نيرمحمدي، ناصر. " اهميت فرهنگ". دوره 7، ش 80 (خرداد 48): ص 14-15.

 

خلاصه: شكست و ناكاميهاي اجتماعي ملل آسيايي و آفريقايي هنگام برخورد با مظاهر تمدن صنعتي كه نتيجه مستقيم سرگشتگي فرهنگي ايشان است.

اهميُّت فرهنگ

ناصر نيرمحمدي  

ديري نيست كه شوراي عالي فرهنگ و هنر‌ و دبيرخانه آن با همكاري گروهي از صاحب‌نظران فعاليت آغاز كرده است. اين شوري چه مي‌گويد ، هدف آن چيست‌ و اصولاً به ‌چه منظور بنيان گرفته است؟

نوشته زير‌ و نوشته‌هاي ديگري كه از اين پس از طرف دبيرخانة شوراي عالي فرهنگ و هنر در اين مجله منعكس خواهد گرديد  به  اين سئوال پاسخ تواند گفت.

 

انسان روزگار ما زمين را گمانه مي‌زند و از اسرار درون آن باخبر مي‌شود ، به اعماق اقيانوسها مي‌رود و از طبيعت و شكفتيهاي آن آگاه مي‌گردد ، با ماهواره‌ها در فضاي بيكران شناور مي‌شود و به راز كيهان دست مي‌يابد اما آنقدر مهربان نيست كه پنجرة خانة همسايه ديوار به ديوار خود را بگشايد و از راز و نياز او باخبر شود. انسان روزگار ما در راه توسعة فنون و صنايع ، در جايي ايستاده است كه با انسان قرن نوزده فاصله‌اي هزار‌ساله دارد اما همين انسان ، با بهره‌جويي از پيشرفته‌ترين  وسائل رفاه مادي ، در شهرهاي چندين ميليون نفري ، بيش از هميشه تنها ‌، بي‌پناه و مضطرب است. انسان روزگار ما ، اصول دانش تجربي و فن و تكنيك ‌را كه نتايج آزموده و مطمئن دارد ، بدون تأمل مي‌پذيرد و در زندگي روزمره خود بكار مي‌برد اما اصول فضيلتها و خصلتهاي ممتاز انساني را كه به دنياي فرهنگ تعلق دارد ، به كتابها مي‌سپارد و كتابها را به كتابخانه‌هاي خلوت و متروك. تنهايي و اضطراب مردمي كه در پيشرفته‌ترين شهرهاي صنعتي زندگي مي‌كنند بازتاب فاصلة عميقي است كه ميان تمدن و فرهنگ جوامع آنها ايجاد شده و ناكاميها و نابسامانيهاي كشورهاي در حال رشد كه با شور و شتاب ، شيوه‌هاي صنعتي غرب را بكار مي‌بندند حاصل جدايي و گريز از فرهنگ ملي.

 نگاهي به تاريخ اجتماعي معاصر و مسائل ملتهاي آسيا‌يي‌ و آفريقايي مي‌تواند مؤيد اين واقعيت باشد كه اكثر شكستها و ناكاميهاي اجتماعي اين ملل نتيجه مستقيم سرگشتگي فرهنگي ايشان بوده است. اكثر ملتهاي آسيايي و آفريقايي ، هنگام برخورد با مظاهر تمدن صنعتي ، به ايدئولوژي فرهنگي خاصي مجهز نبودند و رشته‌هاي همبستگي و پيوند ملي‌شان از چنين مايه‌هايي‌ ‌نيرو نمي‌گرفت و چنين بود كه نمي‌توانستند در مقابل فرهنگ صنعتي كه ناگزير به همراه عوامل اقتصادي و سياسي به ‌‌سرزمينشان راه مي‌يا‌فت ، مقاومت كنند يا با تلفيقي آگاهانه از مباني و اصول دو فرهنگ ، هويت ملي خويش را حفظ كنند. ترديدي نيست كه آشنايي با عوامل تمدن صنعتي و بكار بردن تكنيك ، جنبش و تحول وسيعي را در همه كشورهاي غير اروپا‌يي‌‌ پديد آورد و از آنجا كه اين ملل شيوه‌ها ‌و وسايل آزمايش شده و به نتيجه رسيده غرب را در غالب ماشين وارد مي‌كردند و بكار مي‌بستند ، به زودي در بسياري از شئون اجتماعي آنها تغييرات كمّي چشم‌گيري به ‌وجود آمد اما چون اين دگرگونيها بر مباني فرهنگ ملي تكيه نداشت ، رفته‌رفته ميان صورت و ماهيت نهادهاي اجتماعي فاصله‌اي عميق افتاد و عدم تجانس در بافت كلي جامعه آشكار گشت.

 چنين است كه هنوز هم مي‌بينيم در اكثر سرزمينهاي آسيايي و آفريقايي مردم به جانب ارزشهاي تمدن و فرهنگ صنعتي كشيده مي‌شوند و اغلب دست يافتن به اين ارزشها را كه ريشه‌اي [14] در نظام اجتماعي و فرهنگي آنان ندارد ، هدف خويش قرار مي‌دهند. در اين كشش و شيفتگي شتابزده ، حتي بسياري از افراد ، رشته‌هاي صوري پيوندهاي خود را با سنت‌هاي فرهنگي و شيوه‌هاي رفتار و سلوك ملي خويش مي‌برند تا به اصطلاح خود را با مظاهر تمدن و فرهنگ نوبنياد و غالب ، منطق و هماهنگ سازند . . . . و از همين جاست كه نابساماني آغاز مي‌شود.

 جامعه متحول ما نيز در سالهاي اخير با اين مسائل بيگانه نبوده است. نيازهاي فراوان اقتصادي و مسائل پيچيده اجتماعي و ملي به مسائل و نيازهاي فرهنگي مجال خودنمايي نمي‌‌داده است. دهقان به زنجير نظام ارباب و رعيتي بسته شده بود ‌و نان و آبش به زحمت مي‌رسيد و بيمارش تا از كوره راه‌ها به «حكيم» برسد، از دست مي‌رفت. محصولش را يا آفت مي‌خورد يا ارباب و به هرحال او مي‌ماند و غم و آب و نان. در شهرها نيز وضع اكثر مردم ، چندان بهتر از اين نبود و به اين ترتيب اصولا نياز و تقاضاي فرهنگي نمي‌توانست مطرح گردد.

 با تأمين ثبات سياسي كشور ، واژگون ساختن نظام ارباب و رعيتي و آزاد ساختن دهقان ‌و اعطاء حقوق اجتماعي به زنان كه نيمي از جمعيت كشورند ، پايه‌هاي استوار يك جامعة سالم بنيان گذاشته شد. در ‌اين مرحله ‌، كيفيت روابط توليد و توزيع ثروت چنان بود كه همة كوششها و همة نيروهاي ملي ، مي‌بايست در راه از ميان برداشتن قيود و محدوديت‌هاي اقتصادي صرف شود. با اصطلاحات و تحولات عميقي كه در نظام اقتصادي كشور پديد آمد ، مرحله تحول در آموزش و جنبش در پيكار با‌ بي‌‌‌سوادي فرا رسيد و پيشگامي ايران در اين امر مورد توجه جهانيان قرار گرفت. به اين ترتيب،انقلاب همچنانكه طراح و رهبر گرانقدر آن پيش‌بيني كرده بود،در هر مرحله به هدفهاي خود نزديك‌تر مي‌شد و جامعه به نيازهاي تازه‌اي مي‌رسيد. اكنون برنامه‌هاي بزرگ توسعه اقتصادي با تكيه بر منابع ملي ، سياست مشخصي را دنبال مي‌كند. هدف اين سياست آن  ا‌ست كه توليد افزايش يابد و اكثريت افراد جامعه با رهايي از غم معيشت و تأمين آينده از خدمات و وسايلي كه شايستة زندگي انسان قرن ماست برخوردار شوند. اما بهره‌‌جويي مطلوب از اين خدمات و وسايل و كوشش در راه رشد و تعالي جامعه و تأمين تداوم و تكامل تحولات ، به مباني استوار فرهنگي نيازمند است.

به اين ترتيب با گسترش و توفيق برنامه‌هاي اقتصادي ، زمان كوششهاي اصيل فرهنگي فرا رسيد و شوراي عالي فرهنگ و هنر تأسيس شد تا با همكاري و تبادل نظر با صاحب‌نظران و كارشناسان ، طرح سياست فرهنگي كشور را تنظيم نمايد و با ايجاد هماهنگي در همة كوششهاي فرهنگي ، تحول و تحرك شايسته‌اي در فرهنگ كشور به وجود آورد. اين طرح در مرحله تكميلي خود ، با اجراي دقيق مي‌تواند پاسخگوي بسياري از نيازهاي جامعة ما باشد ، ما امروز به فرهنگ بارور و خلاقي نيازمنديم كه بتواند در عين تحكيم بيشتر مباني همبستگي و پيوند ملي ، همة افراد را از شهري و روستائي ، با تحولات بزرگ اقتصادي و اجتماعي همگام سازد و با ايجاد امكانات ضروري براي ابداع و آفرينندگي و نيز با پرورش شخصيت مطلوب در افراد ، راههاي رشد مطلوب و تعالي و كمال جامعه را هموار سازد. با كوشش صادقانه در اين راه است كه مي‌توان از عوارض بيمارگونه جوامع پيشرفته صنعتي ، مصون ماند و آن تنهايي‌‌ و اضطراب و بي‌پناهي و عدم تعادل را به كتابهاي تاريخ سپرد. [15]

٭ ٭ ٭

توضيح: مقاله‌هاي «تمايلات نو در فرهنگ» و «ميراث فرهنگي ايران» كه در شماره‌هاي پيشين اين مجله به چاپ رسيد حاصلي از جلسات بحث وگفتگو درباره برنامه‌هاي فرهنگي است كه به كوشش دبيرخانه شوري از چهارم تا دهم ديماه 47 از طرف شورايعالي فرهنگ و هنر برپا گرديده بود.