|
راست : ظرف فلزي و
آويز برنزي لرستان از قرن هفتم تا هشتم پيش
از ميلاد كه در يونان كشف گرديد و اكنون در
موزة ساموس نگهداري ميشود چپ : ظرف نوك دراز از
گل پخته متعلق به قرن نهم يا هشتم پيش از
ميلاد مكشوف در فوروين نزديك قزوين كه
اكنون در موزة ايران باستان حفظ ميشود |
روابط
هنري ايران و يونان ((يعني شرق و غرب))
در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد
عيسي بهنام
استاد دانشگاه تهران
وقتي دانشجويان ما از اروپا و
آمريكا پس از تكميل تحصيلاتشان به ايران
باز ميگردند افكارشان كاملا غرق در مطالبي
است كه استادانشان به گوش آنها فرو كردند و
واقعابه آنها ايرادي نيست چون كسي كه مدت
هفت يا هشت سال در كلاس درس استادان مشهوري
حضور يافته و به كتابهاي متعددي كه آنان
تأليف كردهاند مراجعه كرده تبعا
چاره اي جز تعقيب همان راهي را ندارد
كه استادشان به او نشان دادهاند . خوب به خاطر دارم در كلاس دوم مدرسه
علوم سياسي قديم بودم . خاطرم نيست چند سال
قبل چون اين مربوط به دوران جواني من است و
من حالا خيلي پيرم سيد مصطفي خان كاظمي به
ما تاريخ ايران در عهد هخامنشيان را تدريس
ميكرد و تبعا صحبت از فرار داريوش سوم و
آمدن اسكندر به ايران به ميان آمد . آقاي
كاظمي خوب صحبت ميكرد و ما را بسيار خوب
تحت تأثير گفتههاي خود قرار ميداد به
طوري كه پس از پايان توضيح مربوط به مرگ
داريوش سوم و ((اسكندر كبير)) اشك در چشم
تقريبا تمام همكلاسيهاي ما پر شده بود چند
روز بعد ، از همان درس امتحاني به عمل آمد و
ما تمام مطالبي را كه آقاي كاظمي براي ما
گفته بود و به صورت ((جزوه)) اي درآورده
بوديم خوب حفظ كرده بوديم و اميد داشتيم
نمرههاي خوبي بگيريم . ولي از ميان ما فقط
يك نفر نمره خوب گرفت و آن كسي بود كه در
ورقه امتحاني نوشته شده بود اسكندر مرد
بدي بود و صلح و آرامش ايران را به هم زد و
بر خلاف گفتههاي استادش جواب جالبي تهيه
كرده بود . ولي تنها يكنفر بود كه برخلاف گفتههاي
استاد و برخلاف نظر ديگران فكر كرده بود
والا پس از برافتادن دودمان هخامنشي
نويسندگان ايراني تقريبا به اتفاق اسكندر
را پادشاه قانوني ايران خواندند و حتي تا
قرن هفتم و هشتم در در صفحات نقاشي و در
نوشتههايشان به او خصايص فوقالعاده و
دروغين دادند . اگر نويسندگان خارجي براي تمدن يونان اهميت فوقالعاده قائلاند جاي گله از آنها نيست چون ما هم به تمدن يونان و خصوصا به هنر قديم يونان اعتقاد كامل داريم و از ديدن مجسمههاي كه ((فيدياس)) و ((پراكيسيتل)) و ((ليزيپ))و ((ميرون)) در قرن پنجم و چهارم پيش از ميلاد ميبريم . با اينكه متأسفانه كارهاي اصلي اين هنرمندان كمتر به دست ما رسيده و ما از روي كپيهاي رومي در مورد بسياري از آنها قضاوت ميكنيم ، ولي آنچه كه دانشجويان فرهنگ رفته ما بزحمت ميتوانند بپزيرند اين است که همين يونانيان در همان عصرهاي قديم ، مثلا در عصر هردوت ، براي تمدن ايران از بسياری جهات ارزش فوق العاده قايل بودهاند و اين مطلب را خصوصا هرودوت بارها در [18] نوشتههايش نقل كرده است .
اكنون ده جلد كتاب هرودوت در
اختيار بنده نيست كه عين جملات او را براي
شما نقل كنم ولي وقتي در پاريس تحصيل
ميكردم بارها به اين نوع مطالب در كتاب
هرودوت بر خوردم . وي ايرانيان را از
بسياري جهات بهتر از يونانيان ميدانست و
خصوصا براي تمدن ايران ارزش فوقالعاده
قايل بود . حالا كاري به اين ندارم كه در بعضي
جاها هم از روي تعصب ميهن دوستي خود زيادهرويهايي
كرده است و مطالبي گفته است كه از حقيقت
دور است ولي من امروز ميخواهم كوشش كنم به
خوانندگان عزيز اين مجله مدارك عيني و
واقعي ارائه بدهم كه حاكي از اين بوده است
كه در ايام قديم يعني حتي پيش از تشكيل
حكومت هخامنشي مابين ايران و يونان روابط
نزديكي وجود داشته و بسياري از موضوعهاي
هنري را يونانيان از ايرانيان گرفتهاند
و بسيار از آنها را هم ايرانيان از
يونانيان اقتباس كردهاند . بنا بر نوشتههاي يوناني (هنر
ايراني تأليف گيرشمن ترجمه بهنام صفحه 331 )
در سال 575 پيش از ميلاد يعني زماني كه مادها
در ايران حكومتي تشكيل داده بودند مردم
شهر ملطيه يعني يونانيهايي كه در سواحل
شرقي درياي اژه مسكن داشتند (اكنون تركيه )
از راه كنارههاي دريا با كشتي به
ترابوزون واقع در سواحل جنوبي درياي سياه
رفته و در آنجا شهري به وجود آوردند كه هر
روز با وسعت آن افزوده ميشد . |
|
در همين زمان است كه خروس ايران در
يونان ظاهر ميشد ولي خروس تنها مالالتجاره اي
نبود كه از خارج به يونان ميآمد يك ظرف
نوكدار برنزي كار لرستان در پرستشگاه الهه
((حرا)) در جزيره ((ساموس)) پيدا شده (عكس
شماره 1 ) و يك آويز برنزي لرستان در گور ((كنوسوس))
در يك جزيره ((كرت )) كشف گرديده است و هر دو
شيئي است قرون هفتم يا هشتم پيش از ميلاد
است و اين كرت نشان ميدهد در قلب كشور
ايران نيز مالاتجارههايي كه يونان برده
ميشد . اينجاست كه باستانشناسي براي كشف
حقايق تاريخي كمك فوقالعاده ميكند . پيدا
شدن يك ظرف 2600
[19]
ساله ايران در گوري ((كرت))
بيش از ده مجلد كتاب هرودوت يا گزنوفون
براي ما ارزش پيدا ميكند . اين چه اشخاصي
بودهاند كه در قرن هفتم پيش از ميلاد
ظروفي از برنز ميساختند كه چهار هزار
كيلومتر در مشرق كارگاههايشان مورد
استفاده قرار ميگرفت . چه اشخاصي اين ظروف
را از مركز ايران تا جزيره ((كرت))با خود
ميبردند و از چه راهي اين معاملات انجام
ميگرفت . |
|
صحبت از تحقيقات در دانشگاه در اين
روزها زياد ميشود . اين يكي از آن موضوعهايي است كه
بايد درباره آن تحقيق كرد و نتيجه آن اين
خواهد بود كه بسياري از مطالب تاريخي براي
ما روشن خواهد شد . بدون شك خوانندگان عزيز
اين ظرف برنزي نوكدار را خوب ميشناسند .
زيرا حتي در اين مغازههاي عتيقه فروشي
خيابان فردوسي نظائر آن ديده ميشود و
ميتوان آنها را به قيمتهاي خيلي ارزان
خريد . اين ظرف با آن نوك درازش فقط در
گروههاي ايرانيان به دست آمده و در موقع
تدفين در آن آب متبرك ميريختند و بوسيله
نوك درازش آن آب متبرك را در گوش و دهان و
بيني و چشمهاي مردهها ميچكاندند تا در آن
دنيا بتوانند خوب ببينند و خوب بشنوند و
بوي خوب استشمام كنند و دهانشان خوشبو
باشد و غيره و اين تمام مطالبي است كه در
نوشتههاي ايلامي روي گل از ايام پيش
نوشته شده و دانشمنداني مانند ((هرشل))
فرانسوي آن را ترجمه كردهاند و اكنون در
بيست و پنج مجلد كتاب مربوط به كاوشهاي
فرانسوي در شوش موجود است . حالا ميخواهيد نظير اين ظرف را كه
در گوري در جزيره ((كرت)) پيدا شده درخوروين در نزديك قزوين به شما نشان بدهم .
لطفا به شكل شماره 2 در اين مقاله توجه
فرماييد . كشف اين ظرف در جزيره ((كرت )) نشان
ميدهد كه راههاي تجاري بين غرب و شرق در
ايام بسيار قديم مثلا در قرن هشتم و هفتم
پيش از ميلاد داير بوده و از اين راه
محصولات ايران به يونان ميرفته است . به هر
حال اگر به اعتقاد خود يونانيان اعتماد
كنيم كه مي گويند هنر يونان از ربع قرن سوم
و تا قرن چهارم پيش از ميلاد از مشرق زمين
الهام ميگرفته بدون شك يكي از هنرهاي
الهام دهنده ايران بوده است . ما ادعا نميكنيم كه نقوش سفال پيش
از تاريخ ايران مثلا سفال سيلك سهم مهمي در
تشكيل هنر سفال سازي يونان داشته است . ولي
فقط يادآور ميشويم كه بسياري از موضوعهايي
كه روي سفال ايران و يونان در اين زمانها
نقش شده و بهم شباهت نزديك دارند . |
|
.
(اشيل) در كتاب (پرموته در زنجير) در صفحه 792
محل اقامت گورگونيها را در مزارع (كيستن)
در پشت كوههاي درياي سياه قرار داده است و (فوركيدها)
( دختران باكره كه بدن آنها مانند بدن قو
بوده است ) نيز در آنها اقامت داشتند ، از
اطلاعات جغرافيايي (اشيل) نميتوان استفاده اي
كرد ولي قديميترين نقوش (هارپيها) و (گورگونيها
) و (سيرنها ) بدون شك از همين نواحي به
يونان رفتهاند و مآخذ آنها را در نقوش
روي اشياء برنزي لرستان در قرن هفتم يا
هشتم پيش از ميلاد ميتوان قرار داد . مفهوم قسمت مركزي سپرها در لرستان
در يونان جنبه نظر قرباني داشته است . يعني
دشمن وقتي روبروي رقيب خود قرار ميگرفت با
ديدن اين صورت وحشتناك و مفهوم مذهبي كه در
آن مستتر بود روحيه خود را از دست ميداد . اگر اجازه بفرماييد اين مفهوم
بسيار عاميانه امروزي را با يک مثال بسيار عاميانه امروزي مقايسه مينمايم و از
آن نتيجه ميگيرم كه در كشور ما اين نوع
عقايد كه ما به آن خرافات ميگوييم از ايام
قديم تا اين تاريخ فرقي نكرده است . شما
وقتي سوار اتومبيل هستيد ميبينيد كه پشت
سر اتومبيل جلوي شما نوشته شده است خدا به
همراهت سفر به خير يا بر چشم بد لعنت و غيره
. مقصود راننده اتومبيل جلويي شما اينست كه
شما طبعا وقتي چشمتان به اين نوشته افتاد و
آنرا خوانديد در نتيجه همين عمل شما اگر
چشم شما بد است بلا از ماشيني جلويي شما
رفع خواهد شد . آيا تصور نمي كنيد قرار دادن چنين
صورت وحشتناكي كه امروز ما معناي آن را
نميفهميم در آن روز مفهومي داشته و براي
همين نوع منظورها در ميان سپر رزمآوران
قرار داده ميشده است . اما رابطه هنر ايران با هنر يونان
در قرن نه و هشت و هفت پيش از ميلاد ، يعني
حتي پيش از برقراري روابط رسمي در
دورانهاي ماد و هخامنشي ، بسيار زيادتر از اين
بوده است كه در اين مقاله براي شما مختصري
از آن را بيان نموديم . نگارنده عقيده دارد مقالات مجله
هنر و مردم بايد كوتاه باشد تا خواننده
رقبت به خواندن آن پيدا كند و بنابراين
مطلب را به همين جا پايان ميدهيم و اگر
انشاءالله فرصت ديگري دست داد از جنبههاي
ديگر اين مطلب يعني رابطه قديمي شرق(يعني
ايران قديم) و غرب ( يعني جهان يونان) كه دنياي
آنروز را بين خود تقسيم كرده بودند صحبت
خواهيم كرد. |