ضياءپور، جليل. "گزارشي از چگونگي و چندوچوني تزئين پوشاك درزمان مادها، آيا پوشاك چين‌دار مشهور به پارسي كه برتن هخامنشي‌ها در تخت جمشيد ساخته شده است ازآن مادها و يا ايلامي‌ها بوده است؟". دوره 6، ش 67 و 68 (ارديبهشت و خرداد 47): 35-43، تصوير، طرح.

 

خلاصه:چگونگي تزئين پوشاك درزمان مادها از نوشته‌هاي "سرپرسي سايكس"، "گزنفون" ، "كتاب هگمتانه" ،‌"كتاب مارليك" : شرحي درباره طلاكاري‌هاي اين زمان و لباسهاي مورد استفاده مادها، رسوم ايرانيان قديم درامر پوشيده نگهداشتن خود،‌نظريه دياكونف درباره لباس مادها.

گزارشي از چگونگي و چند و چوني تزئين پوشاك در زمان مادها

آيا پوشاك چيندار مشهور به پارسي (كه بر تن هخامنشيها در تخت جمشيد ساخته شده است )

 از آن مادها يا ايلاميها بوده است ؟

جليل ضياء پور     رئيس موزه مردم شناسي

اغلب محققان ( كه اخبار را بنقل از مورخان قديم انتقال داده‌اند((و خود نيز اظهار نظر كرده‌اند ))‌) گاه، اشتباهاتي از روي بي توجهي كرده‌اند كه ناگزير ، انديشه را به درنگ و كنجكاوي و اميدارند.

مسلماً ، اين بي توجهي از آن است كه نظر دهندگان و محققان دست دوم (و نيز برخي مورخان دست اول)  از نزديك با اوضاع و احوال ايرانيان آشنائي نداشته‌اند ، و بيشتر خبرها ، (چنانكه برخي گزارشها نشان ميدهند ) از كساني است كه با ايرانيان در ميدان رزم در تماس بوده‌اند (و طبعاً توضيح آنان درباره همان پوشاكي ميتوانسته باشد كه در ميدان رزم از رزمندگان مختلف ((تابع يا مردم مركز)) ميديده‌اند ) و آنان كه از نزديك با ايرانيان تماس داشته ‌اند از خصوصياتي بيشتر سخن بميان آورده‌اند ، و ازينرو، چون اخبار را به نقل از يكديگر گزارش داده‌اند . و اين ، از مقايسه گفتار و تفسير اخبار آنان روشن است . از اينرو بر ماست كه از پذيرش نوشته ها و گزارشهاي آنان درباره خود (تا جائيكه ميشود ) درنگ و بررسي كنيم و نيز نسبت به مسائلي كه از لحاظ واقع بيني كمبود حس مي‌شود علت يابي و پي جوئي كنيم .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

گزارشي از چگونگي تزئين پوشاك در زمان مادها

سرپرسي سايكس درباره تجمل پرستي و شكوه دربار ماد نوشته است : تفصيلي كه دربار ماد نقل شده ،تشريفات مفصل و هزاران خادم و البسه سرخ و ارغواني درباريان ، و زنجيرها و گردنبندهاي طلا و تجملات وافره‌ي آنها معلوم ميدارد كه تزئيناتي به تقليد دربار آشوريان داشته‌اند (تاريخ ايران).

گزنفون نوشته است : كه مادها عادت داشتند لباس ارغواني بپوشند ، رداي بلندي بر تن كنند و گردنبندهاي متعدد بر گردن و دستبندهاي مزين بدست بياويزند .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  

در كتاب هگمتانه ميخوانيم : كه در كتيبه‌هاي متعدد هخامنشي كه (بر روي الواح گلي تخت جمشيد و لوح بزرگ گلي كاخ داريوش در شوش مرقوم رفته ، پيوسته شاهنشاهان هخامنشي از طلا كاري مادها و تزئينات زريني كه به وسيله ملت ماد ، در دستگاه شاهنشاهان هخامنشي انجام ميگرفته است صحبت داشته‌اند .[35]

بنابراين جاي شگفت نيست كه همدان مركز دولت ماد در عهد شاهنشاهان هخامنشي بزرگترين مركز صنايع طلاكاري و زينتهاي زرين بوده باشد ، و الواح زر و تزئينات نفيس زرين . . . . . . عموماً در همدان بدست بيايد .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  

در تورات (فصل قضات ) ميخوانيم : كه گِدعون (برگزيده خدا براي اسرائيل ) با ميشديان و عماليق و تمام پسران شرقي جنگيد . . . . . . . و اسرئيل از نفتالي و آشر و تمامي مِنَسَّه جمع شده ميشديان را تعاقب نمودند . . . . . . . و دو سردار ميشديان (عوريب و زئيب ) را گرفتند . . . . . . . و خرقه‌ها را گسترانيده هر يكي حلقه غنيمت خود را به آن انداخت ، و وزن حلقه طلائي كه به گدعون داده شد هزار و هفتصد مثقال طلا بود سواي زيورات ماهچه‌ها و گوشواره‌ها و جامه‌هاي ارغواني كه بر تن ملوك ميشديان بود . . . . . . . و گردن بند كه بر گردن شتران ايشان بود .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .    .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  

اگر نخواهيم اين گزارش افسانه مانند تورات را (براي ترديد در نامهاي اشخاص، و اوزان به مثقال ((كه مربوط به زمان نزديك بما است )) و اختلاط نوشته‌ها ((از جنبه‌هاي تاريخي آن )) و نيز موقعيتها و جاها و فتح و غلبه آنها ) بپذيريم (با اينكه اينك دليلي بر رد وقوع اين حادثه يا افسانه نداريم ) باري دربار‌‌‌ه‌‌ي تزئينات و زيورآلات مادها نمي‌توانيم يكسره راه انكار را در پيش بگيريم ، زيرا مدارك ديگر آن را تأييد ميكنند و گواهي ميدهند .

67-36-1

1 نمونه‌ي زنگوله‌هاي تزئين يافته شده در همدان

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .    .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   . 

علاوه بر حلقه‌هاي گردن بند و دستبندها و گوشواره‌هاي مادي (كه در تخت جمشيد نمونه‌هاي آنها را ساخته‌اند ، ولي چنانكه ميدانيم جلوه‌گر نيستند ) يكي از جالبترين تزئينات ايندوره، زنگوله‌هاي تزئيني‌ايست كه هيچ مدرك زنده‌اي چنانكه نقش يا مهري استعمال آنرا نشان دهد يا نوشته‌اي از آن اشاره كند ) آنرا نشان نميدهد ، ولي خود آنها در حفاريها بدست آمده است .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   [36]

دركتاب مارليك (كه شرحي مختصر و بدون اظهار نظر از زنگوله‌اي يافته از چراغعلي پشته‌ي رودبار گيلان دارد ) آمده است : كه زنگوله‌هاي مفرغي عموماً بشكل انار در بيشتر آرامگاهها كشف گرديده است ، و اين زنگوله‌ها شبيه به زنگوله‌هايي است كه در گورستانهاي تپه سي‌يلك كاشان نيز بدست آمده است ، و همچنين شكلهاي ديگر اين زنگوله‌ها (كه ساده ساخته شده است ) با زنگوله‌هاي مكشوفه در تپه‌ي گيلان همدان (نزديك نهاوند ) قابل مقاسيه مي‌باشد .

2 لوحي از مردم كيميري مربوط به قرن هفتم پيش از ميلاد برداشته از دائره‌المعارف هنر جهاني مجلد ششم

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

در كتاب هگمتانه ، از حفرياتي كه در همدان شده و آثاريكه از طلاكاريهاي مادها بدست آمده بتفصيل ياد شده است . از جمله ، درباره زنگوله‌هاي تزئيني شرحي جامع دارد و مورد استعمال آن نيز به صورت مقبولي احتمال داده شده است :

33 عدد زنگ كوچك طلا ، ظاهراً در طرف داخل و پائين دامن لباس يا در نزديك لبه شلوار يا در محلهاي ديگر لباس بانوان ميدوخته‌اند و هنگام راه رفتن صداي آهسته‌ي آنها بر تجمل و زينت صاحب لباس مي‌افزوده است . تنها يكي از 33 زنگ داراي آويز است و با حركت دادن [37] زنگ صداي خفيف و مطبوعي شنيده ميشود، و بالاي دو عدد آنها هم حلقه كوچك جاي دوختن زنگ را بلباس، دارد . آويز و حلقه‌ي بقيه‌ي زنگها از بين رفته است . طول اين زنگها مختلف است (كوتاهتر و بلندتر) طول آنكه آويز دارد 12 ميليمتر و پهناي متوسط قسمت پائين زنگها 7 ميليمتر است . (شكل1).

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .    .   .   

اظهار نظري كه درباره اين زنگوله‌هاي تزئيني شده است جالب است ، زيرا زمينه‌هاي ديگري ، انديشه را بدرستي اين نظر رهنمون است : و بايد بدانيم كه استفاده از اين نوع زنگوله‌ها بمنظورهائي(كه در همه حال جنبه‌ي تزئيني داشته ) ميان مردم ديگري نيز مورد استعمال داشته است (چنانكه نوعي از آن بصورت لوحي با زنگوله‌هاي اناري شكل از كيميريها موجود است )

(شكل 2)

.   .   .   .   .   .    .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .    .    .   .    .   .   .   .  

 و بعلاوه در تورات نيز گزارشي از مورد استعمال زنگوله‌ها هست (كه گرچه نميتواند از نظر نحوة استعمال ملاك پذيرش براي مردم ما باشد ) ولي به هر جهت ميتواند از راه قياس و زمينه‌هائي كه به ياد است راهنماي انديشه ما باشد و توجه ما را به چگونه بود استعمال زنگوله‌ها جلب كند .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   . 

در سفر خروج (فصل نهم) آمده است :

. . . . . . . . و لباسهاي خدمتي جهت خدمت متاس مقدس از لاجورد و ارغوان و قرمز رنگ ساختند و به جهت هارون ، لباسهاي مقدس را بنهجي كه خداوند ، موسي را امر فرموده بود ترتيب دادند .

(22). . . . . . . . و ديگر قباي ايفود1 را از كار نساجي تماماً لاجورد ساخت .

(24). . . . . . . . و بر دامنة قبا، انارهاي لاجوردي و ارغواني و قرمز و كتان تافته ساختند .

(25). . . . . . . . و هم زنگولهاي زر خالص ساختند ، و آن زنگولها در ميانه انارها بر دامنه قبا دوران گذاشتند در ميان انارها .

(26). . . . . . . . و بدامنة قبا از گرداگرد يك زنگوله و يك انار ، و يك زنگوله و يك انار ، بجهت كار خدمت بنحوي كه خداوند به موسي امر فرموده بود .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

آيا پوشاك چيندار مشهور به پارسي (كه بر تن هخامنشيها در تخت جمشيد ساخته شده است ) از آن مادها يا ايلاميها بوده است ؟

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

از روي گزارشهاي فراوان محققان ، هنوز بواقع روشن نشده است كه مقصود آنان از پوشاك مادي كدام و پارسي كدام است .

يكي از آنان نظر ميدهد كه : پوشاك چين دار تخت جمشيد در پيش، از آن مادها بوده است .

ديگري ، نظر ميدهد كه اين پوشاك را ايلاميها داشته‌اند و پارسي‌ها از آنان (كه بومي فلات بوده‌اند ) برداشته‌اند .

هرودوت نوشته است : (كه ايشان، ((مقصود پارسي‌ها است)) پوشاك مادي را كه بهتر از مال خود تشخيص داده بودند اقتباس كردند .) [38]

4 لوح پيروزي نارامسن پادشاه اكدي (يافته از شوش) متعلق به نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد

3 پوشاك چين دار مشهور به پارسي

 

آيا مقصود او از پوشاك مادي كدام است ( لباس چين دار ((كه معتقدند در پيش ، از آن مادها بوده )) يا لباس تشكيل شده از شلوار ، پيراهن و ردا ((كه مورد استعمال مادها بوده و بيشتر محققان در آن اتفاق آرا دارند )) ) .

چنين كه به كوتاهي نموده شد ، آگاهيها ، بر مبناي نوشته‌هاي مورخان قديم و بررسان جديد ، در هم است ، و با اين وضعيت ، تفكيك لباس آنها از هم بدرستي ، مقدور نيست از اين رو مرور دوباره‌اي لازم مي‌آيد .

.   .   .   .    .   .   .   .   .   .    .    .   .   .   .   .    .   .   .   .   .   .   .    .   .  .   .   .   .   .   .  

گزنفون نوشته است :كوروش لباس مادي را اقتباس كرد و نزديكان خود را برآن داشت تا اين لباس را بپوشند . حسن اين لباس در آن است كه معايب ميپوشاند و اشخاص را بزرگتر و شكيل تر مي‌نماياند . كوروش تياري نوك تيز داشت كه افسري آنرا احاطه كرده بود ، [39] و لباس او نيم ارغواني و نيم سفيد بود (كه اختصاص به شاه داشت ) و يك نيم شلواري (كه رنگي تند داشت ) و ردايي ارغواني پوشيده بود .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  

5 نفر اول سمت چپ : طرح مرد مادي بر نقش برجسته‌ي اكوباني‌ني در سر پل ذهاب دوم پارسي . سوم ماننائي . چهارم ، مادي در نقش برجسته آشوري

اين توضيح گزنفون ( از لحاظ درهمي پوشاكي كه گزارش كرده ) چنان است كه بدون دقت لازم ، نميتوان به آن تكيه كرد .

از روي سوابق تاريخي دريافته‌ايم كه كلاه نوك تيز پيچيده به افسر ، نوعي كلاه مادي و در اصل سكائي ميباشد، و از هر جنس كه بوده باشد (نمد، چرم يا مفرغ ) از لحاظ شكل يادآور كلاه نوك تيز نوار دار سواركار مادي است (كه با نيزه در كار شكار شير است ).

لباس نيم ارغواني و نيم سفيد ، از نوع پوشاك چين دار است كه مشابهي از آن را سربازان جاويدان شوشي پوشيده‌اند .

رداي ارغواني ، از آن نوع است كه اشخاص موسوم به ماد ، در نقوش تخت جمشيد بر دوش دارند (و بكار بردن آن ، روي بالاپوش چين دار ، مناسبت ندارد ).

بنابراين ، تصور پوشاك درهم دو نوع مشهور به مادي و چين دار مشهور به پارسي ، آميخته‌اي نا بجا و نا بسامان است كه داده شده است ؛ و بعلاوه ، نيم شلواري كوروش چيزي است [40] كه از آن نمونه و مدركي نداريم ، و نيز تصور چنين شلواري (بي آنكه پوشاك پائين‌تر بدن معين باشد ((كه آيا پاي افزاري ساق بلند داشته است كه دمپاي اين نيم شلواري را ميشد داخل آن كرد و پا را بدينوسيله پوشيد )) ) مشكل است ، زيرا با عقيده‌اي كه (مي‌گويند پارسي‌ها نسبت به پوشانيدن اعضاي بدن خود داشته‌اند ، و برهنه گذاشتن هر يك از آنها را بي ادبي ميدانسته‌اند ) اين برهنگي نيمه ديگر پا ، با اين عقيده چه وضعي پيدا ميكرده است .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  

ويل ديورنت ، در تاريخ تمدن مشرق زمين ( بنقل از رائولنسن و مراجع ديگر از زمان داريوش اول) نوشته است : كه غالب ايشان لباسهائي مانند لباسهاي مردم ماد بر تن ميكردند ، و بعدها خود را به زيورآلات مادي نيز آراستند ، و بجز دو دست ، بازگذاشتن هر يك از قسمتهاي بدن را خلاف ادب ميشمرند ، و بهمين جهت ، سر تا پاي ايشان با سربند يا كلاه تا پاپوش پوشيده بود .

(شلواري سه پارچه ، پيراهن كتاني و دو لباس رو ، مي‌‌‌‌‌‌‌‌پوشيدند كه آستين آنها دستها را مي‌‌‌‌‌‌‌پوشانيد ، و كمربندي بر ميان خود مي‌‌‌بستند) .

اينگونه لباس پوشيدن را سبب آن بود كه از گزند گرماي شديد تابستان و سرماي جانكاه زمستان در امان بمانند . امتياز شاه در آن بود كه شلوار قلابدوزي شده‌ي با نقش و نگار سرخ مي‌پوشيد و دگمه‌هاي كفش وي به رنگ زعفراني بود .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

در اين جمله‌ي ويل ديورنت : (كه غالب ايشان لباسهايي مانند لباسهاي ماد برتن ميكردند) كلمه‌ي غالب نشان ی اينست كه پارسيها ، جز لباس مادي ، از لباس ديگري نيز برخوردار بوده‌اند (و آن ، ميبايد از نوع لباس نيم ارغواني و نيم سفيد گزنفون ((كه يادآور لباس شوشي است ، و همان است كه در تخت‌جمشيد بر تن شاهان هخامنشي ساخته‌اند)) باشد)‌( شكل 3 ) .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

اومستد Omsted در كتاب شاهنشاهي هخامنشي نوشته است : مادي‌ها با پوشيدن لباسهاي اصلي‌‌تر ايراني باز شناخته ميشوند . لباس آنها عبارت بود از : تنزيب (پيراهن) تنگ آستين‌داري كه تا بزانو ميرسيده ، و شلوار بلند و جبه .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

جمله‌ي ( لباسهاي اصلي‌تر ايراني ) ‌انديشه را به اين تصور رهبري ميكند كه پوشاك ديگر ( بالاپوش و دامن گشاد چين‌دار مشهور به پارسي)‌ نميبايد از آن ايرانيان ( آريائيهاي فلات ايران) بوده باشد .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

موضوع برهنه گذاشتن يا نگذاشتن بدن ( از لحاظ آداب و رسوم) و رعايت آن ، با توجه به آب و هواي هر منطقه ، مطلبي است كه در ايجاد چگونگي پوشاك هر قومي دخالت دارد .

ايرانيان ، اگر بر اين عقيده بوده‌‌‌اند كه برهنه گذاشتن بدن جز دو دست از ادب به دور است ، ايجاب ميكرده است كه پوشاك درخور رسم خود (كه قابليت پوشندگي كافي داشته باشد) داشته باشند ، و در اينصورت ، پوشاك مركب از پيراهن و شلوار و جبه و سربند است كه بنظر ميرسد مناسب آنها بوده باشد ، ولي در تخت جمشيد مي‌بينيم كه خلاف رسم و عقيده‌ي بيان شده ، كساني را در حالت جنگ با حيوانات با تن برهنه ساخته‌‌اند .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

ريچاد فرايد مي‌‌نويسد : شايد كار استوار ساختن شاهنشاهي كوروش ، با بكار بستن همان روشهائي انجام گرفت كه او ، در يكي كردن قبيله‌ها و مردم پارس ( اعم از آريائي يا بومي) همت گماشته بود . [41]

اين اختلاط عناصر فرهنگي ، در جامه‌هاي پيكره‌هائيكه در تخت‌جمشيد نقش شده‌‌اند ، ديده مي‌شود .

در اينجا رخت ايرانيان ، بيشتر همانند ايلاميان است ، در صورتيكه ايرانيان (كه مادها هم از آن جمله‌‌‌اند) شلوار و پاي‌‌افزار مي‌پوشيدند .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

. . . . . و باز ، ريچارد فراي بنقل از استرابون مي‌‌نويسد : كه پارسيان مخصوصاً در جامه پوشيدن از مادها پيروي كردند (جز كساني كه در جنوب بودند) ؟ و در جامه پوشيدن از مردم شكست خورده‌ي ايلام تقليد كردند (ميراث ايران) .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

  ****

پس چنين كه آگاهي داده‌اند : اومستد درباره‌ي پوشاك چين‌دار شك دارد كه از آن آرياها باشد ، و ريچارد فراي آنها را از ايلاميان (بومي فلات ايران) ميداند ، ولي دياكونف ، اين لباس چين‌دار را به مادها نسبت داده ، مداركي در اين زمينه ارائه ميدهد .

براي پي بردن به درستي نظر محققان ، بجا است كه بمأخذ انديشه‌هاي آنان توجهي بشود .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

دياكونف مي‌نويسد : در تصاوير آشوري ، كلاه‌بند نمدي يا تاج (كه به زبان لاتيني تيار ناميده ميشد و مخصوص ساكنان ماد بود) ديده نميشود .

ولي چون كلاه مزبور از نيمه‌‌‌ي دوم هزاره سوم قبل از ميلاد و در عهد هخامنشيان نيز متداول بوده بي‌شك در دوران مورد نظر نيز مرسوم بوده است .

و سپس به نقش نارامسن (كه از شوش بدست آمده است) اشاره كرده مي‌نويسد :

لولوبيان لباسي سبك و يا دامن به‌تن دارند و پوستي ابلق بر يك شانه افكنده‌اند ، و اين خود در هزاره قبل از ميلاد ، لباس مردم ماننا و ماد غربي و كاسپيان (بگفته‌ي هرودوت) بود . (شكل 4 ) .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

در نقش برجسته‌ي آنوباني‌ني نيز ، از 9 تصوير ، هشت نفر كلاههاي سومري واكدي دارند و نهمي (آنكه در صف زيرين مقدم بر ديگران است)‌كلاهي تا تاج (كه در هزاره اول پيش از ميلاد ، ويژه ماديهاي شرقي بود ، و بعدها پارسيان از ايشان اخذ كردند) بسر دارد . (شكل 5 ) .

يونانيها از اين لباس مادي اطلاعي نداشتند و فقط آنرا مخصوص كاسپيان ميدانستند و پوشاك ديگري را (كه با پوشاك تصاوير آشوري تفاوت دارد) لباس مادي ميخوانند كه عبارت است از :

(پيراهن گشاد ((ساراپيس)) با آستينهائي بلند و شلواري گشاد و چين‌دار (( كه در واقع دامن درازي بود كه ميان دو پا جمع كرده بودند)) و بالاپوش كوتاه از پارچه‌هاي رنگارنگ و يا كارزده از پشم ) .

اين نوع لباس را با شلقي كه بر سر مي‌كشند تكميل ميكرد . ظاهراً اين لباس را سواران آريزانتي داشتند ، و ساكنان غربي و مركزي در نيمه‌ي اول هزاره اول قبل از ميلاد ، از آن استفاده نمي‌كردند ، ولي در شرق كشور از قديم معمول گشته بود ، و اين ، از يك مهر قديمي مادي كه در مدفن B تپه‌ي سي‌يلك يافت شده و بر آن سواري با شلوار مادي بر اسب منقوش است پيداست .

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .

و سپس دياكونف مراجعه بشكلي ميدهد كه دو سوار را مينماياند . ( شكل 6 ) .

در اين مهر ، نوك برگشته‌‌ي سواران ، طرحي از پاي افزار را نشان نمي‌دهد ، [42] ولي اين نوك برگشته ، پاي افزاري را از همان نوع مادي منقوش بر صخره‌هاي آشوري ((كه ساق بلند است)) بياد مي‌آورد .

طرح شلوار ، بنحوي است كه شلوار گشاد يا دامن بلند چين‌دار را (كه دياكونف شرح داده ، و اين شكل را براي نمودن آن نوع پوشاك بعنوان سند ارائه داده است) به انديشه نمي‌آورد ، بلكه بيشتر يادآور نوع شلواري است كه آشوريها . سكاها و مادهاي نقش آشوري دارند .

بالاتنه‌ي سواران نيز برهنه است و بالاپوشي را نمي‌نماياند تا تصور چين‌دار يا بدون چين بودن (يا نوع ديگري) پيش آيد ، و كلاه دنباله‌دار سوار (كه دنباله‌اي پهن و سنگين دارد) چنان نيست كه بدستار يا كلاهي شبيه باشد ، مگر كه شباهت دوري بكلاه مردي از نقش برجسته‌ي مقبره‌ي قيزقاپان دارد2 . [43]

پاورقي‌‌‌ها :

1- ايفود - Ephod - برکردن ، پوشيدن ، سوزندوزی روی لباس خاخام بزرگ (که بر روی شانه آن اسم دوازده قبيله يهود را نقش میکردند ) از لغت نامه یUniversal English dictionary :

2 نقش مقبره قيزقاپان (طبق اشاره‌ي دياكونف) در دره‌ي شهر زور (كنار دهكده سورداش ، نزديك سليمانيه) واقع است .

طرح مهر تپه سي يلك كاشان ، و سند ديا كوننف براي پوشاك چين دار مشهور به پارسي