|
|
|||
"علي ابراهيمي". دوره7، ش79 (ارديبهشت48): ص26-29، تصوير. |
|||
|
خلاصه:
شرحي بر زندگاني و هنر طراح نقشههاي قالي.
|
|||
|
|
|||
علي ابراهيمي
63 سال زيست. نيم قرن از اين زندگي آميخته به هنر
و سوداها و جاذبههاي رنگين ذوق و الهام بود.
عاشقانه زيست و وفادارانه مرد. عشق او به
زندگي و ايمان وفادارش به هنر در آنچه از او
مانده ميدرخشد و سرود روح شوريدهاي را
تكرار ميكند. چيرگي او پيش از آنكه در
نقاشي و مينياتور باشد – كه در اين هر دو
هنر دستي داشت – در تهيه نقشهاي كاشي
و نقشههاي مينياتورگونه قالي بود.
و بسياري از اين نقشهها بهعنوان اصيلترين
آثار هنري اين ملك در آرشيو موزه هنرهاي ملي
نگهداري ميشود. . يادش گرامي باد . . . ٭ ٭ ٭ علي ابراهيمي به سال 1282 در تهران متولد شد. در آن روزگار « دانش » در پشت درهاي « مكتب » نهفته بود. او ناگزير در مكتب علوم قديمه را آموخت. از كودكي علاقه فراواني به نقاشي داشت. بعدها ميگفت: « رنگها به من آرامش ميدادند. من در ميان رنگها و خطها ، دنياي زيبا و بيپاياني را حس ميكردم ». و اين سحر و افسون رنگ و خط او را اسير كرد. به نقاشي روآورد و پس از مدتي به كشيدن نقشههاي قالي پرداخت.
به سال 1309 در وزارت اقتصاد در
قسمت نقشهكشي قالي شروع بكار كرد. سال بعد
رسماً نقشهكش قالي در اداره كل صناعت شد.
او قالي را عاليترين محصول هنر و صناعت
دستي ميدانست. ميگفت:« يك ملت ميتواند تنها
با هنر قاليبافي خود را به جهان بشناساند ».
و اصرار داشت كه : « بايد هنر قاليبافي را جدي گرفت.
آنچه اين ميراث ملي را براي ما ماندگار ميكند ، فقط
ذوق و قريحه و هنر نيست ، پشتكار و علاقه است.
بايد عاشقان اين هنر پاسدار آن باشند . . . » و او يكي از عاشقان پاسدار بود . . . ٭ ٭ ٭ روي نقشهها شبانهروز كار ميكرد.
با يك جور وسواس و شيفتگي. انگار وقتي كار
ميكرد ، خستگي از او فراري بود. ساعتها پشت
سر هم خط ميكشيد و رنگها را در هم
ميآميخت ، دوباره خطها را بههم ميزد ، آنچه
رنگآميزي كرده بود كنار ميگذاشت و كار را
دوباره از سر ميگرفت. همين شور و علاقه باعث
ميشود كه بارها مورد تشويق قرار گيرد.
ابراهيم در 1315 مأمور مرمت نقاشيهاي
ديواري كاخ صفيآباد شد. و جلوههائي از
مايههاي ذوق و هنر او بر ديوارهاي اين كاخ
شكل گرفت. بعد از آن بهخدمت نظام دعوت شد. به
اقتضاي هنرش در چاپخانه ارتش به كار
پرداخت ، اما به امر شاه قرار شد در حين
انجام وظيفه روزانه چند ساعتي از وقتش را
در اختيار وزارت پيشه و هنر بگذارد. تا
پايان سال 1319 در چاپخانه ارتش بود و از
اوائل 1320 ديگر بار بهعنوان هنرمند روزمزد
در قسمت قالي هنرستان هنرهاي زيباي ايراني
كه همان اداره صناعت سابق بود سرگرم كارشد.
تا اين هنگام هنر او در كوره تجربه پخته
شده بود. گونهاي غناي متانتآميز در آثارش
به چشم ميخورد. حالا ديگر معتقد شده بود كه: « هنرمند قالي بايد خلاق باشد ». و در جستجوي راز اين خلاقيت به سير و تعمق در نقشهاي هنري و خطوط و رنگآميزيهاي متعالي قالي پرداخت. ميگويند: [26]
گاه اتفاق
ميافتاد كه ساعتها خيره در نقشونگار يك
قالي ارزنده ميشد. پنداري كه ميخواست در
ميان اين نقشها و رنگها روح زيبائي و هنر را
صيد كند. يك قالي خوب بهراحتي ميتوانست او
را از خودبيخود كند. اما تنها در ميان نقشهها
و نقشها و قاليهاي ريزبفت درخشان نبود
كه او مايههاي هنر خود را ميجست. يك
منظره شاعرانه زيبا ، يك غروب گيرنده ، صحنهاي طبيعي و طراوتانگيز ، يا حتي يك تابلو
جالب ، يك زخمه دلنشين تار يا نغمه موسيقي
روح رام و سودائي او را به آساني به شور
و جذبه ميافكند – و چنين بود كه او هم نقاشي
ميكرد ، هم مينياتور ميكشيد ، هم در نقشه
قالي و نقشهاي كاشيهاي اصيل مهارت داشت
و هم در لحظههاي تنهائي و فراغت ويولون
مينواخت. او موسيقي را در محضر استاد « صبا »
هنرمند گرانمايه موسيقي معاصر ايران
فراگرفته بود . . . ٭ ٭ ٭ به سال 1333 چشمدردي ناگهاني فرارسيد. مردي كه عاشق خطها و رنگها و نقشهاي زيبا بود ، ناگهان ديوار بلندي از تاريكي بين خود و آنچه دوست داشت يافت. دوسال با چشمدرد درگير بود. تاريكي روزبهروز غليظتر ميشد تا سرانجام فروغ چشمهايش خاموش شد. نزديك به نيمقرن نقاشي كرده بود ، با رنگها زيسته بود،[27] |