|
|
||
ـــــــ
. "برهمن". دوره 6، ش 70 (مرداد 47): 28-29.
|
||
|
|
||
خلاصه:معرفي
"چند ربهان برهمن" وقايع نگار دربارشاه
جهان قرن دهم هجري و نگارنده فرمانهاي
شاه به زبان پارسي، نمونهاي از اشعار وي.
|
|
|
برهمن
در دربار پادشاه تيموري هند كه در
نزد اروپائيان بنام ((امپراطوران مغول ))
معروف گشتهاند گروهي از سخنسرايان و
نويسندگان مسلمان و هندو گرد آمده بودند
كه با اختلاف مذهبي روح برادري داشتند . در
محافل شعر و ادب فراهم مي
آمدند و بحث
مي
كردند وشهر مي
خواندند . انديشهي
صوفيانه و عرفاني پيوندي استوار ميان
ايشان پديد آورده بود . از دوستان و همنشينان مجالس شعر
خواني و يا مشاعرة برهمن ملا محمد جان قدسي
و ملا منير و ملا انور قاسم جاني و ابوسعيد
و ملا خان محمد سيالكوتي و ملا عشقي و
بسياري ديگر بودند . اين مجالس هفتگي يا دو
هفتگي بود . از سخنسرايان بزرگ همزمان
برهمن كه با اين شاعر پيوند دوستي داشتند
بايد از اقدس و ابوطالب حكيم و محمد طاهر
كشميري متخلص به غني و ملا محمد عارف متخلص
به شيدا و محمد قلي سليم و محمد علي ماهر
وشيخ محسن فاني و حكيم حاذق نام برد . زادگاه چندربهان برهمن را لاهور
نوشتهاند به سال 982 ه.ق. و در اين هر دو
اختلاف هست . در خانوادهاي متوسط و از
پدري مامور حكومت به جهان آمد . سانسكريت و
هندي را به سنت خانوادگي فرا گرفت و سپس به
آموختن فارسي پرداخت و چنان شد كه شاه جهان
كه از تسلط او بر فارسي در شگفت بود او را ((هندوي
فارسي دان )) مي خواند . برهمن به پسرانش
سفارش ميكند كه براي آموختن فارسي به
خواندن كتابهاي اخلاق ناصري و اخلاق جلالي
و گلستان و بوستان بپردازند . وي همچنين
خطي خوش داشت و از خوشنويسان زمان خويش بشمار
مي رفت . گذشته از فارسي در اردو هم طبع
آزمائي كرده و غزل سروده است . به هنگام راه يافتن به دربار شاه
جهان قصيدهاي به اين مطلع براي شاه خواند
: شاها كه
مطيع او
دو عالم گردد
هر جا كه سريست پيش او خم گردد از بس كه به دورش آدمي يافت شرف
خواهد كه
فرشته نيز
آدم گردد شاه جهان شيفته طبع گهربار او بود و
سمت وقايع نگاري دربار را به او داد .
روزنامه سفركابل به كشمير را او نوشته است
. او سرانجام به شغل منشي الممالكي و نوشتن
فرمانهاي شاه رسيد . برهمن سخت شيفته عرفان
و صوفيگري بود . با آنكه در كانون جهان يعني
دربار بود دل به دنيا نبسته بود . خود او
گويد كه ((در جهان باش وليكن ز جهان فارغ
باش )) . در غزليات او انديشههاي باريك
عرفاني فراوان است . برهمن در پايان زندگي كناره گرفت و
تا 1075 كه نامهأي به عنوان او رنگ زيب
نوشته است زنده بود . آثار او عبارت است از غزليات و
رباعيات و مصنويات و گلدسته و چهارچمن و
تحفة الوزرا و كارنامه و تحفة الفصاحاء و
مجمعالفقراء و نيز بسيار نامه از او
مانده است :
حديث عشق ، همان به كه تا بيان
نرسد
بدل
هميشه بود ثبت و بر زبان نرسد تمام مغز بجوش آيد از حرارت عشق
اگر خدنگ تو روزي باستخوان نرسد غلام همت آزادگان بي قيديم
كه گرد راه تعلق به گردشان نرسد
شوم به خون جگر شادمان و دم نزنم
كه اهل حوصله را كار تا فغان نرسد
برهمن از همه كس خوشنماست صاف ولي
ولي كسي
به صفاي
برهمنان نرسد
بيار باده كه وقت بهار ميگذرد
تو غافل از خودي و وقت كار ميگذرد چو برق خرمن دلها به خنده ميسوزد
زدور
جلوه كنان از كنار ميگذرد شمار عمر گرانمايه هر نفس بايد
كه چشم ناز دهي از شمار ميگذرد قرار درشكن ز زلف يار خواهم كرد
باين قرار شوم بيقرار ميگذرد
مرا نظر به تهيدستي برهمن نيست
بدامنش گهر
آبدار ميگذرد اين همه عالم فانيست در او زنده
يكيست
نقش بسيار ولي ديده بيننده يكيست هر صدف گوهر و هر بحر خروشي دارد
پيش ارباب نظر گوهر تابنده يكيست دو سه روزي به جهان جلوهكنان بايد
بود
نزد ارباب خرد رفته و آينده يكيست عيب كم گير اگر اهل خطا بسيارند
اينهمه
قابل عفوند كه بخشنده يكيست
هر كه آمد بجهان گذران خواهد رفت
برهمن آنكه بود باقي و پاينده يكيست ديده را جز به رخ خوب تو وا نتوان
كرد
چشم
يك چشم زدن از تو جدا نتوان كرد پي تعظيم قد ناز تو اي سرو روان
چه توان كرد اگر پشت دو تا نتوان كرد دل آشفته دلان در خم زلفش خون شد
بعد
ازين همرهي باد صبا نتوان كرد پاي هر كس كه بود منت او بر سر ماست
خويش را گر بتوان كم ز گيا نتوان كرد
برهمن هر چه خدا خاست همان خواهد شد
نسبت هر
چه بود
غير خدا
نتوان كرد در خلوت دل راه به هر كس ندهند
ره بر در اين شعله به خس ندهند خوبان دل عشاق امانت به برند
اما چو طلب كنند وا پس ندهند ما پست و بلند روزگاران ديديم
ما فصل خزان و نوبهاران ديديم در راه طلب دو اسبه ميبايد تاخت
ما تاختن شاهسواران ديديم تا چند ز جور فلك آزرده شوي وز
گردش روزگار افسرده شوي چون غنچه بجمعيت خود راضي باش
زان پيش كه گل شوي و پژمرده شوي
|