|
|
||
برزين ، پروين. "تمدن و فرهنگ قوم كاسي". دوره 7 ، ش 77 و 78 ( اسفند47 و فروردين 48):ص46 -51 تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
انسان ماقبل تاريخ و شرايط زيستي وي در عهد
خشك در فلات ايران ، موقعيت طبيعي فلات ايران و راههاي نفوذي
مهاجران و مهاجمان به داخل فلات ، نظري به قديميترين
مراجع
تاريخي درباره كاسيها ، زندگي
اقوام درههاي زاگرس در هزاره دوم (ق.م)،
هنركاسيها و
بررسي
نقوش روي ظروف و يا ديگر وسائل. |
|
|
|
|
تمدن و فرهنگ قوم كاسي
خانم برزين
طبق مدارك زمينشناسي خطه ايران
در دوره معروف به باران1
در زير آب قرار داشت. درياچههاي خزر
– رضائيه – حوضسلطان – نيريز و هامون
و نمكزارها و كويرهاي مركزي و جنوب شرقي
ايران يادگار اين عهد ميباشد. پس از پايان
عهد باران در نتيجه كمي بارندگي و تبخير
آبها قلل و نقاط مرتفع از زير آب به در آمده
و با پيدايش خشكيها كه براي زندگي بشر
مساعد بود و درياها و درياچههاي داخلي
محيطي مناسب بوجود آمد. عوامل طبيعي جريان
رودخانههائي را كه از كوهستانها
[46] |
|
||
تبر مفرغي – اواخر هزاره دوم ق.م.
|
ساغر
مفرغي منقوش اواخر هزاره دوم ق.م. |
|
تاريخ اين عهد همزمان با دوره حجر جديد3 بود.
البته ابزار كار از جنس سنگ
چخماق مربوط به دوران حجر قديم4
در مركز و
مغرب و شمال شرقي ايران
و حوالي شيراز يافت شده در حواشي نقاط فوقالذكر درياچه آب شيريني وجود داشته.
امروزه غالب باستانشناسان اين نظريه را
ابراز ميدارند كه اقوام عصر حجر قديم (دورههاي
آشل – موسترين و اورياسين5
)كه در درههاي جنوبي ميزيستهاند از
يك مسير عمومي كه از شمالغربي به كردستان
منتهي ميگشته است از تنگهاي سليمانيه
و رواندوز و ساير نقاط شمالي6
به اين منطقه وارد شدهاند كاملاً آشكار
است كه دورههاي فوقالذكر با آخرين
پيشرفت عصر يخبندان مقارن بودهاست. |
|
||
بت مفرغي - هزاره دوم ق.م. لرستان |
|
شرايط زماني و مكاني كه معلول خشكشدن درياها و به وجودآمدن لايههاي زراعتي در مصب رودخانهها بود به اجتماعات ماقبل تاريخ ايران امكان داد كه دگرگوني عظيمي در زندگي خود بوجود آورد زيرا در نتيجه شرايط طبيعي درههاي حاصلخيز و دشتها از مراتع و درختان سبز و خرم پوشيده شده و بالطبع جانوران از كوهستانها متوجه اين نواحي شدند و انسانها نيز كه قوت خود را از شكار جانوران تأمين ميكردند به دنبال آنها از كوه به دشت روي آوردند و بتدريج سبك زندگي مردم با تغيير ابزار و آلات توليدي به سوي ترقي و تكامل گرائيد و از همين زمان كه ميتوانيم تاريخ آن را هزاره پنجم قبل از ميلاد تعيين كنيم ، مهاجرتها – حملهها – مبادلات سياسي و اقتصادي – جنگها و همزيستيها و از همه مهمتر ارتباط تمدنها و فرهنگهاي مختلف آغاز گرديد.
ايران با آبوهواي گوناگون و
درههاي عميق و حاصلخيز شبيه مثلثي است كه
ميان خليجفارس و درياي خزر قرار دارد و
كوههاي بلند آن را احاطه كرده است.
كوهستانهاي مذكور چون ديواري گرداگرد
فرورفتگي مركزي را كه در حال حاضر بيابان
خشك و بيآب و گياهي ميباشد و در اصل درياي
بزرگي بوده و يادگاري از دوران باران7
است فراگرفته ، د راين عصر[47] ارتفاعات و درههاي
عظيم در زير آب قرار داشت وجود فسيلهائي از
جانوران دريائي و صدفها در ارتفاعات وضع
طبيعي فلات ايران را در دهها هزارسال قبل
به خوبي معرفي مينمايد. |
|
|
كوهستانهاي محاطي اين محور خشك و لميزرع از قفقاز منشعب ميگردد ، رشته كوههاي شمالي كه البرز نام دارد در امتداد كرانه منحني شكل درياي خزر كشيده ميشود و ناحيه سبز و خرم ساحلي را از مناطق خشك مركزي مجزا ميكند بديهي است جلگه سبز و خرم خارجي فلات از نظر تمدنهاي باستاني اهميت چنداني ندارد. جبال البرز سراسر ضلع شمالي فلات ايران را در مينوردد و سپس به جبال هندوكش در افغانستان ميپيوندد و بالاخره به كوههاي هيمالايا منتهي ميگردد. و از سمت مغرب نيز به كوههاي زاگرس متصل ميشود. از ملتقاي اين دو رشته و مجموع گرهخوردگيهاي ارتفاعات شمالي و غربي آذربايجان ايران شكل ميگيرد. اين خطه شاهد مهاجرت و اقامت اقوام مختلفي چون مانها - مادها - پارسها و ترك و تاتارها بوده مادها از اين ناحيه برخاستهاند و پارسها نيز قبل از مهاجرت به جنوب ايران ساليان متمادي در اين منطقه متوطن بودند. جبال البرز در خراسان چندان ارتفاعي ندارد. و گذرگاههاي سهلالعبورش دومين مدخلي است كه مهاجران و مهاجمان از آن به داخل نجد ايران نفوذ كردهاند. مردم عهد موسترين8 [48] توانستند از همين طرق به طرف تركستان و آسياي مركزي مهاجرت كنند و به سهولت و آزادي طول اين خط مرزي را طي نمايند. |
|
||
مجسمه انسان مفرغي با كتيبه ميخي1000 تا 700 ق.م. |
تبر مفرغي- هزاره دوم ق.م. لرستان |
|
در قسمت مركزي جبال زاگرس برآمدگي تيزي دو قسمت شمالي و جنوبي را از هم مجزا ميسازد شيب برآمدگي مزبور به طرف مغرب است و داخل جلگه بينالنهرين ميگردد و پيچي در رودخانه دجله كه در اين نقطه به فرات نزديك ميشود ايجاد ميكند و درست مانند شمشيري است كه گوئي دشت را از بالا تهديد ميكند و از همين نقطه بود (لرستان كنوني) كه كاسيان در هزاره دوم قبل از ميلاد به بابل حمله كردند. از ازمنه قديم راههاي ارتباطي اقوام مختلف ايران و بينالنهرين از اين ناحيه ميگذشت. ساكنان درههاي زاگرس توانستند دير زماني آزادي و صيانت خود را حفظ و حراست كنند و در نتيجه برقراري روابط اقتصادي و اجتماعي با همسايگان شرقي و غربي وضع تثبيت شدهاي براي ساكنان دشت بينالنهرين به وجود آوردند. كوهپايهنشينان زاگرس گاهي راهنماي جنگجوياني بودند كه كه ميخواستند به منظورهاي سياسي و اقتصادي بر كوهستانيان فلات ايران غلبه كنند و با كمك اين راهنمايان ميتوانستند از راههاي دشوار و معابر سخت زاگرس بگذرند. آسانترين و سهلالعبورترين راهي كه در اين قسمت قرار داشت راه بغداد- كرمانشاه- همدان امروزي بود. اين راه ساليان متمادي مورد استفاده آشوريان قرار گرفت و سرنوشت چنين مقدر داشت كه ساكنان كوهپايههاي ايران از همين راه تهاجم خود را به جلگه بينالنهرين آغاز كنند از كوهستانها به دشت سرازير شوند و پرستندگان آشور را قلع و قمع سازند. راه باستاني مزبور از نزديك بغداد فعلي و دجله ميگذشت و سپس در مسير رودخانه ديالمه تا كرمانشاه كنوني پيش ميآمد و به آرتيميتا در نزديك قزلرباط كنوني ميرسيد و به محل شالاكرسي حلوان ممتد ميشد و پس از عبور از كنگاور يا كنگبار به اكباتان منتهي ميگشت ، واضح است در آن روزگار كه دريانوردي اشكالات زيادي براي مردمان ماقبل تاريخ داشته اين راهها وسيله ارتباط مردمان بسيار از نژاد و ملل مختلف بود و نقش پلي را بازي ميكرد كه تمدنهاي بينالنهرين را به مشرق آسيا متصل ميساخت. از نتايج عمده اين ارتباط اخذ تمدن و هنر بابلي به وسيله كاسيتها بود ، كاسيها مردماني بودند كه قبل از مهاجرت آريائيها در قسمتهاي غربي ايران ميزيستند و اثرات عميقي [49] در تاريخ بابل و ايلام از خود بجاي گذاشتند. با همه اين تفاصيل ميتوان نتيجه گرفت نجد ايران كه از بيابانهاي لميزرع و كوهستانهاي صعبالعبور تشكيل شده ظاهراً نبايستي مورد علاقه و در نتيجه تهاجم اقوام خارجي قرارگيرد ليكن يورشها و مهاجرتهاي اقوام گوناگون خلاف اين امر را به ثبوت ميرساند زيرا اين سرزمين واسطهاي بوده بين تمدن و فرهنگ خاور دور و خاور نزديك. شواهد و مداركي مربوط به مهاجرت دستهجمعي اقوام و سفرهاي جنگي مهاجميني كه ايران را در دورههاي تاريخي مورد حمله و هجوم قرار دادهاند در دست است و ما از اين نقل و انتقالات و حملهها اطلاع كامل داريم اما با وجودي كه اين پديده يقيناً در اعصار ما قبل تاريخ ايران نيز به وقوع پيوسته به واسطه نبودن اسناد و آثار ابري از ابهام و تاريكي اين رويدادها را پوشانيدهاست در حال حاضر محققين و متتبعين ميتوانند از روي قرائن و اماراتي كه از كاوشهاي علمي باستانشناسي استنباط ميگردد تا اندازهاي وضع اجتماعات ايران را در دورانهاي پيش از تاريخ مشخص سازند و ما نيز ناچاريم منابع مكشوفه را با كنجكاوي و موشكافي بررسي كنيم تا از اين راه بتوانيم به تجزيه و تحليل نتايج بزرگ تاريخي بپردازيم براي اين منظور از گذشتههاي بسيار دور آغاز ميكنيم. قديمترين مرجعي كه در آن از قوم كاسي ياد شده متون ايلامي متعلق به عهد پوزوراينشوشيناك9 (2400 قبل از ميلاد) ميباشد از اين نوشتهها چنين استنباط ميگردد كه در هزاره سوم قبل از ميلاد كاسيان چندان اهميتي نداشتهاند. متون و منابع بابلي مربوط به هزاره سوم قبل از ميلاد نيز جسته و گريخته از مللي گفتگو ميكنند كه در مشرق بينالنهرين در كوهستانهاي زاگرس زندگي ميكردند و اقوام سامينژاد جلگه بينالنهرين دائماً با آنان در جنگ و جدال بودهاند. اين اقوام از جنوب به شمال عبارت بودند از كاسيان ، لولوبيان و كويتان. ظاهراً علت و انگيزه اصلي لشكركشيهاي شاهان سومر و اكد و بابل به همسايگان كوهستاني خود گرفتن اسرا و وادار كردنشان به بردگي بود. مداركي در دست است كه نشان ميدهد در هزاره دوم نيز بردگان انواع ساكن كوهپايههاي زاگرس بينالنهرين از نظر تاب و توان و انجام كارهاي طاقتفرسا شهرت بسيار داشتهاند از جمله مدارك به دست آمده صورت لوازم خواربار اردوگاه زنان اسير است كه در زمان يكي از سلسلههاي سوم اور به بردگي درآمده اند10. |
|
در اين دوره حكومتهاي مختلف دشت بينالنهرين با نظام عظيم بردهداري ترقي بسيار كرده بود و در حيات سياسي و اقتصادي آنان تغييرات شگرفي بوجود آمد. پادشاهان اين سلالهها و بزرگان و بردهداران بينالنهرين به ساختن عمارات و ابنيه و زندگي مجلل دل بستند و رويهمرفته در آن روزگار داراي اقتصادي شكوفان شدند و روزبهروز نياز آنان به بازارهاي جديدي افزونتر ميگرديد تا بتوانند متاع خود را مبادله كنند و در عوض امتعه لازم را بدست آوردند كالاهائي كه مورد احتياج ساكنان بينالنهرين قرار ميگرفت از سرب – لاجورد – مس – قلع و طلا و احجار مختلف براي ساختن قصور و معابد مجلل بود اما كوهستانيان ساكن ايران با آشنائي به تمدن بينالنهرين و تغيير وسائل و ابزار توليد به سرعت در مسير جديد تمدن گام نهادند به همين جهت هيچگاه تسليم سكنه دشت نشدند. مهمترين مردم ساكن منطقه زاگرس كاسيان بودند كه محل استقرار آنان لرستان كنوني بود. آشوريان اين قوم را به نام كاسي Kassi ميشناختند. معلوم نيست كاسيان از چه وقت در اين نواحي ساكن شدند آنچه مسلم است قوم مزبور از آغاز هزاره سوم قبل از ميلاد در اينجا مستقر بوده اند و در حدود 1700 قبل از ميلاد به دره رودخانه دياله نفوذ كرده و از همين زمان در عرصه تاريخ مشرق قديم وارد شدند زيرا مدارك تاريخ نشان ميدهد كه از اين دوره به همسايگان خود مخصوصاً بابل دستبردهائي ميزدند. اهلي كردن اسب را به كاسيان نسبت ميدهند گواينكه از زمانهاي بسيار قديم اقوام آسياي ميانه از وجود اسب مطلع بودند. با اكتشافاتي كه طي سالهاي متمادي در منطقه غربي ايران از قبيل اطراف كرمانشاه ، سنندج ، شاهآباد زردلادن پشتكوه ، لرستان ، نورآباد لرستان ، سرخدم لرستان ، هيليان ، جوزردشاه آباد ، تپه تيموران ، و لفان اليشتر لرستان ، سقز كردستان ، كفترلان لرستان ، تپه سبز لرستان ، تيموران لرستان ، هرسين كردستان به وسيله هيئتهاي داخلي و خارجي و اشخاص متفرقه انجام گرفته اشياء و آلات و ادوات متعددي از قوم كاسي به دست آمده كه معرف فرهنگ و هنر قوم مذكور ميباشد و هنر آنان بعدها در ساير تمدنهاي پراكنده فلات ايران نفوذ كرد و ميتوان كفت شيوه هنرمندان دوره تاريخي ايران در برخي از موارد از هنر كاسي الهام گرفته شده ، ذوق هنر كاسيها مخصوصاً در آثار مفرغي لرستان متجلي است ، اين هنر مختص قبايل كوهستاني كاسي ميباشد و به اواسط هزاره دوم و اوائل هزاره اول قبل از ميلاد تعلق دارد و بيشتر آثار هنري ساخته شده از مفرغ تزئينات اسب از قبيل لگام و زين و برگ است.
ظاهراً در نظر
اين قوم اسب جنبه تقدس داشتهاست و علاوه
بر آن سلاحهاي مختلفي چون گرز – تبر –
قمه نيز بدست آمده ، برخي از اشياء مكشوفه
مفرغي جنبه مذهبي دارد چون آتشدان مفرغي
و بتها كه با نقش حيوانات افسانهاي
داستان گيل گامش را به خاطر ميآورد و برخي از
اين نقوش را ميتوان با افسانههاي
اساطيري ايران كه مخصوصاً در اوستا منعكس
شده مربوط دانست. اين آثار داراي
ويژگيهائي كه بجز در كار هنرمندان كاسي
نظير آن مشاهده نميشود تزئينات پيچيده
و تلفيقشدهاي كه در بتهاي مفرغي چون
ابوالهول نقوش انسان و حيوانات درنده –
بزكوهي – شير – گاو – اسب و حيوانات
افسانهاي شيربالدار وگريفونهاي مختلف
ديده ميشود ، نمونههاي زيبا و جالبي از كار
هنرمندان چيرهدست كاسي است از ميان اشياء
متنوعي كه تاكنون از لرستان بدست آمده
گمان ميرود اشيائي كه مربوط به عرابه
ميباشد به هزاره دوم قبل از ميلاد تعلق
دارد زيرا در هزاره اول عرابه كمتر در
جنگها استعمال ميشده. ظروف سفالين قوم
كاسي نيز جالب توجه است و با تصاوير
گوناگون هندسي تزئين شده ، يكي از نقوش
متداول اين ظروف نقش صليبمانندي است كه
علامت خورشيد بوده و گاهي در مفرغهاي
لرستان نيز ديده ميشود.
“پاورقيها“
1-Period
Pluviaire
2-
Epoque aride.
3-
Neolithique.
4-
Paleolithic.
5-
تمدن آشل – تمدن و فرهنگ آغاز (عصر حجر قديم)
كه به دوران يخبندان مربوط ميشود. تمدن
موسترين Maurtier-
فرهنگ و تمدن بسيار كهن مربوط به اواسط عصر
حجر قديم و زمان حداكثر يخبندان در اروپا
اين نام از آغاز موسيته در فرانسه اخذ شدهاست و مربوط به تمدن مرحله اول جماعات بدوي
ميباشد. انسانهاي اين دوره در غار مسكن
داشتند و بطور دسته جمعي به شكار حيوانات
بزرگ (ماموت) ميپرداختند ، سلاحشان عبارت
بود از سنگ چخماق تيز و بيلچهمانندي براي
تراش اين تمدن و فرهنگ در اروپاي ميانه بسط
داشت. تمدن
اورياسين – فرهنگ وتمدن دوره متأخر عصر
حجر قديم كه بر اثر حفرياتي در غار
اورينياك فرانسه كشف شد. اين تمدن در
اروپاي غربي و بخش وسطاي قسمت اروپائي
روسيه بسط داشت از مختصات اين دوره وجود
مساكن گلي و اجتماعات بدوي آلات سنگي اين
دوره به شكل صفحات دراز كارديشكل بود.
6-
D.A. Garrod the Paleolithic of Southernkur distan.
هانري فيلد 35 – 1934.
7-
Periode – Pluviaire.
8-
Mousterien.
9-
Mousterien.
10-
Pusur – inshushinak. 10- آكادميسين و.
واسترووه در كتابي تحت عنوان زنان اسير در
سومر وضع اسيران را به بهترين وجهي تشريح
كرده است. |