جريانهاي بزرگ فكري واجتماعي و اثر آن
در شعر فارسي
در آغاز سال نو
عبدالحسين سپنتا كه به بررسي در فرهنگ و هنر
ايران علاقهاي بيحد داشت رخت از جهان
بربست. آنچه در زير ميخوانيد سخنان او است
بههنگام برگزاري كنگره شعر در جريان جشن
فرهنگ و هنر سال گذشته. يادش گراميباد.
عبدالحسين
سپنتا سرزمين وطن ما همانطور كه از لحاظ جغرافيايي اقليمي معتدل ميباشد از نظر طرز
تفكر و روحية مردم آن نيز داراي تعادل
و تناسب شگفتانگيزي است. اين تعادل فكري
و تناسب اصولي را از زماني كه مردم اين
سرزمين انديشه و گفتار و كردار نيك را
سرلوحة آيين و اخلاق خود قرار دادهاند ميتوان در اولين سرودهاي مذهبي زردشت
جستجو كرد و بزرگترين جريانهاي بزرگ فكري
و اجتماعي ايران را در اشعار ما از
قديميترين دوران تاكنون ميتوان نشان داد
كه در واقع مقدسترين اثر جاوداني تجليات
روح پاك ايراني است. حس انساندوستي و صلحطلبي ايرانيان است و براي قرنها در آثار
نظمي ما در سير و جريان بوده و ميباشد.
ايرانيان در اعصاري دوستدار حس انساني
و عاطفة بشردوستي بودهاند و بنيآدم را
اعضاي يكديگر ميدانستند كه در سراسر جهان
آن روز بين ملل و طوايف و حتي متمدنين جنگ
و ستيز و كشتار و غارت نه فقط رايج بوده بلكه
جزو آثار قهرماني و قدرتنمايي و افتخارات جهانگشايي بهشمار ميرفته . جهانگيري و قتل
و غارت و رزمآوري از ملكات فاضلة انسانهاي
آن دوره شناخته ميشد.
درچنان دوران تاريك تاريخ كه حتي
زمان آن را نتوانستهاند به دقت معين كنند
زردشت در سرودهاي خود كه بايد آن را اولين
اشعار زبان فارسي دانست ( در جدول يسنا –
اهنودگات ) از اهورامزدا آرامش و رامش را
براي همة آفرينش درخواست ميكند. در اوستا
ميخوانيم كه شادماني و تندرستي را براي
پيروان انديشه و گفتار و كردار نيك كه در
هفت كشور جهان زندگي ميكنند بدون در نظر
گرفتن زبان و نژاد و مليت از خداوند مسئلت
مينمايد. همين فكر آزاد انساندوستي بود كه
ايرانيان قديم را در نظر مورخين يونان و رم
مردمي شريف و دوستدار عالم انسانيت معرفي
كرده بود و با آنكه با ما از لحاظ جنگها
و مناسبات [13] سياسي خوب نبودند نتوانستند در
آثار خويش آزادي فكر ايرانيان را نستايند.
ايران بعد از اسلام نيز وقتي تعليم يافت كه
سيد قرشي و زنگي حبشي در مقابل عدالت الهي
يكسان هستند در آثار و اشعار خود بالاترين
فكر آزاديخواهي و انساندوستي را به جهان
عرضه داشت. در ادب و عرفان بلندي به دنيا
تقديم شد در آن سخن از رنگ و نژاد و قوميت
و مذهب نيست و اين بزرگترين جريان فكري
و اجتماعي عالم انساني در اشعار ماست. شعر و
عرفان ما فقط حقيقت را ميشناسد و بس. اين
حقيقت را هر جا و به هر اسم پيدا كند به آن
احترام ميگذارد و ستايش ميكند. فرزندان
ايران كه اثر فلسفة عميق انديشه و كردار
و گفتار نيك پدرانشان در دل و جانشان باقي
مانده بود پس از از دست دادن
مغان ، زند ، خوان و خاموش شدن آتش اهوراپرستي
دست از دامان مغان كهن برنداشتند و گفتند:
در اشعارعرفاني ما لطيفترين افكار
انساندوستي و نوعپرستي ديده ميشود. آنجا
بشر را برادر و برابر يكديگر ميدانند.
بالاترين ملكات فاضلة انساني را محبت
و خيرخواهي نسبت به هركس از هر نژاد و رنگ و قوم و مليت و مذهب ميشمارد و صائب ميگويد:
همانطوري كه كورش روزي در اين
سرزمين فرمان آزادي بشريت را صادر كرد
و اين افتخار براي ايراني جاودان
ماند ، شعراي بزرگ و عرفاي سخنسراي ما نيز
در آثار جاوداني خود بشر را برادر و برابر
دانسته و گفتهاند:
اين عاليترين و لطيفترين فكر بشردوستي و روح انساني است كه در قالب الفاظ
شعراي بزرگ ايران ريخته شده و تقديم عالم
انسانيت ميگردد. آنها معتقدند ابناء بشر
اگر از لحاظ رنگ و نژاد و مليت و مذهب متفاوت
و مختلف هستند ولي در معني يك روح واحد و از
يك منبع فيض كل ظاهر شدهاند بايد از عالم
ظاهر و كثرت گذشت تا به جهان معني و وحدت پي برد.
آنها معتقد بودهاند هر فرد انسان
بدون هيچ فرق از هيچ لحاظ داراي روحي ميباشد
كه از عالم بالا به او رسيده و به مثابه قطرهايست كه از دريا جدا مانده و چون به دريا
پيوندد و به اصل خود برگردد محو در اقيانوس
عظيم هستي مي شود همانطوركه عطار ميگويد:
اين فكر آزاديخواهي شعراي ايران
است كه آن را يك جريان بزرگ فكري شعراي
فارسي زبان ميدانم مولوي حقيقت را خورشيدي
ميداند كه در صحن خانهها و ميان ديوارها
همهجا يكسان ميتابد و در هر محوطة محصور
و خانة محدود سطح معيني را روشن ميسازد
و اگر كسي چنين پندارد كه در هر محل روشنايي
ديگري عليحده وجود دارد كوتهنظري و اشتباه
بزرگ است.
اين يكرنگي و بشردوستي زاييده فكر
و تراوش روح شعراي ماست كه سنايي ميگويد:
امروز قسمت مهمي از نيروي دانش بشر
صرف آن ميشود كه بر ماوراء فضا و اعماق اقيانوسها دست يابد. ببيند قرنها پيش از
روح بشردوست و حس انساني خواجه عبدالله
انصاري اين فكر به چه طرز ترواش كرده ، او
ميگويد: « اگر بر اوج فلك پري كركسي. اگر در
اعماق درياها روي خسي. اگر دلي بدست آري
كسي. به قول سعدي:
٭ ٭ ٭
اين مكتب عظيم بشردوستي و اين حد
اعلاي فلسفة انساني ايران است كه در شعر
فارسي تأثير جاوداني خود را تا آنجا باقي
گذاشت كه حافظ بگويد.
يك دنيا آزادي فكر و حس نوعدوستي
و علاقه به اتحاد و اتفاق بشر كه امروز دنيا
بيش از هر وقت نيازمند آن است در اين يك بيت
حافظ جمع است. مولوي هم اشاره به هفتادو دو ملت كرده
ميگويد:
ديگري چه خوب گفته:
شعراي ما در راهنمايي بشر به سوي
يگانگي و برادري هرجا با تعصب و اوهام
و خرافات مواجه شدهاند گفتهاند:
يا آنها كه آرامتر بودهاند گفتهاند:
و آنكه به طنز سخن سروده و گفته است:
و با اين بيت حافظ آب پاكي روي دست
همه ريخته: برو اي زاهد خودبين كه زچشم من و تو راز
اين پرده پنهان است و نهان خواهدبود ببينيد آزادي روح و پرواز فكر
انساني تا كجاست كه شيخ بهايي ميگويد:
يك شاعر آزاده و رند عارف خود را
اينطور معرفي ميكند:
واقعاً چقدر جرأت ميخواهد كه مثل
خيام كسي بگويد:
اين حس انساندوستي و آزادي فكر موجب
شد كه بسياري از شعراي عارف ما همانقدر كه
مورد طعن و لعن كوتهنظران قرار گرفتند از
طرف پيروان عقايد و مذاهب مختلف مورد
احترام و تكريم واقع شدند. عطار در تذكرهالاولياء ميگويد: « معروف كرخي كه خاك او را ترياك
مجرب ميدانند وقتي وفات كرد همة اديان در
وي دعوي كردند جهودان و ترسايان و مؤمنان هر
يك گروه گفتند كه وي از ماست ». با چنين فكر بزرگ اجتماعي در شعرفارسي حق داريم ادعا كنيم شعراي ما
بزرگترين خدمت فكري را به عالم انساني انجام
دادهاند. خدمتي كه نظير آن در آثار ادبي
دنيا مخصوصاً در آن دوران قديم وجود
نداشته است. اين فكر ايجاد يگانگي و برادري
بين انسان به صلح و سلامتي جهان خدمت بزرگي
كرده كه امروز هم بشر جز آن راهي براي
استقرار صلح نميتواند پيدا كند و علم
و دانش به هر پايه برسد بالاتر از آنچه حافظ
قرنها پيش گفته نميتواند بگويد :
|