|
|
||
پوركريم، هوشنگ." آئين جشن چهارشنبهسوري در ايران". دوره 7، ش 77 و 78 (
اسفند 47 و
فروردين
48): ص12-29.
|
||
|
|
||
|
خلاصه: دلايل برگزاري جشن چهارشنبهسوري و باورهاي مربوطه ، وجه تسميه آن ، آتشافروزي و ريشههاي باستاني اين رسم ، حرمت آتش دراساطير ايران و عقد ، مذهب زرتشت و فرهنگ عامه ادبيات ايران ، ترانهها ، مراسم مختلف اين جشن و ارتباط آن با اعتقادات مذهبي و فرهنگي مردم ، رابطه چهارشنبهسوري با جشن باستاني "فرودگان" . |
آئين جشن چهارشنبه سوري در ايران
هوشنگ پوركريم
از انتشارات ادارة فرهنگ عامه
حافظ
1-
سبب برگزاري جشن چهارشنبهسوري
و عقيدههاي مربوط به آن. 2-
وجه تسمية چهارشنبهسوري.
3-
آتشافروزي در شب چهارشنبهسوري و ريشههاي
باستاني آن ، آتشافروزي ارامنة ايران، حرمت
آتش در اساطير ايران و هند و مذهب زردتشت
وفرهنگ عامه وادبيات ايران.
4-
ترانههاي
چهارشنبهسوري ، آرزوي شوكت و سرخي و شادي
و نابودي نكبت و زردي و غم.
5-
بختگشائي در شب چهارشنبهسوري و رابطة آن با
معتقدات زردتشتي و فرهنگ عامة ايران.
6-
خانهتكاني ، پاكيزگي و شادمانيهاي جشن چهارشنبهسوري ، آجيل چهارشنبهسوري ، آشها .پلوهائي
كه در چهارشنبه پخته ميشود ، انواع تفأل
و دفع نظر و باطل كردن سحر و برآمدن حاجت.
7-
رابطة
چهارشنبهسوري با جشن باستاني « فروردگان ». 8- 8- چند نكتة ديگر . آئين آتشافروزي در آستانة سال نو
بيشك از جملة جشنهاي باستاني ايران است.
نياگان ما با آتش كه آن را از ديرباز فروغ
زندگي ميشناختند و مقدس ميدانستند به
پيشباز سال نو ميرفتند تا شعلههاي
بالندة آن را كه به آسمان و جهان مينوي سر ميكشيد
واسطة آرزوهاي پاكي قرار دادهباشند كه
براي زندگي سال نو طلب ميكردند. اينك نيز
اين مراسم را اگر به چشم دل ببينيم،همان
آرزومنديهائي را در آن خواهيم يافت كه
نياگانمان با خلوص نيُّت و پاكي طينت طلب
ميكردند. « سرخي تو از من » گفتن ،« غم
رود شادي
[12] آيد » خواندن ،« بختگشائي »ها ،« فالگوش نشيني »ها ،« قاشقزني »ها،« فال گرفتن »ها ،« كوزه
شكستن »ها و. . . . همه ، چيزي نيست جز آرزوي
سعادت و نيكبختي و رفاه و آسايش و شادماني كه
همواره مطلوب انسان است. آيا براي اينهمه
آرزو كه در آستانة سال نو از هر دلي ميگذرد ، هيچ
واسطة عروجي پاكتر و زيباتر از شعلههاي
آتش ميتوان يافت كه اينهمه بالندهاند؟
بيجهت نيست كه اين شعلههاي هرساله از
هزاران سال پيش كران تا كرانههاي هر
سرزمين ميهنمان را فروزان كرد تا دلهاي
آرزومند همميهنان ما را با فروغ زندگي
روشن كند و عشق به هستي و كار و حركت و توان
و فرزانگي را به مشتاقان ببخشد. اين رمز هر
شعله ئي از اين آئين ماست كه چون وديعهئي
از نياگان ما به يادگار ماندهاست. به ارج
اين وديعة گرامي كه از تمدن و فرهنگ
باستاني ايرانيان باقيست ، اين قلم به اين
مقوله پرداختهاست. چنانكه تاكنون به ارج
وديعههاي ديگر به مقولههائي ديگر
پرداخته بود. باشد كه به طبع روشندلان
روزگار قبول افتد.
٭٭٭
1-
سبب برگزاري جشن چهارشنبه سوري وعقيدههاي مربوط به
آن. كسي نميداند كه آئين آتشافروزي به قصد استقبال از سال نو چقدر قدمت دارد. ولي پيدا كردهاند كه اين آئين از هنگامي به غروب آخرين سهشنبة هرسال موكول شدهاست كه «زردشت» با رسيدگي حسابهاي گاهشماري به تنظيم و تدوين دقيق تقويم توفيق يافت. و آن سالي بود كه تحويل سال به سهشنبهئي مصادف شد كه نيمة آن سهشنبه ، تاظهر ، جزئي از سال كهنه ، و نيمة بعدازظهر ، جزء سال نو به حساب ميآمد. و چون آغاز هر روز را نيمهشب همان روز ميدانستند ، بنابراين ، فرداي آن سه شنبه را نوروز شناخته و شبش را مطابق معهود جشن گرفته و آتش افروخته و از آن پس آن شب را «چهارشنبه سوري» قرار دادهاند1 . به يك عقيدة ديگر ، ايرانيان مراسم آتشافروزي در آستانة سال نو را پس از قبول اسلام در آخرين چهارشنبة سال قرار دادهاند تا از عقيدة اعراب تأسي كرده باشند كه روز چهارشنبه يا «يوم الاربعاء» را شوم و نحس ميدانستند2 .
به هر صورت . . . اين هر دو عقيدة
متفاوت را كه مستقيماً از صاحبان عقيده
نقل كردهام – نه از پيروان عقيده – به
تلخيص گنجاندهام تا براي آنچه كه مطلوب
نظر اين مقاله است فرصت بيشتري باقي مانده
باشد. ولي در همينجا نكتهئي را يادآوري
كنم كه ميدانم خالي از فائده نيست:
در بسياري
از ايلها و نيز در نقاط كوهستاني ايران
و از جمله در دهكدههاي كوهستاني
[13] گيلان
و
مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان
باستان دلبستگي بيشتر دارند ، در استقبال
از سال نو ، مراسم آتشافروزي را چنانكه در
اين مقاله هم توصيف خواهد شد در همين شب«چهارشنبه
سوري» برگزار ميكنند و نه در شبي ديگر.
مردم دهكدههاي كوهستاني مازندران كه
جشنهائي مثل «فروردگان» و «تيرگان» را به
نامهاي «بيست وشش» و«تيرماه سيزده»
برگزار ميكنند3 و يا
در همين شب « چهارشنبه سوري » قبرهاي
امواتشان را با مشعلها و شمع و چراغها ميافروزند4آيا
نميتوانستند مراسم آتشافروزي به قصد استقبال از
سال نو را با عقيدة خرافي بيگانگان
نيالايند و آن را در همان موقعي از سال كه
معهود نياگانشان بود برگزار كنند؟ آيا
عقيدة خرافي بيگانه ( و الاربعاء يوم ضنك
ونحس – جاحظ ، در «المحاسن و الاضداد»)
اينهمه توانا بود كه مردم همة مناطق
ايران ، در ايلها ، روستاها ، شهركها
و شهرهاي بزرگ آن را يك صدا بپذيرند؟ با
توجه به اين نكته است كه در پذيرفتن دومين
عقيده از دو عقيدهئي كه به تلخيص آوردم
ترديد دارم و يا اگر نكته گنجاندن در سخن
بزرگان را حمل بر جسارت نكنند مينويسم كه
آن عقيده را اساساً نميپذيرم.
|
|
2- وجه تسمية
چهارشنبه سوري. صاحبان هر دو عقيدهئي كه بيشتر
توصيف شد ، در مورد وجه تسمية « چهارشنبه
سوري » هم اتفاق عقيده ندارند. بنا به عقيدة
اول ، شب چهارشنبهسوري را به مناسبت آتشافروزي در آن شب «سوري» ناميدهاند5
. ولي بنا به عقيدة دوم ، «سور» از واژة «سوئيريه
– suirya»
( به معني چاشت ) زبان اوستائي است كه در
پهلوي و پارسي به معني مهماني بزرگ گرفته
شد:
(ناصر
خسرو) در ادبيات فارسي ،«سور» به معني «سرخ»
هم آمدهاست. از جمله در اين شعر:
بهعلاوه در چند گويش ايراني «سور»
همين معني «سرخ» را دارد. مثلاً در گويش
سمنانيها7 و نيز
در گويش مردم «وفس»8 «سور»
به معني «سرخ» ميآيد و همينطور است در
گويشهاي «كردي»9 و«
لكي»
و«
لري»10 . البته «سور»
به معني «مهماني» و«بزم» هم در ادبيات
آمدهاست. از جمله در اين شعر فرخي:
در «فرهنگ پهلوي » ،«سور» هم به معني
«سرخ» و هم به معني «مهماني» و«جشن مذهبي» و«شادي»
آمدهاست12 . در
گويشها هم «سور» به معني «بزم» و«شادي» ميآيد.
و اين معني اخير را هم ميتوان از « چهارشنبه
سوري » استنباط كرد ؛ يعني «چهارشنبة شادي»13 . ولي با وجود آتشافروزيهاي شب «چهارشنبهسوري» معني «چهارشنبة سرخ» رساتر است. مگر
اينكه بخواهيم جشن چهارشنبهسوري را
بازماندة جشن باستاني «فروردگان» بدانيم
كه يكي از شش گهنبار يا جشن بزرگ ايرانيان
باستان بود و در همين مقاله روابط موجود
بين آنان را توصيف خواهيم كرد. ولي
همانطوركه نوشتهام با اينهمه آتش كه در
چهارشنبه سوري ميافروزند ، معني«چهارشنبة
سرخ» به نظر ميرسد كه مقبولتر باشد.
مخصوصاً كه در بعضي منطقههاي كشورمان
و از جمله در « اصفهان » اين شب را «چهارشنبه
سرخي» مينامند14 . 3-
آتشافروزي در شب چهارشنبهسوري و ريشههاي
باستاني آن ، آتشافروزي ارامنة ايران ، حرمت
آتش در اساطير ايران وهند ومذهب زردشت
و فرهنگ عامه وادبيات ايران.
تا آنجا كه اطلاع يافتهام ، اولبار
«سعيد نفيسي» در مقالهئي تحت عنوان «چهارشنبه
سوري» كه در مجلة مهر شمارة يازدهم سال 1313
به طبع رسيد و«صادق هدايت» در «نيرنگستان»
مراسم چهارشنبه سوري را چنانكه هست به
تفصيل توصيف كردهاند. قسمتي از نوشتههاي
صادق هدايت را نقل ميكنيم: «. . . چند روز به نوروز مانده در كوچهها
آتشافروز ميگردد وآن عبارت است از دو يا سه نفر كه رخت رنگبهرنگ ميپوشند به كلاه دراز و لباسشان
زنگوله آويزان ميكنند و به رويشان صورتك
ميزنند. يكي از آنها دوتخته را بهم ميزند
و اشعاري ميخواند:
« و ديگري
ميرقصد و بازي در ميآورد. در
اينوقت ، ميمون باز ، بندباز ، لوطي، » «خرس برقص و غيره كارشان رواج دارد.
چهارشنبه سوري
15
چهارشنبة» «آخر سال است. . . . براي بختگشائي
دخترها را از زير توپ مرواريد16
رد» «ميكنند ، در كوزه پول سياه
انداخته و غروب آفتاب آنرا از بالاي بام در
كوچه» « مياندازند و ميگويند: درد وبلام
بره تو كوزه بره تو كوچه! و يا سبوئي را» « پر از آب ميكنند و غروب آفتاب
آنرا از بام به كوچه مياندازند و به پشت
سرشان » «نگاه نميكنند كه مبادا بلا
برگردد و بعد روي آن آتش ميريزند. در شب » «چهارشنبهسوري دخترهائي كه بختشان
بسته (يعني شوهر گيرشان نميآيد)» «قفلي را بسته به زنجيري آويخته
به گردن خود مياندازند كه قفل روي سينه
ميان» «دو پستانشان قرار ميگيرد. بعد
وقت غروب ميروند سر چهارراه ، سيد كه رد» «ميشود صدا ميكنند كه بيايد قفل
را بازكند تا بختشان باز شود . . . .» صادق هدايت ، سپس «قاشق زني» و«فالگيري»
را هم كه از جملة مراسم همين شب «چهارشنبه
سوري » است توصيف ميكند و
ادامه ميدهد
كه: « . . . شب چهارشنبه بتة خشك و يا گون
بيابان در هفت
كپه و يا سه كپه
روي » «زمين آتش ميزنند و همة اهل خانه
از كوچك و بزرگ از روي آن ميپرند » « و ميگويند:
بهنظر ميرسد آنچه را كه «صادق هدايت» دربارة «چهارشنبه سوري» نوشته است منحصراً مربوط به مراسم اين جشن در تهران بوده باشد نه در نقاط ديگر ايران. هرچند كه در مناطق ديگر كشور مراسم برگزاري اين جشن با آنچه كه «هدايت» توصيف كردهاست و يا هم اكنون در تهران ديده ميشود تفاوت فاحشي ندارد. ولي نكات متفاوت هم كم نيست. تفاوتها را به جاي خود تا آنجا كه در اين مقاله مقدورم هست توصيف ميكنم. ولي پيشتر به چند نكتة عمدة اين جشن بپردازم كه در بيشتر مناطق و يا تقريباً در همة مناطق ايران اساس اصلي مراسم اين جشن را تشكيل ميدهد. مهمترين اين نكات «آتشافروزي» است كه حتي مثلاً ارامنة ايران هم در جشن « دِرِندِز – derendez» يا «ديارنداراج – diyârandârâj» خودشان درست همانطور كه معمول مراسم «چهارشنبهسوري» است آتش ميافروزند و از رويش ميپرند و حتي شمعهائي را كه با همان آتش روشن كردهاند به خانههاشان ميبرند كه خوشيمني و تبُّرك برايشان بياورد. و چه توجه و مراقبتي ميكنند از اين شمعها كه بايد از حياط كليسا تا خانهها برسانند و با چه عزَّت و احترامي17 . [16]
به هر صورت . . . «آتشافروزي» در شب «چهارشنبهسوري» از كوچه محلههاي شهرها و روستاها
تا دشت و تپهها وكوههاي ايليات معمول
قريب به اتفاق ما ايرانيان است. اين دوستي
به فروزندگي آتش و اين عشق به حرمتش در
قسمتهاي ديگري از فرهنگ عامة ايران هم
ديده ميشود. مثلاً به آتش سوگند خوردن
و يا به برقراري آتش اجاق دودمان دعا كردن
در همة ايران و خصوصاً در مازندران كه زياد
معمول است18 . چرا
دور برويم ، اينهمه شمعافروزي در مقبرهها
و زيارتگاهها نشانههاي آشكار حرمت عاطفي
به آتش است. و اين حرمت را نه فقط در فرهنگ
و ادب عاميانة ايران در ادبيات فارسي هم به
وضوح ميشود شناخت. اين شعر مولانا دانهئي از خوشة اين خرمن است:
و يا اين شعر حافظ:
و يا اين بيت ديگر:
اين عشق و دوستي آتش براي ما ايرانيان سابقهئي كهنتر از«ديرمغان» دارد. قدمت اين سابقه را ميشود در روزگاري كه ايرانيان و هنديان هنوز با هم ميزيستند جستجو كرد كه عناصر نور ، آسمان ، آفتاب و نيز آتش را ميستودند. زيرا كه آتش شعلهور ، نور و حرارت ميبخشد و بالنده است و به آسمان سر ميكشد. و اينهمه مشحون از محبت است و نيز مشحون از رمز و ايهام كه براي مردمان سحرآميز مينمود. بيجهت نيست كه«ريگ ودا» كتاب مقدس هندوان با«سرودآتش» آغاز شدهاست و آريائيان ربالنوع آتش(«آدروان» يا «آتروان») را فرزند خداي بزرگ (آسمان صاف) ميدانستند و در پيدايش آتش و حرمت آن عقايدي داشتند كه آن عقايد بعدها در مذهب «زردشتي» قوت گرفت19. چنانكه در«گاتها» (سرودهاي زردشت) آمدهاست كه: «در آغاز آفرينش آتش نيز هستي يافت و. . .»20 و يا در«اوستا» آمدهاست: «آذر پسر اهورامزدا ، اي آذر مقدس ارتشتاران(رزميان) ، اي ايزد پر از فَّر ،» «اي ايزد پراز درمان ، آذر پسر اهورامزدا ، با همة آتشها»21 در جاي ديگر«اوستا»: [17] « آذر پسر اهورامزدا ، فرّ و سود مزدا آفريده ، فرّ ايراني مزدا آفريده ، فرّ » « كياني مزدا آفريده . . . »22
در
اساطير ايراني ، آتش نمودي از«
اهورامزدا» و
دود نمودي از«
اهريمن» است كه در مبارزه با«
اهورامزدا»
به آن راه يافت23.
حرمت آتش چنانكه«
فردوسي» نيز پيدايش و
آئين پرستيدن آن را به دورة«
هوشنگ» نسبت
ميدهد بايد البته پيش از ظهور«زردشت» در
ايران كهن معمول بودهباشد كه«جشن سده»
نيز ظاهراً به همين مناسبت برگزار ميشده
است. ولي بعدها آتش را« قبلة زردشت »
دانستهاند. چنانكه«
اميرمعزي» گفت:
البته پيداست كه ايرانيان آتش را
نمود و مظهري از«اهورمزد» ميدانستند و«فردوسي»
در برخي از ابيات شاهنامه ضمن مقايسه و
مطابقة آتش با«محراب» و يا با«سنگ محراب»
مسلمين اين نكته را به لطافت بيان كردهاست:
و
نيز در اين بيتها:
4- ترانههاي
چهارشنبهسوري ، آرزوي سرخي و شوكت و شادي
در توسل به عروج آتش و نابودي زردي و نكبت و
غم.
تا اينجا آنچه را كه از «آتش» و
عقايد ايراني مربوط به آن آوردم به مناسبت نشان
دادن ريشههاي باستاني«آتشافروزي» در«جشن
چهارشنبهسوري» بود كه دانستيم اولين و
مهمترين رسم مريوط به اين جشن است كه در
قريب به اتفاق مناطق ايران معمول است.
دومين رسم متوسل شدن به آتش و طلب شادي و
سرخي و شوكت از آتش است كه در شبهاي «چهارشنبه
سوري» به فراواني معمول است. مثلاً اينكه
در دهكدة «سما» (يكي از دهكدههاي بخش
كوهستاني«كجور» در مازندران) ضمن پريدن از
روي آتش «چهارشنبهسوري»25
به
گويش مازندراني ميخوانند: «غم بُورِ شادي بي يِ-
qam bure çâdi biye
» يعني :«غم برود شادي بيايد».
و يا
مثلاً اين بيت كه تهرانيها ضمن پريدن از
آتش «چهارشنبهسوري» ميخواندند و يا ميخوانند:
يا اينكه در «لاريجان» (ده واقع در
راه تهران – آمل) در غروب چهارشنبهسوري به
گويش خودشان ميخوانند:
يعني: چهارشنبه سوري ميكنم. مانند سال پيش ميكنم. زرديام به آغوش تو برود. سرخي تو بيايد به آغوش من26
. ويا در «خراسان» كه ضمن پريدن از
آتش «چهارشنبهسوري» ميخوانند:
يا اينكه ميخوانند:
و يا در شهر زادگاهم «بندر پهلوي» كه
چهارشنبهسوري را «گول گولِ چهارشنبه» ميناميم
و ضمن پرش از آتش ميخوانيم:
يعني: «اي آتش گل گرفتة چهارشنبه. «به حق پنجشنبه. «نكبت برود شوكت28
بيايد. «زردي برود سرخي بيايد. «اي آتش گُل گرفتة چهارشنبه سوري. ويا در «تبريز» كه وقت پرش از آتش
چهارشنبه سوري ميخوانند:
يعني: «بختم را بازكن چهارشنبه»29
. از همة اين ترانهها دو نكته
پيداست: يكي اينكه «سرخي» را نشان و سمبل
خوشبختي و شادكامي ميدانند. در فرهنگ
عامة ايران چنانكه از اين ترانههاي «چهارشنبه
سوري»هم پيداست «سرخي» چنين معنائي دارد.
واين معني را مثلاً از ضربالمثل « با سيلي
صورتش را سرخ نگه ميدارد» هم ميشود به
وضوح شناخت. در ادبيات فارسي هم زياد ديده
شدهاست كه
[19] سرخي را به كنايه از شادكامي
و سعادت آوردهاند و زردي را به كنايه از
رنجوري. مثلاُ در اين شعر
حافظ
كه
ميآورم:
ويا در اين شعر:
و نيز در اين شعر ، باز از حافظ:
به هر صورت ، از ترانههائي كه ضمن پرش از آتش چهارشنبهسوري ميخوانند پيداست كه با طلب «سرخي» و شوكت شادي از آتش ، آن را واسطة عروج اين آرزوها دانستهاند. ديگراينكه خواستهاند كه زردي و پژمردگي و نكبت و غم را دور كنند و يا با آتش معدومشان كنند. در تأييد نكته اول ميافزايم كه در مناطقي از ايران آتش را بر بلندي پشتبامها ميافروزند و يا برتپهها ؛ تا به بالندگي آتش كمك كرده باشند كه در عروج تواناتر شود. مثلاُ در دهكدة «ايلخچي» (در آذربايجان) چنانكه در «مونوگرافي ايليخچي»30 آمدهاست:« . . . چهارشنبهسوري نيز عزت و شكوه زيادي دارد. آتش از همهجا زبانه ميكشد ، از پشتبامها ، كوچهها ، پائين تپهها. . . ». و يا در «كاشان» كه آنجا نيز در پشتبامها آتش ميافروزند و در«نراق» كه از بلندترين پشتبامها آتشافروزي چهارشنبهسوري را شروع ميكنند:«غروب چهارشنبه سوري در نراق كاشان با ساز و دهل اعلام ميشود و به دنبال آن شعلههاي آتش از بامها به آسمان زبانه ميكشد. مراسم آتشافروزي ابتدا از بلندترين بامها آغاز ميشود»31 . در همه جاي «كردستان» معمول است كه در شب «چهارشنبه سوري» آتش را برتپههاي بلند ميافروزند. در«قصرشيرين» مشعلهاي آتش را به آسمان پرت ميكنند32 . اين همه يعني كه آتش را در عروج تواناتر كنند كه واسطة آرزوهاست. اين اعتقاد به روان آتش و اينكه ميتواند واسطة آرزو يا پيامي باشد از داستان «زال وسيمرغ» هم پيداست: وقتي كه «زال» ميخواهد از آشيانة «سيمرغ» كه در آنجا رشد كردهاست به خانة پدر بازگردد ، «سيمرغ» چند پر از پر و بال خود را به «زال» ميسپارد كه او هر زمان به يارياش نيازمند باشد پري را به آتش بيفكند تا بيدرنگ به كمك بشتابد. نكتة ديگري را كه گفتم از ترانههاي شب چهارشنبهسوري ميتوان دريافت كرد ، دور كردن يا معدوم كردن غم و نكبت و زردي و پژمردگي است. اين پديدهها را ايرانيان باستان نمود«اهريمن» ميدانستند و معتقد بودند كه «اهريمن» و همة نمودهاي او را بايد به ياري «هرمزد» و نمودهاي او معدوم كرد و با آتش كه يك پديدة اهورامزدائي است ، بقاياي اين اعتقاد را در فرهنگ عامة ايرانيان اين دوره هم ميتوان به وضوح ديد. و اينها چند نمونهاش: «اگر شب گرگ به آدم حمله كند كبريت آتش بزنند پيه چشمش آب ميشود.» و يا اين اعتقاد كه از «نيرنگستان» صادق هدايت نقل ميكنم: « نزديك غروب پيرزني كه مجرب و طرف اعتماد است اسفند و كندر دود ميكند و بته آتش ميزند. آنوقت ناخوش از روي آن ميپرد و اگر حالش بد است او را از روي آتش رد ميكنند.»
يا اين اعتقاد كه
براي باطل كردن سحر نعل در آتش ميگذارند33 . و يا اينكه «ماه يا خورشيد كه ميگيرد
براي اين است كه اژدها آن را در دهن خودش
ميگيرد34 براي
اينكه اژدها [20] بترسد و آنرا قي بكند بايد
آتشبازي بكنند ، ساز بزنند ، تيرخالي
بكنند ، تشت بزنند. آنوقت اژدها ميترسد و
آن را رها ميكند»35 .
در دهكدههاي خراسان به قصد طلب باران«…
بچهها دسته راه مياندازند و كله خري را
بسر چوبي قرار داده دم خانهها ميبرند و
ميگويند: كلَّة خر هيزم بخر ، و بدين طريق
مقدار زيادي هيزم جمع ميكنند و در سر
كوهي كلَّة خر را آتش ميزنند تا باران
بيايد»36 . |
5- بختگشائيها در چهارشنبهسوري ،
و رابطة آن با معتقدات زردشتي و فرهنگ عامة ايران.
يك نكتة ديگر از مراسم برگزاري «چهارشنبه سوري» كه در بيشتر مناطق ايران مشابه است ، اعتقاد به «بختگشائي» در اين شب است كه ديديم «صادق هدايت» در«نيرنگستان» چند نوع آن را توصيف كرد كه يكي از آنها بخت گشائي دخترهاي تهران بود زير توپ مرواريد در شب «چهارشنبهسوري». و يكي ديگر قفلي بود كه همان شب دختران بختبسته به زنجير ميبستند و به گردن ميآويختند و ميرفتند سر چهارراهها كه عابري قفل را بازكند و بختشان هم باز شود. در تهران غير از اينها چند نوع ديگر هم بختگشائي در شب «چهارشنبهسوري» معمول بود37 . در «لاريجان» دختران دم بخت در شب «چهارشنبه سوري» براي بختگشائي خودشان كيسهئي ميدوزند و ميروند به مسجد و خلق خدا در كيسههاشان پولهائي به اعانه ميريزند. بعد با آن پولها پارچه ميخرند و پيراهن ميدوزند و ميپوشند كه بختشان را باز كند38 . در اصفهان هم به بختگشائي دختران در شب «چهارشنبه سوري» معتقدند: «. . . پير دختران اصفهان براي اينكه بختشان باز شود ، چهارطرف يك چهارراه را نخ ميبندند تا عابرين آن را پاره كنند و عقيده دارند كه همان سال شوهر ميكنند. . . »39 .
در تبريز هم گويا كه براي بختگشائي دختران توپ مرواريدي
داشتهاند: «. . . از زمان قديم در ميدان ارك تبريز نيز مانند ارك تهران
توپ مرواريدي هم بود كه زنان نازا و دختران دم بخت (در شب چهارشنبه سوري)
به چرخ و لولههايش دخيل ميبستند و مراد ميخواستند و حالا فقط خاطره اي از
اين توپ مرواريد تبريز مانده. . .»40
. در مشهد هم دختران « در شب چهارشنبه سوري » چند جور بختگشائي دارند: يكي
بختگشائي با بستن نخ سفيد به دو انگشت شست و نشستن به لب جوي آب در انتظار
عابري كه بيايد و نخ را باز كند41
. يكي ديگر بختگشائي به طريق قفل به گوشة چادر بستن و پاي منار مسجد
نشستن كه[21]
عابري محبت كند و قفل از چادر بگشايد42
. يكجور ديگر بختگشائي در شب چهارشنبهسوري به اعتقاد مشهديها ،
شكستن هفت گردو در سر هفت چاه دباغخانه است و روشن كردن هفت شمع
بر سر آن چاهها43 . به هر صورت ، اينهمه نمونههاي اعتقاد به بختگشائي در اين شبي كه
شعلههاي بالندة آتش از هرسوي به آسمان سر ميكشد ، نشانة اعتقاد به گشايشي
است كه ايرانيان باستان از اين مظهر اهورامزدائي در همة امور زندگي انتظار
داشتند:
«بده مرا اي آذر پسر اهرامزدا ،
« گشايش ، « گشايش فراوان ، « فراوان ، فرزانگي ، تقدس. . . . »44 . بيجهت نيست كه همميهنانمان در مراسم عروسي ، «شمع» يا«چراغ» را هيچوقت از آينة بخت عروس دور نميكنند: «. . . زنهائي كه موقع عقد در آن اطاق(اطاقي كه آداب عقد در آن بجا ميآورند) هستند همه بايد يك بخته و سفيدبخت باشند. رو به قبله سفرة سفيدي پهن ميكنند ، آينهاي كه داماد فرستاده (آينة بخت ) بالاي سفره ميگذارند دو جار(= چلچراغ ، لالة چند شمعي) دوطرف آينه ميگذارند كه در آنها يك شمع به اسم عروس و يك شمع به اسم داماد روشن ميكنند. . . .»45. [22]
و يا در دهكدة «فشندك» (واقع در طالقان ، حومة كرج) در مراسم
حنابندان عروسي ، از خانة داماد دو بشقاب حنا و دو بشقاب كشمش و دو بشقاب
آرد به خانة عروس روانه ميشود كه بر روي آنها بايد حتماً شمع روشن گذاشته
باشند46
. در برخي از روستاهاي كشورمان اين حرمت به آتش و افروختن آن در
قسمتهاي ديگري از مراسم عروسي هم ديده ميشود. از جمله در روستاهاي
«سوادكوه» (در مازندران) ، وقتي كه عروس و داماد به حجلة آراسته راهنمائي
ميشوند ، شمعهائي روشن ميكنند ، تا عروس و داماد با هديه كردن آن شمعها
به هم ، نخستين ساعات زندگي مشتركشان با فروغ عشق و محبت و با عاطفة حرمت
به آتش شروع كرده باشند: «. . . يكي از پنج شمعي راكه در برنج توي سيني جاي داده و به
حجله آورده بودند ، داماد از سيني بر ميدارد و به عروس تعارف ميكند. و
عروس ، شمع را ، از محلي پائينتر از دست داماد ، ميگيرد و بار ديگر در
سيني برنج ميگذارد و يك شمع ديگر بلند ميكند تا آن را متقابلاً به داماد
تعارف كرده باشد. داماد لحظهاي فروغ شمع را در چهرة شرمگين عروس از زير
روسرياش به لذت تماشا ميكند و بعد هم شمع را از محلي بالاتر از جائي كه
عروس گرفته است ميگيرد و ميگذارد و روي برنج. . . »47
. 6- خانهتكاني ، پاكيزگي ، شادمانيهاي جشن
چهارشنبهسوري ، آجيل چهارشنبهسوري ، آشها و پلوهائي كه در
چهارشنبهسوري پخته ميشود ، انواع تفأل و دفعنظر و باطلكردن سحر و
برآمدن حاجت.
نكتة ديگري كه در بيشتر مناطق ايران ضمن برگزاري مراسم «چهارشنبهسوري» مراعات ميكنند اين است كه چون سال تجديد ميشود و پيش از رسيدن «چهارشنبهسوري» به خانهتكاني و گردگيري و پاكيزگي ميپردازند و دور ريختن وسيلههاي فرسوده و كهنه زندگيشان را به شب «چهارشنبهسوري» محول ميكنند كه در اين ميان رسم «كوزه شكستن» البته شهرت و عموميت بيشتري يافتهاست. در اين شب براي سال نوئي كه در پيش است اشياء و وسيلههاي تازه ميخرند و جامههاي نوع ميپوشند و مخصوصاً به كودكان جامة نو ميپوشانند. شور و شوق شب «چهارشنبهسوري» معمولاً كم از «عيد نوروز»نيست. برايم تعريف كردهاند كه در «تبريز» و بيشتر نقاط «آذربايجان» اين شب را با شادماني و عشق و اشتياقي بيش از «عيد نوروز» برگزار ميكنند. در زادگاه خودم «بندر پهلوي» و نيز در همة «گيلان» چنان شور و غلغلهاي در اين شب براه ميافتد كه توصيفش را به مقالة مستقل ديگري واگذار كردهام. پيداست كه در مناطق ديگر ايران هم كموبيش با همين شور واشتياق «چهارشنبه سوري» را برگزار ميكردند يا ميكنند. پوشيدن جامههاي نو در اين شب ، دو رريختن وسيلههاي كهنه و فرسودة زندگي ، در قريب به اتفاق مناطق ايران معمول است و نيز اين رسم «كوزه شكستن» يا«كوزه پرت كردن به كوچه» با نيُّت : «درد و بلام بره تو كوزه،بره تو كوچه» گويا كه در همة ايران عموميت داشته باشد و يا عموميت داشت. نمونة اين نكته را از مراسم شب «چهارشنبهسوري» در خراسان نقل ميكنم: «. . . خراسانيها در شب چهار شنبة آخر سال آنچه كوزة كهنه در خانه دارند ميشكنند و بهجاي آن كوزة نو ميخرند . . .» و يا « . . . پس از مراسم آتشافروزي براي قضا و بلا مقداري زغال (كه علامت سياه بختي است) و اندكي نمك (كه علامت شور بختي است ) دركوزة سفاليني كه قبلاً باري اين كار تهيه كردهاند انداخته و هر يك از افراد خانواده يكبار كوزه را دور سر ميچرخواند و نفر آخري آن كوزه را به بالاي بام ميبرد و از آنجا به ميان كوچه پرتاب كرده ميگويد: درد و بلاي خانه را ريختم توي كوچه. و به اين طريق سياهبختي و شورچشمي و تنگدستي [23] را از خانة خود دور ميسازند»48 . و يا مثلاً در «زنجان» : «. . . به شب چهارشنبه سوري بيش از عيد نوروز اهميت ميدهند و خانهتكاني و شكستن اثاثة كهنه قبل از اين شب و روز عيد از واجبات شمرده ميشود. . .»49 . نشان دادن نمونههاي بيشتر از اين نكتة جشن « چهارشنبهسوري » البته دراين مقاله مقدر نيست. به همين چند مورد كه نقل كردهام اكتفا ميكنم تا زودتر بپردازم به نكات مشابه ديگري كه به مناسبت « چهارشنبهسوري» در ايران عموميت دارد. و از جملة آنها رسم آجيلخوري و نيز رسم پختوپز انواع پلو و آش را بايد كمي توصيف كنم. مثلاً از خراسان :«. . . اهل خانه دور هم جمع ميشوند و شادي ميكنند و آجيل و شيريني ميخورند. اين آجيل كه به آجيل چهارشنبهسوري يا آجيل بينمك موسوم است تشكيل ميشود از انجير و كشمش و خرما و توت خشكه و فندق و پسته و بادام خام و امثال آنها و معتقدند كه خوردن آجيل بينمك در شب چهارشنبه آخر سال شگون دارد . . . . . و نيز براي تكميل عيش و سرور خود در صورت داشتن استطاعت چهار رنگ پلو درست مي كنند كه عبارت است از: رشتهپلو ، عدس پلو ، زرشك پلو ، ماش پلو و مقداري از آن را براي اقوام نزديك خود مانند دختر و نوه و عروس كه در خانة ديگري مسكن داشته باشند ميفرستند»50 . يا اينكه در بيشتر روستاهاي مازندران و ازجمله در دهكدة «لاريجان» در شب«چهارشنبه سوري» آشي ميپزند كه خودشان آن را به مناسبت اينكه از هفت نوع بنشن و هفت جور سبزي و نيز هفت ترشي تهيه ميكنند ،«هفتترشي آش – haf terçi âç» (= آش هفت ترشي ) مينامند. و همة باقيماندة قرمهئي را كه براي مصرف سالانةشان ذخيره كرده بودند و نيز همة باقيماندة ذخيرة «دُوكا – dukâ» (= دُرد روغن كه در تهية خوراكها و خصوصاً سبزيپلو به كارشان ميآيد) را به آن آش ميافزايند. در «لاريجان» و نيز در بيشتر روستاهاي «مازندران» معمول است كه از همين آش كه گاهي آن را «آش گزنه» ويا «كال چار شنبه آش» هم مينامند براي همسايههاشان هم بفرستند. چنانچه در دهكدة «سما» هم اين رسم معمول است:« . . . چهارشنبهسوري سمائيها همان شور و حالي را دارد كه معمولاً در جاهاي ديگر ايران ديده ميشود. زنان سمائي ، همان شب ، در خانههاشان ، چند پيمانه گندم خيس ميكنند و فردايش (آخرين چهارشنبة سال) با آن گندم و با چند نوع سبزي صحرائي آشي ميپزند كه آن را «كال چارشنبه گندم آش – kâl cârçanbe gandom âç» مينامند. آنها ، اين «آش گندم» را هم براي خودشان و هم براي همسايههاشان ميفرستند هر همسايهاي كه آش گندم از همساية ديگر به او ميرسد ، ضمن خالي كردن آش از ديگ يا باديه ، به آن همسايه دعا ميكند و بعد هم ديگ يا باديه را بي آن كه بشويد پس ميدهد. چون معتقدند كه براي نشان دادن صميميت همسايگي نبايد ظرف آش را بشويد. وقتي هم كه ظرف آش پس داده ميشود ، بار ديگر دعا كردن به همسايه و اعضاء خانواده را تجديد ميكنند و از خداوند ميخواهند كه سال نو براي آنان سال پرخير و بركتي باشد . . . »51 . نكتة جالبي را كه در «آشتيان» اراك ، ضمن پختن آش «چهارشنبه سوري» مراعات ميكنند بهقدري افسانهاي و شاعرانه است كه نميتوانم از نقل كردن آن خودداري كنم: «. . . در روز چهارشنبه ( چهارشنبه آخر سال) هر خانواده به فراخور خود [24] دو مجسمة آدم از خمير يكي بهصورت مرد و ديگري بهشكل زن ميسازند و سپس آش رشتهاي كه در آن هر نوع بنشن وجود دارد بار ميگذارند و آدم خميري را در آن آش انداخته ميپزند و پس از پختهشدن آن دو مجسمه را در كاسهاي گذاشته به لب نهر ميبرند و به آب ميدهند تا بدين وسيله بزعم خود قضا و بلا را از خانه رانده باشند.»52 . از اين نكته هم كه بگذريم ، براي يادآوري بقية آن قسمت از مراسم «چهارشنبهسوري» كه در همة ايران و يا در قريب به اتفاق مناطق ايران معمول است ، بايد از انواع تفأل و نيز از انواع دفع نظر و باطل كردن سحر و برآوردن حاجت هم مواردي را توصيف كنم و بعد به آن قسمت از مراسم «چهارشنبهسوري» بپردازم كه فقط در يك يا چند منطقة ايران برگزار ميشود. از انواع تفأل در شب«چهارشنبهسوري» تا آنجا كه معمول قريب به اتفاق مناطق ايران است ، غير از «فالگوشنشيني» و«فال كوزه» و«كليدگذاري» ، «فال حافظ» را هم بايد نام برد كه اين يكي البته محتاج توصيف نيست. ولي آن انواع ديگر را توصيف ميكنم و قبل از همه «فالگوشنشيني» را كه زيادتر معمول است. در اين تفأل ، زن يامرد ، غروب«چهارشنبهسوري» به «فالگوشنشيني» ميرود و در سر چهارراه و يا گذرگاهي مينشيند و يا ميايستد و به آرزوئي كه در دل دارد نيُّت ميكند بعد هم به حرف و سخنهاي عابران گوش ميدهد. اگر حرفهاشان شاديآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزويش اميدوارميشود. ولي اگر حرفهاي عابران غمانگيز و ناگوار باشد كه از آرزويش دل ميكَند. ممكن است به در خانهها و يا به پنجرة اتاق همسايه هم به فالگوشنشيني بروند و اين البته در دهكدهها بيشتر از شهر معمول است كه بازار و گذرگاه كمتر دارد. توصيف « فال كليدگذاري» يا «كليدگذاران» هم اينست كه كسي كه قصد تفأل دارد در سر گذرگاهي كليد به زير پا ميگذارد و نيُّت آن ومانند آنچه كه در «فالگوشنشيني» توصيف كردم حرف و سخنهاي عابران را به فال ميگيرد. در اين نوع فال ، گاهي كليد را به در خانه و يا به در اتاق همسايه مياندازند و بي آنكه حرفي بزنند و يا ديده شوند به حرفهاي اهل خانه گوش ميدهند تا آن حرفهارا به فال بگيرند. وصف «فال كوزه» هم اين است «. . . در شب چهارشنبه كوزة تميز دهان گشادهاي را انتخاب ميكنند و آنرا خوب ميشويند و بعد گرد آن حلقه زده چيزهائي گوناگون مانند مُهره يا ريگ و يادگمه و امثال اينها به نام اشخاص و يا مهرههائي الوان بدون آنكه مشخص باشد از كيست در آن ميريزند واين كوزه گاهي بدون آب است (مانند مشهد) وگاه پرآب ( مانند فراهان) و پس از آنكه مهرهها در آن ريخته شد در آنرا با چيزي كه بيشتر مواقع آينه است ميپوشانند و زير ناوداني رو به قبله ميگذارند تا صبح شود و صبح چهارشنبه پس از طلوع آفتاب و پيش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه يا دختر نابالغي را واميدارند تا مهرهها و اشياء ديگر را از آن كوزه بيرون بياورد و مقارن اين كار يكي از زنها كه اشعار متعدي از حفظ دارد ميخواند بدون آنكه بداند مهره بنام كيست و اگر مهره به نام شخصي معين باشد مضمون آن شعر يا اشعار را جواب فال آن شخص ميدانند واگر مشخص نباشد جواب فال كسي است كه در مورد آنچه بيرون ميآيد قبلاً تفأل زدهاست و اين اشعار گاه دو بيتي و گاهي اشعار حافظ و يا شاعران ديگر است و اين كوزه را هم پس از ختم فال در برخي از نقاط از بام به زمين افكنده ميشكنند»53 . انواع اعمال براي دفع نظر و باطل كردن سحر و اعمال مربوط به برآوردن حاجت در شب «چهارشنبه سوري» نامهاي گوناگوني دارد كه از آن ميان «قاشقزني» يا به قول اصفهانيها [25] «ملاقهزني» بيش از همه معمول و مشهور است. «صادق هدايت» در توصيف«قاشقزني» آوردهاست:« . . . اگر كسي ناخوشي د اشته باشد به نيّت سلامتي او در شب چهارشنبهسوري ظرفي برداشته ميرود در خانه همسايهها در را ميكوبد و بدون اينكه چيزي بگويد با قاشق به آن ظرف ميزند. صاحبخانه يا خوراكي و يا پول در ظرف او مياندازد. آن خوراكيها را به ناخوش ميدهد و يا با آن پول چيزي ميخرد و به ناخوش ميخوراند كه شفا خواهد يافت.»
در برخي
نقاط معمول است از آشي كه از بنشنها و اشياء هديه شدة همسايهها پخته شدهاست كاسه كاسه به خانههاي همسايه بفرستند. خراسانيها ، چنانچه خودشان در
خانه مريض داشتهباشند و يا يكي از افراد خانوادةشان به سفر رفته باشد ، به
كسي كه در خانةشان به«قاشقزني» آمدهاست چيزي نميدهند. زيرا كه معتقدند
براي مسافرشان و يا براي مريض خودشان بد يمن است. از اين نكات كه تاكنون
توصيف كردهام ميشود به گستردگي معتقدات مربوط به شب «چهارشنبهسوري» پي
برد. اينهمه رفتار و عقيده و نيَّت از اينهمه شهر و آبادي كشورمان ميتواند
اهميت اين رسم باستاني را در استقبال از سال نو نشان بدهد. رسمي كه نيكي
نفس و نيكي جان و جسم و نيكي پندار و رفتار و گفتار همه در آن جمعند. يعني كه
تزكيه در استقبال از سال نو. تزكية روان و تن هر دو. |
7- رابطة چهارشنبهسوري با جشن باستاني «فرودگان».
اكنون در اين مقاله ، به توصيف مراسمي بايد بپردازم كه در برخي مناطق ايران به مناسبت چهارشنبهسوري معمول است ؛ نه در قريب به اتفاق مناطق. توجه به قسمتي از اين مراسم ، ضمن در نظر گرفتن نكات ديگري كه توصيف خواهم كرد ، اين گمان را ايجاد ميكند كه ممكن است جشن چهارشنبهسوري بازماندة آئين باستاني جشن «فروردگان» باشد. مطابق آئين «فروردگان» ، كه به مناسبت معتقدات زردشتي برگزار ميشدهاست و يا هنوز در ميان زرتشتيان برگزار ميشود ، ايرانيان در پنج شب آخر سال و نيز در پنج شب بعد از آخر سال كه «اندرگاه» (=پنجة دزديده شده ، خمسه مسترقه) ميناميدند ، جشني خاص ارواح درگذشتگان خود و براي شادي آنان برپا ميكردند كه علاوه بر تميز كردن خانه و زندگي و پوشيدن جامههاي نو و فراهم كردن تنعمات ، غذا نهادن ، براي ارواح هم از جملة مراسم آن جشن بود. اكنون هم در برخي ازدهكدههاي «مازندران» در اين شب چهارشنبهسوري به زيارت مردههاشان ميروند و بر قبر آنان مشعل يا چراغ ميافروزند و نيز خيرات ومبَّرات هم ميكنند54 . بروجرديها هم نظير آنچه كه در برخي از روستاهاي مازندران ديدهام در چهارشنبهسوري به زيارت اهل قبور ميروند و خيرات هم ميدهند.
در جستجوي رابطة چهارشنبهسوري با جشن باستاني «فروردگان» ، بهتر
است كه از چگونگي «جشن فروردگان» هم نكاتي را به اين مقاله بيفزايم: در آئين
مزديسنا براي هر يك از پديدههاي اهورامزدائي ، اعم از آتش و آب و گياه و اجسام
آسماني و انسانها و جانوران سودمند ،«فَرَوَهَرْ» يا «فَرَوَشي» مخصوص
مسشناختند كه حافظ و نگهبان همان پديده بودهاست. بنا به معتقدات
زردشتي ، فروشيها ، پيش از خلقت انسان و پديدارشدن دنياي مادي در عالم بالا
به صورت مينوي وجود داشتهاند. بنابراين عقيده ، «فروهر» يكي از قواي باطني هر
انساني است55
[26]
كه پيش از بدنيا آمدن همان انسان وجود داشتهاست و پس از مرگ او
بار ديگر به عالم بالا خواهد رفت. زيرا گناهان جسم مادي انسان وجود «فروهر»
را آلوده نميكند و او ميتواند با همان پاكي ازلي خود پس از جدائي روح از
بدن به بارگاه قدس رفته و در ساحت پروردگار به سر ببرد. در اوستا ، براي تجليل
از فروهرهاي نامداران و دليران وپارسايان اعم از زن و مرد بخش مخصوصي است به
نام «فروردين يشت» كه قديمترين يشتهاست و داراي 31 كرده (فصل) و 158 فقره است
و اينطور شروع ميشود: « اهورامزدا به اسپنتمان زردشت گفت اينك تو را براستي اي
اسپنتمان از
زور و نيرو و فر و ياري و پشتيباني فروهرهاي تواناي پيروزمند پاكان آگاه سازم
كه چگونه فروهرهاي تواناي پاكان به ياري من آمدند و چگونه آنها مرا امداد
نمودند»56
. بنا به معتقدات زردشتي ،
همانطور كه در يشتها توصيف شدهاست ، فروهرهاي نامداران و پارسايان
و درگذشتگان خانوادهها هر سال در مدت ده شب از آسمان به زمين فرود ميآيند
تا از خانه و زندگي و پارسائي بازماندگان خود با خبر شوند و از خداوند
برايشان شادكامي و تندرستي مسئلت كنند. در آئين مزديسنا ، اين ده شبانهئي كه
موقع نزول فروهرهاست «همسپتدم» ناميده ميشود كه ايرانيان باستان يكي از شش
عيد بزرگ مذهبي يا گهنبار جشن سال را در همان هنگام برگزار ميكردند57
. چنانكه در كرده (فصل) 13 فقرة 49 «فروردين يشت» آمدهاست: فروهرهاي نيكتواناي پاك مقدسين را مي ستائيم كه در هنگام
همسپتدم از آرامگاههاي خود به بيرون شتابند در مدت ده شب پيدرپي در اينجا
براي آگاهي يافتن سر برند.» ده شب «همپستدم» همان شبهاي جشن «فروردگان» است كه در پنج شب آخر
سال و پنج شب بعد از آن (اندرگاه ، پنجهوه ، پنجة دزديده شده) برگزار ميشده
است. «ابوريحان بيروني» در كتاب «آثارالباقيه» ، در همين باره نوشتهاست كه
اين جشن ده روز طول ميكشيد كه پنج روز آخر اسفندماه را «نخستين فروردگان»
و پنج روز بعد از آن را «دومين فروردگان» ميناميدند. و نوشته است كه در
اوقات فروردگان در اتاق مرده و بالاي بام خانه در فارس و خوارزم براي پذيرائي
از ارواح غذا ميگذارند و بوي خوش بخور ميكنند. ممكن است بشود گمان كرد كه
رسم شال انداختن از بام خانه در شبهاي چهارشنبهسوري كه در برخي از مناطق
ايران معمول است و اينكه اهل خانه براي آنهائي كه شال مياندازند خوراكيهائي
به شال ميبندند تا به بام بالا بكشند از همان جشن «فروردگان» بازمانده
باشد. چنانكه ميتوان اين گمان را هم داشت كه آتشافروزي برروي پشتبامها
ممكن است به اعتقاد جلب توجة «فروهر»هاي در گذشتگان خانوادهها معمول شدهباشد. اين گمان وقتي تقويت ميشود كه ميبينيم در برخي از مناطق ايران
چنانكه پيشترتوصيف كردهام در شبهاي چهارشنبهسوري به زيارت اموات ميروند
و بر قبرها مشعل ميافروزند و خيرات و مبَّرات هم ميكنند. البته از خانه
تكانيها و پاكيزگيها و شادمانيهاي جشن چهارشنبهسوري مجدداً صحبت نميكنم كه
ممكن است همة اينها هم به اعتقاد جلب رضايت «فروهر»ها معمول شدهباشد كه
ميبايست از اهورامزدا براي بازماندگان خود سعادت و شادكامي مسئلت ميكردند.
و نيز همزماني جشن چهارشنبهسوري با شبهاي جشن باستاني «فروردگان» خود مزيد
بر علل اين گمان است كه در من قوت ميگيرد.
8- چند نكتة ديگر
اينك كه توصيف رابطة چهارشنبهسوري را با جشن باستاني «فروردگان» به انجام رساندهام بايد كه پيش از پايان اين مقاله با استعانت از حوصلة خوانندگان محترم ، چند نكتة ديگر مربوط به چهارشنبهسوري را هم توصيف كنم. يكي اينكه ديدهام در برخي از دهكدههاي «گرگان» چهارشنبهسوري را مثل «سيزده بدر» برگزار ميكنند. يعني كه چند ساعت از روز را در كوه و جنگلهاي اطراف ده و در كنار نهرها به تفريح مي گذرانند و پيش از غروب به خانه باز ميگردند. شايد كه اين نوع چهارشنبهسوري در مناطق ديگر ايران هم معمول باشد.
نكتة ديگري را كه نبايد ناگفته گذاشته باشم اين است كه در برخي
شهرهاي ايران علاوه بر «چهارشنبه سوري» كه در آستانة سال جديد خورشيدي
معمول است ، يك «چهارشنبهسوري» هم در آخرماه «صفر» از هر سال قمري برگزار
ميكنند. در اين شهرها ، برخي از مردم به يكي از دو چهارشنبهسوري و برخي ديگر
به هر دو دلبستگي نشان ميدهند و البته مردمي هم هستند كه به هيچيك از آن دو
دل نميبندند. از جملة اين شهرها ، «اصفهان» و«شيراز» برايم شناخته شدهاند.
توصيف مراسم «چهارشنبهسوري» را در «شيراز» به اين مقاله ميافزايم كه «آب
سعدي» و«حافظيه» و«شاه چراغ» در آن وقت ديدنيتر ميشود:«شب چهارشنبهسوري
فعاليت دختران دم بخت شيرازي يكطرف و جنبوجوش پيرزنهائي كه به قول يك ترانة
محلي «عهد نادر يادشونه» از طرف ديگر رنگ و جلاي خاصي به اين شب ميبخشد.
پيرزنها لباسهاي رنگين و مخصوصاً قرمز ميپوشند و به صورتشان سرخاب و سفيداب
ميمالند و به چشم و ابروها سورمه و وسمه ميكشند و خلاصه هفت قلم خودشان را
بزك ميكنند و«دايره»ها را از كنج پستوها بيرون ميآورند و شروع ميكنند به
غزلخواني. از طرف ديگر عدهئي در اين شب راه ميافتند تا در «حوضماهي»
(چشمة آب ولرمي كه در آرامگاه سعدي جريان دارد) آب تني كنند. شب چهارشنبهسوري در گوشه و كنار شيراز اين ترانهها خوانده ميشود: دلت اي سنگدل بر ما نسوزه عجب نبود اگر خارا نسوزه بسوزم تا بسوزونم دلت را در آتش ، چوب تر تنها نسوزه و عدهاي از شيرازيها هم معتقدند كه حتماً بايد در شب چهارشنبهسوري در
آب قريه سعدي آبتني كرد و چند ماهي كوچكي را كه در آب شناورند گرفت و زنده زنده
بلعيد.»58
. با افزودن توصيف مراسم زردشتيان يزد در چهارشنبهسوري ، هرچند كه
مقالة حاضر هنوز تكميل نميشود ولي حداقل از نواقص فراوانش اندكي كاسته
خواهد شد: «زردشتيان يزد خيلي دلبسته و مقيد به انجام آئينهاي اين جشنند
و بيشتر در آتشگاههاي خود چوبهاي مخصوصي گرد آورده و با ريختن عطر و بخور درآن
آنرا خوشبو ميسازند و با خواندن سرود مخصوصي به زانو درآمده در برابر آتش با
خدا راز و نياز مينمايند و رئيس مذهبي آنان ، مؤبد ، همگي را در آين شب در يك جا
گرد آورده مهماني و جشن باشكوهي برپا ميدارد و شيرينيهاي خوب و خوشمزه
و خوراكيهاي گوارا براي ايشان آماده ميسازد كه از جمله عدسپلو است كه با
شكر و شيريني خورده ميشود و شيريني هم بين همة كسانيكه آمدهاند پخش
ميگردد. «قاشقزني» هم كه به آن «كاسهزني» ميگويند ميان ايشان مرسوم است
و رسم دارند كه عده اي از آنها در لباس زنانه در ضمن جشن به پايكوبي و رقص
پرداخته ماية سرگرمي و شادي حضار گردند و اين جشن را با اداي مراسم خاص به
خود پايان ميدهند.»59
به ذكر اين نكته نيز مجبورم كه در برخي از مناطق ايران واز جمله
در «اردبيل» پيدايش «چهارشنبهسوري» را به قيام امير مختار ثقفي و يا به
پيروزي مختار نسبت ميدهند: «روستائيان اطراف شهر اردبيل چهارشنبهسوري را به امير مختار
ثقفي نسبت ميدهند و معتقدند هنگاميكه مختار به خونخواهي حسين بن علي (ع)
قيام كرد دستور داد بر پشتبامها آتش بيفروزند تا با اين آتش ياران حسين(ع)
آگاه شوند كه قيام مختار شروع شدهاست و در ميدانهاي شهر گرد هم آيند و نبرد
را آغاز كنند. عقيدة ديگرشان اين است كه چهارشنبهسوري را يادگار پيروزي
مختار بر دشمنان حضرت حسين (ع) ميدانند و ميگويند وقتي كه غلبه بر خصم پايان
يافت. امير مختار دستورداد كه به نشانة اين پيروزي در پشتبامها آتش بيفروزند
و سرور وشادماني كنند.»60
. هر چند كه تاريخ برگزاري جشن چهارشنبهسوري با تاريخ خروج مختار منطبق
نيست و معلوم است كه اين انتساب به علت همآهنگ كردن يك جشن باستاني با
معتقدات و مذهبي پيداشدهاست ، ولي از آنجا كه عقيدة مردم نشاندهندة
روحيات فرهنگي آنان است به نقل اين عقيده پرداختم كه البته از احساسات
شاعرانة مذهبي هم خالي نبود.
اقتراح وطلب ياري از خوانندگان محترم مجلة هنر
ومردم:
از خوانندگان فاضل مجلة هنر ومردم كه حوصلة مطالعة كامل اين
مقاله را داشتهاند خواهشمندم چنانچه از هر نكته و يا نكات اين مقاله
انتقادي داشته باشند مرقوم فرموده به نشاني مجله ارسال دارند تا نظريات
واصله در كتابي كه تحت عنوان «آئين جشن چهارشنبهسوري» در دست تأليف است
گنجانده شود. بهعلاوه ، استدعا ميكنم در صورتيكه مشغله و كارهاي زندگي فرصتي
باقي ميگذارد ، مراسم چهارشنبهسوري معمول خودشان را با همة نكات كوچك و بزرگ
مرقوم فرموده ارسال فرمايند تا به تدوين اين كتاب كمك شود. خواهشمندم از
اشاراتي كه در اين مقاله به برخي از مراسم شدهاست اين تصور پيش نيايد كه
تدوين مجدد آن مراسم و ارسال آن بيفايده است. ممكن است كمترين نكتة ظريفي
در يك مورد به روشن كردن نكات بزرگتري كمك كند كه هيچوقت انتظارش نميرفت.
و نيز خواهشمندم چنانچه مراسم يا آداب و يا عقايدي را ميشناسند كه در جائي
معمول بوده ويا هنوز معمول است و امكان اين ميرود كه رابطهئي و يا حتي كمترين
رابطهئي با جشن چهارشنبهسوري دارد مرقوم بفرمايند. اميدوارم كه اين
استمداد از طرف خوانندگان فاضل مجلة هنر و مردم كه بارها مورد تشويق برخي از
آنان قرار گرفتهام استقبال شود تا در اين كاري كه پيش گرفتهام بيش از پيش
تشويق شوم.
|
“پاورقيها“
1- نگاه كنيد به «تقويم و تاريخ در
ايران ، از رصد زردشت
تا رسد خيام،زمان مهر و ماني» تأليف ذ.
بهروز،تهران 1331،شمارة 15 « ايران كوده ».
و نيز نگاه كنيد به مقالة «چهارشنبه سوري»
از « دكتر محمد مقدم » در شمارة سوم سال پنجم
مجلة « دانشكدة ادبيات».
2-
«. . . ايرانيان شنبه وآدينه نداشتند ، هريك
از دوازده ماه نزد آنان بي كموبيش سي روز
بود و هر روز به نام يكي از ايزدان خوانده
ميشد. چون هرمزد روز ، بهمن روز ، ارديبهشت
روز و جزاينها. روز چهارشنبه يا يوم
الاربعاء نزد عربها روز شوم و نحسي است.
جاحظ در المحاسن و الاضداد (چاپ مصر 1350 ص 277)
آورده: و الاربعاء يوم ضنك و نحس. شعر
منوچهري گوياي همين روز تنگي و سختي و شومي
است: چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
بساتكين مي خور تا به عافيت گذرد
اين
است كه ايرانيان آئين آتشافروزي پايان
سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند
تا با پيشآمد سال نو از آسيب روز پليدي چون
چهارشنبه بركنار مانند ». نقل از «آناهيتا»
(پنجاه گفتار پورداود)،به كوشش مرتضي گرجي
– 1343. 3- مراجعه كنيد به كتاب « الاشت ، زادگاه رضا شاه » . و نيز مراجعه كنيد
به مقالة « مراسم عيد نوروز و جشنهاي
باستاني در يكي از دهكدههاي مازندران » -
مجلة « هنر ومردم » شمارة شصت و ششم.
4-
مراجعه شود به كتاب « الاشت ، زادگاه رضا شاه » - انتشارات وزارت
فرهنگ وهنر ».
5- « سور» به معناي سرخ است كه به
مناسبت افروختن آتش آن شب را شب چهارشنبه سوري خواندهاند. به نقل از مقالة
« چهارشنبه سوري » از « دكتر مقدم » - مجلة دانشكدة ادبيات – شمارة 3.
6-
به نقل از« فرهنگ عميد» ذيل واژة «سور»
7-
مراجعه كنيد به «فرهنگ سمناني ، سرخه
اي ، لاسگردي ، سنگسري ، شهميرزادي» كه «دكتر
منوچهر ستوده» گردآوري و تدوين كردهاست.
شمارة 883 – انتشارات دانشگاه تهران.
8-
مراجعه كنيد به كتاب « گويشهاي و فس و آشتيان
و تفرش» از دكتر م.مقدم – ايران كوده –
شمارة 11.
9-
مراجعه كنيد به «فرهنگ كردي مردوخ».
10-
مراجعه شود به «گزارش گويشهاي لري» از «علي
حصوري» كه «كتابخانة طهوري» منتشر كرده است.
11-
به نقل از كتاب «لغت فرس».
12-
مراجعه كنيد به «فرهنگ پهلوي» تأليف «دكتر
بهرام فرهوشي»- انتشارات بنياد فرهنگ
ايران.
13-
چنانكه سعيد نفيسي براي چهارشنبه سوري
چنين معنائي شناخته است: « اشتقاق تركيب
چهارشنبه سوري يعني چهارشنبة عيش و عشرت
خود ميرساند كه اين شب را براي جشن و سرور
بنياد گذاشتهاند» به نقل از شمارة
پانزدهم سال اول مجلة «مهر».
14-
به نقل از آقايان «ناصر مهذَّب نيا» و«رضا
شيرواني» دانشجويان «دانشكدة هنرهاي
تزئيني» كه مراسم «چهارشنبه سوري» را در «اصفهان»
برايم توصيف كردهاند و ممنونم.
15-
«صادق هدايت» در زير نويسي كه به همينجا
افزوده است نوشت كه در آذربايجان جشن
چهارشنبه سوري از ساير جاهاي ايران مفصلتر است و نيز مراجعه داد به «تاريخ بخارا».
اين كتاب كه در سدة چهارم هجري به عربي
نوشته شده و در سدههاي بعد چند بار به
فارسي ترجمه يا تلخيص شده است ، در سال 1317 به
تصحيح «مدرس رضوي» در تهران به چاپ رسيد.
در اين كتاب جائي به «شب سوري» اشاره شد
و با وجودي كه در آن توصيف مراسم نيامده است ولي به علت اينكه شايد قديمي
ترين نوشتهاي باشد كه در آن از مراسم چهارشنبه سوري به نام «شب سوري» ياد ميشود
بيمناسبت نيست كه در همينجا چند سطر آن را
نقل كنم:«. . . آنگاه امير سديد به سراي بنشست ( در بخارا ) . هنوز سال تمام
نشده بود كه در شب سوري چنانكه عادت قديم است آتشي افروختند. پارهئي
آتش بجست و سقف سراي در گرفت و . . . ».
16-
«توپ
مرواريد» كه «صادق هدايت» در ضمن توصيف
مراسم چهارشنبه سوري از آن يادآوري ميكند
و در ميدان ارك تهران بود و تهرانيها معتقد
بودند كه چنانچه زنان و دختران براي بختگشائي يا سفيدبختي به آن توپ متوسل شوند
و از زيرش بگذرند يا به رويش بنشينند به
مراد ميرسند. گاهي هم همانطور كه به
امامزادهها و يا به درختان متبَّرك دخيل
ميبندند به «توپ مرواريد» هم تكه پارههائي
ميآويختند. به هر صورت اين «توپ مرواريد» براي تهرانيها شده
بود مثل «سنگ شير» براي همدانيها . و
چنانكه در جاي ديگر از همين مقاله اشاره
خواهم كرد ، در تبريز هم گويا «توپ مرواريد»ي
داشتند. ولي دربارة «توپ مرواريد» تهران
بايد اين نكته را از مقالة «چهارشنبه سوري»
به قلم «سعيد نفيسي» بيفزايم كه در مجلة «مهر»
شمارة يازدهم سال اول چاپ شده است. سعيد
نفيسي در آن مقاله پس از توصيف افسانههائي
كه لرد كرزنCurzon
دربارة توپ مرواريد ضمن توصيف
ميدان ارك تهران در كتاب «ايران و مسئلة
ايران» گنجانده است مينويسد: «. . . تمام
اين افسانههائيكه كرزن در اين مقام جمع
كرده دور از حقيقت است. زيرا كه بر روي توپ
قطعهئي كه متضمن ماده تاريخ ساختن آنست
كتيبه كرده اند كه من خود خواندهام و آن
قطعه مسلم ميسازد كه توپ مرواريد در زمان
فتحعليشاه در سال1233 ساخته شده و سازندة آن
اسمعيل اصفهاني نام داشته. . . ». 17- در سال جاري ارامنة ايران اين
جشن را در شب چهاردهم فوريه مطابق با اول
بهمن ماه «جلالي و زردشتي» و نيز مطابق با
اول كانون الاخر «رومي و روسي» كه مطابق شب
جمعه بيست و پنجم بهمن ماه 1347 بود برگزار
كردند. نكات و دقايق فراوان ديگري از اين
جشن پيداست كه توصيفش را در اين مقاله نميآورم.
بايد از سركاردوشيزه «كاترين سركيسيان»
دانشجوي «دانشكدة هنرهاي تزئيني» تشكر
كنم كه به من در آشنائي با اين جشن كمك
كردند. 18- از جمله مراجعه شود به كتاب « الاشت ، زادگاه رضا شاه »- از انتشارات «وزارت
فرهنگ و
هنر».
19-
«. . . آذر فرشتة نگهبان آتش يكي از
بزرگترين ايزدان مزديسناست و در ميان
هندواروپائي آريائيها كه ايرانيان و
هندوان باشند بيشتر به اين آخشيج اهميت
دادهاند. ايزد آذر ايرانيان نزد هندوان «اگني-agni
» خوانده شده
و در «ويد» نامه برهمنان از پروردگاران
بزرگ بشمار است. در اوستا قطعهئي كه در
ستايش اين ايزد است نامزد است به آتش نيايش.
از براي نمودن ارج و پاية آذر غالباً در
نامة آسماني ايرانيان پسر اهورامزدا
خوانده شده چنانكه سپندارمذ (=زمين) دختر
پروردگار است،در پرستشگاه ، آتش كه نمايندة
فروغ ايزدي است بايد هميشه روشن باشد
چنانكه در كليساي كاتوليك هميشه چراغ
برافروخته است. اقوام سامي نيز آتش را مقدس
ميدانند و در تورات
،«يهو» خداي ، بني
اسرائيل در زبانة آتش با موسي سخن گفت» .
نقل از«فرهنگ ايران باستان» نگارش استاد «پورداود». 20-
نقل از صفحة24 گاتها- تأليف و
ترجمة استاد پورداود. 21و22- به نقل از صفحة134 خرده
اوستا تفسير و تأليف پورداود. 23- اين نكته را به تذكر حضرت «دكتر
مهرداد بهار» مديونم. 24- اين ابيات فردوسي و نيز اين
نكته از كتاب «مزديسنا و تأثير آن در
ادبيات پارسي» تأليف «دكتر محمد معين» اخذ
شدهاست.
25-
در«سما» و در بسياري از روستاهاي مازندران
«چهارشنبه سوري» را «كال چارشنبه – kâl
cârçanbe» مينامند.
26-
به نقل از آقاي عباس روحاني كه مراسم
چهارشنبهسوري را در «لاريجان» برايم
توصيف كردهاند و البته ممنونم.
27-
نقل ا ز«عقايد و رسوم عامة مردم خراسان»
تأليف «ابراهيم شكورزاده» از انتشارات
بنياد فرهنگ ايران.
28-
عموماً به جاي «شوكت» واژة «دولت» هم آورده
ميشود.
29-
به نقل از آقاي سيد محمد بلوري ابراهيمي
دانشجوي «دانشكدة هنرهاي تزئيني» كه
مراسم چهارشنبه سوري را در تبريز برايم
توصيف كرده اند و البته ممنونم.
30-
نوشتة «دكتر غلامحسين ساعدي» از انتشارات
مؤسسة مطالعات و تحقيقات اجتماعي.
31-
نقل از روزنامة كيهان شمارة7392-بيست و هشتم
اسفند ماه1346.
32-
به نقل از آقايان «مرادي» و «فراست»
دانشجوي «دانشكدة هنرهاي تزئيني» كه
مراسم چهارشنبه سوري در «كرمانشاه» و «قصرشيرين»
را برايم توصيف كرده اند و البته از آنان
متشكرم.
33-
اين نعل در آتش گذاشتن ممكن است به اعتقاد
جلب محبت هم باشد.
34-
« هميدون مادرم را مژدگان خواه
كه رسته شد زدست اژدها ماه »، ويس
و رامين.
35-
نقل از صفحة174 نيرنگستان-هدايت.
36-
نقل از «نيرنگستان»- هدايت.
37-
يكي اينكه «پس از بوتهافروزي ، زني ، «نيمسوزي»
را از زير ديگ پلوي شب چهارشنبه بر ميداشت
و با آن در پي دختر «درخانه مانده» ميكرد
و او را از خانه بيرون ميراند». ديگر
اينكه «پيش از غروب آفتاب زني به دباغخانه
ميرفت و جامي از آب آن برميداشت و به
خانه ميبرد و آن را در تنگ غروب روي سر
دختر ترشيده ميريخت». يك نوع ديگر بختگشائي در تهران اينطور بود كه: «دختر يا زن
بخت بسته براي گشايش بخت خود ، گوشهاي از
چادر يا دامن يا پيراهن يا چارقد خود را
گره ميزد و به سر چهارسو يا گذر ميرفت و
ميايستاد و از نخستين رهگذري كه از
برابرش ميگذشت ، درخواست ميكرد تا گره
جامهاش را بگشايد». تهرانيها يك جور
ديگر هم بختگشائي داشتند: «تنگ غروب شب
چهارشنبهسوري دختر يا زن كاربسته و سياه
بخت ، براي خريدن «كُندر» و «وِشا» و اسپند به
سه دكان رو به قبله ميرفت. از دكان اول و
دوم اين سه چيز را تقاضا ميكرد ولي تا
فروشنده سرگرم آماده كردن آنها ميشد ، از
دكان بيرون ميرفت و ميگريخت. سرانجام
كُندر و وِشا و اسپند را از دكان سوم ميخريد
و به خانه ميبرد و براي گشودن بخت و كار
خود دود ميكرد». به نقل از مقالة«چهارشنبه
سوري» نوشتة «علي بلوكباشي»- در
شمارةپنجاه و سوم «هنر و مردم».
38-
و اين پيراهن را «پيراهن مراد» مينامند.
به نقل از آقاي عباس روحاني دانشجوي «دانشكدة
هنرهاي تزئيني».
39-40-
به نقل از روزنامة كيهان شمارة7392.
41-
«دختراني كه بختشان بسته است و بي شوهر
ماندهاند ، صبح روز چهارشنبة آخر سال قبل
از طلوع آفتاب كوزة سفالين آب نديدة نوي را
با يك قيچي و مقداري نخ سفيد برداشته به
اتفاق زن شوهرداري از كسان خود ميروند
لب جوي آب ، كوزه را پرآب ميكنند ودر كنار
خود ميگذارند. قيچي را هم پهلوي كوزه
قرار ميدهند و روي زمين مينشينند. بعد
زن شوهرداري كه همراه است دو شست دختر را با
نخ سفيد ميبندد و خودش در گوشهاي پنهان
ميشود. اولين رهگذري كه از آنجا عبور ميكند
و ميفهمد كه ان دختر براي چه آنجا نشسته
است جلو ميآيد و قيچي را برميدارد و نخ
ميان دو انگشت او را با قيچي پاره ميكند و
ميگويد «بستگي بختت را بريدم» بعد قيچي
را به زمين ميگذارد و دور ميشود. آن
دختر كوزة آب را برداشته و به منزل برميگردد.
همينكه به منزل رسيد لخت ميشود يك عدد
تغار (كشك ساب) وارونه روي سرش ميگذارد و
هفتبار دور حياط ميچرخد و در هر
نوبت ، هفتبار ميگويد: بختم واشد،بختم
واشد». نقل از صفحة شصت و نهم «عقايد و رسوم
عامة مردم خراسان» تأليف ابراهيم
شكورزاده- انتشارات بنياد فرهنگ.
42-
«دخترهائيكه كه دم بخت هستند شب چهارشنبة
آخر سال قفلي به گوشة چادرشان بسته ، ميروند
پاي منار يا گلدستة مسجد. يك بشقاب شيريني
و نبات روي زمين جلوي خود ميگذارند و
كليد قفل روي بشقاب شيريني و نبات مينهند
و منتظر مينشينند. از ميان اشخاصي كه از
آنجا عبور ميكنند و به اين رسم آشنا
هستند،يكي پيش ميآيد و كليد را برميدارد
و قفل را از گوشة چادر آن دختر باز ميكند
و ميگويد: «خدا بختت را باز كند». سپس
بشقاب شيريني را توي جيبش خالي ميكند
وكليد را به دختر ميدهد واز آنجا دور ميشود.
در اين موقع دختر از جا بلند ميشود و از
يكي از مردان راهگذر سئوالي ميكند. مثلاً
ميگويد:«آقا بازار «سرشور» (=نام يك محلة
قديمي مشهد) كجاست؟يا «بالا خيابان كدام
طرف است؟». پس از اين مراسم دختر به خانه
مراجعت ميكند و معتقد است كه بزودي شوهر
خوبي برايش پيدا خواهد شد. هرگاه دختر
بخواهد كه شوهرش يكنفر كاسب و بازاري باشد
بايد سئوال فوق را از يكنفر كاسب و اهل
بازار بكند. و اگر مايل باشد كه شوهرش يكنفر
اداري باشد بايد سئوال را از يك كارمند
اداري بكند و قس عليهذا.» نقل از همان كتاب
«عقايد و رسوم عامة مردم خراسان».
43-
در مشهد اگر دختر بختبستهاي به آن دو طريق
كه توصيف شد بختش گشوده نشود:«. . . هفت دانه
شمع و يك قوري (يا ظرفي شبيه به آن) و مقداري
شيريني ميخرد و در شب چهارشنبة آخر سال با
يك زن شوهردار به يكي از دباغ خانههاي
نزديك شهر ميرود و در آنجا شيرينيها را
به دباغ باشي ميدهد وبه همراه او به سر چاههاي
دباغ خانه ميرود. دختر گردوها را يك يك
برلب چاهها ميگذارد وزير پا ميشكند
تا به چاه هفتم ميرسد. در اين موقع برميگردد
ومجدداً از كنار چاهها عبور ميكند وبه
هر چاه كه ميرسد مرد دباغ يكي از شمعها را
روشن كرده در جلو پاي دختر در محل گردوي
شكسته ميگذارد و اين عمل را ادامه ميدهد
تا چاه هفتم ، پس از انجام اين مراسم ، دختر
قوري را از آب دباغ خانه پر ميكند و با خود
به منزل ميبرد. دختر بايد در مراجعت به
منزل با اولين مرد يا اولين پسري كه برخورد
ميكند چند كلمه حرف بزند و قدري شيريني در
دهان او بگذارد و با آبي كه از دباغ خانه
آورده هفت چهارشنبه غسل كند تا بختش باز
شود». نقل از همان كتاب.
44-
نقل از «خرده اوستا» تفسير و تأليف استاد
پورداود.
45-
به نقل از «نيرنگستان» تأليف «صادق هدايت».
46-
مراجعه شود به مونوگرافي «فشندك» از
انتشارات مؤسسة تحقيقات اجتماعي دانشكدة
ادبيات.
47-
مراجعه كنيد به «الاشت،زادگاه
رضا شاه » از انتشارات «وزارت فرهنگ
وهنر».
48-
نقل از «عقايد ورسوم عامة مردم خراسان»
تأليف «ابراهيم شكورزاده» از انتشارات «بنياد
فرهنگ ايران».
49-
نقل از مقالة «چهارشنبه سوري» به قلم «ابراهيم
برهان آزاد» - شمارة هشتم دورة ششم مجلة
پيام نوين – خرداد 1343.
50-
نقل از «عقايد ورسوم عامة مردم خراسان»
تأليف «ابراهيم شكورزاده» از انتشارات«
بنياد فرهنگ ايران».
51-
رجوع شود به شمارة شصت و ششم «هنر ومردم».
مقالة «مراسم عيد نوروز وجشنهاي باستاني
در يكي از دهكدههاي مازندران».
52-
به نقل از مقالة «چهارشنبه سوري» نوشتة «ابراهيم
برهان آزاد» مجلة «پيام نوين» شمارة دهم
دورة ششم.
53-
به نقل از مقالة «چهارشنبه سوري» نوشتة «
برهان آزاد» در مجلة «پيام نوين» شمارة
ششم از دورة ششم.
54-
توصيفش را از جمله در « الاشت ، زادگاه رضا شاه » گنجاندهام و
همانجا يادآوري كردهام كه ممكن است اين
رسم از آئين «فروردگان» در مراسم«چهارشنبه
سوري» بجاي مانده باشد.
55-
در اوستا ، علاوه بر «فروشي»،چهارقوة باطني
ديگر براي انسان شناخته شدهاست. در جائي
كه اين قواي پنجگانه با هم ذكر شده ، در يسنا
26 فقرة 4 ميباشد كه :« ما ميستائيم
اهو ، دئنا ، بئوذه ، اوروَنْ و فروشي نخستين
آموزگاران و نخستين پيروان و مقدسين
و مقدسات را كه در اين جهان براي پيشرفت
راستي كوشيدند». استاد پورداود در يشتها
براي واژة «اهو ahu»
معني جان يا قوة حيات و زندگاني و حرارت
غريزيه را دانسته است و براي «دئنا daenâ»
معني وجدان و حس روحاني و براي «بئوذ baoza»
معني قوة دراكه و فهم و براي «اوروَنْ urvan»
معني روان را آوردهاست.
56-
از صفحة 40 جلد دوم يشتها.
57-
اين شش گهنبار سال به ترتيبي كه در طي سال
برگزار ميشدند به اين نامهايند:«ميديوزرم»،«ميديوشهم»،«پتيه
شهيم»،«اياسرم»،«ميديارم» وآخرين آنها:«همسپتدم».
در مورد گهنبارها مراجعه كنيد به جلد اول
يشتها.
58-
به نقل از روزنامة كيهان شمارة 7392 دوشنبه 28
اسفندماه 1346.
59-
به نقل از مقالة«چهارشنبه سوري» تأليف «برهان
آزاد» - مجلة پيام نوين – شمارة دهم دورة
ششم.
60-
به نقل از مجلة «پيكهاي نوروز» نوشتة «جابرعناصري»
شمارة پنجاهوسوم «هنر ومردم».
|