|
|
||
ستاري، جلال. "مكاتب نقاشي در ايران بعد از اسلام". دوره 7، ش73 (آبان 47): ص14-15، تصوير. |
||
|
|
||
خلاصه:
درباره سه شهر ايراني
كه مكاتب نقاشي در آن
شكوفا شد: تبريز ( در دوران مغول ) ،
هرات ( درعصر تيموري ) ، تبريز و اصفهان ( در روزگار
صفويه ) ، شرحي بر سبكهاي نقاشي
در دورههاي مختلف و فرق بين آنها و معرفي
نمونههايي
از
نقاشيهاي اين دورهها.
|
|
|
مكاتب نقّاشي در ايران بعد از اسلام
ادگار بلوشه
ترجمه
جلال ستاري
مكاتب نقاشي ايراني در سه مركز بزرگ شكوفا بودهاند: تبريز در دورة مغول ، هرات در عصر تيموري و شهرهاي ماوراءالنهر هنگاميكه حكومت مشرق ايران به دست شيبانيان افتاد و تبريز و اصفهان در دورة صفوي. اختلافات ميان شيوههاي اين مكاتب بيشتر زائيده مهد و زادگاه آنهاست تا مولود اعصاري كه آنها را به وجود آورده است ، مثلاً اختلاف ميان هنر غرب و هنر شرق ايران بيش از تفاوتي است كه نقاش قرن پانزدهم با نقاش قرن هفدهم دارد. سبك مناطق عراق و فارس نرم و روان است و شيوة خراساني خشك و سخت. شيوههاي هنر مغول و صفوي در غرب ايران نضج و قوام يافته است و اسلوب هنر تيموري در مناطق وحشي مشرق ايران. پيش از اين گفتيم كه ايران در صدر اسلام از نظر نقاشي هنري خاص خود نداشته است و هنرمندان ايراني از اسلوب مكاتب بينالنهرين الهام ميگرفتهاند و شيوة مكاتب كرانههاي دجله و فرات نيز تحت تأثير مكاتب بوزنطي و به تقليد از سبك نقاشيهاي كتب يوناني پديد آمده بوده است. اثرات اين نمونههاي كهن از قبيل اطوار و سكنات خشك و جامد اشخاص در نقاشيهاي قسطنطنيه ، گاهگاه در هنر ايراني آشكار ميشود. هنر مغول كه از تحول شيوههاي مكاتب كهن ايراني و هنرمنطقه بينالنهرين به وجود آمد دو جريان هنري آفريد كه يكي مكاتب تيموري در شرق و دو ديگر مكاتب صفوي در غرب است. سبك تيموري هرات ، در مكاتب ماوراءالنهر در عصر شيبانيان و نيز در تقليدهائي كه نقاشان مكاتب قديم صفوي از آن كردند جاودانه باقي ماند. هنر مغول كه در غرب از تبريز تا بغداد شكوفان و بارور بود از طريق نقاشيهايي كه در غرب ايران در دوران سلطنت اخلاف اميرتيمور پرداخته شده ، به هنرمندان صفوي منتقل گرديد و در واقع نقاشيهاي مكاتب هرات و ماوراءالنهر در هنر صفوي تأثير و نفوذ بسيار كردهاند. هنر مغول پس از پيمودن راهي دراز طي نيمه دوم قرن سيزدهم ، در آغاز قرن چهاردهم تثبيت يافت. تحول اين هنر كه محدود به نواحي شمال ايران يعني آذربايجان و خراسان بود به پيدايش نخستين مكاتب تيموري انجاميد زيرا در پايان دورة مغول يعني سه ربع قرن پس از تاريخ پرداخته شدن كتاب رشيدالدين ، در عراق يا در آذربايجان و بطور قطع در قسمت غربي قلمرو مغول ، شيوة متفاوتي پديد آمد كه نقاشيهاي رسالهاي در باب عجائب عالم كه براي سلطان ايلخاني احمدخانبناويس به سال 1388كتابت شده روشنگر آن است. در نقاشيهاي شگرف اين رساله در عين حال نفوذ نقاشيهاي مغولي و تأثير شيوههائي كه خاص نقاشان سه مجلد مقامات حريري بود نمايان است. بايد دانست كه صلابت ( وhiératisme وarchaisme ) خاص نقاشاني است كه در درورة تيموري در خراسان كار ميكردهاند و همين صفات در نقاشيهاي عصر مغول ( تصاوير تاريخ رشيدالدين ) نيز به چشم ميخورد اما شيوة نرم و روان نقاشيهاي رسالة سابقالذكر در باب عجائبالعالم با سبك مكاتب هرات مقر حكومت سلاطين تيموري و بطور كلي با اسلوب مناطق شرقي خراسان اساساً تفاوت دارد. اين شيوة نو كه خود از شيوة هنر مغولي كه سبك مكاتب تيموري خراسان بيواسطه از آن به وجود آمده ، متأثر است اسلوب خاص منطقه فارس است. در نقاشيهاي عصر تيموري دو دوره تشخيص ميتوان داد:
خصائص اسلوب دورة اول مكاتب
تيموري از فارس تا اصفهان (مثلاً در نقاشيهاي
تاريخ علاءالدين عطاملك جويني) عبارتند از
نرمي و لطافت و همآهنگي رنگهاي آبي
و طلائي
[14] كه با رنگهاي خشك و تيره مكاتب
شمال يعني خراسان مغايرت دارد
و ضمناً در حركات آدمها نيز راحت و آزادي
و حالت طبيعيتري به چشم ميخورد. اين نقاشيها
آشكارا از روي نقاشيهاي تاريخ رشيدالدين
اقتباس شده است. جامة اشخاص و شكل خيمهها
و اثاث را كه به ظرافت نقاشي شده از عوامل
نقاشيهاي تاريخ رشيدي به عاريت گرفتهاند ،
اما شيوه اين نقاشيها از سبك نقاشي تاريخ
رشيدي نرمتر و لطيفتر است و به آرامي به
سوي لطافت دلانگيز آثار بهزاد ميگرايد.
در نقاشيهاي نسخة خطي روضهالصفاي
ميرخوند كه به سال 1425 كتابت شده علم به
حركات و سكنات وظايفالاعضاي انسان به مراتب
كاملتر از مفاهيم مبهم و ناقصي است كه
بعدها در همين زمينه نقاشان دورة دوم تيموري و نقاشان مكاتب شيباني و نقاشان صفوي كه به
اشخاص حركات و اطواري غيرممكن و پرپيچوخم
ميدادهاند داشتهاند. و اين امر قابل توجه
است كه در مكاتب اسلامي چنانكه در مكاتب
نقاشي بوزنطه ، به مرور كه از دنياي باستان
دور ميشويم از وقار و متانت حركات و اطوار
اشخاص كاسته ميشود و رويههاي مصنوع
جايگزين آن ميگردد. به سختي ميتوان گفت
در چه زماني در خراسان و در شرق ايران دوران
شيوة نقاشان نخستين دورة دوم تيموري كه
شيوة به مراتب نرمتر آن تحت تأثير مكاتب غرب
ايران قرار گرفته پديدار شدهاست. شيوة دوم
تيموري ( مثلا نقاشيهاي ظفرنامة شرفالدين علي يزدي كه به سال 1467 كتابت شده )
درخشانتر و لطيفتر از شيوة نيمة اول
قرن پانزدهم است و رنگهائي بسيار متنوع
و فروزان دارد. اين شيوه از آغاز پيدايش به
سبب نبوغ آفرينندة آن به مدت يك قرن ثابت
ماند. شيوة دوم تيموري كه همان اسلوب مكاتب
بهزادي است در سطحي پائينتر و با شكوهي كمتر در آثار بهترين نقاشان پايان قرن
پانزدهم و نيمه اول قرن شانزدهم در خراسان
و در ماوراءالنهر باز يافته ميشود. اسلوب
و قواعد نقاشان دورة اول تيموري در غرب
ايران تا زماني كه سبك دورة دوم تيموري
در خراسان با شيوة نقاشي معراج پيغمبر(ص)
پديد آمد و موجد پيدايش نقاشيهاي ظفرنامه
گرديد پايدار ماند. از اين امر چنين نتيجه
بايد گرفت كه هر دو شيوه مكاتب تيموري مدت
زماني متفقاً در ايران وجود داشتهاند يعني
نخست شيوة اول تيموري كه تقليد از الگوهاي
مغولي است و دو ديگر شيوة دورة دوم كه
نمودار تحول ظريف تقليد از الگوهاي مغولي
است. هنرمندان مكاتب دورة دوم تيموري كه پس
از به سر آمدن دوران سلطنت تيموريان در
دربار ازبكان يا شيبانيان خراسان كار
ميكرد |