|
|
||
فداكار، احمد. "رنگ و نقش آن در هنر". دوره7، ش79 (ارديبهشت48): ص38-40، جدول. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
رنگ چيست؟ صفات ويژه هر رنگ خوب ، تركيب رنگها ،
بكارگرفتن رنگ ، نقش رنگ در هنر
ايران و خواص رواني رنگها. |
|
|
رنگ و نقش آن در هنر
احمد فداكار
رنگ و هنرهاي مصور پيوسته در كنار هم
بودهاند. هنر مصور بيوجود رنگ نمودي ندارد
ضمن آنكه هنر مصور هر سرزمين براي خود رنگي
ويژه دارد و هر هنرمند ، بنا به مقتضيات
و تأثير عوامل پيرامون خود ، ديد مخصوصي در
رنگ دارد و رنگهاي بخصوصي را بيشتر بكار
ميگيرد و چهبسا كه از بكار بردن رنگهاي
ديگري ، كه مورد علاقه هنرمندي ديگر
است ، دوري ميكند. و از همين رهگذر شناخت
آثار هنرمندان سرزمينهاي مختلف تا حدي
ميسر ميگردد. رنگ چيست؟
پيش از آنكه به بحث كلي درباره رنگ
و هنر بپردازيم لازم است بطور مختصر ببينيم
رنگ چيست. از نظر علمي ، رنگ عبارت است از
امواج نور كه به كمك حس بينائي تشخيص داده
ميشود. و يك شعاع نور ، از ارتعاش امواج
مختلف طولي و عرضي تشكيل يافته است. اگر
شعاعي از نور را از منشور بلوريني
بگذرانيم امواج نور ، پس از عبور از
منشور ، رنگهاي مختلف طيف نور را بهوجود
ميآورد . . . هنگامي كه نور به سطحي ميتابد ، اگر
اين سطح تمام امواج يا تمام رنگها را بطور
مساوي منعكس نمايد چشم اين سطح را سفيد ميبينيد.
ممكن است اين سطح همه رنگها يا امواج را
جذب كند و فقط رنگ سبز را منعكس نمايد ، در
اينصورت آن سطح را به رنگ سبز خواهيم ديد.
و نيز ممكن است بعضي افراد در برابر رنگ
معين كور باشند و يا عدهاي در برابر تمام
الوان ضعف داشته باشند و جهان را فقط به رنگ
سفيد و سياه ببينند و احتمالا ً،حد وسط سياه
و سفيد ، يعني خاكستري را هم تميز بدهند . . .
|
|
اگر
رنگهاي مكمل كنار يكديگر يا مقابل هم قرار بگيرند يكديگر را عميقتر جلوه ميدهند و در
نتيجه ، تضاد شديد و يا درخشش را القاء
ميكنند. رنگهاي نزديك به هم بر روي دايره
رنگها ، رنگهاي مجاور ناميده ميشوند ( مانند
رنگهاي آبي و آبي متمايل به سبز و خود سبز ).
تقارب اين رنگها ايجاد همآهنگي مي كنند . . .
اما بايد دانست كه فقط ارتباط رنگها مطمح
نظر نقاش نيست. هر رنگ سه صفت يا خاصيت ويژه دارد كه
عبارتند از : خود رنگ Couleur
ارزش Valeur
و شدت Intensité
غرض از خود رنگ نامي است كه به رنگ داده اند
مانند: آبي – قرمز – فيروزه اي – نارنجي
و غيره. ارزش عبارت است از مقدار نوري كه بر
طبق قواعد سايه و روشن به رنگي تابانيدهاند ، اين نور از روشني آغاز ميشود و به
تيرگي
ختم ميگردد ، مانند سبز روشن ، سبز كمرنگ ، سبز
تيره. شدت ، يعني قوت و ضعف رنگ ، يعني به حد
اشباع رسيدن رنگ ، يا خلاف آن ، مانند: زرد تند و زرد بسيار ملايم1
. . .
رنگهاي سرد و گرم
« . . . خاصيت مهم ديگر كه مورد توجه (نقاشي)
ميباشد ، سردي يا گرمي رنگ است. نارنجي
و رنگهاي نزديك و مجاور آن ، رنگهاي گرم
ناميده ميشوند آبي ، و رنگهاي مجاور
آن ، رنگهاي سرد و سبز در كنار زرد رنگي است
گرم و در كنار آبي رنگي سرد. بعلاوه سردي
وگرمي رنگي باعث ميشود محرك ، و يا
خاموش ، جلوه كند. حروف قرمز رنگ روي يك صفحه
اعلان ، برجسته و محرك بهنظر ميآيند.
بنابراين رنگ بالشخصه ميتواند عمق را
نمايش دهد ، و اين خاصيت باعث شده است كه
براي تزئينات داخلي بنا ، رنگ را برحسب هدفي
كه دارند بكار ببرند ، يعني ، مثلاً براي
آنكه وسعت و فضاي بيشتري را القاء
كنند ، ديوارها و سقفها را به رنگهائي در
ميآورند كه ما آنها را رنگهاي خاموش
ميناميم. تركيب رنگها
در رنگ نيز مانند خط و سايه و روشن
موضوع مهم ، همآهنگي و ارتباط ميان رنگهاست
– نقشي كه با رنگهاي نزديك به هم رنگآميزي
شده است يك نوع احساس آرامش و همآهنگي را بر
ميانگيزد ، ممكن است چنين نقشي به نظر ضعيف
و بيرنگ بيايد ، در اينصورت ، رنگ مكمل لازم
است تا تضادي ايجاد نمايد و زندگي و جنبش را
برساند . . از طرف ديگر اگر نقشي از رنگهاي
مكمل تركيب يافته باشد غالباً براي تعديل
خشونتي كه از تركيب رنگهاي مكمل بههم بكار
برد ، بنابراين ، تركيب رنگها ، موجب شدت و ضعف
موضوعها (يا تمها) ميشود. انتخاب رنگ به
شخصيت هنرمند و موضوعي كه در دست تهيه دارد
بستگي دارد – براي بيان هر انديشهاي رنگي
مناسب است – براي نمايش يك موضوع
آرام ، نميتوان محرك بكار برد ، و از تضاد
رنگهاي مكمل استفاده كرد، . . . و همچنين
براي يك موضوع محرك ، نميتوان از همآهنگي
رنگهاي سرد و آرام استفاده كرد2 . . . بكار گرفتن رنگ
از روي سفالهاي نقاشي شده و نقاشيهائي كه از ديوار غارهاي پيش از تاريخ بدست آمدهاست ميتوان حدس زد كه انسان رنگ را از دوران شكارچيگري به اينطرف بكار برده و به وسيله رنگهائي كه با يك نوع چربي آميخته شدهاند ، ديوارهاي غارهاي محل سكونت خود را نقاشي نمودهاست. البته اين دليل اين نيست كه انسان پيش از اين دوران رنگ را نميشناخته بلكه بايد گفت كه بشر از همان روزهاي نخستين زندگي ، از روزهائي كه هنوز در ميان شاخوبرگ درختان زندگي ميكرده ، رنگ را ميشناخته و آنها را تشخيص ميداده است و گاهگاه با مواد رنگي ، مانند گلها و خاكهاي رنگي كه بدست ميآورده بدن و سر و صورت خود را رنگين ميكرده است. اين رنگآميزي بدن ممكن است به تقليد از رنگ حيوانات و پرندگان و براي همآهنگ ساختن خود با محيط و طبيعت باشد و يا براي ارضاي زيباپرستي زيرا كه گروهي از دانشمندان عقيده دارند كه بشر از نخستين روزهاي زندگي تحتتأثير زيبائيهاي طبيعت زيباپرست شدهاست. بنابراين هنگاميكه بشر به داخل غارها پناهنده ميشود چون مدتها به رنگهاي گوناگون و زيباي طبيعت خو گرفته بودهاست به كشيدن نقش حيوانات مورد علاقه خود ميپردازد و گاه بسياري ماهرانه و استادانه نقش ميآفريند. رنگهائي كه درپارهاي از نقاشيهاي ديوار غارها بكاررفته ، هنوز بعد از هزاران سال ، جالب توجه جلوه ميكند. اين نقوش صرفنظر از مسئله رنگ ، از جهات گوناگون ديگر نيز قابل بررسي است زيرا كه بخشي از راز زندگي انسانهاي پيش از تاريخ را آشكار ميسازد. هنگاميكه انسان پيش از تاريخ ، بعد از گذراندن دورانهاي گردآوري خوراك و شكار ، وارد دوره كشاورزي و شهرنشيني ميگردد ديگر كاملاً با رنگ و انواع آن آشنا است و به راز ساختن رنگ و يا استخراج و بدست آوردن رنگهاي گوناگون پيبرده است و با اين آمادگي به ساختن سفال و نقاشي روي آنها ميپردازد. از آن پس ، رنگ ، بطور وسيع و دامنهدارتري ، در زندگي انسان وارد ميشود و با تكامل انسان ، تكامل مييابد و پيشرفت ميكند.
بعدها با گسترش هنرهاي ديگر رنگ در هر هنري
وارد ميشود و جلوهگري ميكند و بافندگي
و معماري و صنايع گوناگون ديگر را در بر
ميگيرد و بتدريج در تشخيص سرزمينها از
يكديگر رنگ يك عامل شناسائي ميشود زيرا كه
رنگهاي موجود در هر سرزمين و رنگهائيكه
هنرمندان هر ناحيه از تركيب و آميختن آنها
با يكديگر بدست ميآورند با هم تفاوت دارد.
ساليان دراز تا نزديك به روزگار ما ، رنگها يا
رنگهاي معدني بود يا گياهي و بيشتر اوقات
خود هنرمند رنگ دلخواه خود را شخصاً ميساخت و آماده ميكرد اينگونه رنگها اصالت بيشتري در معرفي هنر
و هنرمند دارد زيرا با بكاربردن رنگهاي
گوناگون براي مصارف مختلف كه در دسترس همه
قرار دارد بسياري از هنرهائي كه با رنگ
سروكار دارند اصالت زيبائي خود را تا
اندازهاي از دست دادهاند. رنگ در هنر ايران
رنگ در هنر ايران جلوهاي خاص
و مقامي ارزشمند دارد.[39]
هنرمند ايراني ، در
دورههاي رواج هنرها ، در گزينش رنگ دقت
و سليقهاي خاص بكار برده و ميشود گفت كه
بيشتر هنرمندان سرزمين ما ، رنگ را آگاهانه
برگزيدهاند وميدانستهاند كه كدام رنگ را
در كجا به كار ببرند حتي در بعضي دورهها
پارهاي از هنرمندان در آثار خود از رنگهاي
غيرعادي استفاده كردهاند ، كه البته گاهي
همين گزينشهاي غيرعادي زيبائي خاصي به
آثار هنري داده و گذشته از آن باعث شناسائي
راحت و آسوده اين آثار هنري گرديدهاست.
ايرانيها ، از زمانهاي بسيار كهن ، پيوسته به
رنگهاي روشن و درخشان توجه و علاقه داشتند
و گرايش آنها به رنگهاي روشن و
زيبا باعث
زيبائي آثار ايراني گرديده است. رنگ آبي از
رنگهائي است كه در هنر ايران ، بطوركلي در
همه شئون زندگي ايراني ، جلوهگر است و مردم
سرزمين ما در بكاربردن رنگ آبي و گروه
رنگهاي وابسته بدان علاقه زيادي داشتهاند.
پيداست كه گذشته از تأثير آسمان آبي ايران
در بكارگرفتن رنگ آبي ، هنرمندان ايراني به
جنبههاي رواني رنگها ،از آن جمله رنگ
آبي ، آگاهي كامل داشته ميدانستند كه آبي
رنگي است آرامشبخش. در اينجا لازم است
مختصري هم به خواص رواني رنگها اشاره بشود. خواص رواني رنگها
امروزه با مطالعات دانشمندان خواص رواني رنگها تا حدي آشكار شده است و حتي در پارهاي از موارد از رنگها براي مداواي بيماران رواني استفاده ميكنند و يا آنكه با مطالعه و بررسي رنگ تابلوهاي نقاشي و ديگر آثار هنري بيماران رواني ، پي به نوع و شدت و ضعف بيماري آنان ميبرند. بنابراين اگر مجموع رنگهاي آثار هنري يك قوم يا يك ملت و سرزمين بدقت مورد مطالعه وبررسي قرار گيرد مسلماً ميتوان از نحوه انديشه و فعل و انفعالات رواني آنان آگاه شد. امروزه از بيش از دههزار رنگ در امور بازرگاني و تجارتي و هنري و معماري و غيره نام برده ميشود ولي بايد دانست كه ورزيدهترين ديدگان قادر نيست بيش از ششصد رنگ را تشخيص دهد. حيوانات از رنگ بهعنوان يك اسلحه و وسيلة دفاعي استفاده ميكنند و طبيعت هم در اين مورد آنها را كاملاً ياري كرده و رنگ دلخواه را در اختيارشان قرار داده است تا بدان وسيله به شكار بپردازند و يا از چنگ دشمنان خود فرار كنند. البته همه حيوانات قادر به تشخيص همه رنگها نيستند و گروهي از آنها نسبت به بعضي از رنگها كور هستند و نسبت به بعضي ديگر حساسيت فوقالعاده دارند. همه گاوبازان براي تحريك و به حركت درآوردن و حمله گاو از يك شنل سرخرنگ استفاده ميكنند. بهرهگيري از رنگ بصورت عملي در هنر ايران از سفالهاي دوران كهن تا به امروز همچنان در مسيرهاي گوناگون دنبال شدهاست. در دوره ايرانباستان هنرمند در بكاربردن رنگ دقت داشته و رنگ را بيهوده و بيجا بكار نميبردهاست و كوشش داشته كه بوسيله رنگ در هنر خود هماهنگي بوجود بياورد. گرچه هنرمند در گزينش رنگ كاملاً آزاد بوده ولي هيچگاه در بكاربردن رنگ ، پذيرشهاي اصولي را زيرپا نميگذاشته و اگر هم در بكار بردن رنگ تغييري ميداده اين تغيير از گروه آن رنگها بيرون نميرفته است. در دوران بعد از اسلام نيز هنرمندان ايراني ، نخواستند ، يا نتوانستند از سنتهاي رنگ هنر ايران زياد دور بشوند و تحتتأثير هنر ساساني در دايره رنگهاي معمول همان عصر به گردش پرداختند و در تمام مساجد و آرامگاهها و ديگر ساختمانهاي اساسي و تاريخي رنگ آبي و فيروزهاي و گروه رنگهاي آبي و سبز برتري خود را بر ديگر رنگها كاملاً حفظ كرد. كاشي و سفال و هنرهاي رنگين ديگر بيشتر داراي زمينه آبي شدند مگر فرش كه زمينه قرمز و لاكي پيدا كرد كه البته باز فرشهاي معروف هنري با زمينه آبي نيز بافته شد. در هنر نقاشي (مينياتور) ايران در دورههائيكه ، اين هنر در اوج خود بسر ميبرده ، از اواسط دوره مغول تا پايان دوره تيموري و بعد از آن در دوران صفوي رنگ نقش مهمي را بازي ميكند.
براي تجسم طبيعت در چند دوره و مكتب از
هنرنقاشي ايران از رنگهاي بسيار زنده
و نزديك به طبيعت استفاده شده و هنرمند
خواسته است كه در پارهاي موارد رنگهاي
تابلوي نقاشي همانند رنگ طبيعت بشود ولي
بيشتر موارد اين كوشش به اينجا پايان يافته
كه رنگهاي استفاده شده در تابلو زندهتر
و زيباتر از خود طبيعت شده و گاهي نيز اغراقآميز گرديده است. در پايان دوره
صفوي ، به مناسبت تأثير هنر نقاشي غرب در هنر
نقاشي ايران رنگ در هنر ايران به يك
سرگرداني عجيبي كشيده شد و هنرمندان
معدودي كه از آن پس به آفرينش ( اگر بتوان در
اين مورد لغت آفرينش را بكار برد ) آثار
هنري پرداختند در انتخاب و بكاربردن رنگ به
انحطاط گرائيدند و اين كيفيت تا زمانيكه
كمالالملك بار ديگر رنگ را در هنر نقاشي
ايران زنده كرد ادامه يافت. “پاورقيها“
1-
نقل از كتاب « تاريخ عمومي هنرهاي مصور –
قبل از تاريخ تا اسلام ».
2-
تأليف. استاد علينقي وزيري. |