فروغ، مهدي. "بربط ساز ايراني". دوره6، ش70 (مرداد47): 5-7، تصوير.

 

خلاصه:تقسيم‌بندي انواع سازها، سابقة تاريخي و قدمت ساز بربط درايران، شرحي برسازبربط و ديگر سازهايي كه از كشورهاي خاورميانه به اروپا برده شده، جنگهاي صليبي و نفوذ فرهنگ و هنراسلامي به كشورهاي اروپايي.

بربط ساز ايراني

مهدي فروغ  رئيس هنركده هنرهاي دراماتيك

از روزگاران باستان علماي موسيقي نظري آلات موسيقي را بنا بشكل و نحوه استعمال آنها بدسته‌‌هاي مشخص تقسيم ميكردند . سازهائي كه با نواختن زخمه يا ناخن و يا با كشيدن كمان برزه بصدا در مي‌‌آمد چون : رباب ، تنبور ، بربط ، غيژك و غيره آلات مهتزه يا ذوات‌الاوتار ، و غيره ذوات‌النفخ ميخواندند . سازهائي كه با سيمهاي باز يعني بدون بكار بردن انگشتها (اصابع) و بتعبير ديگر بدون استفاده از پرده (دستان) و انگشت‌گذاري نواخته ميشود معازيف ميناميدند و از اين جمله است قانون و سنتور ، وچنگ و خوارزمي در مفاتيح‌العلوم اين سازها را آلات‌الحركات يا حنانات كه مفرط آن حنانه است و توضيح داده است كه صداي اين قبيل سازها اندوهبار و غم‌‌‌‌افزا و گله‌آميز است . بعضي از علماي اسلامي هم چنگ را ((صنج)) (سنج) ناميده‌اند و براي اينكه با سنج فلزي كه با دهل نواخته ميشود اشتباه نكنند آنرا ((صنج ذوالاوتار)) نام نهاده‌اند . اين گونه سازها را در زبانهاي اروپائي ((باربيتون))1 ميگويند و اين كلمه از ((باربيستون))2 يوناني گرفته شده زيرا اين ساز از طريق يونان و روم به كشورهاي اروپائي برده شده ولي اصل آن از ايران و مقصود همان بربط فارسي است . پس از اينكه اين ساز از ايران به يونان انتقال داده شد يونانيان تغييراتي در شكل و تعداد سيمهاي آن وارد آوردند ودر سده شانزدهم ميلادي در كشورهاي اروپا شكل يك عود (بربط) بزرگ را د2اشته است با دسته‌أي مجوف و عريض كه هفت تا نه سيم روي آن بسته بودند و آنها را ميكشيدند و رها ميكردند تا بصدا در آيد .

در اينجا لازم ميداند كه براي استحضار خاطر كساني كه در مورد انتساب اين ساز به سرزمين ايران ترديد دارند متذكر شود كه ((باربيتوس)) از اخلاف همان بربط فارسي است كه سازي شبيه به عود بوده و از اين سرزمين به يونان برده شده است و خود كلمه باربيتون نيز مأخوذ از كلمه بربط است . اين ساز در كشور يونان هرگز مورد علاقه نبوده است .  

پس از اينكه اين ساز بكشورهاي اروپا انتقال يافت تغييراتي كلي در شكل آن داده شد ، چنانكه ((ته‌‌وربو))3 كه نوعي عود بم4 است و همچنين ((هارپ‌لوت))5 كه تركيبي از چنگ و بربط است و سازي است شبيه به آنچه ما در قديم شاهرود ميناميديم6 از جمله سازهايست كه از تركيب چنگ و باربيتون بوجود آمده است . خود نويسندگان قديم يونان معترفند كه ((باربيتوس)) از بيگانگان است و لذا ترديد در اين مورد جايز نيست .

سازهاي ديگري نيز هست كه در ادوار مختلف تاريخ و با ايجاد شدن رابطه به عناوين مختلف از كشورهاي خاورميانه به اروپا برده شده و نام اصلي خود را با مختصر تحريفي در زبانهاي اروپائي همچنان حفظ كرده است مثل ((تامبور))7 كه از ((تابور))8 گرفته شده و بسياري از دانشمندان [5] و علماي علم سازشناسي ، به احتمال قريب به يقين ، آنرا از كلمه تبيره فارسي كه نوعي طبل استوانه‌أي شكل كمر باريك است مشتق ميدانند و معتقدند كه در دوره جنگهاي صليبي از خاورميانه به اروپا برده شده است9 .

بربط ايراني كه در مينياتور ايراني (در حدود 1700ميلادي ) ديده ميشود

ابزار و اسباب هنري و فرهنگي كه در دوره جنگهاي صليبي از كشورهاي اسلامي به كشورهاي اروپا انتقال يافته منحصر به آنچه گفته شد نيست و بعضي از مستشرقان عقيده دارند كه تمام آلات ضربي از خاورميانه به اروپائيان معرفي شده است از جمله ((ناكر))10 كه همان نقاره است و ((آتابال))11 يا ((اتامبال))12 كه همان الطبل است و ((كس))13 به معناي طبل بزرگ يا دهل كه محتملا از قصعه عربي بمعناي ظرف و كاسه اقتباس شده و شايد هم از كوس فارسي گرفته شده باشد . از جمله سازهاي ديگري كه از طريق جنگهاي صليبي باروپائيان معرفي شده ميتوان بالابان كه نوعي طبل است و ((ربك))14 كه همان رباب فارسي است نام برد . كلمه رباب ممكن است از دو طريق وارد كشورهاي اروپا شده باشد يكي از جنوب و به اين دليل كلمه ((ريبك))15 در زبانهاي اروپائي داخل شده و يكي هم از طريق مشرق اروپا و روسيه16 .

غرض از بيان اين مطالب رفع اين شبه است كه همانطور كه آلات موسيقي متعددي از خاورميانه از طريق يونان و روم ، يا از طريق تركيه و يا از طريق اسپانيا و شمال آفريقا در دوره تسلط اعراب اموي بر آن اراضي ، به كشورهاي اروپا راه يافته زياد است بربط نيز يكي از آنهاست و از اين رو نام اين ساز و توضيحي كه در مورد وجه تسمية آن در كتابهاي قديم نقل شده نميتوان بي اساس دانست . [6]

اينك برگرديم به موضوع اصلي كه تقسيم بندي سازها بود . در روزگاران قديم ارغنون (ارگ ) را كه ساز بسيار مهم و مستقلي بوده و انواع مختلفي داشته آلت الزمر ميناميدند .

اما گروه ديگر به نام آلات ايقاع خوانده ميشد امروزه ما آلات ضربي ميناميم و بكليه آلاتي كه با وارد آوردن ضربه با دست يا با قطعات چوب بآن بصدا در مي‌آيد ، اطلاق ميشود وتعداد آن خيلي زياد است از اينقرار ، كوس، نقاره، و دبداب يا طبل المركب ، و نقيره (بر وزن زبيده يعني كوس كوچك) و طبل طويل و كوبه (يا طبل المحنث كه دنبكي است قيف مانند )، و دف، و تبيره ، و غربال ، و قدوم، و فنجان ساز يا كاست ، و مزهر (بفتح اول ) ، و شقف، و بالابان، و دهل ، و دايره، و قضيب، و چغانه ، و قاشقك، و دمبك و غيره .

آلات ضربي نيز مثل آلات ديگر موسيقي از لحاظ شكل و موارد استعمال به دو دسته مهم تقسيم ميشد: 1 رزمي مثل كوس و طبل 2 بزمي مثل دف و قاشقك و دمبك .

در بين آلات بزمي دمبك مخصوصا در اين اواخر بيش از سازهاي ديگر مورد توجه و استعمال بوده و از اينرو بنظر بعضي لازم آمد كه براي تعليم آن الفباي جديد وضع شود كه با راه و رسم تعليم و تربيت و فن نوازندگي امروز متناسب باشد والا براي ايقاع در علم موسيقي از قديم قواعدي تنظيم و تدوين شده كه در كتابهاي علماي قرون گذشته ، مثل حكيم ابونصر فارابي ، و ابن سينا در مقاله پنجم الشفاء و صفوي‌الدين ارموي در مبحث سيزدهم كتاب الادوار و فصل پنجم رساله شرقيه ، و قطب‌الدين شيرازي در مقاله پنجم از فن چهارم كتاب درة ‌التاج ، و عبدالقادر مراغي در باب نهم مقاصدالالحان و ديگران به تفصيل بيان شده و در بين متأخران نيز مهديقلي هدايت در كتاب مجمع‌الادوار و روح‌الله خالقي در كتاب نظري بموسيقي تتبعات و تحقيقات علماي متقدم را با بياني ساده و امروزي توضيح داده‌اند .

اعراب نيز در سالهاي اخير الفباي بخصوصي براي دمبك وضع كرده‌اند كه شرح آنرا مرحوم شمس‌العلما حاج محمد حسين قريب در كتاب خود تحت عنوان ساز و آهنگ باستاني بيان ميكند و ميگويد كه در كتابي به نام ((نزهه العاشق الحيران)) كه در زمان سلطان عبدالحميد چاپ شده علامات ايقاع و حفظ مسافات را با علائمي از جمله (م) علامت تم (ت) علامت تك و (0) علامت سكوت بقدر يك تم يا يك تك تعيين ميكند .

اما علماي قديم وزن را ايقاع ميگفتند و كلمه وزن را بيشتر در مورد تعادل اجزاء كلام منظموم بكار ميبردند ولي اين كلمه علي‌الاصول به تعادل اصوات و تساوي و تناسب مقادير آن از لحاظ كشش زمان نيز اطلاق ميشده است .

وزن در وجود آدمي امري است طبيعي كه بعضي اشخاص باقتضاي طبيعت بسهولت آنرا احساس ميكنند و بعضي نميكنند . موسيقي سنتي ما بجهاتي كه در اينجا مقام و موقع بحث آن نيست به حفظ زماني كه از حيث مقدار محدود و در ادواري كه از لحاظ كميت متساوي باشد نيازي ندارد ولي در آهنگهاي ضربي ، وزن وظيفه مشخصي دارد و رعايت آن حتمي است و شايد بتوان گفت كه در اين موارد ركن اصلي آهنگ را تشكيل ميدهد و بناي الحان بر آن استوار است . در اين مورد وزن يعني رعايت نظم و آن كيفيتي است در موسيقي كه شخص بوسيله آن در اجزاءمتعدد آهنگ وحدت ايجاد ميكند . قدما تناسب در محل را قرينه ، و تناسب در زمان را وزن يا ايقاع ميناميدند .

رعايت وزن در تنظيم نغمه‌ها اهميت و تاثير زياد دارد و اگر موسيقي با كلام توأم بود اهميت و توجه به آن بي اندازه بيشتر خواهد شد و از اينجاست كه احساس وزن نه تنها براي عامل يا مباشر ضرب بلكه براي نوازنده ساز يا خواننده و حتي شاعر و تنظيم كننده كلام نيز كمال ضرورت را دارد . در قديم هم شناختن و رعايت وزن در موسيقي به اندازه علم نظري و نواختن ساز اهميت داشته است و هر وقت درباره اطلاعات علمي و عملي دانشمندان اظهار نظر ميكردند نواختن عود و خواندن آواز و نواختن ناي و گرفتن ضرب همه را از لحاظ اهميت در يك رديف ميدانستند .

از اينجا به اهميت رعايت وزن بمعناي اعم در موسيقي پي ميبريم .[7]

پاورقي‌ها :

1 Barbiton رجوع شود به دايره‌المعارف بريتانيكا ، به كلمه باربيتون و نيز بمقاله هنري جرج فارمر H.G. Farmer مستشرق و موسيقي شناس معروف انگليسي در مجلة روزگار نو جلد دوم ، شماره دوم، صفحه 40 .

2 – Barbitus

3 – Theorbo

4 – Bass- lute

5 – Harp – lute

6 (به كتاب الموسيقي فارابي تحت عنوان شاهرود مراجعه شود ) .

7 – Tambour

8 – Tabor – Tabour

9 براي اطلاع بيشتر رجوع شود به فرهنگ لاروس فرانسه و فرهنگ وبستر انگليسي تحت عنوان تابور tabour و كتاب هنري جرج فارمرH.G.Farmer بنام ((حقايق تاريخي درباره نفوذ موسيقي عرب))

(Historical facts for the Arabian Musical influence )

10 – Naker – Nacaire

11 – Atabal

12 – Atambal

13 – Caisse

14 – Rebec

15 – Rebec

16 تلفظ كلمه غيژك در روسيه Guiga و در نروژ Gigja و در آلمان شرقي gige  و در فرانسه قديم Ghige است