مولوي، عبدالحميد. "مسجد شاه يا مقبرة اميرغياث‌الدين ملكشاه". دوره 7، ش 74و75 (آذر و دي 47): ص 75-92، تصوير ، نقشه.

 

خلاصه: گوشه‌اي از تاريخ تيموريان ، گسترش شهر مشهد و اقدامات ساختماني كه ميرزاشاهرخبن‌اميرتيمور ( اوايل قرن نهم هجري ) انجام شد ، بناهاي مذهبي و مدارس اين شهر، محلة چهارباغ مشهد ، مقبرة اميرغياث‌الدين ملكشاه و خصوصيات معماري آن: شرح فضاها ، عناصر معماري ، مصالح ، شيوة ساختماني ، تزئينات و غيره ... ، معماري آن.

مسجد شاه يا مقبرة اميرغياث الدّين ملكشاه 1

بقلم عبدالحميد مولوي

اميرتيمورگوركان‌‌بن‌‌طراغاي پس از سي‌وشش سال كشتار مردم بي‌گناه و سوزاندن و خرابي بسياري از بلاد و از كلّة مردم مناره درست كردن و سفّاكي و بي‌باكي روا داشتن در سال هشتصد‌وهفت قمري دست اجل گريبانش را در شهر اُترار« فارياب » گرفت و جسدش را به سمرقند آوردند و در مقبره‌اي كه براي خود ساخته بود در تابوت سگي گذارده شد. ميرزا شاهرخ كه از سال هفتصد‌و‌نود‌ونه قمري به دستور پدرش فرمانرواي تمام خراسان و سيستان و استرآباد بود بعد از پدر بيشتر متصرفات امير تيمورگوركاني را قبضه كرد و چون پادشاهي خيرخواه و مهربان و رعيّت‌دوست بود در صدد جبران بعضي از خرابيهاي پدر برآمد. تابران طوس يكي از بلاد مهمّ خراسان و بيشتر بزرگان فقهاء و دانشمندان و شعراء و عرفاء و وزراء خراسان به شهر تابران طوس منسوب و در اين شهر نشو و نما يافته‌اند. اين شهر تا سال 791 داراي سكنة زياد و بسيار معمور و آبادان بود و در اين سال به دست لشكر خونخوار ميران‌شاه‌بن‌اميرتيمورگوركان و با مشاركت اميرآق بوغا حاكم هرات محصور و قتل‌عام و دستخوش ويراني و پايمال لشكر بي‌باك ميرانشاه گرديد و موقعي كه ميرزا شاهرخ در سال هشتصد‌وهفت قمري لواي استقلال در خراسان برافراشت تجديد و احياي شهر تابران يكي از هدفهاي عمراني او قرار گرفت و يكي از امراي خود به نام امير سيّدي را مأمورآبادي آنجا كرد. مردم بسيار كمي از اهالي تابران طوس كه از دم شمشير ميرانشاه گريخته بودند در خارج حصار بسيار كوچك مشهد « مشهد سال 808 قمري » خانه‌هاي گلي ساخته توطن اختيار كرده بودند.  

امير سيّدي به آنها تكليف كرد به شهر تابران كه در چهار فرسنگي غربي مشهد واقع بوده برگردند و آنجا را دوباره مسكون و معمور سازند. پناهندگان به مشهد مقدّس توقف در مشهد را بر مراجعت به خرابه شهر تابران ترجيح داده و تقاضا كردند باز هم در مشهد بمانند و ميرزا شاهرخ تقاضاي پناهندگان را پذيرفت و دستور داد حصار جديدي براي مشهد بنا گردد بطوريكه خانه‌هاي مهاجرين به مشهد و اراضي ديگري را شامل باشد و به اين كيفيّت بود كه مقدمات توسعه و گسترش شهر مشهد به دست ميرزا شاهرخ‌بن اميرتيمورگوركان فراهم گرديد با اقدام ميرزا شاهرخ به پادشاه خود تاسي جسته و درصدد برآمدند هر يك اثري از خود به يادگار گذارند. مقدّم بر همه ملكة ايران « گوهرشادآغا » حليله جليلة ميرزاشاهرخ در سال هشتصد‌وبيست‌ويك قمري جامعي در قبلة حرم مطّهر حضرت علي‌بن‌موسي‌الرّضا عليه‌السّلام بنا كرد كه اين مسجد چشم و چراغ ابنية عهد سلاطين تيموري است و از نظر نفاست كاشيهاي جدران مسجد و طرح و نقشه يكي از شاهكارهاي هنر معماري و كاشي و خط و نقاشي و امثال آن است و در فاصله بين مسجد و روضة منوّر امام عليه‌السلام دارالسيّاد و دارالحفاظ آستان قدس را گوهرشاد‌آغا بنيان نهاد كه اكنون اين سه بنا باقي و پابرجا و به نام واقفة موفّقة آن در تواريخ مثبت و در زبانها معروف است شخص ميرزا شاهرخ در مغرب و دارالسيّاده مدرسه‌اي [75] براي علوم ديني بنا كرد كه به نام مدرسة بالاسر معروف شده و قبر ميرزا ابوالقاسم بابربن‌بايسنغربن‌شاهرخ زير گنبد شمال شرقي اين مدرسه است و مدخل مدرسه در بازار بزرگ مشهد وقوع دارد.

در قبله مدرسة شاهرخ مدرسة ديگري به‌نام مدرسه پريزاد واقع شده كه واقفة آن پريزاد‌نامي است و معروف است كه اين خاتون از كنيزان گوهرشاد‌آغا بوده و از مازاد مصالح مسجد گوهرشاد اين مدرسه را بنا نهاده است و مدخل اين مدرسه هم از بازار بزرگ مشهد است. در مقابل مدرسة پريزاد مدرسة بزرگ بسيار عالي وقوع دارد كه اميرغياث‌الدّين يوسف خواجه‌ بهادربن‌شيخ‌علي بهادر « يكي از امراء شاهرخ » در سال 843 اين مدرسه را بنيان گذارده و بعداً مشهور به مدرسة دو در شده و قبر واقف در زاوية جنوب شرقي مدرسه مشهود است.

دو مدرسة ديگر در عهد ميرزا شاهرخ به نام مدرسه امير جلال‌الدين فيروز‌شاه و مدرسة امير سيّدي بنا گرديده بود كه اين دو مدرسه به مرور وهور و گذشتن اعصار از بين رفته و محلّ وقوع آنها دقيقاً معلوم نيست وليكن در تواريخ عهد سلاطين تيموري نام آنها به چشم مي‌خورد. ميرزا شاهرخ در مغرب شهر مشهد آن زمان چهارباغي طرح كرده و قصري در آنجا ساخته بود و هر وقت از هرات قصد تشرف مشهد را داشت در قصر چهار‌باغ وارد مي‌شد چهارباغ و قصر مذكور از بين رفته و به جاي آن محلّة چهار باغ مشهد كه شامل منازل اهالي اين شهر است به جاي مانده است.

آخرين بناي مربوط به عهد ميرزا شاهرخ كه خاتمة بناي آن پنج سال بعد از فوت شاهرخ است تاريخ سال 855 قمري را دارد و اكنون مشهور به مسجد شاه است و به نظر نگارنده اين سطور بناي مذكور مسجد نيست بلكه مقبره‌ايست كه براي امير غياث‌الدّين ملك‌شاه بعد از فوت او در سالهاي بعد در روي قبرش ساخته‌اند و همين بناست كه مورد نظر و بيان مطلب در اين وجيزه است. پيش از آنكه امارات مقبره بودن بنا ذكر گردد بمورد است محلّ وقوع و كيفيّت و وضعيّت بنا را توضيح دهد و سپس به ذكر جهات مقبره‌بودن آن پرداخته شود.

با توجّه به منظور فوق عرضه مي‌دارد كه در جنوب چهارباغ شاهرخي‌شاه كوچه‌اي واقع بوده كه اكنون كوچة چهارباغ ناميده مي‌شود. كوچة معروض از مغرب به مشرق ادامه يافته و در نزديكي مسجد معروف به مسجد كنگي‌ها كه مرحوم حاج علوالدّوله در سنوات اخيره مسجد مذكور را مرمّت كرده است با اعوجاج مختصري مسير كوچة چهارباغ از شمال به جنوب تغيير مي‌كند و اين قسمت از كوچه مشهور به كوچة حمّام شاه است و كوچة حمّام شاه پس از عبور از بين دو بازار بزرگ و بازار سرشور مشهد با خميدگي كمي مجدّداً از مغرب به مشرق سير مي‌كند تا اينكه از محاذات حوض نو گذشته و با قطع كردن عرض خيابان جديدلاحداث بنام خيابان تهران به بازارچة عيدگاه مي‌رسد و اين كوچه با سير به طرف مشرق به نام راسته عيدگاه بالاخره به دروازه كهنة عيدگاه منتهي مي‌شود و خاتمه مي‌يابد.

نزديك به اينكه كوچة حمّام شاه بازار بزرگ و بازار سرشور را قطع كند در كنار همين كوچه و قرب دهنة بازار بناي مقبره امير غياث‌الدّين ملك‌شاه واقع گرديده است و علّت اينكه كوچه به نام كوچة حمّام ‌شاه [76] ناميده شده چنين است: در سال 1027 قمري مهدي‌قلي‌بيك ميرآخور شاه‌عباس كبير صفوي حمّام بزرگ و مفصلّي ساخته كه بعداً حمّام شاه ناميده شده و مدخل حمّام در خارج ضلع جنوبي بناي مقبرة امير ملكشاه در كنار كوچة حمّام شاه است. محلّه‌اي كه مقبرة امير ملكشاه  و حمام شاه در آن واقع شده قبلاً نام سرسنگ داشته و اكنون هم در خارج ضلع شمالي مقبره آب‌انبار بزرگي به نام حوض سرسنگ از سابق موجود است كه به واسطة لوله‌كشي شهر مشهد اخيراً حوض سرسنگ متروك گرديده است پس از اينكه حمّام مهدي‌قلي‌بيك در كنار اين كوچه بنا شده تدريجاً كوچة مجاور حمّام به نام كوچة حمّام شاه مشهور گرديده است حمّام شاه مدخلش در كنار كوچة حمّام شاه وليكن تمام بناي حمّام كه مساحت قابلي را شامل است در پشت ضلع غربي مقبره قرار گرفته و اتّصال بناي حمّام به ساختمان مقبرة امير غياث‌الدّين ملكشاه در طول مدّت مجاورت از نظر جذب رطوبت در گذشته و حال متضمّن خصاراتي براي مقبره بوده است هرگاه قسمتي از بناي حمّام را كه متصّل به ضلع غربي مقبره است موقوف و متروك سازند براي حفاظت و صيانت اين بناي تاريخي ظريف و نفيس بسيار بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.

 

منارة شمالي قبل از شروع به مرمّت آن

نماي منارة شمالي و مقبرة امير غياث الدّين ملكشاه

حمّام شاه از اوقاف آستان قدس و واقف و باني آن به شرح معروض مهدي‌قلي‌بيك ميرآخور شاه‌عباّس كبير و مصرف وقف شربت‌خانه مطبخ دربار ولايتمدار رضوي عليه‌السّلام است و اين واقف موقوفات ديگري هم براي آستان قدس بجا گذارده كه ذكر آنها در اين‌جا مورد ندارد . [77]

كيفيّت بناي مقبره

ديوار كوتاه مختصري با نردة آهني نامتناسب بين كوچه و فضاي مقبره به طول سي‌وچهار متر و پنجاه سانتي‌متر واقع شده و از اين ديوار دو در چوبي به فضاي جلو مقبره گشوده است عرض فضاي مقبره هفت‌ متر‌ونيم در تمام طول ديوار است و احتمال مي‌رود كه فضاي جلو مقبره در موقع بنا بزرگتر و بيشتر بوده و دست اشخاص متعدّي در قرون گذشته مقداري از مساحت فضاي مقبره را از بين برده باشند.

پهناي تمام ساختمان مقبره كه شامل ايواني در وسط و دو غرفه در هر يك از دو طرف ايوان و دو مناره كه در طرفين غرفات قرار دارد سي‌وسه متر و چهل سانتي‌متر است و كلفتي و شخن پهناي مقبره بيست متر است كه جمعاً مساحت عرصه زيربنا زايد بر ششصد‌وشصت مترمربّع خواهد بود. نماي مناره‌ها و غرفات و ايوان داراي كاشي معرّق بسيار نفيسي بوده و به مرور زمان بيشتر كاشيها ريخته و از بين رفته است و آنچه باقي مانده نمونة بهترين رنگ و لعاب كاشي عهد تيموري و صفوي است. ازارة تمام‌ نماي بنا سنگ بوده و از بين رفته و قسمتي از آجر پايه‌هاي بنا نيز شكسته و فرسوده و ريخته كه نواقص مذكور در همين ايّام به وسيلة عمال ادارة فرهنگ و هنر خراسان با پي‌بندي پايه‌ها و نصب ازارة سنگي محكم جبران ضايعات گذشته مي‌شود .

ايوان جلو مقبره

دهنة ايوان به پهناي چهار متر و نود‌وپنج سانتي‌متر و ارتفاع سردر ايوان تا خرند لب بام ( هرّه ) نه متر و چهل سانتيمتر مي‌باشد. قطر ايوان تا در مقبره چهار متر و بيست سانتي‌متراست و ايوان مذكور از نظر كاشي و نقش و تزيينات ديگر در واقع تابلو ظريف اين مقبره بشمار مي‌رود. طول ازارة تمام بنا در نماي جلو مقبره يك متر و پانزده سانتي‌متر است و در پايه راست ايوان بعد از ازاره يك خوانچة معرق داراي گلدان و گل‌وبوته به عرض شصت‌و‌چهار سانتي‌متر و طول يك متر و ده سانتي‌متر مشهود است و در بالاي خوانچه مذكور مربّع مستطيلي به عرض شصت‌وچهار و ارتفاع بيست‌و‌هفت سانتي‌متر قرار دارد كه نام معمار مقبره در آنجا نوشته شده بوده و آنچه از آن عبارت باقي مانده « عمل‌بن‌شمس‌الدّين محمّد تبريزي بنّا » است در پاية چپ ايوان خوانچه و مربع مستطيل مذكور قرينه داشته كه نام كاتب مقبره در آن ذكر بوده و كاشي و خوانچه و نام كاتب هر دو از بين رفته است.

و چون معمار بناي مسجد واقع در تايباد در نزديكي قبر زين‌الدين ابوبكر تايبادي كه از ابنية عهد شاهرخ است همين معمار مقبرة امير ملكشاه بوده و نام معمار بناي اخير كاملاً باقي‌ مانده است و اين عبارت را دارد.

احمد‌بن‌شمس‌الدّين تبريزي2

لذا مي‌توان گفت كه نام كامل معمار مقبره هم احمد‌بن‌شمس‌الدّين محمّد تبريزي است كه اين معمار هر دو بنا را در سنوات 848 و 855 بنيان نهاده است. [78] در فوق مربّع مستطيل نام معمار تمام سطح پايه سه قسمت شده كه عبارت است از دو حاشيه و كتيبه‌اي در وسط دارد در حاشية طرف راست پاية راست در زمينة لاجوردي و خطّ ثلث با كاشي تغاري سير ( كاشي عسلي‌رنگ ) معرّق نوشته شده

خوش است عمر دريغا كه جاوداني نيست

پس اعتماد بر اين پنج روز فاني نيست

بقيّة اشعار كه تا پاي سردر ادامه داشته از بين رفته و جاي آن را گج‌مالي كرده‌اند.

خوانچة بالاي پاية راست ايوان مقبره و نام معمار

____________________________________

 بقيّة اشعار از بين رفته طبق ديوان سعدي عليه‌الرّحمه چنين است

مدام رونق و نو‌بادة جواني نيست

درخت قد صنوبر خرام انسان را

دلي اميد بقايش چنانكه داني نيست

گليست خرّم و خندان و تازه و خوشرو

طمع مكن كه درو بوي مهرباني نيست

دوام پرورش اندر كنار مادر پير

كه در طبيعت اين گرگ گله‌باني نيست

مباش غرّه و غافل چو پيش سردر پيش

كه بي‌وفائي دور فلك نهاني نيست

چه حاجتست عيان را باستماع بيان

كه باز در عقبش آفت خزاني نيست

كدام باد بهاري وزيد در آفاق

بهاي مهلت يك روز زندگاني نيست

اگر ممالك روي زمين بدست آري

كه خانه ساختن آئين كارداني نيست

دل اي رفيق در اين كاروانسراي مبند

بدوستي كه جهان جاي كامراني نيست

اگرجهان همه كامست دشمن اندر پي

رهي سليم‌تر از كوي بي‌نشاني نيست

عمل سپار و علم در مكن كه مردان را

كه كار مرد خدا جز خداي‌خواني نيست [79]

كف نياز به درگاه بي‌نياز برآر

اميد خرمن اقبال آن جهاني نيست

مخور چو بي‌ادبان گاو تخم كايشانرا

علي‌الخصوص مر آن دوست را كه تابي نيست

مكن كه حيف بود دوست بر خود آزردن

سپاس‌دار كه جز فيض آسماني نيست

زمين به تيغ بلاغت گرفتي اي سعدي

نرفت دجله كه آبش بدان رواني نيست

بدين صفت كه در آفاق شعرهاي تو رفت

بسر برد كه سعادت به پهلواني نيست

نه هر كه دعوي زور‌آوري كند با ما

__________________________________________________________________

كتيبة وسط دو حاشيه عبارتش هرچه بوده تماماً از بين رفته و فقط جملة : ( بسم الله الر ) در زمينة كاشي لاجوردي و خطّ ثلث با كاشي سفيد معرّق باقي‌ مانده است. حاشيه طرف چپ پاية راست هم مانند حاشية ديگر اين پايه اشعاري داشته كه دو مصرع آن باقي است.

من و توحيد توهيهات دلم مي‌لرزد

كه به اوصاف خداوند سخن چون رانم

فاصله بين مصرعهاي حاشيه با دايره‌هائي در زمينه كاشي سبز سير و كاشي سفيد و زرد و معرّق تزيين شده و بعضي از اين دواير تزيين هنوز باقي مي‌باشد. بقيّة كاشي‌هاي پاية راست از دو حاشيه و كتيبه تا لب سردر ريخته است. در پيشاني ايوان كتيبه‌اي در لب سر‌در بوده كه تاريخ آن معلوم نيست و بعداً با كاشي لاجوردي و خطّ ثلث سفيد درشت آية شريفه ( قَدً نَري تَقُلَب وَجْهِك فِي‌السَّماءِ فَلَنُولَّنِيُكُ قِبًلَهً تَرْضيها قَوِلِ وَجْهِكَ شَطْر‌اَلمُسًجِد‌الْحَرامِ وَ حَيْثْ ماكُنْتُمْ فَوُلُّوْا وُجُوهَكُمْ شَطْرُهُ وَ اِنَّ الَّذِينَ اُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُون اِنَّهُ الْحُقُّ مِن رَبِّهِمْ وَ مَا‌الله و بِغافِلٍ عَمَّا يَعًمَلوُنَ ) را نوشته‌اند و اين تعمير هم تاريخ ندارد و طرف بالا و راست و چپ عبارات كتيبه به مرور دهور ريخته و ناقص شده و كاشي آن هم هر چند معرق است به نفاست كاشي‌هاي اولّية بناي مقبره نبوده كاشي متوسطي مي‌باشد.

پاية طرف چپ ايوان مانند پاية راست آن همان نواقص را دارد حاشيه و كتيبه دارد و جاي عبارت كتيبه و حاشيه و اشعار را هر چه بوده كج‌مالي كرده‌اند مع‌الوصف آنچه از كاشيهاي پاية چپ باقي است از نظر نام صاحب مقبره و تاريخ بناء بسيار مهّم است و اگر اين قسمت از كاشيها نيز ريخته بود تمام اوصاف اين مقبره در پرده ابهام فرو مي‌رفت در حاشية راست پاية چپ از بالا به پائين اين اشعار بجا مانده است

مصحف روي ترا از همه رو مي‌خوانم

عاجزم خسته‌دلم بي‌سرو و بي‌سامانم

پس عجب مانده‌ام اي دوست عجب مي‌مانم 3  [80]

چند روزيست كه قاسم زتو مانده است جدا

 در قسمت آخر اين حاشيه نزديك به ازارة بناء يك مصرع به عبارت آني موجود است « برين رواق زبرجد نوشته است به زر ». حاشيه چپ پاية چپ مطلقا كاشي ندارد و معلوم نيست چه اشعاري در آنجا مرقوم بوده است. جاي بسي مسرّت است كه از كتيبة طرف چپ ايوان به طول تقريبي دو متر از اصل عبارت كتيبه بطور صحيح و روشن و بدون نقص باقي مانده و در زمينة كاشي لاجوردي و خطّ كاشي سفيد معرّق و با خطّ ثلث شيوا عبارت ذيل خوانده مي‌شود ( لل‌الامير ملكشاه اعرج‌الله معارج دولت في سنة رجب خمس و خمين و ثما‌ نمأه الهجريّه ) و اين عبارت است كه ما را به نام صاحب بقعه و سال بناي آن راهنمائي مي‌كند و اگر همين مقدار از كاشي‌هاي كتيبة ايوان مقبره از تصاريف زمان محفوظ نمانده بود اظهار‌نظر دربارة اين بناي ظريف و محكم و نفيس با اشكالات زيادي مواجه مي‌گرديد و در همين مقدار باقي‌ماندة از كتيبه بقدري لطافت [81] و ظرافت در كتيبه ديده مي‌شود كه نظير آن را در جاي ديگر نمي‌توان ديد نقطه‌ها و احيانا اعراب عبارت باقيمانده كتيبه را با كاشي طغاري سير به طوري تزيين كرده‌اند كه جملات باقيمانده را در عين اينكه خطّ ثلث شيرين شيوائي است نقطه و اعراب آن را يك نوع نقاشي بديع و نفيس مي‌توان بشمار آورد.

در ايوان جلو مقبرة امير ملكشاه در پايه راست تا تيزه ايوان و از تيزه تا روي ازارة پاية طرف چپ پخي قرار داده كه در تمام پخ مذكور صلوات بر چهارده معصوم نوشته بوده و در پخ پاية راست يك جمله در بالاي ازاره باقيمانده و عبارت آن اينست ، اللّهمّ صلّ علي محمّد المصطفي.

 نام امير ملكشاه و سنة خمس و خمسين و ثمان مأهه 855

 

 و بقيّة عبارت روي پخ تا تيزة زير دور ايوان ريخته و نابود شده است و از تيزة ايوان به طرف پايه چپ از بالا به پايين اين عبارت خوانده مي‌شود اللّهمّ صلّ علي جعفرالصّادق پس اللّهمّ صلّ علي موسي الكاظم و بعد از اين قسمت نام حضرت رضا عليه‌السّلام و نام حضرت امام محمّدتقي بوده كه كاشي نام پدر و قسمتي از نام فرزند از بين رفته و عبارت باقيمانده چنين است [82]

محمدالتّقي اللّهمّ صلّ علي عليّ النّقي و الحسن العسكري و المهدي الهادي و اين جملات اخير به ازارة پاية طرف چپ منتهي مي‌گردد زمينة كاشي پخ كاشي لاجوردي و خطّ كاشي سفيد معرّق است و بطوري كه ذكر يافت مربع مستطيل روي پاية طرف چپ كه نام كاتب در آن بوده و خوانچه كاشي‌كاري روي ازاره هر دو نابود شده و اثري از آن نيست. در بدنة راست و چپ ايوان با هميل كشي آجري نقش هشت مربّع و در وسط هشت شمسيّه معرّق طرح كرده‌اند و غالب كاشيهاي اين نقش باقي است ودر فاصلة بين دو نقش در مربّع كوچكي كلمة جلالة‌ الله با خطّ كوفي ديده مي‌شود. در دو طرف در مقبره با هميل كشي كاشي سياه و مغزي كاشي تغاري سير نقش دَهِ كُندِ شُلْ و در وسط آن شمسة معرّق نمايان است. در بالاي در بقعه و در اسپر ايوان « ضلع روبرو » نقش ششِ شل با كاشي معرّق به بهترين نقشي طرح شده و بيشتر آن باقيمانده است.

در پخ پاية چپ ايوان صلواه بر سه امام تا حضرت حجه (ع) ديده ميشود

در پخ پاية راست ايوان صلوات بر نبيّ اكرم (ص) ديده مي‌شود

 در داخل ايوان در دو طرف راست و چپ راهي است كه نغرمات طرفين بقعه مي‌روند و در بالاي ممرّ راست و چپ نقش دَهِ بَنْدِ با هميل و شمسة معرّق طرح گرديده كه كاشي‌هاي رئي ممرّ چپ قدري از آن باقي مانده وليكن بالاي ممرّ طرف راست ايوان مطلقا فاقد كاشي و نقش مي‌باشد ضمناً تذكر مي‌دهد كه هر يك از نقش‌هاي ظريف داخل ايوان داراي حاشية باريك معرّق متناسب با نقش طرح‌شده مي‌باشد و به اين ترتيب بين هر نقش با ديگري به واسطة نقش‌هاي مطروحه جدا شده و جلوة ديگري به وضع ايوان جلو مقبره داده است.

مدخل بقعه

در اصلي مقبره معلوم نيست چه وصفي داشته و آيا باقي يا از بين رفته است و به جاي در قبلي مقبره اكنون در يكي از تكاياي مشهد را كه منبّت متوسّطي دارد از جاي ديگري آورده و در دربند ورودي نصب كرده‌اند و بر روي دو لنگه عبارت زير منبّت شده و چنين خوانده مي‌شود. انا مدينه العلم و علي بابها- من بني مسجداً لله بني الله له بيتاً في‌الجنه انا دار‌البكاء الحسين عليه السّلام - من دخلني للبكاء فقد دخله‌الله في‌الجنه. در بالاي چهارچوب نوشته شده بسم الله الرّحمن الرّحيم 1155

كسي كه وارد بقعة امير ملكشاه مي‌شود اگر با نظر دقيق و بصير توجّه نمايد با يك صندوق مرصّع جواهرنشان مواجه مي‌گردد زيرا كاشيهاي داخل مقبره بقدري خوش‌رنگ و شفّاف و لطيف و نفيس و ظريف و عالي است كه رنگ آن با بهترين چيني معادله مي‌كند و چشم از ديدن آن سير نمي‌گردد.

به ديده باز نگردد نگاه از ديوار

زهي صفات عمارت كه در تماشايش

تمام ازارة مقبره كه به ارتفاع يك متر و چهل‌وپنج سانتي‌متر است داراي كاشي مسدسّ سبز سير شفّاف است و وسط هر مسدسّ نقشي با زر طرح شده و كلمة علي را با زر سه‌بار مكررّ كرده‌اند. نقش طلائي و كلمة علي در بعضي از مسدسّ‌ها كاملاً خوانده مي‌شود وليكن در غالب مسدسّ‌ها بمرور دهور نوشته و نقش پاك شده و شمّة از آثار مذكور در بخشي از كاشي‌ها هويدا و به زحمت ديده مي‌شود. [83]
در بالاي ازارة موصوف كتيبه‌ايست به عرض 24 سانتي‌متر كه در چهار طرف بقعه نوشته شده است. اين كتيبه از نظر كاشي و خطّ از شاهكارهاي هنر عهد تيموري است زمينه‌ي كتيبة كاشي سبز سير و خطّ ثلث با كاشي تغاري سير شفّاف ( عسلي ) نوشته شده و عبارت كتيبه شانزده بيت از مناجات امير‌المؤمنين ولعيوب‌الدين علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السّلام است. ابتداي كتيبه از طرف راست مدخل مقبر شروع شده و همه‌جا دور زده و به طرف چپ در بقعه خاتمه مي‌پذيرد و اشعار مندرجة در كتيبه شامل ابيات آتي است:

كتيبة داخل مقبره     الهي اذقني طعم عفوك يوم لا

تباركت تعطي من تشاء و تمنع

لك الحمد يا ذا الجود و المجد و العلي

اليك لدي الاعسار و اليرا فزع

الهي و خلّاقي و حرزي و موئلي

فعفوك عن ذنبي اجّل و اوسع

الهي لئن جلّت و جمّت خطيئتي

فها انا في روض الندامه ارتع

الهي لئن اعطيت نفسي سئولها

وانت مناجاتي الخفيه تسمع

الهي تري حالي و فقري وفاقتي

فمن دا الّذي ارجو و من ذااشفعّ

الهي لئن ختيني او طردتني

اسيز دليل خائف لك اخضع

الهي اجرني من غدابك انّني

اذاكان لي في القبر مثوي و مضجع

الهي فآنسي تبلقين حجتي

فحبلُ رجائي منك لايقطّع

الهي لئن عذّبتني الف حجّهٍ

بنون و لا مأل هنالك ينفع

الهي اذقني طعم عفوك يوم لا

فانّي مقرّ خائف متضرّع [84]

الهي اقلني عثرتي و امح حوبتي

فليس سوي ابواب فضلك اقرع

الهي انلني منك روحاً و رحمهٌ

والّل فبا لذّنب المدمّر اصرع

الهي فان تعفو ففعوك منقذي

و حرمه ابرارهم لك خشع

الهي بحقّ المصطفي و ابن عمّه

شفاعته الكبري فذالك المشفّع

فلا تحرمنّي يا الهي و سيّدي

ونا جاك اخيار ببابك ركعّ

وصلّ عليهم مادعاك موحّد

اشعار مناجات مولا سي بيت است وليكن چون جا براي تمام اشعار در كتيبه نبوده شانزده بيت آن را انتخاب كرده و با بهترين خطّ ثلث عهد تيموري بدون ذكر نام كاتب در كتيبه گنجانيده‌اند و در بالاي عبارت اشعار مناجات جملة الحكم‌لله و الملك‌‌لله با خطّ كوفي سفيد همه‌جا تكرار شده است. در بالاي كتيبة اشعار نقش مداخل با گلهائي به شكل گل نو ديده مي‌شود و بالاي مداخل مذكور تا زيرگلوئي مقبره كاشي سبز سير چيني‌مانند لطيف بوده كه در اسپر روبه‌روي ورودي تا درجه‌اي بهتر باقي‌ مانده و در سه طرف ديگر مقبره نواقص و كسري اين قسمت از كاشي‌ها زياد است.

در وسط هر ضلع از مقبره دربندي وضع شده كه از اين دربند‌ها به رواقهاي مجاور مقبره رفت‌و‌آمد مي‌كرده‌اند و جز دربند دَر ورودي سه دربند ديگر را بعداً با آجر بسته‌اند و به اين ترتيب راه بين مقبره و رواقها مسدود شده و محتمل است كه ضمن تعميرات اخير دربند‌هاي مذكور مانند سالهاي اوّل بنا باز و مفتوح گردد. در بالاي هر دربند دو ابرو يا پشت بغل نفيسي در كاشي زمينه سبز سير يا اسليمي تغاري سير نمايان است. در هر زاويه مقبره از بالاي كتيبه فيل‌گوشها با كج بطور مقرنس بالا رفته در روي اين قسمت و در كنار هر دربند فاصله‌اي براي كتيبه باز بوده و در آن نقّاشي ظريف داشته كه اكنون به كلي محو شده است. در زير عرقچين مقبره هشت دهنه تعبيه شده كه روشنائي داخل مقبره از دهنه‌ها مي‌باشد.

در فوق فيل‌گوشها مثلّث‌هائي بطور مقرنس ساخته شده و با گج نقش اسليمي را دارد. در هر زاويه در مثلّث‌هائي كه ديده مي‌شود سبحان الله با خطّ ثلث و رنگ سبز نوشته بوده كه بعضي از آنها هنوز باقي است. عرقچين زير گنبد داراي نقاشي بالا جورد و زرد شگرف و زنگار بوده كه در لبه و دور عرقچين اثر كمي از نقّاشي مذكور با رنگ پريده مشاهده مي‌شود و وسط عرقچين علاوه بر اينكه نقشي ندارد و حاكي از اينست كه در عهدي از بالاي سوراخ فوقاني گنبد آب برف و باران به ضربي عرقچين مي‌رسيده و ضرورت ايجاب كرده وسط عرقچين و سوراخ بالاي گنبد را مرمّت و از نو بسازند و تجديد بناي وسط عرقچين از داخل مقبره كاملا به نظر مي‌رسد. در زير عرقچين كتيبه‌اي گجي با خطّ ثلث برجسته در زمينة رنگ قرمز و خطّ گج سفيد آياتي از قرآن مجيد كتابت شده [85] و آيات مذكور چنين است:

( انّ‌الذين كفروا و ماتو اوهم كفّار اولئك عليهم لعنه‌الله و الملئكه و الناس اجمعين خالدين فيها لا يخفّف عنهم العذاب و لا هم ينظرون و الهكم اله واحد لااله الا هو الرّحمن الرّحيم انّ في خلق السّموات و اختلاف الليل و النّهار و الفلك الّتي تجري في‌البحر بما ينفع النّاس و ما انزل‌الله من‌السّماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بثّ فيها من كلّ دابّه و تصريف الرّياح و السّحاب المسخر بين السّمآء و الارض لآيات لقوم يعّقلون و من الناسِ من يتخذ من دون الله انداد اليحبونه كحبّ الله و الدين آمنوا اشد حبّا لله و لويري الذين ظلموا اذيرون العذاب ان‌القوه لله جميعاً و انّ الله شديد العذاب اذ تبرّ ‌الذين اتبعوا من الّذين اتبعوا و رأوا العذاب و تقطّعت بهم الاسباب )

تاريخ كتابت آيات تسع عشر و ماﺓ و الف ميباشد.

گنبد مقبرة امير ملك‌شاه

بالاي مقبرة امير ملكشاه گنبد خوش‌اندامي با روكار كاشي فيروزه‌اي قرار دارد و موقعي كه بنده طفل بودم بسياري از كاشي‌هاي گنبد مقبره ريخته و آجر ساختمان گنبد كاملاً هويدا بود و از تمام شهر مشهد گنبد مقبره بصورت نيم‌خرابه ديده مي‌شد و در سالهائي كه ادارة اوقاف خراسان ابنية باستاني را مراقبت مي‌كرد اقدام به نصب كاشي فيروزه‌اي و تعمير گنبد كرده‌اند و بعداً بواسطة يخ‌بندي زمستان لعاب بعضي از نره‌هاي كاشي پريده و ريخته و احتياج به مرمّت مجدّد دارد. [86]

يكي از فيل‌گوشها و قسمتي از عرقچين زير گنبد مقبره

كتيبة گلوئي داخل مقبره و تاريخ 1119قمري هجري

در ساقة گنبد فوق مقبره باخطّ كوفي درشت جملة البقالله در اطراف گنبد مكرّر شده و ارتفاع گنبد از تيزة آن تا كف مقبره هفده متر و چهل سانتي‌متر است. در زير بقعة امير ملك‌شاه در ابتداي زمان بنا سردابي به عرض شش متر و سي شش سانتي‌متر به همين مقدار طول ساخته شده كه كسي از وجود سرداب مذكور خبري نداشت اخيراً كه در رواق شمالي مقبره مشغول تعميرات بوده‌اند به پله‌كاني برخورد كرده كه پر از خاك بوده و با خالي كردن پلكان به ممّري رسيده و بالاخره با تخليه ممرّ و سرداب كه هر دو پر از خاك بوده و خاك دستي در آن ريخته بوده‌اند به وجود سرداب در زير بناي مقبره پي برده‌اند. در اين سرداب كه شخصاً چند روز قبل آنجا را ديدم يك صورت قبري در وسط سرداب به پهناي پنجاه‌وشش سانتي‌متر و طول يك متر و نود سانتي‌متر ديده شد كه به احتمال قوي قبر مذكور متعلّق به امير ملك‌شاه است. قبر را با پنج رگه آجر و گج بالا آورده و روي قبر را گج كشيده و سنگ و لوحه قبر در آنجا ديده نشد.

و در طرف چپ قبر مركزي سرداب دو قبر و در طرف راست آن يك قبر بنظر رسيد كه با خاك شدن جسد اين سه قبر آجر روي قبر در هم ريخته و فرو‌رفتگي پيدا كرده است و احتمال مي‌رود كه سه صورت مذكور از بستگان و نزديكان امير ملك‌شاه باشند و چون [87] هيچ‌يك از قبور داخل سرداب سرلوحه ندارد اسامي مدفونين در آنجا بدست نيامد.

گنبد خوش‌اندام مقبرة امير غياث الدّين ملك شاه

در ساقة گنبد جملة البقاءلله با خطّ كوفي مكرّر نوشته شده

در چهار طرف سرداب مذكور سوراخ هواكش تعبيه شده تا سرداب از رطوبت و هواي محبوس صدمه نبيند و سقف سرداب كه عبارت از كف مقبرة فوقاني باشد با ضربي صاف بسيار خدنگ پوشيده شده كه در ظرف پانصد‌وسي‌و‌سه سال عمر بنا مطلقاً درز  و شكاف و شكستي در آن ديده نشد و ضربي سقف سرداب بسيار ماهرانه و مستحكم و متقن بنا گرديده و سوراخهاي هواكش را كه مملّو از خاك شده بود مشغول تخليه بودند . در دو طرف مقبرة اصلي و در خلف مقبرة سه رواق ساخته شده و در جلو رواق شمالي و جنوبي بقعه دو غرفة كاشي‌كاري است كه تعميرات و رفع نواقص هر يك در دست اقدام است.

دو منارة مقبرة امير ملك‌شاه

در طرفين بناي بقعة امير ملكشاه دو مناره وجود دارد كه به واسطة طول زمان بالاي هر دو مناره خراب شده ارتفاع منارة شمالي آنچه باقيست بيست متر است و بلندي منارة جنوبي در حال حاضر پانزده متر و چهل سانتي‌متر مي‌باشد و اين مناره چهل سانتي‌متر تمايل پيدا كرده و اگر مورد مراقبت و تعمير قرار نگيرد بيم خرابي آن مي‌رود و با توضيحي كه در صفحات بعد معروض مي‌شود مناره‌ها در قرون عهد صفويّه ساخته شده در بدنة هر دو مناره اسماءالله را با خطّ ثلث به كاشي سفيد و زمينة لاجوردي نوشته‌اند. ازارة هر دو مناره سنگ داشته و از بين رفته بوده اخيراً پس از پي‌بندي پاية منار ازارة سنگ جديد نصب كرده‌اند و منارة طرف شمالي مقبره را اكنون چوب‌بست كرده و مشغول تعمير اساسي آن مي‌باشند. در بالاي ازارة هر دو منار كتيبة بزرگي با آيات قرآني و در بالاي كتيبة مذكور در ترنجهائي احاديثي از نبي اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم نقل شده و در بالاي ترنجها در بازوبند‌هائي اسماءالله را ازپائين مناره تا بالا نوشته‌اند. چون نگارنده حسب دستور انجمن محترم آثار ملّي ايران راجع به ابنية باستاني خراسان كتابي را در دست تأليف دارم توضيحات بيشتر دربارة مقبرة امير ملكشاه را در كتاب مذكور معروض خواهم داشت. [88]

منارة جنوبي و قسمتي از نما و سردر ايوان مقبرة امير ملك شاه

اماراتي كه مقبره بودن بنا را روشن مي‌سازد

1-    1- نماي بناي مورد نظر بيست‌و‌چهار درجه انحراف از جنوب به مغرب دارد و حال اينكه قبله مشهد پنجاه‌و‌چهار درجه از جنوب به مغرب منحرف است پس اين بنا اگر مسجد مي‌بود بايد قبله‌اش مطابق معمول ساير مساجد مشهد باشد.

2-    2- با مراجعه به نقشة بناي حاضر واضح مي‌شود كه اگر كسي قصد ساختن مسجدي را در قرن نهم داشته باشد در اطراف ايوان و سرپوشيدة مركزي رواق نمي‌سازد بلكه در دو طرف ايوان بقدري كه عرصة گنجايش دارد « مسجد زمستاني » طرح مي‌نمايد و بطور كلّي در فنّ معماري مساجد در درجة اوّل توجّه باني به محراب مسجد است و تمام ابنية اطراف و ملحقات فرع بر محراب است و در نقشة بنا چنين رعايتهائي نشده  و اساساً محرابي در تمام بنا ديده نمي‌شود و اگر با دقت نقشة بنا مورد بررسي قرار گيرد و نقشة مذكور طرح مسجد نيست زيرا در سه طرف بقعه مركزي رواقها ساخته شده كه با دربند‌هائي به بقعة مربوط است.

3-    3- ايوان جلو بقعه اگر به منظور مسجد ساخته شده مورد نداشته ايوان را به در بقعه خاتمه بدهند و بقعه و رواقي در امتداد ايوان بنا گردد بلكه مقتضي بود كه بقعه و رواق غربي آن را كه در امتداد ايوان واقع شده با يكديگر توأم سازند تا ايوان بزرگتر و وسيع‌‌تري در اختيار نمازگزاران گذارده شده باشند.

4-    4- به طوريكه ذكر شد در هيچ‌يك از بناي مورد نظر محراب ساخته نشده است و اگر كسي بخواهد در آنجا نماز كند بايد متيامن بايستد تا در محاذات قبله واقع شده باشد.

5-    5- با توجّه به مفاد اشعاري كه در پاية راست ايوان نوشته شده و يك شعر آن باقي است

خوش است عمر دريغا كه جاوداني نيست

 پس اعتماد بر اين پنج روز فاني نيست

امارة مقبرة بودن آن بيشتر ميشود.

6- اشعار حضرت امير‌المؤمنين علي عليه‌السلام كه در كتيبة داخل بقعه بر روي كاشي سبز با خطّ زرد عسلي نوشته شده نيازمندي و استدعاي عفو و بخشش گناهان و تقاضاي شفاعت نبيّ اكرم صلي‌الله عليه‌و‌اله‌و‌سلّم را مي‌رساند و حاكي از اظهار ندامت از اعمال گذشته و پشيماني و طلب رحمت است خاصه اين شعر :

الهي فآنني بتلقين حجّتي بنه اذا كان لي في‌القبر مثوي و مضجع

و بنابراين اشعار كتيبه هم اماراتي قوي بر مقبره بودن بنا خواهد بود.

7- جملة البقاءلله كه در ساقة گنبد روي بقعه با خطّ درشت كوفي مكرّر گرديده نشانه آن است كه بنا‌كننده بنا بقاي سرمدي را خاص ذات پروردگار شناخته و صاحب مقبره خود و ديگران را در مقابل باري جلّت عضمته فاني مي‌دانسته است.

8- وجود سرداب زير بقعه و قبور واقع در سرداب مذكور دليل قاطع بر مقبره بودن بنا است با تذكر به اين كه بين مسلمين دفن در مساجد معمول نيست و از طرفي نماز در گورستان نيز مكروه است لذا امارت فوق سردابي كه افرادي در آنجا مدفون مي‌باشند مطلقا براي مسجد بودن متناسب نيست. قبور واقع در سرداب زير بقعة آن قبري كه وسط واقع شده [89] به احتمال قوي قبر امير ملكشاه است و سه قبر ديگر كه در دو طرف قبر وسطي بعداً به وجود آمده شايد مربوط به به احفاد صاحب مقبره يا بستگان او باشد و نگارنده احتمال مي‌دهم كه بقعه و بناي مذكور پس از گذشتن دورة سلاطين احفاد امير تيمور مدّتها متروك و بدون استفاده بوده و كسي به فكرش رسيده كه بناي متروك را داير و محلّ نماز‌گزاردن قرار بدهد در نتيجة اين فكر دو مناره در دو طرف بناي مقبره ساخته و در داخل بقعه هم آياتي از سورة بقره را در زير‌بناي بقعه نوشته‌اند كه تاريخ 1119 قمري را دارد و خطّ اين كتيبه و عبارت روي دو مناره از حيث شيوه مؤخّرتر خطّ اصلي بنا مي‌باشد و براي جديد بودن مناره‌ها دلايل روشن ديگري دارد كه از ذكر آنها در اينجا خودداري گرديد در هر حال پس از نمازگزاردن در اين بقعه رفته‌رفته مردم به تصوّر اينكه بناي بقعه مسجد است نام مسجد شاه را به آن داده‌اند و احتمال دارد چون بقعه متعلّق به مقبرة امير ملكشاه بوده كلمة شاه را از اسم صاحب مقبره گرفته و با كلمة مسجد تلفيق كرده و اين بنا را مسجد شاه ناميده باشند.

 نكته ديگر كه مورد نظر بايد باشد اينست كه در دو رواق شمالي و جنوبي بقعه قسمتي از رواق را كمر‌پوش كرده و چند حجره با سقف كوتاه كه سقف اين حجرات همان سقف اصلي رواق است به وجود آورده‌اند و شايد در آنجا افرادي براي رياضت و چلّه‌نشيني سكونت مي‌كرده اند و به عبارت ديگر به نظر مي‌رسد كه بناي مقبره را مدّتي به عنوان خانقاه مورد استفاده قرار داده‌اند. شايد بعضي دو منارة طرفين امارت را دالّ بر مسجد بودن تصوّر فرمايند تذكاراً يادآور مي‌شود كه در بعضي از ابنيه مقابر معمول بوده كه در كنار بقعة صاحب قبر مناره هم مي‌ساخته‌اند. مقبرة ارسلان جاذب كه در عهد سلطان‌محمود غزنوي در قرية سنگ‌بست مشهد در كنار دوراهي مشهد و نيشابور و مشهد به هرات ساخته شده و قريب هزار سال عمر دارد داراي منارة بلندي است و حال آنكه مطلقا اين مناره براي مسجدي ساخته نشده است و در اعصار بعد مقبرة نادرشاه افشار هم كه به دستور نادر قبل از به سلطنت رسيدن او در سال 1145 قمري در مشهد ساخته شده به موجب وقفنامة اوقاف مقبرة نادرشاه كه يك نسخه از وقفنامة مذكور در كتابخانة آستان رضوي ضبط و موجود است داراي دو مناره بوده است و افرادي كه به مشهد مقدس تشرّف حاصل فرموده‌اند دو منارة مطلاّ در صحن عتيق يكي در پشت ايوان عبّاسي و ديگري در پشت ايوان اميرعلي شيرنوايي را حتماً ديده‌اند اين دو منار براي مسجد ساخته نشده بلكه متعلّق به حرم مطهّر حضرت ثامن‌الائمّه عليه‌السّلام است و روضة مطهرّه هم يكي از مقابر است النّهايه از نظر مذهبي وجهات ديگر قابل قياس با ساير بقاع عادي نيست وذكر منار و بناي باعظمت مذكور نظر بر اينست كه در بناي مقابر هم مناره ساختن در سابق معمول و رايج بوده است در هر حال نظاير ديگري هم در ساير بلاد وجود دارد كه ذكر آنان ضروري نيست.

امير غياث‌الدّين ملك‌شاه كيست

جزو امراي مهمّ دربار اميرتيمورگوركان يك‌نفر بنام امير غياث‌الدين ملكشاه بوده كه به شهادت عبارت ظفرنامه تأليف شرف‌الدّين علي يزدي در جنگهاي اميرتيمور مأموريّت‌هاي مختلف به او محوّل مي‌شده است [90] در فتح جزيرة هرمز در سال 798 قمري و در جنگ امير تيمور با كفّار سياه‌پوشان در حدود بدخشان در سال 800 قمري و در لشكركشي به دمشق و غارت شهرهاي تركيّة فعلي و دولت عثماني سابق و در موقع مرگ اميرتيمورگوركان در سال 807 قمري در شهر اترار « فارياب » حضور داشته و بعداً در زمان سلطنت ميرزا شاهرخ در جرگه امراي اين پادشاه مدّتي در سمرقند نزد ميرزا الغ‌بيك‌بن‌شاهرخ خدمت كرده ودر سال 815 قمري حسب امر ميرزا شاهرخ لشكر به خوارزم كشيده و آنجا را كه بعد از مرگ اميرتيمور دست‌به‌دست مي‌شده از يد مبارك‌شاه‌بن‌ايد‌كوه منتزع ساخته و ميرزا شاهرخ ايالت خوارزم و توابع را به او واگذارد و تا آخر عمر همين سمت را داشته و پس از مرگ امير غياث‌الدّين ملك‌شاه فرزند او به نام سلطان‌مسعود جانشين پدر گرديده است 4

مرگ امير غياث‌الدّين ملكشاه در دوشنبه 15 ربيع‌الاول سال 829 قمري در خوارزم وقوع يافته و جسد او را به مشهد نقل كرده و در جوار مزار فايض‌الانوار امام بزرگوار ابوالحسن علي‌بن‌موسي‌الرّضا سلام‌الله‌عليها مدفون ساخته‌اند5 اكنون براي توضيح بيشتر عين عبارت كتاب حبيب‌السّير دربارة امير ملك‌شاه عيناً نقل مي‌شود. « اميركبير ستوده خصال غياث‌الدّين ملكشاه به عظم شان و علوّ مكان و وفور اعتبار و كمال اقتدار از ساير امراء اميرتيمورگوركان و اركان دولت شاهرخ سلطان ممتاز و مستثني بوده و پيوسته در تربيت و رعايت اهالي علم و فضيلت و اشاعة خيرات و افاضة مبرّات‌البر مانند مدارس و خوانق و مساجد و اربطه و حياض تعمير كرده يادگار گذاشت مولانا شهاب‌الدّين عبدالرّحمن لسان در تاريخ وفات امير ملك‌شاه اشعار ذيل را بر لوح بيان نگاشت.             

همه بر گرية زارند بر اين هفت‌اورنگ

 ايدل خسته چه حاليست كه انجم يك سر

چهرة مهر چرا گشت چنين پرآژنگ

دهن چرخ چرا شد چو دل من پر خون

آنكه در جنگ بود گور به چنگش چو پلنگ

مگرآمد خبر تعزيت ميركبير

پيش جودش گهر ولعل چو بي‌جاده و سنگ

شه ملك ميرجوان‌بخت جهان‌بخش كه بود

باد در روضه مصاحب همه با شاهد و چنگ

رحمه الله عليه آمده تاريخ وفات

 

ظاهر اين است كه جنازة اميرملك‌شاه را از خوارزم به مشهد مقدّس آورده و در عرصه بقعة او دفن كرده‌اند سپس در سالهاي بعد عمارت مقبرة او را شروع كرده و به جهاتي كه بر نگارنده مجهول است بناي مذكور به طول انجاميده و ناقص مانده تا اينكه در سال 855 قمري شايد به وسيلة فرزند او سلطان‌مسعود كه والي خوارزم بوده خاتمه پذيرفته است و چون غالب عبارت كتيبة اصلي ايوان مقبرة در طول مدّت 533 سال از گزند برف‌ و باران و زلزله‌هاي مكرّر ريخته و از بين رفته اگر عبارتي حاكي از كيفيّت بناء و ساير جهات تاريخي را شامل بوده اكنون در دسترس نگارنده نيست و نمي‌توان بطور قطع و يقين اظهار‌نظر كرد از طرفي [91] در مشهد جاي ديگري بنام قبر امير ملك‌شاه سراغ نداريم و شخص ديگري هم بنام امير ملك‌شاه در تواريخ دورة تيموري نام برده نشده است تا احتمال برود كه اين مقبره متعلّق به امير ملك‌شاه ديگري مي‌باشد. در هر حال از ارباب تحقيق و تبتع تمنّي مي‌رود كه اگر نظري يا توضيح بيشتري در اين مورد داشته باشند به منظور تكميل مطالب معروضه بر آنچه ذكر شده بيفزايند و در اختيار عامّه قرار دهند. در خاتمه عرض مي‌دارد كه تمام عكسهاي مقبره و نقشه به وسيلة دوست عزيز جناب آقاي مهندس يعقوب دانش‌دوست تهيّه و عكس‌برداري شده است و ضمناً از جناب آقاي مشيرپور رئيس محترم ادارة فرهنگ و هنر خراسان آقاي مهندس سابق‌الذكر و ساير كارمندان آن اداره كه در تعميرات و اصلاحات مقبرة امير غياث‌الدّين ملك‌شاه مساعي جميله و دقّت و جدّيّت كافي مبذول مي‌دارند تقدير و تمجيد مي‌كنم زيرا با كمال علاقه و طبق اصول علمي به جزئيّات تعميرات بقعه توجّه كرده و به بهترين وضعي در انجام اوامر وزارت فرهنگ و هنر كوشا مي‌باشند.[92]

 

“پاورقي‌ها“

            1در تاريخ شاه ملك و ملك‌شاه هردو نوشته شده وليكن در كتيبة ملك‌شاه مصرّح است.

           2 - صفحة 44 جلد دوّم كتاب مطلع الشمس به نقل از مسيو خانيكف سياح روسي نام معمار بقعه را احمد بن شمس الدين محمّد تبريزي نوشته است.

         3اشعار مذكور از شاه قاسم انوار تبريزي است كه شامل ده بيت مي‌باشد به شرح زير

كه به اوصاف خداوند سخن رانم

من بيچارة سودازده سرگردانم

ابنقدر بس كه حدثيت بزبان مي‌رانم

من و توحيد توهيهات دلم مي‌لرزد

چونكه بي‌چوني و من چون ترا چون دانم

كردگارا ملكا پادشاها ديّانا

در بيابان تمنّاي تو سرگردانم

نظرّي كن ز سر لطف كه عمريست كه من

حسبناالله كفي قاعدة ايمانم

با هرجودي و قيّوم وجودي بيقين

گفتم آخر همه جا در همه‌جا مي‌دانم

همجي كرد سئوالي كه بگو حق بكجاست

عاجزم خسته‌دلم بي‌سر و بي‌سامانم

من به سامان صفات توكجاره يابم

همه اقبال جهان را بجوي نستانم

گرقبولم كني از لطف و كرم يك نفسي

مصحف روي ترا از همه رو مي‌خوانم

همه جا از همه رو روي تو در جلوه‌گريست

بس عجب مانده‌ام اي دوست عجب مي‌مانم

چندروزيست كه قاسم زتو مانده است جدا

          4 -    صفحه 585 و 586 جلد سوّم حبيب السير چاپ كتابخانه خيّام

(2)    5 صفحة 613 و 614 جلد سوم حبيب السير كتابخانة خيّام                                    

 

نقشة مقبرة امير غياث الدّين ملك شاه 

خطّ از سيّد غلامرضا موسوي خوشنويس كتابخانة آستان قدس

دست راست مدخل مقبره و روبرو راه‌رو غرفات