مقدمّهاي بر روانشناسي هنري
(1)
جلال الدين
ستاري
در اين مختصر و در مقالاتي كه بعداً
به چاپ رسيده سعي ميشود كه مباحث و مسائل
اساسي روانشناسي هنر به نحو اجمال بيان گردد.
تعريف:
روانشناسي هنر يا مطالعه و بررسي
هنر از لحاظ روانشناسي مانند فلسفه هنر
و جامعهشناسي هنر يكي از مباحث و مقولات
جمالشناسي است. اين مباحث بر اثر پيشرفت
و توسعه دانش روانشناسي خصوصاً در سالهاي
اخير نضج گرفته ، متخصصين عاليقدري يافته
و در برخي از دانشكدههاي اروپا بصورت يكي
از مواد تعليماتي در آمده است. موضوع آن
مطالعه نفسانيات و حالات دروني هنرمند
و هنرپيشه و هنرشناس و دوستدار زيبائي
و هنريا « هنرپذير » است. روانشناسي هنر
خصوصاً وقتي سودمند و آموزنده خواهدبود كه
براي زيبائي وجود و ذات خارجي يا واقع و نفسالامري نشناسيم: در اينصورت موضوع ( Objet )
از اهميت و اعتبار و اولويت خواهد افتاد
و تنها انفعالات و تأثيرات روحي ( Sujet )
مطمح نظر و مورد توجه قرار خواهند گرفت.
بنابراين روانشناسي هنر من حيثالمجموع از
نظرات كانت در زمينه جمالشناسي برخوردار
است و بر روي اين اصل كه خاصيت و كيفيت هنري
يك شيئي به مثابة ذات و جوهر و اصل خود آن شيئي
نيست بلكه محصول فعاليت دماغي و رواني و در
واقع حالتي است كه ما در برابر آن داريم
تكيه دارد. پس اگر نتوان هنر و يا مسئله
آفرينش هنري را به طريقي عيني شناخت تنها از
راه شناخت نفسانيات و ما فيالضمير سازنده
و پردازنده هنر و هنردوست و هنرشناس و نيز
رابط واسطة آن دو ( فيالمثل نوازنده
و خواننده و بازيگر: هنرپيشه ) و يا فروشنده
آثار هنري ميتوان به رمز زيبائيپسندي
و حساسيت در برابر جمال پي برد. مجمل كلام
آنكه براي ادراك امر هنر و زيبائي بايد سه
مسئله را بخصوص مورد مطالعه و دقت قرار داد:
نخست : خلق و آفرينش اثر هنري Création.
دوم : انفعالات و تأثرات بيننده
و شنونده در قبال آثار هنري يا مسئله سير در
هنر و يا هنرپذيري Contemplation.
سوم : عرضه داشتن و نمودن و نمايشدادن
اثر هنري Interprétation
و exécution
كه به اعتباري نوعي تأويل و تعبير
و تفسير يك اثر هنري است.
[64]
بدين ترتيب مطالعة حالات دروني
هنرمند و هنردوست و هنرپيشه و شناخت
نفسانيات آفرينندة اثر هنري و دوستداران
آثار زيبا يا تدقيق و تفحص در شعور به جمال
و ناظر به زيبائي ما را به حقيقت هنر و يا
لااقل مسئله زيبائيپسندي رهنمون تواند
بود. براي نيل به اين مقصود دقت در
نفسانيات هنردوست به اندازة غور و حالات
دروني هنرمند اهميت و ارزش دارد و در واقع
مسئله سير در هنر و يا نظارة هنر Contemplation
در متن اين بحث جاي ميگيرد چه بيننده
و شنونده و خواننده اثري هنري به اعتبار آن را
به سائقة ذوق و عواطف و عوالم خويش از نو ميآفريند
و هنرمند نيز پيش از آنكه دست به كار آفرينش
هنري زند خواسته و مطلوب و موضوع را به نحوي
ميبيند و در آن چون ناظري سير ميكند.
هنرمند و هنردوست در اين نقطه ديد و بينش
هنري به يكديگر ميرسند.
اما روانشناسي هنر
علم جمالشناسي نيست. جمالشناسي در باب
زشت و زيبا بحث ، اظهار نظر و حكم و داوري
ميكند ، به سنجش و ارزيابي زشتي و زيبائي
ميپردازد و احكام و قضاوتهاي مربوط به
اين دو را مورد بررسي و مداقه قرار ميدهد. پس
هنرپيشه و هنرمند و هنردوست بيشتر از اين
لحاظ كه به حكم و قضاوت و اظهارنظر
ميپردازند و يا مورد حكم و قضاوت ( در اين
مرحله خود مسئله هنر نيز مطرح است ) قرار
ميگيرند مطمح نظر و مورد توجه جمالشناسياند. ( جمالشناسي مانند اخلاق و منطق كه به
بررسي احكام مربوط به خيروشر و صحيحوسقيم
ميپردازند علمي دستوري است يعني قادر به
تعيين ارزش آثار هنري هست ولي از وضع قواعد
و قوانين صريح و دقيق براي كار هنرمند و
دوستدار هنر بيش از احكام موضوعه و نظرات
موجود در زمينة هنر توجه ميكند.
روانشناسي
هنر فلسفة هنر نيز نيست. فلسفة هنر بحث و
اظهارنظر فلسفي و يا تعقل فلسفي در باب
هنر است و بنابراين بحثي است كلي و پرشمول
كه به هنر في حد ذاته و خصوصاً به مباني
رواني آن توجه مستقيم ندارد. فلسفهاي است
خاص به مثابة فلسفة تاريخ يا فلسفة اديان
و مذاهب كه با تاريخ واقعي و خارجي و يا مذهب
شخصي افراد چندان سروكار ندارند. حال آنكه
روانشناسي هنر فقط به امور ذهني و محسوسات
و نفسانيات هنرمند و هنردوست ناظر است و
بالاخره روانشناسي هنر نه علم صنايع و هنرهاست
و نه نقد هنري.
موضوع رشتة نخستين شناخت و
تنظيم و اقامة قواعد و اصولي است كه در
ايجاد آثار هنري بكار ميروند و در تمدنها و
فرهنگها و اعصار مختلف صور گوناگون دارند.
بدين سبب اين علم كمتر به جنبة انساني و يا
نفساني قواعد و اصول فني و مباحث كل نظري
كه در زمينه هنر مطرح ميسازد توجه دارد حال
آنكه انفعالات و تأثرات و عكسالعملهاي
روحي انسان عليالخصوص مطمح نظر و مورد
عنايت روانشناسي هنر است.
نقد هنري نيز
مطالعه و بررسي آثار هنري مشخص و معيني است
بر مبناي اصول ( ذهني يا عيني ) و موافق با
شيوة تحقيق و ارزيابي جمالشناسي مشخص و
معيني و وجوه امتياز و اختلاف آن با
روانشناسي هنر بارز و آشكار است. اما با
وجود اينكه روانشناسي هنر با هيچيك از اين
مباحث به تمام و كمال مخلوط نميشود تا
اندازهاي با هر كدام از آنها در ميآميزد
مثلاَ اگر منكر وجود خارجي و يا جنبه عيني
نظام ارزشها بشويم جمالشناسي به روانشناسي
هنر بدل خواهد شد و مبحث ما در مركز قلمرو و
مطالعات مربوط به هنر ازجهات مختلف قرار
خواهد
گرفت. [65]
روش اساسي مطالعه و بررسي هنر
از لحاظ روانشناسي كشف و شهود و درونبيني
يا ادراك اشراقي است و همانطور كه پيش از ين
مذكور افتاد مطالعة نفسانيات هنردوست و
زيباپسند به اندازة شناخت روحيات خود
هنرمند مهم و درخور اعتناست چه سير در هنر
به اعتباري نوعي تفسير و تأويل رواني يك اثر
هنري تواند بود. البته از طريق درونبيني
فقط ميتوان به شعور ظاهر و خودآگاه ناظر پي
برد اما روانشناسي هنر به كمك روانشناسي
تجربي و روانكاوي از اين حد نيز ميگذرد و
به مناطق عميقتري راه مييابد. Fechner
( پس از Wundt )
نخستينبار در سال 1871 روش تجربي را در زمينه
جمالشناسي بكار برد. در اين خصوص بعداً سخن
خواهيم گفت.
روانكاوي هنر نيز روش سودمند و
ثمربخشي است كه امروزه حق اهليت يافته و
بر كرسي قبول نشسته است. در اينجا بايد از
تحقيقات فرويد و طرفداران او بخصوص ماريبوناپارت و شارلبودوئن و معارض عاليقدر
وي يونگ بعنوان مثال ياد كرد ولي اين خود
موضوع بحث جداگانهايست كه بعداً مشروحاً
مطرح خواهيم كرد. مجمل كلام اينكه در
مطالعه و بررسي هنر از لحاظ روانشناسي هنر
بصورت فعاليت خلاقه و يا پديدهاي كه در
نقطه تقاطع و التقاي سه جريان منبعث از هنردوست و هنرمند و هنرپيشه قرار دارد مورد
دقت و تحقيق قرار ميگيرد. به اين مباحث سهگانه روانشناسي خود اثر هنري را نيز
ميتوان افزود. در اينجا توضيحي لازم
مينمايد:
مطالعه نفسانيات هنرمند و هنرپذير
و هنرپيشه كاريست معقول و منطقي كه درآن
جاي بحث نيست. اما چگونه ميتوان
به روانشناسي اثري هنري پرداخت؟ چگونه و به چه
علت واقعيتي خارجي نسبت به شعور و ذهن
و سلوك آدمي ( مثلاً يك پرده نقاشي ، يك مجسمه
و يا يك قطعة موسيقي ) ميتواند و بايد از لحاظ
روانشناسي مورد مطالعه و مداقه قرار گيرد؟
بدينسبب كه اصولاً اثر هنري برخلاف شيئي
متعلق به عالم محسوس خارجي ( فيزيكي ) از خلال
شعور و يا براي شعور و ذهن انساني كه متوجه
و ناظر به آن است واجد حقيقت و يا ارزشي هنري
است. مجسمهاي شكسته و عتيق براي حيوان و يا
از لحاظ ضوابط و روابط دنياي مادي و خارجي
چيزي جز تودهاي بيشكل كه از تراكم مادهاي
سخت و يا نرم پديد آمده نيست حال آنكه براي
بينندهاي هنردوست و بصير معرف دنيائي لطف و زيبايي
تواند بود. به عبارت ديگر برخي از مشخصات
و عناصر اثر هنري اگر آن را به مثابة ساختهاي
بگيريم كه هم با عالم محسوس خارجي مغايرت
و تفاوت دارد و هم از آن بهرهمند است و رنگ
و توشه و مايه ميگيرد و تأثير ميپذيرد در
انسان ناظر ( هنگام نظارة آن ) و در هنرمند ( موقع
ايجاد آن ) حالات نفساني خاصي پديد ميآورند.
در روانشناسي اثر هنري اين مشخصات و عناصر
كه بدون آنها هيچ اثري خلق و ايجاد نميتوان
كرد مورد مطالعه قرار ميگيرند: مثلاً صوت ( Son ) ، وزن
( Rythme )
آهنگ ( ملودي ) و همنوائي ( Accord )
در موسيقي و دو بُعد ( طول و عرض ) در پردة نقاشي.
در شمارههاي بعد هريك از اين مباحث را
به اختصار توجيه خواهيم كرد.
در نوشتن اين
مختصر خصوصاً از كتاب: La Psychologie de l’art
تأليفJ.P.
Weber
استفاده شده است.
[66] |