|
|
||
فيوضات، جاويد. "دانستنيهاي علمي و عملي براي محافظت آثار هنري". دوره 5-9، ش 69 (تير47): 30-38، تصوير، طرح. |
||
|
|
||
خلاصه: "زردهتخممرغ"
ـ "زمينه يا بوم" ـ "رنگ
آهن"
ـ "زنگار" ـ "ژسو" كه از قديم براي
تهيه نقاشيهاي روي كرباط بكار ميرفت ـ
"ژلاتين"
ـ "ساعت" ـ "سايندهها" ـ "سنگ
سمباده" ـ "سختي اجسام" فهرستي از
اسجام
بادرجه
سختي اشان ـ "سرب" ـ "سريانتين يا
مارسنگ".
|
|
|
فرهنگ
و دانستنيهاي علمي و عملي براي نگاهداري و
ترميم آثار هنري
(14)
دكتر جاويد
فيوضات
استفاده از تخم مرغ در كارهاي هنري
بوم چيست ؟
آيا زنگار مخصوص اشياء برنزي است ؟
براي تعمير و ترميم ساعتهاي قديمي چه
بايد كرد ؟
زرده تخم مرغ (L,oeuf comme mixtion – egg as medium in
painting ) زرده تخم مرغ را بيشتر در
نقاشيهاي تامپرا (Tempera
) بطور خالص يا مخلوط با روغن بكار ميبرند (مراجعه
شود به تامپرا در شمارههاي قبل) بايد در
نظر گرفت كه مقدار مواد چربي در خود زرده
تخم مرغ نسبتاً
قابل ملاحظه ميباشد و در
حدود يك سوم وزن زرده تخم مرغ را تشكيل
ميدهد . از سفيده تخم مرغ هم گاهي براي اين
منظور استفاده ميكنند و مخصوصاً آنرا در
تذهيبها بكار ميبرند –
گاهي سفيده تخم مرغ را بعنوان لايه محافظ
استعمال ميكنند ، البته چنين لايهاي
جنبة موقتي دارد و بعبارت ديگر مانند ساير
ورنيهاي محافظت كننده پردوام نميباشد
زيرا لايههاي تخم بعضي هنرمندان از تمام تخم مرغ (سفيده
و زرده) استفاده كرده و پس از مخلوط كردن با
روغن آنرا بشكل امولسيون (Emulsion
) مصرف مينمايند . زمينه يا بوم (Fond – Ground
) بموادي اطلاق ميشود كه قبلاً روي سطح تخته
يا كرباس ميكشند تا براي نقاشي آمادگي
پيدا كند و بدو گروه كلي تقسيم ميشوند : سطوح جذب كننده –
سطوحي كه فاقد اين خاصيت ميباشند . براي تهيه گروه اول مراجعه شود به (Gesso
) در همين شماره –
سطح غير جاذب لايهاي است از چسب كه با
سفيداب سرب (Blanc
de ceruse – White lead ) و سپس با رنگ روغن پوشانيده
ميشود (مراجعه شود به چسبها ، رنگ روغن و
غيره در شمارههاي قبل) در نقاشيها چنانچه
قبلا نيز اشاره شده است مواد رنگي را با
مادة مناسبي كه حامل (Mixtion
– Medium
) ناميده ميشود مخلوط ميكنند –
براي اين منظور طي قرون متمادي از روغنهاي
گوناگون استفاده ميكردند ولي امروز بيشتر
روغن دانه كتان (Huile de lin – Lin seed oil
) را بكار ميبرند و چون اين روغن دير خشك
ميشود لذا مواد ديگري براي تسريع عمل خشك
شدن بدان ميفزايند –
گاهي مقداري روغن دانه خشخاش (Huile
de pavot – Poppyseed oil ) يا اسانس تربانتين بروغن كتان
اضافه ميكنند تا از غلظت آن كاسته شده و
رقيقتر گردد . در نقاشيهاي آبرنگ مواد رنگي را با
صمغ عربي (Gomme
Arabique – Gum Arabic ) ميآميزند –
نقاشيهاي آبرنگ معمولا شفافند و اگر با
مواد رنگي كدري مانند (Chineese
White
) مخلوط شوند (Gouache – Body Colours
) ناميده ميشوند –
از اين شيوه در گذشته بيشتر براي نذهيب و
يا در مينياتور استفاده ميكردند . در نقاشيهاي تامپرا چنانچه گفته شد
مواد رنگي را با سفيده يا زرده تخم مرغ
مخلوط ميكنند و در سبك (Encaustic
) كه در دوره يونانيان و روميها مرسوم بوده
است مواد رنگي را با موم مذاب مخلوط
ميكردند و براي نقاشي روي ديوار بيشتر از
اين سبك استفاده مينمودند . زنگ آهن (Tache de roue – Foxing
) اين اصطلاح به لكههاي قرمز مايل بقهوهاي
اطلاق ميشود كه روي نقشهها و اوراق چاپي
و بطور كلي اوراق قديمي ظاهر ميشوند و
تعيين علت واقعي آنها نيز بآساني ميسر
نيست ولي بطور يقين رطوبت و گرد و خاك در
ظهور آنها تأثير كلي دارند (معمولاً در گرد
و خاك مقداري ذرات ريز اكسيد آهن برنگ قرمز
آجري وجود دارد كه سبب لك شدن اوراق كاغذ
ميشود) راههاي مختلفي براي از بين بردن لكهها
پيشنهاد شده است كه اثر آنها بستگي بجنس
كاغذ و شرايط محيط دارد : ميتوان اوراق لك شده را در محلول
نسبتاً غليظي از كلريت سديم (Sodium
Chlorite
) فرو برده سپس با آب تميز شست –
يا اينكه مخلوطي به نسبت مساوي از آب
اكسيژنه و الكل مطلق تهيه كرده و با قلم
موي نرمي بر نقاط لك شده بكشند . اگر فرو بردن اوراق لك شده در محلولهاي
پاك كننده دشوار يا غير ممكن باشد بايد
بكمك گاز كلر لكهگيري را انجام
داد –
براي اين منظور بايد از تركيبات كلر داري
كه بكلرورهاي رنگبر مشهورند و در فصل لكهگيري
ذكر خواهند شد استفاده نمايند . زنگار (Patine – Patina
) تغييراتي را كه با گذشت زمان در سطح قدامي
يا ((نماي)) آثار هنري ظاهر ميشوند با اين
نام بيان ميكنند و به همين جهت از نظر فني
زنگزدگي يك شيئي برنزي قديمي يا رنگ
پريدگي سطح چوبي يك ميز عتيقه در اثر نور
آفتاب هردو را ميتوان با اين نام ذكر نمود . معمولاً كارشناسان آثار هنري و
مخصوصاً متخصصين اشياء عتيقه كه اطلاعات
وسيعي در اين مورد دارند با مداخله در اين
امر روي موافق نشان نميدهند مثلاً عقيده
دارند كه پريدگي رنگ بعضي اشياء چوبي در
اثر نور آفتاب نه تنها دليلي است بر قدمت
آنها بلكه گاهي از نظر ظاهري نيز بر زيبائي
اشياء ميفزايد . بهمين جهت نبايد بدون تعمق
و تأمل كافي اقدام نامناسبي براي اعاده
رنگ اين قبيل اشياء انجام گيرد . معمولاً اشياء فلزي با گذشت زمان
تغييرات بيشتري مييابند مثلاً غالب اشياء
برنزي كهنه بمرور زمان ظاهر رنگارنگي پيدا
ميكنند كه نه تنها بر زيبائي آنها ميفزايد
بلكه بهترين وسيله براي پيبردن بقدمت و
سن آنها است ، همچنين رنگ ظروف نقرهاي
سالهاي اخير متفاوت است و بهمين جهت هرگز
نبايد براي تعمير ظروف نقرهاي قديمي از
آب نقره دادن استفاده شود زيرا رنگ پر ارزش
آنها را ميپوشاند . |
|
ژسو را از قديم نيز براي تهيه
نقاشيهاي روي كرباس بكار ميبردند ولي چون
سبب كاهش نرمي كرباس ميشود لذا بهتر است از
آن براي نقاشيهاي روي چوب (Panel)
استفاده نمود در نقاشيهاي تامپرا نيز
غالباً از ژسو استفاده ميشود –
رطوبت براي ژسو مضر است و بايد از آن پرهيز
شود . دوره قابهاي مذهب و آئينههاي
تزئين شده را نيز قبلاً با لايه نازكي از
ژسو ميپوشانند تا اوراق نازك زر بهتر
بدان بچسبد . در قرن هجدهم قبل از تزئين اثاث
چوبي خانه معمولاً سطوح آنرا با لايهاي از
ژسو ميپوشانيدند تا رنگ آن مات شده و
اوراق زر را بخود بگيرد گاهي نيز قدري شن
بدان ميفزودند يا آنرا سوراخ سوراخ
ميكردند . ژلاتين (Gelatine)
از مواد پروتئيني (Proteine)
بشمار ميآيد كه آنرا از جوشانيدن غضروف يا
استخوان بعضي حيوانات بدست ميآورند –
در آب حل ميشود و محلول آن پس از
[33]
تغليظ
بصورت ماده لزجي (Jelee
– Jelly)
در ميآيد در كارهاي هنري از ژلاتين در
موارد مختلفي استفاده ميشود مانند تهيه
چسب و غيره كه بدانها قبلاً اشاره شده است . |
|
ساعت (Horloges , Montres – Clocks , Watches)
تعمير ساعتهاي قديمي اعم از ديواري يا
جيبي امري است كاملاً فني و هرگز نبايد به
ساعت سازهاي معمولي واگذار شود
بلكه فقط بكساني ميتوان اعتماد داشت
كه مدت زيادي با ساعتهاي قديمي سر و كار
داشته و در تعمير و مرمت آنها مهارتي بسزا
كشف كردهاند . كثافت و فرسودگي دو عاملي هستند كه
سبب از كار افتادن ساعتها ميشوند –
چرك و كثافت را ممكنست بدون دشواري زياد
پاك كرد ولي لازم است كوشش شود در اين كار
از دستكاري كردن دستگاههاي داخل جعبه ساعت
خودداري گردد . گرم و سرد شدن هوا سبب انبساط و
انقباض شده و بدين ترتيب جريان هوائي در
داخل جعبه ساعت بوجود ميآيد كه گرد و خاك
را بداخل آن ميكشد –
ذرات گرد و خاك بر قطعات روغن كاري شده
ساعت چسبيده و نه تنها مانع حركت دقيق و
آزاد آنها ميشوند بلكه مرور زمان بسبب
اصطكاك و مقاومتي كه ايجاد مينمايند
باعث فرسودگي دستگاههاي متحرك ميگردند . ساعتهاي ديواري قديمي معمولاً
داراي جعبه شكافداري از چوب ميباشند كه
هوا ميتواند به آزادي از آنها جريان يافته
و داخل و خارج شود . براي جلوگيري از ورود
گرد و خاك
[34] پشت شكافها را از منسوج يا پارچه
ريزبافي پوشانيدهاند كه مانند يك صافي
عمل مينمايد . در صورت كثيف شدن اين قطعات
پارچهاي ميتوان آنها را بآساني تعويض
نمود و اگر شكافي در جعبههاي چوبي ساعتهاي
ديواري پيدا شود بايد هر چه زودتر بتعمير
آنها همت گماشت و سادهترين راه چسبانيدن
كاغذهاي بستهبندي (كاغذهاي قهوهاي رنگ
) روي شكافها از داخل جعبه ميباشد . در بعضي ساعتهاي ديواري خيلي قديم
لنگرهاي ساعت بوسيله طناب آويزان ميكردند
و چون طنابها به مرور زمان پوسيده و ايجاد
مزاحمت مينمايند لذا بهتر است طنابها را
با زنجير تعويض كنند . معمولاً براي پاك كردن دستگاههاي
مكانيكي ساعت آنرا براي مدت كمي در نفت فرو
برده سپس بوسيله برس نرمي كه در بنزين خيس
شده است تميز ميكنند ، پس از تبخير نفت
قطعات متحرك ساعت را با روغن ساعت روغن
كاري ميكنند و براي روغن كاري (پر) نوك داري
بكار ميبرند ، البته يك عدد پر رانميتوان
براي مدتي طولاني براي منظور مزبور بكار
برد ، در مصرف روغن نبايد افراط شود زيرا
زيادي روغن ، گرد و خاك را به خود جذب كرده
و به شكل ماده چسبندهاي مانع كاركردن
ساعت ميشود . بهتر است براي ترميم جعبههاي چوبي
ساعتهاي ديواري از مهارت و تجارب مبل
سازان يا منبت كارها استفاده شود ، همچنين
براي تعمير قاب و جلد نقرهاي ساعتهاي جيبي قديمي ممكن است از روشهايي كه
براي تميز كردن اشياء نقرهاي ذكر شده يا
بعداً گفته خواهد شد ، بايد در نظر گرفت كه
شايد در حال حاضر نتوان ساعتي يافت كه در
قرن هيجدهم ساخته شده و جعبه يا جلد نقرهاي
جعبه اوليه خود را حفظ كرده باشد زيرا
بوسيله آب نقره كاري كه عملي است بسيار
ساده و با هزينه مناسب ميتوان وضع ظاهري
قابهاي نقرهاي ساعتهاي جيبي را اصلاح
كرده و بهبودي بخشيد
–
قسمتهاي برنجي صفحات ساعتهاي ديواري بزرگ
را ميتوان پس از پاك كردن با ورني شفافي
پوشانيده و جلاي قطعات برنجي را براي مدت
زمان طولاني محافظت نمايند . دستگاههاي تنظيم وقت و به اصطلاح
رقاصك ساعتها مهمترين قسمت يك ساعت بشمار
ميآيد و اگر خراب شده باشد بايد آنرا تعويض
نمايند ، اين عمل چنانچه گفته شد بايد توسط
يك كارشناس ماهر كه تبحر كافي در مورد
ساعتهاي قديمي دارد انجام گيرد و چون
دستگاههاي مكانيكي ساعت و مرمت آنها امري
است كاملاً فني لذا از ذكر آنها در اينجا
خودداري ميشود . تعمير زنجير و قلاب و گيرههاي
فلزي ساعتها را ممكنست با كمي دقت شخصاً
انجام داد ولي اگر زنجيري پاره شده يا
ضايعاتي پيدا كرده باشد كه به ابزار دقيق
نيازمند شود بهتر است با كمك يا مشورت
جواهر ساز كارآزموده برفع آن اقدام گردد . |
|
يادآوري اين مطلب نيز ضروري است كه اغلب قبل از اقدام بتعمير هر نوع ساعت قديمي لازم است چگونگي دستگاههاي داخلي و مشخصات عمومي ساعتهاي مربوط به آن دوران اطلاعاتي كسب شود ، از اين رو توصيه ميشود كه علاقمندان به اين امور كتابهايي را كه ممكن است در تامين اين منظور مؤثر باشند تهيه كرده و مطالعه فرمايند . مثلا كتابي بنام : (Old clocks and watches and their makers – The watch and clock makers
handbook) تاليف F. J . Britten
ممكن است بسيار مفيد واقع شود . سايندهها (Abrasif – Abrasives)
سايندهها را معمولاً براي پرداخت كردن
اشياء بكار ميبرند ولي گاهي از آنها براي
سائيدن سنگهاي سخت مانند يشم (Jade)
يا سوراخ كردن مواد سختي مانند شيشه يا
چيني استفاده ميكنند . سنگ سمباده (Carborundum) كه از نظر شيميائي كربور سيلسيم است سنگ سياه متبلور [35] و سختي است كه از حرارت دادن اكسيد سيلسيم خالص با كربن در كوره الكتريك تهيه ميشود و سمباده (Emeri – Emery) كه مخلوطي است از اكسيد آلومينيوم و آهن كه براي تهيه كاغذ سمباده بكار ميرود سايندههاي بسيار سختي بشمار ميآيند . درجه سختي آنها در حدود سختي الماس ميباشد و به صورتهاي مختلف از قبيل چرخ سمباده يا بشكل ميلههاي مته يا غيره موارد استعمال زيادي دارند . |
|||
|
چند نمونه از
سنگهاي قيمتي تراش داده شده و نمونه هاي
طبيعي بدون تراش |
|
براي پرداخت كردن ابتدا با سمبادههاي
درشتتر و زبرتر شروع كرده و بتدريج با
سايندههاي ريزتر و نرمتر كار را تمام
ميكنند . در كارهاي هنري از سايندههاي
گوناگون از قبيل گرد سنگ پا (Pierre
Ponce – Pumice Powder)
و سنگ جلا (Tripoli)
و بتانه جواهرسازان (Potte
D etain – Putty Powder)
و گل سفيد (Blanc d Espagne – Whiting)
و غيره استفاده ميكنند كه همگي از سايندههاي
نرم بشمار ميآيند . از انواع كاغذ سمباده : (Papier
Emeri – Emery paper) , (Toile d emeri – Emery Cloth ) , (Papier de
Verre – Class paper ) سختي اجسام (Durete des Matieres – Hardness of materials)
گاهي براي كساني كه ترميم اشياء مختلف را
بعهده ميگيرند لازم ميآيد كه ماهيت مادهاي
را كه جسم از آن ساخته شده است تعيين و مشخص
نمايند –
راههاي گوناگوني براي رسيدن باين منظور
وجود دارد كه غالباً بسيار فني و علاوه از
دسترسي بوسائل مخصوص مستلزم داشتن
اطلاعاتي كافي از شيمي وفيزيك است ولي در
مورد سنگها و بعضي اجسام معدني آزمايشهاي
مربوط بدرجه سختي تا حدودي ميتواند شخص را
براحتي بمقصود راهنمائي كند . همه ميدانند كه درجه سختي اجسام
يكسان نيست و مثلاً الماس ميتواند شيشه را
ببرد ، بعبارت كليتر هر جسم سخت تر
ميتواند جسم نرمتر از خود را خراشيده و ((خط
بيندازد )) اساس آزمايش مورد نظر نيز بر
همين پايه قرار دارد . در فهرست زيرين اجسام بترتيب صعودي
درجه سختيشان طبقهبندي شدهاند و هر جسم
از جسم بعدي نرمتر ميباشد و بوسيله آن خط
بر ميدارد . بايد در نظر داشت كه بعنوان يك
آزمايش اوليه ميتوان با تيغه يك چاقوي
فولادي تمام اشيائي را كه تا رديف پنجم
قرار دارند بآساني خراش داد . 1 –
سنگ طلق (Steatite – Soap stone)
پودر طلق (Talc) 2 –
گچ (Gypse – Gypsum)
از نقطه نظر شيميائي سولفات كلسيم است و در
طبيعت انواع آن وجود دارد . 5ر2 –
كهربا (Ambre – Amber) 3 –
مرمر سفيد (Albatre – Alabastre)
از نظر شيميائي كربنات كلسيم است و در معدن
شناسي بدان (Calcite)
ميگويند . 5ر3 –
مرمر سبز(Malachite)
سنگ معدني است سبز رنگ داراي كربنات مس . 4 –
مار سنگ (Serpentine)
سنگي است داراي سيليس (اكسيد سيلسيم) و
منيزيم كه برنگهاي گوناگون ديده ميشود – Fluorite
, Fluorspar كه از نقطه نظر شيميائي فلورور
كلسيم ميباشند و در صورت خلوص بيرنگند ولي
سنگهاي طبيعي هميشه بعلت دارا بودن مواد
خارجي رنگين ميباشند –
Azurite
كه سنگي است آبي رنگ و كربنات ئيدراته مس
ميباشد . 5 –
مرجان (Corail – Coral)
پوسته سخت حيوانات دريائي است كه از نقطه
نظر شيميائي كربنات كلسيم ميباشد (– (Apatite
كه سنگي است طبيعي و از فلورور و فسفات
كلسيم تشكيل شده است . 5ر5 –
شيشه –
سنگي بنام (Lapislazula)
(كه بعداً شرح داده ميشود) (–
(Obsidian
كه شرح آن قبلاً گذشته است . 6 –
سنگ آهن (Hematite – Haematite )
اكسيد آهن است –
فيروزه (Turquoise)
كه از نظر شيميائي فسفات آلومينيوم يا آهن
است كه آثاري از تركيبات مس در آن ديده
ميشود –
(Opal)
كه سنگي است شبيه در كوهي و در نواحي جنوبي
ايران به آن عينالشمس ميگويند – (Feldspath
– Feldspar)
كه در اغلب سنگهاي خروجي ديده ميشود و از
نظر شيميائي سيليكات آلومينيومي است كه
مقدار كم يا زيادي پتاسيم يا سديم در آن
يافت ميشود . 7 –
عقيق (Agate)
كه سيليس خالص طبيعي است –
ياقوت يا لعل بنفش (Amethyst)
نوع
[37] بنفش كوارتز است و سيليس ناخالص
ميباشد
–
سنگ چخماق (Silex – Flint)
اين ماده هم سيليس ناخالص ميباشد –
انواع كوهي (Quartz)
بلورهاي خالص آن بيرنگ و از سيليس خالص است ولي انواع رنگين آن نيز كه سيليس غير
خالص است يافت ميشوند –
Roch Crystal
يا Crystal
de roche -
يشم (Jade)
–
سنگ يماني (Calceodine – Chalcedony
) سيليس ناخالصي است كه اليافي شكل ميباشد –
عقيق جگري (Cornaline – Cornelian
) . 5/7 –
ياقوت كبود (Beryl
) كه سيلكات طبيعي بريليوم است –
زمرد (–(Emeraude – Emerald
و كهرباي بلوري (Tourmaline
) كه سيليكات فلزات مختلفي است و معمولاً
داراي مقداري شبه فلز بر (Bore
– Borone
) ميباشد –
سيليكات زير كونيوم (Zircon
) كه سنگي است بيرنگ يا كمي مايل به زرد . 8 –
ياقوت زرد (Topaz
) كه سيليكات و فلورور آلومينيوم ميباشد –
لعل يا ياقوت سرخ Spinelle – Spinel
كه انواع مختلف آن مخلوطي هستند از اكسيد
يك فلز دو ظرفيتي مانند منيزيم يا روي و يك
فلز سه ظرفيتي مانند آلومينيوم و كروم و
غيره . 9 –
ياقوت كبود (Saphir – Sapphire
) نوع آبي و شفاف اكسيد آلومينيوم است رنگ
آن مربوطه به وجود آثاري از كبالت يا فلزات
ديگر است –
ياقوت يا لعل (Rubis – Ruby
) اكسيد آلومينيوم قرمز رنگ ميباشد كه
قرمزي آن منوط بوجود كروم است (بايد در نظر
داشت كه اكسيد آلومينيوم خالص بيرنگ است و
بآن (Corindon
– Corundum
) ميگويند كه جسم ساينده بسيار سختي بشمار
ميآيد) . 10 –
الماس (Diamant – Diamond
) كه كربن خالص و شفاف ميباشد البته اين
تقسيم بندي كامل نيست ولي چون جنبه تاريخي
داشته و به تقسيم بندي (Moh
) معروف ميباشد عيناً ذكر گرديده در بعضي
كتابها اين جدول را خلاصه كرده و بصورت ذيل
مينويسند (اسامي فارسي مواد در بالا ذكر
شدهاند) : 1 – Talc 2 – Gypsum 3 – Calcite 4 – Fluorite 5 – Apatite 6 – Orthoclase
7 – Quartz
8
– Topaz
9 – Corundum 10 -
Diamond (Orthoclaes
فلد سيات طبيعي است كه در گرانيت يافت
ميشود و از نظر شيميائي سيليكات آلومينيوم
و پتاسيم است ). سرب (Plomb lerd)
غير از مجسمههاي ارزان قيمتي كه از سرب
تهيه ميشود ، اين فلز بصورت خالص در كارهاي
هنري مورد استعمالي ندارد بطور كلي مجسمهها
و ساير اجسامي كه از سرب خالص تهيه شود بعد
از مدتي از قشر ضخيم سفيد رنگي پوشيده
ميشود كه كربنات سرب ميباشد –
بطور كلي پاك كردن و زدودن اين قشر كربناتي
لزومي ندارد زيرا بعد از مدت كمي در اثر
آندريد كربنيك موجود در هوا مجدداً
تشكيل
خواهد شد ولي چنانچه پاك كردن اين قشر در
موارد خاصي الزام آور باشد ميتوان بطريقه
زير عمل نمود : شيئي سربي را چندين دفعه از
آب زياد جوشانيده سپس در محلول ده درصد
آسيد استيك (Acetic
Acid)
فرو ميبرند بعد از زائل شدن قشر كربناته
شيئي را ابتدا در محلول رقيقي از ئيدرات
منيزيم فرو برده بعداً چندين دفعه با آب
مقطر شستشو ميدهند –
ممكنست در اين روش بجاي آسيد استيك محلول
پنج در صد آسيد نيتريك را بكار برد . سرپانتين يا مارسنگ (Serpbetine)
سنگ معدني است كه از لحاظ ظاهر بسيار شبيه
سنگ طلق (Soap
Stone)
ميباشد ولي بمراتب از آن سخت تر است رنگ آن
از سبز سير تاسياه ميباشد و غالباً خالدار
است –
كار كردن با آن بسيار آسان است (سنگ طلق
جسمي است بسيار نرم و اگر ساييده شود پودر
تاك بدست ميآيد ) . |