نيرنوري، حميد. "ذيلي برسلسله مقالات ، تاريخچه تغييرات و تحولات درفش و علامت ايران از آغاز سده سيزدهم هجري قمري تا امروز". دوره 7، ش 77و78 (اسفند47 و فروردين48): ص61-74 ، تصوير.

 

خلاصه:  نويسنده با ارائه دلايل جوابي به نويسنده مقاله "تاريخچه تغييرات و تحولات درفش و علامت ايران ..." داده‌است.

ذيلي بر سلسله مقالات:

« تاريخچه تغييرات و تحولّات درفش وعلامت ايران از آغاز سدة سيزدهم هجري قمري تا امروز »

حميد نيّرنوري

در سال 1344 سلسله مقالاتي در مجله هنرومردم درباره «تاريخچه» تغييرات و تحولات درفش و علامت دولت ايران منتشر شد و بعداً اين سلسله مقالات يكجا گرد آمده و به‌صورت دفترچه‌اي جداگانه منتشر گرديد. اخيراً نسخه‌اي از اين دفترچه به دست اينجانب رسيده‌است. در ديباچة اين دفترچه مرقوم رفته‌است كه «برخي از نويسندگان نيز سخنان اشتباه‌آميز و بي‌مدرك در نوشته‌هاي خود آورده‌اند كه پيداست نوشته‌هاي آنان گذشته از آنكه براي تاريخچه‌هاي درفش و علامت ايران سودمند نيست گمراه كننده نيز مي‌باشد.» از آنجا كه از فحواي اين سلسله مقالات چنين برمي‌آيد كه يكي از اين قبيل نويسندگان نگارنده اين سطور است لذا لازم ديدم كه براي روشن نمودن اذهان مطالبي چند در مورد اين ايرادات و ساير تتبعاتي كه در اين سلسله مقالات شده‌است به عرض خوانندگان عزيز مجله هنرومردم برسانم.

1- در زيرنويس صفحه 7 نوشته شده:

« چون شكل پارچه‌هاي مربع يا مستطيل درفش از اروپائيان اقتباس شده بود و تقليد از آن از نظر مذهبي تشبه به غير مسلم شمرده مي‌شد و جايز نبود از اين‌رو در مسجدها و تكيه‌ها و مراسم و دسته‌هاي مذهبي به همان شيوه‌هاي قديم از علماي رنگارنگ مثلثي‌شكل استفاده مي‌كردند كه هنوز هم بدان منوال است. فقط در چند سال اخير است كه كم‌كم حمل علمهاي چهارگوشه نيز در دسته‌هاي مذهبي ديده مي‌شود.» اگر به بيرق شماره 6 كه در كراسه المعي آمده و در اينجا براي سهولت مراجعه شكل آن داده مي‌شود (شكل 1) مراجعه كنيم مي‌بينيم كه اين بيرق را ناصرالدين شاه طبق نوشته مرحوم افضل الملك المعي به‌عنوان بيرق عزا در ايام عاشورا يعني دهه اول محرم يا در ساير اوقات تعزيه‌خواني در تكيه دولت بكار مي‌برده‌است و با وجوديكه شكل آن مربع است مورد اعتراض علماء و مردم قرار نمي‌گرفته‌است و بنابراين چنين نتيجه مي‌گيريم كه تقليد از اين نوع بيرق‌هاي چهارگوش مربع يا مستطيل از نظر مذهبي مورد ايراد نبوده‌است.

2- در صفحه 8 دفترچه مزبور به تبعيت از مرحوم كسروي نوشته شده‌است كه «شيرهاي ايراني چه نر و چه ماده بي‌يال بوده‌اند نه همچون شيرهاي افريقا كه نرهاشان يالدار و مادشان بي‌يالست.» و خود ايشان خارج از نقل قول مزبور اضافه كرده‌اند. «و اين موضوع با توجه به نقش شيرهائي كه در آثار هخامنشي و ساساني- سلجوقي- مغول و صفوي باقيمانده است كاملاً هويداست. (ظاهراً در ايران شير وجود داشته‌است و حتي بنا به نوشته گبينو تا يكصد‌سال پيش در دشت ارژن شيراز كه داراي بيشه‌هاي انبوهي بوده شير ديده شده‌است.) ولي در اين سالها به پيروي از طرز نقاشي اروپائي شير را يالدار گردانيده و صورت آنرا كه در ايران هميشه نيم‌رخ رسم مي‌كردند تمام رخ نگاشتند.»

اين گفته متأسفانه كاملا خلاف واقع است. نگارنده بعده زيادي از حجاريها و نقاشيهاي دوره‌هاي مختلف تاريخ ايران كه از طرف حجاران و نقاشان ايراني ترسيم شده بود مراجعه نموده شيرهائي كه ديدم همه صاحب يال بودند. در زير عده‌اي تصوير از دوره ماقبل هخامنشي [61] (كه در گنجينه زيويه پيدا شده) و دوره هخامنشي و ساساني و دوره‌هاي مختلف اسلامي نقل مي‌شود بطوريكه ملاحظه مي‌شود در تمام اين تصاوير شيرها يالدارند (رجوع شود به اشكال از 2 تا 11 ) بعلاوه نيمرخ بودن شيرهاي قبل از تقليد از نقاشي اروپائي نيز صحيح نيست زيرا اگر به شيري كه در تخت‌جمشيد در چندجا در داخل مثلثي در حال دريدن گاو نموده شده و يا به شيري كه روي آفتابه برنجين موجود در موزه گلستان متعلق به قرن هفتم هجري نقش شده (شكل 12و13) نظر كنيم خواهيم ديد كه شيرهاي مزبور تمام‌رخ ميباشند.

2- يك لوحة طلا كه از همدان يا گنجينه زيويه بدست آمده و مربوط به قبل از دورة هخامنشي است

1-  بيرق عزا غره ششم در كراسه المعي است

3- در صفحه 20 اين سلسله مقالات درباره بيرقهاي دوره صدارت ميرزا آقاخان صدراعظم نوري نوشته شده‌است:« درفش دولتي كه در اين زمان بر روي ساختمانهاي سلطنتي و دولتي برافراشته مي‌شد و از همه درفشها معروفتر بود رنگ سبز و سفيد و سرخ داشت ولي رنگها مساوي و يكسان نبود- پارچه سفيد درفش كه به‌طور افقي در وسط قرار داشت عريضتر از دو رنگ ديگر بود. در بالاي سفيد پارچه سبز و در پائين پازچه سرخ يا ارغواني دوخته مي‌شد و شيروخورشيد بزرگي بر روي قسمت سفيد نقاشي مي‌كردند.»

 معلوم نيست اين نوشته متكي به چه مدرك و دليلي است چون تا آنجا كه مي‌توان حدس زد در اوايل دوره ناصرالدين شاه بيرق ايران بايد دنباله بيرقهاي دوره محمدشاهي بوده باشد (كه براي اولين بار در سلسله مقالات اينجانب عكس چنين بيرقي نشان داده شده‌است) و در تأييد اين نظر فرماني مربوط به سال 1293 ه . ق . است كه در تصرف نگارنده مي‌باشد و در حاشيه سمت راست اين فرمان علامتي نقش است كه در وسط آن در ميان شاخ‌و‌برگي جمله « دستخط همايون سال 1278 » ترقيم شده و در بالاي اين دايره كه دورش كنگره خاصي دارد شيري شمشير[62] بدست ايستاده كه خورشيد طالع از پشت او نمايانست و از پشت شير بيرقي ديده مي‌شود كه حاشيه‌اي درسه طرف آن وجود دارد. شيروخورشيدي در وسط اين بيرق نقش شده و بالاي اين بيرق پنجه‌اي گشاده نصب گرديده‌است البته رنگ حاشيه و متن بيرق معلوم نيست ولي همين تصوير ثابت مي‌كند كه 1278 يا 1293 كه سال نوشتن فرمانست لااقل بيرق ايران در بالا سبز و در وسط سفيد عريض و در پائين يك حاشيه تنگ قرمز نبوده‌است. (رجوع شود بشكل14و15). به‌علاوه مرحوم عبدالله مستوفي كه از مرداني بودند كه اواخر سلطنت ناصرالدين‌شاه را درك كرده و شخصاً از گفته‌ها و شنيده‌ها در كتاب تاريخ اجتماعي خود نقل قول كرده‌اند مي‌نويسند « بيرق شيروخورشيد ايران خيلي قديمي است. . . . ولي رنگ زمينه بيرق معين نبوده. حاشيه‌اي به رنگ سرخ يا سبز يا ملمع از ايندو رنگ به عرض چهارانگشت بيش‌و‌كم در دور «پرده» سفيد قرار مي‌دادند. . . » مرحوم مستوفي  بيرق سه رنگ و تقسيم اين سه رنگ به سه قسمت كه از سبز شروع و به سرخ ختم و شيروخورشيد در وسط آن رسم شود را از كارهاي مشيرالدوله مي‌دانند.

بالفرض اين بيرق جديد از كارهاي مشيرالدوله هم نباشد و بعذ از او و در سالهاي آخر سلطنت ناصرالدين‌شاه اتفاق افتاده باشد يك چيز ثابت مي‌شود و آن اينكه در اوايل دوره ناصرالدين‌شاه رنگ بيرق ايران به نحويست كه در فرمان نامبرده در بالا مندرجست و حاشيه دور بيرق سبز يا سرخ يا ملمع از ايندو رنگ بوده ولي قاعده معيني نداشته‌است.

4-  در صفحه56 مقاله پس از اشاره به عكسي كه اينجانب در سلسله مقالات خود براي اولين‌بار نقل نموده‌ام و در اين‌جا براي روشن‌شدن موضوع دوباره نقل مي‌شود (شكل16) نوشته شده: «آقاي حميد نير نوري اين درفش را از زمان ناصرالدين‌شاه دانسته و در [63] مقاله خود نوشته‌اند كه « بيرق ايران در زمان ناصرالدين‌شاه خيلي شبيه به بيرق زمان محمدشاه است و در بيرق دو نوار باريك قرمز و سبز ديده مي‌شود ولي زمينه بيرق نقره‌اي يا سفيد بوده  و در وسط آن علامت شيروخورشيدي زرين منتهي كوچكتر از شيروخورشيد بيرقهاي محمدشاهي نقش شده‌است.» آنگاه افزوده شده‌است:

6- كاسه ساساني كه بهرام دوم را در حال شكار شيران نشان مي‌دهد

5- قسمتي از تصوير بشقاب ساساني مربوط به قرن سوم يا چهارم ميلادي كه شيري يالدار را در حال مرگ نشان مي‌دهد

3و4- بطوريكه از تصاوير بالا بخوبي آشكار است شيرهائي كه در هنر هخامنشي نقش شده همه داراي يال بوده‌اند

«نويسنده به چند دليل با نظر آقاي نيرنوري موافق نبوده و اين درفش را از زمان ناصرالدين‌شاه نمي‌دانم.

دليل اول- يكي به‌دليل اينكه چنين درفشي در ميان درفشها و علمهائيكه تاكنون از دوره‌هاي ناصرالدين شاه شناخته ايم ديده نمي‌شود و ساير آثار آن‌زمان نيز بر بودن و استعمال چنين درفشي دلالت نمي‌نمايد. . . »

پاسخ- به‌صرف اينكه نويسنده‌اي چنين درفشي يا علمي را از دوره ناصرالدين‌شاه نديده است دليل بر عدم وجودش در آن زمان نمي‌تواند باشد به‌علاوه شكل 6 شاهد زنده‌ايست بر وجود چنين بيرقي در دوره ناصرالدين‌شاه و آنچه دربند 3 اين مقاله ذكر شده‌است مؤيد اين امر مي‌باشد.

دليل دوم - « به دلالت خود عكس كه در آن درختان كهن و بزرگ چنار چنان سايه‌ئي در خيابان الماسيه انداخته‌است كه بجز قسمت جلو خيابان باب همايون و ادامه خيابانهاي نايب‌السلطنه و درب اندرون همه‌جا را پوشانيده‌است در صورتيكه با توجه به نقاشي محمودخان ملك‌الشعرا از اين خيابان كه در سال 1288 هجري . قمري.  معلوم مي‌شود در آن سالها كه اين خيابان تازه احداث گرديده بود هنوز چنارهاي كنار جويهاي آن كاشته يا بزرگ نشده بوده‌است و بالطبع حتي تا آخرين سالهاي سلطنت ناصرالدين‌شاه نيز نمي‌توانستند چنان سايه‌اي وسيع داشته‌باشد كه تمام سطح خيابان را بپوشاند. بنابراين اين عكس در زمان ناصرالدين‌شاه انداخته نشده‌است.»

پاسخ- اگر به عكس‌هاي شماره 17 و 18 كه هنگام بردن جنازه ناصرالدين‌شاه به حضرت عبدالعظيم از همين مكان گرفته شده نظر كنيم به خوبي ديده خواهد شد كه برخلاف اظهار آقاي [64] يحيي ذكاء درختهاي خيابان باب همايون در آخر سلطنت ناصرالدين‌شاه بسيار گشن و سايه‌گستر بوده‌اند.

دليل سوم - با استناد به قاموس مصور عثماني كه به سال 1330 ه . ق . در استانبول به چاپ رسيده چنين حدس مي‌زنند كه اين درفش مربوط به همان سالهاي 27-1326 ه . ق (زمان تأليف قاموس) است كه محمد علي ميرزا با خودكامگي بر سر كار بوده‌است. اما در مورد ايجاد و منسوخ شدن اين درفش شايد بتوان گفت كه چون محمد علي ميرزا به علت مخالفت با مشروطه‌خواهان برخاسته بود در برابر درفش ملي مصوب مجلس شوراي ملي اين‌گونه درفش را براي دستگاه خود انتخاب كرده كه چند صباحي در ميان هواخواهان او متداول شده و سپس با عزل و بيرون رفتن او از ايران آن نيز منسوخ گشته و از ياد رفته‌است.»

پاسخ- نويسنده اين سلسله مقالات در اينجا از حدس و گمان خود زياد كمك گرفته‌اند - اولاً تاريخ طبع قاموس مصور عثماني به زعم ايشان سال 1330 هجري قمري است ولي ايشان متوجه شده‌اند كه سال 1330 هجري قمري كه مشروطيت كاملاً به موقع اجرا درآمده و بيرق سه رنگ كاملاً مشخص و مرسوم شده بود نمي‌تواند ملاك قرار گيرد لذا به تاريخ مقدمه كتاب كه در سال 1327 هجري قمري نوشته شده مراجعه و زماني براي تأليف قاموس كه درست مطابق با دوره خودكامگي محمد عليشاه بوده‌است را در نظر گرفته‌اند و سپس اين مطلب را پرورانيده و يك بيرق جديدي براي دوره خودكامگي محمد‌عليشاه بوجود آورده‌اند كه با واقع تطبيق نمي‌دهد. اگر به عكس (شماره19) كه در دوره خودكامگي محمد عليشاه گرفته شده و به‌واسطه اعتراضي كه به مجلس داشته خودش حاضر به رفتن به مجلس نبوده و عكس خود را با كالسكه به جاي خود خود به مجلس فرستاده‌است مراجعه نمائيم خواهيم ديد كه بيرقهائيكه در رهگذر عبور كالسكه زده شده‌است بيرقهاي سفيد با شيروخورشيد و دو حاشيه باريك در بالا و پائين و يا بيرق دور سبز و متن سفيد با شيروخورشيد بوده‌است.

دليل چهارم- مي‌نويسند كه «چاپ كارتهاي پستي رنگين در زمان ناصرالدين‌شاه هنوز معمول نبوده و كارتهاي رنگين باسمه‌اي از مناظر و رجال آن زمان از عهد مظفرالدين‌شاه در ايران معمول گرديده‌است.

پاسخ- اگر به شكل شماره 18 كه مربوط به تشييع جنازه ناصرالدين‌شاه است مراجعه نمائيم و در نظر آوريم كه اين كارت‌پستال توسط مطبعة كاوياني در برلن در زمان مشروطيت به چاپ [65] رسيده‌است- آيا مي‌توان گفت كه بنابراين اين عكس مربوط به تشييع جنازه ناصرالدين‌شاه نيست؟

10- مينياتوري از اواخر قرن پانزدهم ميلادي

9- مينياتوري از قرن شانزدهم ميلادي

8- مينياتوري از قرن چهاردهم ميلادي (8 هجري)

7- بهرام دوم در حال كشتن شير (ساساني)

 محققاً بسياري از عكسهاي دوره ناصرالدين‌شاه در دوره بعد به‌صورت رنگي و سياه و سفيد در چاپخانه‌هاي مختلف اروپا به سفارش مؤسسات و تجارتخانه‌هاي مختلف به چاپ رسيده و اين نيز چيزي را به ثبوت نمي‌تواند رسانيد.

5- در صفحه 25 نوشته شده‌است « آقاي نيرنوري در مقاله خود در اطلاعات ماهيانه و مجله وزارت امورخارجه از مينياتوري كه در پشت نزهت‌الارواح در اوائل سلطنت ناصرالدين‌شاه ترسيم شده‌است صحبت داشته و نوشته‌اند. . . . «مجلس جنگ نادرشاه و محمد گوركاني نموده شده و در آن سپاهيان ايران بيرقهائي در دست دارند كه چون شباهتي با بيرقهاي دوره محمدشاه و ناصرالدين‌شاه ندارد و بيشتر به بيرقهاي زمان شاه‌سلطان‌حسين شبيه است مي‌توان حدس زد كه مصوران از روي اطلاعاتي كه از زمان نادرشاه داشته تصوير نموده باشند. اين بيرقها مثلثي‌شكل و نوكدارند و متن آنها سفيد است و دور آنها را نوارهاي قرمز و سبز احاطه كرده و در متن سفيد پرچم در وسط شيري زرين با دم علم كرده ايستاده و خورشيدي نيمه‌طالع در پشت آن ديده مي‌شود ولي در دست شير چيزي نيست.»

سپس اضافه كرده‌اند: «درفشي كه در پشت جلد نسخه نزهت‌الارواح متعلق به آقاي نيرنوري نشان داده شده بي‌شباهت به درفش تابلوي جنگ غوريان نيست و نظير همان درفشي است كه بعداً (چنانكه خواهد آمد) شكل مربع آن در ايران مستعمل بوده‌است. پس با اين تفصيل استنباط آقاي نيرنوري كه نوشته‌اند «شباهتي با بيرقهاي دوره محمدشاه و ناصرالدين‌شاه ندارد چندان صحيح به نظر نمي‌رسد.» براي نگارنده روشن نشد كه معيار براي سنجش صحيح و غلط در اين سلسله مقالات چيست؟ و «چندان صحيح به نظر نمي‌رسد» يعني چه؟ اولاً با توضيحاتي كه اينجانب به تفصيل [66] داده‌ام و در بالا نقل شده بيرقهاي ايران از دوره محمدشاه به بعد مربع يا مستطيل مي‌باشند و لچكي و مثلثي‌شكل نيستند و در ثاني از زمان محمدشاه به بعد شير بيرق شمشيري در دست دارد بنابراين محققاً اين بيرق به تفصيلي كه در نقاشي پشت نزهت‌الارواح كشيده شده شباهتي به بيرقهاي زمان محمدشاه و ناصرالدين‌شاه ندارد.

 ثانياً مقصود از جملة «نظير همان درفشي است كه بعدها شكل مربع آن در ايران مستعمل بوده‌است.» روشن نشد زيرا اگر مقصود دو نوار قرمز و سبزيست كه بيرق را احاطه كرده در اين سلسله مقالات وجود چنين نوع بيرقهائي در اوان سلطنت ناصرالدين‌شاه انكار شده‌است.

ثالثاً- پس از مدتي بحث ناگهان اذعان شده‌است كه « شايد آن (يعني بيرقي كه در تابلوي جنگ غوريان در زمان محمدشاه كشيده شده) مقتبس از شكل درفشهائي است كه تصوير رنگين آنها در نقاشي رنگ و روغني بالاي سر در بازار قيصريه اصفهان نمايش داده شده و مربوط به دوره صفويست.» و بدين نحو يكباره تمام گفتگوهاي مفصل درباره بيرق منعكسه در پشت جلد نزهت‌الارواح و گفتة اينجانب در اين‌باره تلويحاً تصديق مي‌شود.

6- در صفحه 32 و 34 نوشته شده كه درفشهائيكه از پارچه سفيد مربع مستطيل تشكيل يافته كه در دو ضلع آن (ضلع مماس با چوب و ضلع بالا) حاشيه‌هاي باريكي از پارچه‌هاي سبز و در دو ضلع ديگر (ضلع مقابل چوب و ضلع پائين) حاشيه‌هاي باريكي از پارچه سرخ دوخته شده و در وسط قسمت سفيد شيروخورشيد زرد و درشتي نمايانست فقط در فاصله‌هاي سالهاي 1298 و 1304 مورد استعمال داشته و از آن پس به عللي كه روشن نيست متروك گرديده و از بين رفته‌است. آيا صرف وجود دو تابلو مي‌تواند هيچگونه دليلي براي تعيين به اين دقيقي سالهاي استعمال چنين بيرقهائي گردد؟ اگر دليل ديگري وجود نداشته‌باشد متأسفانه بايستي گفت كه در تعيين سالهاي استفاده از اين قبيل بيرقها عجله شده‌است- ازكجا- معلوم است كه اين نوع بيرقها همدوش و هم‌زمان با انواع ديگر بيرقها بكار نمي‌رفته است و جنبة تعيين صرف نداشته‌است.

7- در صفحه 43 نوشته شده:« از مدارك موجود چنين پيدا است كه در اوائل سلطنت مظفرالدين‌شاه نيز همان درفشهاي معمول دورة ناصرالدين‌شاه بكار مي‌رفته و بيش از همه در بالاي ساختمان‌هاي سلطنتي و مؤسسات مهم دولتي درفش سه رنگ (متن سفيد با حواشي سبز و سرخ) برافراشته مي‌گرديده‌است.» آنگاه نويسنده اين سلسله مقالات در صفحه 44 چنين نوشته‌اند: « ولي از حدود سال 1319 هجري قمري به بعد ناگهان مي‌بينيم شكل درفش ايران را تغيير داده‌اند يعني حاشيه سرخ آنرا حذف كرده و يك حاشيه سبز را در سه طرف متن سفيد پرده گردانيده‌اند.». . . . و ادامه مي‌دهند «از تحقيق و تفحصي كه نويسنده در اين‌باره كرده‌است چنين بدست آمده كه اين تغيير شكل مسلماً در حدود سالهاي 1318 و 1319 ه . ق . انجام گرفته‌است و از همان سالها تا تصويب قانون اساسي و ايجاد درفش سه‌رنگ دوره‌هاي مشروطه درفش رسمي ايران همين شكل و وضع را داشته‌است.»

 در صفحه 74 مقاله گويا در اثر خاطرنشان ساختن يكي از خوانندگان عكسي درج شده كه مربوط به سال 1310 هجري قمري يعني مربوط به سال آخر سلطنت ناصرالدين‌شاه است و در آن عكس درفشي ديده مي‌شود كه متن آن سفيد است و حاشيه‌اي سبز دورادور بيرق گرديده‌است لذا نويسنده لازم ديده‌اند كه جمله زير را اضافه نمايند: «بنابراين در وجود درفش بدين‌شكل و تركيب در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه ترديدي باقي نمي‌ماند و گويا همين درفش بود كه دوره‌ي سلطنت مظفرالدين‌شاه با اندك تغييري يعني حذف حاشيه سمت چوب درفش رايجتر و درفش رسمي گرديده‌‌است ولي در بعضي موارد از همان درفشهاي نوع قديمي‌تر نيز استفاده مي‌شده‌است.» سپس در صفحه 46 اين سلسله مقالات عكسي از تابلوي كشتي مظفر در لنگرگاه بندر آنورس نقل شده كه در 1902 ميلادي برابر با 1320 هجري قمري كشيده شده و با اشاره به اين تابلو چنين نوشته شده: « بر بالاي يكي از دو دكل و سكان كشتي دو درفش سفيد با [67] حاشيه‌هاي سبز افراشته شده و در وسط پرده‌هاي يكي از آنها شيروخورشيد و در ديگري حرفM يعني حرف اول نام مظفرالدين‌شاه نگاشته شده‌است. ولي گويا نقاش تابلو مزبور اشتباه كرده و يا اينطور پسنديده و حاشيه سبز درفش را در چهار ضلع پرده گردانيده‌است در صورتيكه در درفش ايران حاشيه‌هاي سبز تنها در سه طرف بوده و طرف ميله‌هاي درفش بدون حاشيه بوده‌است.» آنگاه اضافه مي‌شود:

«جاي شگفتي است كه اين اشتباه در مدارك اروپائي در چند جاي ديگر نيز تكرار گرديده‌است.» ولي باز اين قضاوت عجولانه دربارة اشتباهي كه در مدارك اروپائي روي داده در صفحه 47 به طريق زير اصلاح مي‌شود «شايد هم‌چنين درفش در دوره مظفرالدين‌شاه در ايران وجود داشته و در نزد اروپائيان معروف بوده‌است.

 بنابراين مي‌توان گفت نقاشي درفش بدين شكل و صورت در اين تابلو كاملاً بي‌مأخذ هم نبوده و سابقه‌ئي داشته است.» سپس در صفحه 53 كارت‌پستالي مربوط به سفر مظفرالدين‌شاه در سال 1320 هجري قمري هنگام عبور از كشتي به آستاراي روس چاپ گرديده و زير آن نوشته شده‌است:

«درفشي كه در اين تصوير نمايانست و از طرف دولت روس به افتخار ورود شاه ايران برافراشته شده‌است در چهار طرف حاشيه‌ئي به رنگ سبز دارد و چنين پيداست كه در اين زمان نيز درفش ايران قاعده و قانوني نداشته و دلخواهي بوده‌است.» اين گفته با آنچه به فرض قاطع در صفحه 44 و 45 اظهارنظر گرديده كه: «از تحقيق و تفحصي كه نويسنده در اين‌باره كرده‌است چنين بدست آمده‌است كه اين تغيير شكل (يعني حاشيه سرخ پائين بيرق را حذف كردن و حاشيه سبز را در سه طرف متن سفيد بيرق گرداندن) مسلماً در حدود سالهاي 1318 و 1319 ه . ق . انجام گرفته و از همان سالها با تصويب متمُّم قانون اساسي و ايجاد درفش سه رنگ دوره مشروطه درفش رسمي ايران همين شكل و وضع را داشته‌است.» مغايرت كامل دارد.

11-مينياتوري از قرن هفدهم بقلم محمدرضا عراقي. بطوريكه ديده ميشود شيرهاي عهد صفوي نيز يالدارند

 

. . . . . . و حاصل تمام تحقيقات فاضلانه و تفحصات و مسلماًهاي نويسنده در ظرف چند صفحه برباد رفته‌است و بالاخره نتيجه غائي همه اين مطالعات و اشتباه‌گيريهاي ايشان است كه نوشته‌اند «در اين زمان درفش رسمي قاعده و قانوني نداشته و دلخواهي بوده‌است.» كلمه «نيز» ايشان در اينجا جالبست زيرا مي‌رساند كه در موارد ديگر نيز ايشان معتقد شده‌اند كه قاعده و قانوني در امر بيرق شيروخورشيد در كار نبوده‌است.

متأسفانه يك نكته شايد از نظر[68] تيزبين نويسنده فاضل اين سلسله مقالات نگذشته و آن اين است كه در اواخر دوره ناصرالدين‌شاه بسته به موقع و ميل شاه چند نوع بيرق دوشادوش و توأم با هم موجود بوده‌است و از آن جمله‌اند (1) بيرقي سه رنگ كه متن آن سفيد است و دو حاشيه باريك سبز در بالا و سرخ در پائين دارد (مرحوم افضل‌الملك المعي از آن ياد كرده) (2) درفش سه‌رنگي كه در بين بيرقهائي كه بر فراز عمارات دولتي طبق نوشتة «مرحوم افضل‌الملك المعي در اواخر دوره ناصرالدين‌شاه در اهتزاز بوده و مانند بيرقهاي دوره مشروطيت از سه قسمت سبز و سفيد و قرمز به اندازه‌هاي مساوي تشكيل يافته و شيروخورشيدي در وسط قسمت سفيد بيرق داشته و (3) بيرقي كه دورادور آن را يك نوار سبزي احاطه مي‌كرده و متن آن سفيد بوده و شيروخورشيدي در ميان داشته‌است (4) و حتي ممكن است كماكان همان بيرق اوايل دوران ناصرالدين‌شاه كه داراي متني سفيد يا نقره‌اي و داراي نوار سبز و قرمز كه دورادور پارچه بيرق مي‌گردد نيز گاهگاهي بكار مي‌رفته‌است.

12- تخت جمشيد- تصوير شيري در حال دريدن گاو

8- در صفحه 49 نوشته شده‌است:

«آقاي حميد نيرنوري در مقاله تاريخچه پرچم ايران در مجله‌ي اطلاعات ماهيانه در اينمورد اينگونه نوشته‌اند: «. . . . و بطور تحقيق مي‌توان‌گفت كه ملت ايران همان وقتي كه قانون اساسي خود را روي قوانين اساسي كشورهاي اروپائي مي‌نوشت پرچم خود را نيز به تقليد از آنها تغيير داد منتها آنچه از قديم باقيمانده الوان بيرق و علامت شيروخورشيد آن است.» آقاي نيرنوري در مقاله‌ي خود در نشريه وزارت امورخارجه اينطور اظهار عقيده كرده‌اند: «. . . . و بطور تحقيق مي‌توان‌گفت كه ملت ايران در همان موقعيكه قانون اساسي خود را از روي قوانين اساسي كشورهاي اروپائي تنظيم مي‌كرد بيرق خود را نيز به تقليد آنها تغيير مي‌داد.

 و بيرق ايران را نيز مانند بيرق انقلابي فرانسه بصورت بيرقي سه رنگ درمي‌آورد منتهي بجاي سه رنگ آبي و سفيد و سرخ بيرق ملي فرانسه سه رنگ سبز و سفيد و سرخ را برگزيدند و چون در بيرق فرانسه علامت كليساي كاتوليك و سفيد علامت سلطنت و سرخ علامت انقلاب قلمداد شده بود ايرانيان صدر مشروطه و نمايندگان پرحرارت مجلس آن دوره نيز تنها قسمت آبي بيرق را كه نشانه مذهب كاتوليك بوده و به سبز كه علامت مذهب [69] شيعه و دين اسلام است مبدل ساختند و سفيد و سرخ را به همان نحوي كه در فرانسه بوده باقي گذاشتند.» و آنگاه درصفحه 5 مي‌نويسند:

14

13- آفتابه برنجين با ترصيع نقره از قرن 12 يا 13 ميلادي (قرن 7 هجري)- موزة كاخ گلستان

«همچنين اينكه نوشته‌اند درفش دوره مشروطه بتقليد درفش فرانسه بوجود آمده و براي درفش اخير نيز تاريخچه‌ئي پديد آورده نوشته‌اند. « رنگ سرخ به انقلابيون و رنگ سفيد به سلطنت و رنگ آبي به طبقه روحاني اختصاص داشته‌است سخني بي‌مدرك و بي‌اساس است زيرا اولاً درفش سه‌رنگ در ميان درفشهاي كشورهاي جهان فراوانست و از اين ميان درفشهاي كشورهاي ايتاليا - مجارستان - بلغارستان و مكزيك از حيث شكل و رنگ بسيار شبيه درفش فعلي ايران بوده‌است و اگر بنا باشد كه چشم رويهم گذاشته و از پندار خود تاريخ بسازيم و يا اگر اين امر در ذهن ما از اصول مسلم گرديده‌است كه منشاء هرچيز را در شرق بايد در غرب جستجو كنيم و هر چه داريم بي بروبرگرد تقليدست از يك مردم و كشور ديگر چرا نگوئيم كه درفش ايران از درفش ايتاليا تقليد شده‌است كه از هر حيث تقريباً شبيه بهم است و در صورتيكه در درفش فرانسه گذشته از اينكه رنگها برخلاف درفش ايران بطور عمودي قرار دارد از سه رنگ نيز فقط دو رنگ بهم شبيه است وانگهي نسبتها و معاني كه به رنگهاي درفش فرانسه داده‌اند موضوعي است كه اخيراً جعل گرديده و از كجا معلوم است كه در صدر مشروطيت چنين افسانه‌ها در ميان مشروطه‌خواهان و قانون‌نويسان ايران معروف بوده‌است؟.»

چند نكته در اينجا لازم به تذكر است.

الف) در مقاله‌هاي اينجانب كه در اين سلسله مقالات نقل گرديده اولاً در هر دومورد «بطور تحقيق» اشاره به تقليد ملت ايران از پرچم كشورهاي اروپائي است نه فرانسه. عين جمله اينجانب اين است «بطور تحقيق مي‌توان گفت كه همان‌موقع كه ملت ايران قانون اساسي خود را از روي قوانين اساسي كشورهاي اروپائي تنظيم مي‌كرد بيرق خود را نيز به تقليد آنها تغيير مي‌داد.» و اين[70] امر كاملاً با مدارك و اساس است و ترديدي در آن نمي‌توان داشت.

ب) برخلاف نظر نويسندة اين سلسله مقالات در ذهن لااقل عده‌اي از روشنفكراني كه آنموقع براي مشروطيت تلاش مي‌كردند و بالاخره در مجلس و دولت وجود داشتند فرق عمده‌اي بين كشور فرانسه كه مهد آزادي و اولين سرمشق انقلاب ملت عليه استبداد است با ساير كشورهاي اروپائي وجود داشت. از كجا معلوم كه واقعاً روشنفكران مجلس تحت تأثير يك عقيده‌اي كه ممكن است حقيقت هم نداشته قرار نگرفته باشند و رنگ‌هاي بيرق مشروطيت را براساس اين فكر از روي رنگهاي بيرق فرانسه تنظيم نكرده باشند. خود نويسنده اين سلسله مقالات در صفحه 48 اعتراف مي‌كنند كه «آنچه بيش از همه درباره درفش دوره مشروطه ايران مورد تحقيق و سئوآل است دليل و علل انتخاب رنگهاي سبز و سفيد و سرخ بطور مساوي است زيرا تاكنون مدرك متقن و مطلب قانع كننده‌اي در اين خصوص بدست نيامده‌است و دانسته نيست فكر انتخاب اينگونه درفش از چه كسي و يا كساني بوده و براي چه منظوري اين رنگها را به ترتيب حاضر براي درفش ايران معين كرده‌اند.» و كمي پائين‌تر مي‌نويسند: « موضوع همچنان مجهول و لاينحل مانده‌است.» با اين اعتراف معلوم نيست چگونه توانسته‌اند با اين شدت وحدت درباره اينكه آنچه درباره رنگ و شكل بيرق از خارجيها گرفته شده جعل و بي‌اساس است اظهارنظر نمايند تصديق دارم كه اين نوشته اولين‌بار توسط مرحوم استاد سعيد نفيسي بيان گرديده‌است ولي محققاً ايشان دلايلي براي ذكر چنين نظريه‌اي داشته‌اند. متأسفانه ايشان در قيد حيات نيستند تا بتوانيم نسبت به اين موضوع با ايشان مذاكره و تحقيقات را دنبال نمائيم ولي به هرحال اين گفته لااقل يك نظريه‌ايست در مقابل «جهل مطلقي كه به قول نويسنده سلسله مقالات مزبور موضوع را فرا گرفته‌است. . .» [71]

77-72-1

17-مراسم تشييع                                 جنازه ناصرالدين شاه

16- سردر الماسيه

15

ج) عبارت: «اگر اين امر در ذهن ما از اصول مسلم گرديده كه منشاء هر چيز را بايد در غرب جستجو كنيم و بي بروبرگرد تقليدي از مردم كشور ديگر بدانيم.» كه در اين سلسله مقالات آورده شده نيز جالب توجه است زيرا خود نويسنده مقاله در صفحات 6 و 7 سلسله مقالات خود به راحتي و بدون اينكه از اين امر كه ما از مردم و كشورهاي غربي تقليد كرده‌ايم هيچگونه ناراحتي وجداني پيدا كنند متذكر شده‌اند كه «در برخي از شئونات كشوري و لشگري ايران كم‌و‌بيش تحولاتي روي داد و بسياري از امور كه در ميان ايرانيان سابقه‌ئي نداشته معمول نبود از اروپائيان اقتباس گرديد. از جمله اين تحولات تغييردادن شكل پارچه سه‌گوشه يا مثلثي در قسمتهاي ايران به مربع و مربع مستطيل بود» و تقريباً نظير همان جمله را در صفحه 7 مجدداً آورده‌اند.

د) در صفحه 5 نوشته شده « اينكه سبز رنگ اسلام است سخني كاملاً بي‌مدرك مي‌باشد زيرا اسلام رنگ بخصوص براي خود ندارد و در هيچ جا نيز ننوشته‌اند كه رنگ سبز ارتباطي با اسلام دارد.» بعد در صفحه 51 مي‌نويسند:«رنگ سبز در اسلام ابتدا شعار امويان بود بعداً به سادات حسني اختصاص يافته كم‌كم مختص ائمه شيعه گرديده. در تاريخ بيهقي مي‌خوانيم كه چون مأمون امام رضا را وليعهد خويش كرد1 رنگ پارچه‌هاي علمها را از سياه به سبز تبديل نمود ولي در هر صورت اين رنگ چنانكه پنداشته‌اند ارتباطي با عالم روحانيت ندارد. مگر همه روحانيون در ايران سيد هستند كه رنگ سبز معرف اين طبقه باشد؟»

 در مقاله اين‌جانب نوشته شده «سبز كه علامت مذهب شيعه و دين اسلام است.» و بهترين دليل ارتباط سبز با مذهب شيعه آنست كه شاه‌اسمعيل كه مؤسس اولين سلسله شيعه اثني عشري در ايران است – بيرقهاي خود را سبز كرده.

قاسمي گنابادي در توصيف علمهاي او گويد:

مه رايت آئينه ماه و مهر»

«علمهاي سبزش ستون سپر

و محققاً رابطه‌ي مستقيمي در نظر ايرانيان دوره‌هاي جديد بين بيرق سبز و مذهب شيعه اثني‌عشري وجود دارد و شايد به همين دليل است كه در همان موقع كه در قانون اساسي مذهب رسمي ايران را شيعه اثني‌عشري تعيين كردند رنگ سبز را نيز در بالاي بيرق خود قرار دادند. معلوم نيست [72]از كجا نويسنده رنگ سبز را معرف طبقه سادات گرفته‌اند و حال آنكه اغلب سادات معمم عمامه سياه به سر دارند.

18- مراسم تشييع‌جنازه ناصر الدين شاه

  9) در صفحه 54 مي‌نويسد:

«آقاي نيرنوري در مقاله خود در اطلاعات ماهانه چنين آورده «اما چيزي كه مسلم است مدتها علامت دولت ايران به خصوص شيروخورشيد كه بالاي نامه‌هاي وزارت امورخارجه و پست و تلگراف زده مي‌شد شير خفته و بدون شمشير بود و اين رسم تا اين اواخر نيز ادامه داشت.» آنگاه در صفحه 55 نوشته شده:«برخلاف تصور آقايان (منظور آقاي سعيد نفيسي و اينجانب است) استفاده از شير نشسته سرنامه‌هاي وزارت امورخارجه نيز چندان كليت و عموميت نداشته و امر ثابت و مسلمي نبوده‌است. زيرا بنا بر مدارك موجود گاهي در اوراق رسمي وزارت امور خارجه از شير ايستاده و يا شير نشسته شمشير به دست نيز استفاده مي‌شده‌است و تنها شايد بتوان‌گفت كه اغلب در مهرهاي وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي كه تا حدي تعويض آنها ديربه‌دير انجام مي‌گرفت بنابر سنت قديمي نقش شير نشسته و بي‌شمشير نگاشته مي‌شده‌است و اين موضوع نيز با مراجعه به تاريخ مهرهاي زير يا پشت‌ نامه‌ها به‌خوبي آشكار است.»

77-74-1

همانطور كه نويسنده تذكر داده‌اند مدتهاي مديد مهر رسمي وزارت امورخارجه و تلگرافخانه و حتي اغلب سرنامه‌هاي وزارت امور‌خارجه شيروخورشيد خوابيده بوده‌است. و بنابراين آنچه اين جانب در مقالات متعدد خود كه از 18 سال پيش شروع به انتشار آنها نموده‌ام نوشته‌ام كاملاً صحيح است. ولي به هرحال متأسفانه بايد گفت كه قاعده و قانوني در كار نبوده و هر سفارتخانه و اداره‌اي به ميل خود هر نوع مي‌خواسته شيروخورشيد بالاي نامه‌هاي خود را نمايش مي‌داده‌است. در پايان لازم است به انتهاي دفترچه اشاره‌اي بنمائيم. نويسنده معلوم نيست از چه‌رو خود را محق دانسته‌اند كه مرقوم دارند كه «جاي خوشوقتي و سپاسگذاريست كه آقاي حميد نير نوري كه اخيراً مقاله خود را با افزودن مطالبي زير«نام تاريخچه بيرق ايران و شير و خورشيد» جزو انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي مستقلاً بصورت كتابي به چاپ رسانيده‌اند با توجه به مطالب اين تاريخچه كه به تدريج در مجله هنرومردم منتشر مي‌گرديد بعضي از قسمتهاي ضعيف و نامستدل اواخر مقاله خود را حذف كرده و يا تغيير داده‌اند. ولي نويسنده درباره فصل‌هاي ديگر كتاب ايشان نيز نظريات و سخناني دارد كه اميدوار است به هنگام خود توفيق انتشار آنها را بيابد.»

اصولاً عقيده اينجانب همواره بر اين است كه در تنظيم مقالات و كتبي درباره تاريخچه بيرق [73] و تاريخچه‌هاي مشابه آن كه براي تهيه آنها از اطلاعات دست دوم و مدارك جسته گريخته بايستي استفاده كرده كسي كه علاقمند به موضوع تحقيقي معيني باشد هيچگاه نبايد دست از تحقيق و تفحص و اصلاح نوشته‌هاي قبلي خود برگيرد و طبعاً دائماً با بدست آوردن اطلاعات جديد بايد در نوشته‌هاي قبلي تجديد‌نظر نموده و به همين مناسبت نيز اينجانب همواره در كار تجديد‌نظر در تاريخچه شير‌و‌خورشيد و بيرق ايران هستم و طبيعي است هنگامي كه مقالات قبلي خود را خواستم به صورت كتابي مدون دربياورم آخرين اطلاعاتي كه درباره تاريخچه بيرق ايران و شيروخورشيد به‌دست آورده‌بودم در آن گنجانيدم و اكنون هم اگر قرار باشد كتاب تاريخچه بيرق ايران و شير و خورشيد را كه در سال 1344 به چاپ رسيده تجديد چاپ نمايم محققاً به مناسبت مطالب تازه‌اي كه در اين‌باره به‌دست آورده‌ام تغييرات زيادي خواهم داد ( متأسفانه اينجانب موقع انتشار مقالات و حتي كتاب خود دسترسي به منابع موجود در موزه هاي سلطنتي و باستانشناسي و مردم‌شناسي و وسايل عكسبرداري و چاپ بي‌دريغ سياه و رنگين نداشته‌ام و در بسياري موارد ناچار بوده‌ام كه در نقل بعضي از عكسها و منابع از معلومات بسيار ناقص خود در فن نقاشي كمك بگيرم و از كتب و آثار موجود كپي‌هايي روي كاغذ كالك تهيه و كليشه نمايم و در بسياري جاها از ذكر همه مدارك به همين دليل ناچار صرفنظر نموده‌ام.)

 با اينهمه متأسفانه از تتبعات و مطالعات نويسندة اين سلسله مقالات در كتاب تاريخچه بيرق ايران و شيروخورشيد استفاده ننموده‌ام زيرا كتاب تاريخچه بيرق ايران و شيروخورشيد را اينجانب در اواخر سال 1343 براي چاپ به مؤسسة مطالعات و تحقيقات اجتماعي وابسته به دانشگاه تهران تسليم كرده بودم و حال آنكه اين سلسله مقالات از اواسط سال 1344 به تدريج در مجله هنرومردم به چاپ رسيد.

به هرحال از ادعاي نويسنده دربارة اينكه اينجانب از سلسله مقالات ايشان براي « ‌‌اصلاح » قسمتهاي « ضعيف » و نامستدل « اواخر مقاله خود » استفاده كرده‌ام اگر بگذريم يك چيز مسلم و بديهي است و آن ميزان استفاده بي‌دريغي است كه ازمقالات اينجانب در اطلاعات ماهيانه و مجله وزارت امورخارجه ( كه به ترتيب در 18 سال و 11 سال پيش منتشر شده بود ) در تهيه اين سلسله مقالات شده‌است و متأسفانه در فهرست مراجع نويسنده محترم فراموش كرده‌اند كه نام نگارنده اين مقالات را كه مورد استفاده كامل و استناد ايشان قرارگرفته است ذكر نمايند.

در خاتمه با كمال بي صبري انتظار دارم كه نظريات و سخناني كه نويسنده اين سلسله مقالات دربارة ساير فصول كتاب اينجانب دارند منتشر گردد تا بتوانم از نظريات ايشان بهره‌مند گردم. [74]

 

پاورقي :

1- رجوع شود به مقاله اينجانب در مجله وزارت امور خارجه صفحه 34 شماره دوره دوم.

19- تصوير محمد علي شاه را به مجلس مي‌برند