|
|
|||
ـــــ
. "آذربد". دوره6، ش66 (فروردين47): 47-48،
تصوير.
| |||
خلاصه:مصاحبه كوتاهي با نقاش و خوشنويس و
تذهيب كارمعاصر.
| |||
|
|
|||
آذربد
يكي دو روز بود پي
جوي او بودم و نمييافتمش
. ديروز خودش تلفن كرد و قرار ديدار امروز
را گذاشتيم . وقتي به
آتليهاش ميرفتم در
ذهنم يك سالن بزرگ پر از تابلوها ، پر از
قلم دانها و بوم و رنگ مجسم بود و مردي كه
با ژست هنرمندانهاي كنار تابلويي
ايستاده و تصوير دلانگيزي را نقش ميكند
و يا پشت ميزي نشسته و با دقت و سليقه خاص
خود ، خط خوشي را مينويسد و يا بكار تذهيب
مشغول است . شنيده بودم كه آذربد علاوه برآنكه
نقاش هنرمنديست ، در خوشنويسي و تذهيب نيز
دست دارد و فكر ميكردم چنين شخصي بايد
آتليهاي وسيع و پرزرق و برق داشته باشد .
اما آنچه ديدم خلاف تصور من بود . يك اتاق
كوچك دو متر در دو متر بود ، يك ميز كوچك،
دو قفسه كتاب و مقداري تابلوهاي خط و نقاشي
و تذهيب
، باضافه دو سه تا ويترين كوچك كه
پر از انواع و اقسام جعبههاي كبريت
ايراني و خارجي بود . به نظر ميرسيد كه او بكار مجموعهداري
نيز علاقهمند است . و مجموعه قوطي
كبريتهاي او در نوع خود بسيار جالب توجه
بود . خودش پشت همان ميز كوچك نشسته بود و
دورو برش پر بود از كتاب و دفتر و كاغذهايي
كه ابزار كارش بود . مرد وارستهاي بود
برخاست و به گرمي خوشآمد گفت. گفتم ميخواهم با خودش و با هنرش
بهتر و بيشتر آشنا بشوم و نگاهم متوجه
ديوار روبرو و چند تابلويي كه بر آن نصب
شده بود شد . يك تابلو زن زيبايي را نشان
ميداد كه دستش آفرينش در كار جلوه بخشيدن
اوست . و چند تابلوي ديگر خط و تذهيب بود و
بسيار جالب و چشمگير …
متوجه نگاه من بتابلوها شد و گفت : زياد جالب نيستند ولي امروز كه من
به پيري رسيدهام موجب خوشحالي من هستند .
براي اينكه ميبينم كه عمرم به بيهودگي
نگذشته است . فرصتي بود براي آنكه از زندگي
خودش بپرسم . گفت : |
|
در كار تذهيب و نقاشي هم بجايي
رسيدهام . اما ادعايي ندارم اصلاً احتياجي
نميبينم هركس هر چه هست براي خودش است ،
نه برا ي برخ كشيدن و شكستن مردم . اين را هم بگويم كه بر خلاف خيلي
اشخاص كه كارهاي هنري شغل و حرفه اصلي آنان
است ، من هنرم را فقط بعنوان تفنن دنبال
كردهام و هيچوقت در فكر آن نبودهام كه
پولي از آن بدست بياورم ولي با اينحال براي
كارهاي هنري مراجعين زيادي داشتهام و
طبعاً درآمدم بد نبوده است . نقشهاي روي
ميز گسترد و از كشوي ميز چند عكس تمبر پست
بيرون آورد و گفت : اولين تقسيمات كشوري روي نقشه و اين
تمبرها بخصوص تمبرهاي سازمان جنگلباني و
نفت قم كار من هستند خيلي كتابهاي درسي را
هم كه با حروف چاپي نيستند من نوشتهام و
يا نقاشي آنها را كشيدهام . نگاهي توي چهرهاش كردم ، زياد
شكسته نبود . به نظر ميرسيد زياد پير نيست
از نگاهم فكرم را خواند و گفت : من حالا نزديك شصت سال دارم . سال
ديگر بازنشسته ميشوم . اما چون هميشه كار
ميكردهام و هميشه در حال تلاش و فعاليت
بودهام گذران عمر را حس نكردهام . حالا
با اينكه صبح تا ظهر اداره هستم و كارم هم
به نسبت سنگين است هر روز چهار تا هشت بعد
از ظهر اينجا هستم و كار ميكنم . كارها زياد
و سرسام آورند ، اما من خسته نميشوم . يادم آمد كه بايد درباره خط –
نقاشي و تذهيب كه هنر اوست اطلاعاتي بگيرم
. وقتي برايش گفتم كه چه ميخواهم برخواست و
دفتر بزرگي را كه جلد مخملي آبي رنگي داشت
آورد و پيش روي من ورق زد . ديدم همة هنر اين مرد در خط نويسي و
تذهيب در اين دفتر جمع شده . تاريخچه مختصر
خط را از گذشته تا امروز با نمونههاي
جالبي از انواع خط در اين دفتر نوشته بود .
وقتي مرا در شگفت ديد دفتر را بست و داد به
من و گفت ميتوانيد از مطالب و نمونههاي
خطي آن استفاده كنيد بعد هر وقت خواستيد به
من برگردانيد . تو راه كه ميآمدم فكر كردم ، خوبست
پارهاي از جوانها ما ، آنها كه همه روزها
و شبهاي عمرشان به بيهودگي و به بيهنري و
خالي بودن ميگذرد بيايند پاي صحبت اين
مرد . بيايند هنر او را ببينند تا هم او را
بشناسند و هم خودشان را شايد آنوقت نيروي
خلاقهشان بكار افتد و بيشتر به درد
خودشان و جامعهشان بخورند و از زندگيشان
بهره بگيرند . |