پيرنيا، محمدكريم. "بيماري بلوار". دوره 6، ش69 (تير47): 39-43، تصوير.

 

خلاصه:گفتگوئي درباره معماري وشهرسازي سنتي ـ انتقاد برشيوه خيابان كشي و بلوارسازي ازطرف شهرداري‌ها وساختن پاساژها ـ ضربه‌اي كه برپيكر بازار وكيل براثر ساختن بلوار وارد آمده.

بيماري بولوار

 محمد كريم پيرنيا

كشور ما چهارراه جهان است و از ديرباز بنام ((خونيرس)) يا ناف زمين ميخوانده‌اند .

كاروانهايي كه از اين چهار راه گذشته‌اند ناگزير با خود ره آوردهائي داشته اند كه بعضي از آنها ارمغانهاي گرانبهائي بوده و برخي هم بيماريهاي بومي سرزمين خود را در اين چهار راه رها كرده و رفته اند .

تب زرد ، تبسرخ ، گريپ ژاپني آنفلاانزا و التور دردهايي هستند كه از سرزمينهاي بيگانه باين كشور رانده و كمك بومي شده‌اند . يكي از اين ره‌آوردهاي گزند آور براي شهرسازي و بافت شهرها و كهندژها و كهن بستهاي ما كه از روزگاران دور داراي آئين و رسم ويژه و هماهنگ با روش زندگي ايراني بوده بيماري بولوار است كه بر تن درست بازارها ، تيمها ، كاروانسراها و گرمابه‌ها و كوي و برزنهاي آراسته و سرپاي ما تاخته و آنها را رنجور كرده و از پا انداخته است .

گمان نرود كه انگيزه نگارنده در اين بحث كهنه پرستي و دشمني با نوسازي و آباداني است و تصور نشود كه كسي ميخواهد مردم زمان كيهان نوردي را وادارد كه در روزگار كجاوه و گردونه زندگي كند . منظور اينست كه نشانه‌هاي زندگي آراسته و آسوده ديرين ما كه چون خالهاي گيرايي بر رخ زيبائي شهرهاي اين كشور نشسته در پيش پاي پديده‌هاي نو و ره‌آوردهاي تمدن باختري قربان نشوند .

براي احداث بولوار و ساختمان خانه‌هاي تازه و آسمان خراشهاي سر در آسمان زمين خدا تنگ نيست كه بيايند پيش از هر آداب و ترتيبي كلنگ را بجان آثار نفيس و متناسب و معقول شهرهاي زنده بياندازند . بازارها را خاموش كاروانسراها را تهي و گرمابه‌ها را سرد و افسرده كنند . مگر در ايران هرگز آبادي نشده مگر بولوار چيز تازه‌ايست و هرگز در اين ملك سابقه نداشته است كه كدام بولواري در جهان به زيبائي چهار باغ و فراختر از خيابان زند است ؟ كدام ميداني بزرگتر از نقش جهان در نيمه ديگر جهان وجود دارد كه بازارها ، مسجدها ، كاخها و كاروانسراهاي پيرامونش به اين آهنگ و اندام باشد ؟ كدام كوي و برزني در ايرانشهر هست كه سازنده‌اش سرموئي از ترتيب و تناسب و پيوستگي و هماهنگي و آرامش در پرداخت آن فروگذار كرده باشد ؟

در همه زبانهاي جهان واژه‌هاي بازار كاروانسرا پرديس كوپل رباط خانقاه ساباط سراي و خرابات و حتي بسياري از اصلاحات ديگر فني مربوط به معماري و شهرسازي از ديرباز آئين ايرانيان بوده و چه خوب است كه سنتهاي مربوط به آن حفظ شود .

نامهايي مانند : ربع عضدي  ربع رشيدي نظاميه ركنيه بيشاپور بيرام بي اردشير  - نرسو آباد فيروز آباد به‌آباد و هزاران آبادي ديگر يادآور آنست كه ايراني هميشه براي خود و كسانش در هر شهر و روستا جايي را بر مي‌گزيند و مجموعه‌اي كامل و بي نقص ميساخته كه مردمي كه در آن بسر ميبرند از حيث خريد و فروش پاكي و پاكيزگي زندگي عبادت آموزش و پرورش رفت و آمد و آسايش و آرامش بهيچ روي در تنگي نباشند و بآساني به آنچه ميخواهند دست يابند اگر يك برزن كوچك را در نطنز نائين كرمان يا قزوين بررسي كنيم ميبينيم در ميان آبادي جايي بسيار خوب را بنام لورد (بوزن و معني لند انگليسي ) يا حسينيه طرح انداخته‌اند كه پيرامون آنرا تكيه مسجد گرمابه مدرسه خانقاه دارالشفا دارالددويه كاروانسرا تيم و تأسيسات لازم ديگر فرا گرفته و همه كوچه‌هاي آبادي با ترتيبي بسيار دلپسند به آن مي پيوندند .

اگر كوچه‌ها تنگ و پيچ در پيچ است در بعضي جاها بمنظور سهولت دفاع و بعضي ديگر به خاطر طبيعت و شيب زمين چنين شده است وگرنه خيابانهاي فراخ و كشيده‌اي مانند چهارباغ اصفهان خيابان زند شيراز خيابان روبروي سر در شهرباني فعلي قزوين خيابان سرآب نو يزد خياباني كه شاه فين را به مهمانسراي كاشان ميپيوسته همه دليل برآنند كه ايراني از طرح بلوار و احداث آن عاجز نبوده و اين چيز تازه‌اي نيست كه تحفه فرنگ باشد منتها در دوران صفوي براي ساختمان مجموعه نقش جهان هرگز مسجد جامع را خراب نكرده‌اند [39] و گنجعلي خان (كه گويا هزينه ربع خود را به زور از مردم كرمان ميگرفته ) آثار آل مظفر و سلاجقه كرمان را ويران نكرده تا جايي را آباد كند .

تزئينات زيباي كلاه فرنگي سقف بازار كرمان

خواجه رشيدالدين فضل الله در بيرون تبريز ربع خود را طرح انداخته و اميرعلي شاه گيلاني با اينكه رقيب او بوده آنطرف شهر را براي ساختمان ارگ خود انتخاب كرده است و جز در يكي دو مورد كه با تأسف زياد اشخاص نادان يا متعصب نقوش و كتيبه‌هاي كهن را سترده روي آنها را بنام يا بنقش خود مزين فرموده‌اند !(مانند كتيبه شيخ عليخان در بيستون نقش فتحعليشاه در ري نقش دولتشاه در طاق بستان و نظائر آن ) كسي مانند شهرداريهاي ما اسب ستم بر پيكر نيمه جان آباديهاي گذشتگان نتاخته است مگر اينكه اثري در حال ويراني و تباهي بوده و رادمردي آنرا بازسازي و بازپيرايي كرده باشد (مسجد جامع اصفهان مسجد جامع يزد مسجد جامع قزوين ).

براي اينكه بدانيم احداث بيرويه و نا صواب خيابان و بولوار با جان شهرها چه ميكند خيابان اصلي قزوين را كه از ميان شهر و در كنار بازار ميگذرد مثال مي‌آوريم . احداث اين خيابان (كه هنوز هم دو طرف آن هنوز هم كاملاً ساخته نشده ) باعث خاموشي بازار قييصريه تيمهاي بسيار زيباي وزير و سيد رضا و غيره شده بطوريكه هر رهگذري در بازار احساس تنهايي و گاهي هراس ميكند پيشه‌وران دكانهاي خود را رها كرده به خيابان ريخته‌اند كاروانسراها جاي خاكروبه و گاهي تبديل به انبار و كارگاه دباغي و رفتگري شده لچكيهاي زيباي كاروانسراي وزير به بيننده دهانكجي ميكند و اندامهاي گسسته پيكر كاروانسراي بسيار بزرگ سردار كه به دونيم شده نگرنده را به گريه مي‌اندازد .

 از همه اينها گذشته خيابان محل كسب خوبي براي ايراني نيست آفتاب تند تابستان و سرماي سوزناك زمستان گردبادهاي پرگرد و خاك و بارانهاي ديوانه بهاري پيشه‌ور ايراني را وا داشته است كه در زير سايه بازار دكاني بگيرد و بآسودگي در آن بنشيند . 

ضمناً روش اقتصادي بازار ايران كه در هيچ نقطه از جهان نظير ندارد همكاران و همپيشگان را در يك رسته گرد مي‌آورده و خريدار براي برگزيدن خواسته خود ناچار نبوده است تا در گرماي تابستان و سرماي زمستان خيابانها را گز كند چون هر نوع كالايي در يك رسته عرضه ميشده هركس ميتوانسته است به آساني كالاي دلخواه خود را بهتر و ارزانتر و زودتر به دست آورده و پيشه‌وران نيز ناچار بوده‌اند در بهبودي جنس خود بكوشند تا با كالاي ديگران قابل رقابت باشد .

در سالهاي اخير رسته‌ها و قيصريه‌هاي بزرگ و متعددي [40] بنام پاساژ در كليه شهرهاي ايران ساخته شده . چه كسي ميتواند ادعا كند كه بهترين و بزرگترين آنها با تيم بزرگ يا تيمچه امين الدوله كاشان يا قيصريه ابراهيم خان كرمان يا بازار وكيل شيراز يا بازارهاي اصفهان و كاشان و يزد قابل مقايسه و يا اقلاً با اغماض نظير آنهاست ؟ حتي بهترين پاساژ پايتخت نيز به پاي تيمچه حاجب‌الدوله كه در دوره انحطاط معماري ايران ساخته شده نمي‌رسد . مگر چنين نيست ؟

چهارسو بازار كرمان در مقابل تشعشع شديد آفتاب . داخل بازار حالتي از راحتي وآرامش دارد

بازار كرمان

به تازگي باب شده است هر شهرداري بمحظ ورود بمحل مأموريت خود قبل از هر كار يك يا چند محله قديمي را در هم ميكوبد و باصطلاح خيابان جديد احداث ميكند تا يادگاري از خود بجاي گذاشته باشد . دو طرف اينگونه خيابانها هرگز پر نميشود و جز تعدادي معدود دكه (كه احياناً بسبك تهران با پايه فلزي و در كركره‌اي بدون نماسازي) در زمان شهردار خيابانساز علم ميشود مابقي طول خيابان از دو طرف چون آرواره پيرزالان تهي ميماند و در زمان شهرداري بعد تبديل به مزبله و پرورشگاه پشه و مگس و ورزگاه سگان ولگرد ميگردد.

در كنار نخستين خياباني كه در شهر كرمان احداث شده پيكر رنجور و تأثر آور زاغه‌ها و ويرانه‌هاي درهم ريخته در ژرفاي دره‌هايي كه روزگاري شهر قديم بوده چشم را آزار ميدهد ولي باز هم ميخواستند (در چند سال پيش ) بولواري عمود بر بازار وكيل احداث كنند كه رشته اين رسته زيبا را از هم بگسلد چند كاروانسرا و مسجد و مدرسه و آب انبار را شقه [41] كند پيشه‌وران بازارهاي زنده و پر جوش و خروش را در آغوش خود كشد و مجموعه بناهاي باستاني شهر را كه با منطق بسيار معقول معماري جان گرفته چون بازار و قيصريه قزوين بيجان و خاموش كند (كه خوشبختانه مسئولان بيدار كنوني رسيدند و پيران زنده دل شهر را پناه دادند ) .

چهارسو ـ بازار كرمان

براي اينكه بدانيم اپيدمي بولوار چه ميكند بشيراز شهر شعر و عشق برويم .

چند ماه پيش كه در خدمت استادم بشيراز رفته بودم بعلت تأخير هواپيما چنان شد كه شبانه وارد شهر شديم .

از خيابان كه ميگذشتيم يكباره ميدان وسيع و عريض و طويلي پيش روي ما سبز شد كه چهار خيابان بزرگ اضلاع آنرا تشكيل ميداد و در هر گوشه آن چهارراهي بوجود آمده بود .

بنده در نخستين برخورد شاد شدم كه شيرازي با ذوق روي دست اصفهاني زده و ميداني چهار چندان نقش جهان طرح انداخته و به خواست خدا روزگاري پيرامون آن ساختمانهاي آبرومندي به پا ميشود و اگر نمرديم خواهيم ديد كه هنوز مردم ما زنده دل و زيبا پسندند . با كمال تأسف خيلي زود اين روياي شيرين باطل شد و با توضيح مهماندار شيرازيمان دريافتيم كه ميدان چيزي جز يك زمين باير نيست كه در ميان چهار خيابان افتاده و فعلاً مزبله است .

در پايان اين حقيقت را بعرض ميرساند كه خامي نگارنده باعث شد تا نتواند مطالب منظور را بپروراند در آنچه تاكنون ياد شده هرگز قصد توهين يا خداي ناخواسته اساعه ادب بشهرداران شريف و خدمتگزار گذشته نبوده كه با كمال دلسوزي و علاقه بدون داشتن وسيله و هيچ امكاني ناچار بوده‌اند به شهر خود سر و صورتي بدهند و چون به قول معروف ((بي مايه پنير است )) بدون داشتن طرح و دستگاه راهنما و اعتبار و نظائر آن امكان نگهداري آثار كهن شهرها و روستاها را نداشته‌اند و در حقيقت كار آنان مانند خانه‌داري بوده كه قبل از رسيدن مهمان نخستين كاري كه انجام ميدهد رفت و روب و گردروبي است ولي از امروز به بعد كه به فرمان شاهنشاه نوسازي ايران آغاز شده و شهرها و روستاها از روي اصول صحيح شهرسازي و با مطالعه دقيق و صحيح فني توسط كارشناسان با تجربه و با ذوق ايراني ويراسته و پيراسته ميگردد اگر چنين اشتباهاتي رخ دهد پشيماني بسيار ببار خواهد آورد .

 اگر نوسازي در بيرون شهرها بعمل آيد بستهاي كهن (Lesuestipes) از گرمي و زندگي خواهد افتاد و اگر از عرصه كوي و برزنهاي كهن آباديها استفاده شود مستلزم نابودي يا حداقل تغيير قيافه آثار گذشته خواهد بود . اگر ارتباط شهر قديم و جديد به وضع معقول تأمين نشود پيوند شهر خواهد گسست و اگر اين رابطه بسيار نزديك باشد باشندگان گويهاي كهن را خواهد ربود و كسي حاضر نيست در يك خانه قديمي در كوچه پس كوچه بنشيند و حال آنكه همسايه‌اش در آن طرف شهر در ويلايي مدرن و زيبا نشسته است . اين ديگر به عهده صاحبنظران و استادان است كه كليه اين مسائل [42] را با منطقي قوي حل كنند و اگر چه كاري بس دشوار است ولي ((مشكلي نيست كه آسان نشود )) .

خانه هائي كه هر روز نظائر آن را خراب ميكنند

بايد قبول كرد كه زندگي در روزگار ما در كوچه‌هاي تنگ و پيچ در پيچ ميسر نيست و لااقل هر كس احتياج دارد كه از خانه تا محل كار خود را از وسيله نقليه شخصي يا عمومي استفاده كند و اين مشكل را ميتوان با تعويض كوچه‌ها بحد معقول و لازم (و تا آنجا كه به آثار هنري لطمه نزند ) حل كرد ولي اينكه بيايند پيرامون يك اثر را باز كنند و آنرا مانند بناهاي يادبود اروپايي در وسط يك ميدان يا در محور يك خيابان قرار دهند كار درستي به نظر نمي‌آيد .

معماران ايراني مانند همشهريان عارف و روشندل خود به درون پيش از برون توجه داشته‌اند و شايد جلوه و نمايش افزون كننده شاهكارهاي معماري ما در همين باشد .

در زبان فارسي مثلي است كه ميگويند هنگام بازديد فلان بنايي كلاه از سر انسان مي‌افتد به گمان نگارنده مورد اين مثل بايد محفوظ بماند .

مسجد جامع اصفهان از درون صحن جالب و محتشم است نبايد با احداث خياباني در محور سر در آنرا تحقير كرد يا ديوارهاي خشتي و زبره پيرامونش را كه از روز نخست نماسازي نشده با تهي كردن پيرامون و نماسازي تصنعي و متكلف نشان داد . چهره و هيئت يك اثر را نبايد مسخ كرد ولي استفاده تازه و نوين از بنايي كه روزگاري بكار ويژه‌اي ميآمده و ديگر مورد استفاده آن منتفي شده اگر منطقي و اصولي باشد معقول خواهد بود . مثلاً كاروانسراها را ميتوان باساني به ميهمانسرا تبديل كرد (ولي بقول منقدين ايتاليايي نه مانند كاروانسراي ما در شاه اصفهان و بخصوص قسمت ورودي آنكه نه ايراني و نه اروپائي بلكه لاشرقيه و لا غربه است ) .

مدارس علوم قديمه اغلب در حال حاضر هم دائر و مورد استفاده است آنهايي هم كه متروك شده باساني قابل تبديل به كتابخانه و پرورشگاه و نظائر آن است .

كاخهاي شهري و دسكره‌هاي روستايي خود بهترين موضع‌اند و دليل ندارد در شهر و روستايي كه چنين اثري موجود باشد ساختمان تازه‌أي به اين منظور بر پا كنند .

رباطها و ساباطها و كوشكها بسيار آسان به پرورشگاه و تفريحگاه تبديل ميشود (يا ميتوان چنانكه انگليسيان براي گذراندن تعطيلات آخر هفته خود خانه‌هايي به نام Week and house دارند از اين ساختمانهاي نغز و زيبا براي همين منظور استفاده كرد ).

خوشبختانه فرح پهلوی توجه عميق و فراواني به اين نكات معطوف ميفرمايند و امري از جانب ايشان صارد شد كه آينده نيكويي براي آثار هنري نويد ميدهد به اميد آن روز كه ايران شهر را آراسته و ويراسته به ببينيم و چنانكه داريوش خواسته و نياز كرده جائي براي دروغ و دروند در ميهن ما نباشد . [43]