|
|
||
ضياءپور، جليل. " آگاهيهايي
درباره دو همسايه بيمرز ، ايلام و سومر".
دوره 7، ش 74 و 75 (آذر و دي 47):
ص14-19، تصوير.
|
||
|
|
||
|
خلاصه: ارتباط
بين ايلام و سومر و پيوستگي تاريخي آنان ،
آگاهيهايي درباره مردم ايلام و تمدن درخشان
آنها ( چهارهزار سال قبل از ميلاد ) منشاء تمدن
سومري ، گوشهاي از منظومههاي سومري. |
|
|
آگاهيهائي دربارهي دو همسايهي بيمرز
( ايلام و سومر )
جليل ضياء پور
رئيس
موزة مردم شناسي
بيشتر محققان و باستانشناسان ، تمدن
ايلام را با تمدن مردم سومر كه در جنوب بينالنهرين سكونت داشتند ، پيوسته ميدانند.
اين پيوستگي تا چه حد باشد ، باستانشناسي
است كه آن را معين ميسازد. آنچه اينك انگيزهي توجه ما به اين ناحيه از جنوب غربي ايران
يا پائينترين بخش جنوب شرقي بينالنهرين
است ، وابستكيهاي چندي است كه زمينهها و ردهائي مناسب براي مزيد آگاهي ما بدست ميدهد ، و آگاهي
ما را تأييد يا از نظر لزوم تغيير مورد
بررسي قرار ميدهد ، و از اين راه ، چه بسا
زمينههاي درستانديشي را فراهم ميسازد. . . . . . . . . . . . . بايد بدانيم : ايلام ( كه چسبيده به زمين سومر است ) خود ، تمدن بسيار معتبري داشته است ، و چنان كه مدارك و آثار فراوان نشان ميدهند ، پوشاك مخصوص آنان در يك دوره ، از همان پوشاك فراخ و پرچيني بوده است كه بعدها ، هخامنشيان آن را مورد استفاده قرار دادهاند ، و به اتكاء مدارك فراوان بايد پذيرفت كه پوشاك چيندار منقوش در تخت جمشيد ، برگرفته از مردم بومي ايلام و پيرامون آنان است و چنانكه آثار مستند نشان ميدهند سرزمين پارس ، پيش از ورود پارسيان ، تحت نفوذ ايلاميان بود ، و اين پوشاك در آنجا رخنه داشته است ، و پارسيها خود در قديم پوشاكي از نوع مادي داشتهاند. توجه شاهنشاهان هخامنشي به نگهداري مردم مغلوب از راه برداشت خصوصيات آنان سبب استفادهي اينگونه پوشاك بومي شده است. خاصه نگاهداري ايلاميان ( ملتي با چنان تمدن و سابقهي تاريخي ) فقط از راه فراهم نمودن دلخوشيهائي ( كه تعادلي در تعصبات بومي به وجود آورد ) لازم بود تا كه به رغبت پذيرفته شدن آنان ممكن گردد ، و اگر گفتهي گزنفون را به ياد آوريم : ( كه كوروش عقيده داشت براي تحبيب اقوام تابع از خصوصيات مناسب آنان بايد استفاده كرد و به همين جهت نزديكان خود را واميداشت تا از لباس مادي بپوشند ) ميتوانيم توجه داشته باشيم كه در مورد ايلاميان نيز به چنين اقدامي دست زدهاند. در پارساگد نيز در نقش مرد بالدار را ميبينيم كه كلاهي از مصريان بر سر و پوشاكي نظير ساكنان مرزي مغرب فلات دربر دارد. |
|
سايكس Sir P. Saykes
مينويسد: دشت ايلام در زمانهاي
قديم ( كه تاريخ آن تا حدود چهارهزار سال
پيش از ميلاد بالا ميرود ) قريب 120 ميل از
شمال ساحل امروزي بالاتر بوده ، و با اين وضع
وسعت اين مملكت معلوم است كه چه بوده است.
و در جائي كه از رودخانهي كارون سخن ميراند
مينويسد: اين رود در حدود چهارهزار سال
پيش از ميلاد در نقطهاي نزديك اهواز وارد
خليج ميشده است ، و در آن نقطه جزيرهاي در
خليج قديم موجود بوده كه اكنون بصورت كوه سنگي مرتفعي باقي مانده است. . . . . . . . . . . . . شايد وضع طبيعي قديم ايلام ( كه سايكس در كتاب تاريخ ايران خود تحت عنوان جغرافياي ايلام و بابل شرح [14] داده است ) چنين بوده است. ولي اين دشت خوزستان ، هر چند كه در آن زمانها كوچك بوده و به تدريج با پس رفتن آب خليج بزرگ شده است ، به علت خصوصيات منطقهاي خود داراي سرگذشتي بزرگ است. ماحصل آن را به كمك كريستي ويلسن ( كه از نظريات باستانشناسان خاصه دمورگان استفاده كرده است ) چنين ميتوان گفت:
آثار پائينترين طبقهي شوش نشان ميدهند كه مردم اين زمان ( پنج تا
چهارهزار سال پيش از ميلاد ) زراعت داشتند ، و غله
و الياف به عمل ميآوردند ، و از الياف پارچه
ميبافتند ، و شكار ، از مشاغل حياتي آنان بوده
است. از تير و كمان و سرنيزههاي سنگ چخماقي
استفاده ميكردند و چماقهائي را كه سر سنگي
داشته است بكار ميبردند. سوزن سوراخدار
و آينهي مسي و اسكنه داشتند ، و بدون شك به
اهليكردن برخي از حيوانات موفق شده بودند.
سه نمونه از ايلاميها به شمارههاي ( 1-2 و 3 )
براي مزيد آگاهي داده ميشود. . . . . . . . . . . . . حال ، با توجه به اين مقدمهي فشرده
از احوال مردم ايلام ، به همسايهي بيمرز
آنان ( سومريها ) ميپردازيم. دربارهي مسكن
شناختهي سومريها ( واقع در پائينترين بخش
بينالنهرين ) در كتاب ( تاريخ ملل قديم
آسياي غربي ) آورده شده است كه تاريخ تشكيل
اراضي آن بالنسبه ، جديد است ، و تا پنجهزار
سال پيش از ميلاد مسكون نبوده است ، و فقط در
هزارهي سوم ، سومريها و آكاديها در آن
توانستند |
|
. . . . . . . . . . . . دربارهي جاي اصلي سومريها تحقيقات مفصلي به عمل آوردهاند زيرا سومرشناسان با به دست آوردن نمونهها و آثاري معتقد شدهاند كه جاي اصلي آنان ( با به دست داشتن مدارك ارزنده ) نميتواند جنوب بينالنهرين تازه خشك شده باشد. شواهد و آثار آنان گواه بر يك تمدن پيشرفتهتري است و نوشتههاي آنان سخن از زمان و مكاني ميكند كه نميتواند شامل اين ناحيهي مشهور به سومر باشد. ادوارد شييرا مينويسد: اين نظر ( كه
سومريها در اصل بيگانه بوده و از خارج
به درون اين ملك تاختهاند ) چند سالي است كه
كمكم در حال قوت گرفتن و پذيرفته شدن است.
زيرا وجوه ارتباطي چندي قبول چنين انديشهاي را ناگزير كرده است. سايكس مينويسد: كشفي
كه اخيراً در درهي سند شده آثار تمدني
بسيار ( مشابه آثار سومري ) از زير خاك در
آمده است. شباهت فوقالعادهي
ساختمانها ، مجسمهها ، مهرها و شكلهاي
ساخته از گل ، تمامي حاكي است كه اين دو
تمدن ، از يك ريشه يا مبدأ مشترك برخاسته
است ، و گواه بر اين است كه سرزمين اصلي
سومريان در بعضي نقاط كوهستاني مشرق
ايران ، افغان يا بلوچستان است. سپس ، سايكس
اشاره به مسافرتش در بشاگرد و سرحد ( واقع در
جنوب بلوچستان ) ميكند: كه مرداني تيرهرنگ
را در آنجا ديده است ، و احتمال ميدهد كه
شايد در اين مناطق ( از كنارهي سواحل شمالي
خليج فارس تا هندوستان ) سياهان ساكن بودهاند ، و نظر هال را به كمك ميآورد كه او معتقد
است سياهان ساكن ايلام و سومر منشعب از
همين اقوام بودهاند ،
[16] و عقيدهي ديولافوآ و دمورگان را
به تأييد ميآورد: كه هر دو در ايلام سفر
كرده و تحقيقات كاملي در محل نمودهاند
و موافقند كه سكنهي جلگهي شوش نيز ( كه خود
در اصل بومي آنجايند ) سياه بودند. . . . . . . . . . . . . |
|||
|
زني سومري ( سومر جديد ) يافته از لاگاش – تلو. موجود در موزهي لوور. برداشته از دائرهالمعارف هنر جهاني مجلد نهم |
|
ويل ديورنت
با توجه به اين نظر چايلد: كه فرهنگ مادي
پايان هزارهي چهارم مومنجودارو ( درسند )
قابل مقايسه با دورهي قرون وسطائي هر شهر
اروپائي است ، از خود ميپرسد: ابداعات
و اكتشافاتي كه خاص تمدن پيش از سومري
است ، آيا حاصل پيشرفتهاي محلي در خاك بينالنهرين نيست؟ و بايد آن را نتيجهي الهام
سند دانست؟ اگر چنين است آيا خود سومريها
از هند و يا لااقل از مناطق نزديك حوزهي
نفوذ و فرهنگ سند آمدهاند؟ . . . . . . . . . . . . سايكس مينويسد: كه
در نوشتهها ، آنان را سياهسران ضبط كردهاند ، و سرزمين اصلي آنها كوهستاني
بوده ، زيرا خدايانشان را در حالتي كه روي
كوهي ايستادهاند نمايش دادهاند ، و نيز از
مساكن و اماكن اوليهشان ( كه چوبي بوده )
برميآيد كه سرزمين مزبور جنگلي و بيشهاي
بوده است. آيهاي در سفر تكوين تورات
هست
)
:واقع
شد كه چون از مشرق
كوچ ميكردند هموارهاي در زمين شنعار
يافتند و در آنجا مسكن گرفتند ) باب11- آيهي 2-
كه بيشك مربوط
[17] به سومريان است. . . . . . . . . . . . . به كمك
بررسان ديگري ، با مردمي موسوم به دراويدي ( در جنوب
هندوستان ) آشنا ميشويم كه رد آنها را از
نواحي سند و بلوچستان تا بينالنهرين
ميدهند. ديورنت در فصل چهارم كتاب اول
تاريخ تمدن خود ، مينويسد: در آن زمان كه
آريائيها به سرزمين هند هجوم بردند ،
دراويديها مردمي بافرهنگ و بازرگاناني
ماجراجو بودند كه درياها را مينورديدند
و تا سومر و بابل نيز رسيده بودند. هنري
فيلد ( در مردمشناسي ايران ) به نقل از دنيكر مي
نويسد: كه قبيلهي براهوئي بلوچستان ، تيرهرنگ و از نژاد دراويدي بودند و زبان
براهوئي نيز از نوع زبان دراويديها ميباشد. . . . . . . . . . . . علاوه بر
اين گفتگوها و نظريات ، مدرك بسيار معتبر
ديگري موجود است كه سومريها را چنانكه
بايد به ما ميشناساند و چهرهي حقيقي آنان
را مينماياند ، و جهانبيني آنان را نسبت
به وقايع اطرافشان براي ما بازگو ميكند ، و ما
از اين راه ، ميتوانيم به چگونگي منطقهي
زندگي آنان پي ببريم. اين سند معتبر ، نوشتههاي
مكشوفهي آنان است كه عبارت از يك سلسله
منظومههاي ادبي ، فلسفي و اجتماعي است كه
ساموئل كريمر آنها را به نام الواح سومري
تدوين نموده و ترجمهي فارسي آن نيز موجود
است. كريمر در اين كتاب مينويسد: كه در
هيچيك از منظومههاي سومري اشارهاي صريح
به تاريخ مهاجرت آنان به سوي بينالنهرين نيست ، و احتمال ميرود كه سومريان از آنسوي
قفقاز و درياي خزر به نواحي غربي ايران
سرازير شده باشند. كريمر پس از اشاره به
اينكه ( دورهي پيش از سومريان با زراعت در
دهات آغاز شده است ) مينويسد: نظر رايج
كنوني بر اين است كه تمدن مزبور را
مهاجراني از جنوب غربي ايران همراه خود
به جنوب بينالنهرين آورده بودهاند. . . . . . . . . . . . در
يكي از منظومههاي سومري ، از بشره و رنگ سر
و صورت آنان به صراحت چنين اشاره شده است: . . . . . . . . . . . مردم را
به قرارگاهشان باز ميگردانم. در شهرها ، جاهائي براي شرايع
آسماني خواهند ساخت. آجرهاي خانههاي ما را در جاهاي
پاكيزه خواهند نهاد. جاي پاكيزهاي كه براي دستورهاي
ماست. . . . . . . . . . . . پس
از آنكه ( آن ) خداي آسمان. و ( انليل ) پدر همهي خدايان. و ( انكي ) خداي آب. و ( ننخرماك ) الههي مادر. سياهسران را آفريدند ، از زمين گياه
روئيد. جانوران ، چهارپايان دشت ، استادانه
آفريده شدند. . . . . . . . . . . . در منظومهي
ديگري از سومريان ، سخن از زماني است كه
سومريان برهنه بودند و پوشيدن را نميدانستند
و خانه نداشتند. حيوانات را اهلي نكرده
بودند ، و زراعت كردن را نميدانستند. تا
بر اثر تقاضاي مردم ، خدايان راه اجراي اين
امور را برايشان روشن كردند و از نعمتها
برخوردارشان كردند: .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پس از آنكه بر فراز كوهستان ، زمين و
آسمان. خداي آسمان ( آن ) سبب زاده شدن ( انوناكي )
پيروانش گشت. چون ( اشنان ) خداي غله آفريده نشده و
به دنيا نيامده بود. چون ( اوتو ) خداي پوشاك آفريده نشده
بود. نه ميش بود و نه بره ، نه بز بود و نه
بزغاله. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. چون ( اوتو ) ديده بر اين جهان نگشوده
بود. و تاجوتخت گياهي برپا نشده بود. و ( سموگان ) خداي دشت ، هستي نيافته بود. چون ايشان ( انوناكي ) طرز خوردن نان و
پوشيدن جامه را نميدانستند. با دهان همچون گوسفندان علف
ميخوردند و از جوي آب مينوشيدند. در آن روزگاران ، در كارگاه آفرينش
خدايان ، و در خانهي ايشان ( به نام دوكو ) لهار ( خداي
رمه ) و اشنان آفريده شدند. . . . . . . . . . . . در
آن روزها انكي به انليل ميگويد: اي پدر
انليل بگذار لهار و اشنان ( كه در دوكو
آفريده شدند ) به زمين فرود آيند. لهار و اشنان ، از دوكو فرود آمدند. آغل را ، انكي و انليل براي لهار
ساختند. گياهان و علفهاي فراوان به او دادند. براي اشنان خانه ساختند. و گاوآهن و شانهي چوبي به او دادند. . . . . . . . . . . . |
|
جامهي زيبايش را بر تن من نخواهد
كرد. پشم نرم آن ، مرا نخواهد پوشاند. من كه دوشيزهام ، همسر دهستان ميشوم. ( دهقاني كه گياه فراوان ميروياند. باغباني كه غله ي فراوان ميروياند ). . . . . . . . . . . . . به هر جهت ، با
كمك اين چند تذكر و ديگر منظومههاي
سومري ، ميتوان به خاطرات گذشتهي دور ، و جاي
سكونت اوليهي آنان ، با توسن نرم و دورخيز
خيال راه يافت. هرگز نميتوان باور داشت
كه اين مردم دشت ( دشت تازه خشكيدهي سومر )
تمدن اوليهي خود را در هزارهي سوم پيش از
ميلاد در جوار مردم ايلام ( كه تمدن خود را
از حدود هزارهي پنجم يا چهارم بنا نهاده
بودهاند ) و مردم سومر با آنان در تماس
نزديك بودهاند ، انديشهي آنان را ندانسته
و نشناخته گرفته ، طرز كشاورزي ، خانهسازي ، تهيه پوشاك و نحوهي خورد و خوراك و رام
كردن حيوانات را از آنان فرا نگرفته
باشند ، و از انديشهها و تمناها و فلسفههاي
زمان و مكاني سخن بگويند كه با اين سامان
آنان سازگاري و بستگي نداشته باشد و يا همهي اين خواستها و فراگرفتنيها و سختيها
در همين مكان تازه خشكشده و از بدو ورودشان
در هزارهي سوم پيش از ميلاد و در جوار
ايلاميان پيش آمده باشد. ساموئل كريمر
نيز ، با همهي سختگيريش در بررسي نظريات
و عقايد متفاوت ، حين تعيين قدمت تاريخ
سومري ، از قبول آخر هزارهي چهارم پيش از
ميلاد ( كه وارد جنوب بينالنهرين شدهاند)
نتوانسته است امتناع كند. سه نمونه از
سومريها به شمارههاي (4-5 و 6) براي مزيد
آگاهي و آشنائي به هيئت عمومي آنان داده
ميشود.
|