلت ) ورزيده‌اند كه از لحاظ تشخيص چگونگي پوشاك ، مشكلات زيادي براي كنجكاوان امروز پيش آورده‌اند .( خاصه چين‌هاي لباسها را اطو شده و موي سر و ريش را مهندسي شده طرح كرده‌اند و از حالت طبيعي خارج و تشخيص چگونه بود پوشاك مشكل است)‌.

با اينوصف ، نميتوان پذيرفت كه لباس معمول مادي (چه در آن هنگام كه فرمانروا بوده‌اند و در منطقه شمالي‌تر ميزيسته‌اند ، و چه در آن زمان كه تابع پارسي‌ها و هخامنشي‌ها بوده‌اند ) چرمين بوده باشد ، زيرا لباس چرمين ، اگر براي جنگ است بايد بكفايت خشن و تاب آور باشد (بنحوي كه ضمناً قابل استفاده و تحرك باشد )، و اگر براي مواقع صلح است ، بايد حداكثر [20] نرمش و انعطاف پذيري را دارا باشد تا از لحاظ راحتي مناسب استراحت ، و نيز در مناطق سردسير يا گرمسير كارآمد باشد و نخشكد .

(شكل18) مهري كه بپارسي مشهور است ، ولي لباس مادي بتن دارد . (نقش مهر براي بهتر نموده شدن ، پنج برابر مهر اصلي بزرگتر گرفته شده است )

(شكل17) مجسمه سر يكي از شاهزادگان كوشان

بطوريكه نوشته‌اند لباس مادها از پارچه (و اغلب پشمين) بوده است كه پذيرفتني است و اگر ساندانيس از پوشاك چرمين صحبت داشته است مقصودش زره چرمين بوده نه پوشاك عادي (كه مورد استفاده و اظهار نظر آقاي اومستد قرار گرفته است ).

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

آنچه در شلوار مادها مورد توجه است (به فرض چرمي يا پارچه‌اي بودن ) دمپاي آنست كه در همه نقوش تخت جمشيد براي ماد آن را چنين ساخته‌اند كه بنظر ميرسد كه داراي ركابي است كه بغلهاي كفش را احاطه كرده است (گو اينكه اين ركابها در دوره‌هاي بعدي مورد استفاده قرار گرفته و چنين بنظر مي‌رسد كه ركاب شلوار كفش را احاطه كرده است ولي عجالتاً در دوره مادها پارسيها و يا هخامنشي‌ها يقين است كه صورت ركاب نداشته و طريقه‌ي حجاري در تخت جمشيد است كه اين گمان را بياد مي‌آورد كه شلوارها در دمپا داراي ركابند ).

اگر بشكل 8 رجوع كنيم (كه طرحي از يكنفر مادي بر روي ورقه‌اي طلا است ) شلوار او نشان نمي‌دهد كه داراي ركابست بلكه شلوار در داخل كفش قرار دارد . شايد بتوان فكر كرد اين شلوار كه چنين استوار در ساق پا ايستاده بعلت ركابي باشد كه بكف پا بند است ولي تشخيص چنين چيزي از بيرون ممكن نيست ، باز نقوش تخت جمشيد است كه (با سپاس فراوان) در آن بايد ديد . اگر به آورندگان پيشكشي توجه كنيم ، مادها ضمن پيشكشي هاي مختلف شلواري را [21] نيز روي دست دارند كه با نهايت تأسف دمپاي آن در سنگ ، خرد شده است . شلواري نيز كه اسگرديها براي پيشكشي با خود دارند در محل دمپا خرد شده است (شكل14) فقط شلوارهاي سكه‌هاي تيز خود و كاپادوكيها (كه پوشاك همگي اقوام نام آمده جز در كلاه يكسان است ) ضمن پيشكشي خود شلوار نيز در دست دارند و نشان مي‌دهد كه انتهاي شلوارشان در دمپا به جورابي سرخود ختم شده (شكل15) و به اين طريق قضيه ركاب بر دمپاها مبدل به  جوراب مي‌شود ، و چنانكه شكل شماره 8 مي‌نماياند (و ميتوان آنرا به كمك گرفت ) همه كفشهاي مادي كه بر روي خود نواري چون ركاب شلوارشان نشان ميدهند ، جز مغزي تزئيني و نوار دور دهنه‌ي كفش نمي‌باشد .

(شكل 19) مردي كه لباس مادي پوشيده ولي به پارسي مشهور است ! (براي بهتر نموده شدن نقش مهر، اين عكس پنج برابر اصل مهر بزرگتر گرفته شده است )

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .   

يكي از نكات ديگر مورد بررسي ، كلاه مادها است . در نقوش تخت جمشيد ، براي مادها كلاه ساخته‌اند (شكل16) ولي در نقوش آشوري براي آنان كلاهي را طرح نكرده‌اند . آيا مادهاي فرمانروا ، در آن زمان (كه مي‌گويند از شمال وارد فلات شدند ) مانند همزادگان خود كلاهي نداشته‌اند ؟ بديهي است كه از سر بند و يا كلاهي استفاده مي‌كردند ولي از نوع كلاهي كه داشته‌اند اثري در نقوش بزرگ (چون نقوش آشوري كه تنها نقوش بزرگي است كه مادهاي قديم را نشان مي‌دهد ) موجود نيست ، جز مجسمه هاي كوچك و مهرها .

اين سربندها كه مجسمه‌ها و مهره مي‌نمايانند (نظير باشلقهاي امروزي مردم كوهپايه‌هاي گيلان و آذربايجان مي‌باشد ) (و يادآور كلاه نوك تيز سكائي و اقوام ديگر آريايي است كه نوك كلاه در هر يك كوتاهتر يا بلندتر است ). در تخت جمشيد برخي طوايف كه پوشاك مادي به تن دارند باشلق نيز دارند و براي پارسي‌ها هخامنشي نيز آنرا ساخته‌اند ، ولي در نقوش آشوري كه مادها را نقش كرده‌اند با موئي كه نواري بر آن بسته‌اند ساخته‌اند .

با مقايسه‌ي مادهاي نقش آشوري با شوشيها ، اين انديشه تقويت مي‌شود كه (اين كسان نبايد از مادهاي اصلي باشند ، بلكه مي‌بايد از مادهاي تابع و جز اتحاديه‌ي ماد بوده باشد ): زيرا باتوجه به نوشته‌ي ايگورديا كونف كه در اين باره بررسيهاي جالب دارد و مادها را (به اتكاي تحقيقات دقيق شخصي و نوشته‌هاي هرودوت ) مركب از اتحاديه‌هايي ميداند (كه غير مادي اصلي [22] نيز در آن شركت داشته‌اند ) ميتوان دانست كه اين مادهاي معرفي شده در نقوش آشوري نظر به شباهت آرايش موي سر آنها به پارتيها و شوشيها ، بايد از مادهاي متحد باشند .

(شكل21) نقش برجسته‌ي سعديها در تخت جمشيد .

(شكل20) مردي مادي برسم بدست (برسم كه در مراسم مذهبي به كار ميرفته عبارت از دسته تركه‌هاي چوب گز به دست بسته است )

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .     .    .    .    .    .    .

دياكونف درباره اتحاديه‌ي مادها بر حسب بررسيهاي جامع خود ، توضيح جالب دارد و نوشته است : . . . . .  در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد . . . قبيله مانا (كه مركز دولت آنها در جلگه‌ي جنوبي درياچه‌ي رضاييه در آذربايجان كنوني بوده است ) در آن زمان كه يكي از كوچكترين تشكيلات دولتي لولوبي و گودتي بود و بعدها مقام اول را در ميان لولوبي‌ها و گوتي‌ها احراز كرد از اتحاديه‌ي قبايل ماد وجود داشت .

در اينكه كدام يك از قبايل كدام يك از موارد جزو اتحاديه ماد بوده است (با توجه به اينكه همه قبايل جزء اتحاديه مزبور نبوده‌اند ، و به همين سبب آشوريها برخي از ايشان را به نام ماد ((ماداي ))نميخواندند) بايد به هر هرودوت متوسل شويم . او ميگويد : كه كادها به شش قبيله تقسيم شده بودند (بوسيان ، پارتاكينيان ، استروخاتيان، اريزانتيان، گوديان و مغها ) . از ميان اينان نام قبيله‌هاي هارتاكينيان و استروخاتيان واريزانتيان اشتقاق روشني از ريشه‌ي ايراني است ، واريزانتي ظاهراً بايد كلمه ايراني اريزانتو Aryzantuيا قبيله آرياييها باشد (تاريخ ماد ) .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    . [23]

 

مهري از مادها (از لحاظ كلاه) جلب نظر ميكند و آن در شكل 9 برسر سروار مادي است ، و كلاه بلند با نوك متمايل به جلو است و نواري بر دور لبه‌ي كلاه بسته است كه دنباله آن آويزان است اين يادآور كلاه يك شاهزاده كوشاني (افغانستان) است (شكل17)

كلاه مادهاي تخت جمشيد كه كلگي آنها اندكي برآمده و متمايل به جلو دارد ، از لحاظ طرح اوليه ، يادآور نوع كلاه مادي (شكل 9 و 17 ) و كوتاه شده‌ي اينها ، به نظر ميرسد .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    

نكته ديگري كه درباره پوشاك مادها ميتوان ذكر كرد آرايش ظاهر پيراهن يا شلوار آنها كه در دو نقش مهر نمايان است و چنان طرحي را در نقوش تخت جمشيد نمي‌بينيم .

در يكي از مهرها ، مردي مادي در حال جنگ با بيگانه‌ايست (نوشته‌اند كه يوناني است بر دامن پيراهن او دو راسته طرح عمودي وجود دارد كه بايد نوار تزئيني باشد (شكل18).

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .

مهر ديگر ، مردي را در حال شكار گراز نشان مي‌دهد و اسب اين مرد در پشت سرش نقش شده است (شكل19)

اين مرد، پيراهني به تن دارد كه از بالا به پائين طرح عمودي چند خطي بر آن نقش است . و كمربندي نيز بر ميانش بسته است . اين نوارهاي تزئيني ، ياد آور نوارهاي تزئيني بر لباس تزئيني ماننائي (پيشينيان مادها) است كه بعدها پوشاك پارتها نيز به نحوي ديگر از اين نوع تزئينات برخوردار گرديده‌اند .

.    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .    .     .

بعلاوه ، در دو طرح ورقه‌ي طلا در شكلهاي (8و20) همين تزئينات نواري بر جلوي پيراهن و دوره دامن آنها نقش شده است . در شكل (20) كه دسته تركه‌اي را بدست راست دارد نوارهاي تزئيني پيراهنش (با توجه به جاي برخي طرحها ) زيكزاكها و نقشهاي سه گوشي را نشان ميدهد كه در قسمت‌هاي ديگر طرح نقشهاي سه گوشي اينچنين واضح نيست و بيشتر بخطوط موازي نزديك است ، و به نظر ميرسد كه اين كار از روي عجله حكاك در حين حكاكي به وجود آمده باشد ، زيرا با نقش ديگر نظير آن (شكل8) كه بدست راست ظرفي دارد مقايسه مي‌شود نوار دامن او نقشهاي سه گوشي را به روشني نشان ميدهد (و همچنين بر راستاي شلوار او نقشهاي سه گوشي طرح شده است ) و اين ميرساند كه نوارهاي مزين به سه گوشيهاي الوان سبز و سفيد زنان و مردان هخامنشي از اين نقوش تزئيني بر گرفته شده است . و نشانه اين است كه مادها لباسهاي منقوش و مزين داشته‌اند و آنچه در اين باره نوشته‌اند درست است . (خاصه كه طرح شماره‌ي 8 شلواري را نشان ميدهد كه علاوه بر نوار تزئيني ، داراي نقشهاي پرندگاني است كه بر شلوار قلابدوزي شده است ). چنانكه در طرح شلوار ديده ميشود سه مرغ را چنان نقش كرده‌اند كه پهنا و بلندي ساق را تا حوالي زانو پوشانده است . طرح اين شلوار در كتاب دوم پوپ (صفحه 683) چاپ توكيو در مبحث پارچه‌هاي عهد ساسانيان ، به نحو ديگري است و چنانست كه بر روي نوارهاي تزئيني آن به جاي نقشهاي سه گوشي ، گرديهائي را طرح كرده‌اند و بعلاوه ، دنباله اي از دامن بر پشت زانو نقش است كه يادآور دنباله دامن چين دار هخامنشيان است كه در اينجا كوتاه شده بوده است .

براي شناختن چگونگي و درستي طرح با مشخصاتي كه در اين كتاب فراهم بود لازم آمد كه با موزه‌ي بريتانيا در لندن مكاتبه شود ، مسئولان موزه ، محبت كرده دو قطعه عكس بسيار روشن و خوانا براي اين جانب فرستادند . چون مقايسه كردم تفاوتي فاحش دريافتم ! زيرا گرديهاي نقش پوپ با دنباله كوتاه بر پشت زانو (كه انديشه را به داشتن دامن چين‌دار كوتاه هدايت مي‌كرد ) به كلي دگرگونه شد و چنانكه در شكل 8 ديده ميشود ، دنباله‌ي پيراهني مادي است كه به جاي داشتن نقوش گرد نقشهاي سه گوشي دارد و بعلاوه پيراهني نظير پيراهن سغديها است كه بخش جلوي دامن كوتاه و عقب بلند است و برش شيبدار از جلو به عقب دارد نظير (شكل 21)[24]