|
|
||
سهيلي خوانساري، احمد. "مرقع گلشن، تحليلي از يك سند تاريخي". دوره7، ش73 (آبان47): ص16- 18 . |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي
مرقع و گلستان كه شامل آثار خطاطي و نقاشي
هنرمندان ايراني و هندي بوده ،
قطع و مشخصات هريك از اين دو مرقع. ( درجواب
اين مقاله آقاي محيط طباطبائي مقالهاي
نوشتهاند
كه شماره رديف آن 965 ميباشد ). |
|
|
مْرقّع گُلشن
تحليلي
از يك سند تاريخي
احمد سهيلي
خوانساري
در شصتويك و شصتودومين شماره آبان
و آذرماه 1346 اين مجله به قلم
استاد محقق آقاي محيط طباطبائي راجع
به مرقع گلشن شرحي نگاشته شده بود كه
نگارنده لازم دانست براي تتميم و تكميل
مقالة ايشان آنچه در اين باب ميداند
بنگارد. مرقع گلشن و گلستان از مرقعهاي
بيمثل و مانندست كه شامل آثار خطاطان
و نقاشان مشهور ايران و هندوستان ميباشد
و برحسب ذوق و دستور نورالدين جهانگير « 1014-1037 » پادشاه
هنردوست هند جمع و تدوين شده و در زمان شاهجهان « 1037-1067 » پايان يافته است. مرقع گلشن
كه اكنون متعلق به كتابخانة سلطنتي ميباشد
داراي انواع هنر نقاشي و تذهيب و خط است.
خطوط و مجالس تصوير آن از شاهكارهاي
استادان و هنرمندان مشهور ايران بوده
و بيشتر آنها را براي همايون و اكبر
و جهانگير از ايران به ارمغان برده بودند. جهانگير جمعي از هنرمندان را مأمور
كرده است كه اين آثار گرانبها را براي
آنكه از دستبرد زمان در امان باشد به طرز
بديهي به صورت مرقع درآوردند. مذهبان
و مصوران و صحافان در نظم مرقع نهايت سليقه
و دقت و ظرافت را بكار بردهاند و براي
زيبائي و نفاست آن در حاشية هر صفحه از
مشاهير آن عهد نيز تصاوير و مجالسي
بسيار شگرف و بديع نقش كردهاند. هنرمندان
ايراني در دربار پادشاهان هند چند گروه
بودهاند ، تني چند چون ميرمصور ترمدي
و پسرش ميرسيدعلي و عبدالصمد زرين قلم كه
با همايون پادشاه در سال 951 به هندوستان
رفته بودند برخي مانند آقا رضا كاشاني
و پسرش ابوالحسن و منصور و دولت در عهد
جهانگير و جمعي ديگر آنهائي هستند كه در
مكتب اين استادان تربيت يافتهاند و همين
مكتب است كه سبك مختلط ايران و هند را
به وجود آورده است. هر يك از مرقعهاي گلشن
و گلستان شامل يك ديباچه و خاتمت بوده است.
كاتب ديباچه و خاتمت مرقع گلشن و گلستان
ظاهراً نستعليقنويس مشهور دربار جهانگير
مولانا محمدحسين كشميري زرينقلم بوده
است متأسفانه آغاز و انجام مرقع گلشن
در اختيار كتابخانه سلطنتي نيست. اوراق اين دو مرقع كه به يك قطع و اندازه ساخته شده به هم مشابهت فراوان دارد و چنان است كه ميان اوراق آنها فرق نميتوان گذاشت و چون مرقع گلستان از هم پاشيده و اوراق آن را از هم جدا ساختهاند اكثر اوراقي را كه از اين مرقع مييابند تصور ميكنند كه از مرقع گلشن ميباشد و وجه تمايز اين دو مرقع خود ديباچه و خاتمت آن است از سواد ديباچة مرقع گلشن كه آقاي محيط در مقالة خود و مرقوم فرمودهاند برميآيد مرقع گلشن داراي يكصدوسي ورق بوده است. جاي خوشوقتي بسيار است كه شش ورق آغاز و انجام مرقع گلستان را به تازگي عرضه كرده و كتابخانه سلطنتي خواهد خريد و به اين مجموعة نفيس و هنري بينظير و يگانه كه مقداري اوراق آنرا سابقاً خريدهاست رونقي بيشتر خواهد بخشيد و اين كتابخانه داراي هر دو مرقع پر ارج و بها خواهد گشت. [16]
مرقع گلستان كه ديباچة آن چنين آغاز شدهاست:
چون ارادت كاملة قادر بيچون و مشيَّت
شاملة صانع كنفيكون به ايجاد صور كارخانة
بوقلمون متعلق شد چهرهآراي عنايت ازلي
به قلم مكرمت لميزلي مرقع انساني را برطبق
آيت به خوبتر وجهي تصوير نمود. و با اين سطور
پايان پذيرفته است: به عنايت بيغايت صانعي
كه ترتيب مرقع زرنگار سپهر زبرجد فام
اثري از مصنوعات دست قدرت آثار اوست اين
مرقع بديعالخط عجائب تزئين كه غيرتافزاي رياض رضوان و گلستان هميشه بهار
جهان است. نظم
مانند درج زر و گهر به شكر فكاري
و نيرنگسازي استادان ماني مثال بيبدل
و هنروران بهزاد تمثال در بيمثلي مثل
به موجب فرمان سعادت عنوان خاقان اكبر اعظم
شهريار عرصة عالم صاحبقران همايون بخت
برازندة تاج و فرازندة تخت گوهر افسر
تاجداران افسر تارك جهانداران شهنشاه
ملك قدر خرد رخش جهانگير
و جهاندار و جهانبخش مطلع انوار نامتناهي
الهي ابوالمظفر نورالدين محمد جهانگير
پادشاه غازي خلدملكه ابداً به ساعت سعد
و زمان مسعود صورت اختتام و شيرازة انتظام يافته زينتافزاي كتابخانه آفرينش
و روشنيبخش ديدة اصحاب بينش گرديد.
1019 العبد محمدحسين زرينقلم جهانگيرشاهي. مسلماً آغاز و انجام مرقع گلشن دير
يا زود پيدا شده و جاني تازه بر اين
خواهد بخشيد. مرقع گلشن را نبايد گلشن
و چمن خواند و اگر در ديباچة مرقع چمن را با
گلشن مرادف ساختهاند اين خود تعبيري است كه
نويسنده ناگزير بوده چونانكه در مرقع
گلستان رضوان و گلستان آورده است. و قطعهييكه شاعر مشهور ابوطالب كليم هنگام
اتمام آن ساخته و پرداخته است خود دليل
اين معني تواند بود.
باد عهد دولتش پيوسته تا روز شمار
كو به عالم رسم جود بيشمار آورده است
مولانا كليم براي تاريخ اتمام اين
مرقع قطعهئي ديگر در سلك نظم كشيده كه آن
قطعه اين است.
تاريخ شد مرقع بي مثل و بي بدل چون اين
سواد گلشن فردوس شد تمام تاريخ اتمام ( مرقع بيمثل و بيبدل )
ميباشد كه سال يكهزاروچهل ميشود بنابراين
مرقع در سال 1031 زمان جانگيري آغاز و بعد
از
نه سال به روزگار پادشاهي شاه جهان اتمام
يافته است. راجع به تاريخ و زمان تصرف مرقع
گلشن آقاي محيط اوان وليعهدي ناصرالدين
شاه را حدس زدهاند نگارنده در آغاز جواني
داستاني در محفل جمعي از فضلا شنيدم كه بيكم وكاست در اينجا ميآورم. در سال 1307
خورشيدي روزي چند تن از فضلا كه اكنون
هيچيك در قيد حيات نيستند پيش نياي
شادروانم در كتابخانه وي نشسته بودند سخن
از مرقع گلشن به ميان آمد و شرح سرقتهاي
لسانالدوله در عهد مظفرالدينشاه از
كتابخانة سلطنتي يكي از آنان كه مرد مطلعي
بود گفت مرقع گلشن را از هندوستان آورده
به ميرزامحمدحسين متخلص به وفا وزير فارس
در عهد كريمخان زند برادر ميرزاعيسي قائممقام فروختهاند و در سفرنامة يكي از سياحان
انگليسي خواندم كه پس از مرگ كريمخان (1192)
كه آغامحمدخان بر همهجا و همهكس مسلط گشت
ميرزامحمدحسين وفا كه همواره از قهرخان
قاجار بيمناك بود انديشه جلاي وطن داشت
به بهانة زيارت عتبات و اعتكاف اثاث زندگاني
و كتابخانة ذيقيمت خويش را در صندوقهائيكه
براي اين مقصود تهيه كرده بود جاي داد
خواست به صوب عراق روانه گردد جاسوسان اين
خبر به آغامحمدخان رساندند شاه او را خواست
و گفت شنيدهام كه ارادة مسافرت داري او
مجاورت اعتاب مقدس را عنوان كرد خان قاجار
چون از نفايس كتابخانة وي آگاه بود فرمود
مجاورت آن اعتاب تحمل زحمت حمل اينهمه
اثقال را ضرور نيست آنچه داشت از وي بگرفت
و در حقيقت او را از تمام مايملك محروم ساخت
و اساس كتابخانة سلطنتي همانا از عهد
آغامحمدخان و كتابخانة اين وزير دانشور
و شعردوست بوده نهاده شده است ليكن در شرح
حال ميرزامحمدحسين چنين داستاني نميبينيم
و آنچه مورخين نوشتهاند وي تا سال 1209 كه در
قزوين وفات يافته است معزز و محترم و مورد
عنايت خان قاجار بوده است. |