هوو، ژان‌لوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه وتلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5-6،‌ ش 67 و 68 (ازديبهشت و خرداد 47): 44-47، تصوير.

 

خلاصه:  دوره هخامنشيان: فتوحات، ايجاد سازمانهاي حكومتي، پايتختها. حمله اسكندر و پايان كار هخامنشيان.

ايران در آينة جهان

ترجمه كيكاوس جهانداري    از كتاب لوئي هوو

دورة هخامنشيان

با بر روي كار آمدن هخامنشيان دولتي به وجود آمد كه از نظر عظمت تا آن روز نظير نداشت و شامل ايران ، بين النهرين ، سوريه ، مصر ، آسياي صغير و هند غربي مي گرديد . سرعت ايجاد چنين دولتي واقعاً حيرت انگيز بود . فتوحات هخامنشيان همه در عرض سي سال انجام پذيرفت . اما ،مهمتر از اين موفقيت زماني و مكاني خصوصيات امپراطوري داريوش بود . چنين دولتي ممالك و اقوام و مدنيت هائي را شامل مي‌شد كه از نظر اختلاف و نا همساني آنها ميتوان آسياي تحت نفوذ يونان ، مصر و بين‌النهرين را به عنوان مثال ذكر كرد آري چنين دولتي توانست پايدار بماند . داريوش چنان لياقتي در مملكتداري از خود نشان داد و توانست چنان روش متنوعي در حكومت اختيار كند كه در عين وحدت اصالت هر يك از اين ممالك نيز محفوظ بماند1.

اين دولت در عين حال توانست تركيب زنده و فعالي از همه اشكال هنري كه در آسور و از آن مهمتر در مصر موجود بود ايجاد كند . چنين مملكتي بيش از دو قرن از 539 تا 331 قبل از ميلاد پايدار ماند و ما هرگاه درست خصوصيات كاملاً متفاوت اعضاء متشكله اين امپراتوري پهناور را در نظر داشته باشيم در مي‌يابيم كه اين امر چه واقعه فوق‌العاده‌اي بوده است . تنها حكومتي قادر و قاهر بود كه مي‌توانست دولتي را براي اين مدت دراز بر پاي نگاه دارد و تنها از همين ديدگاه است كه ما ميتوانيم هنر و معماري اين دوره را كه هدف آن موقوف به تكريم و پرستش شخص پادشاه بود و ارادة فرمانروا منحصراً موجد آن بشمار مي‌رفت توجيه كنيم . آري اين پادشاه ميكوشيد كه مدنيت‌هاي كشورهاي مقهور را در هم بياميزد و از آن تنوع و هدفي فراهم آورد .

نظري اجمالي به تاريخ هخامنشيان

در سال 559 كوروش از طايفه هخامنشي كه يكي از ده طايفه مهم فارس در جنوب غربي نجد ايران بود پادشاه انزان شد و خاندان خود را به نام جد خود هخامنش مرسوم كرد .

سرزمين پادشاهي انزان ، كه كم و بيش با ايلام متحد است در اين زمان باجگذار دولت بزرگ مادي  محسوب ميشود .

كوروش بين سالهاي 556 و 549 قبل از مسيح علم طغيان برافراشت .

 استياگس پادشاه [44] ماد شخصاً در محل حاضر ميشود تا طغيان را سركوب كند اما شكست ميخورد و به اسارت مي‌افتد . اكباتان تسخير و غارت ميشود . فارسيان تمام قلمرو حكومت ماد را به خود ضميمه ميكند و كوروش پاسارگاد يكي از پايتختهاي بزرگ هخامنشي را تأسيس مي‌كند . در سال 546 لشگركشي مشهور براي جنگ با كرزوس پادشاه ليديه صورت ميگيرد . كرزوس نيز شكست ميخورد و اسير ميشود . ليديه ساتراپ نشين ميشود و شهرهاي يوناني آسياي صغير يكي پس از ديگري منكوب ميشوند . تمام قسمت غربي آسياي صغير تحت سيطرة هخامنشيان در مي‌آيد .

سر شيري در حال غُّريدن از سنگ لاجورد ـ تخت جمشيد ـ قرن پنجم تا چهارم قبل از ميلاد ـ موزه ايران باستان ـ تهران

دو بز وحشي از طلا ـ دوره هخامنشي قرون ششم تا پنجم قبل از ميلاد مسيح ـ در موزه فرير گا لري واشنگتن

در سال 539 قبل از مسيح كوروش سراسر دجله را تا بابل در مينوردد . در آنجا بنويند اسير ميگردد و بندگان بابلي ناگزير از بوسيدن پاي فرمانرواي مطلق خود ميشوند . بدين طريق فارسيان تقريباً بر تمام شرق نزديك تسلط مي‌يابند و اين فتوحات همه جا به سهولت صورت ميپذيرد . قوم پارسي در سالهاي معدودي بر تمام قلمرو حكومتي شرق قديم دست مي‌يابد .

در گذشته ميخواستند كه در اين پيشرفتها نفوذ دين زرتشت را دخيل بدانند و همه را مديون توسعه آن اعتقاد بشمارند . اما بر خلاف اعراب كه هم خود را مصروف توسعه و انتشار دين تازه كردند هخامنشيان بسيار در قبال اعتقادات دين ديگران گذشت و تساهل از خود نشان دادند و به ادياني كه در قلمرو حكومتشان بود احترام گذاردند . كافي است در اين بازگشت قوم يهود را به خاطر آوريم و حدود فرماني را كه آنها را قادر به تجديد بناي معبد خود ساخت . از آن گذشته باز بايد به خاطر داشت كه كوروش در بابل خود را برگزيده و طرف توجه خاص مردوك خواند ، دستهاي او را در دست گرفت و پس از ورود به شهر دستور به تجديد بناي معبد او داد . توضيح اينكه علت تفوق نظامي فارسيان از چه بود كاري است دشوار . اينان در هر كار سرعت عمل داشتند ، در برابر هيچ نيرنگ و رشوه‌أي پا سست نميكردند و از آن گذشته طلاي پارسيان معجزي ميكرد و كار را پيش مي‌برد .

از تشكيلات مملكت در اين دوره تقريبا هيچ اطلاعي در دست نيست هر چند كه بدون ادني ترديد سازمان جالب توجهي در آن دولت وجود داشته است زيرا در تمام دوران فرمانروايي كوروش حتي يك طغيان و عصيان نيز رخ نداد . پس از مرگ كوروش پسر ارشدش كمبوجيه (522-530  قبل از ميلاد مسيح)‌مصر را مسخر كرد . پسامتيش فرعون در ممفيس محاصره شد [45] و ناگزير از تسليم گرديد .

 در ژوئن 525 قبل از مسيح دولت دره نيل مطيع و منقاد مي گردد . كمبوجيه در سال 523 قبل از مسيح از صحنة تاريخ خارج مي شود . پس از واقعة گوماتاي غاصب يكي از بستگان دور كوروش به نام داريوش اول بر سرير سلطنت مينشيند و از 522 تا 486 قبل از ميلاد سلطنت مي كند . دوره فتوحات ديگر سپري شده است و بايد با سازماني مطمئن و پا بر جا حكومت بر اين ديار پهناور را تسجيل نمود . اما بعضي از عصيان هاي محلي وحدت حكومت هخامنشي را متزلزل ميكند . ديگر نرمي به كار نمي‌آيد و به همين دليل هم سران قيام ها به دار آويخته ميشوند .

به دستور داريوش حجازي بسيار مهمي در بيستون به وجود مي‌آيد . در اين حجازي داريوش را در زير مظهري از اهورمزدا مي‌بينيم كه بالهاي خود را گسترده است . او پيشاپيش دو تن از بزرگان گام بر ميدارد و پاي خود را بر پشت يكي از دشمنان مي گذارد و بر هشت تن از نافرمانان كه دستهايشان به پشت بسته است و ريسماني به گردن دارند تحكم مي كند (نهمين اسير كلاه نوك تيز سكاها را بر سر دارد ) . در زير حجازي كتيبه‌اي سه زباني گزارش فيروزي شاه شاهان را مي دهد .

اما داريوش به حفظ دولت كمبوجيه اكتفا نورزيد و به توسعه آن هم همت گماشت . فتح ساتراپ نشين هندوستان از زمره كارهاي او است . از اين ناحيه (كه با سند مطابق است ) در بيستون ذكري نشده است ديگر مشرق زمين براي اولين بار متحد شده و به هم پيوسته است . دولت ايران شامل مصر و سيرنائيك ميشود و تا تركستان و هند ميرسد و براي توسعه دادن به اين دولت پهناور هم مي شد شرق را انتخاب كرد و هم غرب را. داريوش راه غرب را در پيش گرفت . پس از چند جنگ موفقيت آميز با يونانيها در سال 490 قبل از ميلاد نزديك ماراتون داريوش براي نخستين بار شكست خورد . از نظر يونانيها ماراتن پيروزي قطعي و حتمي به حساب مي آيد . اما براي ايرانيها تنها عقب نشيني ساده و بي اهميتي محسوب ميشد . پاسارگاد به عنوان پايتخت خيلي دور از دسترس شده بود هر چند كه به عنوان مركز ديني همچنان مورد توجه بود و شاهان تا آخر دورة حكومت اين سلسله در آنجا تاجگذاري مي‌كردند اما شوش به عنوان پايتخت سياسي و اداري جاي پاسارگاد را گرفت . اين شهر قديمي ايلامي براي اين مقصود موقعي برجسته داشت . خليج فارس كه ارتباط امپراتوري را با مصر و هند برقرار مي داشت در حدود صد كيلومتر از آن فاصله داشت . دجله ارتباط آنرا با بابل تأمين ميكرد . به زودي در اين شهر كاخهاي سلطنتي و يك حلقه بنا گرديد . در دوره فرمانروايي اردشير اول كاخ بزرگ در اثر حريقي معدوم شد . در جنوبي ترين نقطه شهر در انتظار تجديد بناي كاخ اصلي بلافاصله مقري براي پادشاه ساخته شد كه خيلي كوچكتر بود . قطعات حجازي كه از شوش به دست آمده همه متعلق به همين كاخ كوچك است .

اين بنا هنوز درست به اتمام نرسيده بود كه داريوش تصميم گرفت كه در قلب امپراطوري پايتخت ديگري بنا كند كه همان پرسپوليس يعني ((شهر پارسيان ))2 باشد . اين شهر داراي بناهاي عظيمي بود كه به كار برگزاري بزرگترين تشريفات سال مي خورد . هنگام اعتدال ربيعي نمايندگاني از سراسر كشور به پايتخت مي‌آمدند تا شاه شاهان را بستايند . پرسپوليس محل مطمئني بود كه تمام قبايل وامم فرودست اين امپراطوري پهناور مي‌توانستند در آنجا در كمال امن و راحت به انجام دادن مراسم قرباني ديني خود بپردازند . مراسم رسمي نيايش پادشاهي [46] در كار نبود .

 اما اينكه پادشاه به اراده خداي بزرگ و آفريننده جهان اهورا مزدا بر سرير سلطنت جلوس كرده بود به اجزاء اين امپراطوري وحدتي مي بخشيد . همه چيز در تخت جمشيد ساخته و پرداخته شده است تا اين حس ملي را در بينندگان و اتباع بيدار كند و به تشريفاتي كه هر سال به موقع بهار اجرا ميشد جلال و جبروت بخشد . . . . تحت قيادت اهورامزدا و در حضور شاه شاهان دو قوم سرور يعني پارسيان و ماديان در اين مراسم شركت مي جستند و ناظر اين بودند كه چگونه تمام اقوام وامم مختلف اين امپراتوري پهناور هداياي خود را به نشانه وفاداري و اطاعت به پاي تخت شاه نثار ميكنند .3

سنگ سياهي كه مورد استعمال آن معلوم نشد ومزين است به نقش شيري  كه مي غُّرد . تخت جمشيد ـ دورة هخامنشي ـ قرن پنجم قبل از ميلاد

در آن عهد كه قدرت ايرانيان به ذروه خود رسيد هنر ايراني نيز در حد اعتلاي خود بود تا جنگ برق آساي اسكندر اين امپراتوري توانست بر پايه‌هاي مستحكمي كه به دست كمبوجيه و داريوش ايجاد شده بود پايدار بماند . توسعه اين دولت با شكستي كه خشايار ( 465-486 قبل از ميلاد ) در انجام نقشه خود براي دست يافتن به يونان خورد متوقف گرديد . اردشير اول (359 - 404 قبل از ميلاد ) ‌مردي بود سست . از دوره داريوش دوم تحريكات و فساد آغاز دوره انحطاط و فساد را گواه است . در سارد ، ماد و مصر نافرماني و عصيان ظاهر ميشود . در دوره سلطنت پسر او به نام اردشير دوم (359-404 قبل از ميلاد مسيح ) باز هم حكومت ضعيفتر ميشود . بازگشت ده هزار تن مزدور يوناني كه پس از قتل فرمانده خود با گذشتن از ارمنستان بدون اينكه كسي معارض آنها شود به كشور خود رسيدند نشانه‌اي بارز است براي ضعف و فتور .

مصر نيز استقلال مي‌خواهد و بدون دردسر به مطلوب خود مي رسد خود امپراتوري نيز با طغيان ساتراپها از بيخ و بن متزلزل مي گردد . در دوره اردشير سوم (338 - 359 قبل از ميلاد) باز اين كشور دمي بر خود مي‌آسايد . اين فرمانروا مردي است با اراده ، مقتدر و سخت گير و با تصميمي تزلزل ناپذير طغيانها را سركوب و از نو مصر را مسخر مي كند . اما او را مسموم مي كنند و دولت هخامنشي پس از او ديري نمي پايد .

در مغرب نيروهاي تازه نفسي خود نمائي مي كنند ايرانيان خطر مقدونيان را دست كم ميگيرند . هنگامي كه اسكندر با سپاهي اندك از داردانل مي‌گذرد داريوش سوم فرمان ميدهد كه او مقهور كنند و به شوش بياورند . اما سپاه ايران در نبرد گرانيكوس منهدم مي‌شود . شهرها يكي پس از ديگري به دست دشمن مي‌افتد و شاه ناگزير از تخيلات خود چشم مي‌پوشد . هنگامي كه شاه به دفاع از خط رودخانه‌هاي بزرگ توفيق مي‌يابد ، ميكوشد تا با دادن هدايا خود از مهلكه برهاند اما اسكندر از معامله درباره چيزي كه در اختيار خود مي داند سر باز مي زند . در گوگمل نزديك كوههاي آسور سر انجام دولت هخامنشي منقرض ميشود . داريوش به اكباتان مي‌گريزد شوش بدون مقاومت تسليم ميشود بر اثر حدوث اتفاقي يا غير از آن تخت جمشيد طعمه حريق مي‌گردد و داريوش در شمال شرق مملكت نزديك دامغان بدست يكي از ساتراپها كشته ميشود . [47]

پاورقي‌ها :

1 در بدو امر دولت هخامنشي به قبايل و ملل مقهور احترام مي گذارد و بيشتر به آنها به چشم متفق و هم پشت مي نگرد تا فرو دست و فرمانبر . به همين دليل هم هست كه كوروش در سال 539 قبل از ميلاد همزمان با تصرف بابل يهوديان اخراج شده را باز مي گرداند و دستور مي دهد كه آنها معابد خود را بسازند و به همين جهت مورد تمجيد و تحسين يهوديان قرار مي گيرد و از او به عنوان مسح كرده يهود ياد مي كند . خداوند در حق مسح كرده خود كوروش چنين ميفرمايد : ((چونكه من او را به قصد اينكه طوايف از حضورش مغلوب شوند به  دست راستش گرفتم پس كمرگاه ملوك را حل كرده در هاي دو مصراعي را پيش رويش مفتوح خواهم كرد كه دروازه‌ها بسته نگردند . من در پشاپيشت رفته پشته ها را هموار ميسازم و درهاي برنجين را شكسته بندهاي آهنين را پاره پاره مينمايم . خزينهاي ظلمت و دفينهاي مستور به تو ميدهم تا كه بداني من كه تو را به اسمت ميخوانم خداوند و خداي اسرائيلم )) (كتاب اشعياء ، فصل چهل و پنجم ،آيه‌هاي1-3 ).

2 بعضي از باستان شناسان معتقدند كه انتخاب محل تخت جمشيد و حتي شروع ساختمان آن به دستور كوروش بوده است . اما آندره گدار سنة 540 قبل از ميلاد را پيشنهاد مي كند (هنر ايران ، چاپ پاريس 1962 صفحه 118) . نظر گدار از آنجا تأييد ميشود كه داريوش نميتوانست در عين حال در سال 518 قبل از مسيح هم محل تخت جمشيد را انتخاب كند و هم بناهاي عظيمي مانند صفه ، آپادانا و تحيره را بنيان گذارد . از آن گذشته در اثر حفاريهاي هرتسفلد (1931 در تخت جمشيد ) پي بناهايي از زير خاك بيرون آمد كه به نظر مي‌آيد همان گور كمبوجيه باشد .

3 – R.  Ghirshman , Perse , Paris 1963 , P. 154 .