گيرشمن، رمان. "شاهكارهاي موجود در موزة شوش". ترجمة مسعود رجب‌نيا. دوره 6، ش) 70 مرداد 47): 39-45، تصوير.

خلاصه:معرفي حفاران و باستانشناسان فرانسوي درايران ـ سابقة تاريخي شهرشوش و كاخهايش، جايگاه موزة شوش و اشياء آن، بخشهاي مختلفة موزه مزبور: 1- پيش ازتاريخ و عيلام، 2- هخامنشيان، 3- پارتيان. 4- اسلامي ـ شرحي بر رواج آئين هرقل و پرستشگاهاي آن درحوالي مسجدسليمان.

 

شاهكارهاي موجود در موزه شوش

نوشته پروفسور گيرشمن   ترجمه مسعود رجب نيا

براي كشور شاهنشاهي ايران كه خاك آن چهار برابر فرانسه است و گذشته ای پرشكوه دارد چنانكه مردمش بدان سربلندند بر پا داشتن موزه براي نمودار ساختن بزرگيهاي كهن كاري است بس ضروري . بر پا داشتن موزه‌ها هم مطلوب است و هم ضروري . از آنرو كه مردم شهرستانها بيشتر مردمي هستند ساده كه احساسات ايشان وابسته است به چشمانشان . از لحاظ آنان فر و شكوه گذشته ايران را نمي توان به گونهای ديگر جز با نشان دادن نمونه‌هاي آثار گذشته گه ستايش بينندگان را بر مي انگيزد نمودار ساخت پس تاريخ ايران را در موزه‌ها حتي بيسوادان هم در مي يابند .

انديشه بر پا داشتن موزه در ايران از هنگامي ريشه گرفت كه كاوشهاي علمي باستان شناسي در آن سرزمين آغاز شد . در اين كار فرانسويان پيش آهنگ بودند . فرانسويان در ايران نيز مانند ديگر جاهاي مشرق در سده نوزدهم نخستين كساني بودند كه به كاوش دست بردند . اين كار را در 1886 با گروهي به رهبري ديولافوا آغاز كردند و در 1897 كار كاوش رسميت يافت و دولت ايران آن را پذيرفت و تا روزگار ما همچنان اين كار دنبال شده است . شوش در دشتي است در كرانه‌هاي خليج فارس تا 1931 اين جايگاه دست نخورده ماند تا آنكه گروه فرانسوي ديگري با رهبري نگارنده به آنجا رفت . اندكي پيش از اين تاريخ دولت ايران اداره باستان شناسي را (در 1929 تقريبا 1308) بنياد نهاد و قانون عتيقات را (در 1930 تقريبا 1309 )‌ به تصويب رساند و سرانجام در تهران موزه ايران باستان را در هنگام جشن عروسي والا حضرت وليعهد آن زمان كه شاهنشاه كنوني باشند (در1939-1317) گشود . فرانسويان در بر پا داشتن اين موزه همكاري كردند و نقشه ساختمان آن را آقاي آندره گدار آرشيتكت كه مدير كل باستان شناسي نيز شد فراهم ساخت .

مسئله‌ای در اينجا پديد آمد كه بايد گروهي را براي گرداندن كارهاي اين موزه و موزه‌‌‌هائي كه در شهرستان‌‌ها بدنبال آن برپا ميشد فراهم ساخت و از طرفي هم گروههائي از كارشناسان را براي كاوشهاي باستان شناسي آموزش داد .

اين كار سنگين و برجسته بر دوش دانشكده ادبيات دانشگاه تهران گذاشته شد تا دانشجويان دلبسته بكار باستان شناسي را در اين رشته تا درجه ليسانس برساند .

نخستين موزه شهرستاني در مشهد مركز مهم شيعه و زيارتگاه شيعيان ايراني و خارجي برپا داشته شد . افتخار اين كار از آن دكتر بهرامي استاد دانشگاه موزه‌دار موزه تهران است . كه در 1951 نابهنگام در گذشت . هيچكس ديگري جز او نمي‌‌توانست اشياء زيباي خزانة آستانه را آنچنان كه شايسته و درخور باشد در كنار هم جاي دهد . مرگ پيش‌‌رس دكتر بهرامي جاي خدمتگذاري برجسته را از دامن باستانشناسي ايران تهي كرد كه هنوز هم فقدان او احساس ميشود .

از آن پس موزه‌هاي ديگر بنياد نهاده شد همچون موزه‌هاي تخت‌جمشيد كه توسط مؤسسه شرقي شيكاگو در جايگاه حرم خشايارشاه برپا گشته و در آن بسياري اشياء يافته شده در تخت‌‌جمشيد و نقش‌رستم و تل‌باكون جاي داده شده است .

دو موزة ديگر يكي در اصفهان در كاخ چهل‌ستون و ديگري در شيراز در يك كلاه فرنگي زيباي اواخر سده هيجدهم فراهم گشته است . در هر يك بي‌‌پيش بيني مقداري اشياء به كوشش مردم برجسته و صاحب نفوذ محلي گرد آمد كه بيشتر از آثار اسلامي اخير است .

سرانجام موضع چهارمي هم در آبادان با هزينهای بس گران ساخته شد كه هزينه آن را كنسرسيوم نفت پرداخت .

دريغ كه مبتكر اين طرح به هنگامي كه كار را به پايان نزديك ساخته بود درگذشت . شوري كه هانيبال براي ساختن اين موزه در دل داشت با خودش به زير خاك رفت . كاتالوگ و راهنماي اين چهار موزه هنوز كامل نشده است و توضيحات مربوط به مجموعه‌ها جز توضيحات مختصري كه جوانان پرشور نگاشته‌اند نيست . [39]

بر پا داشتن موزه شوش

اين موزه‌ها سرمشقي شد براي برپا داشتن موزه‌‌هاي ديگر . در سال 1963 استاندار خوزستان خواستار بنياد نهادن موزهای در شوش گشتند واز ما خواستند كه اين كار را پيش گيريم چرا بايد اين موضع در شوش ساخته شود ؟ در خوزستان شهرهاي پرجمعيت با دهها هزار مردم كم نيست .

شوش يكي از پايتختهاي سه گانه هخامنشيان بود .

داريوش بزرگ با درباريانش زمستان را در آنجا بسر ميبرد و اين شهر مركز مهم سياسي و اداري بشمار ميآمد . در بهار چند هفته ای در تخت جمشيد يا پارسه (كه نام كهن اين شهر پادشاهي است ) بسر مي برد و جشن نوروز را برگزار ميكرد و نمايندگان همه ملتهاي شاهنشاهي پهناورش بهترين محصولات خويش را در برابر او مي گستردند . تابستانها دربار به اكباتان يا همدان امروزي ميرفت .

پايه ستون كاخ داريوش ( در آنجا 36 ستون بوده است اين يكي 13 تن وزن دارد )

قلعه باستان شناسان فرانسوي و موزة شوش 

تخت جمشيد را هم به شيوه شوش در دشتي پهناور ساخته‌اند با كاخهايي از آن داريوش و جانشينانش از خشت خام . نبايد شگفت كنيد كه چنين مسائلي در ساختن كاخها بكار برده مي شد . زيرا كه خشت در تابستان درون ساختمان را خنك و در زمستان گرم نگاه ميدارد .در تخت جمشيد كه سنگ فراوان بود براي ستونها و پايه‌هاي درها و پنجره‌ها و طاقچه‌ها از سنگ بهره گرفته شده است . در شوش كه از جاهاي دور آورده مي شد سنگ را تنها براي ستونها بكار برده‌اند . بازمانده ساختمان (سكويي كه ساختمان بر روي آن بنا ميشد و خود ساختمان و آرايشهاي دروني و بيروني) از خشت خام و آجر و كاشي لعابي به رنگهاي گوناگون [40] برآورده ميشد . اين ساختمانها با آنكه مزاياي فراوان داشتند چون مصالح سست در آنها به كار رفته بود رو به ويراني رفتند . ميدانيد كه آثار كهن بيشتر به دست مردم گزند ديده تا گذشت روزگار و ناسازگاريهاي طبيعت پس از آتشي كه بدنبال ميگساري و سرمستي بدست اسكندر در تخت جمشيد افكنده شده و كاخهاي شاهنشاهان و شهر پيرامون آن را ويران ساخت همه مردم به استخر كه چند كيلومتري با تخت جمشيد فاصله داشت رفتند و ديگر آنجا روي آبادي نديد .

اما سرنوشت كاخ داريوش بزرگ در شوش چنين نبود . از آنجا كه در اين كاخ تير و الوار درخت صنبور لبنان فراوان بكار رفته و پرده‌ها و فرشها آويخته و گسترده بود پس از داريوش در زمان نوه‌اش اردشير اول آتش گرفت . چند سالي پس از آن در زمان پادشاهي خشايارشاي دوم از نو ساخته شد . به هنگام تاختن اسكندر در ايران اين كاخ همچنان بر پا بود و اسكندر هم مادر و همسر و دختران داريوش سوم را در آن جاي داد چون از هند بازگشت در همين كاخ جشن عروسي خويش را با دختر داريوش سوم برگزار كرد و گويند گروهي از پيرامونيان خويش را هم بر آن داشت تا با دختران خاندانهاي بزرگ ايران پيوند زن آشويي ببندند . پس از صد سال در زمان آنتيوكوس سوم ملول شهربان شوش سر به شورش برداشت . شوش شهر بندان شد و اين كاخ (در 221 پيش از ميلاد) نابود گشت از اين هنگام باز از اين كاخ ويرانه ای مانده شكوه اين كاخ را در شرحي كه بر روي لوحه بناي آن به فرمان داريوش نگاشته‌اند مي توان ديد . اين لوحه را كاوشگران فرانسوي در بيش از پنجاه سال پيش يافته‌اند . از اين كاخ مردم ستونهاي سنگي و پايه ستونها و سر ستونها ربوده و در ساختمانهاي ديگر بكار داشتند . زيرا كه با نابودي كاخ داريوش شوش ناپديد نگشت و تا 1500 سال اين شهر دوران سرآشيبي رونق خويش را ميگذراند . نابودي اين كاخ پس از تاخت و تاز عربان فزوني گرفت . مردم تنگدست با مصالح آن به خانه سازي پرداختند .

پس از پنچهزار سال

شهرها هم مانند آدميان پديدار مي شوند و زيست مي كنند و مي ميرند شوش كه بيش از پنجهزار سال زيست پس از يك جان كندن دراز در سده هشتم ميلادي بياباني شده كه همه آثار آباداني از آن زدوده شد و اندك اندك ويرانه‌هاي آن زير تپه‌هايي به مساحت چهار كيلومتر مربع نهان شد . ارتفاع اين تپه گاهي به 35 متر بالاتر از زمين اطراف ميرسد . چشم بازديد كننده امروزي از اين تپه‌ها حتي اگر بداند كه بر فراز شهري پا گذاشته است كه چندين هزار سال زيسته به چيزي از آثار كهن بر نميخورد . بايد به ياد داشت كه اگر چه خاك اين پايتخت ويران را پوشانيده است زماني در زير اين توده خاك شهري بوده است كه عظمت آن جهاني را خيره ميكرده . موزه اي كه نام شوش پر عظمت بر آن گذاشته شده با همكاري استانداران كاردان و با تدبيري كه نام ايشان در آغاز اين مقاله آمده است و هيأت باستان شناسان فرانسوي كه از 75 سال پيش تاكنون پيگير به كار كاوش پرداخته‌اند و كارنامه آن در چهار جلد يادداشتهاي هيأت مندرج است پديدار گشته است .

جايگاه موزه در پاي قلعه هيأت باستان شناسي فرانسوي كه در 1897 بدست ژان دمورگان پديدآورنده هيأت مذكور و نخستين مدير آن ساخته شده بود در بيرون ديوار كاخ هخامنشيان برگزيده شد و در پيرامون آن باغي به مساحت سيزده هزار متر مربع پديد آمد .

سه هزار درخت در پيرامون چمن و خيابانهاي پنجگانه باغ كاشته شد از چند صد درخت مركبات وليمو ترش كه مالكان دزفول اهداء كردند و از آنجمله بايد از آقاي قطب نام برد . يك آبگير بزرگ هشت گوش از كاشي لعابي آبي در آنجا ساخته شد و گرداگرد آن معجلي آهني كشيديم . پيش بيني ميكرديم كه باغ موزه ای شود از سنگهاي آثار كهن و نخستين اثري كه در ميان چمن گذاشته شد استوانهای است در سوگ كسي از مردم دوران هلنيزم كه نقش زوبيني نگو نساز دارد . اين بيگمان نشاني است از سوگ . اين آئين هنوز هم رايج است و سربازاني كه به دنبال تابوت بزرگي روانند تفنگها را سرنگون نگاه ميدارند .

يك سنگ نگار سه زبانه به زبانهاي فارسي باستان و عيلامي و بابلي از اردشير دوم (405- 359پيش از ميلاد ) كه بر روي پايهای چهار گوش از سنگ گذاشته شده نيز در مدخل باغ است . اين را گروه كاوشگران فرانسوي در آپادانا يافته است كه درباره تجديد ساختمان كاخ داريوش پس از آتش سوزي سخن ميدارد .

سقف اين تالار آپادانا را هفتاد و دو ستون بيست متري نگاه ميداشت كه نيمي از آنها در رديفهاي دوازده تايي در سه رديف بر روي پايه‌هاي گرد سنگي گذاشته شده بود و از اين سي و شش پايه تنها يكي سالم توسط گروه كاوش فرانسوي بيرون آمده است . از كارخانه قند همسايگي شوش كه وسائل حمل و نقل مدرن داشت خواهش كرديم تا اين تكه سنگ سيزده تني را به محل موزه برساند و سپس آن را در جلو مدخل موزه جاي داديم .

سه سر ستون سنگي در يك خاك كوچك پارتي از (سده اول و دوم ميلادي ) در كوههاي شرق شوش پيدا شده بود . در اين مورد هم كنسرسيون نفت ايران گره گشاي كار ما شد و آنها را به موزه آورد دو تا از اين ستونها بايد مرمت شود و سومي بر پا داشته شد . اين سرستون در نوع خود بيمانند است [42] و نقش بزرگان و برجستگان را دارد .

سر گاو سر ستون كاخ داريوش

نقشه موزه شوش

موزه كه نقشه آنرا آقاي مهندس محسن فروغي سناتور و آرشيتكت از دانشكده هنرهاي زيباي پاريس و رئيس سابق دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و عضو افتخاري آكادمي هنرهاي زيباي فرانسه كشيده‌اند داراي چهار تالار است كه هر يك وابسته به يك دوران تاريخي است .

1 پيش از تاريخ و عيلام

2 هخامنشيان

3 پارتيان و ساسانيان

4 اسلامي

بازديد كننده به هنگام گام نهادن درون موزه در برابر سر گاو نري سنگي ميبيند كه يكي از سرستونهاي هفتاد ودو گانه آپادانا است . بر سر هر يك از ستونهاي آپادانا دو سر گاو بود كه مجموعأ مي شد يكصد و چهل و چهار سر گاو . از اين همه امروز تنها سه سر مانده است . دو سر بسيار گزند ديده بود مرمت شده و اكنون در پاريس به نمايش گذاشته شده و سومي كه تقريبا سالم و درست مانده همين است كه به شوش آورده شده . در پشت اين سر گاو بر ديوار صفحه‌ای است از كاشيهاي لعابي پر نگار از كاخ داريوش كه بدست بانو گريشمن مرمت شده است .

از تالار هخامنشيان به تالار پيش از تاريخ اسلام و عيلام ميرويم . بر ديوار صفهای كاشي لعابي بر پا گشته كه بر كاشيهاي آن نام اونتاش گال پادشاه عيلام در سده سيزدهم پيش از ميلاد و سازنده زيگوارات چغازنبيل پرستشگاهي كه در 50 كيلومتري شوش است نوشته شده است و كاوشگران فرانسوي آن را از دل خاك بيرون آورده‌اند .

در برابر اين ديوارها با آجرهاي اصيل كهنه مزار يك عيلامي هزاره دوم پيش از ميلاد كه در طبقات پايين كاوش يافته شده بر پا كرده‌ايم . يك صحنه مجسم از آئين بخاك [42] سپردن يك پيكر نيز فراهم شده است . در مركز اين تالار يك شير دل عيلامي از سده سيزدهم پيش از ميلاد از كاشي لعابي گذاشته شده است . اين جانور پاسبان يكي از دروازه‌هاي زيگوارات چغازنبيل بود . هنگامي كه پيدا شد شكسته و از هم پاشيده بود . شايد يكي از سربازان آشوري آشوربانيحال كه در حدود 640 پيش از ميلاد بر عيلام چيره شد آنرا چنين تباه ساخته باشد .

باري بانو گيرشمن چندين سال بر سر سوار كردن خورده‌هاي ريز اين مجسمه كه تركيبي است از تن و پاهاي شير و سر و بال و دم مرغ رنج برد . اين گونه تركيب شيردال از تخيلات خاص واصيل عيلامي . روي كفل اين شيردال نوشتهای است بخط ميخي عيلامي از اونتاش گال كه آن جانور را به اينشوشيناك خداي خدايان عيلام هديه كرده است . در موزه شوش اين شيردال در كشور زادگاهش نگاهداري مي شود .

همه ويترينهاي اين موزه در درون ديوارها كار گذاشته شده و ترتيب چيدن آنها با مادمازل آنيه سپيكت كارمند موزه لوور و عضو گروه باستان شناسان فرانسوي است بود . هر چيزي كه در دورون ويترين به نمايش گذاشته شده شماره ای دارد و در لوحه ای كه در كنار ويترين بر ديوار نصب شده توضيحي به فارسي و فرانسوي در آن شماره نوشته شده است متن فارسي آنها را آقاي شهيدزاده وابسته به موزه تهران فراهم كرده‌اند . 

در سه ويترين اين تالار مجسمه‌هاي كوچك و گلدانهاي شوش گذاشته شده و نيز دو سفال نقاشي شده به شيوه دوران اول شوش از هزاره چهارم پيش از ميلاد گذاشته‌اند كه هفتاد سال پيش در شوش پيدا شده و از موزه لوور به درخواست ما و بزرگواري آقاي آندره مالرو1 وزير كشور و آقاي آندره پارو2 عضو انستيتو فرانسه و بازرس موزه‌هاي فرانسه به شوش آنجا كه شش هزار سال پيش سفالگران آنها را آفريده‌اند باز گردانيده شد و باز روي وطن ديدند . 

در جانب راست تالار هخامنشي در ويترينها اشيايي گذاشته شده از پيش از تاريخ كه گروه كاوشگران فرانسوي از تپه سيلك كاشان بيرون آورده‌اند. سپس بازديد كننده به تالار پاد و ساساني ميرود و در برابر خويش سراسر ديوار [43] را يكپارچه پوشيده از كپي تابلويي ميبيند از آثار ساساني از سدة چهارم ميلادي كه در شوش بافته شده و سواران بسيار بزرگتر از طبيعي گله‌اي از جانوران را شكار مي كنند .

در ويترينها اشياء مفرغي لرستان و اشياء پارتي و ساساني گذاشته شده است . بر فراز آنها بر ديوار نقش برجسته هاي ساساني پوشيده از لعاب مرمر در ديوار كار گذاشته شده كه بهرام گور (سدةپنجم ميلادي ) را بر پشت شتري سرگرم شكار مينمايد . اين بخش از موزه پر است از اشيائي كه از كاوشهاي اخير در مشرق و شوش و كوهپايه ه اي زاگروس انجام داده ايم . در مسجد سليمان مركز چاههاي نفت و در برده نشانده در 25 كيلومتري  مسجد سليمان دو سكوي پهناور دست ساز يافتيم كه از سنگهاي بسيار بزرگ برپا داشته بودند ، سنگهائي غول آسا . اين سكوها جايگاه نيايش بود كه به آيين ايران باستان در هواي باز و گرداگرد يك آتشدان به جاي آورده مي شد . در اندك فاصله ازاين سكوها ساختماني است كه در آن سر ستوني سنگي يافته شده از دوران پارت كه تقليدي است از سر ستونهاي هخامنشي و همانند سر گاوي است كه در مدخل موزه گذاشته شده .

سرستون دوران پارت كه چهار ترك آن به پيكرة خداي جنگ ويك بانو خدا و شاهزاده در حال نيايش آراسته شده است 

يك سر ستون ديگر هم بر فراز ستوني با نقشهاي برجسته در باغ موزه گذاشته شده كه آن هم از دوران پارت است و در هرچهار ترك آن نقشهايي است . بروي دو ترك برابر هم شاهزاده ای است كه دست راست او را با انگشتان باز به سوي خارج نگاه داشته كه پنداري خداياني را نيايش ميكند . نقش آنها در روي دو ترك ديگر نمودار شده است يكي خداي جنگ با زوبيني و سپري ( ؟ ) و يكي بانو خدايي بازوبيني .

پيدا شدن يك پرستشگاه هر قل

در بهار سال 1967 هنگامي كه سرگرم كاوش در سكوهاي  مسجد سليمان بوديم با يافتن پرستشگاهي از هر قل گرفتار شگفتي فراوان شديم . يك مجسمه بزرگ سنگي از اين پهلوان خدا به بلندي دو متر يافتيم . براي يافتن همة اين مجسمه دو ماه كوشش شد . نخست در آستانة در نيم تنة هر قل كه شيري را در زير دست نيرومندش مي‌فشارد يافته شده . پس از آن در همان نزديكي پاههاي او را يافتيم كه همچون پاره سنگي براي پوشانيدن مزاري از دوران اخير به كار برده بودند سرانجام اندكي دورتر سر او را كه پيشاني و چشمها و قسمتي از بيني او را شايد پس از تاخت و تاز عربان تباه ساخته بودند يافتيم مخالفان بت پرستي همواره ديدگان مجسمه‌ها را [44] هدف ميكردند .سه‌پاره مجسمه به شوش آورده شد و بانو گيرشمن آنرا مرمت كرده و در موزه جاي داد . صورتهاي ديگري از اين پهلوان خداي در نقش برجسته و نيمه مجسمه در آن پيرامون يافته شد كه ترديد به جاي نمي‌گذارد كه اينها هم به هر قل تقديم شده است .

مجسمه هرمل كه به دست بانو گير شمن مرمت شده است در قسمت پائين عكس سر اين مجسمه ديده ميشود ( پيش از مرمت كه چشمانش را تباه ساخته اند

در اينجا نامناسب نيست كه درباره رواج فراوان آئين هرقل در ايران پس از اسكندر و زمان سلوكيان سخني چند آورده شود . در آغاز سده نوزدهم كرپرتر3 جهانگرد انگليسي با خواندن سنگ نگاشته ای در مدخل غاري در شمال غربي ايران پرستشگاهي از آن هرقل را در آن غار باز شناخت. يك مجسمه بسيار بزرگ  از اين پهلوان خدا درپاي كوه بيستون آنجا كه داريوش برفرازش نقش برجستة خود و ديگران را ساخته و سنگ نگاشته‌هايي به يادگار گذاشته ديده مي شود .

در ميان آثار محله‌هاي شوش دوران هلينيستي و پارتي مردم شهر درآميخته ای بودند از ايرانيان كه در كنار يونانيان و مقدونيان مي زيستند و در كنار خانه يك ايراني خانه‌هاي اعياني يوناني با ايوانهاي ستوندار و نقشهاي ديواري و گرمابه يافته شده . در اين محله‌ها مجسمه‌هاي كوچك خدايان شرقي در كنار مجسمه‌هاي خدايان غربي پيدا شده و هر قل را با همان پيكر هميشگي و برهنه وايستاده با پوست شير و گرز در دست نموده‌اند . او را همچنين بر جايي نمودار ساخته‌اند كه دست آنتيكوس اول كماژن (69 تا 34 پيش از ميلاد ) را مي فشارد اين نقش برجسته بر آرامگاه اين مرد يافته شده با كنده نگاري يوناني كه هرقل را با نام ورثرغن خداي جنگ و پيروزي آئين كهن ايرانيان خوانده است . اين نشانه درآميختن آئينهاي گوناگون است در اين بخش از آسياي غربي .

پيكره هرقل كه شير نمه4 را خفه ميكند كه يكي از دوازده كارنمايان او است و در اساطير يونان پايگاهي بس برجسته دارد تاكنون در ايران يافته نشده بود . نخستين بار در اين بخش جنوب غربي زاگرس نزديك خليج فارس پيدا شد .

با دريانوردي نئارخ5 دريا سالار اسكندر و دريانورداني كه پس از او در خليج فارس كشتي راني كردند آئين هرقل با كالاي بازرگاني به هند راه يافت . آيا ايرانيان با ديدن پرستشگاهي كه مهاجران يوناني و مقدوني بر پا داشته بودند تحت تأثير عوامل فرهنگ و آئين يونان قرار ميگرفتند ؟ باري منابع تاريخي گواه بر آنست كه در اين بخش کوهستاني ايران پرستشگاه پر ثروتي بوده چنانكه آنتيوكوس سوم را وسوسه كرد و بر آن داشت تا براي روبودن آنها جان خود را فدا كند .

تالار اسلامي

باز پسين تالار كه مخصوص اشياء اسلامي است داراي گچ كاريهايی است از دوران اسلامي و دورانهاي اخير زندگي شوش . در دو ويترين آنجا سفالينه‌هايي كه هنر و رنگ‌آميزي آنها بيننده را خيره ميكند وجود دارد و نزديكترين اثر از اين گونه از سدة هيجدهم است .

اين موزه كه از لحاظ مجموعه سنگ‌نگاري پارتي ايران ثروتمند است از نظر بزرگان ايران هم پنهان نمانده است  فرح پهلوي كه همواره به آثار هنري و فرهنگي كشور خويش و بويژه آنچه گواه بر گذشته درخشان كشور ايران باشد دلبستگي خاستي دارند دعوت مرا پذيرفتند و در اول مارس 1967 (يازدهم اسفند 1345 ) با گروهي از برجسته‌گان دربار و بزرگان كشور با هليكوپتر براي گشايش موزه ما را سرفراز فرمودند و به ما افتخار ميزباني در قلعه شوش ببخشيدن . [45]

پاورقي‌ها

اين مقاله به جنابان آقايان دكتر مهدي پيراسته و عبدالرضا انصاري و سالور و تيمسار صفاري استاندار سابق خوزستان براي ارجشناسي از خدمات ايشان تقديم ميشود

1 – M.Andre  Marlraux

2-M.Andre  Parrot

3-Ker   Porter

4 – Nemee

5 – Nearchus