|
|
||
|
شفيعي كدكني ، محمدرضا."شعرفارسي معاصردر افغانستان ، قاري عبدالله ملكالشعرا". ازشعر پارسي درآنسوي مرزها. دوره7، ش77و78 ( اسفند47 وفروردين48):ص38-43. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي بر زندگي و هنرقاري عبدالله و نقش وي درتطور سبك هندي ، زندگي و حيات اين شاعر قرن سيزده هجري ، نمونههايي ازغزلهاي خوب او . |
|
|
شعر پارسي در آنسوي مرزها
شعر فارسي معاصر در افغانستان
قاري عبدالله ملك الشعرا
شفيعي كدكني
|
|
شعر دري در افغانستان امروز دگرگونيها يافته و شاعران جواني هستند كه در راه و رسمهاي ديگري – جز آنچه در گذشته شعر دري جريان داشته – شعر ميسرايند و اينان اميدهاي آيندة شعر دري در اين تاحيه از قلمرو زبان پارسي هستند و هماكنون كارهاي ارزنده و آثار دلپذيري در قالبهاي آزاد ، در اين ناحيه ، به چشم ميخورد كه به جاي خود از شعرهاي گذشته تفاوتهاي بسيار دارد با اينهمه هنوز گويندگان توانائي هستند كه در اساليب پيشينيان شعر ميسرايند و آثار ايشان داراي همان خصائص شعر هزار سالة پارسي است. درنيمقرن اخير چند گويندة توانا در افغانستان بوده و هست كه بايد دربارة ارزش و نقد آثار هر كدام مقالهئي نوشته شود تا خوانندگان از صورگوناگون شعر پارسي در اين بخش از قلمرو زبان دري آگاه شوند و اگر بخواهيم از يك نظام تاريخي و طبيعي پيروي كنيم بايد از قاري عبدالله ملك الشعراء افغانستان آغاز كنيم كه هم شاعر برجستهاي است و هم اديب و ناقد نكتهيابي ، همچنانكه در عالم عرفان و فلسفه اسلامي نيز پايگاهي دارد و از نظر سابقه شعري و نوعي پيشوايي و استادي حق او بر ديگر گويندگان معاصر افغانستان مقدم است اگرچه گويندگاني در امروز هستند كه شعرشان به جهاتي شايد از شعرقاري عبدالله پختهتر و شيواتر باشد. اما آشنائي با شعر او شايد به همين جهاتي كه ياد كرديم ، لازمتر از ديگران باشد.
همانگونه كه
در مقالههاي پيشين ياد كرديم شعر دري در
افغانستان و تاجيكستان و هند و پاكستان
و نقاط ديگر ، در دو سه قرن اخير ، با آنچه در
ايران رواج
داشته تفاوتهائي دارد و اسلوب رايج و همهپسند شعر در اين نواحي بيشتر همان شيوة
هندي يا اصفهاني يا به تعبيري سبك صفوي است
كه اوج و صورت مشخص آن را بايد در بيدل سراغ
گرفت و علت آن را هم در مقالههاي قبل
يادآوري كرديم. قاري عبدالله يكي از
گويندگان برجستهاي است كه در سراسر ديوان
او نشانههاي گرايش و تمايل به اين شيوه
به خوبي ديده ميشود و بخصوص غزلهاي او
رنگي محسوس و آشكارا از هنر اسلوب هندي
دارد و با اينكه در قوالب مختلف شعر ، سخن
سروده است ، غزلهاي او يكدستتر و
به كمال
نزديكتر است و او خود گفته است:
كه اشارهاي نيز به نازكانديشيهاي كمالالدين اصفهاني از غزل دارد كه در تطور سبك هندي ما شايد بتوانيم او را يكي از عناصر بوجود آورنده اين سبك در طول تاريخ ادبيات بشمار آوريم. برروي هم ، قاري عبدالله مانند همه پيروان بيدل ، كار تازهاي در محور عمومي شعر انجام نداده بلكه ذهن او و همة اين دسته از گويندگان نوعي ذهن تلفيق كننده و تركيبساز است ، نه تركيبساز در معني لفظي ، بلكه در مفهوم معنوي آن يعني بيشتر از جداول تغييرات ذهني گذشتگان صورتهاي تازهاي تركيب ميكند كه در عين تازگي اجراي آن كهنه و ديرينه است و نقص شعر وكمبود اصلي در جنبشهاي ادبي قديم هميشه همين بودهاست و آنها كه اين روزها دعوي طرفداري تجدد، [38] با توجه با معاني و ذهنيات قدما دارند ، همين اشتباه را ميكنند با اينهمه در حدود همين دايره تثبيت شده و پذيرفته شده از قبل غزلهاي قاري عبدالله از نوعي پختگي و كمال برخوردار است كه او را در شمار چند غزلسراي نيمه اول قرن چهاردهم قرار ميدهد. يكي از خصايص شعر او كه از نظر زبانشناسي و مطالعه در بعضي لهجههاي زبان دري قابل توجه است زبان شعري اوست كه در خلال يك زبان ادبي و تثبيتشده كموبيش تعبير است و كلمات خاص لهجه خود را داخل زبان شعر كرده و اينكار البته چندان محسوس نيست و او خود يا اين كار را با توجه و عمل انجام ندادهاست و شايد احساس اين تفاوت براي خوانندهاي كه در منطقهاي دور از محيط زندگي او شعرش را ميخواند ، آسانتر باشد ، از قبيل به كار بردن «صبا» بجاي «صباح» و بمعني فردا كه يك استعمال عاميانه است و در بعضي لهجههاي اطراف نيشابور هم اين كلمه در همين معني استعمال ميشود: از سر كوي تو اي بت بخدا خواهم رفت رفتم گر نشد امروز صبا خواهم رفت و همچنين از بعضي قافيههاي شعر او
ميتوان اختلاف تلفظ او را در مورد بعضي
از كلمات ، با تلفظ همان كلمات در نواحي
ديگر دريافت (ص121) و از اينگونه خصوصيات
زباني در شعر او كموبيش ميتوان چيزهائي
را در نظر داشت كه شايد مهمترين نشانههاي
نوعي تازگي در بيان شعري او باشد اما ديد و
اسلوب وي مثل تمام گويندگان آن عصر ، در آن
ناحيه ، همان ديد بيدل و طرز بيان اوست اگر
چه دربارة پيشرفت نازيها و مسائل سياسي
عصر خود سخن بگويد(11) ، در شعر او نوعي رنگ
عرفاني ديده ميشود كه سهم عمدهاي از اين
امر نتيجه توجه او به اسلوب بيدل است اما
خود او نيز از آشنايان اين معني است و
چنانكه خواهيم ديد با محيالدين و نصوص او
آشنائي داشته و حتي به ترجمه آن پرداختهاست در غزلهاي او از نظر شكل ، هيچگونه
تازگي وجود ندارد و تمام قوالب استقبال
صائب و كليم و بيشتر بيدل است ، در بعضي
غزلهاي او گاه دو و گاه سه مطلع پشت سر هم
آمده و مانند بيدل اغلب در يك وزن و قافيه
دو يا سه غزل دارد. (84 ، 85 ، 88) و با اينكه به
شعر گويندگان ايراني عصر خود (بهار،128
و فرخي يزدي 164 و ايرج 173)نظر داشته ، بيشتر
خود را طرفدار همان اسلوب هندي ميداند
و در غزلي كه به استقبال بهار گفته ميگويد: طبع موزون تو قاري گرچه دارد سبك
هند ما هم از ايرانيان كسب هنر خواهيم كرد(2) قاري عبدالله در قوالب مختلف شعر
سروده از غزل و قصيده و مثنوي گرفته تا
تركيببند و مسمُّط و رباعي و دوبيتي و درام
منظوم (دربارة سه يار دبستاني: حسن
صباح ، عمر خيام و نظام الملك) كه تركيبي است
از قطعات در اوزان و قوافي متنوع و مختلف. در
پايان كليات او مجموعهاي از قطعات ادبي
منثور او ، كه بيشتر نامههاي وي است ، به چاپ
رسيده و از نظر مطالعه در نثر فارسي معاصر
در افغانستان قابل توجه است. در پايان همة
اينها رسالهاي است به نثر با عنوان «محاكمه
در باب خان آرزو و صهبائي » كه رسالهاي است
شيرين و خواندني و نمايندة ذوق انتقادي و شم
بلاغي و نكتهيابيهاي خاص قاري عبدالله.
شايد براي بعضي از خوانندگان يادآوري اين
نكته لازم باشد كه بدانند ، سراج الدين علي
خان آرزو كه يكي از گويندگان بزرگ و تذكرهنويسان برجسته قرن دوازدهم هند است ، رسالهاي نوشته در نقد اشعار حزين لاهيجي ، كه
نگارنده آن رساله را در كتاب حزين لاهيجي
نقل كردهاست1 و بعد
از شاعر و
اديبي ديگر با نام صهبائي
برخاسته و آن نقدها و نكتهيابيهاي «آرزو»
را در مورد ديوان حزين پاسخ گفتهاست
و ردكرده ، قاري عبدالله در اين رساله به
داوري دربارة اين كه منقد كه يكي مخالف
حزين و خردهگير كار اوست و ديگري مدافع
او ، پرداخته و از [39]
مجموع سخنان اين سه تن
بسيار نكتهها در باب نقد ادبي در زبان
فارسي ميتوان دريافت كه براي نمونه
آوردن يك بيت حزين با انتقادي كه آرزو كرده
و پاسخي كه صهبائي نوشته و آنگاه داوري
و اظهار نظري كه قاري عبدالله در ميان آن دو
كرده ، شايد بجا و مناسب باشد: حزين گفتهاست: در برگريز دي سخنم تازه و تر است چون خامه خرمم ز نم جويبار خويش |
ثنائي برهمن نسبتي فيضي غني عرفي فاني فضولي ماهر حاذق سلطان
ولد اميرعليشير بدرالدين
چاچي جمالي
دهلوي عرفي
شيرازي مظهري
كشميري مظهر
كجرتي سلطان
سليم ياوز سلطان
سليمان قانوني عبيدالله
خان ازبك عبدالله
خان ازبك نظيري
نيشابوري بدرالدين
كشميري غازي
گراي خان نقش
دهلوي عبدللطيفخان
شيباني عبدالعزيزخان
شيباني شوكتي
دهلوي نصيرلدين
همايون پادشاه
|
|
و آرزو در نقد او گفته: «
دي را با سخن هيچ نسبتي نيست و نيز
درمرسوم دي نم جويها خشك نميشود و بر گريز
درختان در آن ايام به سبب خشكي هوا نيست
چرا كه درين موسم برف ميبارد و رطوبت در
زمين بسيار ميباشد». صهبا در پاسخ آرزو ، اعتراض وي را
چنين جواب ميدهد كه:«رواني جوب منسوب
به بهار است نه به خزان چه باريدن در آن ايام
نيز باشد. قطع نظر از اين كثرت آب درين موسم
براي درختان چهكار ميكند ، چه موسم نشو
و نما نيست. پس مطلب شعر آنست كه در بر گريز
ماه دي ، با آنكه پژمردگي برگ وگل است ، سخنم
تازه است و مانند خامه ، از نم جويبار
خويش ، خرمم. چه آب جوي براي من كافي
است ، بخلاف نهالها كه در وقت دي ، آب جويبار
در حق اينها هيچ فايده ندهد. شايد خان آرزو
از لفظ«خويش» گمان كرده كه مفاد شعر چنين
خواهد بود كه اگرچه در دي جويها خشك ميشوند
و در اثر خشكي زمين برگ و گل پژمرده ميگردد ، ليكن
جويبار من سيراب و باعث تازگي گلهاي من
است ، لهذا گفتهاند كه در آن وقت هم جوي خشك
نميشود.» قاري عبدالله ، بعنوان داوري ميان
اين دو خصم ادبي ، چنين اظهار كردهاست: « منقد حق دارد كه گويد دي را با سخن
هيچ نسبت نيست و در موسم دي جوي خشك نميشود
چه از عبارت اين بيت چنين مفاد برميآيد.
پس اطالهاي كه جناب صهبائي در اينجا به خرج
دادهاند نميتواند كه رفع اين وهم كند ،
بواسطه همين اطاله در سخن دي را كه اولين
ماه زمستان است خزانه گفته است با آنكه
خامه از نم جويبار خويش خرمي حسي و ظاهري
ندارد ، گرچه آلت اظهار خرمي طبع نويسندهاش
ميتوان گفت. خلاصه مضمون بيت شيخ «حزين»
چنين تعبيري ميخواهد: در برگزير دي ، سخنم تازه و تر است من خرمم ز طبع هميشه بهار خويش2
و چنين است نوع نقدها و داوريهاي اين سه تن دربارة شعر حزين كه از نظر تاريخ نقد ادبي در زبان پارسي تاآنجا كه اطلاع داريم دقيقترين نقد است و پيش از اينها انتقادهاي تذكرهنويسان و شاعران از حدود چند كلمه تجاوز نميكردهاست3 . قاري عبدالله گذشته از كليات او كه شامل اين آثار كه ياد كرديم ميباشد ، تأليفاتي در زمينههاي كتب درسي در افغانستان دارد كه بررسي و نقد آنها خود تفصيل ديگري ميطلبد و از مجال اين گفتار بيرون است. اثر مهمي كه بيرون از قلمرو شعر از وي بجاي مانده ترجمهاي است كه از فصوص الحكم محي الدين ابن عربي ، فيلسوف و عارف بزرگ اسلامي ، به فارسي كرده و هنوز به چاپ نرسيدهاست و چون اين متن عارفانه از دشوارترين متنهاي فلسفي و عرفاني در اسلام بشمار ميرود ، شايد به علت اصطلاحات و پيچيدگيهاي خاص كه در زبان محيالدين هست بتوان آن را مشكلترين كتاب در اين زمينهها دانست. از آنجا كه اين كتاب هنوز چاپ و منتشر نشده از چند [40] و چون آن آگاهي درستي نداريم و داوري دربارة آن را بايد به فرصتهاي بعد واگذاريم. بطوركلي ميتوان گفت كه اگر قاري در ترجمة اين متن مهم عرفاني توفيق يافته باشد يكي از دشوارترين كارها را در زمينه ترجمه آثار عرفان به زبان پارسي انجام دادهاست زيرا كمتر كسي توانستهاست چنين جرأت و گستاخييي از خود نشان دهد و نيكلسون آن خاورشناس معروف انگليسي كه در كار شناخت تصوف اسلامي يكي از برجستهترين مخققان اين قرن است ، هنگاميكه قصد چنين كاري داشته متوجه شدهاست كه ترجمه فصوص الحكم از جمله كارهاي محال است و خود اين كار را رها كردهاست4 آثار ديگري نيز در زمينههاي مختلف تاريخ و جغرافيا و ادب از وي باقي است كه در مقدمه كليات او ياد شدهاست5 . قاري عبدالله فرزند حافظ قطبالدين در سال 1288 هجري در كابل متولد شد و در 9 ارديبهشت 1322 شمسي به سن هفتادوپنج سالگي زندگي را در همان شهر بدرود گفت. جد او نيز از فاضلان و دانشمندان برجسته زمان خود بودهاست. قاري عبدالله در كابل تحصيلات خود را در در زمينههاي ادب عرب و فقه و حكمت و كلام آغاز كرد و در بيستسالگي از فاضلان بهنام و شناخته كابل بود كه اميران و حاكمان روز خواستار صحبت و فيض ديدار او بودند. و مدتي به عنوان مربي شاهزادگان و نديم اميران زندگي كرد و بعد در اولين سال تأسيس «مكتب حبيبه» كه نخستين مدرسه به شيوه جديد در كابل بود او را بهعنوان معلم انتخاب كردند و او مدت چهلسال در كار تعليم و تربيت ، وقت خود را صرف كرد و در همين ضمن به كار تأليف در دارالتاليف وزارت معارف افغانستان پرداخت و يك رشته كتابها در زمينههاي مختلف براي دانشآموزان فراهم آورد. در 1313 به مقام ملك الشعرائي رسيد. قاري عبدالله مسافرتهائي به هند و حجاز نيز كرد و سفرنامه حَّجي نيز نوشته كه موجود است.
فضلا و
اهل ادب افغانستان قاري عبدالله را
يكي از بزرگترين شاعراني ميدانند كه در
دو قرن اخير در افغانستان ظهور كرده و حتي
او را در اسلوب متأخران برجستهترين شاعر
و نمونه والاي اين شيوه شاعري ميدانند.
آنچه مسلم است اين است كه وي در شيوه هندي
يكي از غزلسرايان برجسته افغانستان است.
از غزلهاي او كه بگذريم قصايدش مهمترين
بخش كليات او را تشكيل ميدهد كه سبكي
معتدلتر دارد و چندان هندي و پيچيده نيست
اما گيرائي غزلهاي او را ندارد و بيشتر
مضامين آن مدح است و مرثيه و اخلاق و زهديات
رايج در شعر قديم فارسي و در ديوان او
هجوسرايي به هيچوجه ديده نميشود.
غزلهاي او مانند تمام شاعران سبك
هندي و بخصوص آنها كه به بيدل نظر داشتهاند
يكدست و هموار نيست. در كنار ابيات خوب و گاه
برجسته ابيات سست و ضعيف هم ميتوان يافت
از اين روي براي آنكه خواننده با شعر او
آشنائي بيشتري حاصل كند برگزيدهاي از سر
فرصت و با فراغت بايد فراهم آيد و اين غزلها
كه اينك به نقل آنها ميپردازيم نمونههائي
از غزلهاي خوب اوست كه از هر كدام ابياتي
حذف شده و شعرهاي روشن و معتدلتر آن آورده
شدهاست.
٭
٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭ واز دوبيتيهاي اوست:
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
“پاورقيها“
1-
براي
جزئيات اين رساله وآشنائي با طرز نقد
او ، رجوع شود به «حزين لاهيجي ، زندگي
و زيباترين غزلهاي او» از م. سرشگ انتشارات
توسي 1342.
2-
كليات
فارسي،چاپ كابل 1334،ص 483 و قول فيصل يعني نقد صهبائي برخان آرزو در
كاونپور چاپ شدهاست.
3- براي
سابقه نقد ادبي در ايران ، رجوع شود به نقد
ادبي از دكتر عبدالحسين زرينكوب ، تهران
نشرانديشه.
4-
رجوع شود
به مقدمه دكتر ابوالعلا عقيقي برفصوص
الحكم محي الدين چاپ قاهره. ص 20. 5- كليات قاري،ص 17. |