شاملو، غلامعلي. "ايل مامش". دوره1، ش 7 (ارديبهشت 42): 21-25، تصوير.

خلاصه:موقع جغرافيائي و اسامي دهات واقع دراين سرزمين،‌ روابط با ايلهاي همسايه، گويش،‌اعتقادات و دين آنان، شكل سازماني مامش ـ توليدات كشاورزي، لوازم توليد ـ بهره مالكانه، آبياري، پيشه زنان ايل، سرگرمي‌هاي مردم: مثلها،‌ افسانه‌ها، چيستانها ـ زناشويي درايل ـ مسكن، خوراك ـ بازي‌هاي بچه‌ها و جوانان ـ جامه مردان و زنان.

 

 

با هم ميهنان خود آشنا شويم

ايل مامش

 

از: غلامعلي شاملو

 

 

آنچه در اين گفتار، از نظر خوانندگان مي‌گذرد، فشرده و خلاصه بخشي از بررسيهايي است كه در مهاباد و سقز و آبادي‌هاي ميان و پيرامون آنها انجام گرفته است اين بررسيها در مأموريتي كه اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامه هنرهاي زيباي كشور در تابستان سال 1341 خورشيدي به آقاي غلامعلي شاملو داده بود انجام گرفت.

 

ايل مامش در سرزمين كوهستاني و خوش آب و هواي ميان مهاباد و نقده زندگي مي‌كنند. اين ايل در سرزميني كه از شمال به «سلدوز» Soldouz و از جنوب به «خانه» و از مشرق به مهاباد و آباديهاي پيرامون سقَّز و از مغرب به «اشنويه» پيوسته است مي‌نشينند و در يكصد و سي ده زندگي مي‌كنند.

نام برخي از اين دهات عبارتند از:

ليگ بِنْ Ligben

پَسوه Pasveh

سِروكاني Cerokani

خورنج Khorendj

سَردَرِه Sardareh

كيله سيپان Kile_ Sipan

جَلديان Djaldyian

كانِ باغ Kane-Bagh

حاجي غلده Hadji- Ghalde

كُنْدَرِه Kondare

كَندِ غولان Kande-Ghoulan

گرد كسپيان(تپه سفيد) Gerdexpian

گِرْ دَبِن G erdaben

صوفيان Soufian

كانِ مُلّا Kane-Mola

زيستگاه رئيس ايل:

رئيس كنوني ايل مامش، علي آقا امير عشاير است و در ده بزرگ «پسوه» مي‌نشيند. «پسوه» ميان مهاباد و جلديان قرار گرفته و بسيار خوش آب و هوا است .

در چند كيلو متري جنوب«پسوه» يك مركز بزرگ آموزشي نظامي بنام «پسوه» تأسيس شده است. در اين آبادي كه زيست گاه رئيس ايل است، دبستان وجود ندارد و كودكان به كلاسهاي درس مبارزه با بيسوادي پادگان«پسوه» ميروند و درس مي‌خوانند. آبادي «پسوه» از نود و هفت(97) خانوار تشكيل شده و قريب ششصد و هفتاد و هفت(677) تن جمعيت دارد.

روابط با ايلهاي همسايه:

ايل مامش با ايلهاي «مَنگور» و «دهبْكري» در سردشت و سقز و با ايل پيران در بخش خانه همسايه است. روابط اين ايل با ايلهاي ديگر ظاهراً خوب است و گاه گاهي رؤساي برخي از اين ايلها به ديدن يكديگر ميروند.

زبان:

ايل مامش، به يك گويش ايراني كه بسيار نزديك به گويش كردي مهاباد است، سخن مي‌گويند. در زير چند واژه از گويش آنها براي نمونه داده مي‌شود:

بَرانْ= قوچ     [21]

پِسْتْ= پوست

تَرْزِا= تگرگ

تَلَ= تله، دام

جال جالوك= عنكبوت

جَرِگْ=جگر

حَمْبارْ= انبار

مالْ= خانه

كُتْر= كبوتر

مَرْ= گوسفند

مَنْجال= ديگ

مِنْدالْ= بچّه

دين:

مامش‌ها مسلمان و اهل تسنن و پيرو مذهب شافعي هستند. همچنين صوفي مسلك و در طريقت پيرو فرقه قادري و نقش‌بندي مي‌باشند. تمام افراد ايل وظايف ديني را به خوبي و با خلوص نيت انجام مي‌‌‌دهند. نماز و روزه و ديگر تكاليف و فرايض ديني را هيچگاه ترك نمي‌كنند. در ماههاي سوگواري عزاداري نمي‌نمايند ولي از تشكيل مجالس بزم و شادي خودداري مي‌كنند.

طايفه‌ها:

ايل مامش از شش (6) طايفه زير تشكيل شد است:

1ـ قادري

2ـ ملا سليماني

3ـ بايزيدي

4ـ احمدي

5ـ عزيزي

6ـ امير عشايري

 سازمان ايل:

ايل مامش مدتها پيش از زندگي چادر نشيني دست كشيده و در دهات نشيمن گزيده اند. بيشتر افراد ايل از زن و مرد به كشاورزي و گله داري اشتغال دارند و در كشتزارها زنها دوش به دوش مردان كار مي‌كنند. با اينكه ايل مامش از چادر نشيني دست كشيده و سازمان نخستين آن دگرگون گشته ولي هنوز تا اندازه اي قدرت و نفوذ رئيس ايل پابرجاست و چندان تغييري ننموده است. معمولاً اختلافات جزئي توسط رئيس ايل حل و فصل مي شود. ولي در مورد اختلافات بزرگ و يا دزدي و يا آدم كشي، به دستگاههاي دولتي و قانوني مراجعه مي‌كنند. هنوز هم امور ايلي پيش از اجرا بايد از نظر رئيس ايل بگذرد و پس از آن به مرحله عمل در آيد. رئيس ايل از مجازات و تنبيه افراد خطاكار تا آنجا كه ممكن است خودداري مي كند. رابطه رئيس ايل با زيردستان مانند رابطه مالك و كشاورز است. چون ايل مامش فرمانبردار دولت هستند و زندگي ده‌نشيني دارند، از طرف دولت و ارتش نماينده و افسر انتظامات ميان آنها گمارده نشده است. مالكان دهات بيشتر خويشاوند رئيس ايل مي‌باشند و امور ده زير نظر آنها و نظارت رئيس ايل مشتركاً انجام مي‌گردد. هر يك از طايفه‌هاي شش‌گانه ايل مامش رئيسي دارد كه مستقيماً زير نظر رئيس ايل كار مي كند. رياست در ايل مامش موروثي است و از پدر به پسر ارث مي‌رسد و هم اكنون در طايفه امير عشاير اين توارث برقرار است.

كشاورزي:  

زمين‌هاي ايل مامش براي كشاورزي آمادگي كافي دارد و محصول خوب مي‌دهد ولي هنوز با گاو آهن و ابزارهاي كهن كار مي كنند و از وسايل و ابزارهاي نوين كشاورزي ـ جز چند تراكتور ـ در آنجا چيز ديگري ديده نشد. شك نيست اگر از ابزارهاي نوين به كار برده شود بر مقدار محصول افزوده خواهد شد. كشاورزي در سرزمين ايل مامش دو نوع است: آبي و ديمي. زميني كه يك سال گندم در آن كاشته شده سال ديگر ناكشته گذاشته مي‌شود و پس از آن در سال دوم چيز ديگري در آن مي‌كارند و در سال سوم باز در آن گندم كشت مي‌نمايند.

دو كشاورز«مامش» با داسهاي دروگري

خرمن كوبي ايل « مامش ـ پسوه »

اگر مالك بذر و آب و زمين به كشاورز بدهد، به هنگام برداشت، نيمي از محصول به او خواهد رسيد و اگر كشاورز خود بذر و آب تهيه نمايد و زمين را مالك بدهد، دو دهم از محصول به مالك و بقيه از آن كشاورز است. ولي به طور كلي كشاورزان علاقه دارند كه مالك بذر و آب و زمين به آنها بدهد و اين روش را بيشتر مي‌پسندند زيرا عقيده دارند بيشتر مورد حمايت و محبت رئيس ايل خواهند بود.  

آنچه ايل مامش از فرآورده هاي خود به ديگران مي فروشند عبارتست از: حبوبات، غلات، لبنيات، توتون: چغندر و مهمترين چيزهايي كه خريداري مي كنند بدين قرار است: سيگار، پارچه، قند، شكر، چاي، برنج، وسايل و ابزارهاي زندگي و پيشه.

 آبياري:

پخش آب به كشاورزان بستگي به وسعت زمين زير كشت آنها دارد و هرچه زمين پهناورتر باشد كشاورز آن سهم بيشتري از آب خواهد داشت و گاه چنين پيش مي‌آيد كه يك كشاورز دو يا سه روز تمام آب يك آبادي را مي‌برد. آب مورد لزوم براي كشاورزي از چشمه‌ها و در برخی نقاط از رودخانه‌ها تأمين مي‌شود اما براي آب خوراكي، هرچند خانه يك چاه آب با چرخ و دلو دارند. 

سرگرمي و كاردستي:

زنها هنگام بيكاري به ريسندگي مي‌پردازند و جوراب‌هايي ضخيم و بادوامي مي‌بافند.

چرخ چاه ايل مامش - پسوه

 در زمستان كه كارهاي كشاورزي تقريباً تعطيل است زنها و مردها دور هم گرد مي آيند و به صحبت و نقل داستان مي‌پردازند. در اين ايل افسانه‌ها، مثلها و چيستان‌هاي فراواني توسط آقاي مجيدزاده گرد آوري     [22]     شده است كه نمونه‌هائي از آنها در زير آورده مي‌شود و اميد است كه تمام آنها در كتاب جداگانه‌اي جزو انتشارات اداره فرهنگ عامه به چاپ برسد. ضمناً وقت افسانه گوئي بيشتر در شبهاي دراز زمستان است كه روزها كاري ندارند و مي توانند شبها تا دير وقت بيدار بمانند.  

مثل‌ها:

1ـ مرده به رضايت خود در گور نمي رود.

2- مردن با دوستان جشن پيروزي است.

3ـ از آب پر زور مترس، از آب راكد بترس.

4- يك دست به تنهائي صدا ندارد.

5- از همه ابرها نبارد.

6ـ تريد خورد كردن به اميد همسايه هميشه خشك است.

7ـ تا سوار نيفتد سواركار نمي‌شود.

8ـ در خفتن و بيداري چون مرغ باش.

9ـ چوب را بلند كن سگ دزد پيداست.

10ـ دزد خانگي گرفته نمي‌شود.

چيستان‌ها:

1ـ اين چيست اطاقي است پر از ياقوت؟ «انار»

2ـ اين چيست يكي است دو نمي‌شود؟ «خدا»

3ـ اين چيست هر چه مي روي به جاي مي ماند؟ «جاي پا»

معتقدات:

ايل مامش سخت پابند چيزهائي است كه به آنها اعتقاد دارند و ما در زير نمونه‌هايي از معتقدات آنها را ياد مي كنيم:

1ـ زائو اگر هفت شب تنها بماند، بختك (كه مامش‌ها آنرا «شَوَ» مي‌نامند) بچه‌اش را مي‌ربايد.

2ـ پري‌ها(يا به گفته مامش‌ها «كاموس»ها) فقط به زنان و جوانان خوب صورت حمله مي كنند.

3ـ شب‌ها سرچشمه رفتن شوم است.

4ـ جارو كردن هنگام شب هستي انسان را بر باد ميدهد.

5ـ بعد از ظهرها نمك وام دادن بد بختي مي‌آورد.

6ـ نوزاد پسر بيش از دختر اهميت دارد و سبب خوشبختي مي‌شود.

7ـ باران رحمت خداست.

8ـ ديگ سياه ميان گوسفندان بردن سر انجام خوشي ندارد.

9ـ خروس اگر شب بخواند سرش را مي برند.

10ـ شبهاي چهارشنبه نبايد آب روي زمين ريخت چون اجنه خيس مي شوند.      [23]

 زناشوئي:

مامش‌ها چون مسلمان و سني هستند مي توانند چهار زن عقدي بگيرند ولي حق گرفتن صيغه ندارند. رئيس ايل يا بزرگ ده معمولاً با طبقات پائين تر از خانواده خود ازدواج نمي‌كند. ايل مامش با طوائف و ايل هاي ديگر وصلت مي‌نمايند. پيش از خواستگاري، يعني هنگامي كه خانواده دختر از طرف خانوادة پسر، تمايلي براي خواستگاري ديدند. چند تني را براي پي بردن به دارائي داماد مي فرستند كه از پشت بامهاي دور و نزديك پنهاني زندگي داماد و خانواده‌اش را مدتي زير نظر بگيرند. زناشوئي در ايل مامش تشريفات زيادي دارند. مثلاً هنگامي كه عروس را به خانه داماد مي‌برند گرداگرد او را گروه بسياري از مردم ده فرا مي‌گيرند و گروهي از جوانان سواره در پيش و پس عروس و همراهان او به اسب تازي مي‌پردازند. زنها در زندگي زناشوئي از آزادي و بيان عقيده در بيشتر موارد بي‌بهره‌اند و مرد به آساني مي‌تواند همسرش را طلاق دهد.  

خانه:

خانه‌ها غالباً از خشت و گل ساخته ميشود و در ساختمان آنها معمولاً توجهي به روشنائي نمي‌كنند. هر خانه از يك يا دو اطاق تشكيل شده است كه مستقيماً به كوچه‌ها و گذرگاههاي تنگ و ناهموار متصل ميگردد. پي بنا با سنگ و شن ساخته مي‌شود. كشاورزان در گوشه اطاق نشيمن خود، تنوري در زمين ساخته‌اند كه در آن نان مورد نياز خود را درست مي‌كنند. اين تنور گلي است و گودي آن تا نيم متر مي‌رسد.

خوراك‌ها:

خوراك مامش‌ها گوناگون است و در پختن انواع آنها از ادويه استفاده مي‌كنند برنج را آبكش نمي‌كنند و آنرا به صورت«كته» مي‌خوردند بيشتر خورشهائي كه با پلو مصرف مي‌نمايند عبارت است ا ز: لوبيا، باميه، سيب زميني ، بادنجان و گوجه فرنگي. «كته» را ساده يا با شود، لوبيا و يا به شكل ته چين درست مي كنند. در زير نام برخي خوراكهاي مامش‌ها به گويش محلي داده مي شود:

خانه يك كشاورز ايل«مامش ـ پسوه»

1ـ سنگ سير: آش كشك است. برخي موارد در آن كوفته مي‌‌‌ريزند.

2ـ نانَ رَقْ: تهيه اين غذا بدين گونه است كه نخست سوپي درست مي‌كنند و در آن چند دانه نخم مرغ مي‌شكنند و سپس ده دقيقه مي گذارند بجوشد. هنگام خوردن نان در آن تريد مي كنند و مي‌خورند

3ـ سَرْوَپِ: كله پاچه.

4ـ قاتِقْ آشي: مواد لازم براي تهيه اين آش برنج، لپه، سبزي و گوشت است.

5ـ حَيْران شُرْبا: همان شوربا است.

بازي‌ها:

جوانان و كودكان ايل مامش در جشن‌هاي ملي و مذهبي، بازيهاي سرگرم كننده‌اي مي‌كنند ولي نمي‌توان گفت كه اين بازيها ويژه روزهاي جشن و عيد است زيرا جوانان ايل هنگام بيكاري و آسايش به اسب سواري، ورزش و شكار مي‌گذرانند و يا بازي مي‌پردازند. براي شكار به كوههاي پيرامون ده خود مي‌روند. در اين كوه‌ها پرندگاني چون كبك و تيهو فراوان است.

اسب سواري، مهمترين ورزش و سرگرمي جوانان ايل     [24]      و حتي پيرمردان مي باشد، به اندازه اي كه جزو وظايف زندگي شمرده شده و هر مردي ناچار است آنرا بياموزد و خوب بداند. برخي از بازيهاي مامش ها شبيه به بازيهايي است كه در تهران مي كنند از جمله:

1ـ قَرِهْ قَرِنْ Ghare-Gharen:«قايم موشك»

2ـ چَلِكْ حَمْزَلْ Tchalek-Hamzal: «جفتك چاركش»

3ـ دارو هلوك: Dar-O-Halouk : «الك دولك»

ولي برخي بازيهاي آنها شباهتي به بازيهاي تهران ندارد مانند «رُمْ بازي» كه مسابقه اسب سواري است و آن بدين طريق است كه عده‌اي سوار بر اسب ميشوند و پيرامون محوطه دايره مانندي اسب سواري ميكنند. برخي نقاط اين محوطه خط كشي شده كه به منزله مرز است و هر كس از روي اين نقاط بگذرد بازي را مي‌بازد و از دور مسابقه خارج ميشود.

پوشاك:

مردان و زنان ايل مامش مانند بسياري از ايل هاي ديگر پوشاكشان ساده و بي‌پيرايه است.

الف ـ جامه مردان:

1ـ شلوار گشاد چين دار كه دهانه آن در مچ پا تنگ و باريك مي‌شود.

2ـ نيم تنه كوتاه كه غالباً آنرا از ترمه يا مخمل قرمز و بنفش مي دوزند. نيم تنه مردان يقه بسته آستين بلند است و دو جيب در روي سينه و دو سوي آن قرار دارد. جيبها در دار است و در آن بوسيله دكمه اي بسته مي شود(مانند جامه سربازان). گاهي نيم تنه مچ برگردان دارد و خود نيم تنه هم از جلو بوسيله چند دكمه باز مي‌شود.

3 ـ روي نيم تنه در كمر گاه، شال ابريشمي پهني به جاي كمربند مي بندند كه اين شال را به طرز ويژه‌اي گره مي‌زنند.  

4 ـ دور شب كلاه كوچكي، چند طاقه شال ابريشمي نازك و گلدار مي‌پيچند و از آن به جاي كلاه استفاده مي‌نمايند.  

يك نمونه از لباس تمام تنه ايل «مامش»

5 ـ پاپوش آنها از چرم خام است كه از مهاباد تهيه مي كنند و يا گيوه است كه خود درست مي نمايند و يا مي‌خرند.

6 ـ بيشتر مردان دستمالهاي سفيدي از روي جامه به دور آستين يا بازو مي پيچند كه يك سر اين دستمالها آزاد و آويزان است.

ب ـ جامه زنان:

پوشاك زنان نيز ساده و بي‌پيرايه است. شلوار بلندي از دبيت مشكي به پا مي كنند و پيراهن بلند آستين داري روي شلوار مي پوشند. كلاه پولك دوزي به سر مي‌گذارد و مانند مردان چند شال ابريشمي نازك و گلدار بر دور كلاه مي پيچند. پوشاك زنها در جشنها و در عروسيها تزئينات بيشتري دارد. پاپوش زنها هم مانند پاپوش مردها ساده است. گاهي پاپوش از چرم خام و گاه گيوه مي‌باشد.      [25]