ذكاء، يحيي. "ايوان تخت مرمر". دوره 1،‌ ش7 (ارديبهشت42): 27-35، تصوير.

 

 

خلاصه: گزارشي از تغييرات ايوان تخت مرمر در آغاز قرن سيزدهم هجري، توصيف تاج‌گزاري آغامحمدخان دراين ايوان ازكتاب "ناسخ‌التواريخ" مراسمي كه در عهد فتحعليشاه درايوان تخت مرمر برگزار مي‌شد، سازندة تخت مرمرين، توصيف سروان "جورج گپل ـ Keppel" از ايوان تخت مرمر، شرح مراسم نوروز سال 1248 از روضه الصفا.

در وسط شهر ما بناي جالبي وجود دارد كه در عين حال يك بديع هنري بشمار ميرود بسياري از اسرار تاريخي كشور ما را در سينه نهفته است گذشته اين بنا كه همچون سالهاي عمر بشر پر از نشيب و فراز و حوادث تلخ و شيرين است داستان خواندني است كه اينك به شما تقديم ميشود.

ايوان تخت مرمر (2)

يحيي ذكاء

باز مانده از شماره چهارم

 

ايوان تخت در زمان آغا محمد خان

در قسمت اول اين مقاله از نوشته هاي مورخين و قرائن و شواهد چنين بدست آمد كه اساس ايوان دار الاماره تهران در داخل ارك دولتي در زمان كريمخان زند و به امر او برپا گشته است ولي مسلم است كه وضع ظاهر بناي كنوني ايوان تخت مرمر آن نيست كه در عهد وكيل الرعايا بوده است. زيرا با گذشت سالها و تغييرات زمان هر يك از سلاطين قاجار بنابه ذوق و سليقه عهد و عصر خود، اندك اندك تغييراتي در آن داده اند تا به وضع و صورت كنوني در آمده است.  

بنا به اشارات تاريخي، اولين تغييراتي كه در ساختمان ايوان دارالاماره شاه زند داده شده، در زمان آغا محمد بوده است، بدين معني كه پس از حمل ستونهاي سنگي بلند يك پارچه و مرمرها و آيينه ها و درها و پرده هاي نقاشي قصر وكيل، از شيراز به تهران و نصب آن در ايوان مزبور، ناچار در وضع بنا نيز مختصر تغييري دادند و سقف آن را به تناسب ارتفاع ستونها بالا برده، همچنين براي كار گذاشتن درهاي خاتم در جاي متناسب و نصب آيينه‌ها و پرده‌هاي نقاشي، بعضي از طاقچه‌ها و طاق نماها را پركردند.

متأسفانه، ما از وضع اصلي ايوان ـ قبل از تغييرات عهد آغا محمد خان ـ اطلاع صحيح و دقيقي در دست نداريم و محققاً نمي‌دانيم كه وضع اوليه ايوان وكيل به چه صورتي بوده است، ولي اين موضوع مسلم و محقق است كه در دوره‌هاي بعد، تغييرات مداومي در ظاهر و تزيينات آن داده شده است.

گرچه تا اندازه‌يي معلوم است كه در زمان آغا محمد خان در موارد و مواقع مختلف از قبيل برگزاري مراسم و اعياد و جشنها و سلامهاي رسمي و غيره از ايوان تخت استفاده مي‌كرده‌اند ولي متأسفانه تاريخ نويسان در ثبت و ضبط وقايع آن عهد از مكان و محل برقراري سلامها و مراسم سلطنتي به هيچ وجه اسمي نبرده‌اند.  

آقا محمد خان قاجار (1211ـ1193 هـ .ق).

مي دانيم كه آغا محمد خان در سال 1210 هـ . ق. يعني يك‌سال و اندي پيش از كشته شدن تا كشور خود را امنيت نبخشيده، مدعيان سلطنت را از ميان نبرد، تاج شاهي بر سر ننهاد 1 . تا جاييكه بالاخره بزرگان كشور مصراً از او خواستند كه رسماً تاجگذاري كرده در تخت سلطنت جلوس نمايد.

مؤلف ناسخ التواريخ در اين مورد نوشته است كه «… بسيار وقت صناديد درگاه و قواد سپاه، خواستار همي‌بودند كه شهريار، تارك مبارك را به تاج پادشاهي زيب دهد و چار‌‌بالش سلطاني را بر زبر تخت كياني نهد، پادشاه سخن آن جماعت را وقعي نمي‌نهاد و ملتمس ايشان را پذيرفتار نمي‌گشت،    [27]     همانا در ضمير داشت كه در تمامت ممالك ايران، چندان‌كه يك تن از در نافرماني تواند بيرون شد و انديشه مخالفت در خاطر گرفت، سر را به حمل تاج، گران نكند و بر تخت تكيه نزند. اين وقت كه بر مراد دست يافت و آرزو در كنار گرفت، مسئول بندگان درگاه را به اجابت مقرون داشت، حكم رفت تا صناديد و شناختگان تمامت ايران در تهران حاضر شوند و ساعتي نيكو اختيار ساخت، آنگاه تاج كياني را كه به جواهر بحار و جبال زينت ترصيع داشت بر فرق فرقدان شاهي بنهاد و بازوبند درياي نور و تاجماه را كه رفيق آرزوي هيچ پادشاه نبود بر بازوي جهان‌گشاي بست و رشته‌هاي لآلي منضود را كه هر يك بيضة عصفوري يا بندقة كافوري مي‌نمود از يمين و شمال كتف و يال در‌آويخت و شمشير جهان‌گشاي كه از زبان مار گرزه و دندان شير شرزه بكار‌تر بود بر ميان بست و بر تخت گوهر آگين به شريعت ملوك پيشين زمان و سنت سلاطين باستان بر نشست، بزرگان ايران و اعيان امصار و بلدان و خاصان درگاه و سرهنگان سپاه از دو سوي صف بركشيده اند و تحيت و تهنيت فرستادند و با يادي متكاثره و خلاع فاخره مفتخر و مباهي گشتند».

چنانكه مشاهده مي‌گردد، با اينكه مورخ مزبور، داستان تاجگذاري را با شرح و بسط تمام سروده و دقايق آنرا معين كرده است ولي با اين همه، محل تاجگذاري و جلوس را معترض نشده است و بنابر اين دانسته نيست كه آيا اين مراسم طبق معمول در ايوان دارالاماره (تخت مرمر) بوده يا در جاي ديگر. 

 

فتحعلي شاه و ايوان تخت مرمر:

پس از كشته شدن آغا محمد خان در شب 21 ذي الحجه 1211 هـ . ق. در پاي قلعه «شوشه» در قفقاز، بابا خان برادر زاده او از شيراز به تهران آمده به نام فتحعلي شاه زمام سلطنت ايران را در دست گرفت.

فتحعلي شاه بر عكس عم خود آغا محمد خان ـ كه شخصي بي باك و مقتدر و در عين حال مقتصد بود و همچون كريمخان زند با سادگي و قناعت و بدون تشريفات زندگاني ميكرد ـ مردي بود كه كودك وار از زرق و برق طلا آلات و جواهرات و جلال و شكوه و صله‌ها و ادوات سلطنتي بسيار خوشش مي‌آمد و لذت مي‌برد و نيز مراسم پر‌طمطراق و تشريفات مجلل و پر طول و تفصيل درباري را بسيار دوست مي‌داشت و خود نيز پي‌در‌پي بر آداب و رسوم آن هرچه بيشتر مي‌افزود.

او بسيار مايل بود كه همچون سلاطين و شاهنشاهان مقتدر و معروف ايران قديم، چنانكه در شاهنامه و كتابهاي تاريخ خوانده بود، درباري باشكوه تشكيل داده، بر تخت عاج و فيروزه و آبنوس گوهر نشان تكيه زده، تاج كياني بر سر نهاده، تن و بر خود را با جواهر گرانبها و رنگارنگ آرايش دهد و به اين طريق نه تنها شكوه و عظمت و ثروت و مكنت كه دربار خود را به رخ ديگران بكشد بلكه عدم عزم و اراده و اقتدار واقعي خود را نيز با اين نمايشهاي كودكانه مخفي و پوشيده دارد. بنابر اين وجود چنين ساختمان و ايواني با وضع و آرايشهاي متقارن و شكوهمند و زرنگاريها و آيينه‌ها و تزيينات و شيشه هاي رنگارنگ، با روحيه و طبع فتحعلي شاه بسيار موافق افتاده، در آرايش و تجليل محل مزبور بيش از پيش كوشيد. و چنانكه تواريخ آن دوره گواهند، دايماً به عنوانهاي مختلف از قبيل برقراري مراسم نوروز و ساير اعياد و پذيرفتن سفرا و فرستادگان كشورهاي خارجه، يا صدور فرمانهاي مهم يا قصاص مجرمين و مخالفين سلطنت خود، جامه هاي زري رنگارنگ مي پوشيد، تاج بر سر مي‌نهاد، جواهرات گوناگون بر خود مي‌بست و ساير وصله هاي سلطنتي و گرز و سپر و شمشير و تير و كمان و تنگ و گلدان جواهر‌نشان را به دست پسران و اطرافيان خود مي‌داد تا بر گرد تخت مرصع او كه در وسط ايوان نهاده بود، حلقه زنند و در حاليكه شهرها و ايالات زرخيز شمال غربي ايران را يك به يك به دست دشمن سپرده، از ضعف و بي ارادگي و لئامت و پول دوستي به عقد     [28]     عهد نامه‌هاي ننگيني تن در مي‌داد، خود را با اين بازيهاي كودكانه فريفته، دل خوش مي‌داشت.  

گويا در زمان فتحعلي شاه در وضع ايوان، تغييرات عمده‌يي به وقوع نپيوست و فقط طاقچه‌ها و طاق‌نماها و درگاهها و ازاره‌هاي دو اتاق گوشواره و خود ايوان و غلام گردشهاي طبقه دوم دو سوي ايوان را زرنگار ساخت با صورت سلاطين و زنان و مردان جوان و زيباي فرنگي آراستند و در ازاره اطاقهاي جنبي، قصايدي را كه در مدح فتحعلي شاه سروده شده بود گچ بري و رنگ آميزي كردند.

از اتفاقات تاريخي كه در همان سال اول سلطنت فتحعلي شاه در برابر اين ايوان به وقوع پيوست. كور كردن علي‌قلي خان قاجار برادر خود فتحعلي شاه بود كه بيمي از او در دل داشت و مي‌خواست دست او را از كارهاي دنيا كوتاه كند. هدايت در اين باره مي نويسد: «… روزي ديگر در ايوان دارالاماره بر مسند جلوس جا گرفت… پس فرمود تا صعود به ايوان كند، چون علي‌قلي خان راه برگردانيد كه از باب ايوان داخل شود. از پس در، او را به ديگر جاي بردند و از هر دو چشم نابينا ساختند…»

فتحعلي شاه با شال و كلاه و جقه ـ اين تابلو كه اصل آن در كتابخانه ديوان هند لندن است در سال 1212 هـ .ق. بوسيله ميرزا بابا نقاشباشي، اوايل عهد فتحعلي شاه كشيده شده است

همچنين در سال 1217 هـ .ق. نادر ميرزا پسر شاهرخ افشار را كه مدعي سلطنت بود ـ و گردن ميرزا مهدي مجتهد مشهد را كه باعث شكست قواي افشاريه و ورود آغا محمد خان به مشهد گرديد، در حرم رضوي با تبرزين زده بود ـ گرفتار ساخته سوار بر الاغ وارد مشهد كرده، با غل و زنجير روانه تهرانش نموده بودند، در جلوي همين ايوان به حضور فتحعلي شاه آوردند. فتحعلي شاه در ظاهر به بهانه خونخواهي مجتهد مزبور ولي در باطن براي از بين بردن آخرين بازماندة نادر شاه افشار و مدعيان سلطنت، دستور داد او را بكشند.

در سال 1219 هـ .ق. مهر علي نقاشباشي دربار فتحعلي شاه دو تابلوي بزرگ تمام قد از فتحعلي شاه نقاشي كرد كه يكي در حال جلوس بر روي صندلي مرصع و ديگري به حال نشسته بر روي سجاده مرواريد دوزي است و هر دو به تناسب نخستين طاقنماهاي سمت چپ و راست ايوان ساخته شده و بجاي پرده هاي قبلي كه گويا مجلس شكار و غيره بود نصب گرديد.

چون در اين سالها براي برگزاري مراسم در برابر ايوان تخت، براي جلوس شاه از تخت طاووس كه در سال 1216 هـ .ق. در اصفهان به دست زرگران ماهر آن زمان ساخته شده بوداستفاده مي كردند و بالطبع حراست و حمل و نقل و باز كردن و بستن پي در پي تخت مذكور باعث اشكال مي گرديد و از طرف ديگر به علت محفوظ نبودن ايوان تخت، امكان نداشت كه تخت جواهر نشان را براي هميشه در آنجا مستقر دارند، از اين رو زماني پيش از 1221 هـ .ق. (و شايد به سال 1219 هـ .ق.) فتحعلي شاه به حجاران و سنگتراشان معروف اصفهان ـ كه در آن هنگام شهر هنري و صنعتي درجه اول ايران بود و استادان بزرگ در هر رشته از فنون و صنايع در آنجا جمع بودند ـ امر كرد كه تختي از سنگ مرمر زرد معادن يزد براي جلوس قبله عالم بسازند تا هميشه در وسط ايوان نصب و برقرار گردد.

براي ساختن و حجاري تخت خاقان، استاد محمد ابراهيم اصفهاني حجارباشي آن زمان انتخاب گرديده و او پس از طرح ريزي شكل تخت، عده‌يي از حجاران استاد از جمله: استاد محمد حسين، استاد محمد باقر، استاد مرتضي، استاد غلامعلي    [29]      را به دستياري خود خوانده، با كمك آنان تخت مرمر را ساخته و آماده گردانيد. 2

چون اين افسانه در ميان ايرانيان معروف است كه سليمان نبي، پادشاه يهود داراي اقتدار فوق العاده‌يي بوده، درباري باشكوه داشته است (و به همين علت هم در ايران هر بنا و ساختمان عظيمي بوده به او نسبت داده شده است مانند، مسجد سليمان، تخت سليمان، قبر مادر سليمان،) از جمله اشياء عجيب و غريبي كه داشته تختي بوده كه به هنگام ضرورت، ديوان و پريان آن را برروي دوش خود گرفته در آسمانها برروي ابرها حركت داده در هرجا كه سليمان اراده مي‌كرد فرود مي‌آوردند، از اين روي به مناسبت افسانه مزبور و تشبيه فتحعلي شاه در اقتدار و ثروت و شوكت به سليمان، اين تخت را «تخت سليمان» ناميدند و مطابق توصيف افسانه‌اي و اعتقادي كه داشتند آنرا بر دوش ديوان و پريان قرار دادند.

همچنين از فتحعلي خان صبا ملك الشعراي دربار فتحعلي شاه خواستند كه قصيده يي در مدح شاه يا «سليمان زمان» سروده ضمناً ماده تاريخ تخت را نيز در آن بگنجاند.

فتحعلي خان صبا، قصيده‌يي در 17 بيت يعني متناسب با ترنج‌هاي داخل و خارج طارميهاي تخت سروده در آخرين مصرع آن نام و تاريخ اتمام ساخت تخت (1221 هـ . ق.) را به حساب جمل قيد كرد.  

اين تابلو توسط ژول لورنس در سال 1848 م.(1265 ه.ق) از تخت مرمر نقاشي شده واصل آن در هنرستان هنرهاي زيباي پاريس است

هر يك از مصرعهاي قصيده مدحيه را در داخل ترنجي به خط نستعليق بسيار خوش نوشته برجسته كاري كردند و سپس تمام خطوط و ساير قسمتهاي برجسته تخت را با آب طلاي اشرفي تزيين نموده براي نصب در ايوان آماده ساختند و چون ما شرح جزئيات اين تخت را در ضمن تشريح ساير آثار ايوان به تفصيل بيان خواهيم كرد از اين رو در اينجا به اين مختصر اكتفا كرده و ذكر بقيه مطلب را، به جاي خود مي‌گذاريم.

مي‌دانيم كه تهران در آن زمان در تابستانها به علت گرماي   [30]     شديد و عفونت هوا و بروز امراض مختلف از جمله بيماري مسري و خطرناك وبا تا حدي غير قابل سكونت و زندگاني مي‌گرديد از اين روي اكثر اهالي شهر براي فرار از گرما و حفظ جان خود و بستگانشان از بيماريها، راه دهات و قصبات خوش آب و هوا و خنك اطراف تهران را در پيش مي‌گرفتند، فتحعلي شاه نيز با حرم و دم و دستگاه بسيار مفصل خود همراه با درباريان و وزراء و رجال و لشگريان و حتي فيلها، بنا به يك رسم بسيار قديمي و به علت نبود مراتع وسيع در اطراف تهران به چمن سلطانيه نزديك زنجان حركت مي‌كرد اين ناحيه از زنجان به علت داشتن آب و هواي خنك و سالم وجود مراتع وسيع و همچنين قصر كوچك در اطراف مقبره و گنبد سلطان محمد خدابنده الجاتيو، براي اطراق و نصب خيمه و خرگاه اردوي خاقان بسيار مناسب بود و اردو و شاه تا هنگامي كه مراتع و چمن‌هاي آنجا اغنام و احشام و ايلخي اسبان را تكافو مي‌كرد، در آنجا مي‌ماندند و چون علف رو به تمام مي‌گذاشت راه اصفهان يا همدان و تبريز را در پيش مي‌گرفتند.

در تابستان سال 1232 هـ .ق. كه بنابر معمول سنواتي، فتحعلي شاه در چمن سلطاني اردو زده بود، ژنرال ليوتنان الكيس پترو ويچ ير مولوف Iermolof كه بجاي فرمانده كل قواي گرجستان نصب شده بود، به عنوان سفير كبير، از طرف الكساندر اول امپراتوري روسيه، مأموريت بافت كه دربار فتحعلي شاه آمده عهدنامه دائمي بين ايران و روسيه را امضا كرده سر حدات گرجستان را معلوم سازد.

ژنرال مزبور علاوه بر اين از جانب امپراتور حامل مقداري هداياي گرانبها براي شاه و شاهزادگان و نيز از جانب امپراتريس حامل هدايائي براي زنان شاه بود.

يرمولوف در سلخ جمادي الاولي 1232 هـ .ق. مطابق هفدهم آوريل1817 ميلادي بسوي ايران رهسپار گشت و چون بسلطانيه رسيد فتحعلي شاه دو بار او را به حضور پذيرفت.

بار اول در هفدهم رمضان 1232 هـ .ق. بود كه به مذاكرات سياسي و شرايط اجراي عهدنامه گلستان گذشت و بار دوم در بيستم رمضان و روز تعطيل بود و در آن روز هدايا را كه ديرتر از خود سفير رسيده بود از نظر شاه گذرانيد.

مورخين ايراني فهرست هداياي الكساندر اول به فتحعلي شاه را بطور كامل ننوشته اند ولي موريس دوكتزبو كه از همراهان ژنرال يرمولوف بوده و سفرنامه‌هايي از سفر خود به ايران پرداخته، فهرست آنها را در كتاب خود چنين آورده است:

1ـ يك دست ظروف بلور تراش.

2ـ يك دست ظرف چيني كار سن‌پطرزبورگ كه در آنها صور اشخاص به البسه مختلفه ممالكي كه با دولت روسيه روابط صميمانه دارند نقاشي شده بود و قسمتي از آن بدون نماهاي اطراف سن‌پطرزبورگ و ابنيه و قصور مهمه‌يي كه در آن نواحي واقع است مزين بود 3.

3- يك جفت گلدان چيني بسيار قشنگ كه از شاهكارهاي صنعتي بشمار ميرفت.

4ـ يك قاب بلور تراش خيلي بزرگ به طول يك ارشين و نيم.

5ـ مقداري قليان بلور.

6ـ آيينه بزرگي كه دو فرشته برنزي جار بدست بدان متصل بود.

7ـ يك دستگاه اسباب بزك و آرايش زنانه كه به شكل هرم ساخته شده ظاهراً آنرا با انواع چوبهايي كه در خاك روسيه يافت ميشود پوشانيده و به الوان طبيعي خود جلوه داده بودند. كار آن از نظر صنعت در نهايت ظرافت و استادي انجام گرفته بود و در داخل آن قوه محركه‌يي قرار داده بودند كه خود ابريشم را رشته يا مي‌بافت.

8 ـ ساعتي به شكل فيل كه خرطوم و چشم و گوشش در موقع كار حركت ميكرد، بعلاوه پايه آن دورنماي متحركي داشت كه با حجار كريمه زينت شده بود. 4

9 ـ مقداري تفنگ و تپانچه و قداره كه هر يك از بهترين كارهاي كارخانه اسلحه سازي «تولا» بشمار ميرفت.

10 ـ دو آيينه متصل بهم به طول پنج ارشين.

11 ـ يك قليان طلا.

12 ـ سه كارد كه دسته آنها با الماس برليان زينت شده بود.     [31]

13 ـ يك جاي توتون يا ترياك‌دان مرصع. (انفيه‌دان).

14 ـ مقدار زيادي انگشتر و النگو و ساعت.

15ـ دو طاقه پوست سمور سيبري.

16ـ سه جيقه الماس از شاهكارهاي جواهر سازي دربار سلطنتي روسيه.

17ـ دو دوربين آسماني مرصع.

آنچه از اين هدايا نصيب ايوان تخت مرمر گرديد، دو قطعه آيينه بدن نماي بزرگ بود كه به دستور فتحعلي شاه، آنها را در طرفين شاه‌نشين ايوان در قسمت فوقاني نصب كردند كه هنوز هم در جاي خود باقي هستند و آيينه سوم را چنانكه نوشته اند در شاه‌نشين عمارت بلور مشهور بگلستان گذاشتند.

سروان جورج كپل (Keppel) انگليسي كه در 26 مه 1824 ميلادي(1241 هـ . ق.) در تهران از ايوان تخت مرمر ديدن كرده در سفرنامه خود كه به سال 1827 م. در لندن به چاپ رسيده است مي‌نويسد:

«ما يك‌ساعت از وقت خود را صرف تماشاي دقيق قصر كرديم. دروازه(دروازه نقارخانه كه در قسمت جنوبي ميدان ارك بوده و بوسيله پل چوبي از روي خندق به تهران قديم متصل مي‌شده است) رو به بيرون به ميدان وسيعي باز مي‌شود (ميدان شاه قديم و ميدان ارك فعلي) كه در آن چندين عراده توپ باندازه هاي مختلف قرار دارد. در وسط ميدان يك توپ بزرگي هست كه از لطفعلي خان آخرين پادشاه سلسه قبلي ايران گرفته شده است(گويا همان توپ مرواريد است كه سابقاً در ميدان ارك برروي سكويي قرار داشت و اينك در باشگاه افسران محفوظ است).

در سر در هريك از چهار دروازه تصاوير بزرگي هست كه از كاشي‌هاي لعابي و حقيقهً به وضع عجيب و غريبي ساخته شده است.

اين تصوير ميدان شاه قديم را كه سپس ميدان ارك ناميده شد در سال 1256 هـ .ق. نشان مي دهد. در سمت چپ سر در حياط تخت مرمر و در سمت راست برج كلاه فرنگي كه زمان آغا محمد خان ساخته و در زمان ناصر الدين شاه ويران شده ديده مي شود ـ نقاشي فلاندن

در يكي از اين تصاوير رستم هر كول ايراني نقش شده كه با ديو سفيد ـ ديو معروف شاهنامه فردوسي ـ گلاويز شده است (گويا منظور همان كاشيهايي است كه در زمان رضاشاه به بالاي در ميدان ورزشي امجديه منتقل شد و اكنون معلوم نيست كجاست).

اين ميدان هدايت مي‌شود به حياط ديگري(باغچه تخت مرمر) كه در وسط آن حوضي قرار دارد و با درختان تبريزي احاطه شده است.

ديوان خانه در منتهي اليه اين حياط قرار گرفته و در ايوان آن تخت مرمر بزرگي است كه اعليحضرت در مواقع فوق العاده بر روي آن جلوس مي كند.

ديوار و روكوب بنا از زيباترين موزائيك‌ها ساخته شده است و در ايوان مقادير كثيري شيشه هاي رنگارنگ تزئيني كه شكل گلها را نشان مي‌دهند، بكار برده شده است.

سقف اين ايوان با آيينه‌هاي كه بوسيله تزييناتي بشكل گل از هم جدا شده اند پوشيده شده است.

در هر يك از اطاق نماها و طاقچه‌ها نقاشيهاي انجام گرفته: در يكي مجلس شكار در ديگري مجلس رزم، در سومي صورت پادشاه ، اما آنچه مرا بيشتر از همه جلب كرد سبك نقاشي تصاوير كوچكتر بود.

يكي از پرده‌هاي نقاشي، نادر شاه را نشان مي‌دهد كه تاج را به پادشاه هند پس از غلبه بر او، باز ميگرداند. در دست راست نادر گرز سلطنتي و در دست چپش تاج سلطنتي هند قرار دارد ولي نگاه او چنان غضب آلود است كه بنظر مي‌رسد پادشاه هند را بر زمين ميخكوب كرده است.

ايوان تخت مرمر و نماي داخلي آن در سال 1256 هـ .ق.ـ نقاشي فلاندن

دومين صحنه انوشيروان را نشان مي‌دهد كه يكي از (خلفا يا ائمه؟)Grand Singion را بار داده است، اما نقاش     [32]     فراموش كرده است كه انوشيروان پيش از حضرت محمد ص. فوت كرده و نمي تواند با يكي از اخلاف حضرت معاصر باشد.

تصوير سومي، اسكندر مقدوني را در حاليكه به مباحثه افلاطون و ارسطو گوش فرا داده است مجسم نموده، پادشاه مقدوني به لباس جديد ايرانيان ملبس شده و دو فيلسوف بزرگ نيز در هيئت دو درويش معمولي نمايانده شده‌اند».

از نوشته اين افسر انگليسي راجع به ايوان تخت مرمر چنين بدست مي‌آيد كه وضع نصب تابلوها در طاق نماهاي ايوان در سال 1240 هـ . ق. با امروز مختصري فرق داشته و در راست مجلس شکار و جنگ و پرتره ( از داخل بخارج ) و در طرف چپ تابلو تاج بخشي نادر و انوشيروان و اسكندر نصب شده بوده.

از اين تابلوها اكنون تابلو مجلس شكار شاه اسماعيل و مجلس رزم نادر بايكن پاشا و پرتره فتحعلي شاه در جاي خود موجود است ولي از تابلو اسكندر و انوشيروان و تاج بخشي نادر خبري نيست و بجاي آنها پرده‌هاي نقاشي ديگري نصب شده است كه بموقع خود شرح داده خواهند شد.

در دوران 38 ساله سلطنت فتحعلي شاه، اگر فصل و هوا مناسب و شاه در تهران بود، اغلب مراسم سلام ها، جشنها و اعياد در همين ايوان تخت مرمر برگزار مي گرديد. و چنانكه پيش از اين گفتيم تشريفات آن نيز در اين زمان بسيار مفصل و متنوع بود.

ايوان تخت مرمر در سال 1256 هـ . ق ـ نقاشي فلاندن

اينك براي اطلاع از رسومات آن عهد و طرز برگزاري جشن نوروز در دربار فتحعلي شاه ما شرح سلام خاص و سلام عام نوروز سال 1248 هـ .ق. را از جلد نهم روضه الصفاي ناصري عيناً با همان عبارات خود مورخ در اينجا نقل مي كنيم تا در ضمن مطالعه مطلب با سبك نگارش تاريخ نويسان قديم نيز آشنا گرديم:

گروهي از حاملين وصله هاي سلطنتي در زمان فتحعلي شاه

ايوان تخت مرمر در سال 1256 هـ . ق ـ نقاشي فلاندن

«در سال ئيلان ئيل تركي مطابق با سنه يكهزار و دويست و چهل و هشت بعد از انقضاي هفت ساعت و چهل و دو دقيقه از شب پنجشنبه 28 شهر شوال كه پادشاه انجم سپاه سرير چهارم به بيت الشرف حمل توجه كرد، چنانكه رسم و آئين شاهان اقليم چهارم ايران زمين است به سنت متداوله جمشيد عجم بر اورنگ جم بر آيند،  شاهنشاه فلك گاه، خاقان صاحبقران اكبر، كه احسن و اجمل تمامي پادشاهان دهر بوده و در حشمت و شوكت و ازدياد اسباب سلطنت و وفور فرزندان فرشته طلعت، محسود سلاطين همه عالم گرديده در عمارت چهار فصل واقعه در باغ گلستان مشهور به كلاه فرنگي جلوس گزيده شاهزادگان خورشيد افسر و امراي خاص دربار و علماي اعلم دارالملك و وزراي بوذرجمهر فطنت در مجلس حضور شرف اختصاص يافتند، بعد از گذشتن ساعت تحويل و تهنيت علماء و فضلاي حضور سكه هاي سيمين و زرين و آقچه‌هاي نقره و طلاي مسكوك كه بعرف اين عهود شاهي و اشرفي خوانند به همه حضار تيمناً و تبركاً بدست مبارك مرحمت شد.»و در روز پنجشنبه در عمارت ديوان‌خانه دارالخلافه بر تخت مرمر خاص بر آمده جلوس فرمود نخست باخبار امناي دولت و احضار امراي حضرت توپهاي تنين‌تن كه در ميدان ارك علي الرسم نهاده از براي شلنيك نوروزي آماده بود يكبار به خروش و غرش در آمدند، تزلزل در خاك سپهر برين در افكندند آنگاه در نوبت خانه شاهنشاهي نوبت زنان دوال بر طبلهاي رويين آشنا كردند و مطربان طرب انگيز به نواختن شهناي وسورناي و كرناي در آمدند. ملك زادگان حضور با خلعتهاي كشميري     [33]      و چيني و شارهاي رنگين و شمشير و حنجرهاي مرصع چندين جا زمين بوس كرده باطراف حوض جابجا ايستاده دم بربستند و امناي دولت از وزراء و مستوفيان و امرا و صاحب منصبان، ارباب سيف و قلم و اصحاب طبل و علم با جلالت گودرزي و كفالت پيراني شرفياب حضور آمده، ايلچيان ولايات خارجه از روس و انگليس و روم و خوارزم و بخارا و سند و هند هر يك در مقام خود قيام گزيدند وزير دول خارجي ميرزا ابوالحسن خان بترجماني هر يك پرداخته تهنيت عيد سعيد معروض داشتند و مبارك باد استماع كردند، خطباي هبرزي خطبه هاي بليغ خواندن گرفتند و شعراي ركاب قصيده هاي بديعه معروض داشتند فيلان منكلوسي كه از هند و سند و كابل و قندهار و هرات و كشمير بپايه سر ير اعلي فرستاده بودند با هودجهاي زرين و سيمين و پيلبانان هندي و سندي به ديوانخانه در آمده چنانكه تعليم داده بودند پيلان با خراطيم و رؤس تعظيم و زمين بوس نموده در كنار حوض صفحه وسط خيابان بيارميدند. فرستادگان حكام و سفيران بلاد از نزديك و دور هر يك با عرايض و راه آورد و ارمغان و پيشكش خويش به توسط نواب حاچب بار، اشيك آقاسيان در بار بحضور شاهنشاه آمده نقد و جنس خود را عرضه كردند. بارگاه خسروي از الوان بدره هاي رنگارنگ چون كارگاه آزري و ارتنگ مانوي. بود ولي فضاي باغ از صره‌هاي زر ده دهي و سكه‌هاي شاهنشهي كوه زر رويان را در آتش حسرت همي‌گداخت. پنجاه تن از فرزندان زرين كمر مرصع خنجر مانند كواكب رخشان برگرد خورشيد درخشان پرده زده بودند و هر يك حامل يكي از ادوات مرصع و آلات مكملل خاصه گرديده سپر مرصع بيواقيت تابدار و لعل‌هاي آبدار در دست يكي چون چرخ پر نجوم متلالي بود شش‌پر زرين مكلل بلآلي و الماس را هر پرده بخراج هفت اقليم برابري همي نمود، از جواهر زواهر مخصوص كه در اعياد و ايام جلوس زيب پيكر مبارك ميگشت يكي حمايل محبره مماثل و ديگري كمر شمشير و خنجر مرصع بود كه اندوخت ة كان و پروردة عمان بهاي عشر عشير گوهري از آن نمي گرديد و بازوبند شاهنشاه ظفرمند را چهار قطعه الماس گرانبهاي معروف كه يكي را درياي نور و ديگري تاجماه و سيم نور العين و چهارم را اورنگ زيبي از عهد ابوالملوك كيومرث پيشداد الي زماننا هذا پنجم نيامده بر بازوي تواناي حضرت شاهنشاهي چون درياي نور و قرص قمر همي تابيد. اكليل مبارك كه مشهور به كلاه كياني است و مشتمل بر هشت ترك از گرزن پرويز به مراتب رخشنده تر همي‌نمود و تحت خورشيد رختش را از فخر پايه بر فرق فرقدان همي‌سود… )).   [34]

پي نوشت:

1 آقاي محمد حسن تاجبخش (سالار همايون) معتقد است كه در سال 1193 هـ .ق. كه آغامحمد خان در حوالي تهران بود، ميرزا محمد خان دولو، ايلخاني ايل قاجار در دوازدهم ربيع الاول همان سال در شهر ورامين تاجي را كه به دست يك زرگر ايراني ساخته شده بود، در زير چنار سوخته سعد آباد ورامين، برسر آغا محمد خان گذاشت و به همين مناسبت خاندان او به «تاجبخش» معروف گشت و سپس اين تاج را كه از مس مطلاست و گويا در تاجگذاري دوم رشته هاي مرواريد و دانه هاي جواهر نصب كرده بوده اند به اصفهان فرستادند تا مينا كاري شد و اينك در موزه سلطنتي كاخ گلستان محفوظ است. گر چه برخي از مورخين جلوس آغا محمد خان را در سال 1193 هـ . ق. متذكر شده اند ولي هيچ يك از آنان داستان تاجگذاري را در ورامين يادآوري نكرده اند و يا بنظر نويسنده اين مقاله نرسيده است.

2 ـ لرد كرزن در كتاب خود بنام Persia and the Persian Question ج1 ص.313، اين تخت را به كريمخان زند منسوب داشته مي نويسد كه آيا در زمان كريمخان زند در شيراز در تالار قصر وكيل كه سپس محل تلگرافخانه هند و اروپائي گشت، گذاشته بودند سپس توسط آغامحمد خان به تهران انتقال داده شد. و گويا آقاي مجتبي مينوي نيز به تبعيت از او بوده كه در ص165 كتاب «وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهي ساسانيان» آن را «تخت مرمر كريمخاني» ناميده است ولي به شهادت اشعار دور تحت و اينكه جزو كتاب كرزن در جاي ديگر اين تحت به كريمخان نسبت داده نشده است، شكي باقي نمي ماند كه اين تخت مسلماً در 1221 هـ .ق به دستور فتحعلي شاه ساخته شده و اصلاً در زمان كريمخان وجود خارجي نداشته است.

3 ظروف مورد بحث فوق اينك در قفسه هاي موزه سلطنتي گلستان محفوظ است.

4 عبد الرزاق بيك دنبلي در تاريخ«مآثر سلطانيه» در مورد هداياي شماره 7و3 و9 مينويسد:« از آن جمله يك زنجير فيل بود كه بچرب دستي زرگران سامري صنعت روس از طلاي احمر ساخته و به شكل بديع پرداخته بودند، و حوضي بلور و موازي دو جام آينه گيتي نماي كه در طول دو ذرع و نيم بود با ساير تحف و هدايا …».

در روضة الصفاي ناصري جلد نهم مي نويسد:«از جمله هداياي شاهانه پيل و هودجي از زر احمر بود كه استادان صاحب صناعت بدايع نگار در جانب يسار آن در ساعتي بكار برده بودند چون با كليد آنرا كوك كردندي اعضاء و جوارح ژنده پيل زرين بمانند پيل زنده متحرك، اظهار حركت طبيعي نمودي و اجزاي آن به حركت قشري در جنبش بودي و نغمات دلكش و مقامات خوش از جوف آن برآمدي و بر ديده بينندگان و گوش نيوشندگان آن حركات و اهتراز و نغمات و آواز جلوات وافركردي و نيز از جمله تحف سه قطعه آيينه صاف شفاف آصفي از صرح ممرد بود كه هر يك را طول دو ذرع و نيم و افزون از يك ذرع عرض و ثخن آن از چهار يك ذراعي كمتر بود و بر حسب امر اعلي دو قطعه آن مرآت را در جدار ديوانخانه خاصه تهران كه محل جلوس حضرت خاقان بود نصب كردند و ديگري با قاب و اسباب زرين و سيمين در شاه نشين عمارت بلور باغ مشهور به گلستان بنهادند و پيكر پيل زرين را نيز در فانوسي از آيينه لطيف محفوظ داشته در پايان مسند بگذاشتند».

بقيه در شماره آينده