|
|
||
ـــــــ . "استاد حسين
بهزاد". دوره6، ش70 (مرداد47): 14-19، تصوير.
|
||
|
|
||
خلاصه:شرح مراسم تجليل از "بهزاد"
و اعطاي عنوان استاد افتخاري به او، گفتگويي
به اين
استاد.
|
|
|
|
بخاطر تجليل از (( حسين بهزاد ))
مينياتوريست پر آوازه سرزمين ما ، و براي
بزرگداشت هنر گرانمايه او ، از طرف شوراي
استادان هنركده هنرهاي تزئيني طي مراسمي
عنوان استادي افتخاري به وي اعطا شد . در
اين مراسم كه در تالار موزه مردمشناسي بر
گذار شد ، آقاي مهرداد پهلبد وزير فرهنگ و
هنر ، گروهي از نمايندگان مجلسين و شخصيتهاي
مملكتي و نيز هنروران و هنر دوستان شركت
داشتند … استاد
حسين بهزاد
اعطاي عنوان استادي افتخاري هنر ،
ستايشي صادقانه بود كه جامعة هنر ايران
نثار هنرمندي اصيل و سالخورده ميكرد ،
هنرمندي كه طي 74 سال زندگي ثمربخش خود ،
حدود 400 تابلو سحرانگيز نقاشي آفريده و
آوازهاش از مرزهاي كشور گذشته و در موزههاي
هنري جهان به تثبيت رسيدهاست . تا آنجا كه
(( ژان كوكتو )) نقاش ، دراماتور ، نويسنده ،
شاعر و موسيقيدان بزرگ فرانسه در ستايش او
ميگويد : (( بهزاد پيغمبر افسونگري است از
مشرق زمين داستانسرا . اگر هميشه مشرق زمين
با قصههاي شيرين هزارويكشب و كاخهاي
كهن افسانهأي و كنيزكان سيه چشم ماهرويش
براي ما داستان ميگفته
، اينبار مردي با موهاي سپيد ، چشمان با
نفوذ و اندامي تكيده ، بياري خطها و رنگهاي
سحرآميز نقشهاي افسون كنندهأي در
برابر ديدهگان ما گشوده است . بدون شك در عرصه هنر مينياتور قرن
ما از جهت قدرت طرح و رنگاميزي تنها يك
استاد وجود دارد و او (( حسين بهزاد ))
هنرمند ساحر سرزمين هزار و يكشب است )) . در مراسم اعطاي استادي افتخاري به
بهزاد نخست آقاي دكتر كيا معاون وزارت
فرهنگ و هنر هدف و فلسفه اعطاي اين عنوان
را به هنرمند سالخورده توجيه كرد كه : - ستايش ما از مردي است كه نامش با هنر اين ملك آميخته و همه آشنايان نقاشي و مينياتور با او آشنايند . |
|
بدنبال سخنان آقاي ((دكتر كيا)) آقاي
علي دشتي پيرامون آثار استاد بهزاد و
رابطه هنرمند و جامعه به صحبت پرداخت و گفت
: -هنر در گذشتههاي جامعه ما كمتر
مشوق و پذيرا داشته است . هنرمندان بزرگ
اين بوم همواره از اين مسئله رنج بردهاند
. انعكاس اين رنج و گداز را در آينه اشعار
اكثر نامآوران هنر اين سرزمين ميبينيم
. حافظ ، ناصرخسرو ، نظامي ، فردوسي و
خاقاني ، گلايههاي خويش را از اين بياعتنائيها
و از اين فضاي سرد بيتشويق كه احاطهشان
كرده بود ، به زيباترين و صميميترين زبان
بيان داشتهاند . بزرگترين انگيزه قدرشناسي از هنر ،
سلاطين و بزرگان قوم بودهاند ، چنانكه
عهد
[15] شاهان هنرخواه و هنرشناس عهد شكوفائي
هنر بوده است . بعد از حمله عرب به ايران يك
موج تند و سيلاب تحقير هنرمندان را
فراگرفت . موسيقي كه بزرگترين تجلي قريحه
انساني است و به گفته ((هكتور برليوز)) بال
بلندپرواز روح است ، همهجا با شماتت و
سرزنش روبرو بود . به موسيقيدان مطرب
ميگفتند و اين داغ ننگي بود كه به پيشاني
هنر موسيقي ميزدند –
و چنين بود كه ديگر نكيساها ،
باربدها و رامتينها سربرنداشتند . اين تحقير و بي توجهي در تمام زمينههاي
هنري اعمال ميشد . چه كسي است امروز كه خالق
بنائي اعجابانگيزي چون مسجد گوهرشاد
را بشناسد يا معمار عاليقاپو را بياد
بياورد . چه كسي است كه با انبوه هنرمندان
گونهگون و گمنام گذشته ما در رشتههاي
مختلف ذوق و قريحه آشنائي داشته باشد ؟ هنر وقتي نمو ميكند و ميبالد كه
محترم باشد . كه در گهواره تبسمهاي گرم با
موسيقي دلهاي مشتاق نوازش شود . و اين اصلي
بود كه به آن توجه نميشد ، اصلي كه امروز ميبينيم
شكسته شده و نمونهاش همين مجلس است ،
مجلسي كه براي تجليل از يك هنرمند وارسته
فراهم آمده و ستايشي است از يك فرزانه هنري
. امروز شاه ما خود كيمياشناسي است كه
كيمياي هنر را ارج مينهد و چنين است كه
((بهزاد)) به سرير بلند پايهأي كه جايگاه
شايسته اوست خوانده ميشود . و اين گزينش
بجائي است ، زيرا كه بهزاد امروز اصلي از
هنر ملك ماست . او سنتهاي مينياتوري
را كه تحت تأثير شيوه مغولي بود ، با يك
بدعت پيامبرانه دگرگونه كرد و از مينياتور
مغولي مينياتوري را كه ضرورت زمانه ماست
بيرون كشيد . اثر او عليرغم مينياتورهاي
قديم كه در تمام آنها چشم و ابرو يكسان بود
، متنوع و كاملا متفاوت است . نگاه او يكسان
نميبيند و پنجههاي او از تكرار ، عاصي
است . اينست كه بهزاد را بعنوان يك نقاش
حقيقي ميشناسيم ، و نقاشي كه نه براي شهرت
و تجارت ، بلكه براي هنر و معنويتهاي
نهفته در آن به هنر روي آورده است . نقاش
كپيست نيست . بايد تا دور دستهاي تصور و
تخيل نفوذ كند . ميبينيم كه بهزاد چنين
است . نمونهاش تصاويري است كه از ناموران
گذشته پرداخته ، از فردوسي ، سعدي ، خيام و
شمس . . . ما امروز نميدانيم كه فردوسي چه
شكل و شمايلي داشته ، اما اگر بخواهيم او
را تصوير كنيم بايد بتوانيم جلوههاي روح
بلندي را كه در قالب جسمي گنجيده بود ،
نمايش دهيم . بايد فردوسي را از وراي مه و
ابر حماسهاي جوشان و خروشان ببينيم .
بايد سعدي را در زمينهاي جاودانه از
گلستان و بوستان ترسيم كنيم . بايد تصوير
مبين شخصيت و ذات باشد . در هنر تكنيك مسئله
نخست نيست ، ذوق شخصي ، نيروي قريحه و جوشش
احساس مطرح است . ما بهزاد را در قله اين كوه ميبينيم
. . . در اين هنگام منشور استادي افتخاري
هنر بوسيله آقاي پهلبد وزير فرهنگ و هنر به
((بهزاد)) اعطا گرديد و بدنبال بيان زيباي
يك قطعه شعر ، زندگي و آثار ((استاد بهزاد))
در يك فيلم به نمايش گذاشته شد . . .
اعطاي
دكتراي افتخاري هنر به هنرمند پرارج ((بهزاد))
فرصت مغتنمي پيش آورد ، براي تجديد
ديدارازاو.گفت وشنودي
كه ميخوانيد ، حاصل نشتي كوتاه است با
اين پير فرزانه دير هنر : س : سير تحولي هنر مينياتور را به
اختصار مرور كنيد . ج : تحولات مينياتور به سه دوره
متمايز ميشود : دوره مغولي ، عهد صفويه و
امروز . اصولا ريشههاي مينياتور را بايد
در سرزمين چين جستجو كرد . مينياتور زاده
تصاوير چيني است واز همين روي خطوط سيماي
نژاد زرد ، لباس و سلاح مغولي و حتي آداب
آنها در مينياتورها محسوس است . آقاي دشتي
در اين باره نوشته است : ((مثل اينكه استادان گذشته نميتوانستند
خود را از قيد و تقليد رها سازند ، يا قوه
ابتكار
[16] در آنان بدرجهاي ضعيف بوده كه
انحراف از سنت صورتگران چيني را فوق مبادي
اوليه صورتگري پنداشتهاند . و عجب اينست
كه پيروي كوركورانه حتي تا زمان ما نيز
دنبال شده است)) . مينياتور مغولي پايبند آناتومي
نبود . در آن رعايت تناسب نميشد . نقاشي اين
عهد با ((خط)) سازگاري نداشت ، فقط گاهي در
اين آثار خط بكار گرفته ميشد . مينياتوريستهاي
اين سبك از موي خرگوش براي قلم استفاده
ميكردند . عليرغم امروز كه قلم را در حالتي
راحت به بازي انگشتان ميسپارند ، آنها
قلم را در مشت ميگرفتند . شواهدي موجود است كه حكم ميكند قبل
از اين دوره هم ، مينياتور وجود داشته است
، اما فقط بصورت يك هنر تزئيني ، نه يك هنر
مستقل . مينياتور عهد مغولي خود را بصورت
يك هنر جداگانه ، با استقلال عرضه كرد و از
انحصار نزئين آرايش كاسهها و كوزهها و
ديوارها بيرون آمد . شاه سلطان حسين بايقرا
اولين مكتب مينياتور را در بغداد بوجود
آورد . او سپس در نيشابور كتابخانهاي
ساخت كه ((كمالالدين بهزاد)) مينياتوريست
معروف رئيس آن شد . در اين عصر مينياتور
رونق و اعتبار گرفت ، اما اين بازارگرمي
چندي نپائيد و ركودي در اين هنر افتاد . در
دوره شاه عباس كبير بار ديگر رونق و رواج
مينياتور آغاز شد . شاه عباس هنرمندان و مينياتوريستهاي
چيرهدست را از گوشه و كنار فراخواند . ((رضا
عباسي)) نامدارترين چهره عرصه مينياتور ،
در رأس اين هنروران قرار گرفت . ((رضا عباسي))
بدعت تازهاي در اين هنر نهاد . او قسمتي
از اصول و قواعد سبك مغولي را ناديده گرفت
و خط را وارد مينياتور كرد . رضا عباسي با
طراحي به ساختن مينياتور پرداخت و چنان
آوازهاي يافت كه رئيس كتابخانه و نقاش
دربار شد . سبك نقاشي مينياتور در عهد صفويه از
مغولي برگشت ، اما صورتها هنوز بشكل
مغولي بود . با آنكه عباسي اين هنر را
دگرگونه كرد ، با اينحال صورتهاي مغولي تا
عصر حاضر در مينياتور باقي ماند . مرحله سوم تحول مينياتور بوسيله من
بوجود آمد . من صورت مغولي را از مينياتور
دور ريختم . از ابتداي كار هدفم اين بود كه
سبكي تازه و شيوهاي اصيل بوجود آورم كه
نه تقليد از كار پيشينيان باشد و نه خارج
از چهارچوب قواعد اساسي مينياتور . باين
منظور در سال 1314 به فرانسه رفتم و در پاريس
بمطالعه هنر دنياي جديد پرداختم . شيوه
نقاشي مينياتور در آن هنگام بصورت تقليد
غلط و ناپسندي درآمده بود و رفته رفته
روبزوال ميرفت . من ميخواستم سبكي بوجود
آورم كه ايراني باشد و ضمنا با هنر امروز
هماهنگي و همراهي داشته باشد ، تا اين هنر
ملي بفراموشي نگرايد . بدينسان چهرههاي
متحدالشكل و قالبي مغولي را بكلي از
مينياتور طرد كردم . مينياتور تا پيش از من آناتومي
نداشت . فاقد پرسپكتيو بود ، من ايندو را
تا آنجا كه به نقاشي لطمه نزند ، وارد
مينياتور كردم . رنگ را هم آزاد گذاشتم ، تا
نقاش ناگزير نباشد همه رنگها را اجبارأ
بكار بگيرد . مسئله ديگر در مينياتور قديم
ريزهكاريهائي بود كه بيشترين آن ضرورتي
نداشت و فقط وقت ميگرفت . من از اين ريزهكاريها
تا حد ممكن صرفنظر كردم . در كار من ريزهكاري
هست ، اما خيلي كم . من نقاشي را طراحي ميدانم . اگر كسي
طراح باشد ، نقاش هم هست و هر چه چيره و
نامور باشد ، اگر با طراحي آشنائي نداشته
باشد ، نقاش نيست . اين حقيقتي است كه من با
تابلوهايم به اثبات آن برخاستهام . . . س : شما پيرو سبك خاصي هستيد ؟ ج : من معتقد نيستم كه هنرمند حتما
دنبالهرو سبك و روش ويژهاي باشد . تبعيت
از اسلوب و قواعد خاص ، يكنوع قيد و زنجير
بدست و پاي هنر ميبندد . هنر قيدپذير نيست
، هرچه آزادتر باشد و فضاي سالمتري داشته
باشد و از هواي پاكتري تنفس كند ، رشد و
كمال
[18] بيشتري مييابد . هنرمند واقعي از سبك پيروي نميكند ،
برعكس اين سبك است كه دنبالهرو هنرمند
است . بعنوان مثال ((مولوي)) را در نظر
بگيريم ، او پيرو سبك معيني نبود ،آنطور كه
ميشوريد و ميخواست ، شعر ميگفت و اين شعرها
خود سبك خاصي را ساخت . من كارهايم را در
غالب سبك محدود و معيني نريختهام ، اگر
سبكي ضمن كارم بوجود آمده سبكي خود بخود و
طبيعي است . اسمش را هر چه ميخواهيد
بگذاريد . س : به محتوي آثار خود بيشتر توجه
داريد ، يا به فرم آن . منظور اينست كه قالب
را در درجه اول اهميت قرار ميدهد يا مضمون
و معني را ؟ ج : نخست مايه و معني است كه در
انديشه و ذهن نقاش به شور و سودا ميافتد .
تجسم محتوي در ذهن هنرمند آنقدر باقي
ميماند تا شكل و قالب دلخواه را بيابد . اين
لحظه كه معني فرم و جامع خود را مييابد
لحظه تولد نوزاد هنر است . مثالي بياوريم : من مدتهاست روي تابلويي كار ميكنم
بنام ((فتح بابل )) . اين تابلو از پركار ترين
آثار منست . روزي كه بفكر ساختنش افتادم ،
روزي بود كه پيروزي كوروش بر بابل و آزادي
بردگان اين شهر توجهم را جلب كرد . تفكر در
اين واقعه تاريخي بشكل نوعي الهام شاعرانه
مرا مسخر كرد ، تا آنجا كه شوق زنده كردن
صحنههاي اين ماجراي قلم بدستم داد و بوم
را پيش رويم گشود . ميبينيد كه نخست مايه و معني بود كه
قالب و فرم را بدنبال خود كشيد و اصل جز اين
نيست . در هر رشته هنري تنها راه همين است . س : چند تابلو تاكنون تصوير كردهايد
؟ ج : بطور دقيق ذهنم ياري نميدهد ،
شايد حدود چهارصد تابلو . س : و بنظر خودتان بهترين آنها كدام
است ؟ ج : يك پدر تمام بچههاي خود را به
يك ميزان دوست دارد . چطور ميشود يكي از
آنها را بر ديگري ترجيح داد هر تابلو واكنش
روحي من در شرايط و احوال خاصي از زندگي
است ، اما آنطور كه بعضي دوستان عقيده
دارند ((شاهنامه فردوسي)) و ((فتح بابل )) از
خوبترين كارهاي من است . س : چگونه مينياتور را تعريف ميكنيد
؟ ج : مينياتور شعر نقاشي است . وظيفه
مينياتوريست تجسم و ترسيم شيرين كاري هاي
زندگي است . نقاش ، طبيعت و اشكال را با
مايههاي گوناگون مينمايد ، اما مينياتور
زيبائيها را كشف ميكند و با زيباترين شكل
به نمايش ميگذارد ، يعني كه زيبايي را تا
حد كمال اوج ميدهد و در اين اوج زيبايي ، از
آن پيكره ميسازد . س : به اين ترتيب يك مينياتوريست ،
با حقايق زشت و خشن زندگي سر و كار ندارد ؟ ج : نه ، منظورم اين نيست كه
مينياتوريست چشم بر روي تمام واقعيتهايي
كه سيماي دلنشين ندارد ببندد . او ميتواند
حتي يك زشتي را با زيباترين وجهه نقش بزند . |
|
بعنوان مثال به تابلوي ((قحطي)) خودم
اشاره ميكنم . اين تابلو فضاي دهشتناك و
كابوس انگيز قحطي سال 1298 را با زيبايي جلب
كنندهأي زيبا ميكند . س : تا كنون چند نمايشگاه از آثارتان
در داخل و خارج از كشور ترتيب دادهايد ؟ ج : فكر ميكنم 17 نمايشگاه . در ورشو ،
چكسلواكي ، هندوستان ، ژاپون ، واشنگتن ،
نيويورك ، موزه هنرهاي مدرن پاريس و نيز
نمايشگاه بينالمللي بروكسل . به اضافه چند نمايشگاه داخلي . س : چند مدال و نشان تا كنون در عرصههاي
هنري نصيبتان شده است ؟ ج : در نمايشگاه نقاشي المپيك ديپلم المپيك را بدست آوردم . در مسابقه نقاشي بينالمللي شهر ((موناپولي )) نيز كه با شركت شصت كشور تشكيل شد در تهيه كارت كريسمس جايزه اول را ربودم . دو نشان درجه اول از طرف وزارت فرهنگ و هنر ، نشان بوعلي از طرف موزه ايران باستان و نشان درجه اول هنر از طرف هنرهاي زيباي كشور از جمله افتخارات من است . |
|||
|
زلف آشفته و خوي كرده وخندان لب مست پيراهن چاك و غزل خوان وصراحي در دست |
|
س : نظر شما درباره نقاشي مدرن و موج
نو در نقاشي معاصر چيست ؟ ج : طبيعت در نقاشي مادر است . طبيعت
الگوست ، نقاشي نو از اين اصلي كلي هنري به
بيراهه زده است منظور من اين نيست كه نقاش
بايد عينا از طبيعت كپي بردارد . اين كار
عكسبرداري است و دوربين عكاسان خيلي بهتر
از عهده آن بر ميآيد . من معتقدم نقاش بايد
بين اثر خود و طبيعت حائل باشد . انعكاسي را
كه طبيعت در عواطف و احساس و انديشه او
دارد بر روي بوم بتاباند . نقاشي امروز
اينطور نيست يك شلمشوربا و هرج و مرج
غريب است . اصلا امروز در فضاي نقاشي جز
خلاء وجود ندارد ، خلاء به اين جهت كه
نقاشان جوان مدرن با سر هم كردن چند تا ديگ
و سه پايه و آهن پاره يا پاشيدن بي نظم رنگ
روي بوم ، خيال ميكنند نقاش شدهاند . اگر
اينطور بود ، رنگرزها بزرگترين نقاشان
بودند و دكان آهنگران و حلبي سازان موزههاي
هنري بود . من عليرغم نظر خيلي ها كه
معتقدند اين هرج و مرج هنري امروز مخرب و
مسموم كننده است ، عقيده دارم بيراهه
رويهاي امروز چندان بيفايده نيست . اين
سردرگمي ، هنر اصيل را كه بعدها از ميان
ويرانههاي هنر پريشان امروز سر بيرون
ميآورد ، قويتر ميكند . سرانجام هنرمندان
راه واقعي خود را مييابند ، در حالي كه
تجربيات و آزمايشات سودبخشي را پشت سر
گذاشتهاند اين باعث قدرت و اوج و نيرو در
هنر ميشود … |