|
|
||
شفيعي كدكني، محمدرضا. "بيدل دهلوي". از شعر پارسي در آن سوي مرزها. دوره 7، ش 74 و 75 (آذر و دي 47): ص43-51، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شاعر قرن
يازدهم كه به سبك هندي شعر ميسروده ، خصوصيات
سبك هندي ، نمونههايي
از اشعار نامبرده ، زندگي و حيات شاعر. |
|
|
شعر پارسي در آن سوي مرزها
بيدل دهلوي
شفيعي كد كني
« بيدل »
اگر براي هر يك از شيوههاي شعر فارسي ، بخواهيم نمايندهاي برگزينيم كه تمام خصايص آن شيوه را به گونهاي آشكارا در آثار خويش نمايش دهد بيدل را بايد نماينده تمام عيار اسلوب هندي بشمار آوريم زيرا اين گوينده پركار و نازكانديش قرن يازدهم ، راه و رسمي را كه پيشينيان او ، از يكي دو قرن پيش از او ، بنياد نهاده بودند با مجموعة آثار خويش به مرحلهاي رسانيد كه هر يك از خصايص شعري گويندگان اين اسلوب را بايد به گونهاي روشنتر و مشخصتر در آثار او جستجو كرد. هر يك از ويژگيهاي اين شيوة شاعري ، كه در ايران به نام « هندي » ، « اصفهاني » يا « صفوي » خوانده شده ، در شعر بيدل به حالت افراطي و اغراقآميز آن درآمده و از آنجا كه اين مرحله از شعر – با مقدماتي خاص و با حركتي تاريخي و اندكي تأثيرات جَّو جغرافيائي و عواملي از اين گونه – آغاز شده بود براي مردم محيط و روزگار او جلوهاي طبيعي و خوشايند داشت چرا كه ذوق زمانه در جهتي حركت ميكرد كه بسياري از موازين اصلي هنر و بنيادهاي نقد ادبي فراموش ميشد و عناصري كه در مرحلة دوم تأثير قرار داشتند ، اندكاندك به گونة اصول نخستين و رنگهاي اصلي آثار هنري درميآمدند و اين حركت ، از آنجا كه امري تدريجي بود ، كمتر حالت مقاومت يا مخالفتي را در كسي برميانگيخت. بيدل نتيجه طبيعي تحولي بود كه از فغاني و شايد ، به يك حساب از خاقاني و انوري شروع شده بود و اين دگرگوني از آنجا كه امري تدريجي بود ، اندكاندك گوشها و چشمها را به هنگام شنيدن يا مطالعه شعرها آماده كرده بود تا در وقت شنيدن يا خواندن ، دورترين ارتباطها را ميان عناصر يك بيت شعر ، به زودي دريابند در صورتي كه اين چنين كوششي براي مردم دورههاي قبل بسيار دشوار و حتي ناممكن مينمود.
اسلوب هندي ، به طور طبيعي نتيجة گريز از
ابتذالي است كه در عصر تيموري بر شعر فارسي
حاكم بوده است و اين گريز از ابتذال در اداي
معاني و تصويرهاي ذهني شاعران در شعر صائب
و كليم به نسبت روزگارشان ، از روشني
و اعتدالي برخوردار است و با اندكي فاصلة
زماني در شعر بيدل به گونهاي درآمده كه
امروز خوانندة آگاه را نيز دچار شگفتي ميكند.
وقتي كه ما در شعر او ميخوانيم:
گذشته از اينكه نسبت همآهنگي و ارتباط ميان اجزاي اين بيت و امثال آن ، كه در ديوان [43] بيدل نمونههاي بسياري از اين دست ميتوان يافت ، براي ما روشن نيست ، جنبة هنري و لطف شعري آن نيز براي خوانندة امروز ، منتفي است و اگر حوصلة بسياري داشته باشيم كه ميان عناصر موجود در اين بيت به جستجو بپردازيم پس از كوشش بسيار اگر معني آن بيت بر ما روشن شد ، ممكن است حالت شگفتي به ما دست دهد كه ببينيم اين گوينده قرن يازدهم ، چه تصويرهاي دور از ذهن و چه عناصر پراكندهاي را با ريسمان بلند تداعيهاي خويش به يكديگر پيوند داده كه طي كردن فاصلة آن ممكن است براي بعضي ذهنها ساعتي وقت بگيرد و براي بعضي ديگر روزها و براي دستهاي فاصلهاش غيرقابل وصول باشد. اما مردم روزگار او كه اندكاندك با اين فواصل دور تداعيها آشنائي حاصل كرده بودند هرگز اين مايه از كوشش ذهني را در راه حل اين معادلههاي هنري به كار نميبردند و از همين رو بود كه بازار شعري اين دسته از گويندگان گرم بود و عجيبتر اينكه مردمي كه چندان سواد و دانش كافي هم نداشتهاند به مناسبت جَّو عمومي شعر آن روزگار همين رشتههاي دور از هم تداعي را احساس ميكردهاند وكموبيش از شعر بيدل و سرايندگاني كه در راه و رسم او سخن ميگفتهاند ، لذت ميبردهاند و ميبينيم كه بسياري از عوام مردم در هند و حتي قهوهخانههاي اصفهان به اين شيوه شعر گرايش داشتهاند و بسياري از گويندگان اين عصر كه از خواندن و نوشتن بيبهره بودهاند به همين اسلوب سخن ميگفتهاند و اينگونه آثار برايشان آشنا مينموده است. اين يك امر طبيعي است كه وقتي يك جنبة خاص در هنر جامعه مورد نظر قرارگيرد و ناقدان آگاهي نباشند كه خطر افراطوتفريط را يادآور شوند ، آن جنبة خاص تمام زمينههاي ديگر را تحتالشعاع خود قرار ميدهد و هنرمندان ميكوشند هر چه بيشتر آن عنصر مورد توجه عموم را جايگزين همه عناصر تركيبي هنر قرار دهند و از اين روست كه وقتي مسأله گريز از ابتذال و انديشههاي ساده و عادي در شعر عصر صفوي مطرح ميشود گويندگان اين دوره ، ديگر عناصر شعري را فراموش ميكنند و بدينگونه شعري به حاصل ميآيد كه از هيچگونه اعتدالي بهرهمند نيست و روي همين اصل فقط خوانندگان همان عصر ميتوانند از آن لذت ببرند ، خوانندگان عصري كه جنبة خيالپردازي را تنها عنصر اصلي در ساختمان شعر ميپنداشتهاند و با دگرگوني پسند جامعه ، شعر گويندگاني مانند بيدل ، كه تمام كوشش آنان صرف اعجاب و ايجاد حيرت و سرگرداني براي خواننده است ، فراموش ميشود و اين خصوصيت در مورد بيدل كاملاً روشن است زيرا با دگرگون شدن فضاي شعري ايران در قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم ، بيدل در ايران فراموش ميشود و حتي شاعراني كه اعتدال بيشتري در كارشان بوده ( مانند صائب و كليم ) آنها نيز فراموش ميشوند و چون اين تغيير جَّو هنري ، و دگرگوني موازين پسند و دريافت زيبائيهاي شعري در افغانستان و تاجيكستان و هند و پاكستان مانند ايران نبوده است ، ميبينيم كه نفوذ بيدل در ميان شعراي اين سرزمينها و نيز مردم عادي اين جوامع همچنان باقي است و چاپهاي متعدد ديوان كامل او و يا منتخباتش در تاشكند و كابل شهرهاي مختلف هند منتشر شده است. بيدل شاعري است كه براي خوانندة ايراني وحتي براي بسياري از اهل فضل و دوستداران شعر در ايران ناشناخته مانده است وكمتر شاعري است كه با شخصيتي بدينگونه ، تا اين حد ، گمنام مانده باشد بخصوص كه در ولايات ديگر قلمرو زبان فارسي از شهرت بسيار برخوردار باشد و در ايران از يادها فراموش. يكبار ديگر هم اين نكته را يادآوري كردهام كه عدم موفقيت بيدل در ايران ، با آن همه خيالهاي نازك و انديشههاي باريك ، درس عبرتي است براي گويندگان جوان امروزي كه آگاهانه ميكوشند سخنان خود را به گونهاي ادا كنند كه هيچكس از آن سر درنياورد و ميپندارند كه ابهام ، آن هم ابهام دروغين و آگاهانه ، ميتواند شعرهاي ايشان را پايدار و جاودانه كند و در كنار آثار گويندگان بزرگ زبان فارسي براي نسلهاي آينده محفوظ نگاه دارد. اما تجربهاي كه از وجود بيدل ، با آن همه شعر و با آن همه تصويرها و خيالهاي رقيق و شاعرانه – اما دور از طبيعت زندگي [44] و حيات – داريم بهترين درس عبرتي است كه ميتواند آيندة چنين گويندگاني را پيش چشم ايشان مجسم دارد. براستي كه تمام نقاط ضعف شعر بيدل را به گونههاي ديگر در آثار اين دسته گويندگان جوان امروزي به خوبي ميتوان ديد. بيدل همة كوشش خود را صرف اعجاب خواننده ميكند و ميكوشد كه او را هر چه بيشتر از ميدان اصلي تداعيها و خيالهاي رايج به دور ببرد به جائي كه هنگام بازگشت ، خواننده جز تعجب و حيرت ، ارمغاني ديگر از اين سفر با خويش همراه نياورد و اين گويندگان جوان نيز چنين كوششي دارند منتها تفاوت اين امر در دو چيز است نخست ، اينكه بيدل ، اين همه دورپروازيهاي خيال را در ميدان مغناطيسي قافيه و رديف شعر خويش عملي كرده و اين سرايندگان امروز با آزادي بيشتر خيال خود را ، و در نتيجه ذهن خواننده را در بيابانهاي فراخ انديشه – كه متأسفانه از هر گل و برگ زيبائي و لذت تهي است – سرگردان ميكنند چرا كه ديگر مسألة محدوديت ذهن شاعر در برابر قافيهها و حتي زنجيرة محدود وزن و موسيقي شعري ، مطرح نيست و اين گويندگان ، بارهائي از همه قيود هنري خود را در پريشانسرائي و پريشانگويي از هر جهت آزاد ميبينند بگذريم از اينكه بسياري از اين هنرنمائيها دروغين است و هر چه بكاويم كمتر خواهيم يافت. تفاوت ديگر بيدل با اين گويندگان امروز در اين است كه وقتي خوانندهاي با فضاي شعري او آشنا شد و نوع تداعيها و طرز برقرار كردن هماهنگي ميان عناصر معنوي شعر را دريافت اندكاندك با جهانبيني و طرز فكر او آشنا ميشود با روشنبيني و توسعه ذهني بسيار ، چندان كه ناقد امروز ديوان او فلسفههاي مدرن غرب ، از قبيل اگزيستانسياليسم و آراء فيزيكي دانشمندان امروز را در آن جستجو كند ٭ و اين گسترش آفاق ذهني او خود نكتهاي است كه مقام او را در شرايط خاص از حد يك شاعر عادي فراتر ميبرد.
ديوان بيدل بيش از همة
ديوانهاي شعر فارسي از خيال و انديشههاي
دور ، سرشار است و معاني شعري او به همين مناسب
دورپروازي خيال ، و نيز به مناسبت افزوني شعر
او كه ديوانش در حدود صدهزار بيت موجود
است – بيش از حد تصور و امكان متنوع
و رنگارنگ است اما متأسفانه اين همه انديشههاي
دورپرواز و اين همه خيالهاي رنگارنگ چنان
در پرده ابهام و در تاريكي ضعف بيان ، و بياعتنائي به موازين طبيعي زبان
فارسي ، پنهان شده كه براي درك شعرهاي عادي
او ، هر خواننده از مقداري صرف وقت و كوشش
ذهني ناگزير است و با اين همه ممكن است پس از
كوشش بسيار به جائي نرسد چرا كه بسياري از
ابيات شعر او نوعي معماست كه براي گشودن
آنها از شخص گوينده بايد كمك گرفت مانند
همان بيتي كه در آغاز ياد كرديم يا اين
ابيات از همان غزل: بسكه موزونان زشرم قامتت گشتند آب صورت فواره بايد ريخت از اجزاي سرو برنميدارد نهفتن جوهر آزادگي دامن برچيده پوشيدهست سر تا پاي سرو كه با كوشش ذهني ميتوان ، تناسب
ميان دو مصراع و در نتيجه مقصود شاعر را
دريافت. و گاهي اينگونه شعرها براي
خواننده از نوعي روشني برخوردار است و حتي
لذت هنري و زيبائي شعري در آن ميتوان جست
بيآنكه بتوان ماهيت اصلي مقصود گوينده را
دريافت ، شايد بسياري از اهل هنر و نقد امروز
و حتي گذشته اين گونه شعرها را نپسندند اما
در نظر من اين شيوه سخن گفتن هم در حالوهواي خود چيزي است و نماينده اسلوبي اگرچه ممكن است پس از جستجو در نوع استعارهها
و كنايههاي شاعر به نتيجهاي رسيد كه
انديشة او را دريافت و حتي لمس كرد ، ببينيد
ميگويد: حيرت دميدهام گل داغم بهانهاي است طاووس جلوهزار تو آئينه خانهاي
است از يكيك اجزاي اين شعر ، ميتوان لذت شعري و هنري برد و ميتوان عناصري تشكيلدهنده معني را جداجدا دريافت اما بر روي هم ، مجموع قصد گوينده ، معلوم نيست و راز برقرار كردن اين تناسب ميان اين دو مصراع ، گذشته از وحدت قافيه و رديف آيا چه اصل معنوي و ذهني است ، به طور يقين چيزي نميتوان گفت با اين همه « طاووس جلوهزارتو » خود تصويري است دلانگيز و شاعرانه كه به تنهائي ميتواند تأثير القائي خاص داشته باشد.
يكي از خصوصيات شعر بيدل ، كه زبان او
را بيشتر مبهم و پيچيده ساخته ، نوع تركيبات
و بافتهاي خاصي است كه وي در شعر خويش
استخدام كرده و با سيستم طبيعي و محور همنشيني زبان فارسي چندان سازگار نيست مانند
اين تركيبات: آنقدر فرصت كمين قطع الفتها نهايم عبرت نگاه عالم انجام شمع باش انتظار بيخودي ما را جنون پيمانه
كرد تپش كدورتم از طبع منفعلپرور هيچ كس تهمت نشان داغ بينفعي مباش نيستم وحشت كمين الفت پرستم در لباس حيرت آهنگم كه ميفهمد زبان راز من گوش گو محرم نواي پرده عجزم مباش نه خطشناس اميدم نه درس واقف بيم اي عدم فرصت! دو روزي هرچه ميخواهي
گزين تا حسرت انتخاب حياتيم ازين محيط كه بطور طبيعي معاني ذهني شاعر را در پرده ابهام بيشتري فرو ميبرد. ميرزا عبدالقادر عظيمآبادي متخلص به « بيدل »1 فرزند ميرزا عبدالخالق در سال 1054 هجري در عظيمآباد پتنه متولد شد ونژاد او از قوم برلاس2 يا ارلاس جغتائي3 است. بيشتر عمر خود را در بنگاله به سر برده و در دهلي وفات يافت ( سوم صفر 1133 ه .ق ) و در همين شهر در صحن خانة خويش به خاك سپرده شد. مزار او را در سال 1199 ، يعني 66 سال پس از مرگش يكي از نويسندگان ديده اما اكنون خاكجاي او بدرستي معلوم نيست البته در دهلي قبري به نام بيدل تعمير كردهاند كه مورد ترديد است. جمعي از دوستداران او ، در كابل معتقدند كه استخوانهاي وي را به كابل انتقال دادهاند و در خواجهرواش ، شمال كابل ، در قرية ظريف دفن كردهاند كه البته اين عقيده مورد تأييد نيست و فضلاي افغانستان اين نظر را قبول ندارند4 .
بيدل در آغاز كار ، در خدمت يكي از
شاهزادگان ، به نام محمداعظم بود ، و اين
شاهزاده كه مردي شعردوست بوده از مقام
شعري بيدل آگاهي نداشت و بيدل نيز ، هيچ
اظهاري نميكرد تا اينكه يك روز به مناسبتي
در حضور او گفتند كه امروز بهترين شاعر
سرزمين هند ، بيدل است كه در خدمت شماست و او
در شگفت شد و از او ، خواستار شعري در مدح
خويش گرديد ، بيدل بلافاصله او را ترك كرد
و به شاهجهانآباد رفت. در آنجا دستهاي از
اميران بدو ارادت يافتند
[46]
و شهرت او بالا
گرفت. بيدل مردي درشتاندام و نيرومند بوده
و در تذكرهها به قوت جسمي او نيز اشاراتي
رفته است با اين همه وي رياضتهاي بسيار
كشيده ، و در عرفان مقامي ارجمند دارد. در
بعضي از تذكرهها اشاراتي به دوستي ميان او
و ناصرعلي ، شاعر معروف شيوة هندي رفته است
و در مرآتالخيال داستاني در اينباره نقل
كرده كه آوردن آن در اينجا بيمناسبت نيست.
« . . . روزي ميرزا ]بيدل[ را
در مجلس نواب شكراللهخان با شيخ ناصرعلي
اتفاق افتاد كه با هم صحبت كردند و اين غزل:
در ميان آمد. شيخ در مطلع آن سخن كرد.
و گفت: آنچه فرمودهايد كه: « نهان مانديم – چون معني – به چندين
لفظ پيدائي » خلاف دستور است ، چه معني تابع لفظ
است ، هرگاه لفظ پيداگردد ، معني البته ظاهر
ميگردد. ميرزا تبسم كرد و گفت: معنائي كه
شما تابع لفظ داريد ، آن نيز ، لفظي بيش نيست.
آنچه « من حيث هيهي » معني است به هيچ لفظ
درنميآيد ، مثلاً حقيقت انسان5
. . . » و نيز از كوششي كه صاحب تذكرة
سرخوش6 براي ساختن
مطلع غزل ، از بعضي مصارع شعر بيدل ، به دستور
ناصرعلي ، انجام داده ارادت ناصرعلي را
نسبت به بيدل ميتوان دريافت. معاصران
بيدل دربارة او به اختلاف ، نظر داشتهاند
گروهي او را تنها شاعر قابل توجه روزگار ميدانستهاند7 و دستهاي بر او
ايرادهاي لفظي و معنوي ميگرفتهاند و در
ايران بيدل هيچ شناخته نبوده و از شرح حالي
كه صاحب تذكرة نصرآبادي از وي نقل كرده
و دو بيت از او را آورده ميتوان دريافت كه
او را8 در حدود
شاعران درجه سوم عصر خويش نيز به شمار
نياورده و در همان دو سطر شرح حالي كه از وي
آورده اشتباهاتي هم دارد كه به علت دوري از
محيط هند و نيز ناهمخواني موازين ذوقي نصرآبادي با شعر بيدل است. از انتقادهائي كه بر
شعر او كردهاند و دفاعهائي كه در برابر اين
انتقادها شده ، نكتههاي خوبي امروز
دستگير خوانندة شعر ميشود كه شايد تا حدي
آموزنده باشد. صاحب خزانة عامره گويد: « ..
ميرزا در زبان فارسي چيزهاي غريب اختراع
نموده كه اهل محاوره
قبول ندارند… مثلاًميرزا ، مخمسي در مرثية
فرزند خود دارد ، در آنجا ميگويد :
« خرام كاشتن » عجب چيزي است. اما خان آرزو در مجمعالنفايس ميگويد كه چون ميرزا ، از راه قدرت تصرفات نمايان در فارسي نموده ، مردم ولايت وكاسهلبان - اينها كه اهل هنداند - دركلام اين بزرگوار سخنها دارند و فقير در صحت تصرف صاحب قدرتان هند ، هيچ سخن ندارند بلكه قابل است چنانكه در رسالة « داد سخن » به براهين ثابت نموده ، هرچند خود تصرف نميكند احتياطاً انتهي كلامة »9 و همين نويسنده درجاي ديگر ميگويد :« ميرزا اشعار موافق قواعد فصاحت نيز بسيار دارد ، اگر صاحب [47] استعدادي از كليات او آن اشعار جدا كند نسخة اعجاز دست ميدهد »10 . و در مأثرالكرام ميگويد: « ميرزا معني آفرين بينظير است. اما عبارت به طرز خود دارد »11 و اين عبارات نشاندهندة اين امر است كه حتي گويندگان سرزمين هند – كه با پيچيدگي بيان و نوع تغيرات اين اسلوب آشنا بودهاند – طرز سخنسرائي او را مورد انتقاد قرار ميدادهاند. چنانكه در آغاز اين گفتار ياد كرديم ، برخلاف عدم موفقيتي كه بيدل در محيط ادبي ايران داشته در آفاق ديگر زبان فارسي شعرش از حسن قبول مردم برخوردار بوده و يك نظر به ادبيات قرنهاي اخير افغانستان و هند و تاجيكستان به خوبي اين تأثير وسيع و عميق او را نمايش ميدهد چونانكه استاد خليلالله خليلي شاعر تواناي افغانستان در مقدمه ديوان بيدل چاپ كابل12 نوشته است : « … خاصه در ديار ما ، كه پيوسته اشعار دلانگيز وي در مدرسه و در خانقاه ، ورد شبانه و درس سحرگاه بوده… » و شاعران افغانستان مانند قاري عبدالله13 و ديگران به استقبال غزلهاي او و گرايش به اسلوب سخنسرائي وي شناخته شدهاند و همين وضع در تاجيكستان نيز تا دورة معاصر بطور محسوس آشكار است كه غزلهاي بيدل را شعراي تاجيكستان تخميس14 و استقبال و تضمين15 بسيار كردهاند و از نظر نوع تعبيرات و تركيبات و قالبهاي شعري هنوز هم تأثير او را در شعر امروز تاجيكستان ميتوان جستجو كرد. بيدل ، گاه چند غزل در يك وزن و قافيه سروده و اين امر گويا بيشتر براي نشان دادن قدرت مضمونسازي شاعر است كه ميتواند در يك قالب محدود و در زنجيره انتخابي قافيهها معاني تازهاي خلق كند و در اين كار گويا به ظهوري ترشيزي نظر داشته چنانكه صاحب سروآزاد يادآوري كرده16 اگرچه اين كار پيش از ظهوري در ديوان سعدي نمونههاي بسيار دارد.
يكي از
خصوصيات برجستة شعر بيدل اوزاني است كه
انتخاب كرده و در ديوان او وزنهاي بلند و
خوشآهنگ بسيار ميتوان يافت. آزاد بلگرا
ميگويد: « ميرزا را بحر كامل مرغوب افتاد: تو كريم مطلق و من گدا ، چكني جزاين
كه نخوانيم در ديگري بنما كه من به كجا روم ،چ و
برانيم17 و در خزانه عامره گويد:
« … در بحور
قليلالاستعمال غزلهاي به قدرت ميگويد: من سنگدل ، چه اثر برم ز حضور ذكر
دوام او چو نگين نشد كه فرو روم به خود
از خجالت نام او و در بحر متدارك – كه آن را ركضالخيل و صوتالناقوس نيز نامند – ميگويد ؛ و بنابر
شانزده ركن ميگذارد: چه بود سروكار غلط سبقان
،
در علم
و عمل به فسانه زدن ز غرور دلايل بيخبري ، همه تير خطا
به نشانه زدن و در بحر مطَّولي گويد: منفعلم ، بر كه برم ، حاجت خويش از بر تو اي قدمت بر سر من ، چون سر من بر در تو18 گذشته از اوزان متنوع كه در ديوان
او ميتوان يافت – البته اين تنوع نسبت به
مجموعه آثار او چندان هم بسيار نيست –
رديفهاي دشوار و محدودكنندهاي نيز در شعر
او ديده ميشود كه جز از طريق انديشههاي
بيدل و نوع نداعيهاي او ، با چنان رديفهائي
نميتوان شعر گفت. مانند « شكست رنگ » كه
اصل اين تركيب خود استعارهاي است دور از
ذهن و پيچيده آنگاه چنين تركيبي را رديف
غزل قراردادن و با آن مضمون روشن و مفهوم
ساختن محال است ، ناگزير چنين حاصلي به بار
ميآورد: گَرمِ نويد كيست سروش شكست رنگ كز خويش رفتهايم به دوش شكست رنگ مانند دود شمع درين عبرت انجمن باليدهايم ليك ز جوش شكست رنگ شايد پيام بيخودي ما به او رسد حرفي كشيدهايم به گوش شكست رنگ بيدل! كجاست فرصت كاري درين چمن چون رنگ رفتهايم به دوش شكست رنگ بيدل همچنانكه در شعر داراي شيوهاي
ويژة خويش است نثرش نيز اسلوب مخصوص به خود
دارد چنانكه در خزانة عامره گويد: « . . . و
همچنين نثر به طرز خاص ميطرازد . . . »19
و ما در اينجا چند سطري از نثر او نيز
براي نمونه ميآوريم: « در تأملكدة درسگاه
ظهورش ، كلمات جواهر و اعراض را به تركيب
انتقال ذهني ربط معنوي و مصراعهاي ارواح
و اجسام را به فضل بينالسطور رتبه مثنوي.
مهر نقطة سكوت به تپش دلها برداشت تا
عبارات معنوي غبار خطوط انگيخت ، وشق خامة
قدرت در لبهاي ناطق گذاشت تا رقوم ضبط
اسرار عنان رابطه گسيخت20
. ديوان بيدل ، كه مجموعة آثار او را از
نظم و نثر شامل است ، چندينبار به صورت كامل
و ناقص به چاپ رسيده و كاملترين چاپ آن چاپي
است كه در چهار مجلد به قطع رحلي بزرگ در
كابل به سال (2-1341 ه
.ش) در « پوهني مطبعه » به چاپ رسيده و بدينقرار است: 1-
جلد اول. شامل غزليات داراي 1198 صفحه. 2-
جلد دوم. تركيببند ، ترجيعبند ، قصايد ، قطعات رباعيات داراي 234+436 صفحه. 3-
جلد
سوم. مثنويات او شامل: عرفان ، طلسم ، حيرت ، طور
معرفت ، محيط اعظم ، داراي 424+140+50+240 صفحه. 4-
جلد
چهارم. آثار منثور اوست. شامل: چهار
عنصر ، رقعات ، نكات داراي 444+156+163 صفحه. در اين چاپ غزلها و بطوركلي شعرهائي
علاوه بر آنچه در چاپهاي قبل وجود داشته
افزوده شده و با علامت خاصي آن غزلها را
نشان دادهاند. در مورد شخصيت بيدل ، در
افغانستان كارهاي ارزندهاي شده از جمله « نقد
بيدل » از صلاحالدين سلجوقي كه نويسنده در
آن به شيوة دلپذيري نظرهاي عرفاني و فلسفي
بيدل را توجيه و تفسير كرده و دريچه خوبي
است براي شناخت فكري بيدل و اين كتاب در قطع
بزرگ و در 571 صفحه به سال 1343 در كابل چاپ
و منتشر شده است. اثر ديگري كه درباره بيدل
منتشر شده و دربارة زندگي و احوال اوست
كتابي است بنام « فيضي قدس » از استاد خليلالله خليلي كه نويسندة اين سطور ، متأسفانه
آن را نديده و از توضيح بزمي انصاري در دائرهالمعارف اسلام چنين دانسته ميشود كه در
اين كتاب خليلي تمام اقوال تذكرهنويسان
دربارة بيدل ، جمع شده است. گاهي از ميان
غزلهاي او چند بيت وگاه يك بيت و گاه يك
مصراع زيبا ميتوان برگزيد ، مصراعهاي
مستقل كه از نظر معني هيچ نيازي به قبل
و بعد آنها نيست و اين مصراعها بقدري زيبا
و تازه است كه ماية شگفتي است. مثلاً اين
مصراع: چون صدا ، سيرم برون از كوچة زنجير
نيست. كه خود زيبائي و كشش خاصي دارد يا
اين مصراع: در نظر طرز خرامي دارم از مضمون آب. كه يادآور شعرهاي برجستة سرايندگان
امروز است. يا اين مصراع: تبسم از حيا گل بر سر آب است پنداري. نويسندة اين سطور با همة كوششي كه داشت در سراسر ديوان او يك غزل ، هموار و يكدست كه بتوان تمام ابيات آن را به عنوان شعر خوب و پاكيزه عرضه كرد ، نيافت و ناگزير اين انتخاب را - كه در آن چندين ملاك براي گزينش مورد نظر بوده و بيش از هر چيز روشن بودن مضامين و تازگي آنها ملاك اصلي بوده - فراهم كرد ، البته همچنان كه ديگران گفتهاند و ياد كرديم با جستجوي دقيق و در فرصت بسيار ميتوان برگزيدة خوبي از شعرهاي او فراهم كرد و اين كار ، كوششي است كه سرانجام بايد روزي به سامان رسد و يك تن يا چند تن كه موازين معتدلي در نقد شعر داشته باشند ، چنين منتخبي از آثار او فراهم آورند. شعرهائي كه در اينجا نقل ميشود از روي ديوان بيدل ( چاپ مطبعة صفدري1302 ه.ق ) فراهم آمده و نويسندة اين سطور ، اين انتخاب را به سليقة خود مدتها قبل فراهم كرده بود كه در اينجا ميآوريم:
٭
٭
٭
٭
٭
٭
٭
٭
٭
“پاورقيها“
*نگاه
كنيد به نقد بيدل«از صلاح الدين سلجوقي »(چاپ
كابل1343)ونيز مقاله نويسنده اين سطور در
مجلة
راهنماي كتاب،سال دهم،شمارة سوم.
1
– خزانة عامره،آزاد بلگرامي،چاپ نول
كشور ص 152.
2
– مآثر الكرام،از همان نويسنده،لاهور 1913،ص
148.
3
– نتايج الافكار،محمد قدرت الله گو
پاموي،بمبئي 1336
ﻫ
.ش،ص 112.
4
– حاشيةمقالات الشعرا،ميرعلي شير قانع
تتوي،كراچي 1957،ص 476.
5
– مرآت الخيال،امير علي شير لودي،بمبئي ص
296.
6
– كلمات الشعرا،سرخوش (محمد افضل)
لاهور ص
15.
7
– مردم ديده،عبدالحكيم حاكم
،
لاهور 1339
ﻫ
.ش ص 174.
8
– تذكرة نصرآبادي،ميرزا طاهر نصرآبادي،چاپ تهران ارمغان ص 451.
9
– خزانة عامره،ص 152.
10-
همان كتاب ص 153.
11-
مآثرالكرام،ص 150.
12-
كليات بيدل،چاپ كابل،ج اول ص الف.
13-
كلمات قاري عبدالله،كابل،1334
ﻫ
.ش.ص 19
مقدمه.
14-
نمونةاديبات تاجيك،صدرالدين عيني،مسكو
1926،ص 202.
15-
همان كتاب،ص 208.
16-
مآثرالكرام،ص 150.
17-
همان كتاب،همان صفحه.
18-
خزانةعامره،ص 154.
19-
همان كتاب ص 153.
20-
كليات بيدل،ج چهارم ص 188. |