|
|
||
"مجموعههاي هنري".
دوره7، ش 73 (آبان 47): ص21-24، تصوير.
|
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي
مجموعه قلمدانهاي دكتر نيري ، شرحي درباره
قلمدانسازي در عهد صفوي ،
استاداني كه قلمدان ايشان در اين
مجموعه يافت ميشود ، انواع قلمدان: 1- مقوايي ،
2-
چوبي ،
3- فلزي ـ معرفي نامها و سنواتي كه پشت
قلمدانهاست ، شرحي درباره كلكسيونر. |
|
|
مجمْوعههاي هْنري
مجموعههاي
هنري گنجينههاي هنري و فرهنگاند ، يادگارها و ميراث گرانقدر گذشتگان ما..
و كلكسيونرها گنجينهداران اين ميراث ذوق
و قريحه و هنراند. از اينروست كوشش خود
را براي تهيه رپرتاژهائي از كلكسيونهاي
گونهگون و بزرگ هنري
و فرهنگي و كلكسيونرهائي كه در اين سودا
تلاش و عشقي دارند تهيه و ارائه ميدهيم.
و اينبار رپرتاژ ما ، اختصاص داده شده به يك
كلكسيون كمنظير قلمدان . . . كه پارهاي از
آن منحصربفرد است و بعضي شاهكار بزرگترين
هنرمندان قلمدانساز گذشته.
« قلمدان » و « قلمدانسازي » با هنر و فرهنگ «ايران» رابطه و پيوند ديرينه دارد. چراكه گرانمايهترين ميراثهاي نقاشي ، مينياتور ، تذهيب و منبتكاري هنرمندان قديمي ما بر جعبههاي قلمدان نقش بسته است - از طرفي قلمدان در گذشتهاي نه چندان دور ، مهمترين وسيله كتابت و بهترين عامل برانگيختن و ترغيب مردم طبقات گونهگون به فراگيري ، آموزش ، خطاطي ، و خوشنويسي بود. هم از اينرو در ازمنه گذشته قلمدان حرمت و احترام زياده از حدي داشت و استادان قلمدانساز عصاره قريحه و تمامي هنرشان را براي به وجود آوردن قلمدانهائي هر چه زيباتر و گرانسنگتر بكار ميگرفتند. « قلمدانسازي » از عهد صفويه رونق و اعتبار افزوني گرفت. قلمدانهاي اين دوره از جمله اصيلترين آثار هنري باستانند. |
|
كلكسيون از 3 دسته قلمدان تشكيل شده
است:
1.
قلمدانهاي
مقوائي
اين
قلمدانها را در اشكال گونهگون و اندازههاي
مختلف قالبگيري ميكردند و بعد روي سطوح آن
نقاشي و مينياتور و به ندرت تذهيب مينمودند.
2.
قلمدانهاي
چوبي:
اغلب اين قلمدانها منبتكاري شده
است. جعبههاي ساده با نقشونگار تزئين
گرديده است.
3.
قلمدانهاي
فلزي:
با انواع فلزات اين نوع قلمدانها
را ميساختند. برنج ، آهن و حتي مس. گاهي هم با
فلزات قيمتي مانند طلا و نقره . نقوش اكثر
جعبهها سياهقلم و رنگ و روغني است. بعضي
را هم با آب و رنگ كشيدهاند. پارهاي فقط
تذهيب است ، يا عكس يا كپي. در برخي نيز از
نقوش چاپي استفاده شده است.
نقوش روي قلمدان بر حسب روحيه
و سليقه و موقعيت اجتماعي صاحبان قلمدان
فرق ميكرده است. براي مردم عادي هنرمندان
اغلب از نقشهاي ساده استفاده ميكردند.
براي بزرگان يك رمان ، يا افسانه و يا حماسه
باستاني را بطور مصور روي سطوح قلمدان
نمايش ميدادند. براي خانمها بيشتر گل
و گلبرگ طرح و اسليمي قديمي و يا مناظر جنگلي
را ترسيم ميكردند. اما حرفه و ذوق صاحب قلمدان نيز براي هنرمندان
قلمدانساز شرط
بود ، مثلا اگر صاحب قلمدان بزرگزادهاي
بود از او شبيهسازي (پرترهسازي) ميكردند.
ولي به هرحال اصل اين بود كه هنرمند چه كسي
است؟ اگر هنرمند برجستهاي بود شاهكارهاي
جاودانه روي قلمدان خلق ميكرد و اگر هنرش
مايه و اعتبار نداشت ، كاري عادي از آب
درميآورد. . .[22]
قلمدان به گونه كنوني ، در دوره
سلجوقيان نيز وجود داشت ، اما همانطوركه
گذشت اعتبار اين هنر و اقبال از آن عهد
صفويه بطور روزافزوني آغاز شد. دكتر « نيري »
ميگويد: - رواج قلمدان از گذشتههاي دور
در ايران نشانه آن است كه ايرانيان به سواد
و آموزش اهميت خاصي ميدادند. حتي زنان
و كودكان به آموزش و فراگيري و باسواد شدن
تشويق ميشدند. دليل اين مدعا قلمدانهائي
است كه براي زنان و كودكان ميساختند و نمونههاي
فراواني از آنها وجود دارد. اصولا
ساختن قلمدان با ظرافت و با نقشهاي رغبتانگيز و مايههاي هنري غني ، بدين خاطر بود
كه مردم را به داشتن قلمدان برانگيزند.
بديهي است كه لازمه داشتن قلمدان نخست
سواد بود و به اين ترتيب تودههاي مردم - از
هر طبقه و صنفي - تشويق ميشدند كه به دانش
و سواد روي آورند. اين ديگرخواهي و فرهنگدوستي هنرمندان قلمدانساز باعث ميشد كه
آنها احساسات و سليقه شخصيشان را در راه
هدف زير پا بگذارند. نقوش پشت قلمدان پيش از
آنكه از ميل و سليقه هنرمند سرچشمه گرفته
باشد ، از خواست صاحب و خواستار قلمدان مايه
ميگرفت. مثلا اگر هنرمند قلمدانساز مايل
بود تصويري از ائمه اطهار پشت قلمدان بكشد
و صاحب قلمدان نقش گل و بلبل را ترجيح
ميداد ، او ناگزير از خواست و ميل قلبي خود
چشم ميپوشيد و پشت جعبه قلمدان گل و بلبل
ترسيم ميكرد. چنين بود كه هنرمند قلمدانساز ايثار هنري ميكرد و از نوعي استغناي
روحي برخوردار بود.
قلمدان براي قديميها فقط وسيله
نگاهداري انواع قلم نبود. يك پديده و خلقت
هنري و زيبا بود كه از تماشايش لذت ميبردند.
به همين جهت در 200 سال اخير بزرگترين آثار
هنري ما روي قلمدانها تظاهر كرده است.
اما وظيفه قلمدان به همينجا ختم نميشود. از
قلمدان به جاي كيف هم استفاده ميكردند ، كاغذ
و مركب و قلمتراش و قطزن و دوات و قاشق مخصوصي
را كه با آن آب در دوات ميريختند و نيز قيچي
و قطعهسنگي كه قلمتراش را با آن نيز
ميكردند در جعبه قلمدان جاي ميدادند.
قلمدان يك جعبه ابزار كار هم بود. داروها
لوازم شخصيشان را در آن ميگذاشتند
و خانمها اغلب بجاي جعبه جواهرات و تزئينات
از آن بهره ميبردند. .
در كلكسيون دكتر « نيري » بهترين
قلمدانها بدون امضاست. نامها و سنواتي كه
پشت قلمدانها يافتيم عبارت بود از : فتحالله شيرازي (1293ه.ق) سيد جعفر. لطفعلي شيرازي . محمد زمان كه امضاء ميكرده است: « يا صاحبالزمان » (1130 ه .ق) مصطفي كه امضا ميكرد « يا مصطفي » (1296) . |
|
كلكسيونر ، پزشك وزارت دارائي است.
رياست بخش راديولوژي بيمارستان لقمانالدوله ادهم را نيز دارا است. او علاوه بر
كلكسيون قلمدان ، داراي مجموعهاي از خطهاي
بينظير ناخني است. و نيز مجموعهاي پراكنده
از آثار نقاشي و مينياتور اساتيد معروف اين
فن. اما بزرگترين كلكسيون او مجموعهاي از
مهرهاي منقوش دوره پيش از اسلام ايران
است كه از 1000 سر ميزند. دكتر « نيري » درباره
انگيزهاي كه شوق و علاقه نسبت به آثار
باستاني و هنري و كلكسيونري را در او
برانگيخت ميگويد: - پدر من علاقه مفرطي به نقاشي داشت.
او در زمينه نقاشيهاي روي قلمدان كار
ميكرد. در ميان كلكسيون من قلمدانهائي از
او به چشم ميخورد. جد من هم
به آثار هنري - به خصوص نقاشي ، عشق و شور داشت.
ميتوان گفت مقداري از علاقه من ، ميراثي
خانوادگي است. من براي گردآوري كلكسيون
قلمدان بيش از 20 سال تلاش كردهام . بعضي از
قلمدانها به پدرم تعلق داشت. بعضي به
خانوادههاي فاميل. براي بعضي قيمتهاي
گزافي پرداختهام. براي به دست آوردن بعضي
نيز سفرهاي دور و دراز كردهام. من سالها
در سيستانوبلوچستان خدمت كردهام. اين
فرصت مغتنمي بود براي گردآوردن آثار هنري
و مطالعه روي آنها. قسمت عمده كلكسيونهاي
من در اين دوره تكميل شد. كشور ما گنج هنراست.
در اين گنج بزرگ از گوهر هر هنري يافت
ميشود ، افسوس كه در گذشته اين گنج
را قدر نشناختند و بسياري از آثار كمنظير هنري
ما از بين رفت ، اما خوشبختانه امروز ارزش
و اهميت اين گنج شناخته شده و براي حراست
و نگهداري آن كوششهاي قابل توجهي ميشود. اين
كوششها به خانوادهها نيز سرايت كرده.
بسياري از آثار هنري ما ميراثهاي خانوادگي
است و خانوادهها اينك با وقوف به ارزش مادي
و معنوي اين گنجينهها ، پاسدار آنند..
|