|
|
||
همايونفرخ، ركنالدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7، ش66 (فروردين47): 29-36، تصوير. |
||
|
|
||
خلاصه:
معرفي
باقي كتابخانههاي ايران از قرون
يازده ودوازده هجري (جمعاً يازده
كتابخانه ازرديف 326تا336) ـ فتنه افغان ودوران
فترت ـ معرفي كتابخانههاي دورههاي
افشاريه وزنديه (جمعاً هشت كتابخانه از 337تا344) ـ
كتابخانههاي دوران قاجار و رواج چاپ، احياء
صنايع ظريفه، مدارس قديمه وايجاد
مدارس تازه، فرستادن دانشجو به خارج، ورود
ماشين چاپ به ايران، سابقه تاريخي
صنعت
باسمه درايران.
|
|
|
تاريخچه
كتاب و كتابخانه در ايران
(18)
ركنالدين
همايونفرخ
326 –
كتابخانه محمد مقيم . اصفهان : بطوريكه
نوشتيم مولانا محمد مقيم كتابدار
كتابخانه شاه سليمان بوده است . او مردي
كتابدوست و نسخهشناس بود و او نيز
كتابخانهاي در اصفهان فراهم آورده بود و
مدتي نيز بسفارت ايران به هند رفت و از آن
سرزمين كتابهاي نفيسي رهآورد آورد . (1068 ه.)
از جمله كتابهائي كه براي كتابخانه او
نوشته شده و ما را بر وجود كتابخانه او
مطلع ميدارد كتاب لوامع صاحبقراني است در
كتابخانه مجلس شوراي ملي كه بشماره 834 ثبت
شده است .
327 –
كتابخانه اعتقاد خان –
اصفهان : يكي از كتابخانههاي مهم
اصفهان كتابخانه اعتقاد خان از رجال و
معاريف دوران شاه عباس اول بوده است . اين
مرد از متمكنان بوده و بجمع آوري كتاب
علاقه و عشق مفرط داشته است و براي
كتابخانهاش نسخههائي فراهم
ميآورده كه بخط استادان و خوشنويسان شهير
بوده است . بيشتر خوشنويسان دربار شاه عباس
مانند عليرضاي عباسي –
مير عماد براي كتابخانه او نسخههاي
نفيسي نوشتهاند . بعنوان نمونه ميتوان
از نسخه
بوستان سعدي بخط مير عماد
ياد كرد
كه براي كتابخانه اعتقاد خان نوشته شده و
اين نسخه عزيزالوجود در كتابخانه مجلس
شوراي ملي محفوظ است .
328 –
كتابخانه حاج حسن بيك . اصفهان : حاج حسين
بيك از اعيان و اشراف اصفهان و معاصر شاه
عباس بزرگ بوده است . حاج حسين بيك يكي از
علاقهمندان به كتاب بوده و نسخههاي
گرانقدر و برجسته و هنري براي كتابخانهاش
تهيه مي كرده است از جمله گرشاسبنامهايست
كه در سال 1025 براي كتابخانه او نوشتهاند
و رضاي عباسي نقاش شهير هفتمجلس براي آن
تصوير كرده است1 و همچنين كليات خاقاني
بخط محمدصادق خاتونآبادي خوشنويس2 كه در
سال 1038 تحرير يافته و متعلق بكتابخانه
مجلس شوراي ملي است كه بشماره 978 ثبت شده
است .
329 –
كتابخانه خونساري . اصفهان :
مؤسس كتابخانه خونساري در اصفهان آقا حسينبن
جمالالدين خونساري است كه در سال 1098
درگذشته و اولاد و احفاد او همه از مردان
دين و دانش بودهاند . افندي متذكر
كتابخانه معظم اين خاندان است .
330 –
كتابخانه رضي قزويني : آقا رضيالدينبن
محمدبنالحسن قزويني كتابخانه معتبر و
معروف داشته است كه با استفاده از آن مآخذ
و مصادر توفيق يافته است كتاب لسانالخواص
را در شرح معاني الفاظ و اصطلاحات علمي
بترتيب حروف تهجي تأليف كند .
331 –
كتابخانه نوروز علي تبريزي . قزوين : افندي
كتابخانه نوروز علي تبريزي را در قزوين
ديده و از كتابهاي نفيس اين كتابخانه
فهرست بدست ميدهد .
332 –
كتابخانه رستم مجوسي . يزد : حزين در
خاطراتش ضمن شرح مسافرتش به يزد مينويسد :
((رستم مجوسي منجم مشهور را در آنجا ديدم .
كتب مجوسي3 و حكمي و اسلامي بسيار
[29] داشت و به
هيأت و نجوم و حساب و ضوابط رصد ماهر بود .
با او صحبت بسيار داشتم و رصدي را كه اثمرت
مجوسي در چهار هزار سال پيش از اين نوشته
بود نزد وي ديدم))
4.
333 –
كتابخانه مجذوب تبريزي : شرفالدين
محمدرضا تبريزي متخلص به مجذوب از علما و
شعراي عارف قرن يازدهم است كه محضرش
پيوسته مجمع طالبعلمان قرار ميگرفته .
مثنوي معروف به شاهراه نجات از اوست كه
بسال 1063 سروده است . كتابهائي متعلق
بكتابخانه مجذوب تبريزي در كتابخانه مجلس
شوراي ملي موجود است .
334 –
كتابخانه حزين . اصفهان : شيخ محمدعلي حزين
از سخنوران و دانشمندان اواخر دوران صفويه
و آغاز افشاريه است . شاعرياست توانا
و قادر . او پنج ديوان فراهم آورد و چند
مثنوي سروده است . شيخ محمدعلي حزين در تذكره حالش
اوضاع ايران را از حمله محمود افغان كه خود
ناظر برآن بوده تا فتح دهلي بدست نادرشاه
برشته تحرير آورد . تذكره او اثري مستند
است زيرا مشاهداتش را آورده . اين شاعر
عاليقدر و محقق عاليمقام كه پدرش نيز از
جمله علما بوده است كتابخانه بزرگي در
اصفهان داشته كه در اثر هجوم محمود افغان
باصفهان از ميان رفته است . او درباره
كتابخانهاش چنين مينويسد : ((در آن سال
(1135) سانحه اصفهان روي داد و كتابخانه فقير
و آنچه بود بغارت رفت و مرا بر تلف شدن آن
نسخهها تأسف است ! )) . حزين در واقعه اصفهان دچار عسرت شده
و ناچار ميگردد كه آنچه را دارد بفروشد و
با آن امرار معاش كند . خود او در اين باره
مينويسد : (( . . . اين دوران و احوال روزگاري
گذشت كه عالمالسرار بدان آگاه است . هر
آنچه دست قدرتم ميرسيد صرف ميكردم و بغير
از كتابخانه چندان چيزي باقي نمانده بود و
با وجود بيمصرف بودن دوهزار جلدكتاب نيز
متفرق ساخته بودم و تتمه در آن خانه بغارت
رفت ! )) 5 .
335 –
كتابخانه ميرزا ابوتراب اصفهاني : ميرزا
ابوتراب از افاضل اصفهان بود و كتابخانه
او از كتابهاي نفيس بخط استادان خط ممتاز
بوده است .
336 –
كتابخانه مدرسه فيضيه (مؤمنيه) قم : مدرسه
مؤمنيه را شاه سلطان حسين صفوي در قم بنا
كرد و هماكنون نيز سر در آن باقي است و
كتيبه باقيمانده يادآور باني آنست ، ابيات
باقي مانده از كتيبه اصلي چنين است .
ساخت اين مدارس سپهر اساس
كه از آن شد بناي دين محكم
خسرو عهد
و داور
دوران
شاه گيتي
و قبله
عالم
در رقم
كرد از
پي تاريخ
بهترين مدارس
عالم
(1113) مدرسه مؤمنيه تا زمان فتحعليشاه
قاجار كه موقوفات آن دستخوش تصرف و تصاحب
نشده بود رونقي داشت و كتابخانه آن از
كتابخانههاي بزرگ قم بشمار ميرفت .
فتنه افغان و دوران فترت
دويست سال آرامش و سكون و امنيت و فراواني نعمت و تعميم آسايش و تأمين رفاه كه نتيجه درايت و تدبير و حسن مديريت بنيانگذار دودمان صفوي شاه اسمعيل بزرگ و كفايت شاه تهماسب اول و شاه عباس كبير بود موجب غفلت عمال دولت صفوي و صدور مملكت گرديد و چنان ميپنداشتند كه دنيا در امن وامان آسوده و كسي را ديگر جرأت و زهره و ياراي آن نيست كه پا از گليم خود فراتر نهد و دم از طغيان و عصيان زند ! [30] بجاي بسط نفوذ و حاكميت در مرزهاي
مملكت عمال دولت بجان يكديگر بجان يكديگر
افتاده بودند و از ضعف و خوشبيني و حسن
خلق سلطان حسين سوءاستفاده ميكردند ،
تجاوز و تعدي رايج بود و در مملكت مرجعي
براي رسيدگي به تظلم مظلومان و جلوگيري از
تعدي متعديان وجود نداشت تاريخ دوران شاه
سلطانحسين و وقايعي كه در آن اوان رخ داده
است بقلم ناظران و مورخان آن زمان موجود
است و ما را مجال بحث و بسط مقال در آن
احوال نيست تنها به اشارهاي اكتفا ميرود
تا زمينه بحث براي بيان دوران فطرت روشن
باشد . طغيان و عصيان و هجوم محمود و اشرف
افغان و شكست مدافعان چنان براي مردم كشور
غيرمترقبه و غيرمنتظره بود كه همه را چون
صاعقه زدگان دچار بهت و حيرت ساخت قتل و
غارت چنان بالا گرفت كه خاطره هجوم چنگيز و
تيمور را بار ديگر زنده كرد بسياري از
شهرهاي ايران از اين مصائب و نوائب سهمي
داشتند و چنانكه در شرح كتابخانه شيخ محمد
علي حزين متذكر شديم قحط غلا و نهب و غارت
دامنگير كتابخانههاي عمومي و خصوصي شد و
گنجينههاي معرفت دستخوش غارت و پايمال
حرص و شهوت مشتي اراذل و اوباش گشت . بار ديگر مدارس و دارالعلم ها
بيغوله سگان و ماواي جغدان شد و سكوت و
وحشت بر مجامع علم و دانش چيره و حكمفرما
گشت . نادر شاه ظهور كرد و با شدت و قدرت
به سركوب و منكوب كردن قواي طاغي و ياغي
پرداخت و چون شيرازه حكومت گسيخته بود،
اين مرد دلاور و پهلوان نامور كوشيد بار
ديگر شاهنشاهي ايران را از تلاشي و انهدام
نجات بخشد و با تمام همت به انجام اين نيت
بذل مساعي كرد و توفيق يافت كه مرزهاي كشور
را از تجاوز بيگانگان در امان دارد . چون
اهتمام نادرشاه در دوران سلطنتش مصروف
سركوبي معاندان و طاغيان و جهانگشائي بود
متأسفانه توجهي به بسط معارف مبذول
نگشت و در اين دوره مدارسي كه در اثر
واقعه افغان و ويراني شهرها به حال تعطيل
در آمده بود همچنان بوضع نامطلوبي باقي
ماند . بايد گفت : نادر شاه پس از تصرف
اصفهان و شكست افغانان تا آنجا كه توانست
آثار نفيس و نسخههاي گرانقدر كتابخانه
شاه سلطانحسين را که به بغارت رفته بود بازپس
بگيرد و اين كتابها با ديگر نفايس و ذخائر
دودمان صفوي و آنچه را كه پس از فتح دهلي
بدست آورد در خزائن كلات گذاشت . پس از قتل نادر برادرزادهاش
عادلشاه قيام كرد و فرزندان نادر را جز
شاهرخ ميرزا پسر نادر قلي ميرزا كه بيست
سال داشت همه را بكشت و بخزائن كلات دست
يافت . سلطنت عادل شاه ديري نپائيد و او
نيز به دست ابراهيم برادرش مخلوع و كور و
زنداني شد ابراهيم نيز پس از چند ماه اسير
و مقتول گرديد و شاهرخ ميرزا بكمك يوسفعلي
بار ديگر بسلطنت رسيد ، شاهرخ از
1161- 210
كه كشته شد دوراني پرمصيبت را بنام
پادشاه خراسان گذرانيد . سلطنت شاهرخ محدود بخراسان بود و
زمان سلطنت او مقارن است با سلطنت كريمخان
زند و سپس قيام آقا محمد خان قاجار ،
فرزندان شاهرخ ، نادرميرزا و نصرالله
ميرزا برسر ذخائر و دفائن نادر با يكديگر
به ستيز و جدال برخاستند تا جايي كه به
خزائن آستان قدس رضوي هم دستبرد زدند و پس
از اين عمل شنيع ، نادر ميرزا با تصاحب
قسمتي از خزائن نادري به افغانستان گريخت
و نصرالله ميرزا نيز پس از چندي در گذشت . پس از اينكه نادر كشته شد متأسفانه
با ظهور مدعيان سلطنت و تقسيم شدن كشور
ميان چند قدرت و جدال و كشمكش متوالي ميان
اين قدرتها مانع ديگري بود از اينكه حوزههاي
علمي مملكت ديگر بار رونق گيرد . كريمخان زند پس از بدست آوردن قدرت
متأسفانه در راه احياي مدارس و دارالعلمها
گام برجستهاي بر نداشت و اينست كه بايد
گفت در دوران افشاريه و زنديه از
فعاليتهاي علمي هيچگونه اثر چشمگيري نميبينيم
، پس از درگذشت كريمخان زند ،آقا محمد خان
قاجار كه
[31]
مردي فاضل و جسور بود قيام كرد و
در اندك مدتي توانست بر سراسر ايران دست
يابد و حكومتهاي كوچك و محلي را بر اندازد .
آقا محمد خان در سال 1210 .ه. پس از تاجگذاري
در تهران بعزم تسخير خراسان حركت كرد و
بدون مقاومت قابل توجهي مشهد را تسخير كرد
و شاهرخ را دستگير كرد . شاهرخ قبل از ورود آقا محمد خان
قاجار كه شيفته و فريفته جواهرات نادري
بود و براي بدست آوردن آنها خواب و آرام
نداشت ، باقيمانده خزائن نادر را در نقاط
مختلف مشهد و خراسان مخفي و پنهان ساخته
بود . آقا محمد خان براي بدست آوردن
جواهرات شاهرخ را به شكنجه كشيد و پس از
شكنجههاي بسيار به جواهرات دست يافت و
شاهرخ نيز از آزارهاي وارده درگذشت ، با
درگذشت شاهرخ بازمانده كتابخانه دوران
صفوي كه در محلي مختفي بود بدست آقا محمد
خان نيفتاد و همچنان در تصرف بازماندگان
خاندان افشاريه باقي ماند . نويسنده از مردم ثقه خراسان شنيد كه
قسمتي از اين كتابها در زمان ناصرالدين
شاه بكتابخانه سلطنتي فروخته شد و مازاد
آن تا قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در
خراسان باقي بود و در آن زمان بازماندگان
دودمان شاهرخ قصد فروش آنرا داشتهاند .
گويا اعظم اين كتابهاي نفيس باروپا رفته و
بيشتر آنها اينك در كتابخانه بريتيش
موزيوم نگاهداري ميشود . از كتابخانههاي دوره افشاريه و
زنديه چند كتابخانه بيشتر نميشناسيم كه
اينك بمعرفي آنها ميپردازيم ، در تأييد
نظراتي كه داده شد ، بجاست به نوشته ميرزا
محمد تنكابني در قصصالعلماء استناد
جوئيم ، اين نويسنده در شرح حال ميرزاي قمي
مينويسد كه ((. . . . ميرزا آن تنخواه را
گرفته باصفهان مراجعت كرد و چون اسباب
اجتهاد نداشت بعضي از كتب استدلاليه و كتب
لغت و كتب احاديث ابتياع نمود ،گويند كه در
آن زمان (سلطنت كريمخان زند ) كتاب را به من
ميفروختند و من بوزن شاه كه معادل دو من
تبريز بود (6كيلو) بده تومان معامله و داد و
ستد ميكردند))6 .
337 –
كتابخانه آذر بيكدلي –
قم : لطفعلي خان آذر بيكدلي مؤلف تذكره
آتشكده شاعر عاليقدر دوره زنديه و
بنيانگذار بازگشت مكتب ادبي ، در قم
كتابخانهاي تأسيس كرده بود كه هزار جلد
كتاب مخلوط داشت
7 .
338 –
كتابخانه مفتون تبريز : عبدالرزاقبن
دنبلي متخلص بمفتون از دانشمندان و
سخنوران دوره زنديه است كه تا اوائل قاجار
حياط داشته است . تذكره حدائقالجنان و
تاريخ مآثر سلطانيه از مؤلفات اوست ،
تأليفات او متجاوز از بيست جلد است خود او
در حديقه سوم از حدائقالجنان از
كتابخانه نفيسش ياد ميكند كتابخانه او
به پسرش بهاءالدين محمد بن عبدالرزاق بيك
نويسنده تفسير قرآن به زبان عربي
8 رسيد و
سپس كتابهاي اين كتابخانه متفرق شد و نسخههايي
از آنها در كتابخانههاي خصوصي و عمومي
توان يافت .
339 –
كتابخانه فيضالله بن بهبود . سنندج : فيضالله
بن بهبود علي خراساني مردي عارف و عالم بود
و كتابهائي چند ترجمه و تأليف كرده است ،
از جمله عوارفالمعارف سهروردي اين مرد
فاضل كتابخانه معتبري در سنندج فراهم آورد
كه نسخههاي از آن اينك در كتابخانه آستان
قدس موجود است .
340 –
كتابخانه اسفنديار بيك ميرشكار . شوشتر :
ميراسفندياربيك ميرشكار شوشتري
[32] در شوشتر
مدرسهاي بزرگ ساخت و جنب مدرسه كتابخانهاي
معظم ترتيب داد در واقعه و هجوم افغانان به
جنوب اين كتابخانه ويران شد وقفنامه اين
مدرسه و كتابخانه آن در تذكره شوشتر
بتفصيل آمده است9 .
341 –
كتابخانه سيد نعمتالله جزائري . حويزه :
سيد نعمتالله جزائري از اجله دانشمندان
قرون اخير ايران است ، او مدت نه سال در
شيراز در محضر دانشمنداني چون ابراهيم بن
ملاصدرا وشيخ جعفربن كمال بحريني و سيد
هاشم احساني تلمذ كرده و سپس باصفهان رفته
و سالها از محضر استاداني چون آقا حسين
خونساري و ملا محمد باقر خراساني و مولانا
محسن فيض كاشاني و آقا محمد باقر مجلسي
استفاده كرده و سپس بشوشتر رفته و مرجع
تقليد شده است . حاج محمد كلانتر براي او مدرسهاي
رفيع در حويزه ساخت و كتابخانهاي عظيم و
مجلل فراهم آورد . سيد نعمتالله جزائري
تأليفاتي متعدد دارد ، نويسنده بسياري از
آثار او را بخط خودش زيارت كرده است ،
كتابخانه سيد نعمتالله جزائري از
كتابخانههاي بسيار معروف و شهير يازدهم
بشمار است ، پس از درگذشت او سيدعبدالله
صاحب تذكره شوشتر فرزندش در حفظ كتابخانه
پدر اهتمامي داشته است10 .
342 –
كتابخانه ميرنورالله شوشتري . شوشتر :
ميرنورالله شوشتري بزرگ خاندان شوشتري جد
قاضي نورالله شوشتري مرعشي بوده است كه در
شوشتر ميزيست (850 –
920 .ق) اين مرد دانشمند كتابخانه بزرگي
فراهم آورد كه تا زمان حيات ميرشريف
شوشتري وجود داشته است11 .
343 –
كتابخانه ميرزا عبدالله بن ميرزا شاهمير
. شوشتر : بنوشته تذكره شوشتر مير عبدالله
شوشتري كتابخانه بزرگي فراهم آورده بوده
است .
344 –
كتابخانه ميرعبدالوهاب شوشتري : تذكره
شوشتر مينويسد12 ((ميرعبدالوهاب در سفر
ايروان در خدمت نواب گيتيستان شاه عباس
بود و بعد از فتح بلد آنچه را در آن يورش
كتاب بدست آمده بود. پادشاه همگي را
بانجناب بخشيد و آنجناب كتب را حيازت
نموده و آنچه بيصاحب بماند نگاه داشت و
بانضمام كتبي كه از خود و آباء و اجداد
گرام داشت همگي را وقف نمود و مجموع دوازده
هزار جلد بود و وقفنامه مشتمل بر تفصيل
اسامي كتابها با جميع خصوصيات از خط و كاغذ
و رنگ و جلد و تاريخ كتابت و غير و شروطيكه
در متن وقف اعتبار بود و قلمي و اندروني
بسيار وسيع از عمارت خود جهت كتابخانه
معين و از املاك خالصه خود همه ساله وجهي معتد
بجهت تعمير كتابخانه و مرمت كتابها و
وظيفه متولي آن وقف گرديده قرار داده بود (كذا
فيالصل) و بمرور ايام همه آن سررشتهها
در هم و مختل و كتابها متفرق و اكثر به بلاد
بعيده افتاده و اين فقير در بلده بروع
آذربايجان از كتب وقفي ميرعبدالوهاب
شناختم و از مرحوم والد خود شنيدم كه در
مكه معظمه بدكان كتابفروشي كه نزديك بابالسلام
است جلدي از كشاف ديده بود و كتابفروش ميگفته
از شخصي مصري است كه از مصرآورده ! و قليلي
از آن كتابها الحال نزد طلبه اين بلد باقي
است و آنچه از اينها بنظر آمده همه نسخههاي
خوشخط –
صحيح –
مذهب، محشي، كه طبع از مشاهده آنها نشاط و
ذهن را از مطالعه آنها نهايت انبساط حاصل
ميگردد )). كتابخانه های دوران قاجار
رواج چاپ
|
|
عباسميرزا كه شاهزادهاي رشيد و
دانا بود به راهنمايي وزير مدبرش خواست كه
ايرانيان از كاروان مدنيت نوظهور اروپا
باز نمانند و براي تأمين اين نظر چند دوره
دانشجو بمنظور فراگرفتن فنون جديد به
اروپا فرستاد و همين كاروان بود كه تخم
آزادي را در ايران كاشت و پنجاه
[34] سال بعد
بارور گرديد . عباس ميرزا وسيله منوچهرخان گرجي
معتمدالدوله يك دستگاه ماشين چاپ سربي از
انگلستان خريداري كرد و از راه روسيه به
تبريز آورد (1277 . ه .ق)13 بديهي است سالها قبل
از 1277 يعني در حدود سال 1113 ه.ق. يكي از
روحانيون ارمني بنام آسادر كه بسال 1695 م.
در اصفهان در گذشته بود
14 براي چاپ انجيل
چاپخانهاي وارد كرده بود كه حروف آن چوبي
بود و مقارن با اين احوال نيز آسوريان
اروميه (رضائيه) چاپخانهاي براي چاپ
كتابهاي مذهبي دائر كردند كه بعدها با
همين چاپخانه روزنامه نيز نشر دادند
15 ليكن
چنانچه گفتيم نخستين بار به همت عباس
ميرزا چاپخانهسربي بايران آمد و ميرزا
زينالعابدين كه كار چاپ را فرا گرفته بود
متصدي باسمه خانه (چاپخانه) گشت و نخستين
اثري كه در اين چاپخانه ( باسمه خانه) چاپ شد
فتحنامه نام داشت كه متضمن فتوحات
عباس ميرزا بود و سپس كتاب مآثرالسلطانيه
تأليف عبدالرزاق بيك دنبلي كه تاريخ دوران
سلطنت فتحعليشاه و خدمات عباس ميرزاست
بچاپ رسيد
16 در اينجا نمونهاي از اين كتاب
گراور ميشود . نكتهاي در اينجا لازم بياد آوري
است و آن تاريخچه و سابقه(باسمه) در ايران
است . تا آنجا كه اين نويسنده اطلاع دارد
باسمه از زمان سلطان حسين ميرزا بايقرا در
ايران سابقه داشته و آنچه ما را به اين
حقيقت راهنمايي ميكند وجود حاشيه
كتابهايي است كه آن را باسمه كردهاند و
شرح آنرا خواهيم گفت . از زمان شاه عباس
بزرگ پارچههايي در دست است كه نشان ميدهد
در اين زمان باسمه بر روي پارچههاي كتاني
و ابريشمين نيز معمول گرديده است . براي باسمه كردن نخست صور مختلف
گلبرگ و پرندگان و چرندگان را در حالات و
حركات زياد و دلنشيني با نهايت مهارت و
ظرافت در روي چوبهاي محكم و بادوام حكاكي
ميكردند بطوريكه صورتها به شكل برجستهاي
نمودار ميگرديد سپس اين چوبهاي حكاكي شده
را كه در ابعاد مختلف بود و روي نمدهاي
آغشته به رنگهاي مورد نظرشان فروميبردند
و با اين ترتيب قسمتهاي برجسته چوب رنگ
ميگرفت و قسمتهاي فرورفته بيرنگ ميماند
آنگاه اين قطعههاي حكاكي شده را كه باسمه
ميناميدند با فشار ملايم بر روي پارچه و
يا كاغذ ميفشردند و يا تحت فشار قيد و منگنههاي چوبي قرار ميدادند و
با اين عمل رنگها بر روي پارچه و يا كاغذ
منعكس ميشد و در نتيجه نقوش چوبهاي حكاكي
شده در روي كاغذ و پارچه منعكس ميگرديد
پارچه و يا كاغذي كه با باسمه نقاشي ميشد
به نام قلمكار هم ميخواندند و علت آن بود
كه پس از اينكه نقوش بر روي پارچه يا كاغذ
منعكس ميگرديد با قلم اطراف نقوش را
قلمگيري ميكردند و آن را مشخص ميساختند(باسمه
لغتي است تركي كه از مصدر باسماخ گرفته شده
است ). تا آنجا كه نويسنده اطلاع دارد
قديميترين اثري كه در آن از صنعت باسمه ياد
شده، در شهر آشوبي است كه ميرزا طاهر وحيد
قزويني در گذشته بسال 1110 ق. سروده و آن قسمت
را در اينجا از شهر آشوب او نقل ميكنيم . از باسمهچي دلم هوائي است
چون باسمه رنگ من طلائي است شد زردو ضعيف از غم دوست
هم چون ورق طلا مرا پوست شايد آيد بكار جانان
اين خسته كه غالبي است بيجان دلتنگ و اميد دل فراخ است
چون
غالب او هزار شاخ است پس از رواج چاپ سربي چاپ سنگي نيز به
تبعيت از كتابهاي چاپي هندوستان در ايران
معمول گرديد و نخستين چاپخانه سنگي ايران
بسال 1259 دائر شد كه در اين زمان تاريخ معجم
را با چاپ سنگي بچاپ رسانيدهاند . در زمان ناصرالدين شاه چاپ در ايران
رواج كامل يافت و اعتمادالسلطنه كه برياست
دارالطباعه انتخاب شد در ترقي و كمال اين
صنعت بذل همتي كرد براي اطلاع بيشتر از
چگونگي چاپ در ايران ميتوان بكتاب
المآثروالاثار مراجعه كرد17 . گرچه صنعت چاپ بسال 1113 . ه. ق. بايران
آمد ليكن قبل از اين تاريخ در اروپا و
تركيه و مصر و هند كتابهاي فارسي بچاپ
رسيده بوده است . داستان مسيح و داستان سنپدر
و هر دو با ترجمه لاتين بسال 1094 ه. (1639 .م.) در
شهر ليدن وسيله شخصي به نام لودوويكو دوريو
بچاپ رسيد
18 در 953 .ه. نيز تورات فارسي با سه
زبان ديگر در اسلامبول بچاپ رسيده بوده
است
19 . چاپ كتابهاي فارسي بچاپ سنگي در
هندوستان به سال 1225 .ه. وسيله يكي از
مأموران انگليسي در كلكته انجام شده است ،
در اسلامبول نيز از سال 1225 .ه.بچاپ كتابهاي
فارسي اقدام گرديده و گمان ميرود كه
نخستين كتابي كه در اسلامبول بچاپ رسيده
بود فرهنگ شعوري باشد ، مطبعه بولاق مصر
نيز اقدام بچاپ كتابهاي فارسي كرده بود
نخستين كتابي كه در مطبعه بولاق بچاپ
رسيده مفتاحالدوله في اثبات القوانين
الدريه بسال 1242 ه. بوده است بديهي است در
پطرسبورگ ، وين، لندن، پاريس، رم نيز
بعدها كتابهاي فارسي متعددي چاپ شده است . رواج چاپ در دوران قاجار بهمان
ميزان و مقدار كه در رواج و نشر فرهنگ
سودمند افتاد زيانهايي نيز ببار آورد كه
بطور اختصار براي نخستين بار متذكر آن
ميگردد. پس از اينكه چاپ كتابهاي سربي و
سنگي در ايران معمول گرديد ، كتابهاي چاپ
شده به بهاي ارزان در دسترس همگان قرار
ميگرفت ، چون نسخهنويسي از روي يك اثر ده
برابر بهاي يك كتاب مطبوع هزينه برميداشت
بدين توضيح كه اگر ديوان فرخي سيستاني را
ميخواستند وسيله خوشنويسي نسخهبرداري
كنند هزينه دستمزد خطاط و صحاف و جدول كش و
تجليد و بهاي كاغذ حداقل بيست تومان (دويست
ريال) ميشد بديهي است اين مبلغ در صورتي
بود كه كتاب از آرايش و پيرايش عاري بود و
سرلوح و طلاكاري نداشت و در مقابل اگر همين
ديوان فرخي سيستاني را بچاپ سنگي نشر
ميدادند بهاي بر يك جلد آن بيش از چهار
ريال (قران) نبود از اين رهگذر طالب علمان و
علاقمندان بكتاب به اميد اينكه كتابها به
مرور چاپ ميشود و با بهاي ارزان در
دسترسشان قرار ميگيرد از تهيه كتابهاي خطي
مورد نيازشان خودداري كردند و با كمال
تأسف و برخلاف انتظار تعداد نسخي كه از
آثار ادبي و علمي و فلسفي و مانند آن طي صد
سال بچاپ رسيد (از آثار قدما و متون فارسي)
بيش از هزار عنوان نبود در حالي كه بطور
كلي متون فارسي بيش از بيست هزار عنوان و
اثر مستقل قابل استفاده و مطالعه و مرور
دارد و همين امر سبب گرديد كه طالب علمان
اين دوران از آثار گرانقدر علمي و ادبي
فارسي بدور و مهجور مانند و سطح اطلاعات و
معلومات اين دسته نسبت به گذشته بسيار
كاهش يابد و بديهي است اين امر را بايد
بحساب زيان و ضرري گذاشت كه صنعت چاپ در
بادي امر بر خلاف ديگر كشورها كه از ذخائر
معنوي مخلوط بيبهره بودند براي
دانش پژوهان ايران و طالب علمان ارمغان
آورد . هم اكنون نيز چنانكه بايست نسبت به
نشر متون ادبي و علمي دوران گذشته كه
گنجينه بي بديل و بي نظيري است اهتمام
نميشود و دانشپژوهان و طالب علمان را با
آثار گرانقدر و ناياب و نادر اين گنج
شايگان دسترس نيست و از
ذخائر معنوي كهنسال خود بي اطلاع و
بيخبرند هنوز بيش از پنجاههزار اثر و
عنوان مخلوط در كتابخانههاي خصوصي و
اختصاصي جهان باقي مانده كه اگر اقدام به
نشر اينگونه آثار شود مقام و ارزش فرهنگ و
ادب و دانش ايران بيش از پيش مشهود خواهد
افتاد . پاورقيها :
1
–
اين نسخه متعلق بكتابخانه نويسنده است .
2
–
بخط اين نويسنده شهير يك جلد مثنوي مولوي
در كتابخانه مجلس شوراي ملي محفوظ است .
3
–
منظور كتابهاي مذهبي زرتشتي بخط پهلوي است
.
4
–
كليد حزين چاپ هند ص 49 .
5
–
كليات حزين ص 42 .
6
–
قصصالعلماء چاپ سنگي تهران ص 192 .
7
–
بازمانده كتابخانه آذر توسط نوهاش حاج
عبدالحسين آذر بيكدلي به كتابخانه خصوصي
آقاي فخرالدين نصيري اميني فروخته شد .
8
–
اين نسخه در كتابخانه تربيت تبريز موجود
است از حدائق الجنان نسخهاي بخط مؤلف در
كتابخانة مجلس شورايملي محفوظ است .
9
–
تذكره شوشتر ص 72 .
10
–
تذكره شوشتر ص 57 .
11
–
تذكره شوشتر ص 32 .
12
–
تذكره شوشتر ص 37 . تذكره شوشتر در سال 1168
تأليف يافته است .
13
–
المآثر والانار ص 100 .
14
–
مجله وحيد ج 2 شماره 8 .
15
–
تاريخ روزنامهها و مجلات ايران تأليف
پرفسور ادوارد برون .
16
–
نسخه متعلق بكتابخانه نويسنده است .
17
–
جزوه سير كتاب در ايران از ايرج افشار ص 24 - 25
.
18
–
از تحقيقات آقاي ايرج افشار ليكن ايشان
متذكر شدهاند كه يازده سال بعد از درگذشت
شاه عباس اول كه تصور ميرود منظورشان شاه
عباس ثاني بوده است .
19
–
تحقيق استاد سعيد نفيسي . راهنماي كتاب . |