|
|
||
شينپرتو(مستعار).
"ريشههاي فارسي درزبانهاي ديگر".
دوره6، ش72 (مهر47):47-52.
|
||
|
|
||
خلاصه:نكات وقواعدي كه براي شناخت حقيقت
معانث و رموز الفاظ واسامي جايها و شهرها
لازم
است: 1- شناخت مرمت عناصر، 2- شناخت بركثرات و
تغييرات حروف، 3- يافت پيوندها،4-
بررسي تاريخ باستان، 5- احاطه به
اديان واساطير ملل قديم، 6- آشنائي به زبانهاي
گوناگون
و باستاني، 7- آگاهي لغتهاي زبانهاي فارسي و
زبانهاي ديگر و نفوذ هريك در ديگري.
|
|
|
ريشههاي
فارسي در زبانهاي ديگر
(1)
شين
– پرتو
دانشمنداني كه درباره حقايق جهاني
تفكر و تأمل ميكنند ، در جستجوهاي خود
همواره به بنبست ميرسند و در برابر هر يك
از پرسشهاي خود به حيرت دچار ميشود . اما
هيچ دانشمندي از خود نميپرسد حقايقي را كه
وي مطالعه ميكند و براي كشف آنها جهد
ميورزد با كلمات و الفاظ بيان ميشود ، و
اگر اسما و الفاظ بدرستي حقايق جهاني
هستند ، بي شك مفهومات آنها كه انسانها ،
براي بيان مكنونات و افكار خود به كار ميبرند
، حقيقت حقايق ميباشد . پس خردمند و يا
عارفي كه در جستجوي حقيقت است بايستي كه به
رمز اسماء و كلمات دست يابد تا بتواند
اندكي به اسرار جهان آگاه شود . همه اشياء جهان به يكديگر مربوطند .
شناسايي وقتي به كمال نزديك ميشود كه
خردمندي بتواند ارتباط بين چند چيز و يا
چيزها را كه در باطن با هم يكي هستند و يا
از يك ريشه بيرون آمدهاند (ولي در ظاهر
نمايان و مشهود نيستند ) كشف كند و در يابد .
و اين ادراك حاصل ميشود كه آشنا و عارف به (سرشت
) بوده باشند . اما پژوهنده خرد و جوياي اسرار
نامها ميداند كه دانش چيز ديگر است و عرفان
چيز ديگر . دانش را نزد استادان فن و كتابهاي
علمي با كوشش و مجاهدت مي توان آموخت ليكن
حقايق عرفاني را نه استاد ميتواند كه
بياموزد و نه در كتابها به آشكارا ميتوان
يافت و هرچه حقيقت است اندر اين جهان ، از
رموز الفاظ و سر نامها و معاني آنها و جهان
آفرينش همه به زبان لطيفه بيان شده است و
راه يافتن بدانها نه كار هركس هست و رياضت
و اشراق شايد بتوان بدانها راه يافت . عرفان برترين و عاليترين مرحله
شناخت و عالم شهود است و عبارت است از
شناخت ذات و صفات و اسماء باري تعالي عز
شأنه . و چون كسي بدين مقام رسد ، سرشت
چيزها شناسايي و به رموز اسماء آگاه شود . ادراك معاني اسماء و رمز تركيب
الفاظ و آگاهي از حقيقت آفرينش كار بسيار
دشواري است از آنكه هر چه شناسايي است به
صورت لفظ شناخته ميشوند ، و در پس پرده
الفاظ ، نهفته شدهاند بي مناسبت نيست در
اينجا از كتاب (لوامع جامي) شاهدي بياوريد : نكته در اداي معاني به لباس صور ،
چند چيز تواند بود . 1 –
يكي آنكه آدمي در بدايت حال ،
بواسطه آلات حس و خيال ، از محسوسات به
معقولات رسيده ، و از جزئيات كليات را
دانسته ، پس ادراك معاني ، جز در ضمن صور ،
مأنوس نفس و مألوف طبع او نباشد ، اگر خلاف
آن كند يمكن كه قوت فهم او بدان نرسد و طاقت
ادراك آن نياورد . 2 –
ديگر آنكه از اداي معاني بي
لباس صور ، جز اهل معني بهرهور نتواند شد
، اما چون به لباس صور موءدي گردد نفع آن
باشد و فايده آن . و بسيار باشد كه صورت پرست را به
مناسبت آنكه بعضي از معاني در صورت لباس
معدي شده باشد با استماع آن ميل افتاد،
كمال معني از پرده صورت پرتواندازد و فهم
او تيزتر گردد و سر او را لطيف سازد ،از صورت
بگريزد و در معني آويزد . 3 –
ديگر آنكه همه كس محرم اسرار حقيقت و واقف اهل طريقت نيست، پس از براي
ستر آن اسرار ،و اخفاء آن احوال الفاظ و
عبارتي كه در محاورت اهل صورت در مقاصد
مجازي مستعمل و مشهور باشد ، استفاده كنند
تا جمال معاني از ديده بيگانگان دور ماند و
از نظر نامحرم مستور (صفحه 25 – 24
). دانشمندي كه وارد مرحله تعقل ميشود
بايد همواره از خود بپرسد كه آيا اسرار و
الفاظ جهان كه مردم جهان به كار ميبرند خود
بخود پيدا شدهاند و يا پيدايش و تركيب
آنها داراي علت و رموزي ميباشند ؟ و مثلا
از خود بپرسيد : اسمهائي مانند بيهق
آفريقا ، بشوريه ، گيلان ، مازندران ،
طبرستان ، اگيپت Egypt
جنديشاپور وديگر نامها معني
دارند ، و اگر دارند معني آنها چيست . و از كي و از چه زمان اين نامهها
پديد شدهاند ؟ و يا فيالمثل كلماتي از قبيل Bush
بوته و Luder
لش و Le
Vent باد
To
Wash شستن
كه در زبانهاي اروپائي بكارميروند اصل
آنها از چه زباني گرفته شده است ؟ قواعدي كه در كتابها درباره
زبانشناسي ، نوشته شده و خواندهايد براي
ادراك كليات و شناخت حقيقت معاني و رموز
الفاظ و اسامي جايها و شهرها كافي نيست و
نكات دقيقي را كه بايد خردمند و پژوهنده در
نظر داشته باشد از اين قرار است : 1 –
شناخت سرشت عناصري كه پايه و
اساس مفهومات كلي ميباشند ، 2 –
شناخت و يگونگي حروف يعني
واراياسيون Variation
يا باصطلاح عرفاني ، كثرات و تغييرات ، 3 –
يافت پيوندها يعني ارتباط
چيزها ، 4 –
در نظر داشتن تاريخ باستان و
زمانهاي پيشين ، 5 –
احاطه به اديان و اساطير ملل
قديم . 6 –
بخاطر داشتن اينكه شهرياران
باستان همه حكيم و حاكم شرع بودند ، 7 –
آشنايي به زبانهاي گوناگون و
زبانهاي باستان و غيره . هيچ چيز در اين جهان ، جز ذات ايزد
تعالي بي نظير نست . صفات او عز شانه هر چند
به ظاهر از هم دور و جداگانه به نظر ميرسند
. ليكن در حقيقت داراي يك نوع فروغ و جوهر
ميباشند . چنين است الطاف فيض و اسماءوي پس
گوييم : هر لفظ يا اسمي كه در حيطه دانش بشري
است ، آن را معادل و مثال و مانندي ديگر يا
مثالهايي ديگر ، بيرون از حيطه دانش است .
ليكن گاهي ممكن است شباهتها ، به ظاهر باهم
يكسان به نظر نرسند از آنكه سرشت ايشان را
بصورتهاي گوناگون درآورده و يا با آوندهاي
پنهاني در هم آميخته باشند تا آنكه از
يكديگر رنگ و سيمايي داشته باشند . 1 –
از اين مثل معروف چه ميدانيد : Dom Zapta Pascal ou Pascal Zapta يعني ((چه علي خواجه و چه خواجه علي )) اينك از اين حقيقت بزرگ چند مثال
براي شما ميدهيم : اردشير = ريشارد
Riesh
- Ard
كوبا = باكو سائول = لائوس افزا(يش) = اضافه چيت (اوستايي ) = تيچ (انگليسي) To
teach سر = راس خايه = اگ egg (هك
پهلوي) بر = رب 2 –
هر گونه اسم جا و مكان در شهرهاي
ديگر جهان موجود ميباشد همه آنها بهمان
سيما و يا به صورتهاي ديگر در سرزمين ايران
وجود دارد . دانشمندي گفته است همه اسماء
عجمي ميباشند الفاظ و اسامي كه از زباني به
زبان ديگر برده ميشوند ، تغييراتي در آنها
پديد ميشود ، گاهي خود به خود و گاهي به عمد
. همچنين تغيير الف با ، سيماي بسياري از
الفاظ و اسمها را دگرگون ميكند ، چنانكه
الفباي فارسي چندين بار عوض شده است در
الفباي فرس هخامنشي و دين دبيره و پهلوي
برخي از حروف غالبا بدون قاعده جاي يكديگر
را ميگيرند . و چنانكه گفتيم بر تركيب لغات
و اسامي بسيار نهفته است كه ادراك و فهم
آنها بسيار دشوار است . 3 –
براي مثال گوييم كه اسم رامبلر Rambeler
يك نام فارسي است و معادل اسم
برمك Baramaka
است . و چون بدانيم كه اسم برمك
در اصل بغ راما Bagh
– Rama به
معني ((رب)) و (پروردگار) است پس اگر در ميان (راما
+ رب) حرف لام بصورت رمز جاي دهيم اسم (رامبلر)
آشكار ميشود . يعني رب راما يا راماي بزرگ .
در زبان هندي (بَرَه) بمعني (رب) و بزرگ است . (Bara) 4 –
و يا فيالمثال وقتي ميگوييم کلمه (باش)
كه در زبان تركي به معني (سر) است از فارسي
گفته شده است شايد تعجب كنيد . اما چون
بدانيد كه حرف (را ) و (با ) به زبان رمز با
يكديگر عوض ميشوند پس (ر- اس) يعني راش و
وارونه آن يعني (سر) بدست مي آيد . 5 –
و يا اگر بگوييم (اينچ) در اين
جمله ارمني (اينچ پسس يعني حال شما چطور
است ؟) فارسي است باز تعجب خواهيد كرد .
اما اگر بدانيد كه (اينچ) به معني (چون) است
، پس با كمي تغيير ، لفظ اينچ به دست خواهيد
آورد . زيرا حرف (واو) و يا بهم ابدال ميشوند
. 6 –
حروف (تا) و (ش) نيز با هم عوض
ميشوند مثل تيره (تيره بختياري) و عشيره .
پس بوش Buch
انگليسي و بوش آلماني در اصل از
بوته كه در فارسي گاهي آن را بته (بظم)
تلفظ ميكنيم گرفته شده است و چون اين را
بدانيد به خوبي خواهيد فهميد كه كلمه
فرانسوي بتانيك Bota
– N- ique از
بوته تركيب يافته است پس به طوري كه مشاهده
ميشود شناخت ريشه هاي فارسي در زبانهاي
ديگر كار آساني نيست . به جز اندكي از كلمات
كه ممكن است در برخي از كتابها و مقالات از
آن اسم برده شده باشد و يا بعضي از واژهها
كه به اندك تغيير ، صورت فارسي
[48]
به خود
ميگيرند ،كشف وپيدا كردن سرشتهائي كه اساس
بسياري از لغات در ديگرزبانها شده اند
بسيار دشوار است مگر آنكه كسي برمز وسرشت و
مفهومات اوليه و پيوندهائي كه
زبانهارابوجود آورده اند اشراق گردد. واين
تنها كار يك عارف است تا از راه كشف وشهود
ودقت وفراست بتواند در طول يك عمر به قسمتي
از آنها آگاه گردد پس از آن بايدشيوه واساسي
را كه نخست،قانون گذاران كم كم و يا
بعدها،بتدريج براي لغت سازي يافته و بكار
برده اند بشناسند زيرا علاوه بر آوندهائي
كه علم و دانشمندان مي شناسند آوندهاي ديگري هم هست كه بصورت رمز در كالبد
الفاظ آميخته شده اند هم چنين دگرگوني
اصوات كه گاهي بر حسب ضرورت ويا بر حسب
قاعده اي انجام ميگيرد داراي راز هاي
پنهاني و پيچيده اي است كه تا كسي بهمةآنها
آگاه نگردد ء ممكن نيست بتواند در كشف
تركيب الفاظ توفيق يابد . مثلاكسي که زبان فرانسه را ميداند بايد
اگاه باشد كه در بسياري از كلمات حرف (ت)به (سS )ويا (سS)
به (ز Z
) ابدال ميشود و يا كسيكه زبان انگليسي را
هم ميداند بايد آگاه باشد ، كه گاهي حرف (ت T)
در اين زبان به (sh)
و يا به (چ) تبديل ميشود . بي شك دانشمندي كه در جستجوي حقايق
زبان است بايستي كه مطالعات بسيار كرده
باشد و به زبانهاي قديم و جديد اندك آشنائي
داشته باشد . همچنين لازم است كه از اساطير
و افسانههاي ايران
باستان و ديگر اقوام ،
به ويژه مطالبي كه در تاريخ باستان ايران
نوشتهاند اطلاع كافي بيندوزد . 7 –
در اينجا شايسته است تذكر دهيم
لفظ افسانه كه در زمان ما به قصه تعبير
ميشود اصلآن (اوسان) و به معني فهم و
مفاهيم و معاني است . پس وقتي كه صحبت از
(افسانه) است مقصود درك حقايقي است كه در آن
افسانه به صورت رمز مستور است . زبانهاي بشري كه در روي زمين تكلم
ميشوند بر دو گونهاند : يكي آنها كه در مراحل ابتدايي باقي
مانده و نتوانستهاند شيوه منظمي براي
لغت سازي پيدا كنند ، و يكي گروه زبانهاي
آرياني كه در طي قرنهاي متمادي عناصر
طبيعي و سرشتهايي كه اساس الفاظ و كلمات و
اسامي ميباشند شناخته شدهاند و شيوه
منظمي براي تركيب واژه بنياد نهادند
زبانهاي به اصطلاح سامي از همين گروه اند و
خارج از روش آرياني نمي باشند . شكي نيست كه زبان و دين و روش آرياني
از خاور و به ويژه از سرزمين آرياني ها به
وسيله هيأت هاي مذهبي و سياسي به ديگر
كشورها رفته است و اگر در الفاظ و نامهائي
كه در خاور و باختر به كار ميروند به ظاهر
جدايي و اختلاف به نظر ميرسد ، در باطن همه
آنها از يك منبع سرچشمه گرفتهاند
زبانشناسي بزرگترين و خجسته ترين دانش هاست
، زيرا پايه و اساس و ابزار انديشه و شناخت
و علوم چگونه پيدا شده و از چه كشوري آغاز
شده است كار آساني نيست و جاي ديگر از آن
صحبت خواهيم كرد . اما در اينجا بايد گفته
شود كه بي شك از هر كجاي زمين كه تمدنهاي
زمين آغاز شده است زبانهاي اوليه و
مفهومات آن نيز از همان جا پديد شده است . تا اين اواخر چنين ميپنداشتند كه
تمدن از يونان سرچشمه گرفته است و بعد اين
عقيده تغيير يافت و تصور كردند كه از مصر
آغاز شده است . ليكن چنديست كه اين فكر هم
از ميان رفته ، و در نتيجه كاوشهايي كه در
نواحي مختلف ايران به عمل آمده معلوم شده
است كه تمدن از سرزمين شاهنشاهي ايران به
ديگر كشورها ريشه دوانيده است . در كشور بزرگ شاهنشاهي هخامنشي هفت
زبان متداول بوده است كه با هم نزديكي
دارند . زبان سرياني يكي از آن هفت زبان است
كه زبان دبيرخانه شاهنشاهان بوده است زبان
عبري و عربي و ديگر لهجههاي سامي از اين زبان مشتق شدهاند بنابراين زبان
عربي نسبت به زبان فارسي بيگانه نيست و بيرون كردن همه لغات عربي از فارسي
، به ويژه الفاظي كه با زبان ما اميخته شده و رنگ فارسي به خود گرفتهاند
كار دشوار و ابلهانهايست . بعلاوه عده بيشماري كه در
ظاهر بيگانه به نظر ميرسند ، از ريشههاي
فارسي ساخته شدهاند كه حروفشان به حروف
ديگري ابدال يافته و صورت عربي يافتهاند
. چنان كه نشان خواهيم داد . پس بهتر است به
جاي اينكه لغات عربي معمولي را از زبان
فارسي بيرون كنند ، كساني كه بزبان فارسي
علاقمندند بايد چاره اي بينديشم و براي
اصلاحات و كلمات علمي خارجي ، كه با سرعت
در فارسي رخنه پيدا كردهاند معادلهاي
مناسبي پيدا كرده و بكار ببرند . اينك گوييم نفوذ انديشه و تمدن كشور
شاهنشاهي ايران در دنياي قديم و در عصرهاي
مختلف به اندازه اي ژرف و خردمندانه است
كه كمتر كس ميتواند به شگفتي و حقيقت آن
واقف شود . ميدانيم كه نفوذ انديشه و تمدن ،
اثراتي محو ناشدني در اجتماعاتي كه آنها
را آموختند باقي ميگذارد
[49]
و مهمترين اين
اثرات ، دين و سازمان اجتماعي و سياسي يعني
تشكيل دولت و طرز حكومت و بويژه زبان
ميباشد . در كشور شاهنشاهي ايران چندين بار
سلسلههاي بزرگي در عرصه تاريخ گام نهاده
و خدمات بزرگي به فرهنگ و دانش بشريت نمودهاند
كه گسترش زبان هم يكي از آنهاست . تجزيه كلمات و نمودن ريشههاي
فارسي آنها البته كار آساني نيست و مانند
فرمولهاي علمي ميباشد و همانطور كه
فرمولهاي علمي را دانشمندان و اهل فن ميشناسند ، الفاظ و لغات
ملتهاي گوناگون هم داراي اسرار و رموزي
ميباشند كه شناخت آنها جز از راه عرفان
ميسور نيست . پس اگر در شيوه ما ، كه از رموز و
تركيبات لغات را نشان ميدهيم ، پيچيدگي و
ترديد شود ، خواننده بايد كه در روش تفكر و
اطلاعات پيشين خود ، تجديد نظر كند و تأمل
و ژرف بيشتري بنمايد و اگر ادراك اين حقايق
كار آساني بود پيش از ما ميتوانستند بيان
كنند . الف باي بسياري از زبانها ناقص است و برخي از حروف را ندارند و يا بعضي از ملتها
هنوز هم نميتوانند ، برخي از اصوات اصلي را
تلفظ كنند . پس ممكن است بسياري تصور كنند
لفظ يا نامي كه در آغاز ساخته و وضع شده است
همه مردم ميتوانستند و يا ميتوانند آن را
به صورت اصلي تلفظ كنند ، و يا در طي زمان
به حالت نخست باقي ميماند . در حاليكه همه
چيزهاي اين جهان حتي الفاظ دستخوش تغيير و
حوادث ميباشند . 8 –
در ميان اسكاتلنديها اسمي بدين
شكل BUCHAN
وجود دارد كه آن را (باخن) بكسر (خ)
تلفظ ميكند و ميبينند كه بر عكس ايرانيان
كه گاهي بادمجان را بادنجون تلفظ ميكنند
ايشان معمول ميدارند . اما اگر يك انگليسي
بخواهد آن را تلفظ كند (بوچان) ميگويد و
فرانسوي آنرا (بوشان) خواهد گفت و فارسي
زبان آنرا چوپان و يا شبان خواهد گفت پس
ميبينيد كه بوخان ، باخن ، بوشان، چوپان و
شبان و يگونه يكديگرند . (اين اسم صورتهاي
ديگري هم دارد ) اما اگر در يك زبان زنده ، يك يا دو
صوت يا بيشتر مثل گ و چ و يا خ ديده نشود ،
نبايد تصور كرد كه اين اصوات در آن زبان
وجود ندارد بلكه ممكن است آنها را بديگر
اصوات تغيير داده باشند . گفتيم كه سرشت اساس لفظ است و در
قالبهاي گوناگون فرو نهفتهاند و معاني
يك كلمه و يا گروهي از كلمات از سرشتي است
كه در بن لفظ پنهان است . 9 –
اكنون به يك ريشه فارسي كه در
زبان فرانسه و انگليسي و آلماني به سه صورت
مختلف در آمده توجه كنيد : واژه فرانسه Charronge
در
زبان انگليسي به Carrion
تبديل يافته است به اين طريق كه
حرف (ش) تبديل به (كاف) و (گاف) به (ي) تغيير
يافته است و اين دو جاي خود را به يكديگر
دادهاند . (شار) ريشه اين دو كلمه است و در اصل
وارونه (راش) است . و چون ميدانيد كه حرف (را)
و (لام) در فارسي به يكديگر تبديل ميشوند (مثل
ديوار ديفال ) پس ريشه (لاش –
لاشه –
ولش) بدست ميآيد . و چون كه ميدانيد كه حرف (الف) و (واو)
بهم ابدال ميشوند و نيز حرف (دال) و (ش) با هم
عوض ميشوند ، پس لود يا لودر LUDER
به زبان آلماني به معني لش و لاش گرفته
شده است . 10 –
كلمه فرانسه لاش Lache
ميبينيد كه فارسي است بسياري از
واژههاي خارجي كه در علوم و زبان آنها به
كار ميرود از ريشههاي فارسي است با تغيير
حروف آن و اگر كسي به رموز زبان آگاه باشد
با يك نظر و تعمق ميتواند به اصل آنها پي
ببرد . 11 –
در زبان عربي (خرع) به معني
ساختن و کردن و اختراع است . اين فعل از ريشه بسيار قديمي فارسي
كر Ker
در كردن Kerdan
(به كسر كاف چنان كه شيرازيها آن را تلفظ
ميكنند ) . كردن به معني سازندگي و آفريدن و
پديد كردن است و همين ريشه است كه در
فرانسه Creer و در انگليسي Crerte
بكار ميرود . 12 –
ميدانيد كه (واتيكان) مركز پاپ و
جهان مسيحيت است اين اسم با (اكباتان) و
همدان و (هگمتانه ) يكي است و داراي يك
مفهوم و يك ساختمان است به سه گونه . اول از واتيكان شروع ميكنيم : اين
نام مركب است از (واتي Vati
وكان ) . كان مثل اردكان و
رادكان . واتي ويگونه واتا VATA
يعني باد است . اگر در ميان اين لفظ حرف (ن N
) بيفزاييم با اندك تغيير Vent بدست ميآيد. و اگر باز حرف (ت
T) را تبديل به ( دال D
) کنيم wind خواهيم
داشت كه در زبان فرانسه و انگليسي به معني
باد است . بر ميگرديم به اكباتان : اگر اين اسم
را بدينگونه بنويسيد اكباتا-ن Ek – bata –n ميبينيد كه (باتا)
يعني باد ، در ميان پسوند (كان ) قرار دارد . 13 –
واما (ماتا ) يا (مادا) در
هگمتانه و همدان ، چگونه بايد تعبير شود . گفتيم
كه حرف (ميم و با) به هم ابدال ميشوند ماتا و باتا و مادا يكيست . (هان) و (گان)
ويگونه (كان) است بمعني محل و جايگاه و شهر . 14 –
(ماتا يا مادا) يعني ماه به زبان عرفان يعني
حاكم و فرمانرواي شريعت . شريعت عين علم
طريقت و حقيقت است. پس
واتيكان و اكباتان و همدان يا هگمتانه به
معني جايگاه و شهر (ماه يا ماد ) است . 15 –
سرزمين ماديا يا Madya
كشور ما هست . 16 –
بي شك ميل داريد بدانيد كه اصل
آن از كجاست . در اوستا خدايگان لهراسب ،
ملقب است به آئورا –
واتا –
ساب Aura
– Vata – Sab يعني
صاب كه هم خورشيد و هم ماه است يعني
شاهنشاه و حاكم شريعت . جاي ديگر گفتهايم نام خداي يهود
يعني (يهوه صباء اوت ) با نام ائورا واتا
ساب يكيست . يهوه يعني خورشيد (اوت ) واتا و
صباء و ساب است . 17 –
باد صبا اشاره و رمز عرفاني به
لهراسب ميباشد .
نيرنگ
آب
اينك براي اينكه خوانندگان بروش
كار و ادراك تركيبات ساده و اوليه و واژهها
آگاه شوند و قوانيني را كه پايه لغتسازي
است و بسيار لازم است بشناسند از شناخت و (نيرنگ
آب ) آغاز ميكنيم زيرا آب مبدا حيات و زندگي
و شناسايي است و منالماء كل شيئي حي . 1 - در زبان زند و سانسكريت آپ Ap
و
آپا Apa
بمعني آب و آبها ميباشد . 2 –
به وارونه آن حرف (ن) يا (ني)
بيفزائيم و (پاني) به زبان هندي يعني آب . Pani 3 –
حرف (پ) به (ب) تغيير يافته است و
آب در زبان فارسي بكار ميرود . 4 –
(ب) به (واو) تبديل ميييابد پس او AV
و او AU
واو AW
يعني آب . در بسيار از لهجهها او AW
به جاي آب بكار ميرود . 5 –
(اوت) در زبان سندي به معني باريدن است . 6 –
در مصري قديم اون AON
بمعني آب است و آپ ابو Abu
بمعني آشاميدن . 7 –
در زبان قطبي آپوت Apot
يعني جام . 8 –
با
BA
وارونه آب است . و چون ميدانيد
كه حرف (با ) و (ميم) بهم ابدال ميشوند ، (مثل
بون به معني بام در لب بون آمدي قاليچه
تكاندي )پس ما
MA
يعني آب . 9 –
ميدانيد كه در زبان فارسي در پس
واژههايي كه به الف ختم ميشود حرف(ي)
ميفزايد . پس (ماي May)
يعني آب به زمان عربي . 10 –
حرف (يا) و الف و همزه جاي يكديگر
را ميگيرند پس (ماء) يعني آب. 11 - در
زبان قبطي موئو Moou به معني آب است . 12 –
در ژاپوني ميزه Meedz)
Mizu
) يعني آب . 13 –
در زبان فرانسه او Eau
يعني آب . 14 –
گفتيم كه (با ) وارونه آب است پس
وا VA
نيز به معني آب است . 15 –
در زبان روسي حرف دال d
به آن افزودهاند و ادا Vada
يعني آب . در زبانهاي اسلواكي
اين واژه بكار ميرود . 16 –
در زبان دانماركي واند
Wand
يعني آب . وا آد
Waad
به معني تري و رطوبت است . 17 –
در زبان برمايي ياي Yay
آب است (Y-AV)
.
18- پس چون AW
آب است وارونه آن يعني وا WA
نيز آب است .
19 - در زبان
خطائي (هيتي) به وا WA آوندي افزودهاند و
واتو Watu و واتر WATAR
به معني آب است .
20 - در زبان
آلماني ميانه واززار Wazzer و آلماني قديم و اززار Wazzar
بمعني آب شده است . و ميبينيد كه
حرف (تا) تبديل به (ز) شده است .
21 - ساكسونهاي
قديم به آب و اتار Watar ميگفتهاند و هلنديها
واتر Water ميگويند . 22- در گوتيك
واتو WATO
آب
است و رودخانه اهوا AHWA. 23-
آلمانيها به آب واسر WASSER
ميگويند يعني حرف (ت) به (س)
تبديل يافته . 24- در
زبانهاي چيني شوي SHUT
يعني آب . شوي همچنين به معني
كانال و پيروي و دنبال كردن است .
25-
شيح Shin
در چيني به معناي تر و نمناك است
. پس لفظ ترشح از اين ريشه است . 26- ميدانيد
كه انگليسها حرف (ت) را گاهي (ش) تلفظ ميكنند
. در زبان هلندي توي TWEE
به معني آب است .
27 - شايد
بدانيد كه حرف (كاف) و (ش) گاهي به هم ابدال
ميشوند مانند ميكائيل و ميشل و يا The
Cat و
Le
Chat به
معني گربه .
28 - ميدانيد
كه ما در خاور زمين از راست به چپ مينويسيم
و در باختر از چپ به راست . در زمان باستان
براي پنهان نگاهداشتن اسرار گاهي الفاظ را
وارونه اصل آن ساخته و يا مينوشتهاند .
پس اكوا Aqua در زبان لاتين از شوي
ساخته شده است . لاتين يك زبان ساختگي تازه است و
براي رموز كليسا بكار ميرود .
29-
در زبان خطائي اكوانزي Akw
– anzi
به معني آشاميدن است . 30 - و نيز در
اين زبان (له ح حو) Lahhu يعني شستن . 31 - در زبان
خطائي شاكواش Sha – ku – esh يعني چشمه . 32 - مصدر
شستن در فارسي از شو + ستن (مثل دان +ستن)
تركيب يافته است . 33 - در
انگليسي واش To
Wash به
معني شستن وارونه اين ريشه است (شوي) .
34 -
ميدانيد كه س و ش گاهي جاي
يكديگر را ميگيريد . پس سوي Sui يعني آب . در زبان چيني (سوي)
بمعني آب است . 35 - سوي در
چيني بمعني پيروي و دنبال كردن است پس
سويور Sui – vre در
زبان فرانسه از اين ريشه است . 36 - در مصري
قديم سائو Sau
به معني آشاميدن است . 37 - سوي Sui
در چيني معني كانال و ((خمره آب ))
هم ميدهد . 38 - و چون آب
يا او همواره در حال پيشروي و جلو رفتن است
، پس در كلمه فرانسوي Avancet
كه از ريشه Av-ant
تركيب يافته مفهوم پيشرفتن بدست آمده است .
از اين ريشه تركيبات ديگري هم در فرانسه
ساختهاند . 39 - اگر حرف ( اي)
از ريشه سوي Sui برداشته شود كلمه (سو) به
دست ميآيد كه در زبان تركي به معني آب است
. 40 - اگر در
آغاز ريشه (آب) حرف لام بيفزاييم (لاو Lav)
به دست ميآيد و چون ميدانيد كه برخي از
فعلهاي فرانسه به (er)
ختم ميشود پس لاوه Laven
به معني شستن است . 41- توجه كردهايد كه گفتيم در زبان
خطائي (له ح حو) به معني شستن است . 42 - لاوك در
زبان فارسي يعني ظرف كوچكي كه در آن آب
بريزند Bad , Bath , Bain
گرمابه نيز از (آب) تركيب يافتنهاند
. 43 - لفظ وان Van
يعني جاي آب و با فارسي بيگانه
نيست . 44 –
گفتيم كه سوي و شوي بيك معني است
اينك به الفاظ سومري زير توجه كنيد : آب Mu
آبادان
DUG شستن
LAG نوشيدن
NAG آب
SHITA آب
SUG كوزه
UTUL
45 –
در زبان موندائي باين كلمات
توجه كنيد : باريدن BARI باريدنBAIDI دست شستنABUNG جاريATU شستن هر چيزCHAPI
46 –
در زبان براهوي آب A
B شستن
است و به آب DIR
, DOR ميگويند
. 47 –
از گروه زبانهاي (دراويدي)
مثالهاي زير را ميدهيم : زبان تاميل: آبNIR - TANNIR آبMULLU شستن KARUVU
مالايالام : آبWALLUM بارانMARA
آب AYER تلوگو : آبNEEEU آبAMU بارانWAMA
آشاميدن
THRAGU اين كه از زبانهاي گوناگون مثالها
نشان داديم براي اين است كه : 1 –
مشهود شود كه اين كلمات از يكي
دو چشمه بيرون آمده و چگونه به سيماهاي
مختلف در آمدهاند . 2 –
با مقايسه يكايك آنها معلوم شود
يك يا دو مفهوم با چه آوندهايي تركيب و
كثرات يعني مفهومات گوناگون پديد شدهاند
. 3 –
آنكه به شيوه تفكر و طرز تلفظ
كلمات ، كه ملتهاي گوناگون آنها را ساخته و
بكار برده و ميبرند آگاهي حاصل شود ، و از
اين راه است كه ميتوان به اصل ريشهها و
حقيقت سرشت پي برد در صورتي كه اين نكات
همواره حفظ و به آنها توجه شود ميتوانيد
هزاران واژه و اسم در زبانهاي مختلف
بيابيد و يافت آنها شما را به كشفهاي
بيشتري هدايت ميكند كه موجب شگفتي و
درخشندگي روح و روشني نفس شما خواهد گرديد
. ناتمام [52] |