آشتياني، اسماعيل. "شرح حال و تاريخ حيات كمال‌الملك". دوره1، ش7، (ارديبهشت42): 8-19، تصوير.

 

 

خلاصه:شرحي برزندگي استاد: راه يافتن وي به درباره قاجار و آثار هنري‌اش دراين دوران، مسافرت به اروپا و آثار اودر مسافرت، تاسيس مدرسه صنايع مستظرفه، مرگ ومقبره استاد، اسامي پاره‌اي از شاگردانش، شيوه نقاشي استاد

 

كمال الملك نقاشي چيره دست كه كارهايش ديدگان هنر شناسان مغرب زمين را خيره مي‌سازد و با مرگ او نه تنها جامعه هنري ايران داغدار مي‌گردد بلكه شاگردان او پدري مهربان را از دست مي‌دهند، و ميهن پرستان و ايران دوستان از همراهي همگامي استوار محروم مي‌مانند.

قاليچه صور ت استاد كمال الملك

 

چهره هاي جاويدان هنر

شرح حال و تاريخ حيات كمال الملك

 

 آقاي اسماعيل آشتياني  

 

محمد غفاري ملقب به كمال الملك، فرزند ميرزا بزرگ پسر ميرزا محمد پسر ميرزا عبدالمطلب غفاري در آخر شوال المكرم 1264 هجري قمري در كاشان متولد شده و ابتداي عمر را در همان جا اقامت داشته است و پس از طي دورة تحصيلات مقدماتي در سن پانزده سالگي به تهران آمد و داخل مدرسة دار الفنون گرديد بعد از سه سال، در موقع امتحان آخر سال كه ناصرالدين شاه به مدرسه آمده بود در يكي از اطاقهاي مدرسه تابلوي صورت سياه قلم مرحوم اعتضاد السلطنه وزير دانشمند معارف وقت و رئيس دار الفنون را ملاحظه كرده و از سازندة آن استفسار نمود وزير معارف، ميرزا محمد (كمال الملك) را معرفي نمود، وي مورد توجه و ملاطفت شاهانه واقع شد و حسب الامر اطاقي در عمارت بادگير كه از عمارات منضمه به شمس العماره بود و بعدها محل هيئت وزرا شد بنام نقاش‌خانه براي مشاراليه ترتيب دادند كه در آنجا به دستور شاه مشغول نقاشي شدـ تابلوهاي آن زمان در عمارات سلطنتي موجود است ـ پس از چهار سال كه ميرزا محمد هنرمندي خود را پيش از پيش به بمنصه بروز و ظهور رسانيد مورد عنايت خاص واقع گرديد و به لقب نقاشباشي و شغل پيشخدمت مخصوص سر فراز گرديده معلم نقاشي شاه نيز شد. تابلوهايي كه متعلق به اين دوره است و امضاي نقاشباشي دارد بالغ بر يكصدو هفتاد قطعه ميشود.

در 1310 هجري علاوه بر انعامات و جوائز از طرف شاه ملقب به كمال الملك گرديد و تابلوي تالار آينه ـ اولين تابلويست كه به امضاي كمال الملك تهيه گرديده است. تابلوي طالار آينه را استاد هنگامي ساخته است كه هنوز فرنگستان نرفته و پرسپكتيو نخوانده بود و لهذا تهية اين تابلو چندين سال به طول انجاميد تا استاد پرسپكتيوي آن را به فراست دريافت و طرح آن را به پايان آورد و چون در طرح اين تابلو اغلاطي ديده مي شود يا استاد در اين موقع از حد مخروط بصري و اندازه فاصله نقاشي با سوژه بي‌اطلاع بوده يا انتخاب اندازه سوژه بنا به اراده و ميل ناصرالدين شاه صورت گرفته نه از عدم اطلاع به نكات علمي     [9]    فوق الذكر، در هر حال اين تابلو يكي از شاهكارهاي صنعت و نقاشي محسوب مي شود.

منظرة ميدان كربلاي معلا ـ اثر استاد كمال الملك ـ موزه سلطنتي

ناصرالدين شاه كمال الملك را بي نهايت مورد عطوفت و التفات قرار داد و محبتي را كه حتي در حق وزراي وقت منظورنميكرد در بارة وي معمول و مرعي مي‌داشت مرحوم استاد براي خود من نقل كرد هر وقت تابلوئي براي شاه مي‌ساختم مدتي ملاحظه و تعريف مي‌كرد و پس از آن تابلو را روي زمين خوابانده امر مي‌كرد كيسه‌هاي اشرفي مي‌آوردند و به قدري اشرفي روي تابلو مي‌ريخت كه سطح آن از اشرفي پوشيده مي‌شد آن وقت اشاره مي‌كرد بردار، اتفاقاً روزي يكي از وزرا به شاه عرض كرد براي يك تابلوي نقاشي اين قدر اشرفي دادن بر وفق صرفه و صلاح نيست شاه در جواب فرمود تو نمي‌فهمي من با اين اشرفي‌ها براي ايران تجارت مي كنم:

اولاً ـ اين تابلوها پس از چندي ده برابر اين اشرفي‌ها قيمت پيدا خواهد كرد.

ثانياً ـ با اين كار كمال الملك‌هاي ديگري براي ايران تهيه مي‌بينم كه هر يك اسباب آبرومندي و افتخار مملكت ايران خواهند بود.

شكارچيان- اثر استاد كمال الملك- موزه سلطنتي

بهر حال بر اثر مراحم خسروانه در زمان ناصرالدين شاه استاد موفق بآخذ نشان طلاي درجه اول به درجه سر فني، حمايل سبزـ نشان شير و خورشيد درجه يك ـ كمربند و شمشير مرصع و انگشتري الماس و غيره گرديد چنانكه روزنامه شرافت به تفصيل آن پرداخته است.

مسافرت كمال الملك

كمال الملك در تاريخ 1314 هجري به اروپا رفت و بنابر آنچه در شمارة شصتم مورخ شعبان 1319 نامه ماهانه شرافت كه در زمان مظفر‌الدين شاه انتشار مي‌يافت نوشته شده است، به تاريخ 1318 قمري از اروپا مراجعت كرده است. اين موضوع قابل بررسي است زيرا چنان كه در همين شماره مي‌نويسد، توقف استاد در فرنگستان قريب سه سال به طول انجاميد در صورتي كه در پاي يكي از تابلوهايي كه در فرنگستان ساخته شده تاريخ 1314 هجري نوشته شده است و بنابر اين توقف در فرنگ پنج سال مي‌شود.

دور نماي قسمت غربي دهكده امامه تهران- اثر استاد كمال الملك- موزه سلطنتي

به هر حال در مدت سه سال در موزه هاي لوور و ورساي و غيره بالغ بر دوازده تابلو از روي كارهاي اساتيد از قبيل «را مبراند»     [9]    و ديگران تهيه كرد و در تاريخ 1316 به ايران مراجعت نموده كليه آنها را به ايران آورد كه فعلاً در مجلس شوراي ملي و موزه سلطنتي و جاهاي ديگر مضبوط است. در پاريس طرح استاد ايراني موجب اعجاب «گرديجان» كه يكي از نقاشان معروف آن زمان بود شد و از آن مرحوم در خواست كرده بود چند تابلو را وي طرح كند و «گرديجان» رنگ آميز نمايد زن لخت ايستاده يكي از تابلوهايي  است كه به همين طريق ساخته شده يعني طرحش را كمال الملك و رنگ آميزي آنرا گرديجان نموده است. اين تابلو را زماني كه اينجانب  رئيس انجمن هنرمندان ايران بودم از ورثة مرحوم استاد براي انجمن خريداري نمودند كه اكنون در همان جا نصب و مضبوط است. 

 روزی «فانتن لاتور» نقاش معروف فرانسوي او را به شاگردان خود معرفي نموده و گفته بود ملتفت باشيد آتش از ايران آمده است از نور و حرارتش استفاده كنيد روز ديگري استاد با «بن زور» نقاش معروف و رئيس مدرسة مونيخ كه صورتش را آن مرحوم ساخته است با درشگه حركت مي‌كردند تصادفي كرده و كمال الملك از درشگه پرت شده بود جرايد آن عصر اين واقعه را با حرارتي انتشار داده اظهار تأثر زيادي كرده بودند اين روز نامه‌ها را استاد تا اواخر با خود داشت.

خانوادة كمال الملك

كمال الملك در تاريخ 1301 قمري تأهل اختيار كرد يعني زهرا خانم خواهر مفتاح الملك را كه اقوام ملك التجار بود بحباله نكاح درآورد و از اين زن داراي چهار اولاد شد اولي دختري بود موسوم به نصرت خانم وي در 1309 قمري  متولد و در 1322 با دائي‌زاده خود به مهدي شيباني فرزند علي‌محمد مجيرالدوله ازدواج نمود . در اين موقع كمال الملك به واسطه ناملايمات دربار مظفرالدين شاه جلاي وطن اختيار كرد و به بغداد و عتبات عالياتس مسافرت كرده بود و بعد از هفت از ماه از عقد نصرت خانم به تهران باز آمد بدبختانه پس از چند روز در ماه صفر1323 اين دختر ناكام بمرض و با از دنيا رخت بر بست و پدر داغ ديده جنازه او را به نجف اشرف حمل نمود و در آنجا مدفون ساخت. فرزند دوم كمال الملك موسوم بمعزالدين خان  از كارمندان وزارت دارائي بود. وي در تاريخ دوازدهم اسفند 1318 خورشيدي فوت نمود و جنازه‌اش در امامزاده عبدالله    [10]    مدفون گرديد و از خود چند اولاد پسر و دختر بنام: ايران ـ مريم ـ زهرا ـ  محمد غفاري بجاي گذاشت.

سومين اولاد  او حسنقلي خان نيز از كارمندان وزارت دارائي و فوق العاده طرف علاقه و مهر پدر خود بود و ولي متأسفانه در زمان حيات كمال الملك يعني در شب جمعه 16 جمادي الثانيه 1329 قمري بدرود زندگاني گفته در امامزاده معصوم مدفون گرديد و اولادي از خود بجا نگذاشت.

چهارمين فرزندش حيدر قلي خان او نيز كارمند وزارت دارائي بود و در 22 آذر ماه 1324 شمشي در تهران فوت كرد و از خود پسري بنام غلامرضا و يك دختر بنام نصرت بجاي گذاشته است.

كمال الملك برادري داشت موسوم به ابوتراب خان كه سه سال از او بزرگتر و نقاش بود صورتهايي كه به امضاي ابوتراب در روزنامه‌هاي شرف و شرافت كه به سرپرستي اعتماد السلطنه انتشار مي‌يافت بطبع رسيده اثر قلم آن مرحوم است ابوتراب خان به واسطه بدرفتاري اولياء امور وقت خود را مسموم نموده و دو دختر خود را عاليه و آسيه را به برادر سپرد و پس از يكسال عاليه بمرض گلو درد فوت كرد ولي  كمال الملك از  بانو آسيه نگاهداري و پرستاري مي كرد مشاراليها  با دو فرزند خود محمد و حسين غفاري فعلاً در حسين آباد نيشابور كه متعلق به استاد بود و سه دانگ آن را به آنها بخشيده بود زندگاني نسبتاً مرفهي دارند.

باري ابوتراب غفاري 19 رجب 1317 فوت نموده و در امامزاده معصوم مدفون گرديد. علاوه بر ابوتراب خان، برادر كمال الملك عمو و عمو زاده او نيز نقاش بودند عمويش كه موسوم به ابوالحسن و ملقب به صنيع الملك بود بزرگترين نقاش عصر خود و عمو زاده موسوم به ابوالحسن ثاني نيز    [12]    نقاش معروفي بود.

گرچه در زمان مظفرالدين شاه نيز از كمال الملك تشويق و قدرداني مي‌شد ولي گاه‌گاه اين پادشاه وي را به ساختن تابلوهايي كه مطابق ذوق و فكرش نبود وادار مي‌كرد و از طرفي درباريان عامي قرجه داغي و آشفتگي دربار مظفري آن مرحوم را آزرده خاطر مي ساخت تا بالاخره  از ناملايمات دربار خسته شد و در سال 1321 قمري با يكي از نوكرهاي خود موسوم به ناصر به بين‌النهرين رفت و مدت دو سال در عتبات عاليه و بغداد اقامت گزيد و تابلوهايي يهوديهاي فال‌گير بغدادي ـ زرگر بغدادي و شاگردش ـ ميدان كربلا ـ عرب خوابيده (آب رنگ) را ساخت تابلوي اخير را گويا در انبار حسين آباد موش از بين برده باشد.

گرچه بعدها مظفرالدين شاه با اصرار زياد كمال الملك را به ايران خواست و وي در سال 1323 قمري ناچار از بين‌النهرين به ايران مراجعت كرد و شاه از وي دلجوئي فراواني نمود ولي استاد به بهانة رعشه دست از اطاعت او امر شاه و ساختن تابلو براي او سرباز زد و چون مراجعت او مصادف با انقلابات مشروطيت ايران بود در اين نهضت شركت نمود و مقالاتي در جرايد انتشار داد.

حوض و عمارت كاخ گلستان ـ اثر استاد كمال الملك ـ موزة سلطنتي

باغچه و حوض كاخ گلستان- اثر استاد كمال الملك- موزه سلطنتي

تأسيس مدرسة صنايع مستظرفه

در تاريخ 1329 قمري به كمك آقاي ابراهيم حكيمي (حكيم الملك) وزير فرهنگ وقت اجازه‌نامه‌اي از مجلس براي واگذاري شش هزار زرع  از اراضي نگارستان با مبلغ هفت هزار تومان مخارج ساختمان مدرسه صنايع مستظرفه بنام كمال الملك صادر شد چون در آن سال پرداخت وجه مزبورميسر نگرديد سال بعد که آقای حکيم الملک وزير دارايی بود وجه نامبرده را پرداخته و ساختمان تمام و مدرسه تأسيس گرديد و بعدها يعني    [13]    در دومين دفعه‌اي كه آقاي حكيمي وزير معارف شد بقية اراضي نگارستان نيز به وزارت فرهنگ واگذار و ضميمه صنايع مستظرفه گرديد ضمناً نيز تابلوهايي چه در خود مدرسه و چه در ايام تعطيل تابستان در خارج تهيه نمود و مقداري از حقوق شخصي خود را كه سيصد تومان بود همه ماهه به شاگردان بي‌بضاعت ميداد. تابلوهايي كه در اين مدت ساخت عبارت بود از دورنماي مغانك و دو تابلو از دماوند و سه تابلو از شميران و كوه البرز و شبيه آقاي حاج سيد نصرالله تقوي و چند شبيه خود از روي آينه و شبيه مولانا (به دكتر كازلا به يادگار داد) و تابلوي پسر ناصر الملك و بعضي تابلوهاي ديگر.

سفرة او براي شاگردان گسترده بود و اغلب آنها را همه روزه براي ناهار دعوت مي فرمود و با شاگردان خود يك جا صرف غذا مي كرد. باري تدريجاً كار مدرسه صنايع مستظرفه بالا گرفت و شاگردان قابلي تربيت شدند و مدرسه مورد توجه و تقدير اروپائيان واقع گرديد. در خلال اين مدت علاوه بر سفرا و وزراء، شاهزاده محمد حسن ميرزا وليعهد و بار ديگر احمد شاه با تمام درباريان و شاهزادگان و اشراف از مدرسه ديدن كردند و دوباره نيز رضا شاه كبير در زمان رياست وزراي خود به ديدن مدرسه تشريف فرما شده بي نهايت مجذوب مدرسه و شخص كمال الملك شدند به قسمي كه چون شاهزاده سليمان ميرزا وزير معارف وقت در آن هنگام با كمال الملك كشمكش و مخالفت مي كرد رضا شاه خطاب به او فرمودند «شاهزاده   [14]   بعد از اين بايد هر چه آقاي كمال الملك مي فرمايند اطاعت كني» ذكر اين مسأله لازم است كه آقاي نوائي در شماره 4 سال 1329 مجله اطلاعات ماهانه صفحه 48 مرقوم داشته اند: «يك وقت تابلوهاي مدرسه را توقيف كردند باين عنوان كه …» در صورتي كه تابلوهاي مدرسه هيچ‌گاه توقيف نشد توضيح آنكه مرحوم تدين وزير فرهنگ وقت كه با مرحوم كمال الملك به شدت مخالف بود خيال توقيف داشت ولي پس از ملاقات اينجانب با آن مرحوم و ايراد دلايل قانع كننده مشاراليه را از اين كار منصرف نمودم با همه اينها وزراي معارف وقت در صدد مداخلات ناروائي در مدرسه بر آمدند و هميشه اين مسئله موجب كشمكش و اختلاف ما بين آنها و مرحوم كمال الملك و سبب عدم پيشرفت كارهاي مدرسه بود تا اينكه در زمان آقاي سيد محمد تدين وزير معارف وقت اين كشمكش بالا گرفت و مرحوم كمال الملك كه ديگر از رفتارهاي ناهنجار آنها در اين مدت خسته و فرسوده شده بود از مرحوم ميرزا حسن مستوفي الممالك رئيس الوزرا با اصرار زياد استدعاي باز نشستگي نموده و بالاخره تقاضاي او مورد قبول واقع و تصويب شد(1306). پس از آن استاد به حسين آباد نيشابور ملك شخصي خود رفت(در سنه 22 ارديبهشت1307) و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزيد. عده اي از رجال و شاگردان و دوستان او از تهران و بلاد ديگر ايران در حسين آباد به زيارتش مي‌شتافتند و حتي بعضي از اروپائيها و مستشرقين از قبيل پرفسور «ماسه» فرانسوي و غيره به حسين آباد براي زيارت اين هنرمند بزرگ رفتند.

در اين موقع ارباب كيخسرو مباشر مجلس شوراي ملي به تشويق نگارنده و به سابقه ارادتي كه به استاد داشت به فكر افتاد كه تابلوهاي او را براي مجلس خريداري نموده و در آنجا موزه اي به نام «موزه كمال الملك» ايجاد نمايد اين بود كه تابلوي سردار اسعد را به مبلغ پانصد تومان (1310) و بعد در سال 1313 دوازده قطعه ديگر به بهاي شش هزار تومان خريداري نمود كه به تهران حمل و در كتابخانه مجلس شوراي ملي نصب شد و آن مرحوم تابلوي رمال حود را نيز بطور يادگار به ارباب كيخسرو هديه نمود .

در خرداد ماه 1318 آقاي شريف رئيس كتابخانه مجلس به حسين آباد رفت و چهار قطعه از تابلوهاي استاد را به تهران حمل كرد و ضميمه ساير تابلوهاي مجلس نمود. بالاخره در هفتم تير ماه 1319 استاد در حسين آباد دچار مرض حبس البول شد و آن مرحوم را به مشهد بردند و در مريضخانه شاهرضا تحت معالجه قرار دادند پس از مختصر بهبودي به اصرار زياد تقاضاي مراجعت به حسين آباد كرد ولي در نيشابور دوستان وي را از رفتن به حسين آباد ممانعت كرده و آقاي ابراهيم سعيدي مدتي آن مرحوم را در منزل خود نگاهداشته و از ايشان مواظبت و پرستاري كرد.

تكيه دولت و مراسم شبيه و تعزيه خواني ـ اثر استاد كمال الملك ـ موزه سلطنتي

پس از چندي بر حسب تقاضا و بر طبق ميل و اراده ايشان معظم له را به خانه آقاي محمد غفاري نوه برادر استاد كارمند اداره راه نيشابور بردند ولي متأسفانه در آنجا رفته رفته حال آن مرحوم سخت و سخت تر شد تا آنكه روز يكشنبه 27 مرداد ماه 1319 دو ساعت بعد از ظهر بدرود زندگاني گفته و روز بعد با تجليل و احترامات فوق العاده جنازه را به مقبره شيخ عطار حمل كردند و در همان جا به خاك سپردند.

مرحوم كمال الملك در دوره مدرسه صنايع مستظرفه عده زيادي شاگردان هنرمند تربيت نمود كه بهترين آنها عبارت بودند از آقايان 1ـ اسمعيل آشتياني نگارنده كه به معاونت آن مرحوم سرفراز بود 2ـ اسكندر مستغني كه نقاشي را ترك كرده و فعلاً در پاريس در يكي از عكاسخانه هاي معروف به رتوش عكس اشتغال دارد 3ـ حسنعلي وزيري 4ـ سيد احمد جواهري كه او نيز نقاشي را ترك نموده و به كار تجارت اشتغال دارد و بعدها آقايان ابوالحسن صديقي و علي محمد حيدريان نيز جز اين عده بشمار آمدند.

كمال الملك علاوه بر نقاشي خط را بسيار زيبا مي‌نوشت و از ادبيات فرانسه اطلاع كامل داشت و اغلب اشعار «لافنتن» و ساير شعراي بزرگ فرانسه را محفوظ داشت و نيز از ارادتمندان حافظ بود و ديوان اين شاعر آسماني رفيق سفر و حضرش بود و روزي نبود كه چندين غزل از آن نخواند مخصوصاً در مواقعي كه مشغول كار بود غالباً با صداي بسيار گرم و با حال به اشعار حافظ مترنم بود. كمال الملك در اخلاق حميده و صفات پسنديده كم نظير و در حب وطن بي مانند بود. از قيافه محبوب و زيبا و چشمان گيرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود و به اولين ملاقات اشخاص را شيفته خويش ميساخت.

نمونه اي از بزرگ منشي و اخلاق حميده او اينكه در طي اقامت در حسين آباد سردار معتمد گنجه اي از ارادتمندان استاد بود و حسين آباد را نيز او به استاد فروخته بود براي تهيه شيري كه كمال الملك هر روز ميخورد مستخدمي معين كرده بود. روزي شيري كه مستخدم مزبور آورده بود اتفاقاً فاسد و بد بود كه استاد نخورد سردار به قدري از اين امر شرمگين و عصباني شد كه سنگي برداشته به قصد مستخدم پرتاب نمود و تصادفاً آن سنگ به چشم كمال الملك كه به ميانجي‌گري برخاسته بود اصابت كرد و وي را از يك چشم نابينا نمود (1304 شمسي) ولي وي به رعايت دوستي به روي او نياورده قضيه را براي همه كس اين طور نقل كرد كه شب از چادر بيرون آمدم پايم به طناب گرفته به زمين خوردم و ميخ چادر به چشمم فرو رفت ولي از حقيقت قضيه نگارنده و يكي دو نفر ديگر از نزديكان آن مرحوم اطلاع داشتيم. مقام هنري و طرز كار كمال الملك خود مبحث ديگري است كه از نظر خوانندگان ذيلاً مي‌گذرد.

قسمت ذيل را سابقاً بر حسب تقاضاي هيئت فرهنگ پروران     [15]     ايراني نوشته بودند و در رساله پادنامه در شصتمين سال تولد آقاي پور داود استاد دانشگاه به طبع رسيده.

نقاشي كمال الملك

كمال الملك در صحت طرح و پختگي رنگ و دقت ساختمان سرآمد اقران و از اين حيث از هيچ يك از اساتيد بزرگ اين فن کمتر نبود. آب رنگ و رنگ و روغن و سياه قلم برای او مساوی و همه آنها را به يك درجه از خوبي ميساخت بر حسب تشخيص اينجانب تابلوهائي كه در موزه هاي اروپا از روي كار رامبراند و غيره ساخته است فرقي با اصل ندارد. جز آنكه رنگهاي آن به مراتب از اصل پاكتر و پخته تر است.

كمال الملك بواسطه دقت زياد در كار بالطبع سرعت قلمش كم بود تا نزديك سن كهولت كارهايش متوسط بود و بيشتر در دوره مدرسه صنايع مستظرفه كه خود او مؤسسش بود به نهايت نبوغ رسيده و صنعتش ترقي فوق العاده نمود خودش با نهايت بزرگ منشي مكرر مي‌فرمود همان قدر كه به شاگردان صنعت آموخته‌ام از شاگردان خوب خود نيز چيز يادگرفته‌ام. اين اعتراف بر مراتب بزرگي و جلالت قدر او مي‌افزايد. گاهي در اواخر موقعي كه تابلويي مي‌ساخت بعضي از شاگردان لايق خود را به سر كار خود مي برد كه عيب جويي كنند و اگر عيبي مي‌ديدند و مي‌گفتند بسيار خرسند و راضي مي‌شد. در حقيقت مدرسه خانه عشق و جذبه بود و كار از استاد و شاگردي به مراد و مريدي كشيده بود و هر يك از شاگرد و استاد با نهايت محبت و صميميت به پيشرفت هنر و بهبودي كار يكديگر كمك مي‌كردند.

كمال الملك تمام اشخاص و اشياء تابلو را به يك اندازه تمام و دقيق و خوب مي ساخت. براي درك و پي بردن به مطلب به تابلوي آخوند رمال او مراجعه فرماييد در آنجا همان دقتي كه در صورت پيرمرد شده عيناً در جعبه و چنته و ساير اشياء ديگر به كار رفته است و نيز در تابلوي زرگر بغدادي كه از شاهكارهاي استاد است ريزه كاري و ساختمان صورت زرگر و كاسه شكسته و دم و كوره همه از هر جهت يكسان است.     [16]

تالار آينه قصر سلطنتي ـ اثر استاد كمال الملك ـ موزه سلطنتي

اشخاصي كه تابلوي «سن ماتيو» كار رامبراند را در موزه لوور از نزديك ديده‌اند ملاحظه كرده‌اند در روي دست سن ماتيو رنگ شكستگي پيدا كرده و به همين جهت از آسمان انعكاس سبز گرفته است. كمال الملك چون آن را از دور ديده همان رنگ سبز را عيناً در روي دست تابلوي خود به كار برده است.

اگر بتوان نقاشي را با عكاسي مقايسه كرد بايد گفت كه چشم كمال الملك مانند دوربين عكاسي بود. مكرر مي فرمود مي توانم به قدري تابلوي را صحيح بسازم كه اگر عكس از روي سوژه بردارند با تابلو به هيچ وجه فرقي نداشته باشد.

كمال الملك به سبك رنسانس و مخصوصاً رفائل، وانديك، ولاسكوئز، تيسين، رامبراند، حقاً بسيار معتقد بود و سعي داشت صنعت خود را تركيبي از سبك وانديك و رامبراند بنمايد و در تابلوي سردار اسعد بختياري و پرتره آقاي حاج سيد نصراله تقوي تا حدي هم موفق شده است. به سبك جديد صنعت تا حدي‌كه از صحت و درستي عاري نباشد نيز معتقد بود تابلوي شبيه دربان خود را به سبك جديد و بسيار سهل و ساده و زيبا ساخته است.

كمال الملك بقدري غرق در درستي طرح و پختگي رنگ بود كه توجهي بكمپوزيسيون و حالات مختلفه آن نداشت. نمي‌دانست پهلوان موضوع چيست. در تابلوهايش اهم اشيائيكه براي زينت يا پر كردن تابلو ساخته مي‌شده نه از جهت سايه روشن و نه از حيث رنگ و نه از جهت انتخاب محل فرقي ندارد و اصلاً در دورة بيست ساله مدرسه، استاد به هيچ وجه در موضوع كمپوزيسيون بياني نفرمود و درسي نداد.

حوض جوش خلوت كريمخاني ـ اثر استاد كمال الملك ـ موزه سلطنتي

چنانكه سابقاً اشاره شد از كثرت غور در طبيعت بسياري از قواعد اصلي پرسپكتيو را خود پيدا كرد و بعداً در اروپا تكميل نمود.

وي به قسمت شاعرانه نقاشي نيز به هيچ وجه توجهي نداشت چنانكه در تمام كارهاي استاد نظير بعضي از تابلوهاي اروپايي ديده نمي‌شود معهذا كمال الملك يكي از بزرگترين استادان مسلم صنعت نقاشي محسوب مي‌گردد و پايه مقامش در هنر بقدري     [17]     رفيع است كه«جاكسن» نماينده امريكا كه در موقع قرارداد وثوق الدوله و انگليس به ديدن مدرسه صنايع مستظرفه و ديدن كارهاي استاد آمده بود گفت:«تا ايران كمال الملك و فردوسي را دارد از بندگي و استعمار بر كنار است و تن به اسارت و استثمار ديگران نخواهد داد.»

بزرگترين خدمات صنعتي كمال الملك ايجاد مدرسه صنايع مستظرفه بود زيرا گرچه قبل از او چنانكه گفتيم ابوالحسن خان صنيع الملك عموي كمال الملك نيز يكي از اساتيد بزرگ و نوابغ بوده است ولي او در مدت زندگاني خود سبك مخصوصي ايجاد نكرد و شاگردان لايقي تربيت ننمود و رويهم رفته پس از او صنعت بحال سابق باقي ماند و ترقي قابل ذكري نكرد.

صنعت نقاشي در ايران عاري از صحت بود و فقط از حيث ظرافت خطوط و لطافت پردازي‌ها و پختگي و سادگي الوان كه مرهون آب و هوا، آسمان فيروزه رنگ، آفتاب درخشان، و گل و بلبل، صورتهاي زيبا، البسه زربفت حرير و ديبا، تجملات زندگي، عادات ملي عقايد مذهبي و بسياري از عوامل و موجبات ديگر است و جنبه شاعرانه‌ايكه تا حدي جبلي ايرانيان است داشته و از اين جهت كه نماينده ذوق و قريحه مخصوص ايرانيست اهميت خاصي داشت ولي همه اينها بدوي و ساده بود و با تناسبات ظرايفي كه در طبيعت بوديعت نهاده شده مطابقت نمي‌كرد.

كمال الملك غلطها را اصلاح كرد و نقصها را برطرف نمود و سرمشق را طبيعت و راهنما را علم قرار داد و روي هم رفته در دوره كوتاه مدرسة خود انقلابي در صنعت ايجادكرد باين طريق سبكهاي سابق در عداد صنايع تزييني درآمد.

و اين دو سبك بنام صنايع قديمه يا هنرهاي ملي و هنرهاي جديد از يكديگر تفكيك شد. به عقيدة اينجانب و برحسب آن مقدار از كارهاي كمال الملك كه من ديده ام بهترين تابلوهاي اسناد عبارتست از:

1ـ در كمپوزيسيون: شيخ رمال بغدادي(اصل)، زرگر بغدادي، خانه دهاتي، طالار آينه

2 ـ در پر تره: سردار اسعد ـ آقاي حاج سيد نصرالله تقوي ـ سه قطعه از تابلوهاي شبيه خود استاد

3 ـ در دور نما: باغ مغانك، غروب شميران و كوه البرز

4ـ در آب و رنگ: شبيه مولانا، شبيه خود استاد، شبيه مولانا كه به دكتر«كازالا» يادگار داده شده.  

براي اكمال اين مقال شرح ذيل را كه خود نيز شاهد و ناظر مطالب آن بوده‌ام از رساله (كمال الملك) تأليف دوست و همكار قديمي ارجمند خود آقاي حسنعلي وزيري نقل مي كنم: «هر كس جوينده بود از هم‌سفرگي استاد ما هزاران پند مي گرفت. سفرة ما سفره ساده طلب بود استاد و شاگرد با لباس كار در سر اين سفره گرد آمده يكي دستي از گچ سفيد و ديگري صورتي از زغال سياه همه بر رخسار و لباس اثري از كار داشتند خسته و خوشحال دور هم غذاي ساده اي خورده براي كار پسين آماده مي‌شدند. هميشه در سر اين سفره خنده و خوشحالي بود و استاد خستگي شاگردانش را با شوخي و شيرين بياني رفع نموده نكات هنر و تعليمات صنعتي را با زبان ساده‌اي به درك آنها مي‌گذاشت و بيشتر حرمت اين سفره از چند يتيمي بود كه با استاد غذا مي‌خوردند و زندگاني آنها را عهده دار بود.»

فالگيران بغدادي ـ اثر استاد كمال الملك ـ مجلس شوراي ملي

«مي‌گويند وقتي كمال الملك از دربار ناصري رنجيد و به مخلص آباد رفت و چند روز گذشت كه وي باز نيامد يك روز شاه به قصد خانه او حركت كرد و درباريان نيز در التزام ركاب موكب همايوني به راه افتادند شاه به نزد وي رفت و نازش كشيد و التماسش نمود تا وي را بر سر خلق و حال آورد و راضي نمود كه به شهر باز آيد آنگاه روي به درباريان كرده به شوخي مليحي گفت:«اگر اين كاشي ما كمي بد لعابي نداشت از چيني فغفور    [18]     بهتر بود».

«كمال الملك بيرون از حساب، پر احساسات بود و به قدري نسبت به مادر خود مؤدب و فروتن بود كه توجه هر بيننده و شنونده را به خود جلب مي كرد. منظره ملاقاتشان تماشائي و حيرت‌افزا و پر پند بود. برعكس فرزند، مادرش زني كوچك و فوق العاده پير و ناتوان بود. هر وقت مي‌ديديم اين مرد قوي و بلند قامت با موهاي سپيد در مقابل اين وجود ناتوان كوچك، ادب گرفته دست به سينه با شرم صحبت مي‌دارد، لذت مي‌بردم. روزي در اطاقش رفقاي صميمي و پر‌حرارت جنجال به پا كرده بودند. پيش‌آمد مهمي در ملك رخ نموده بود. همه صحبت از سياست و ميهن رانده عقايدي مي‌گفتند … حوصله كمال لبريز شده براي آنكه جنجال به مناقشات نكشد گفت: من مادر پيري دارم كه او را فراوان دوست مي‌دارم و احترام و نگاهبانيش را وظيفه خود مي‌دانم، اين دوستي فراوان و وظيفه نگاهباني طبيعي، به مرور در من توليد شده با شير درون من آمده با جان به در مي‌رود. هيچ چيزي جايش را نمي‌گيرد يك عمر انس و هزاران نمونه‌هاي عشق و محبت شب و روز. ديدار و علاقه پياپي با وديعه اي كه از او دارم رمزي در دل من توليد كرده كه با هيچ زيبايي و تجمل و هزاران رجحان ديگر قابل معاوضه و معامله نيست. آيا مي شود يك دختر زيباي آراسته سرا‌پا تكامل اروپايي را به جاي مادر پذيرفته آن احساسات تشنه نامرئي درون را كه از مادر داريم سيراب كنيم؟ تمام ايرادات و نواقصي را كه شما در اين يك ساعت به وطن من نسبت داديد همه را مادر من داراست. پير ناتوان، بي‌قدرت و چيزهاي ديگر، با اين همه من مادرم را دوست دارم و با آن دختر زيباي اروپائي عوض نمي‌كنم.»

«يك‌روز به همراهي استاد ميدان توپخانه را تمام كرده مي پيچيديم به سمت خيابان علا الدوله (فردوسي) صداي نعل اسبان مرا متوجه كرد نگاه به عقب كرده ديدم سفير روس تزاري در درشكه‌‌اي كه دوازده سوار قزاق از جلو و عقب روانند خود را براي تعارف با استاد حاضر مي كند وقتي كمال آهسته سر را برگرداند سفير با احترام تمام در درشكه خود نيم ايستاده و كلاه به دست يك خوشباش و سلام مؤدبي نموده جواب نيم رسمي سردي گرفته و رفت در آن زمان كه استيلا و رفتار دولت تزاري برون از حد و حساب بود و بزرگان ملك در مقابلش چه تسليم و تحملي داشتند اين طرز جواب به نظرم قابل تحقيق آمد. پرسيدم آقا چرا اينطور جواب داديد. با التهاب گفت: اين بوطن من به چشم حقارت نگاه مي‌كند. هفته آينده كه سفير براي ديدن مدرسه آمده بود احترامي بيش از پيش به استاد نمود. ساختمان وجودش مردانه و زيبا، متناسب و بلندترين قامت تهران بود.

موي سپيد، صورت گلگون، برق عينك و تميزي چهره رونقي به قيافه مي داد كه با معني روحانيش در هم شده ديدارش روانبخش و راحت روان بود. دمي ديدار و گفتارش هزاران پند و مرهم به گوش و دل خسته شنوايان نثار مي‌داشت بيست سال باب تربيت بر هم ميهنان خود و بني آدم گشوده بود. محفلش در اين دوره بيشتر به محافل سقراط و ارسطو مانند بود.

دورنماي جنوب دماوند ـ اثر استاد كمال الملك ـ مجلس شوراي ملي

در آداب و تربيت و اخلاق روش مخصوصي داشت. از ملاقاتش ادب و احترام ناخواسته در انسان توليد ميشود. در گذرگاهش كوي و برزن رونقي داشت. كوچك و بزرگ، مرد و زن متوجهش بودند. فقرا دعايش ميكردند پاكان مي پرستيدنش، بزرگان رقابت داشتند و ناپاكان حسود بودند.

در پايان از ذكر اين نكته ناگزيرم كه قصه امير بهادر و خواستن شبيه حضرت ابوالفضل از استاد كه آقاي نوايي از قول آقاي مؤيد پردازي نقل كرده‌اند و همچنين قصه روضه خواني و ساير قصه‌ها و نسبتهايي كه مرحوم كمال الملك به امير بهادر مي‌داد همه از راه ظرافت و بر حسب مزاج و خوشمزگي بود و امر واقعي جدي نبايد تلقي شود.     [19]