اينچه
برون
هوشنگ پور كريم
از انتشارات اداره فرهنگ عامه
تاكنون در شمارههاي 42 ، 50 ، 62 ، 63 و 64 ((هنر و مردم)) مقالههايي درباره موضوعهاي اجتماعي و تاريخي مربوط به تركمانان ايران و جغرافياي تاريخي ((دشت گرگان)) به طبع رسيد . و نيز زمينه مطالعه همه شئون مادي و معنوي زندگي مردم ((اينچه بورون ince burun –)) يكي از دهكدههاي تركمن نشين فراهم شد، در آخرين آن مقالهها ، پس از آشنائي مقدماتي با دهكده ((اينچه بورون )) توصيف كوتاهي از گذشته مردمش را خوانديم و دانستيم كه تا همين ده دوازده سال پيش ، كه هنوز((رودخانه اترك)) پر آب بود اينچه بورونيها در زمينهايي كه حالا پنبه و گندم ميكارند ، برنج كشت ميكردند . |
|
اينك ميخواهيم بدانيم كه كشت برنج
از چه سالهايي از اينچه بورون معمول شده
بود . زيرا معلوم است كه مردم (( اينچه بورون )) و دهكدههاي همسايهاش ( (( تنگلي ،((دانشمند)) [43] و (( اق تپه)) ) . كه تركمنان دشت گرگان آنان را (( اتركي)) مينامند ، مانند تركمنان ديگر طايفه بزرگ (( يموت )) تا مدتها به گلهداري امرار معاش ميكردند كه آن نوع معيشت البته محتاج كوچهاي ييلاقي و قشلاقي بود . در چنان شرايطي از زندگي كه مثلا ييلاق تا قشلاقشان پانزده فرسنگ فاصله داشت ، نميتوانستند به كشت برنج بپردازند كه مراقبت و مواظبت دائمي لازم داشت و ايجاب ميكرد كه به ده و زمين و زراعت پايبند بشوند . قسمتي از نوشتههاي مسافري كه شصت و چند سال پيش به ((دشت گرگان)) سفر كرده و گزارش بالنسبه دقيقي از آن ولايت نوشته است ، ميتواند به تشريح موضوع اين مقاله كمك كند . اين گزارش را ((ه.ل. رابينو )) نوشت كه از سالهاي 1285 تا 1291 شمسي كنسول ((بريتانيا)) در شهر ((رشت)) بود و چند بار به (( مازندران)) و (( استرآباد)) سفر كرد و يادداشتهايي فراهم آورد كه بعدها در انگلستان منتشر شد 1. ((رابينو)) در قسمتي از يادداشتهاي خود ضمن اشاره به ((دشت گرگان))و ((تركمن صحرا)) نوشته است كه : |
|||
|
در اين مكتوب به گويش تركمني نحوة بند بستن رودخانة ((اترك)) در سال 1325 قمري و نيز مقررات واگذاري اراضي توصيف شده است |
|
((…
رام كردن اين ايالت كار دشواري
نيست . زيرا تركمنهاي فعلي خيلي بيشتر )) ((از پدران خود متمايل به كشت و كار و
سكونت در محلي ثابتند و با تبديل كردن)) ((بسياري از محلات چادري خود مانند
گوميش تپه، خواجه نفس، انچلي و باشيوزخه)) ((به اقامتگاه دائمي و با برقرار
ساختن كلبههاي چوبي و دكان خود را بمراتب
بيشتر )) ((از دوراني كه فقط چادر نشين بودند
و با مشاهده كمترين اثر خطر ميتوانستند )) ((به سوي شمال به حدود اترك نقل مكان
نمايند ، در معرض مجازات قرار دادهاند …)) بنابر اين معلوم ميشود كه تركمنهاي
((دشت گرگان)) و ((تركمن صحرا)) در شصت و چند سال
پيش ((زماني كه (رابينو) گزارش داده است )) به
كشت و ورز روي آورده بودند و ميتوان
استنباط كرد كه تركمانان اتركي و از جمله
اينچه بورونيها در همان زمان به شاليكاري
مشغول بودند . اين استنباط وقتي قرين به
يقين ميشود كه ميبينيم اينچه بورونيهاي
پنجاه شصت ساله به ياد دارند كه پدرهاشان
هم شاليكاري ميكردند . ولي ميخواهيم سابقه
شروع برنجكاري و آغاز كار را هم دانسته
باشيم و به اين علت به عقب تر باز ميگرديم . |
|
||
|
مكتوب دوم كه در زمان مير آبي ((نظر)) فرزند ((نياز مير آب)) نوشته شده است ، اين مكتوب نيز به گويش تركمني است و در آن نام برخي از اراضي دوروبر ((اينچه بورون)) ومقدار سهم ((مير آب)) در آن اراضي نوشته شده است |
|
در نوشتههاي مسافر ديگري كه اهل تحقيق نيز بوده و چهل و چند سال قبل از مسافرت رابينو ، يعني صد و چند سال پيش ، از حواشي ،((اينچه برون)) حاليه به آنسوي رودخانه ((اترك)) گذشته است ، اشاره اي به مزارع تركمنهاي اتركي ميشود كه در آن خربزه ميكاشتهاند . نام اين مسافر ((آرمينيوس وامبري ))3 است كه زبان شناسي مجارستاني بود و به قصد تحقيق در زبانها و گويشهاي شرقي با ظاهري درويشين به ((تركمنستان )) سفر كرد و بعدها شرح سفر خود را در كتابي به نام ((سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه ))4 نوشت .
((وامبري)) در مسافرت خود
[45] از ((آشوراده
)) و ((گوميش تپه)) و حوالي اينچه برون و
رودخانه اترك نيز گذشت . او در كتاب خود ضمن
توصيف حال اسيري كه در يكي از آلاچيقهاي
تركمنان اتركي ديده بود نوشته است كه آن
اسير ((…
مدت يك روز تمام در مزرعه آنها ( مزرعه
اتركيها ) به خربزهكاري اشتغال داشته…
))م5. از اين نوشته ((وامبري)) با اينكه مختصر و
گذراست ، ميشود استنباط كرد كه اتركيها
در صد و چند سال قبل ، با وجودي كه هنوز در
آلاچيقها بسر ميبردند ، با مزرعه و كشت و
زر بيگانگي نداشتند ، بنابراين بايستي
سابقه شروع كشت در اراضي ((اترك)) را در
سالهاي قديم تر از صد سال پيش جستجو كرد .
يعني بايد باز هم به عقبتر بازگرديم . |
|||
|
جدولي كه در زمستان سال 1344 تنظيم شده است و آمار خانوارهاي هر يك از نه طايفة اتركي را در هر يك از چهار دهكده ((اترك)) نشان مي دهد كه مجموعاً 292 خانوار است |
|
طبق مكتوبي كه از سال 1325 قمري مانده است ، معلوم ميشود كه تركمنان اتركي و از جمله آنان اينچه بورونيها ، كشت و ورز را از صد و پنجاه سال پيش شروع كرده بودند . به موجب اين مكتوب ، در سال 1235 ق ، طايفههايي كه اراضي ((اترك)) در حيطه آنان بود ، با سرپرستي مرد ثروتمندي معروف به ((نيازباي niyaz bay)) در محلي به نام
((او كز
گرشن ukkoz garcan–))م6
بر رودخانه(( اترك)) بند بستهاند تا آب
رودخانه به جلگههاي اترك كه تا وقت
چراگاه احشامشان بود سوار بشود و قسمتهايي
از اراضي را براي كشت كه به احتمال زياد
بايد از همان وقت شاليكاري بوده باشد
سيرآب كند . در اين مكتوب كه سه صفحه است و
تصويرش با مقاله ميآيد و اينك يكي از
احفاد ((نيازباي)) آن را نگهداري ميكند ، به
خط نستعليق ولي به گويش تركمني نحوه بند
بستن ((اترك)) و نيز مقررات واگذاري اراضي
قابل كشت به نيازباي و طايفههاي اتركي به
اجمال توصيف شد كه ترجمهاش به اين شرح
است : ((در تاريخ 1235 ، سال پلنگ ، كه نياز
باي پسر حاجييار سرپرست شد ،همه)) ((آقآتاباي ها
7 را در نزديك تپه اوكز
گرشن دركنار اترك جمع كرد و اترك را بند )) ((بست و آن محل را بند حرص نام
گذاشتند . بعد همه ايلات مذكور خواستند كه))
[46] ((نيازباي فرزند حاجييار ميرآب آنان
بشود كه لقب حرص ديگان داشت . دويست )) ((شتر از جنگل استرآباد چهارصد چوب
بزرگ آوردند . براي خوراك آدمهايي )) (( كه لازم بود كار كنند پانزده شتر و
سيصد گوسفند ذبح كردند . ريش سفيدان)) ((و كدخدايان و بزرگان طايفهها هر
قدر كه مقدورشان بود در مخارج كمك كردند .)) ((يكي شتر، يكيگوسفند، يكي پول و
يكي گاو داد . يكي نمد ، يكي دورلوق8 )) ((يكي يالنگي
9
يكي جوال و يكي توبره
انباشته از خاك را جلوي بند گذاشتند . با)) ((خرج زياد، با زحمت زياد ، با جماعت
زياد و در وقت زياد به بند بستن مشغول )) ((شدند، از وسيلهها و اسباب آلاچيق
جلوبند زياد ريختند و عاقبت موفق شدند و آب
)) (( پشت بند جمع شد و به اراضي
سرريزكرد . و بعد هم زمينهاي آق آتاباي را)) ((تقسيم كردند و از هر هفت قسمت يكي
به نيازمير آب فرزند حاجييار واگذار شد)) ((بعد جماعت خواستند كه نياز ميرآب
آن عده اي را كه در مخارج كمك كرده بودند ))
|
|
|
|||||
چند چهرة اينچه بوروني از
چند طايفه : 1- رجب از طايفة گُز محمدلي goz mahammadliي
2-
چانگي cângi از
طايفة يُلمه yolmé
آ3-
آتا
âtâ از
طايفة دوونچي
dovanci
خ4-
خوجه نياز
xoja
niyaz
از
طايفة شير محمدلي
|
|||||
|
((راضي
كند. و نياز ميرآب هم به آنهايي كه در مخارج
كمك شده بودند به نسبت )) ((كمكهاشان مقداري از زمينهايش را
داد تا راضي شدند . بعد از آن، براي حق )) ((تقسيم آب لازم بود كه ريش سفيد
انتخاب ميكردند و گفتندكه به ريش سفيد )) ((بايد دو سهم واگذار شود . بعد هر
طايفه براي خود ريش سفيدي انتخاب كرد)) ((و پس از آن ، ريش سفيدان طايفهها
سهم زمينهاي طايفههاشان را گرفتند و به
افراد)) ((طايفه تقسيم كردند و به كار
پرداختند ، بعد از آنكه بند بسته شده بود و
زمينهاي )) ((آباد را به همان قرار تقسيم كرده
بودند ، نياز ميرآب پسر حاجييار از دنياي )) ((فاني به دنياي باقي سفر كرد و پسرش
آنا به جاي او ميرآب شد . بعد ، آنا)) ((ميرآب هم به دنياي باقي رفت . و پس
از او ، من ، نياز ، پسر آنا ، ميرآب شدم .)) ((من اينك پير شدهام و فرزندم نظر
محمد را به جاي خود ميرآب قراردادم . تاريخ)) ((يكهزار و سيصد و پنجاه و دو (1352) سال
مرغ، آن قرار قديمي را ، من ، )) ((نياز ميرآب پسر آنا ميرآب ، نوشتم .
اثر مهرنياز ميرآب ابن آدينه10 )) . |
|||
در سالهاي اخير تراكتور و كمباين هم به اينچه بورون راه باز كرده است |
|
از اين نوشته معلوم ميشود كه طايفههاي
اتركي از همان سال 1235 قمري ، يعني بيش از صد
و پنجاه سال پيش كه بر (( رود اترك )) بند بسته
بودند ، زمينهايي را هم كه ميتوانستند از
آب ((اترك)) مشروب كنند ، به سرپرستي ريش
سفيدان به افراد طايفه واگذار ميكردند و
از همان وقت هم به ريش سفيد هر طايفه به
اندازه دو برابر سهمي هر يك از افراد طايفهاش
زمين واگذار ميشد چنانكه در اين سالها هم
اين رسم مراعات ميشود . در نوشته ديگري كه ده سال بعد از
مكتوب ((نياز ميرآب ابن آدينه )) و در زمان
ميرآبي پسرش ((نظر)) تحرير شد ، و همان وقت
چند آخوند و كدخداي اينچه برون نيز آنرا
تصديق كردند ، نام برخي از اراضي دور و بر
اينچه بورون ومقدرا سهم ميرآب در آن اراضي
و سهم هر يك از طايفهها نيز نوشته شد . اين
نوشته هم گويش تركمني دارد و خط نه چندان
خوانا . ترجمهاش به اين
شرح است :
((تاريخ 27 محرم سال 1362 براي زمينهاي
جلوي اينچه بورون همه دهقانان )) ((جمع شدند و به رضايتشان رسمي
برقرار كردند . به قرار اين رسم ، از مشرق)) ((اينچه بورون تا راست تپه سير
دلانلي نشانه گذاشتند . يك قسمت از ده قسمت
اين )) ((حدود به ميرآب و دو قسمت از پنج
قسمت بقيه به طايفه آتاباي و باقي به طايفه
)) ((اوزين آق و قيسق آق واگذار شد .
زمين مغرب جلوي يلمه را به هر خانوار يك
سهم)) ((دادند و به ميرآب هم يك سهم . اين
رسم با رضايت و مصلحت خودشان برقرار شد )) ((و قول گرفتند . ما براي تصديق مهر
ميكنيم . اثر مهر گوك صوفي ، امضاء)) ((نور حاجي آخوند ، امضاء نور محمد
آخوند ، اثر مهر ناخوانا ، اثر مهر عمر )) ((شير محمد لي ، اثر مهر ناخوانا،
امضاء ناخوانا ، امضاء نظر ميرآب، …
)) ((توق ايشان نظر ، ملا امان وري
الياس … مرد
، بلقان ، خوجه محمد آخوند)) ((مكتوبات و مذكورات صحيح است .)) |
|
|
از مطالعه اين مكتوب و از آنچه كه اينك هم در بين اينچه بورونيها
و اتركيهاي ديگر معمول است معلوم ميشود كه سه طايفه اتركي ((آتاباي atabay–))
،((اوزين آق
uzin aq–))
و ((قسيق آق
qisqa aq–))
اراضي قابل كشت ((اترك)) را متعلق به طايفه
ميدانند و افراد طايفهها هيچيك به
تنهايي مالك قطعه زميني نيستند كه از پدري
به فرزند يا فرزندان به ارث برسد12 ، به اين
معني ، پس از آن كه اتركيها كشت و ورز در
اراضي ((اترك)) را شروع كردند اراضي تحت كشت
را مانند روزگاري كه دامداري ميكردند و در
ييلاق و قشلاق ميگذراندند همچنان متعلق به
سه طايفهشان باقي گذاشتند . يعني سنت
تملك طايفه بر زمين محفوظ ماند ، اين سه
طايفه اتركي ، هر يك از آن زماني كه زندگي
را به دامداري در دور و بر اترك ميگذراندند
شامل سه طايفه كوچكتر بودند و رويهم نه
طايفه ميشدند ، و اينك نيز شامل همان نه
طايفهاند و به اين شرح : ((آتاباي))شامل : ((محمد آلق mahammadaleq))
، ((دوونچي
do0vanci–))
و ((كسرقه kasarqa–))
((اوزين آق)) شامل : ((گوك
gowk–)) ، ((سقوي saqave–))
و ((حبيب لي
habib li–))
. ((قسيق آق)) شامل : ((گزمحمد لي goz mahmad li–)) ، ((شير محمد لي cir mahmad li–)) و ((يلمه yolme–)) .[49] هر يك از اين نه طايفه ، سهم اراضي خود را به تعداد خانوارهاي طايفه بقطعات برابر تقسيم ميكنند و براي مدت يك يا دو سال به سرپرستان خانوارها ميسپارند تا كشت و وزر بكنند . نكته جالبي كه اتركيها در تقسيم زمينهاي هر طايفه را از طايفه ديگر به نحوي تفكيك كردند كه همبستگي طايفهها محفوظ مانده است . |
||
|
|
|||
|
مزرعه پنبه را با ((كركي)) وجين ميكنند |
|
زيرا در گذشته ممكن بود
قطعه زمين يكي از نه طايفه مورد تجاوز يك
يا چند طايفه دور و نزديك ((تركمن صحرا))
قرار بگيرد و آن طايفه از حمايت و پشتيباني
هشت طايفه ديگر بي بهره بماند ، به اين سبب
در هر منطقه از اراضي كشتي ، قطعه اي به هر
يك از نه طايفه واگذار شد . يعني ، هر طايفه
در هر منطقه قابل كشت ، قطعهئي از زمين
منطقه را در اختيار دارد كه با قطعه
زمينهاي هشت طايفه ديگر همسايه است .
اينطور تقسيم بندي ، فايده ديگرش اين است
كه اگر در يك سال منطقه اي از زمينهاي زير
كشت به عللي مانند نامغوب بودن زمين يا كم
آبي بي حاصل بماند ، هر يك از نه طايفه در
زيانهاي ناشي از آن عملا مشترك ميشوند . از روزگاري كه اتركيها به كشت و وزر پرداختند در هر يك از ابههاي اترك كه اينك دهكدههايي شدهاند (اينچه برون ، تنگلي، دانشمند ، اق تپه) خانوارهايي از هر نه طايفه به قصد كشت و كار ساكن شدند و به برنجكاري پرداختند كه شرحش را خوانديم و دانستيم كه هر ساله بعد از فرو نشستن طغيان ((اترك)) در لايه اي كه آب رودخانه از خود به جا ميگذاشت ، جوانههاي برنج را نشاء ميكردند و بعد هم با جويبنديهاشان آب رودخانه را به شاليزار ميرساندند و ميگذاشتند كه تا وقت درو همواره از پاي شاليها آب بگذرد و مزرعه خشك نماند . اما ، بعدها با كم شدن آب ((اترك)) و منسوخ شدن برنجكاري ، جمع زيادي از اتركيها و از جمله نيمي از اينچه بورونيها ، بتدريج ده را رها كردند و پي كسب و كارهاي ديگر به ((گنبد كاووس)) و دهكدههاي دور و برش رفتند . بعد از مهاجرت اين عده از اتركيها ، آنها كه در دهكدههاي اترك ماندند به كشت گندم و پنبه پرداختند . واضح است ، زمينهائي كه مهاجران هر يك از طايفهها برنجكاري ميكردند و به طايفه تعلق داشت ، بعد از مهاجرت نيز براي همان طايفهها باقي مانده است كه هر ساله به قطعات برابر بين سرپرستان خانوارهايي كه باقي ماندهاند تقسيم ميشوند .
در جدول زير كه در زمستان
سال 1344 تنظيم شده ، آمار خانوارهاي هر يك
از نه
[50] طايفه در هر يك از چهار دهكده اترك و
از جمله ((اينچه برون)) كه بيشتر از همه
جمعيت دارد نشان داده شده است . |
|
بنابراين جدول ، بعد از كم شدن آب رودخانه ((اترك )) مجموعا دويست و نود و دو خانوار13 در دهكدههاي ((اينچه بورون)) ، ((تنگلي))، ((دانشمند)) و ((اق تپه)) باقي ماندهاند . اين عده توانستهاند با حفر چند نهر از رودخانه ، در پنج منطقه از زمينهايي كه بيشتر در آن برنجكاري ميكردند به كشت گندم و پنبه بپردازند چون ،آب(( اترك)) هر ساله كم و كمتر ميشد ناگزير هر كس ميتوانست با اندوخته اي كه داشت پمپ موتوري خريد و آب ((اترك)) را به نهر سوار كرد و به كشت خود رساند . آنها هم توانايي خريدن پمپهاي موتوري را نداشتند ، زمينهايشان را با مشاركت صاحبان پمپها كاشتند كه شرحش خواهد آمد . اما با وجود كشت و كار در پنج منطقهئي كه ذكرش گذشت ، معاش زندگي نزديك به سيصد خانوار فراهم نميشد . از اين رو براي توسعه زمينهاي زير كشت چارهجوي ديگري كردند . به اين نحو كه دويست و شصت خانوار از مجموع دويست و نود و دو خانوار با يار هم نهر بزرگي از رودخانه ((اترك)) تا كنار دهكده ((تنگلي)) كندند و اين نهر را به محلي رساندند كه اينك درياچه اي شده است به نام ((اولي گل- oli gol)) و هر زمستان و بهار با آب ((اترك )) كه زيباتر ميشود و در نهر ميافتد درياچه را پر ميكند تا در تمام بهار و تابستان براي آبياري زمينهاي آن طرف درياچه كه چند سال است كشت ميكنند آب ذخيره داشته باشند ، به اين ترتيب يك منطقه كشت ديگر نيز به آن پنج منطقه افزوده شد. |
||||
((دستاس
)) و هر آسياي ديگري را اينچه بوروني ها ((دگر
من degerman )) مينامند
|
زنان
و كودكان اينچه بروني در پنبه چيني دست
دارند ، مزرعه پنبه وقتي كه پنبه چيني شروع
شود ، شلوغ و پر جنب و جوش خواهد شد |
|
اما نحوه واگذاري زمين در اين منطقه جديد با منطقههاي پيشين مختصر تفاوتي دارد . در هر يك از آن پنج منطقه به هر خانوار از هر طايفه به واسطه همان طايفه قطعه زميني واگذار ميشودكه فقط با زمين خانوارهاي ديگر اين طايفه برابر است . ولي زمينهاي منطقه اي كه از آب درياچه آبياري ميكنند ، بي واسطه طايفهها ، در دويست و شصت و شش سهم برابر به دويست و شصت و شش نفر واگذار ميشود كه در حفر نهر بزرگ درياچه شركت كرده بودند . قراري هم كه در واگذاري قطعه زمينهاي اين منطقه جديد و هم در واگذاري قطعه زمينهاي پنج منطقه پيشين هنوز مراعات ميشود به قرعه گذاشتن همه زمينهاي كشتي است كه هر قطعه اي از آن در هر يك يا دو سال ميان افراد ميگردد و موجب ميشود كه هر كس از خوب يا بد هر زميني نصيبي داشته باشد اين كار ضمنا باعث ميشود كه در هيچ زميني تملك شخصي پيدا نشود و مالكيت طايفه بر زمين به قوت خود باقي بماند . |
|
هر سال يك سرپرست از ميان هر يك از
نه طايفه اي كه در (( اينچه بورون)) ،((تنگلي))،((دانشمند))
((اق تپه )) بسر ميبرد انتخاب ميشود تا به
كارهايي مانند واگذاري زمين و همكاري در
حفر نهر و كارهاي ديگري كه به طايفه مربوط
است رسيدگي كند . مردان طايفهها در
انتخاب سرپرستان كه به تركمني ((ياشول yacul–))
(سالمند ) ناميده ميشوند دخالت ميكنند و
معمولا سرپرستي كاردان و دستكار انتخاب
ميكنند كه در رسيدگي به كارهاي عمومي
مربوط به طايفه در نماند و عقيده اي بر
خلاف واقع اظهار نكند . به زنان حق راي و
اظهار عقيده در انتخاب ((ياشول)) داده
نميشود . براي آنها عادت شده است كه هيچوقت
در گفتگوهاي مربوط به مسائل طايفه مداخله
نكنند و بالطبع نه در انتخاب ((ياشول))
دخالتي دارند و نه به ياشولي برگزيده
ميشوند.
((ياشول))
هر يك از طايفهها حق دارد به پاس زحماتي
كه ميبرد در قطعههايي از زمين طايفهاش
كه دو برابر زمين يك عضو معمولي همان طايفه
است كشت و كار كند . البته اين زمين
[51] اضافي تا
زماني به ياشول واگذار ميشود كه سرپرستي
طايفه را به عهده دارد .
از جمله وظايف ياشول ، يك هم
پذيرفتن جواناني است به عضويت طايفه كه
بعد از ازدواج و جدا كردن آلاچيق يا خانه
از پدر خود ، زندگي مستقلي را شروع ميكنند
و بايد به حقوق عضويت طايفه نائل بشوند .
زيرا، چنان كه دانسته شد ، با اين شيوه
تملك زمين كه هنوز هم در انيچه ((بورون))
معمول است و آن را متعلق به طايفه ميدانند
، از هيچ پدري به فرزند يا فرزندانش زمين
به ارث نميرسد . هر فرزندي –
پسر –
در موقع خود وقتي جدا از پدر به
معيشت ميپردازد به اندازه هر عضو ديگر
طايفهاش چند قطعه زمين براي كشت و كار در
اختيار ميگيرد تا زندگي را بر همان روالي
بگذراند كه اعضاي طايفهاش و پدرش
ميگذراند . دانستيم كه ده پانزده سال پيش ، پس
از منسوخ شدن برنجكاري در ((اترك))اتركيها
و از جمله اينچه بورون به كشت پنبه و گندم
پرداختند . اين نكته هم توصيف شد كه با كم
شدن آب اترك ، زمينهايشان را با كمك صاحب
پمپهاي موتوري ميكارند .بعلاوه در
سالهاي اخير ، تراكتور و كمباين هم به ده
راه باز كرده است . پيش از اينكه اين ابزار
جديد كار و توليد به اينچه بورون برسد ، هر
اينچه بوروني براي كشت در قطعه زمينش
ابزارهاي كشاورزي قديمي داشت . گاوآهن
براي شخم ، بيل براي آبياري ، داس براي درو
، خر و اسب و گاو براي خرمن كوبي …
معلوم است كه در برابر كار
يكسان با آن ابزارهاي همگاني ، همه اينچه
بورونيها كم و بيش در شرايط زندگي يكسان
بسر ميبردند و مناسبات اجتماعي ميان آنها
بر همان روالي بود كه از زندگي اجدادي
ايلياتيشان باقي مانده بود . اما بعد از
كم شدن آب اترك ،فقط چند نفر از اينچه
بورونيها توانستند به زحمت و با صبر و ثروت
و اندوخته اي كه داشتند پمپهاي موتوري
بخرند و هر سال براي شخم يا درو از ((گنبد
كاووس)) تراكتور و كمباين اجاره كنند . ولي
اينچه بورونيهايي كه توانايي خريدن
پمپهاي موتوري را ندارند، هر يك ناچارند
زميني را كه از طايفهشان به آنان واگذار
ميشود با شركت يكي از صاحبان پمپها بكارند
و با اين شركت قسمتي از محصول را به صاحب
پمپ بدهند . |
|||
1.
اِشَّك eççak
2.
اُق
oq
3.
تِگِر
چِك teger cek 4.
چِكِر
آقاج ceker âqâj 5.
بُئين
دِرِق boin dereq 6.
سم
چُو soma
cu 7.
تُپ
top
8.
يان
آقاچ yân
âqâj 9.
جندق jandaq |
|
در ((اينچه بورون ))، روي هم چهارده پانزده پمپ موتوري است كه
به هفت هشت نفر تعلق دارد. هر يک از صاحبان اين پمپها
معمولا با كشاورزاني كه از طايفه خودشان
هستند و زمينهايشان در يك رديف قرار گرفته
است مشاركت ميكنند . زيرا ، رساندن آب به
مزارع آنها از يك يا دو نهر بهتر مقدور
ميشود . صاحبان پمپها ، در وقت شخم كردن ،
تراكتور كرايه ميدهند و براي هر هكتار شخم
شصت تومان اجرت ميدهند . در وقت كوبيدن
گندم نيز كمباين كرايه ميدهند كه اجرتش يك
قسمت از پانزده قسمت گندمي است كه كوبيده
ميشود . پمپ دارها با وجود اينكه ناگزيرند
قسمتي از عايدي خود را براي اجرت شخم كردن
و خرمن كوبيدن به صاحبان تراكتور و كمباين
بدهند ، معهذا درآمد آنها به مراتب بيشتر
از اينچهبورونيهاي ديگر است . زيرا ، هر
يك با اين شيوه كشاورزي ، به تنهايي معادل
پانزده بيست اينچه بوروني ديگر محصول بر
ميدارند . صاحبان پمپها معمولا در ((اينچه
بورون)) دكانداري هم ميكنند و در خريد و
فروش گندم و پنبه و قاليچههايي كه در ده
بافته ميشود نيز دست دارند . به اين ترتيب
در ميان اينچه بورون ميتوان عده قليلي را
كه طبقه جديد و مشخصي تشکيل داده اند و صاحب سرمايه اند از اينچه بوروني هاي
کشاورز تميز داد. کشاورزان با سهمي كه از محصول كشت برداشت
ميكنند قانعاند . آنها براي كمك به معاش
زندگيشان اندكي هم بز و گوسفند نگهداري
ميكنند و نيز با فروش قاليچههايي كه
زنان و دختران ميبافند به خانه و زندگي
رنگ و روئي ميدهند . زنان اينچه بوروني در كشت و ورز
دخالتي ندارند مگر در پنبه چيني كه اگر
رسيدگي به كارهاي خانه يا آلاچيق و قاليچهبافي
به آنها مجال بدهند ، در آن كار به مردها
كمك ميكنند . اما ، با شخم كردن ، بذر پاشي ،
آبياري، درو و خرمن كوبي آشنا نيستند و همه
اين كارها به عهده
[53] مردان است . |
|
فصل تابستان وقت درو است . مرد اينچه
بوروني ، هيچگاه ، همچون فصل تابستان ، كار
و زحمتش زياد نيست . هر روز صبح زود ، از ده
به مزرعه ميرود و در تابش آفتاب گرم
تابستان تا پيش از غروب به درو مشغول ميشود
. گندم را با داس درو ميكنند كه آن را
((اوراق - Oraq))
مينامند . دستههاي گندم درو شده را چند
روز در مزرعه ميگذارند تا بيشتر خشك بشود .
بعد هم آنها را در خرمنگاه توده ميكنند و
با ماشين خرمن كوبي ميكوبند . پمپ دارها ، براي درو كردن گندمهايشان ناگزيرند كه كسان ديگري را اجير كنند . آنها براي حمل كردن دستههاي درو شده از مزرعه و خرمن گاه ، ارابه كرايه ميكنند . در اينچه بورون هفت ، هفت هشت ارابه چهار چرخه است كه به درد همين كارها ميخورد . هر ارابه را دو گاو نر ميكشد . گاوها را ارابه چي [54] به يوق ميبندد و آنها را به ضرب تركه اي ميراند .
ارابه چي وقتي كه
دسته هاي درو شده را به ارابه بار ميكند و يا
وقتي كه آنها را از ارابه خالي ميكند ، ازسه شاخه اي آهني استفاده ميكند كه
مانند بيل دسته اي چوبي دارد . اين سه شاخه را كه گذشته از جابه جا كردن
دستههاي درو شده در وقت باد دادن گندم كوبيده هم به كار ميآمد ، ((
اوچ بارماق Uc
barmaq–))م14مينامند . نوعي ديگر از آن را كه در
ساختمانش آهن به كار نرفته و از چوبي
دوشاخه است ((ايكي بارواخ
Ikki barmaq–))م15
مينامند . وقتي كه گندم در خرمنگاه از چرخ و
دندههاي ماشين خرمن كوبي خلاص بشود ، آن
را به خانه يا آلاچيق ميرسانند ، تا هر وقت
كه بتوانند ، در هفت هشت فرسنگي ، به دهكده
((بي بي شروان)) –
نزديك گنبد كاووس – ببرند
و آن را در آن ده كه آسياي موتوري دارد آرد
بكنند . رونق كار ارابهچي در پائيز كه وقت
آرد كردن گندمهاست بيشتر ميشود . آنها ،
گندم مردم ده را به آسياي ميبرند و پس از
آرد كردن به ده باز ميگردانند . هر ارابه چي
، براي حمل هر ((پوت )) گندم از اينچه بورون
به ((بي بي شروان)) يا آرد از ((بي بي شروان ))به
((اينچه بورون)) ، هفت ريال مزد ميگيرد كه در
رفت و آمد مجموعا چهارده ريال ميشود . ارابه چيها ، پس از بارگيري ، هر چند
نفر با هم به را ميافتند ، تا از تنها راه
سپردن در صحرا احتراز كرده باشند . راستي
هم صحبت و همراه ، هشت فرسنگ راه ، آرام و
آهسته ملال آور است . به علاوه ، اين عادت
از روزگار نا امني بر ايشان باقي مانده است
كه در راههاي دور خصوصا اگر بار و بنه اي
داشته باشند ، تنها به را نيفتند . به هر حال . . . . . . هر چند ارابه ، با
گونيهاي گندمي كه بر آنها بار شده است ،
صبح زود به راه ميافتند و اول شب به ((بي
بي شروان)) ميرسند . اما ، بعضيها، براي
آنكه از گرمي هواي صحرا كه در روزهاي پائيز
هم كسل كننده است پرهيز كرده باشند ، شبها
راه ميافتند و صبح روز بعد به ((بي بي
شروان)) ميرسند . آنها پس از آنكه گندمها را
به آسيابان تحويل دادند ، گونيهاي آردي را
كه بايد به اينچه بورون باز گردانند و
گندمش را در روزهاي پيش به آسياب داده
بودند ، به ارابهها بار ميكنند و به راه
ميافتند . اخيرا يكي از پمپ داران اينچه
بوروني كه عامل فروش نفت ((اينچه بورون ))
نيز هست ، توانست يك آسياي موتوري بخرد و
به اينچه بورون بياورد
16 . به كار گذاردن اين
آسيا در اينچه بورون كه با تدوين اين مقالهها
همزمان بود ، براي اينچه بورونيها ، پر
هيجان ترين واقعه چند سال گذشته است .
معهذا ، تحسين و تمجيد اينچه بورونيها از
صاحب آسياي موتوري ((اينچه بورون)) چنان كه
عادت تركمنهاست ، از هر تعارف و مبالغه اي
خالي بود17 . پيش از آنكه آسياي موتوري در ((اينچه
بورون)) همراه باز كند ، اينچه بورونيها ،
گندمشان را گاهي با دستاس هم آرد ميكردند
كه نامش ((دگرمن Degerman))م18
بود . در ((اينچه بورون)) بيش از ده پانزده
دست دستاس نبود . اين آثار ، بدون آنكه صاحب
شناخته شده اي داشته باشند ، در همه
خانوادهها ، دست به دست ميگشت و زنها
معمولا هر روز چند ساعتي را به آرد كردن با
آن صرف ميكردند . – پاورقيها :
1
–
يادداشتهاي ((رابينو)) در كتابي
تحت عنوان ((مازندران و استر آباد)) با
ترجمه فارسي ((غلامعلي وحيد مازندراني)) به
وسيله ((بنگاه ترجمه و نشر كتاب)) منتشر شده
است .
2
–
نقل از صفحه 135 ((مازندران و
استرآباد)) .
3 _
Arminius Vambery
4
–
((سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي
ميانه )) با ترجمه فارسي ((فتحعلي خواجه
نوريان )) در سال 1337 به وسيله ((بنگاه ترجمه
و نشر كتاب )) منتشر شده است . اين كتاب با
وجود چند اشتباه و سهل بيني نويسندهاش از
جمله مراجع معتبر است براي طالبان مطالعه
در احوال گذشته تركمانان .
5
–
نقل از صفحه 115 كتاب ((صياحت
درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه )).
6
–
اين محل در سه فرسنگي مغرب ((
اينچه بورون)) است و اينك در آن سوي مرز
ايران و شوروي .
7
–
مقصود از ((همه آق آتابايها )) آن
عده از آق آتابايهايي است كه در اراضي اترك
بسر ميبردند كه مركب اند از نه طايفه منسوب
به ((آق آتاباي )) .
8
–
اين واژه نام يكي از قطعات نمدي
است كه دور آلاچيق را از بيرون ميپوشاند .
9
–
((يالنگي)) يا ((آلَّنگي)) نام پارچه پيشاني بند
زنان تركمني است .
10
–
((آنَّا)) به تركمني يعني ((جمعه)) و نياز ميراب به
اين معني در مهر خود (( ابن آدينه )) حك كرده
بود .
11
–
اين مكتوب و مكتوب قبلي را آقاي
((آتانبي )) فرزند (( نظر ميرآب)) كه اينك در
ابه ((آق بند )) بسر ميبرد نگهداري مي كند
نويسنده اين مقاله ها با كمك آقاي ((دكتر
ويليام آيرنز))كه به قصد مطالعات مردم
شناسي و تهيه منوگرافي از ((آق بند)) در آنجا
اقامت داشت با ((آتانبي))آشنا شد و به اين دو
مدرك دسترسي پيدا كرد .
12 - مگر در ميراب كه حقوقش موروثي
است .
13
–
اين جدول مجموعا 292 خانوار را در
چهار دهكده ((اترك)) نشان ميدهد . ولي در
جدولي كه دو سال بعد يعني در سال 1346 تنظيم
شده ، 45 خانوار بر اين جمع افزوده و به 337
خانوار رسيده است . از اين 45 خانوار افزوده
شده ، چهار پنج خانوارشان مهاجراني هستند
كه بار ديگر به ((اترك))باز گشتهاند ، ده
پانزده خانوارشان دامداران و كوچ
نشيناني بودهاند كه اخيرا به زندگي
روستايي و اقامت در ده روي آورده اند ، و
بقيه اولادان خانوارهايي هستندكه زندگي
جديدي مستقل از زندگي پدرهاشان تشكيل دادهاند
.
14
–
((اُوچ بارماق )) به معني ((سه انگشت ، سه شاخ))
: اُوچ = سه ، بارماق = انگشت .
15
–
((ايكي بارماق)) به معني ((دو انگشت ، دو شاخ
)) .
16
–
اين شخص آقاي ((رجب گرانبها)) از طايفه ((گز محمدلي)) است
. در روزهايي كه نويسنده اين سلسله مقالهها در ((اينچه
بورون)) به سر ميبرد از همكاري و مساعدت و
دوستي او و نيز از اطلاعاتش درباره
موضوعهاي مورد نظر بهره مند ميشد . در اين
فرصت بهتر ميداند كه مجددا از او تشكر كند .
17
–
اجرت آرد كردن گندم با آسياي
موتوري را هر پوت يك تومان قرار گذاشتند .
ميكانيكي كه آسيا را روبه راه كرد، يك
تركمن اهل ((گنبد كاووس)) است كه با صاحب
اينچه بوروني آسيا شريك شد و يكي از بستگان
او را هم طي يكي دو ماه به امور آسيا و روشن
و خاموش كردن موتورش آشنا كرد تا خودش
بتواند به شهر بازگردد .
18
–
تركمنها هر نوع آسيايي را ((دگرمن))
مينامند . |