ستاري، جلال. "مكاتب نقاشي درايران بعدازاسلام". دوره 6-7، ش70 (مرداد47): 46-47، تصوير.

 

خلاصه:  كتب خطي در سوريه و بين‌النهرين ميان قرون دهم تا سيزدهم ميلادي، تاثيرپذيري هنرمندان مسلمان ازنقاشي‌هاي كتب خطي مسيحي.

مكاتب نقاشي در ايران بعد از اسلام

               (2 )

جلال ستاري

در مقاله گذشته از نظرات ادگار بلوشه در باره مكاتب نقاشي در ايران به اجمال ياد كرديم ، اكنون سخن او را در باب نخستين نمونه‌هاي نقاشي ايراني از كتاب (( نقاشي‌هاي نسخ خطي شرقي در كتابخانه ملي پاريس (1914-1920 ) ميآوريم ..

  ***

نقاشي‌هاي كتب خطي عربي سوريه و بين‌النهرين ميان قرون دوازدهم و سيزدهم تحت تاثير سبك نقاشي روم شرقي پرداخته شده و هنرمندان مسلمان كرانهاي دجله و فرات از نقاشي‌هاي كتب خطي مسيحي آن سرزمين الهام گرفته و تأثير پذيرفته‌اند . بدينگونه مكتب اسلامي بين‌النهرين دنباله مكتب مسيحي همان آب خاك است و مكتب مسيحي شرق نيز وابسته به اسلوب هنري يوناني و نقاشيهاي مسيحي بين‌النهرين تقليد از نقاشيهاي نسخ خطي يوناني و رومي است .

نقاشان اسلامي از شيوه نقاشي مسيحي بين‌النهرين ، بيشتر اطوار و سكنات و چين و شكر و موج پارچه و جامه را به عاريت گرفته‌اند و كمتر از اشخاص و مردماني كه غالبا در تصاوير نسخ خط يوناني وجود دارد بعين تقليد كرده‌اند . مثلا تصوير ولادت پيغمبر (ص) در نسخه خطي عربي جامع‌التواريخ رشيدي كه بسال 1314 يا 1315 پرداخته شده از روي گرده تصوير ولادت حضرت مسيح كه در كليساهاي يوناني موجود بوده فراهم آمده است ، و يا دو نسخه خطي عربي كليله و دمنه ( كه ظاهرأ در حدود 1220 تحرير يافته) آدمها جامه‌هايي به تن دارد كه بر روي آستينهايشان دستوانه‌هاي درشت طلائي قلابدوزي شده است و همينگونه جامه‌ها و بازوبندها در نقاشيهاي نسخ مقامات حريري و جامع‌التواريخ رشيدي نيز ديده ميشود اين باز و بندها از روي دستوانه‌هاي موزائيكها و نقاشيهاي روم شرقي  تقليد شده است . طرز تا خوردن و چين برداشتن جامه اشخاص در نقاشيهاي اين نسخ خطي عربي نيز يادآور پيچ و شكن جامع‌هاي نقاشيهاي نسخ خطي روم شرقي است .

اسلوب نخستين آثار نقاشي ايران بسبك نقاشي كتب عربي كه ميان قرون يازده و سيزده در بين النهرين پرداخته شده نزديك است و يا آن نيز تقليدي است از نقاشيهاي امپراطوري مسيحي در شرق . مثلا اشخاص نقاشيهاي نسخ فارسي كليله و دمنه (نسخه‌اي كه اندكي پيش از 1150 در غزنه تحرير يافته يا نسخه ديگري كه بسال 1279 در بغداد ظاهرا براي عطاي ملك جويني كتابت شده است ) جامه‌هايي به تن كرده‌اند كه آستينهايش چون جامه نقاشي كتب عربي دستوانه و باز و بند دارد و شيوه نقاشي اين جامه‌ها نيز بي گمان متأثر از طرز پرداخت جامه‌هاي نقاشيهاي نسخ مقامات حريري (سه نسخه كه ميان سالهاي 1222 و 1275 تحرير يافته ) است ، بعلاوه شيوه ترسيم جانوران نيز در هر دو نمونه يکسان است . تصوير زال در يك نسخه خطي شاهنامه متعلق به حدود 1320 از روي يك نقاشي رومي از مسيح تقليد شده است . زال در اين تصوير چون حضرت مسيح در موزائيك Sainte- Pudentienne  روم ريشي دراز دارد و با اشاره دست تبرك مي كند . ظرافت اين دست يادآور نمونه‌هاي يوناني است . نقاشي قتل قابيل به دست هابيل كه در رساله‌اي فارسي درباره طبيعيات (در حدود سال 1295 وجود دارد تقليدي است از يك نقاشي عربي كه آن نيز اقتباسي است از تصوير يوناني كه در مغرب زمين پرداخته شده است . بدين معني كه تصوير اين قتل را از روي نقاشي يك كتاب يوناني در توراني  به زبان عربي رسم كرده‌اند و اين تصوير بعدها از آنجا به كتاب فارسي راه يافته است .

بدين گونه به استثناي مناظر و تصاوير نظامي كه نقاشان در آن طبيعتأ سربازاني را كه هميشه در كوي و بازار مي ديده‌اند مجسم مي كرده‌اند نقاشيهاي نسخ خطي عرب بين‌النهرين و سوريه ميان قرون دهم و سيزدهم كه از لحاظ طرز نقاشي جامه‌ها و چين و شكن و پيچ و تاب آنها تحت تأثير هنر يوناني و رومي پرداخته شده ، الهام بخش نقاشان و تصوير سازان نسخ تاريخ طبري و جز آن بوده است و هنرمنداني كه در آغاز قرن چهاردهم در تبريز براي رشيدالدين صاحب جامع‌التواريخ و در ثلث اول قرن پانزدهم در سمرقند و هرات براي شاهزادگان [46] تيموري كار كرده‌اند جملگي سنت قديمي هنرمندان ايراني را ادامه داده‌اند زيرا مينياتورهاي كليله و دمنه نيمه قرن دوازدهم (در غزنه ) با اختلافاتي جزيي اقتباس از نقاشيهاي مكتب بين‌النهرين است .

تأثير شيوه روم شرقي از قبيل فرشتگاني كه بالهايي به رنگهاي فروزان و درخشان چون بالهاي فرشتگان و موكلان موزائيكهاي Saint-marc و فلورانس دارند و نيز جامه‌هاي پر پيچ و شكني كه پيامبران پوشيده‌اند ، در نقاشي دوره تيموري تا دوران شاهرخ منجمله در مينياتور معراج پيامبر (ص) كه بسال 1436 در رساله‌اي بنام الغ بيك پسر شاهرخ تصوير شده باز يافته ميشود، و پس از آن نيز نفوذ همين شيوه را در بالهاي فروزان ملائك مقربي كه پيرامون پيغمبر(ص) گرد آمده‌اندو يا در مينياتورهاي اشعار نظامي كه بسال 1691 ساخته شده باز ميتوان يافت . نقاشي اين بالها آشكارا تقليدي است از نقاشيهاي مربوط به معراج حضرت رسول . بدينگونه فقط در دوراني متأخر يعني پس از ثلث اول قرن پانزدهم هنر ايراني از بند قواعدي كه تا آنزمان بر آن مسلط بودند رست و به نحوي مستقل باليد تا آنكه با نقاشيهاي دربار تيموريان خراسان و سلاطين ازبك ماوراألنهر به غايت كمال رسيد .

از نقاشي دوران ساساني نيز در آثار هنر ايران پس از اسلام نشاني در دست نيست و اگر هم اثري بيادگار مانده باشد چنان بيرنگ و پنهان است كه ممكن نيست بتوان آنرا با دقت تعيين كرد . و در واقع يافتن شباهتهايي ميان آن دو – چون همانندي براق يا اسبي كه پيغمبر (ص) را در شب معراج به بهشت برد با اسبي كه طهمورس بر آن سوار است و بر روي يك جام زرين ساساني نقش شده ، امري استثنائي است . [47]

صفحه اي از كتاب منافع الحيوان مورخ 697 در مراغه كتابخانه پيرپونت مورگان ، نيويورك