ذكاء، يحيي. "ايوان تخت مرمر". دوره 1،‌ ش8 (خرداد42): 18-27، تصوير.

 

خلاصه: شرحي بر مراسم سلام عام درزمان فتحعليشاه از "سررابرت كرپورتر" اوايل قرن نوزده، معرفي جواهرات سلطنتي موجود در بانك ملي، تاريخچة تاج درايران از عهد هخامنشيان تا تاج كياني فتحعليشاه ـ ايوان تخت در عهد سلطنت محمدشاه، شرحي از مراسم عيدقربان دراين دوره و توصيف تزئينات ايوان تخت،‌وضع ايوان تخت و مراسم سلام نوروزي در دربار محمدشاه از سفرنامة "اوژن فلاندن ـ "E.Flandin  1840-41 ميلادي

در وسط شهر ما بناي جالبي وجود دارد كه در عين حال كه يك اثر بديع هنر بيشمار مي‌رود بسياري از اسرار تاريخي كشور ما را در سينه نهفته است گذشته اين بنا كه همچون سالهاي عمر بشر پر از نشيب و فراز و حوادث تلخ و شيرين است داستاني خواندني است كه اينك به شما تقديم مي‌شود.

 

ايوان تخت مرمر (3)

يحيي ذكاء

چنانكه در شماره گذشته نوشتيم، مراسم سلام عام در زمان فتحعلي شاه در تخت مرمر، با شكوه و طمطراق فراوان برگزار مي‌شد و گذشته از جامه‌هاي رنگارنگ مدعوين و مراسم خواندن خطبه و قصيده و ساير تشريفات، خود شكل و هيئت «قبله عالم» نيز از كثرت جواهري كه به خود مي‌آويخت و يا در اطراف خود به نمايش مي‌گذاشت بسيار جالب و ديدني بود.

سر رابرت كرپورتر كه در بين سالهاي 20ـ 1818 ميلادي (36ـ 1234 هـ . ق.) در ايران بوده و دو جلد سفرنامه بسيار مفصل راجع به اين دوره پرداخته است، راجع به وضع و هيئت فتحعلي شاه شرحي نوشته كه قسمتي از آن به مناسبت در اينجا نقل مي‌گردد:

كرپورتر مي نويسد:«… او(شاه) لمعاني از جواهر بود كه به چشم بيننده در نظر اول مي‌درخشيد… يك جقه داراي سه شقه بالاي سر شاه بود و شكل جقه مخصوصاً نسبت به تاج پادشاه بزرگ و دراز به نظر مي‌رسيد. اين جقه به طور كلي از دانه هاي الماس و مرواريد و ياقوت و زمردهاي بزرگ تشكيل مي‌يافت كه به طور انبوهي پهلوي هم چيده شده بود و بقدري ماهرانه آن جواهرات را كار گذاشته بودند كه هنگام تابيدن نور، از سطح درخشان آن يك اختلاط و امتزاجي از زيباترين رنگها تشعشع مي‌نمود، چندين پر سياه مانند دم حواصيل با جقه درخشان او در هم آميخته بود، منتهي‌اليه يا نقطه يا انحناي اين جقه شاهي به مرواريدهاي گلابي شكل بسيار درشت خاتمه مي يافت. جامه‌اش زربفت و تقريباً مانند تاج او مزين به انواع جواهر بود. روي دو شانه‌اش دو رشته مرواريد قرار داشت كه شايد بزرگترين مرواريدها در نوع خودش بود. من ملبوس او را جامه نام مي‌دهم زيرا از گردن تا پائين كمرش را به طور چسباني پوشانده بود و شكل برازنده اي به او ميداد كه با مقام و هيئت و سيماي او كاملاً برازندگي داشت و از آن نقطه به پائين مبدل به يك دامن گشاد و بازي ميشد كه جنس آن عيناً از همان جنس قيمتي بالاتنه بود.

اما از حيث زرق و برق و شكوه، هيچ چيز با بازوبندهائي كه بر بازوي او بود و نيز كمربندي كه بر كمرش بسته بود نمي‌توانست برابري كند، اينها وقتي در مقابل نور خورشيد قرار مي‌گرفت، حقيقتاً مانند آتش از آنها شعله برمي‌خاست».

از لوازم و ضروريات جلوس فتحعلي شاه در سلامهاي عام و خاص در تخت مرمر، معمولاً بر‌سر نهادن تاج كياني و بستن بازوبندهاي«درياي نور» و «تاج ماه» و آويختن حمايل هاي مرواريد درشت و بستن كمربند شرابه دار و شمشير و خنجر و جواهر نشان و در دست گرفتن گرز مرصع و پك زدن به قليان ني پيچ مرصع مخصوص سلام بود وساير وصله هاي مرصع و جواهر نشان سلطنتي نيز به دست پسرها و جهانگير خان گرجي و ابراهيم خان گرجي دامادهاي شاه داده ميشد و سپر و دبوس مرصع نيز مخصوص سپهدار بود كه با خود حمل ميكرد و همه اينان حلقه وار در دور تخت و شاه در جاي مخصوص خود مي‌ايستادند.

در اينجا بجاست كه درباره بعضي از اين جواهرات و اشياء مرصع كه شهرت فراواني دارند و اينك در خزانه جواهرات سلطنتي ايران در بانك ملي نگهداري ميشوند چند كلمه اي گفته شود تا خوانندگان گرامي از تاريخچه آنها هم اطلاعي بهم رسانند.    [19]

تاج كياني

در شاهنشاهي ايران از زمان باستان تاج و تخت اهميت فراواني داشته، تاج اصولاً نشانه آسمان و تخت نشانه زمين بود و جلوس بر روي تخت نشانه اي ازتسلط بر روي زمين و كشورها و گذاشتن تاج نشانه اي از تأييدات آسماني محسوب مي‌گرديده است.

شاهنشاهان هخامنشي و اشكاني و ساساني داراي تاجهاي گوناگون و گاهي مخصوص بخود بوده‌اند و تاجگذاري در آغاز سلطنت در ميان پادشاهان ايران بعد از اسلام نيز به همان شيوة باستاني معمول بوده است.

در عصر صفويان تاج به شكل و معني سابق معمول نبوده، پادشاهان صفوي هنگام جلوس و تاج گذاري فقط به نصب«جقه» بر روي عمامه و طاقيه قزلباشي خود اكتفا مي‌كرده‌اند، از اينرو از زمان صفويان تا سلطنت آغا محمد خان قاجار بجز كلاه سه گوشه نادري كه اندكي شبيه به تاج بود، سراغي از تاج سلطنتي نداريم.

آغا محمد خان چنانكه پيش از اين گفته شد، در تاجگذاري خود از يك کلاه مسي زراندود مينا كاري شده استفاده كرد ولي برادر زاده اش فتحعلي شاه در همان نخستين سالهاي سلطنت خود(13ـ1212ـ هـ . ق.) فرمان داد، كلاه گوهر نشان بلندي با هشت كنگره و طاق كروي سرخ بنام «تاج كياني» ساختند كه همه ساله در سلامهاي عام و خاص نوروزي و ساير عيدها و مراسم، آنرا زيب سر خود مي كرد.  

شكل تاج كياني فتحعلي شاه همان بوده كه امروز هست ولي در زمان ناصرالدين شاه اندك تغييري در نصب جواهرات آن داده و جقه زمرد و الماس نشان بزرگي را با پره هاي فراوان با يك شرابه مرواريد بر آن افزودند. و باز در سوم بهمن ماه 1304 هـ .ش. به مناسبت فرارسيدن تاجگذاري رضا شاه، كلاه مخمل دروني آن توسط ميرزا علي خان شيخ زرگر باشي، تعويض و قسمتي از گوهرهاي آن كه سست شده بود محكم و تعمير گرديد.  

گوهرهاي تاج كياني عبارتست از : مرواريد، ياقوت، زمرد و الماس كه با چنگك و پايه بر روي تاج نصب گرديده است. همه سلاطين قاجار، در تاجگذاريهاي خود از همين تاج كياني استفاده مي كردند ولي رضا شاه، پس از رسيدن به سلطنت ايران مايل نشد كه در تاجگذاري خود از اين كلاه استفاده نمايد، از اين رو در سال 1304 هـ .ش. دستور فرمود تا گروهي از جواهر سازان ايراني زير نظر سراج الدين جواهري، جواهر ساز امير بخارا كه به ايران پناهنده شده بود، از جواهرات منتخب سلطنتي تاجي به شكل تاج سلاطين باستاني ساختند كه اينك به «تاج پهلوي» معروفست و يكي از زيباترين وصله هاي سلطنتي ايران محسوب مي‌گردد.

فتحعلي شاه با تاج كياني و بازوبند و كمر و شمشير و عصاي مرصع سلطنتي

 

بازوبندهاي سلطنتي

بازوبندهاي فتحعلي شاه از مقداري جواهر درشت و معروف نادري ساخته شده بود. در وسط بازوبند بازوي راست گوهر معروف «درياي نور» و «نور العين» و در بازو بند بازوي چپ، گوهر «تاجماه» و «اورنگ زيبي» نصب گرديده بود. «درياي نور» يا چنانكه در نزد خارجيان معروف است    [20]    «الماس مغول كبير» بزرگترين الماس برليان در ميان گوهر هاي سلطنتي ايران و يكي از گوهرهاي معروف جهانست. اين قطعه الماس در حدود يكهزار سال پيش استخراج و كشف شده و وزن آن اكنون هفت مثقال و 20 نخود يعني در حدود 186 قيراط است ولي پيش از تراش وزن آن زيادتر از اين بوده است.

درياي نور چنانكه گفتيم تا زمان ناصر الدين شاه در وسط بازوبندهاي سلطنتي نصب شده بود ولي در زمان او كه استعمال بازوبند منسوخ شده بود، آن را به صورت پيش كلاه درآورده و در قابي زرين با شير و خورشيد و تاج مرصع به 475 قطعه الماس برليان ريز عالي و 4 قطعه ياقوت، قرار دادند.

اين الماس كه از دو سو تراش خورده است، به شكل هرم مثلث القاعده‌اي است كه قاعده آن چهار سانتي متر درازا و سه سانتي متر پهنا دارد و دو سوي ديگر آن اندكي نزديك به نيمي از اين مقدار و بلندي آن اندكي از دو سانتيمتر بيشتر است. همه سطوح درياي نور صاف و يكنواخت است جز يك پخ آن كه فتحعلي شاه با كندن عبارت «السلطان صاحبقران فتحعلي شاه قاجار1212» از ارزش آن كاسته است.

تاج كياني  

 

 

در اين گوهر شاداب اگر از جانب سطوح نگاه كنيم بي رنگ مي نمايد و اگر از جانب اضلاع تماشا كنيم به نسبت وضع نور تغيير رنگ داده، گاهي به رنگ گلي و گاهي بنفش بنظر ميرسد. درياي نور همراه با خواهر خود «كوه نور» كه اينك جزو گوهرهاي سلطنتي انگلستان است و در جلو تاج سلطنتي آن كشور نصب شده است، توسط نادر شاه افشار جزو هداياي محمد شاه كوركاني و غنايم جنگي، از هند به ايران آورده شده است. اين سنگ قيمتي پس از نادر ظاهراً به تصرف نوه وي شاهرخ در آمده، سپس به دست مير علم خان عرب خزيمه و پس از آن بدست محمد حسن خان قاجار افتاد و از او به كريم خان زند و سرانجام به لطفعلي خان زند رسيد. آغا محمد حسن خان قاجار پس از شكستن و كور كردن لطفعلي خان، خود بازوبندهاي درياي نور و تاجماه را از بازوان او گشوده متصرف گرديد و بدين گونه اين گوهر يكتا جزو گوهرهاي خزاين قاجار درآمد.

ناصرالدين شاه معتقد بوده كه اين الماس از گوهرهاي تاج كورش(كيخسرو) بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و گاهي آنرا به كلاه و زماني به بند ساعت و گاهي به سينه خود نصب ميكرد و حتي توليت درياي نور را منصبي مخصوص قرار داده بود و اين مهم را با عيان و بزرگان     [21]    كشور محول ميداشت، چنانكه در ضمن وقايع سال 1296 هـ . ق. در منتظم ناصري مي خوانيم كه توليت درياي نور درآن سالها به حاجي محمد رحيم خان خازن الملك محول بوده است.  

درياي نور بعدها داخل موزه جواهرات دولتي گرديده در همان محل بود تا در سال 1336هـ .ق. هنگامي كه محمد علي ميرزا بر اثر شكستي كه از مشروطه خواهان خورد به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد، اين گوهر را جزو گوهر هاي ديگري با خود به آنجا برد و مدعي بود كه گوهر مزبور ملك شخصي اوست و چيزي نمانده بود كه اين گوهر گرانبهاي ايران كه يادگار جهانگيري‌هاي نادر شاه مي‌باشد مانند خواهر خود راه ديار ديگري را در پيش گيرد ولي همت مليون و آزاديخواهان آن را نجات داد. پس از رفت و آمدها و گفتگو هاي بسيار، اين گوهر را با مقداري گوهر هاي ديگر از محمد علي ميرزا پس گرفته به موزه و خزينه سلطنتي باز گردانيدند.

از سه قطعه گوهر ديگر «تاجماه» از همه معروفتر است و پس از درياي نور درشتترين و خوش آب و رنگ‌ترين الماس در ميان جواهرات سلطنتي ايران محسوب مي‌شود. اين الماس    [22]     بادامي سفيد 162 112 قيراط وزن دارد و چنانكه گفته شد سابقاً در وسط بازوبند بازوي چپ قرار داشت و پس از منسوخ شدن بازوبند گاهي به صورت دكمه بر روي سرداري و گاهي بر روي سردوشي پادشاهان نصب مي‌شده است

و اينك به صورت پياده در خزانه جواهرات سلطنتي نگاهداري مي‌شود.  1

سپر پوست مرصع با پولكهاي طلا و جواهر به شعاع 44 سانتيمتر

درياي نور كه اكنون هفت مثقال و 20 نخود وزن دارد  

پيداست اگر بخواهيم يك يك اشياء و ادوات مرصع و جواهر نشاني را كه در روزهاي سلام فتحعلي شاه به خود مي‌بست و يا در گرداگرد خود به نمايش مي‌گذاشت همچون تاج و بازوبندها، شرح دهيم بحث به درازا مي كشد و از موضوع اصلي خود دور مي‌افتيم، از اينرو از آن ميان فقط قليان سلام و آداب مخصوص به آن را كه ارتباط مستقيم با موضوع مقاله دارد شرح داده به اين بحث خاتمه مي‌دهيم.

يكي از مراسم سلام عام فتحعلي شاه در تخت مرمر اين بود كه پيش خدمت باشي سلام، يك دستگاه قليان مرصع مخصوصي    [23]    را در پهلوي تخت در دست مي گرفت و ني پيچ آنرا به دست شاه ميداد كه گاهي پكي بآن بزند. اين قليان كه به قليان «قليان سلام» معروف است از طلا ساخته شده است و تمام قسمت هاي آن با جواهر مختلف و الوان ترصيع شده است. شكل ميانه قليان بر خلاف قليانهاي امروزي بسيار كوتاه بوده، از يك سمت سر قليان آن دو زائده همچون پر فر خورده و بهم پيچيده بيرون آمده‌است كه بر نوك آنها يك آويز جواهر نشان نصب شده است.

سر ني قليان يعني قسمتي كه چوب يا لوله ني پيچ بايد در آن قرار گيرد به صورت سر اژدها (دهن اژدر) تزيين شده كه از لب پائين و گلوي آن دو شرابه ياقوت درشت آويزانست.

شركت دادن اين قليان در مراسم سلام، يك رسم تخطي ناپذير شده بود به طوري كه در زمان ناصرالدين شاه كه استعمال قليان در اين گونه مراسم رفته رفته رو به منسوخ شده نهاده بود و شاه ديگر ني پيچ آنرا در دست خود نمي‌گرفت، باز هم پيش خدمت باشي سلام، در جاي مخصوص خود قليان به دست مي‌ايستاد و اين تشريفات بيهوده و بي معني را تا پايان مراسم، به انجام مي‌رسانيد.

ميانه و سر قليان و باد گير قليان سلام با آويزها و ني دهن اژدر  

ايوان تخت در ايام سلطنت محمد شاه

بنا به اراده فتحعلي شاه، پس از او نوه اش محمد ميرزا فرزند عباس ميرزا نايب السلطنه كه در تبريز به عنوان و مقام وليعهدي حكومت مي كرد به سلطنت رسيد ولي پيش از آنكه به تهران حركت نمايد، ظل السلطنه عم او در پايتخت اعلام سلطنت نموده سكه و خطبه به نام خود كرده به نام علي شاه مدت نود روز پادشاهي نمود. ولي ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني با تدابيري كه از پيش ديده بود، محمد شاه را با لشكري انبوه از تبريز به سوي تهران حركت داد و چون اردوي شاه به نزديكي‌هاي تهران رسيد، ظل السلطنه كه دروازه هاي شهر را بسته به قلعه بند نشسته بود، هراسناك گشته به پيشواز محمد شاه رفت و از كار رفته عذر خواست.

پس از ورود محمد شاه به پايتخت جلوس و تاج گذاري نخست در عمارت نگارستان بر روي تخت طاوس انجام گرفت ولي جلوس دوم كه تؤام با سلام عام بود در تخت مرمر برگزار گرديد. در اين مراسم قائم مقام، ظل السلطان را واداشت كه مانند زمان پدر خود، خفتان مرصعي را كه روي ماهوت گلي     [24]     دوخته شده بود و از ملبوس خاص آغا محمد خان بود ـ و اكثر اوقات ظل السلطان در سلام‌هاي رسمي به اجازه شاه آنرا پوشيده و جقه مخصوص به سر نصب مي‌كرد ـ پوشيده به همان وضع سابق در ايوان تخت مرمر در حضور برادر زاده خود بايستد و قائم مقام اين وضع را عليرغم سفير انگليس كه ظل السلطان را در ادعاي خود ياري كرده بود، پيش آورد و بيش از همه سعي داشت كه سفراي دول خارجه اين وضع را مشاهده نمايند.

چون مدت سلطنت محمد شاه كم و خود او نيز مرد عليلي بود، از اين روي در زمان او تغييرات عمده اي در تهران و عمارات سلطنتي و بخصوص در ايوان تخت مرمر، پيش نيامد و اصولاً از زمان اين سلطان بناي قابل ملاحظه اي به جز«تالار الماس» ـ كه در جنوب باغچه كاخ گلستان برپاست و اخيراً توسط هنرهاي زيباي كشور تعمير و مرمت و قابل استفاده گرديده ـ باقي نمانده است.

مراسم عيد قربان در حضور محمد شاه

شاهزاده روسي الكسيس سولتي كف كه در سال 1838 ميلادي مطابق با سال 55 ـ1254 هجري قمري مسافرتي به ايران كرده و سفرنامه مختصري تحت عنوان«مسافرت به ايران» پرداخته است، در ضمن     [25]     نوشته هاي خود وضع ايوان و مراسم سلام عيد قربان را در عهد محمد شاه چنين توصيف مي‌كند:

«روز عيد قربان كه نزد مسلمانان بمنزله عيد پاك ماست، براي عرض تبريك در قصر شاه حاضر شديم، پس از دريافت تبريكات ما، شاه روي تختي از مرمر سفيد حجاري شده و مَذهب قرار گرفت، اين تخت سكوي عريضي بود كه بر روي دوش و پايه‌هايي به شكل ديو و پري فرار گرفته بود، از اطاقي كه كمي از سطح زمين بالاتر و يك طرف آن مانند صحنه تماشاخانه كاملاً باز است محلي نمايان بود كه آنجا شاهزادگان بلا فصل، اعيان، اشراف، علما، خانها، و قشون رسمي شاه، موزيك نظامي و اسيران گروهان افغاني ديده ميشوند. اين اطاق تخت سلطنتي زيباترين اطاقي است كه من در ايران ديده‌ام و درباره تزئينات آن كه به شيوه اسليمي است نمي‌توان در جاي ديگر چيزي عاليتر از آن بدست آورد يا لااقل اين تاثيري است كه در من نموده. مخصوصاً وقتي كه بعدها من به جزئيات آن دقت مي‌كردم و بيهوده كوشش ميكردم كه از آن طراحي بردارم، موضوع بسيار مشكل بود. سقف آن بلند و از چندين گنبد زيبا تشكيل يافته، ولي فهميدن نقشه عمومي آن مشكل است چه خطوط آنها در ميان مقدار زيادي نقاشيهاي ظريف كه از رنگ و طلا مي درخشد، گم مي‌شوند.

تصوير محمد شاه

اين نقاشيها، گل‌ها، زنان، اسب سواراني را نشان ميدهد و در جرزهاي مقرنس كه بدنه‌هاي آن شيشه و طلا و رنگ‌هاي مختلف است و در ميان آنها نظر خيره و تحير آميز، گم ميشود قرار دارند.

در ته تالار پشت تخت، ديوار كاملاً از يك پنجره عريض جناغي، اشغال شده كه جامهاي رنگين آن با دالبرهايي كه با ظرافت فوق العاده بريده شده، هزار نوع گل تشكيل ميدهد. شيشه‌ها در قابهاي چوبي ظريف و سبك، مانند تار عنكبوت كار شده، دو ديوار طرفين كه طاق نماهاي جناغي در آنهاست مانند سقف پر از نقاشي و تذهيب است و روغني درخشان آنرا پوشانيده. در ازاره هاي ايوان كه مانند تخت از مرمر سفيد است با رنگ روغن، گياه هاي عجيب و زيبا نقش شده. گفتم مرمر، ولي شفافيت و ظرافتي در اين سنگ هست كه خوب مي توان تصور نمود كه نوعي از سنگ رخام ميباشد…

درهاي ديوارهاي طرفين و ته تالار، كوچك، كوتاه و تنگ و از خاتم چوبهاي مختلف و عاجي كه به شكل طبيعي رنگ شده و از مس و سرب و صدف، ساخته شده است، همانطور كه گفتم، ديوار چهارم در اين عمارت نيست و جرزهاي كم عرض بلور يا بهتر بگويم، تزئين يافته از آينه، سقف را نگاه داشته اند. پرده اي در آنجاست كه آن روز باز بود و حياط كه پر بود از اشخاصي كه لباس سلام پوشيده بودند، ديده مي‌شد.

من در اطاقي مجاور تالار تخت قرار داشتم و از منظره حياط برخوردار ميشدم، ولي با كمال تأسف شخص شاه را نمي ديدم. ملاحظه ميكردم حاضريني كه محمد شاه به آنها خطاب مي نمود، بدون اينكه محل خود را ترك نمايند، به او جواب مي دادند و به قدر قوه خود داد ميزدند.

بزودي شاعري از صف خارج شد و به اين زبان زيبا و خوش آهنگ فارسي، اشعاري در مدح صاحب عاليقدر خود خواند، تقريباً در تمام مدت اين تشريفات، من گيج شدم و اعصابم بيرحمانه از صداي يك موسيقي پاره شد. اگر بارها اين موسيقي را نشنيده بودم، مي‌گفتم موسيقي اي شنيده نشده. اين صدا از محل تنگي، به شكل ايوان، كمي دورتر از حياط سلام شنيده ميشد. آنجا (نقاره خانه) چند ساززن فلك زن ايراني، در كرناهاي عظيم خود مي دميدند طبلهايي را به قوت هر چه تمامتر مي زدند و بوقهايي را به صدا در مي‌آوردند. تمام اينها بدون اندازه، بدون يك لحن مطبوع، يك آهنگ به تمام معني ناموزون و ناهنجار و وحشي بود. هر ورز صبح طلوع آفتاب و هر عصر غروب، كوكب رخشان، با اين نوا در همين محل و توسط همين هنرمندان سلام داده مي‌شود….»

مراسم عيد نوروز و سلام عام

سلام نوروزي در دربار محمد شاه به همان سياقي كه در دربار فتحعلي شاه معمول بود، اجرا مي‌گرديد ولي به نظر مي‌رسد كه در اين دوره مقداري از تشريفات كهنه و بي معني آن حذف گرديده، نسبت به دوره قبل اندكي ساده‌تر شده بود.

اوژن فلاندن جهانگرد و نقاش فرانسوي كه در سالهاي 41 ـ 1840 (57‌-1256 هـ .ق.) مسافرتي به ايران كرده و سفرنامه اي نوشته است در كتاب خود وضع ايوان تخت و مراسم سلام نوروزي دربار محمدشاه را اينطور شرح مي‌دهد:

«وزير مختار روسيه كه در موقع اقامت در اصفهان كمكهاي فراوان به ما كرده بود، گفت اگر مايل باشيد مي توانيم با او به حضور شاه برسيم، با اعضاي سفارت روس به دربار رفتيم، در پيشاپيش ما فراشان شاهي و قزاقها كه گارد مخصوص سفارتي را تشكيل مي دهند، به راه افتادند، با اين وضع به حياتي داخل شديم، نسقچيان شاهي تشريفات و احتراماتي را كه لازمه حضور سفير است به جاي آوردند. اين حياط «تخت خانه» ناميده مي‌شود زيرا تالار تخت در آن قرار دارد. در جلو تالار حياطي است كه كف آنرا با تخته سنگهاي بزرگ فرش كرده اند، در وسط حوض درازيست كه پيوسته آب در آن جريان دارد و در دو طرف آن درختان ميوه و شاخه هاي گل كاشته اند كه صفايي به آن مي بخشد. ديوارهاي آن متشكل از طاق نماهايي است كه بر روي آنها نقش و نگار‌هائي با طرح و نقشه هاي مختلف ترسيم شده است. اين نقشه از قطعات كوچك آجرهاي لعابي است كه به شكل     [26]    موزائيك در آمده است. در جلو ايوان شاهي سكوي وسيع ديگريست كه در وسط آن دو حوض تو در تو قرار دارد. آنكه بزرگترست مستطيل شكل و آنكه كوچكتر است و در داخل آن قرار دارد، به سبك ايراني و اسليمي ساخته شده است. اين حوض از مرمر سفيد است و سه فواره دارد كه آب از آنها فوران نموده بروي حوض و پاشوره‌ها مي ريزد و به وسيله مجرائي به وسط باغ جريان مي يابد. هواي اين باغ بسيار لطيف و صاف است.

تالاري كه تخت در آن نصب شده است به سه قسمت تقسيم مي‌شود. در وسط ايوان شاهي و در طرفين دو اطاق براي تشريفات و پذيرائيست. اين اطاقها با پنجره هاي خاتم و نقاشي تزئين شده‌اند و شيشه هاي رنگارنگ دارند. ايوان تخت، در پشت پنجره يي دارد پهن و بلند كه ته تالار را گرفته است. جرزهاي اين پنجره از دو ستون حلزوني شكل بسيار قشنگ تشكيل يافته كه هر يك از سه تكه سنگ رخام مراغه ترتيب يافته است. هر پايه مانند سر ستون از سنگ يك پارچه مي باشد. كليه قسمتهاي ستون منقش است ولي بطوري كه جنس سنگ را مشخص مي سازد، نقش‌ها از گل و بوته و شاخ و برگ نباتات است. روي جرزها با آئينه هاي كه در چهار چوبها گرفته شده است تزيين گشته ديواره سكوئي كه ستونهاي ايوان بر روي آن قرار دارد از صفحات رخام پوشيده شده است در وسط اين صفحه هاي مرمر يك نقش برجسته اي است كه جنگ شير و اژدها را نشان ميدهد و كارهاي قديمي را به خاطر مي‌آورد كه از آنها در قسمت تخت جمشيد گفتگو كرده‌ايم. در قسمت بالاي بنا و در سر تا سر جلو خان آن طاق چوبي زده اند كه كنده كاري و نقاشي دارد.

اين سقف از تابش نور خورشيد به داخل ايوان جلوگيري مي‌نمايد و در جلو تخت خانه پرده كتاني بزرگي زده اند كه از رنگهاي مختلف ترتيب يافته است و اگر بخواهند پرده را جمع كنند، طنابهاي آنرا كه از قرقره‌هايي گذشته است مي‌كشند و هر وقت بخواهند پرده را بيندازند طنابها را باز مي‌كنند تا پائين افتاده و از تابش نور جلوگيري نمايد. ايوان سلطنتي از اشياء و آلات گرانبها يعني طلا و نقاشي و آينه تزيين گشته و بر ديوارها جايي نمي توان يافت كه خالي از تزيين باشد. در اين تالار تصاوير پادشاهان، پهلوانان، زنان و جنگجويان ديده مي‌شود. در ته تالار شاه نشين بزرگي هست كه در وسط آن حوضي قرار دارد و آب از فواره‌اش بشكل باران فرو مي‌ريزد و در بالاي شاه نشين پنجره ايست كه گلهاي آبي، قرمز، زرد و سبز با شيشه در آن ساخته شده و نور خورشيد به زحمت از آنها به داخل نفوذ مي‌كند. طاق ايوان به خانه‌هايي چند تقسيم شده كه هر يك از نقشها و طرحها و تزئينات مختلفي پر‌گشته است كه چشم انسان را خيره مي كنند. كف زمين را با قالبهاي بزرگ نفيس و گرانبها و زيبا مفروش ساخته اند.

در وسط اين تالار تختي قرار دارد كه به نظرم چيزي از اين تخت قشنگ‌تر و عجيب‌تر يافت نمي‌شود . اين تخت از رخام سفيد و نظير ستونهاي پشت تالار ساخته شده است، و تقريباً مانند ميز بزرگي است .

دو ستون كوچك در تكيه گاه تخت موجود است كه مخدّه‌هاي شاه به آنها تكيه داده مي شود ، در دورادور اين تخت طارميهايي است كه بوسيله حجاري تزيين شده و مجسمه هاي كوچكي آن را آراسته است . تخت يك متر از كف زمين بلندتر است و پلكان دو پله اي دارد كه به نظر مي‌رسد بر پشت دو شير خوابيده قرار گرفته است و دو ديو يا ابوالهول در دو طرف زير تخت قرار داده‌اند و ساير قسمتهاي تخت شاهي نيز با پايه‌هاي به شكل مجسمه زنان پيش خدمت نمايانده شده‌اند و كليه قسمتهاي اين تخت از تزيينات و طلا كاريها پر گشته است. بدون شك اين تخت را به تقليد بناهاي تخت جمشيد كه پايه‌هايش از صور انساني است ساخته‌اند….

اين شرح راجع به اين بنا لازم بود داده شود تا خوانندگان گرامي كتاب بتوانند جايي كه سلام رفتيم چگونه جايي بود. بالاخره با وزير مختار روس و اعضاي سفارت بيكي از تالارهاي عمومي تخت خانه وارد شديم. در جلو اين تالار باغ بزرگي بود كه در آنجا مردم از شانه هم بالا مي‌رفتند و سعي داشتند شاه را به بينند. درباريان و رؤساي نظامي و حكام ايالات براي نشان دادن فداكاري و عبوديت خود به شاه ،بهترين اسبها، شال‌های ترمه و لباسهاي قيمتي و پول و خلاصه هر چيزي كه مطابق شأن و مقام شاهي است براي خوش آيندش تقديم مي‌نمودند.

در اين سلام از همه نزديكتر به شاه، شاهزادگان و سپس بزرگان مملكت، افسران ارشد، درباريان، مستخدمين دولت، شعرا و آخر از همه كسبه و مردم ايستاده بودند.

موقعي كه شاه كه خود را به جواهرات و الماس و ياقوت و مرواريد آراسته بود ظاهر گشت، مردم به مجرد ديدنش سر تعظيم فرود آورده چندين مرتبه تعظيم نمودند و چند مرتبه سلام عليكم و سلام عليكم با صداي غرا ادا شد. شاه در ظرف اين مدت به كلي ساكت و صامت بود، و چون تعظيمات و تشريفات مقدماتي تمام شد، شعرا پيش آمده به قصيده سرايي آغاز كردند و در خواندن اين قصايد خودنمائي‌هاي فراوان كردند و استعارات و تعارفات را به مافوق تصور رسانيدند به طوري كه عقل انسان از دركش عاجز مي‌ماند.

مردم چندين بار فرياد كشيدند: «زنده باد شاه» …

و شاه چون تشريفات را كافي ديد، مشت مشت سكه هاي صاحبقراني بخشش كرد و چند تن را انعام وافر عطا نمود…»

بازمانده در شماره آينده    [27]

 

پاورقي

1 – اطلاعات مربوط به جواهرهاي سلطنتي از « كاتا لوگ موزه جواهرات سلطنتي ايران» كه توسط نويسنده اين مقاله تأليف شده، اقتباس و نقل گرديده است.