سامي، علي. "دانشهاي ايران درعهدباستان". دوره6، ش72 (مهر47): 58-64.

 

خلاصه:معرفي اوستا وبخش‌هاي آن، ايزددانش درايران باستان، سابقه و پيشرفت علم پزشكي درايران باستان ـ مداوا باداروهاي گياهي، كتابخانه‌ها و سالنامه‌هاي عهد هخامنشي و محل وسرنوشت آنها ـ علم نجوم وهيات درايران باستان.

دانشهاي ايراني در عهد باستان

علي سامي

از دانشهاي ايران در عهد هخامنشي بواسطه از بين رفتن اسناد آن زمان در حمله مقدونيها و ساير تحولات ، شواهد و مدارك زيادي در دست نيست ولي از روي كتيبه‌ها و آثار و روايات تاريخ نويسان يوناني و مندرجات اوستا ميتوان مطالبي استنباط كرد كه معرف سطح بلند دانش و فرهنگ در زمان هخامنشي ميباشد .

ايران زمين در آن عهد مركز دانشها و مبادلات فرهنگي بين كشورهاي متمدن زمان بود و از همه علوم و فنون بين‌النهرين و مصري و عيلام و هند و اقوام ساكن آسياي صغير و جزاير كرانه‌هاي آن كه جزو قلمرو اين شاهنشاهي بودند استفاده ميشده و با دانشهاي ايراني آميخته گرديده بود .

در ايران باستان دانش بر پايه دين قرار داشته و از بيست و يك نسك اوستا هفت نسك آن از مباحث علمي صحبت كرده از اين جهت كه علم از راه نيك پايه و اساس خود كه دين باشد منحرف نگردد . در حقيقت اگر دانش بر پايه نيك كرداري و راستي و صلاح و رفتار انساني بكار افتد فرجامي نيك خواهد داشت و براي سعادت جامعه بشري مورد بهره‌برداري قرار ميگيرد از همين لحاظ است كه در اوستا دانشي مقدس و محترم شمرده شده كه بر انديشه و كردار گفتار نيك استوار باشد و دانا و دانشور بايد مردم را به سوي راستي و دوستي راهنمايي نمايد .

قسمتهاي از اين كتاب كه از دستبردهاي يغماگران و دگرگوني‌هاي روزگار باقي مانده ، حاكي از علوم آن زمان و پايه‌هاي رفيعش ميباشد . در اين كتاب ديني كه خود به منزله دايره‌المعارفي بوده از ارج دانش و بزرگداشت دانشمندان درگذشته‌هاي خيلي دور صحبت مينمايد . يك فصل مشبع و جالب آن به دانش (چيستا) اختصاص داده شده است و در آن پزشكي ، دامپزشكي ، ستاره‌شناسي ، حكمت ، علم مبادا و معاد و تكوين و امور اجتماعي و حقوقي و علوم طبيعي گفتگو كرده است .

يشت شانزدهم در ستايش ايزد و دانش است . ايزد دانش پايه‌ اي بس ارجمند داشته در بند دوم زرتشت خطاب به بدانش چيستا ميگويد : ( اي علم راست ترين مزدا ،آفريده مقدس ، اگر تو در پيش باشي منتظر من بمان و اگر در دنبال باشي به من برس ) در جاي ديگر ميگويد : ((راستترين دانش مزدا ، آفريده مقدس را ميستاييم كه راه نيك نمايدو بگذر نيك كشاند و به مقصد نيك رساند و گشايش بخشد ،)) در بند سوم همين فصل آمده است كه : ((بشود از پرتو دانش آشتي بهره ماگردد راهها به مقصد نيك به آخر برسد در كوهها و گذرها و بيشه‌ها ميتوان به اساني گذشت از رودهاي قابل كشتيراني به خوبي گذر كرد سود و نيروي دانش با فرجامي نيك از آن  ما باد )) درونديداد آمده كه ((اگر شخصي بيگانه يا هم كيشي يا برادر يا دوست براي تحصيل دانش و هنر نزد شما آيد ، او را بپذيريد و آنچه خواهد به او بياموزيد )) در فقره 45 و 46 اين كتاب راجع به آموختن علم چنين دستور داده شده : ((پاس اول و آخر روز ، پاس اول و آخر شب بايد در راه فرا گرفتن خرد (علم ) با پرهيزكاري صرف شود . پرهيزكاري و فروتني در فراگرفتن دانش بايد پايداري داشته باشد (در دو پاس ) نيم روز و نيمه شب استراحت كند . (طالب علم) روز و شب چنان كند تا بخواند (يعني بياموزد ) آنچه را كه هيربدهاي سابق خواندند ))

فقره 46 :

(( اي زرتشت مردم بايد در تحصيل مثل آب داغ باشند( يعني با زحمت بسيار بكوشند ) گوشت تا لباس موافق خواهش خود نگويد (يعني مقيد به لباس و خوراك نباشند ) ))

يك از خواسته‌هاي نيكان ما از ايزد توانا اين بوده است كه فرزندانشان دانا و با تربيت و فرزانه بار آيند معتقد بودند روشني ضمير و بينائي دل از فروغ دانش حاصل ميگردد و براي همين منظور فرزندان خود را به دبستان ميفرستادند تا علم بياموزند و تربيت شوند و از آناهيتا ايزد دانش ميخواستند كه در فرا گرفتن علم و اندوختن دانش به آنها كمك نمايد : [58]

با آموختن گر ببندي ميان

                                                 ز دانش روي بر سپهر روان

زماني مياساي از آموختن

                                                 اگر جان همي خواهي افروختن

چونان دان هر آنكس كه دارد خرد

                                                 بدانش روان را همي پرورد

اگر تخت جويي هنر بايدت

                                                 چو سبزي دهد شاخ بر بايدت

توانا بود هر كه دانا بود

                                                 ز دانش دل پير برنا بود

  ***

چو دانش تنت را نگهبان بود

                                                 همه زندگانيت آسان بود

هر آن چيزگان بهر تن بود

                                                 ز دانش پس از مرگ دشمن بود

  ***

از اين گفته‌هاي اوستا كه بگذريم خاندان هخامنشي خود دانشور وانش پرور بوده‌اند غير ازينهم نميتوانست بوده باشد زيرا كشوري كه نخستين بار در تاريخ امپرواطوري دنيا تشكيلات اداري و مالي و قضائي منظمي داد كه تا برچيده‌شدنش اجرا ميشد و بعدها سرمشق ساير امپراطوريها هم گرديد بدون داشتن معلومات و تمدن كافي ممكن نبوده است .

داريوش در كتيبه تاريخيش در نقش رستم از خداوند بزرگي كه باو خرد و دانش (خرثو) و جنبش و كوشش (ارووستا) عطا فرمود سپاسگزاري مينمايد .

ديودور سيسيلي تاريخ نويس سده يكم پيش از ميلاد مينويسد كه داريوش بزرگ ششمين قانونگزار مصر بود و با دانشمندان مصري خوش‌رفتاري كرد و از آنها احكام دين رموز حكمت را فرا گرفت و بدرجه‌ اي رسيد كه او را احترام كردند و مرتبه خدائي دادند و باو خداوند خطاب ميكردند و باز نوشته‌اند و كشف يك قطعه پاپيروس در مصر مؤيد آن گرديده ، او دستور داد دانشمندان كهنه قوانين قديم مصر را تا زمان آمازيس جمع‌آوري و تدوين نمايند و اينكار شانزده سال طول كشيد و سپس باكثر زبانهاي معمول حوزه شاهنشاهي از قبيل مصري ،بابلي آرامي نوشته شد .

هرودوت نوشته است كه دختران كوروش بزرگ مخصوصا آتس‌سا همسر داريوش اهل ادب و صاحب كمال بوده است . پلوتارك نيز نوشته است كه فرزندان اردشير فلسفه و علوم مغي (ماژيك) را از دانايان آن علوم فراگرفته بودند .

در كتاب استر باب اول آيه 13 از مجالست و محاورت شاه با حكيمان صحبت مينمايد باينمضمون كه : ((پادشاه اردشير به حكيمانيكه از زمانها خبر بودند تكلم نمود زيرا عادت پادشاه با همه كساني كه بشريعت و احكام بودند چنين بود )).

دانشكده ((سائيس)) در جوار معبد ((نيت)) با وجوه پرداختي داريوش بزرگ به دستور او توسط يكي از پزشكان و دانشمندان معروف مصري داير گرديد اين دانشكده از مراكز مهم علمي و فرهنگي دنياي باستان بوده است در اين آموزشگاه عالي پزشك تربيت ميشد و به تمام حوزه‌هاي شاهنشاهي اعزام ميگرديده و باز نوشتند كه در آن شهر آموزشگاه بزرگ ديگري براي تربيت كهنه جهت انجام مشاغل ديواني و روحاني دائر بوده است قسمتي از مطالب نوشته شده را روي مجسمه دانشمند مصري هم عصر داريوش بزرگ و كمبوجيه به نام (اوجاهورسون Oudjahorsne) كه خود موسس و مدير دانشكده پزشكي سائيس بوده است ، مربوط به اقدامات و مساعي داريوش براي ترميم و تجديد حيات دانشكده نامبرده ميباشد .

اوجاهورسن پسر سرپرست پرستشگاههاي گراي و نيت (مادر خدايان) بود و اين كتيبه تاريخي در تي ولي Tivoli در ييلاق آدرين امپراطور روم يافته‌اند كه جزو مجموعه مصري قيصر نامبرده بوده است . در تاييد اين گفته كشف يك قطعه كاغذ حصيري (پاپيروس ) ميباشد كه به روي آن جمله (من از سائيس بيرون آمدم) مرقوم گرديده است . نظير آنچه كه امروز پزشكان بر روي تابلوهاي خود مينويسد مشعر بر نام دانشگاه يا بيمارستان معروفي كه در آنجا تحصيل كرده و يا خدمت نموده است . مفاد قسمتي از نوشته روي مجمسه اوجاهورسن چنين است :

((داريوش شاه شاه شاهان پادشاه مصر بالا و پايين به من فرمان داد كه بمصر بازگردم او كه در اين هنگام پادشاه بزرگ مصر و كشورهاي ديگر است در عيلام (شوش) به سر ميبرد. مأموريت من اين بود كه ساختمان (پرآن خا) قسمتي از معبد نيت را كه ويران شده بود بسازم . آسياييان مرا از كشوري به كشور ديگر بردند تا آنچنان كه فرمان شاهنشاه بود به مصر ميرسانيدند . با اراده شاهنشاه رفتار كردم . به كتابخانه‌ها كتاب دادم . جوانان را در آنها داخل كردم و آنها را به مردان آزموده سپردم براي هر يك چيزهاي سودمند و ابزارهاي لازم و براي آنچه كه در كتابهايشان آمده بود ساختم و فراهم آوردم . اين چنين بود فرمان شاهنشاه زيرا وي سود و بهره دانش پزشكي را ميدانست و ميخواست جان بيماران از مرگ و مرض رهايي بخشد )) .

از سه دانشگاه معروف ديگر زمان هخامنشي به نام برسيپا Borsipa و آرشويي Archoi و ميليتيس Militus در تواريخ نامبرده شده است .

دربار هخامنشي نه تنها مشوق و پروراننده دانشمندان و هنرمندان ايراني بودند بلكه براي دانشمندان و پزشكان بيگانه و جلب آنها ارزش بسياري قائل بودند. [59]

 و از همه اتباع آنروز ايران مانند مصر و بابل و هند و يونانيهاي آسيا نشين و يونانيهاي كرانه‌هاي درياي سياه و بحر الجزاير كه دانشهاي باستاني قابل توجهي داشتند استفاده ميكرده اند و حتي از شبه جزيره يونان نيز دانشمندان و پزشكان و نويسندگان و مورخان و هنرمندان با اين مركز علمي بزرگ خاورميانه روي مي‌آوردند .

از قول هرودوتس نقل شده كه كوروش بزرگ چشم پزشكي از آمازيس فرعون مصر خواست و او يك نفر از كحالان زبردست را بدربار او فرستاد.

 نام هيپوناكس شاعر و هكاته مورخ و هراكليت و سه پزشك معروف يوناني در دربار سه پادشاه هخامنشي در تواريخ مسطور است . اين سه پزشك يوناني يكي آپولونيدس كوسي Apollonide پزشك دربار اردشير اول (424 م465 ق.م) و ديگري كتزياس پزشك دربار داريوش دوم و اردشير دوم و سومي پليكريتي Polickritus ميباشد . كتزياس پس از مراجعت از ايران در سال 397 ق.م. كتابي در اطراف تاريخ و جغرافياي ايران و هند به نام هرسيكا و اينديكا نوشت كه مورد استفاده بسياري از تاريخنويسان بعد از او قرار گرفت كتزياس كتاب ديگري در پزشكي داشته به نام Commentari – Medici كه فقط نام آن باقي مانده است و اثر ديگري از آن موجود نيست .پوليكريتي پس از كتزياس پزشك دربار هخامنشي بوده است. ديگر از پزشكان خارجي نام دينن Dinon پزشك اردشير دوم (404 358 ق.م) هم ضبط گرديده است دموسدس Democeds اهل كروتون يكي از پزشكان حاذق يونان بود كه چون ساير پزشكان يوناني و مصري مقيم دربار از معالجه پاي داريوش بزرگ كه هنگام پياده شدن از اسب در شوش آسيب ديده بود درماندند معالجه كرد و هم او غده‌ اي را كه روي آتس سا ملكه پيدا شده بود جراحي و معالجه كرد . دموسدس با توشه‌هايي از طب ايراني و هندي و بابلي با تدابيري خود را از چنگ دربار رهانيد و به يونان برگشت .

داستان ورود دموسدس را به دربار داريوش اينطور نوشته اند كه وي در ابتدا در خدمت پليكرات پادشاه ساموس Samos بود . هليكرات در سال 522 ق.م. بر حسب دعوت خشتره پاون (شهربان) ليديه آريتس Orites بدانجا مي آيد و كشته ميشود .دموسدس نيز بهمراه ساير اتباع پليكرات زنداني و نزد شهربان نامبرده ميماند.بعداً که داريوش به شهربان نامبرده بد گمان ميشود او را از بين ميبرد .

دموسدس نيز همراه ساير اتباع و ملازمان ساتراپ ليدي بشوش اعزام ميگردد و در آنجا زنداني ميشود . تا پاي داريوش هنگام پياده شدن از اسب يا در عين شكار در ميرود و هفت شبانه روز رنج ميكشد دموسدس را از زندان بيرون آورده وي پاي داريوش را معالجه مينمايد . از آن پس مورد بخشش و عنايت قرار ميگيرد ولي چون مايل بود به ميهن خود باز گردد و داريوش اجازه نمي داد تقاضا كرد كه چند نفر همراه او شوند كه مانند اسكولاکس كه به هندوستان رفت وي نيز به يونان رود و فتح يونان را جهت داريوش آسان نمايد . داريوش با اين مسافرت موافقت كرد ولي دموسدس در بين راه همراهان خود را اغفال كرد و فرار نمود .

و باز مينويسد كه زمان اردشير اول حدود سال 430 ق.م. بيماري طاعون شديدي بروز نمود و چون اردشير توصيف بقراط را نوشته بود نامه‌ اي به او نوشت و او را بدربار خواند و وعده‌هاي بسيار داد .

بقراط به نوشته اردشير توجهي نكرد و پيغام داده بود كه وظيفه من مداواي هموطنانم ميباشد نه پارسيان كه دشمن يونانيها هستند پادشاه از اين جواب در خشم شد و ساكنين جزيره كوس Cos را كه زادگاه بقراط بود تهديد به مرگ كرد و با اين حال بقراط به ايران نيامد . يك نقاش فرانسوي Girode de Roussy (م1727-1824 م) شكل بقراط را كشيد كه فرستاده اردشير براي او پول آورده و او آن پول را رد مينمايد (دانشكده پزشكي پاريس ) .

پزشكي

سابقه و پيشرفت علم پزشكي در ايران باستان از روي مندرجات اوستا به خوبي هويدا است در فروردين يشت بند 25 از حكيمي به نام سئنا نام برده شده كه حوزه درسي داشته و دانشجوياني به گرد او جمع بوده‌اند .(سئناپور اهورم استوت Saén poure – Ahurmstut) را گرداننده مكتب هگمتانه (همدان) نوشته اند كه يكصد شاگرد داشته و كار درمان و مداواي مردم را عهده‌دار بوده . پلوتارك نوشته است كه او خود اين مدرسه را ديده كه در آن حكومت نجوم و طب و جغرافيا تعليم داده ميشود و صدها شاگرد مشغول فرا گرفتن اين دانشها بودند .

در اوستا از يك پزشك ايراني ((تهريتا)) كه در ونديداد او را ((بهي خواه نوع بشر)) خوانده ذكري به ميان آمده است كه او خواص گياهان و نباتات را ميدانسته بدين وسيله بيماران را مداوا و معالجه مينموده است . در همان كتاب مذهبي بسياري از بيماريها از قبيل تبهاي مختلف مخملك ، دمل، خارش، ضعف ‌الاعصاب ، لرز ، سنگ مثانه ، زخم و انواع ديگري از ناخوشيها نام برده شده كه دلالت بر وجود پزشكان كارآمدي مينمايد اين دردها را تشخيص و معالجه مينموده‌اند .

تهريتا Thrita همان مقام و اهميت را داشته كه ايمهوتپ Imhotep وزير زوسر Zoser (حدود 2880 ق.م) پزشك معروف مصري و همانطور كه در مصر باستان اين پزشك را پدر طب و مبتكر اين علم ميدانسته‌اند ، تهريتا نيز نزد آريا‌هاي [60]  ايراني و هندي همين اهميت و پايه را داشته است .

در ونديداد باب باب بيستم چنين گفته است : ((زرتشت از اهورا مزدا پرسيد كه كيست در ميان دانايان و پرهيزكاران و توانگران و پيشوايان كه تندرستي دهنده و برطرف كننده جادو و زورآور كه بيماري و مرگ زخم نيزه پران و گرماي تب را از تن مردم ببرد ؟

اهورا مزدا پاسخ ميدهد .  اي سپنتمان زرتشت (تهريتا) در ميان مردم و پرهيزكاران و پيشوايان ، نخستين فردي است كه تندرستي دهنده و باطل كننده و زورآور بيماري و مرگ و زخم نيزه بران و گرماي تب را از تن مردمان دور ميسازد .))

در فقره سوم آمده است . ((كه تهريتا پزشك براي درمان كاوش كرد و از فلزات درمان براي برابري با درد و مرگ بي هنگام و سوختن و تب و سردرد و لرزه و مرض اژانه ((Ajana تهوع)) و بيماري اژهوه ((Ajahva اختلال دماغ و بدخوئي )) مارگزيدگي و بيماري دور كه Dorka اختلال دماغ لاغري و چشم بد و گنديدگي كه اهريمن در تن مردم آورد ، بدست آورد .

مداواي بيماران با شيره نباتات و ريشه گياهان و جراحي دو كار عمده پزشكي بوده است و طبيب بايد در محضر استادان فن و حكيمان بمرحله آزمايش و امتحان درآيد و گواهينامه بگيرد و اگر سه بار مورد آزمايش قرار ميگرفت و مردود ميشد براي هميشه از شغل طبابت محروم ميگرديد.

در اوستا پزشكان بسه دسته تقسيم ميشده ، ((آنها كه با آهن سر و كار داشته يعني جراحان1 . آنانيكه با گياهان طبيعي و ريشه نباتات بيماران را درمان ميكردند2 . سوم پزشكان امراض روحي و عصبي كه از راه گفتارهاي مذهبي واوراد و روانکاوي و اندرز و تلقين بيماريهاي عجيبه روحي وعصبي را درمان ميكردند .در همين نامه ديني براي پزشكان ارزش زيادي قاتل گرديده و دستمزد قابل ملاحظه‌ اي تعيين شده است .

از دو دسته پزشك ديگر يكي ((اشوئبي شه زه))3 پزشك بهداشت كه مامور نگاهداري بهداشت و پيشگيري بيماريها بود و ديگري ((اتوئبي شه زو))4 پزشك قانوني هم صحبت شده است .

در طب قديم آرياهاي هند و ايراني اهريمن و ديوان را سبب اصلي بروز بيماريها ميدانستند و از اينجهت باوراد و اذكار متوسل ميشدند بعدها كه به علل طبيعي امراض پي برده شده از شيره گياهان داروهائي فراهم و به بيمار ميخورانند و چنانچه ضرورت پيدا ميكرد بجراحي و داغ كردن متوسل ميشدند .

براي بيماريهاي صعب‌العلاج مجلس مشاوره طبي تشكيل ميگرديد و مزدا پرستان معتقد بودند ، كه اهورمزدا ميليونها گياه سودمند براي تندرستي و درمان بشر آفريده است . ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن درباره وضع علم پزشكي در زمان هخامنشي مينويسد :

((در زمان اردشير دوم سازمان منظمي براي پزشكان و جراحان پيدا شد . مزد آنان را قانون حمورابي نيز پيش از آن كرده بود . علماي دين را ميبايستي برايگان معالجه كنند و درست همانگونه كه در ميان ما امروز معمول است طبيبان تازه كار حرفه خود را با معالجه پيروان اديان ديگر بيگانگان آغاز ميكردند چه هر طبيعتي در آغاز كار خود ناچار بود يك يا دو سال بر روي مهاجران و فقيران آزمايش كند . اين خود فرمان پروردگار بود:

(( اي آفريدگار جهان  اي قدوس اگر بنده‌ اي از بندگان خدا بخواهد بفن درمان كردن بپردازد در آغاز كار مهارت خود را درباره چه كسان بايد بثبوت برساند ؟

درباره بندگان اهورمزدا (مزديسنا) يا بندگان ديوان (ديوسنا) ؟ اهور مزدا در جواب چنين گفت كه بايد مهارت خود درباره بندگان خدا اگر بانشتر خود بنده‌ اي از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده مرد و سپس بانشتر خود بنده ديگري از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده مرد  و پس از آن بنده سومي از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده مرد آن طبيب ناشايسته‌ اي است و هرگز نبايد بمعالجه بندگان خدا بپردازد . اگر با نشتر خود بنده‌ اي از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده شفا يافت و آنگاه با همان نشتر خود بنده ديگري از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده شفا يافت و سپس با نشتر خود بنده سومي از بندگان ديوان را علاج كرد و آن بنده شفا يافت براي هميشه طبيب شايسته‌ اي است و اگر بخواهد ميتواند بندگان خدا را درمان كند و با نشتر خود آنان را از بيماريهاي خود شفا بخشد 5 )).

در شاهنامه از جراحي پهلو سزاره 6 رودابه مادر رستم و بيرون كشيدن رستم از شكم او دارد كه مخصوصا بيهوشي و جراحي پهلو جالب و شايان توجه است . [61]

بيامد يكي مؤبد چيره دست

                                                 مرآن ماه رخ را به مي كرد مست

بكافيد بي رنج پهلوي ماه

                                                 بتابيد مر بچه را سر ز راه

چنان بي گزندش برون آوريد

                                                 كه كس در جهان آن شگفتي نديد .

تأكيد و توصيه‌ اي كه در اوستا نسبت به نگهداري و معالجه و تكثير حيوانات سودمند در آئين مزدا پرستي شده وسيله پرورش دامپزشك گرديد تا حيوانات اهلي و سودمند را چنانچه بيمار شوند درمان نمايند . براي دامپزشك دستمزدي فراخور ارزش و سودمندي حيوان مورد معالجه تعيين گرديده است .

كتابخانه‌ها و سالنامه‌ها :

از كتابخانه معروف عهد هخامنشي كه نامي از آن در تواريخ مسطور است يكي كتابخانه دژنبشت يا گنج نبشته‌ها در تخت جمشيد و ديگر گنج شيپيكان يا شيزيكان در جوار آتشكده آذر گشنسب Adhur  - Gushnaspe در آذربايجان ميباشد و از اگره محلي در هگمتانه نيز اسمي برده شده كه كتابها و اسناد و دفاتر شاهي در آنجا مضبوط بوده است دانشكده پزشكي سائيس نيز كتابخانه معتبري داشته است كه در كتيبه روي مجسمه اوجاهورسن كه قبلا نقل شد منعكس گرديده است .  دژنبشت تخت جمشيد ظاهرا علاوه بر وجود تمام اوستا روي دوازده هزار پوست بزرگترين مخزن كتاب عهد هخامنشي بوده است كه بهمراه آتش سوزي تخت جمشيد يكسر بسوخت و نابود گرديد.

استاد فقيد پرفسور هنينگ در مقدمه كتاب ((مجموعه كتيبه‌هاي ايراني Corps inscriptioonum iranicarum London 1957 . درباره كتيبه پهلوي اطراف بناي مكعب سنگي در نقش رستم معروف به كتيبه زرتشت در تفسير كلمه (بن خانك) كه در كتيبه كرتير ياد شده چنين اظهار نظر ميكند كه (( اكنون ما متوجه كلمه ((بن خانك)) يا ((خانه بنيادي)) ميشويم و بنابراين ممكن است چنين حدس زده شود كه بناي مزبور براي نگاهداري منشورها و فرمانها و مدارك پرستشگاه نه تنها مداركي كه كرتير علاقه‌مند بذكر آنها بوده ، و شايد براي نگهداري نسخ اصلي اوستا بكار ميرفته است . در اينجا ممكن است خاطرنشان گردد كه كوه نقش رستم در اول داراي نام نبشت (كوه كتيبه‌ها ) بود زيرا كتاب اوستا در آنجا نگاهداري ميشده (فارس نامه ابن بلخي) و نيز اصطلاح پهلوي ((دژنبشت)) ((دژكتيبه‌ها )) ممكن است براي خود كعبه زرتشت مورد استعمال واقع ميشده ))

در اين اظهار نظر حدس پرفسور هنينگ كه كعبه زرتشت بايد همان ((دژنپشت)) موصوف فارسنامه ابن البلخي و ديگر تاريخ نويسان قديم باشد محتاج تعمق و بررسي بيشتري است و احتمال قوي ميرود كه دژپشت جائي در خود تخت جمشيد يا جوار كاخ شاهنشاهي هخامنشي بوده است .

نوشته ابن البلخي كه محل شاهد پرفسور هنينگ قرار گرفته چنين است :

((چون زرتشت بيامد وشتاسف او را ابتدا قبول نكرد و بعد از آن او را قبول كرد و كتاب زندآوره بود بحكمت و بر دوازده هزار پوست گاو دباغت كرده نبشته بود به زروشتاسب آنرا قبول كرد و باصطخر پارس كوهي است كوه نفشت گويندگي همه كنده‌گريها از سنگ خارا كرده و آثار عجيب اندر آن بود و اين كتاب زند و پازند آنجا نهاده بود 7 )).

تنسر هيربدان هيربد زمان اردشير بنيانگزار شاهنشاهي ساساني ضمن نامه خود به جسنفشاه پادشاه طبرستان باين عبارت :

((ميداني كه اسكندر كتاب دين ما دوازده هزار پوست گاو باستخر بسوخت )) مقصودش از استخر در اين جا همان تخت جمشيد بوده است . دراردا و پرافنامه درباره كتابخانه و برگهاي اوستا مطالبي است بدينمضمون : ((زند اوستا كه در روي پوستهاي گاو به خط زر نوشته شده بود در استخر پاپكان بود در دفترخانه ، اهريمن پتياره شوم ، اسكندر بدكنش را بر آن داشت كه آنرا بسوزاند )) در دينكرد اين كتابخانه اينطور ياد شده است : ((داراي داريان همه اوستا و زند را چنانكه زرتشت از هرمز پذيرفته بود نوشته و دو پچم (نسخه) يكي بگنج شايگن (مقصود شيپيكان است ) و يكي به دژ نوشت فرمود نگاهداشتن... ) .

با توجه بمطالب بالا و مندرجات ساير تاريخ نويسان تصور ميرود كه بنا به سنت قديم ملل مشرق و ايران كه كتابخانه‌ها و سالنامه‌ها در جوار كاخهاي شاهي يا پرستشگاهها و يا آتشكده‌هاي مهم و بزرگ بوده ، دژنوشت هم در جوار تخت جمشيد بود كه همراه آتشسوزي در سال (331ق.م) يكسر بسوخت و نابود گرديد و ربطي بكعبه زرتشت ندارد . زيرا مدرك و قرينه‌ اي در دست نيست كه نقش رستم هم چون تخت جمشيد در حمله مقدونيها سوخته باشد به ويژه آنكه كعبه زرتشت بنايي است با سقف سنگي و مرتفع كه هر چند هم در پيرامون آن فرضاً آتشسوزي شده باشد ، بخود آن بنا و اطاق كوچكش كه بر فراز برج سنگي يكدرب سنگي قطور آنرا كاملا مسدود ميساخته ، سرايت نمي توانسته است ، بنمايد . مگر آنكه مخصوصا در آنرا گشوده در آتش بدرون اطاق افكنده باشند تا محتويات آن بسوزد و خود نقر كتيبه در زمان شاپور اول ساساني بر بدنه خارجي كعبه زرتشت دليل مصونيت آن از آتش‌سوزي بود [62] زيراگر  پيرامون آن آتش سوزي شده و اين بنا در وسط آتش قرار ميگيرد، سنگهاي آهكي آن در اثر شعله و لهيب آتش سست گرديده و مستعد كندن كتيبه نمي بود .

همانطور كه بسياري از سنگهاي تخت جمشيد در اثر آتشسوزي سوخته و سست گرديده است ، نويسنده همين مطلب را در سالي كه كتاب نامبرده منتشر و چاپ گرديد ضمن مقاله‌ اي در مجله دانشكده ادبيات شيراز مشروحا متذكر گرديدم و نزد خود پرفسور هنينگ هم فرستاده شد .

پرفسور هنينگ از استادان مسلم و بزرگ و كم نظير خطوط قديمي مشرق زمين مخصوصا ايران بود كه در سال 1967 رخت از جهان بربست و تأليفات و رسالات زيادي درباره خطهاي دنياي كهن دارد كه به اغلب از آنها در شماره مرداد ماه 47 مجله راهنماي كتاب صفحه 212 اشاره گرديده‌است .

 از دفاتر شاهي و سالنامه‌هاي مدون و مضبوط كه مورد استفاده دانشمندان و تاريخ نويسان زمان قديم قرار گرفته بسيار در گفته‌هاي مورخان يادداشت شده است . هرودوت كه درك زمان اين شاهنشاهي را كرده از دفاتر شاهي كرده از دفاتر شاهي صحبت مينمايد و كتزياس پزشك و مورخ يوناني در دربار داريوش دوم و اردشير دوم بوده است بهره‌هاي فراوان علمي از اين مخازن برده است . پلوتارك ضمن توصيف جنگ خشايارشا با يونانيها نوشته است . شاه بر تخت زرين قرار گرفته بود و در اطرافش چند نويسنده براي ثبت وقايع جنگ ايستاده بودند ديويد ورسيسيلي هم از سالنامه‌ها ذكري كرده است .

در كتاب استرباب ششم آيه 1 تحت اين مضمون ((در آن شب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود كه كتاب تذكره تواريخ و ايام را بياورند تا آنرا در حضور شاه بخوانند )) و همچنين در فصل ده همين كتاب و باب چهارم كتاب عزرا (آيات 14 _ 15_ 16_ ) اشاره صريحي بروجود سالنامه‌ها و دفاتر شاهي است بطوريكه معروف است در سال 458 پيش از ميلاد يكي از روحانيون يهود عزرا دراورشليم از طرف خشايارشا مأمور گرديد كه كليه قوانين حضرت موسي را جمع‌آوري و بر قوم يهود در دسترس آنها قرار دهد .

در باب چهارم از كتاب عزرا آمده : كه چون دشمنان بني اسرائيل ضمن نامه‌ اي كه به آرتخشته (اردشير) نوشته‌اند گفتند پس چون ما نمك خانه پادشاه را ميخوريم ما را نشايد كه ضرر پادشاه را ببينيم لهذا فرستاديم تا پادشاه را اطلاع دهيم كه در كتاب تواريخ پدرانت تفتيش كرده شود و از كتاب تواريخ دريافت نموده بفهمي كه اين شهر شهر فتنه انگيز است . اردشير در جواب نوشت مكتوبي كه نزد ما فرستاديد در حضور من واضح خوانده شد و فرماني از من صادر گشت  تفحص كرده دريافتند كه اين شهر از قديم با پادشاهان مقاومت مينموده )) و در باب ششم و پنجم از همين كتاب معلوم ميشود كه در عهد داريوش محل نگهداري اين سالنامه‌‌‌ها و تواريخ در بابل و ماد (هگمتانه) بوده است طومار و فرمان كوروش راجع به آزادي يهود در ماد بوده است .

در باب دهم از كتاب آستر نوشته شده (آخشورش پادشاه بر زمينها و جزائر دريا خراجگذار و جميع اعمال قوت و توانايي او و تفصيل عظمت مردخواه كه چگونه پادشاه او را معظم ساخت آيا در كتاب تواريخ ايام پادشاهان ماد و پارس مكتوب نيست...)  

درباره سرنوشت اين كتابخانه‌ها و سالنامه‌ها و دفاتر كه به دست مهاجمين مقدوني نابودگرديد ، تاريخنويسان بكرات نوشته‌اند در اين جا به نوشته دو مورخ اكتفا مينمايد :

ابن نديم به نقل از كتاب نهمطان تأليف ابي سهل بن نوبخت مينويسد : ( پس از اينكه اسكندر بر فارس و كاخ داريوش دست يافت گنجينه‌هاي دانش آنرا كه بر سنگها و لوحها و پوست گاو از دانشهاي گوناگون طبيعي پزشكي و هيأت نوشته شده بود فرمان داد تا به زبانهاي قبطي و يوناني برگردانند و آنها را بمصر فرستاد تا در كتابخانه اسكندريه نگهداري شوند بسياري از اين كتابها را نابود ساخت و از آن جمله كتاب (كشتج ) كشتك بود كه در آتش انداخت و سوخت . آنچه را از علم نجوم و طب و علم‌النفس ميخواست از آنها برگرفت و بار ديگر چيزها از علوم و اموال و گمجينه و دانشمندان تصاحب كرد و به مصر فرستاد )) حمزه اصفهاني ميگويد : ((من بتاريخ اشكانيان كه پيش از ساسانيان بودند چندان توجه ندارم زيرا مشكلات آن بسيار و حوادثي كه آن تاريخ را در هم و بر هم نموده ، بيشمار است زيرا هنگامي كه اسكندر شهر بابل را گشود بر مردم آن سامان حدس برد كه چرا بايستي علوم و آداب آنها فزون تر و بهتر از ساير مردم باشد بدين سبب كتابها و نامه‌ها را طعمه آتش نمود . سپس مؤبدان و دانشمندان و علماء و فلاسفه را به خاك و خون كشيد تا آنچه را كه دانند به يادگار نگذارند . هيچ يك از آن گروه از مرگ نجست . اين اقدام پس از ترجمه و نقل علوم به زبان يوناني بود ) .

ابومعشر بلخي هم در كتاب (الزيجات ) مطالبي دارد كه ابن النديم از او نقل كرده و مشروحا توضيح ميدهد كه ايرانيان باستان چه اهتمام و كوشش در راه حفظ و صيانت دانشها داشته و براي محفوظ نگاهداشتن آنها جاهاي محكم و متناسبي را انتخاب كرده و آنگاه كتابها را كه روي پوست درخت خدنگ (توز) نوشته شده بود در آن دژ مضبوط ميداشتند اين مورخ سپس از كهن دژ جي حوالي شهر اصفهان كه يكي از آنها دژهاي كتاب بود توضيح ميدهد .

پولينوس مورخ سده اول ميلادي نوشته است كه (هرميپوس ) يوناني براي شرح و تفسير عقايد زرتشت از [63] كتاب او كه در بيست مجلد و هريك حاوي صد هزار شعر بود استفاده كرد .

نجوم و هيات :

ترتيب سال خورشيدي و تقسيم آن به دوازده ماه و سي روز و نامگذاري آن و كوشش در نگهداري تاريخ وقايع از يك اطلاعات عميق نجومي و توسعه علم هيات حكايت مينمايد . در اوستا به كرويت زمين اشاره‌ اي شده است صفت (سكارنا‌Skarena ) به معني گرديا واژه (سپهري Sepehri) براي زمين بكار رفته و معتقد بودند كه دورادور زمين سپهر يا ويو Vayu (همان آتمسفر) سپس آسمان در بالا و ماوراء آسمان روشنايي بي پايان (انيرارتچا ) قرار گرفت است 8 .

داريوش دوم و ديگر شاهان هخامنشي همانطور كه براي پيشرفت علم پزشكي و حكمت و علوم طبيعي تشويق مينمودند وتوجه پيشرفت علم هيأت و بررسي‌هاي نجومي نيز بودند . نام دو نفر از منجمان بزرگ و معروف كلداني كه به تشويق او و جانشينانش در اين راه مجاهدات فراواني مصروف داشتند ، يكي نبوريمنو Nabu rimmannu (بيوناني‌نبوريمانوس) پسر بالاتو Balatu در سال 491 ق.م و ديگري كيدينو Kidinnus (بيوناني كيدناس ) بسال 379 قمري ميلادي و يونانيها به خوبي هر دوي اين منجم عاليقدر را ميشناسند9 . نبوريمنو با حسابهاي دقيقي كه كرده بود حركات ماه و خورشيد و زمان نسبي روز و هفته و ماه و سال و خسوف و كسوف و روزهاي سال شمسي را كه 365 روز و 6 ساعت و 15 دقيقه و 41 ثانيه است تعيين و جدولبندي كرده بود . حساب او به قدري جالب و دقيق است كه با حساب نجوم امروز پس از اختراع تلسكوپ و آلات و وسائل نجومي تقريبا يكسان و 26 دقيقه و 55 ثانيه بيشتر تفاوت نداشت متون Metonم(432 ق م) براي تهيه تقويم خود از تحقيقات نبوريمنو استفاده نمود .

كيدينو تغيير تدريجي در انحناي زمين را كشف كرد و به يادداشتهاي 360 سال قمري كه منظما نگهداري شده بود دسترس داشت و يك سلسله جداول محقق نجومي صحيحي تهيه كرده بود كه ملاك عمده منجمين زمان و منجمين يوناني گرديد .

ديوژن‌ لائرتيوس Diogenes Lapertios از قول ارسطو نقل كرده كه يكي از موبدان ايراني در ستاره‌شناسي استاد بود و از راه شام به يونان سفر كرد و با سقراط مباحثه نمود و وي پيشگويي كرد كه سقراط به مرگ دهشتناكي خواهد مرد و همچنين پيشگوئي مغان ايراني ولادت حضرت مسيح را بر طبق شرح باب دوم انجيل متي كه آنها ستاره او را تشخيص داده و به راهنمايي آن تا زادگاه آن حضرت رفتند ، نمودار يك پيشينه درخشان و پيشرو و علم نجوم زمان هخامنشي و قبل و بعد از آن ميباشد كه قرنها بعد هم رو به گسترش و پيشرفت بوده است سه نفر مغي كه از مشرق زمين (از سابه Saba كه شايد ساوه باشد ) برحسب اطلاعات و قواعد نجومي و از روي سطور حركات ستارگان به زادگاه حضرت عيسي رفتند به نامهاي  Belshasar , Caspar , Melchiorگرديده است . [64]

پاورقی ها :

1- کرتوبئي شه زو يعني کارد پزشک .

2- اروروبئي شه زو يعني دهنده داروهاي گياهي .

3- مانتره بئي شه زو يعني روان پزشک .

4- بئي شه زو واژه اوستائي بمعني پزشک ميباشد.

5- صفحه 553 جلد اول شرق زمين يا گهواره تمدن .

6- علت نامگذاري اين عمل به ((سزاره))از آنجهت است که اگوست ((سزار)) امپراطور روم باين ترتيب به دنيا آمد يعني مادرش مرد و اگوست در شکم او بود . پهلوي اورا دريدند و اگوست را بيرون آوردند . اين در لاتين يعني ((پاره شدناز آن)) از آنروز نام نوزاد سزار ((قيصر)) شد و او پيوسته فخر ميکرد که از مجراي طبيعي زنان بيرون نيامده است . حضرت عيسي در زمان همين امپراطور بدنيا آمده است.

7- صفحات 40 و 50 فارس نامه ابن البلخي باهتمام  ليسرنج lestrange و نيکلسون Nicholson چاپ کمبريج 1921 .

8- سير تمدن و تربيت در ايران هخامنشي تأليف دکتر اسد الله بيژن استاد دانشگاه - تهران صفحه 330.

9- تاريخ علم تأليف ژرژ سارتن .