|
|
||
بهنام، عيسي. "نظري به تاريخ و هنر همسايگان". دوره7، ش79 ( ارديبهشت 48): ص 6-12، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: معرفي
افراد سرشناس ايراني كه در دربار هند شهرت
يافتند ، نقاشاني كه در مكتب
نقاشي ايراني و هندي كار
كردهاند:
"ابوالحسن"، "بلچند" ، "بچتر" ،
"بشنداس" ،
"چتركن"
، "فرخ بيك" ، "كوردهن" ، "هاشم"
، "منوهر" ، "مسكينه" ، "شفيعه
بانو" ،
"مرمر"
، "مراد" ، "عبدالشكور" ، "محمديوسف"
و معرفي اسامي پادشاهان هندي كه مشوق
اين
نقاشان بودند. |
|
|
|
5- صفحه ديگري از مرقع گلشن در كتابخانه سلطنتي گلستان . به احتمال قوي اين صفحه اكبرشاه پدر جهانگير را نشان ميدهد . وي روي تختي در زير درختي نشسته ، ساقي برايش جام شرابي ميآورد و در پايين صفحه برايش كبابي مهيا ميكنند.
|
79-7-2 |
4- تصوير ديگري از جهانگير (صفحه 41 مرقع گلشن در كتابخانه گلستان) شاه مشغول شكار است . شلوار او سياه ، قبايش خاكستري وكمربندش قرمز است يك رديف مرواريد بر كلاهش آويزان است وگلوبندي از مرواريد نيز برگردن دارد و خنجري مرصع به جواهر بر كمرش بسته است . روي قنداق تفنگ نوشته شده است: عمل بنده دولت . |
![]() |
|
7- تصوير نورجهان دختر اعتمادالدوله و خواهر آصفخان است كه همسر جهانگير و ملكه هند بود. گردنبندهاي مرواريد برگردن و بر كلاه دارد و در يك دست يك سنبل و در دست ديگر يك دستمال گرفته است . بانوان هند هنوز در زمان اكبرشاه كلاه مغولي بر سر ميگذاشتند ولي اين رسم در زمان جهانگير منسوخ شد. زمينه تصوير يكدست (14×9 سانتيمتر) احتمالاً در حدود 1021 نقاشي شده است. |
![]() |
6- پرويز برادر شاهجهان. |
![]() |
|
تصوير بعضي از اين اشخاص را كه در مجموعة مرقع گلشن كه در كتابخانة سلطنتي گلستان است تدريجاً در اين مجله خواهيم داد. اكنون عدهاي از نقاشاني را كه در مكتب نقاشي ايران و هندي كار كردهاند و بعضي از آنها ايراني بودهاند فقط نام ميبريم و بعداً بعضي از آنها را به تفصيل معرفي خواهيم نمود و تصوير بعضي از آنها را نيز خواهيم داد. ابوالحسن پسر آقا رضاي هراتي ، نقاش دربار جهانگير ، بلچند نقاش زمان اكبرشاه كه در زمان جانشينان او نيز كار ميكرد ، بچتر ، بشنداس ، چتركن كه يكه تصويرساز بود ، و در زمان شاهجهان و اورنگزيب ميزيست ، فرخبيك كه در سال 995 براي اكبرشاه كار ميكرد ، كوردهن ، هاشم ، [8] منوهر كه پس از مرگ جهانگير در خدمت پسرش داراشكوه درآمد ، منصور كه بنابر فرمان جهانگير حاشية صفحات مصور آلبوم يا مرقع او را با تصوير گلهاي جنگلي زينت كرد. مسكينه ، شفيعه بانو ، مرمر ، مراد ، عبدالشكور ، محمديوسف. تعداد نقاشان اين مكتب بيش از اين است و ما بعداً و تدريجاً آنها را معرفي خواهيم نمود.
پادشاهاني كه ما بيشتر با آنها كار داريم
عبارتند از جهانگير (1014 – 1037) جانشين
اكبرشاه و همايون و بابر كه تقريباً همزمان
با شاهعباس بزرگ (989 – 1038) بود. پسرش شاهجهان كه در تاريخ 1002 متولد شد و از 1037 تا 1068
در هند پادشاهي كرد و داستان غمانگيزي
دارد كه بعداً از آن صحبت خواهيم نمود. وي
همزمان با شاهصفي (1038 – |
|
9- مرد چهل سالهاي است . كلاه صفوي بر سر دارد شالي از زربفت با زينتهاي زرين بر كمر بسته است جهانگير در كنار تصوير نوشته است شبيه پدرشاه برادرم شاهعباس خدابنده ميرزا عمل شبنداس . البته ميدانيد كه خدابنده را نيمهكور كرده بودند و نخواست پس از پدرش شاهطهماسب مقام شاهي را بپذيرد با اينحال مجبور شد در سال 985 اين مقام را برعهده گيرد ولي در 995 در نتيجة فشار پسرش عباس (شاهعباس بزرگ) از پادشاهي بركنار رفت .
|
|
8- اين تصوير به احتمال قوي شبيه عباس بزرگ است كه بوسيله بشنداس نقاشي شده است (در حدود 1013) جهانگيرخان اعلم را بهعنوان سفير نزد شاهعباس فرستاده بود بشنداس يكه صورتساز معروف هند را با او همراه كرده بود تا از شاه ايران و شخصيتهاي بزرگ دربار صفوي صورتهايي تهيه كند ( بنابر توكوز جهانگيري – يادداشتهاي جهانگير ) در حال حاضر چهار تصوير از شاهعباس از كارهاي بشنداس موجود است. يكي در موزه ارميتاژ در لنينگراد- يكي در موزه بوستون يكي در مجموعه تاگور در كلكته و چهارمين آن همين است كه در كتابخانة سلطنتي موجود است . |
|
|
11- آتشبازي در مجلس عروسي . كساني كه كتاب هزارويكشب را كه در كتابخانه سلطنتي گلستان است ديدهاند متوجه ميشوند تا چهحد نقش اين بانوان به صفحات هزارويكشب شباهت دارد . كتاب هزارويكشب در زمان ناصرالدينشاه ترتيب داده شدهاست بنابراين ميتوانيم ادعا كنيم كه نقاشي دوران ناصرالدينشاه براي مصور كردن كتب شديداً تحت تأثير مكتب نقاشي هند و ايران قرار گرفته بوده است . |
|
10- شاهجهان و پسرش داراشكوه . در متن اين مقاله داستان داراشكوه شرح داده شده است . |
|
|
وي در سال 1000 بدنيا آمد و مورد توجه پدربزرگش اكبرشاه قرار
گرفت بطوري كه او همسرش رقيه سلطان بگيم را كه فرزندي نميآورد وادار كرد
او را به فرزندي خود اختيار كند. از سن چهارسالگي خرم را به دانشمند معروف
حكيم علي گيلاني سپردند. كودك زبان فارسي را به راحتي فرا گرفت ولي به زبان تركي
كه
زبان پدري و خانوادگيش بود علاقه اي نشان نداد . خرم از كودكي نزد پدربزرگش اكبرشاه بهسر ميبرد
و تا سال 1014 كه سال مرگ پدربزرگش بود نزد
اكبرشاه ماند. در واقع روابط جهانگير
و اكبرشاه در اواخر عمر پادشاه مغول زياد
خوب نبود و جهانگير
[10]
كه ميخواست زودتر جاي
پدر را بگيرد بر عليه او قيام كرد تا جايي
كه اكبرشاه پيش از مرگ او را متهم به اين
كرد كه مسمومش كردهاست . هنگام مرگ اكبرشاه
خرم 12 سال داشت (خرم بعد از جهانگير تحت نام
شاهجهان به پادشاهي هند رسيد.) يكي از
صفحات مرقع گلشن (صفحة دوم آن و شكل يكم اين
مقاله) است. اين صفحة مصور كار منوهر است.
اگر با دقت آنرا ملاحظه فرماييد در بدنة
سكويي كه خرم روي آن ايستاده است نوشته شده
: عمل منوهر. در برابر كودك جملة زير نوشته
شده است: شبيه خردسالي حرره شاهجهان . خرم در
سن چهاردهسالگي نخستين درجة نظامي را
گرفت. در سن پانزده سالگي ارجمند بانوبكوم
ممتاز محل دختر آصفخان را به ازدواج خود
درآورد (نوة غياثالدين محمد اعتمادالدوله
وزير اكبرشاه و شكل 2 در اين مقاله) . در سن 24
سالگي خرم كه در آن موقع بهعنوان سردار
قابلي معرفي شده بود بهجاي برادرش پرويز (شكل 6) به حكومت دكن مقرر شد. در
اين موقع از طرف
پدرش عنوان شاهي گرفت. در اين هنگام خرمشاه ( شاه جهان ) جواني بود شجاع و زيبا كه خود
را جانشين پدران نامدارش تيمور و بابر
و اكبر ميدانست. او در ميان تمام اعضاي خانوادهاش تنها كسي بود
|
|
|
|
||
13- تصوير آصفخان پدر ممتاز محل ملكة هند و همسر شاه جهان . |
12- شبيه مهابتخان . |
|
عاقبت كسالت مزاجي و بيپولي او را وادار كرد از پدرش جهانگير پوزش طلبد و سه پسر خود دارا ، شجاع و اورنگزيب را بهصورت گروگان نزد او فرستاد و به اين طريق حاضر شد غرور خود را درهم شكند و سر اطاعت نزد پدر فرود آورد. نور جهان از اينكه بزرگترين دشمن خود را به زانو درآورده است خوشنود شد ولي مهابتخان براي دامادش شهريار خطر جديدي بود كه لازم بود از ميان برداشته شود. مهابتخان با پرويز پسر جهانگير همدست شده بود. ابتدا به وسايلي ميان آن دو را جدايي انداخت ، سپس به مهابتخان حمله برد. ولي مهابتخان ملكه و جهانگيرشاه را به زندان انداخت. خرمشاه نيز درصدد برآمد با كمك شاهعباس بزرگ (شكل 8) فرزند خدابنده (شكل 9) پادشاهي را بهدست آورد. مدتي بود كه با شاهصفوي مكاتبه ميكرد و دو بار نمايندگاني نزد شاهعباس فرستاده بود. ولي شاهعباس فقط به اين اكتفا كرد كه به او نصيحت كند كه از دستور پدر سرپيچي نكند ( بنا بر عالمآراي عباسي و جامعالانشاء ). جهانگير در سا ل 107 در ضمن مسافرت به كشمير مريض شد و مرد ( مجلة هلال شمارة مسلسل 41 بهمن 1341 صفحة (2) نور جهان قدرت را بدست داشت و خواست مانع شاهخرم به رسيدن به تخت پادشاهي شود ولي برادرش آصفخان كه دخترش ممتاز محل را به شاهخرم داده بود از او حمايت كرد. پسران شاهجهان : دارا ، شجاع ، اورنگ زيب نيز با او همدست شدند. شاهجهان خود را به اگره رسانيد و در سال 1038 در آن شهر جشن مفصلي براي تاجگذاريش گرفت. خرمشاه ( شاهجهان ) به مقصود خود رسيده بود و به وظايف شاهي پرداخت. در اين موقع 36 سال داشت. پسر ارشدش داراشكوه 13 ساله بود (شكل 10). شاهجهان كه تجربيات تلخي از معين نبودن وليعهد در كشورش گرفته بود كوشش كرد داراشكوه را از همان ابتدا به جانشيني خود انتخاب كند. برادرانش حسد بردند. مدتي وضع بدين منوال گذشت. داراشكوه عروسي كرد (شكل 11). در اين موقع شاهجهان به 40 سال رسيده بود. به دكن و تبت و قندهار لشكركشيها كرد. شهر دهلي جديد را پايهريزي كرد. ولي همسر محبوبش ممتاز محل در گذشت ( 1040 ) .
پدر همسرش
آصفخان در سال 1041 مرد. چند سال پيش مهابتخان سردار دلاورش دار فاني را ترك كرده بود.
شاه جهان در كنارش مشاور كارداني نداشت. وي
تصميم گرفت از نيروي فرزندانش استمداد
جويد. داراشكوه را پيش خود نگاه داشت. به
شجاع حكومت بنگال و به اورنگزيب امارت دكن
را داد. در سال 1060 تبت و گلكند و بيجاپور را
ضميمة امپراطوري كرد. ولي سرنوشت در كمينش
بود. ابتدا چندينبار در بستر بيماري رفت.
فرزندانش تصّور كردند كه ساعت مرگش رسيده
است. شجاع و اورنگزيب همدست شدند تا تختوتاج را از دست داراشكوه بيرون آوردند.
بالاخره اورنگزيب بر ديگران پيروز شد. وي
برادرش داراشكوه را به قتل رسانيد و همسرش
نادرهخانم را در زندان انداخت و از گرسنگي
كشت. پسر داراشكوه سليمان نيز به همين
سرنوشت دچار شد و او را مسموم كردند. پسران
ديگر شاهجهان : شجاع و مرادبخش نيز به قتل
رسيدند. خود شاهشجاع را در قلعهاي در شهر
اگره به زندان انداختند. نظير همين وقايع
در همين زمانها در دربار پادشاهان صفوّي
پيش آمده بود و مانند اين بود كه در آن
روزها حكومت كشورها كار بس خطرناكي بود.
احتمال دارد كه اين مرقع گلشن كه در واقع
يك نوع آلبومي از شخصيتهاي زمان شاهجهان
است در همان ايام اسارت ترتيب داده شده
باشد در واقع دومين صفحة آن تصوير جواني
شاهجهان را نشان ميدهد كه با خط خودش در
كنار آن نوشته است: شبيه خوردسالي ( خردسالي )
من است حرره شاهجهان . دراين مرقع تعداد زيادي از تصاوير شخصيتهاي برجستة
زمان شاهجهان موجود است. متأسفانه تمام آنها را نميتوان در اين مقاله نشان داد. اميدوارم
در شمارههاي ديگر مجلة هنرومردم قسمت
ديگري از آن را به خوانندگان گرامي اين
مجله ارائه دهم.
|