|
|
||
پوركريم، هوشنگ. "اينچه بورون". دوره 7، ش 73 (آبان 47): ص25-41، تصوير، طرح. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
اهميت دامداري ،
انواع حيوانات و ارزش و
اهميتي كه نزد اين مردم دارند ، چوپان
و شاگرد او ، پشمچيني و ريسيدن پشمها ، انواع
خوراكهاي
محلي ، شيوه پختن نان ، انواع مختلف ناش و
شيريني ، شرح كامل معماري خانهها و آلاچيقها ، مصالح بكار رفته ،
تكنيك ساخت ، فضاهاي مختلف زندگي ،
[ طرحها
قابل
ملاحظهاند
به
خصوص طرحهاي آلاچيقها
]. |
|
|
با همميهنان خود آشنا شويم
اينْچِهبورُوْن
هوشنگ پوركريم
|
|
نگهداري خر هم چندان زحمتي ندارد. در بهار به صحرا و در تابستان به مزارع دروشدهئي كه از ده چندان دور نيست رها ميكنند تا بچرد. بعد هم وقتي كه شب برسد با حال خود و به هواي مشتي كاه يا سبوس به ده باز ميگردد و روزبعد باز هم به زير بار كشيده ميشود. فقط در چندماه سرد سال كه صحرا بيعلف است به خرها علفهاي خشكشدهئي ميدهند كه در بهار و تابستان بر گرده همان خرها از صحرا آورده بودند. خوراك خرهاشان را در « آخور » ميريزند كه جلو خانهها يا آلاچيقهايشان از شاخههاي درخت گز و مانند سبد ميبافند ؛ به نحوي كه در زمين بند باشد. ساختن اين نوع آخورها به عهده مردهاست و به نظر ميرسد از جمله كارهائي باشد كه در روزگار گلهداري و كوچنشيني ميان تركمنها معمول نبوده است. گوسفندها و بزها را در دو گلَّه جدا از هم به دو چوپان ميسپرند. كار چوپانان و وضع گلهها در پنج شش ماه تابستان و پائيز كه شير دامها ميخشكد با ماههاي زمستان و بهار متفاوت است. در اين ماهها هر شب گلهها را به ده باز ميگردانند و حال آنكه در تابستان و پائيز هر دو گله شبها را هم بيرون از ده و چراگاهها به سر ميبرند. چوپانان را گوسفندداراني انتخاب ميكنند كه بيشتر از ديگران گوسفند و بز دارند. البته واضح است كه چون بايد به كارهاي گلهداري كاملاً آشنائي داشته باشد. از جمله اين كه بداند چه وقت و كجاها گله را بچراند يا براي آب دادن به كنار رودخانه ببرد و اگر گوسفندي مريض بشود چه كند. حداقل اين كه بايد گوسفندها را بشناسد و نام هر يك از آنها را بر حسب رنگ و شكل بداند. به علاوه ، چوپان بايد در حمله گرگ يا گرگها دست و پايش را گم نكند و به [26] سگهاي گله فرمان حمله بدهد: « بَسْ ، بَسْ ، بَسْ ، ... » و براي رماندن گرگها جرئت و شهامت داشته باشد. |
|||
|
اسب رادرزمستان با نمد
ميپوشانندوتابستانها باپوششهاي بافته
شدة نقشين |
|
چوپان كه معمولا مردي ميانهسال است ، اگر براي همكاري و دستياري در كاهاي خود پسر يا برادر كوچك نداشته باشد ، جوانكي را به اين مقصود انتخاب ميكند كه كارهائي همچون تهيه خوراك و چائي و يا نگهداري از بَّرهها و بزغالههائي كه در صحرا به دنيا ميآيند به او كمك كند. دستيار چوپان را خودشان به گويش تركمني « چولوق - coloq» مينامند كه معمولا از چوپان دستمزد ميگيرد نه از صاحبان گوسفند. اما دستمزد چوپان كه از صاحبان رمه گرفته ميشود ، در ماههاي مختلف سال متفاوت است. در شش ماه تابستان و پائيز ، براي نگهداري از هر صد گوسفند در هر ماه سيوچند تومان ، و در سه ماه بهار ، براي هر پانزده گوسفند ، شير و پشم يك گوسفند است. اگر چوپان زن و بچهها و يا پدر و مادر از كار افتاده داشته باشد ، صاحبان رمه وظيفة خود ميدانند كه قند و چاي و آرد و برخي احتياجات ديگر خانوادهاش را فراهم كنند. به علاوه ، براي هر پانزده گوسفندي كه در سال چرانده باشد ، يك بَّره هم به او ميدهند. « چولوق » هم براي ششماه تابستان و پائيز از هر هشت برهئي كه چوپان مزد گرفته است يك بره از چوپان ميگيرد و براي ماههاي ديگر سال هم هر ماه چهلپنجاه تومان مزد دارد. اگر گوسفندان رمه بيشتر وكارهاي او زيادتر باشد مزد ماهيانة او در ششماه زمستان و بهار به هفتادهشتاد تومان هم ميرسد. [27] چوپان ناچار است كه ماههاي تابستان و پائيز را با خانوادهاش و با « چولوق » در پي رمه و بيرون از ده در كوچ و آلاچيق به سر ببرد. اما در ماههاي زمستان و بهار خانواده و آلاچيقش را به « اينچهبورون » ميآورد. زيرا كه شبها بايد گله را به ده بازگرداند. كار چوپان در اين ماهها هر روز صبح به اين طرز شروع ميشود كه همراه « چولوق » و با خري كه اسباب و اثاثيه چوپاني را بر آن بار كرده است و همچنين با سگهاي گله به محلي كه گوسفندان يا بزهاي دهكده به وسيلة زنها به آنجا بايد راهنمائي شوند حاضر ميشود. از اين محل ، كه به گويش خودشان « تيق - tiq » مينامند ، گله از ده به راه ميافتد. پيشاپيش گله ، « اركج - erkej » يا « ايق(ايخ) - (ix) iq » حركت ميكند كه بز نر اختهشدهئي است و بر گردنش زنگي آويختهاند. سگ يا سگهاي گله هم به دنبال گلهاند. چوپان و « چولوق » كه هر يك « ياپنِج - yâpenje »اي بر دوش گرفتهاند و يك چوبدستي در دست دارند در پي گله ، گوسفندان را به سوئي از صحرا هدايت ميكنند. « ياپنجه » روياندازي است از نمد به شكل نيمدايره كه سر و تن چوپان را ميپوشاند و اگر هوا گرم شود از همان «ياپنجه» سايهباني ميتوانند برپا كنند كه « كِلْوَ - kelva » مينامند و زيرش به استراحت مينشينند و لقمهئي ميخورند و هر دم چند پيالهئي چاي مينوشند. از آنجا كه چوپان و « چولق » ناچارند سراسرروز را بيرون از ده و كنار گله به سر ببرند ، وسيلههائي را كه لازم ميشود با خود ميبرند:كوزهئي آب ، نان ، چاي و قند و ظرفي كه بايد در آن آب بجوشانند و چاي دم كنند و كبريت كه با آن آتش روشن كنند و يكي دو پياله كه در آن چاي بنوشند ، با جامي كه بايد « شير ماست » در آن بريزند و با نان بخورند ، - [28] اين »شير ماست « را كه چوپانان در مشكي با خود دارند به گويش تركمني خودشان « كرمز - koremez » مينامند - همة اينها را در خورجيني كه بر خر بار شده است مينهند. |
|
چند ساعتي كه از صبح گذشت ، گوسفندان را در جائي از صحرا گرد ميآورند و براي خود چائي دم ميكنند و با نان ميخورند. بعد از آن باز هم به راه ميافتند و گوسفندان را در حال چرا ، آرامآرام به سوئي كه به آب رودخانه يا مرداب ميرسد راهنمائي ميكنند. هنگام ظهر وقتي كه گله به كنار آب رسيد ، گوسفندان پس از سيرآب شدن به نشخوار آرام ميگيرند. چوپان و « چولوق » هم « كلَو » را برپا ميكنند و در سايهاش به ناهار مينشينند. به سگ يا سگهاي گله هم نان ميدهند ؛ يا چنانچه مايل باشند نان سگها را در ظرف مخصوص سگها كه « يَلَقْ - yalaq » مينامند با اندكي « كُرمز » تريد ميكنند تا براي اين بهترين دوستان گله هم بد نگذرد. در ماههاي زمستان و بهار زنان خانوادههاي اينچهبوروني در شيردوشي و نگهداري گوسفندان و برهها و بزغالههاي خود به انجام كارهائي موظفند. از جمله اين كه وقتي گلهها به ده مراجعت ميكنند و گوسفندان و بزها به اشتياق ديدار برهها و بزغالهها بعبعكنان به خانههاي صاحبان خود ميدوند ، زنان هر خانه به شيردوشي گوسفندان و بزهاي خود ميپردازند و پستانهاي خالي را براي برههاي نوزاد باقي ميگذارند. بزها و گوسفندان معمولاً در ماههاي زمستان يا بهار ميزايند. همين ماههائي كه گلهها را شبها به ده باز ميگردانند. در اين ماهها كمتر روزي است كه چوپان گله گوسفند يا چوپان گله بز دست خالي به ده باز گردند. گاهي اتفاق افتاد كه حتي بيست سي بره يا بزغاله راكه در صحرا به دنيا آمده بودند توي خورجين و روي خر به ده آوردند و به صاحبانشان تحويل دادند. |
|
چوپان گلة برهها و بزغالهها را « قوزي
چوپان - qozi
copan »
مينامند و مزدش براي نگهداري چراندن
هر بره در هر هفت روز ، دوشيدن شير يك روز
مادر همان بره است. يا با او قرار ميگذارند
كه در ازاء نگهداري هر بره يا بزغاله در يك
ماه پنج ريال به او دستمزد بدهند. اينچهبورونيها يك گله گاو هم دارند. براي
گاوها ، از اوائل بهار تا نيمههاي پائيز -
فقط پنج ششماه - چوپان ميگيرند و اين
موقعي است كه كشت و كارهايشان سبز است
و محصول را هنوز برداشت نكردهاند و اگر
گاوها را بدون چوپان به حال خود رها كنند
ممكن است به زمينهاي زراعتي بروند و كشت
را خراب كنند. چوپان گله گاو به پيشنهاد يك
يا چند اينچهبوروني كه گاو بيشتري دارند
انتخاب ميشود. دستمزد او براي چراندن
گاوهائي كه بيشتر از سه سال دارند در هر ماه
پانزده بيست ريال است. البته گاوهاي
كوچكتر از سه ساله را هم در همان گله بدون
دريافت دستمزد ميچراند. اين چوپان علاوه
بر پنج ششماه گلهچراني به كشت و كار نيز ميپردازد.
زيرا درآمد ساليانه او در كار چوپاني
چنانكه پيداست مشگل به ششصد هفتصد تومان
برسد. گاوچران هم مانند چوپان گله
گوسفند ، صبح زود گاوها را از ده بيرون ميبرد
در حاليكه گوسالهها به انتظار مراجعت
مادرهايشان در ده باقي ميمانند. هنگام غروب وقتي كه گاوها به ده
باز ميگردند و به اميد شيردادن به گوسالهها
يا به اميد خوردن علوفه به خانههاي
صاحبانشان ميروند ، زنان خانوادههائي
كه گاو شيرده دارند با سطلي در دست به شيردوشي گاوها ميپردازند. زني كه شير ميدوشد ، ابتدا
خواهد گذاشت كه گوساله اندكي از پستان
مادر بمكد. وقتي كه پستان گاو به شيردادن
تحريك ميشود و بعد گوساله را رها ميكند
كه ساعتي پستان خالي مادرش را بمكد و آخرين
قطرههاي شير را به زحمت بيرون بكشد. سپس
آنها را در دو جا جدا از هم ميبندد ؛ تا در
طي شب ، گوساله شير مادرش را نخورد. صبح روز
بعد وقتي كه بار ديگر پستان گاو پرشير ميشود
با همان شيوه گاو را ميدوشد و به گله
روانهاش ميكند.
[30] گوسالهها را در هشت نهماهگي از شير ميگيرند. براي اين كار تا
چند مدت تكه چوبي را كه ميخهائي به آن
كوبيدهاند به پوزة گوساله ميبندند ، كه
وقتي به شير خوردن ميپردازد ، ميخها
پستان گاو را ميخراشد و مادر ناگزير ميشود
كه بچهاش را از خود دور كند. از اين پس
گوساله را به علف خوردن عادت ميدهند.
زمستانها كه دستشان به علف سبز نميرسد
خوراك گاوها معمولا علف خشك است كه با كاه
و سبوس تريد ميكنند. در ده ، بيست خانوادهئي ، بيستوچند رأس اسب نگهداري ميكنند. اسب كه روزگاري در هر جاي تركمنصحرا
بهترين وسيله سواري و رفتوآمد بود ، اكنون با
وجود ماشين ، قرب و منزلت گذشتهاش را ندارد.
البته آنهائي كه هنوز اسب نگهداري ميكنند
از مواظبت و مراقبتهائي
كه در شيوة پرورش و نگهداري و سواري اسب
مرسوم بود كوتاهي نميكنند. زمستانها با
پوششهاي نمدي و تابستانها
با پوششهاي بافتهشدة نقشين آنها را
از سرما و گرما حفظ ميكنند. خوراك دادن به
اسبان و توجه به آنان برخلاف ساير دامها
از كارهاي مردان خانوادههاست كه اسب
را همواره به ديدة يك دوست عزيز ميبينند.
ريشههاي اين دوستي از گذشتههائي تغذيه
ميشود كه صحرائي بود با طايفهها و دامها
و اُبهها و كوچها و جنگ و دعواها. مرد
تركمن و اسب تركمني ، در چنان گذشتهئي ، در صحرا همسفر بودند و در اُبه همدم و در
جنگها همرزم. هر مرد اينچهبوروني كه اسب
داشته باشد ، روزانه چهار نوبت به او جو و علف
ميدهد. يكبار صبح زود و بار ديگر
ساعتي پيش از ظهر و يكبار هم دو سه ساعتي
بعدازظهر. آخرين نوبت خوراك دادن به اسبش
هنگام غروب است پيش از آنكه خود در كنار زن
و بچهها دور سفره بنشيند. |
|
هر روز كه قصد داشته باشد بيشتر از معمول اسبسواري بگيرد ، در سفر ، يا در مراسمي همچون عروسي ، بر مقرري جوي روزانه او ميافزايد و توشة راهش را هم در توبره ميريزد و بر تركش ميبندد. تا او كه سوار است و آن كه سواري ميدهد هر دو خاطرشان آسوده باشد. پس از هر نوبت خوراك ، آب دادن به اسب را هم فراموش نميكنند. آب را در ظرفي جلو او مينهند و يا با هم به كنار رودخانه ميروند تا هم اسب سيرآب شود و هم چند ظرفي براي مصرف در خانة با خودشان آب بياورند. خوراك صبح اسب را به گويش تركمني « ارتيايم - erti im » و آب پس از آن را « قوشلوق سُو – qoçloq su » ، خوراك پيش از ظهر را « قوشلوقايم - qoçloq im » و آب پس از آن را « گونورتا سُو - gonortâ su» خوراك بعدازظهر را « گونورتاايم- [31]gonortâ im » و آب پس از آن را « ايكَّينِّي سو – ikkinni su » و آب پس از آن را «آقشام سو - âqcâm su » مينامند. |
|||
|
بورتلر – Burtelar |
|
اسبي را كه
آبستن باشد بهتر توجه
ميكنند. ميدانند كه بايد به او بيشتر
بخورانند و كمتر سوارش بشوند يا آدمتر
برانند. تا وقتي كه بار يكسالهاش را زمين
بگذارد. پس از آن به بچهاش و به حرمت مادرياش توجه ميكنند كه راستي هم حق حرمت
را بايد داشت. چه حالي دارد وقتي كه با
نوزادش به راه ميافتد وقتي كه از سروتن
نوزاد بو ميكشد وقتي كه به او شير ميدهد.
كرة اسب را تا شش ماهگي ميگذارند دنبال
مادرش باشد وقتي كه قدي بلند كرد و هيكلي
به هم زد خواه ناخواه بايد براي سواري
تربيتش كنند. هر چند كه ميرمد و به آساني
گرفتار نميشود. چند نفري به دورش جمع ميشوند
تا طنابي به گردنش حلقه كنند و اين آغاز كار
است. پس از آن پايش را ميبندند و به يك ميخ
چوبي جلو آلاچيق يا به ستونهاي ايوانخانه مهارش ميكنند هر چند ماه هر وقت كه به
مادرش خوراك ميدهند مشتي هم جلو او ميريزند
و كمكم با خودشان انس ميدهند و هرروز دستي
به سرو دوشش ميكشند و نوازشش ميكنند
و گاهي كه لازم باشد تنش را ميخارند. وقتي كه علف خوردن را آموخت
با خودشان به كنار رودخانه ميبرند كه هم
خورد و هم به رفتوآمد عادت بكند. بعد هم
وقتي كه يك ساله شد تكه نمدي به پشتش مياندازند
دو روز بعد پالانچهئي بر آن ميافزايند كه
البته آرام نميگيرد و رم ميكند. ولي
افسار بي را محكم ميچسبند و اگر لازم باشد
دستهايش را هم با طناب كوچكي ميبندند كه
هواي صحرا نزند. چند روز بعد دهنهئي هم به
او ميبندند و هر روز چند دقيقهئي با
احتياط سوارش ميشوند. در اين اولين
روزهاي سواري يك نفر از جلو دهنهاش را ميگيرد
و آرامآرام به راهش مياندازند. روزهاي
بعد مدت سواري را زيادتر ميكنند و از آن پس
ديگر كسي جلوش به راه ميافتد و افسارش
را سوارش به دست ميگيرد كه هر روز تندتر ميراند
تا آزمودهتر شود. اينك اسب كاملي شده است
كه مانند هر اسب ديگري زينوبرگ و پوششهائي
برايش فراهم ميكنند. مخصوصاً در زمستان كه
سر تا دمش را با « بورمَ كچ burma
kaca »
ميپوشانند.در عوض به سمهايش نعل نميكوبند
چرا كه زمين دشت آن چنان سخت نيست كه سم
اسبان را بسايد. بيست سي شتري كه در اينچهبورون نگهداري ميشود به همان سهچهار
خانوادة كوچندهئي دارد كه ناچارند براي
حمل و نقل باروبنه زندگي خود از شتر استفاده
كنند ، معهذا از شير و گوشت شتر نيز بيبهره
نميمانند. |
|
پشم شترها را هر سال يك بار در بهار
ميچينند. پشمچيني كار مردان است. آنها
براي اين كار ، شتر را ميخوابانند و با
وسيلهئي به نام « قرخلق - qerxeleq »
كه شامل دو تيغة آهني است پشمچيني ميكنند.
موي بز و پشم گوسفندان را هم با « قرخلق » ميچينند.
گوسفندان را هر سال يك بار در اول بهار و يك
بار ديگر در آخر تابستان پشمچيني ميكنند.
پيش از چيدن پشم ، گوسفند را در آب رودخانه يا
« اوليگل » ميشويند و بعد از آن كه خشك شد
دست و پايش را با طناب ميبندند و به پهلو ميخوابانند
و پشمها را ميچينند. گاهي ، در پشم چيدن
گوسفندان ، زنان هم به مردهايشان كمك ميكنند.
ولي ، پس از پشمچيني ، شانه كردن و ريسيدن پشم
از جملة كارهاي مخصوص زنان است. |
خورد و خوراك ، نانپزي
وانواع نانها:
فرآوردههاي شيري ، تخممرغ ،
گوشت و برنج ، از نظر مقدار مصرف به ترتيب در
مراحل بعد از آن قرار دارند. سبزي و حبوبات
را به ندرت ميخورند. اگر چاي نوشيدنهاي
پيدرپي آنها را در شمار غذا بياوريم ، در آن
صورت ، چاي نيز به اندازة نان برايشان اهميت
دارد. پولي كه خانوادههاي اينچهبوروني
براي خريدن قند و چاي خرج ميكنند ، سنگينتر از
مخارج ديگر زندگي است. تقريباً همة خرجهاي
زندگي يك طرف و خرج قند و چاي طرف ديگر. چاي
حتميترين وسيلة پذيرائي از مهمان يا
مهمانان است. براي هر مهمان ، يك قوري چاي
و يك پياله در پيشش مينهند كه تا آخرين
پياله بنوشد. غذاي معمولي خودشان هم
عموماً نان و چاي است. البته در اواخر
زمستان و در هنگام بهار و اول تابستان ،
شير دامهايشان و آنچه كه از شير درست ميكنند
به ياري آنها ميرسد ( غير از پنير كه ابداً
درست نميكنند ). تخممرغ هم غذائي است كه هر
خانواده ، با مرغهائي كه دارد ، ميتواند
هر دو سه روز يكبار ، چند دانهئي بخورد. در ماه
رمضان با غذاهائي كه بعضي خانوادههاي
بالنسبه مرفه اينچهبوروني خيرات ميكنند |
|||
|
مراحل برپا شدن اسكلت چوبي آلاچيق به ترتيب شماره طرحها |
|
گوشت
بز ، گوسفند ، گاو ، و شتر.
[34] قصابي ندارند. گاهي
هر چند خانواده با هم شريك ميشوند و يك
گوسفند ميكشند و گوشتش را ميان خود قسمت
ميكنند. يا گاهي يكي از اهالي ده گوسفندي
را براي فروش گوشتش ذبح ميكند و گوشت آن را
كيلوئي هفت هشت تومان به همسايهها
و ديگران ميفروشد. چنين گوسفندي ، معمولا
پير است. و به همين منظور آن را جلو خانه يا
آلاچيق ميبندند و به او آب و علف زياد ميدهند
تا چاق و پروار بشود. آنها گوسفندهاي پرواري
را « باق قوئين - bâq
qoin »
مينامند. گوشت گاو و شترهاي پير
و از كار افتاده را هم ميخورند. گوشت گاو
و شتر كيلوئي چهار تومان خريد و فروش ميشود.
به علاوه گوشت ماهي و گوشت مرغ و خروس و جوجه
را هم بايد جزو غذاهاي گوشتي آنها دانست.
ماهي راكه از درياچة « اوليگل » صيد ميكنند
به شكل پخته يا نمكسودشده ميخورند. در
طبخ غذاها ، پياز و سير و سيب زميني و گوجه
فرنگي هم به كار ميبرند. ترشي در خورشهاشان
معمولا از گوجه فرنگي تازه و خشك شده است.
در فصلهائي كه گوجه فرنگي ناياب است ، خورشها
را با « ناردان - nârdân »
ترش ميكنند. ناردان ، دانههاي انار ترش
است كه در پائيز ميخشكانند ، و براي فصلهاي
ديگر سال ذخيره ميكنند. بيش از چند نوع
مربَّا و شيريني ندارند. از خربوزة مخصوصي
كه آن را « آجيقاوق - âji qâveq »
مينامند و كموبيش در مزرعههاشان هنوز
هم كاشته ميشود ، مربائي ميپزند كه «
تُشَب - toçab2
» ناميده ميشود.
زنان ، براي تهية « تشب » ، چند خربوزه را در
ظرفي با قاشق چوبي دندانهدار كه « قارقچ - qarqec »
مينامند ميتراشند. بعد آن را در يك كيسه
پارچهئي ميريزند تا آب خربوزه به تدريج در ظرفي كه زير كيسه گذاشته اند
بچكد و جمع شود. آن وقت اب خربوزه را در يك
ديك ميجوشانند و در حين جوش كف آن را كه « كفك - kefek »
ناميده ميشود و تلخمزه است دور ميريزند
و مايع غليظ سياه و شيريني كه از آن باقي ميماند
در« مشك » ميريزند و همچون مربا ذخيره ميكنند.
|
|
تا در طي سال ،
گهگاه ، در وقت ناهار يا شام با نان صرف كنند.
شيرينيهايشان ، نانهاي مخصوصي است كه
خمير آن با شكر و شير و تخممرغ آميخته است
يا نانهائي است كه خمير آنها را در روغن
سرخ كردهاند. اين نان شيرينيها نامهاي
گوناگوني دارد. ولي ، نان معمولي خود را كه
از آرد گندم است « پتير چورك - petir corak
» و ناني را كه با آرد جو پخته ميشود « آرِف
چورك - arfe corak »
مينامند كه طرز پختن اين هر دو نان
تفاوتي ندارد. تنور نانپزي را كمي دورتر
از خانه يا آلاچيق كه دست و پاگير نباشد و
در زمين حفر ميكنند. هر چند خانوار از يك
تنور كه« تمدر - tamder »
مينامند استفاده ميكنند. دهانة تنور
تنگتر از شكم آن است و از سطح زمين كمي بلندتر. هر تنور
دو سوراخ هواكش در دو طرف دارد به نام « كُرك - korak
» كه براي افروختن آتش تنور و تندتر يا
كندتر كردن آن به كار ميآيد. وقت نان پختن
عصرهاست. زن هر خانواده ، نان مصرفي شب
و نان صبح و ظهر روز بعد خانواده را يكجا ميپزد.
آرد را پيش از خميركردن ، در سفرهئي پارچهاي به نام« كندرك - kenderek »
الك ميكنند تا سبوسش را بگيرند. آنگاه ، آن
آرد را در ظرفي چوبي به نام « خمير چانق - xamir caneq3 »
كه مانند تابه است
خمير ميكنند. ابتدا
مقداري آب در ظرفي ميريزند |
|
||
همه اعضاء خانواده در برپا كردن آلاجيق شركت ميكنند ولي مسئوليت اصلي بر عهده زنان است. |
|
خمير را در وقت نانپختن با دست و در پشت « خمير چانِقْ » پهن ميكنند
و با قطعه چوبي كه در سر آن چند ميخ آهني فرو
شده است بر روي خمير پهن شده ميكوبند. با اين وسيله كه آن را « دُردگوچ - dord guc » مينامند ، سطح خمير را سوراخسوراخ ميكنند تا بهتر پخته شود. خمير پهن شده را با دست به ديوارة تنور ميچسبانند و وقتي هم كه پخته شود ، بيكمك هيچ وسيلهئي آن را از تنور بيرون ميكشند. ناني را كه چوپانان در بيابان ميپزند « اُجاق چُرك - ojâq corak » مينامند. اين نان مانند « كماج » پخته ميشود: اول در جائي از زمين چالة كوچكي ميكنند و در آن آتش ميافروزند تا گرم بشود. پس از گرم شدن چاله ، آتش را بيرون ميكشند و گندة خمير را در آن مياندازند و رويش را با آتش و خاكستر ميپوشانند تا پخته شود. نان شيرينيهاي« اينچهبورون » چند جور است: يكي« كُولَچ kulca » كه آردش را با شير و تخممرغ خمير ميكنند و در تنور ميپزند. از همين خمير ، نان ديگري هم ميپزند كه « قتلَم - qatlama » مينامند. خمير« قتلم » را با چوبي كه « اقلُ - oqlo » ناميده ميشود ورقهورقه ميكنند و هر چند ورقه از خمير را در حالي كه بر روي آنها شكر ريختهاند روي هم ميچينند و در تابه با روغن سرخ ميكنند. نوع ديگري از« قتلم » كه نازكتر از آن است « اكمك - ekmak » ناميده ميشود. اگر فقط يك ورقه از خمير « قتلم » را در روغن سرخ كنند ، « پسق - posoq » مينامند كه نازكترين نان شيريني اينچهبورونيهاست. يك جور نان شيريني هم براي [36] كودكان ميپزند كه « پيشم - piçma » نام دارد. خمير « پيشم » را به اندازههاي گردو يا فندق گرد و گلوله ميكنند و ميگذارند در روغن تابه سرخ بشود. « برك - borok » هم يك نوع نان است كه در لاي خمير آن گوشت و پياز كوبيده شده ميگذارند و در تنور ميپزند. خورشها و خوراكهاي ديگر اينچهبورونيها ، يكي آبگوشت كه آن را« قاتقلش -qâteqleç » مينامند. |
|
« قاتقلش »
نخود و لوبيا ندارد. ولي در آن كمي برنج ميريزند.
« چكترم - cekterma »
يك نوع چلوگوشت است كه معمولا براي
مهمانان ميپزند و گاهي در برنج و گوشت آن
كشمش هم ميريزند و يا عوض كشمش كه « چكترم » را
شيرين ميكند ، « ناردان » ميريزند كه در
اين صورت « چكترم » ترشمزه خواهد شد. « قُرم - qorma »
نام يك خورش ديگر است كه گوشتش را مانند
گوشت « قيمه » در چربي خودش سرخ ميكنند و با
نان ميخورند. « قرمَ » را معمولا در يك ظرف
يا در « قرن - qarm »
ميگذارند. كه ذخيره شود. « قرن » نام شكمبة
گوشفند است كه « قرمَ » تا مدتي ميتواند در
آن باقي بماند و فاسد نشود. گاهي براي ذخيره
كردن گوشت ، آن را نمكسود ميكنند كه « قاقمچ - qâqmaç »
ناميده ميشود. « قاقمچ » گوشتي است كه از
استخوان جدا كردهاند و آن را ورقهورقه بريده و
به آن نمك پاشيده و در آفتاب خشك كردهاند
تا بتوانند ذخيره كنند و هر وقت كه بخواهند
« چكترم » يا « قاتقلش » درست كنند ، يك يا چند
ورقه از آن را بردارند. |
|||
|
طرز اتصال «اوُق» به تارمي |
خانهها وآلاچيقها:
نخستين خانههائي كه در اينچهبورون ساخته شد ، فقط يك اتاق داشت و هنوز هم
قسمت عمدة خانههاي ده يك اتاقي است.
بعدها ، اينچهبورونيهاي بالنسبه مرَّفه
كه با شهر رفتوآمد ميكردند ، خانههاي
چند اتاقي هم ساختند. جديدترين خانهئي كه
اخيراً در اينچهبورون ساخته شد ، چهار اتاق
و دو ايوان دارد. بام اين خانه را برخلاف همة
خانههاي اينچهبورون با شيرواني پوشاندهاند. كف ايوان و اتاقهاي خانههاي چند
اتاقي از سطح زمين نيممتر بلندتر است. ولي
خانههاي يك اتاقي همسطح زمين است و فقط يك
در و يكي دو پنجرة كوچك دارد. ديوار خانههاي
يك اتاقي كه عرض و طول آن از چهار پنج متر
تجاوز نميكند با خشت ساخته شده و بام آن
با كمي شيب بر روي تيرهاي چوبي تكيه دارد.
روي تيرها را با ني پوشاندهاند و روي نيها
را به كلفتي ده پانزده سانتيمتر گلاندود
كردهاند. وقتي از در اين اتاقها كه روي به
جنوب باز ميشود داخل شويم ، در سمت راست
اتاق ، اجاق خوراكپزي و دودكش آن را خواهيم
ديد. در سمت چپ ، « بورتلر- bur
telar » ديده ميشود كه وسيلهئي است چوبي
و خردهريزهاي زندگي را در آن مينهند: قوريها ، پيالهها ، و ظرفهاي
ديگر. . . لحاف و تشكهاي تاشده و خورجينها
را هم بر روي آن ميچينند. در ازاي « بورتلر » دوسه
متر است ، كمتر يا زيادتر ، به اندازهئي كه
در پهناي اتاق جا بگيرد ، و ارتفاعش يك متر
و عرض آن در حدود نيممتر است. منبع آب را هم كه معمولا يك بشكة آهني است توي اتاق و دم در ميگذارند. كف اتاق را با نمد يا گليم ميپوشانند. اگر دستگاه قاليبافي داشته باشند ، آن را در بالاي اتاق و طرف « بورتلر » جاي ميدهند. در اين اتاقها ، به جاي پنجره ، يكي دو روزن شيشهئي كار ميگذارند. ده دوازده تا از خانههاي اينچهبورون دو اتاقي و يا چند اتاقي است كه از سطح زمين بلندتر ساخته شده است و معمولا ايواني هم دارد. اينچهبورونيها ، در اين نوع خانهها ، يك اتاق را براي مهمان و يك اتاق را براي زندگي خودشان اختصاص ميدهند. اتاق مهمان را هم با نمد و گليم ميپوشانند و گاهي چند نمد و يا يك قاليچه را لوله ميكنند و در گوشة اتاق ميگذارند. تا وقتي كه مهمان يا مهماناني ميرسند ، آنها را بگسترند.
اتاق ديگري كه به زندگي خودشان اختصاص ميدهند ، مانند
همان خانههاي يك اتاقي. اجاق و دودكش و « بورتلر »
دارد. با اين تفاوت كه « بورتلر »هاي اين نوع
خانهها بزرگتر است و در آن اشياء بيشتري
گنجاندهاند. در اين خانهها منبع آب را در
ايوان ميگذارند و يك اجاق خوراكپزي ديگر
هم در ايوان ميسازند. تنور نانپزي را كمي
دورتر از محوطة خانه درست ميكنند و هر چند
خانواده در يك تنور نان ميپزند. در محوطة
جلو ايوان خانهها و همچنين در جلو خانههائي
كه ايوان ندارند ، يك « تلار » چوبي ساختهاند
كه معمولا در شبهاي گرم تابستان رختخوابهايشان
را روي آن ميگسترند. روزها هم ، يكي دو
گوسفندي را كه براي پروار كردن در خانه
نگهداري ميكنند و يا گوسالهئي را كه بايد
در خانه مواظبت شود ، در زير « تِلار » جاي ميدهند
تا آرام بگيرند. محوطة خانهها عموماً
حد و مرزي ندارد. اخيراً ياد گرفتهاند كه
دور حياط بعضي از خانههايشان را با سيم
خاردار و گاهي هم با پرچين محصور بكنند.
مستراح خانهها را دور از حياط و با يك چهارديواري كوتاه ميسازند . ولي روي
آن را نميپوشانند و معمولاً از هر مستراح چند
خانوار استفاده ميكنند. اينچهبورونيها
هنوز كاملا به زندگي در خانه عادت نكرده
اند. غالب آنهائي كه خانههاي يك اتاقي
دارند در كنار خانههايشان آلاچيق قديمي
خودشان را هم برپا ميكنند و حتي چند
خانوادهئي كه خانه هاي چند اتاقي دارند هنوز هم از
آلاچيقنشيني منصرف نشدهاند. به اين
جهت ،
[38] تعداد آلاچيقهاي « اينچهبورون » هم
چندان كم نيست. آلاچيق از دير زمان مسكن
تركمانان بود. آنها كه ناچار بودند براي
پروردن گلههاشان همواره در پي آب و علف
از جائي بكوچند ، و طايفههاشان معمولاً
با هم در جنگ و گريز به سر ميبردند ، مسكني جز
آلاچيق نداشتند كه به اندك زماني ميتوانستند
برپا كنند و برچينند. آلاچيق برچيده شده
را به آساني بار چهارپايان ميكردند و از
سوئي به سوئي ديگر به راه ميافتادند. هيئت
آلاچيق ، همچون گنبدي است كه مساحت زميني
دايرهشكل را به قطر كموبيش پنج شش متر ميپوشاند.
در اين مساحت ، وسيلههاي زندگي و آذوقة
خانوادة اينچهبوروني گنجانده ميشود: بشكة
آب ، بورتلر ، دستگاه قاليبافي ، خورجينها
و جوالهاي آرد وگندم . . . همه اين وسيلهها ، درون
آلاچيق و دورتادور آن چيده ميشود. اجاق
خوراكپزي را در وسط ميسازند و كف آلاچيق
را با نمد ميپوشانند. شبهاي زمستان ، زن
و مرد و بچهها ، دور اجاق ، با لباسهائي كه در
وقت خوابيدن نيز از تن نميكنند ، و با رواندازهائي
ضخيم ، بيهيچ نظم و ترتيبي كنار هم دراز ميكشند و به
خواب ميروند. در حاليكه ، سگ آلاچيق در بيرون به پاسباني پرسه ميزند. ساختمان آلاچيق ، شامل اسكلتي از چوب است كه آن را با چند قطعه نمد ميپوشانند. اگر نمدها برداشته شود ، آلاچيق ، همچون يك قفس چوبي بزرگ به نظر ميرسد. چهار قطعة « ترم - tarem » (تارمي) و شصت هفتاد قطعه چوبهاي كمانيشكل كه « اُوق - uq» نام دارد و يك قطعة ديگر به نام « تونوك - tunuk » كه گرد است و بالاتر از همه جا ميگيرد ، اسكلت آلاچيق را پديد ميآورد. درِ آلاچيق دو لنگهئي است و در يك چهارچوب ميگردد. برپا كردن و برچيدن آلاچيق ، به عهدة زنان است كه با كمك زنان همسايه و گاهي هم مرد يا پسر خانواده انجام ميشود. آلاچيق را معمولا در زميني برپا ميكنند كه اندكي از زمين دور و برش بلندتر است. براي برپا كردن آن ابتدا دوتا از تارميها را كه چهارچوب در بايد بين آن دو كار گذارده شود ، روي زمين ميايستانند و چهارچوب را به آن دو ميبندند و بعد دو تارمي ديگر آلاچيق را هم به آن دو وصل ميكنند تا دور اسكلت آلاچيق تكميل ميشود. آن وقت گرداگرد اين چهار تارمي را با دو تكه نوار به نام « دُورلُقياخا - durloq yâxâ » ميبندند تا تارميها محكم به هم بند بشوند. « دورلقياخا » نواري است جاجيمباف كه درازايش به اندازة پيرامون آلاچيق است و سي چهل سانتيمتر پهنا دارد. |
|
دو قطعه از اين « قاميش »ها را كه هر يك
هشت نه متر دازا دارد ، از يك سر به چهارچوب
در و از سر ديگر در پشت آلاچيق به هم ميبندند.
در حالي كه قطعه ديگر « قاميش » را كه كوچكتر است در زير آن دو در محل اتصال آنها قرار
ميدهند. بعد از اين كه آلاچيق را با « قاميش »
ميپوشانند ، چند ميخ چوبي در دو طرف
آلاچيق به زمين ميكوبند و آلاچيق را با
چند قطعه ريسمان به آنها ميبندد تا در
برابر بادهاي شديد ايستادگي كند. هر قطعه
از اين ريسمانها را از يك سو به زير تارمي آلاچيق گره ميزنند و سر ديگر آن
را از بيرون و از روي
آلاچيق ميگذرانند و در سمت ديگر به يكي
از ميخهاي چوبي ميپيچند و گره ميزنند.
براي استقامت بيشتر آلاچيق در برابر
باد ، جسم سنگيني را مانند يك جوال گندم يا
خورجيني پر از اشياء ، از ريسماني كه در وسط
آلاچيق از « تونوك » آويخته شده است ميآويزند. به علاوه ، يك تيرك چند متري هم كه در
وقت جابهجا كردن نمدهاي پوششي آلاچيق
به كار ميآيد از توي آلاچيق و از سمتي كه
باد ميوزد به محل اتصال اوقها به تارمي ضامن
ميكنند و سر ديگر آن را در سوي ديگر آلاچيق
به پائين تارميها بند ميكنند. با اين
كارها آلاچيق در برابر شديدترين بادها
هم استقامت ميكند و از جا كنده نميشود.
هيئت گنبديشكل آلاچيق هم به اين استقامت
كمك ميكند زيرا ، ميتواند جريان باد را
برخلاف سطوح عمودي و با تحمل فشار كم از خود
عبور بدهد. برچيدن آلاچيق از برپا كردن آن
آسانتر است. ابتدا بايد ريسمانهائي را كه به
ميخهاي چوبي بسته شده است باز كرد ، بعد
هم قاميشها را بايد گشود و نمدهاي پوششي
آلاچيق را پائين كشيد و اسكلت چوبي آن را
پياده كرد. چنانچه بخواهند آلاچيق را به
جاي دورتري ببرند ، چهار قطعه تارمي را جمع
ميكنند و اوقها را در دو بسته ميپيچند
و بر شتر يا يك ارابه بار ميكنند و « تونوك » را هم
بر روي آنها ميگذارند. نمدها و قاميشها
و خردوريزهاي ديگر را هم بر شتري
[40]
ديگر و يا در همان ارابه بار ميكنند و به
راه ميافتند. |
|
زنان آلاچيقنشين اينچهبوروني
معمولاً آلاچيقهاي خود را هر چند هفته يكبار
تميز ميكنند. قاميشها را از گرد آلاچيق
ميگشايند ، نمدهاي پوششي را ميتكانند و نمدهائي
را كه در كف آلاچيق ميگسترند با رختخوابهاي
خود آفتاب ميدهند. در اين مواقع معمولاً
بر حسب عادتي كه از روزگار كوچنشيني
برايشان باقي مانده است ، اسكلت آلاچيق را
هم پياده ميكنند و در جائي ديگر كه حداقل
چند متر با محل قبلي فاصله
دارد از نو برپا ميكنند. تركمانان ايران
و از جمله اينچهبورونيها را « اُي-oy »
مينامند. ولي اگر يك آلاچيق را با نمدهاي
نو و سفيدبپوشانند ، آن را« آق اي - âqoy »
( آلاچيق سفيد ) خواهند ناميد. نمدهاي هر
آلاچيق تازهاي ، پس از چندي كه آفتاب ميبيند و دود
ميگيرد ، سياه و چركين ميشود و از آن پس آن
را « قرهاُي -qara
oy » ( آلاچيق
سياه ) مينامند كه اغلب آلاچيقهاي « اينچهبورون » از اين نوع است.
|
|||
|
طرح و تصوير از تونوك |
“پاورقيها“
1-هر غذائي
را كه خيرات كنند « الله يولي » مينامند ؛ يعني
« در راه خدا ». « يول - yol »
معني « راه » را ميرساند و « يولي » هم معني « در راه » و
« به راه » را.
2-
اين واژة « تُشَب » لابد همان «دوشاب» فارسي
است كه در گويش تركمني تحريف شده. 3-تا چند سال پيش ، اين نوع ظرفها از تنه درختان جنگلي به وسيله دهنشينان كوهپايههاي مازندران و استرآباد ساخته ميشد و در دشت گرگان به فروش ميرسيد. اينك كه مأموران سازمان جنگلباني از قطع بيروية درختهاي جنگلي جلوگيري ميكنند ، اين گونه ظرفهاي چوبي نيز كمتر ساخته ميشود. |