|
|
||
. "آشنايي و گفتگويي با جمال ميربابايي". دوره7، ش80 ( خرداد 48): ص 16-19، تصوير. |
||
|
خلاصه:
|
|
|
|
2000 عروسك كه طي 30 سال در زير پنجههاي
پر تلاش او متولد شدهاند ، نيمي از جهان را
پيمودهاند ، به كشورهاي دور و نزديك رفتهاند ، به موزههاي هنري و فرهنگي گونهگون
سر كشيدهاند و همهجا فرهنگ عامه ايران را
با همه تنوع گسترده و جاذبه آميزش معرفي
كردهاند. اما پيروزي يكي از اين عروسكها
از همه درخشانتر بوده است. او يك زن قاجار
بود ، با پيكري مومي. قامتش به 56 سانتيمتر
ميرسيد. زينت و آرايشش به سبك زنان 100 سال
پيش بود. موهاي بلند و سياهش روي گردن عاجگونش تاب خورده و بر شانههايش افشان شده
بود. چشمهايش برق نگاه زنان ايل را داشت. او
همراه 4 هزار عروسك ديگر كه از سراسر دنيا
آمده بودند در گالري پاريس شركت كرد. مقام
اول گالري به اين زن سياهچشم قاجار رسيد
و داوران گالري 250 هزار ريال براي آن ارزش
تعيين كردند. ٭ ٭ ٭ «ميربابائي» تنها عروسكساز نيست.
پيكرههاي او اگر جاذبه و اعتباري بيش از
عروسكهايش نداشته باشند ، كمتر ندارند.
ميگويد: -
تا به حال 80 مجسمه به اندازههاي
طبيعي ساختهام. بيشتر اين مجسمهها در
موزههاي رضائيه ، آبادان ، كاشان ، مياندوآب و ديگر موزههاي شهرستاني نگهداري ميشود. ٭ ٭ ٭ رويآوري «ميربابائي» به هنر عروسكسازي و پيكرتراشي كاملاً اتفاقي بود. پيش از
آن او با هنر و مجسمه و عروسك بيگانه بود.
و حتي تصور نميكرد كه روزي زندگيش با عروسكهاي جوراجور و دنياي خاموش و سنگين
مجسمهها بياميزد. او تعريف ميكند كه: - به سال 1303 در طالقان متولد شدم. دوسال بعد پدرم راهي بندر پهلوي شد. تا هشت سالگي در اين شهر بودم و بعد همراه خانوادهام به شهسوار رفتم. 12 ساله بودم كه به تهران آمدم و تا نيمه دبيرستان را گذراندم ، اما زندگي گاه چهره عبوس و سختي به خود ميگيرد ، خشمگين و قهرآلود نگاه ميكند و هر آنچه را كه براي آينده آرزو داريم از هم ميپاشد. من به ناگهان با اين چهره گرفته و تلخ زندگي روبرو شدم. نياز مالي ناگزيرم كرد كه ترك تحصيل كنم. اين شكست با خودش فتحي همراه داشت. شكست هدفهاي من بود ، اما سرآغاز آشنايي من با هنر شد. به موزه مردمشناسي رفتم و هنرجوي رشته مجسمهسازي شدم. استاد من «كاتاگالي» نام داشت. |
|
عروسكسازي ، پيكرتراشي ، مانكنسازي ، در دنياي امروز هنرهاي معتبري است.
براي آن كه اين هنرها نميرد ، براي آنكه رشد
كند و مانند درخت تناوري شاخ و برگش را بر
جهان بگسترد لازم بود كه چون ميراثي به نسل
تازه سپرده ميشد ، نسلي كه در حال رويش بود
و آفتاب فردا در ميان دستهاي او طلوع
ميكرد. با اين همه فوايد بود كه از سال 1333
كارگاه مجسمهسازي و عروسكسازي در موزه
مردمشناسي توسعه پيدا كرد و شاگردان
و هنرآموزان بيشتري پذيرفت. از آن هنگام تا
به امروز حدود 40 شاگرد داشتهام و آنها را
آموزش دادهام. بعضي از شاگردانم اينك در
عروسكسازي و پيكرتراشي به حد خلاقيت رسيدهاند ، كارهايشان پر از لطف و هنر و زندگي است.
مثلاً خانم منتخب صبا ، حسين فخيمي ، يانشان
تانيك هر يك مجسمهساز و عروسكپرداز قابلي
هستند و آثارشان حتي قابل عرضه در سطح
جهاني است. ٭ ٭ ٭ « ميربابائي» ادامه مي دهد: براي ساختن يك عروسك يك گروه 5 نفري 4 تا 5 ساعت كار ميكنند. اين كه ميگويم يك گروه براي اين است كه يك عروسك از اجزاء متفاوتي تشكيل ميشود كه هر يك از اين اجزاء مصالحي خاصي ميخواهد و شگرد ويژهاي براي ساختن آن لازم است.[18] هزينه مصالحي كه براي ساختن يك عروسك به كارگرفته ميشود حدود 750 ريال است ، اما چنين عروسكي حداقل 3 هزار ريال ارزش دارد. نهتنها اشكال ، بلكه انواع عروسك ، كاملاً متفاوت و متنوعند. ممكن است عروسك را از جنس گچ ساخت يا از فلز ، و يا موم و حتي مقوا. سر و دستهاي عروسك كه غالباً از لباس بيرون است ، بيشتر از موم ساخته ميشود در حاليكه بدن آن مقوايي است. عروسكساز نخست مدل خود را مييابد. اين مدل بيشتر وقتها « آدم» است. از روي اين مدل با گچ ، گل و يا پلاسيسين مجسمهاي ساخته ميشود. بعد اين مجسمه با پارافين جامد ، گچ ، فلز ، و يا پلاستيك قالبگيري ميگردد. وقتي قالب مهيا شد مايه موم را گرم كرده و داخل آن ميريزند. قطر انجماد موم موقعيكه به يك سانتيمتر رسيد آنرا از قالب خارج ميكنند و پس از تعميرات سطحي و تراش ظريف آن ، به قسمت موگذاري تحويل ميشود. در اين قسمت از موي طبيعي براي عروسك ، زلف ، ابرو ، مژه (و اگر مرد باشد سبيل و ريش) ساخته ميشود و سپس به قسمت رنگكاري منتقل ميگردد. تا فراموش نكردهام اضافه كنم كه طرز ساختن عروسك ، مانكن و مجسمه تقريباً شبيه هم است و بجاي چشم عروسكها و مانكنهاي بزرگ معمولا از چشم مصنوعي استفاده ميشود.
پس از
آنكه كار رنگآميزي و آرايش عروسك تمام
شد ، نوبت جامه و كفش و يا احياناً كلاه يا
چادر و روبنده و بندرت چاقچور اوست. اين
قسمت بعهده دوزنده مخصوص است. بايد توجه
داشت كه نحوه لباس و آرايش و زينت عروسكها
و مانكنها بايد كاملاً متناسب با مردمي
باشد كه قرار است عروسك يا مانكن مدل
و نمايشگر آنها شود و اين هنگامي ميسر است
كه عروسكساز آشنائي دقيقي از چگونگي
لباس ، آرايش ، آداب و سنن مردم نواحي دور
و نزديك و گوشه و كنار مملكت خود داشته باشد.
او بايد زندگي بلوچ ، لر ، تركمن ، كرد و گيلك
را بشناسد و بداند. بايد از رسوم قبيله و ايل
و عشيره ، كوهنشين و جلگهنشين و جنگلي اطلاع
داشته باشد ، از روحيه و علايق آنها از شكل
و شمايل ، ويژگيهاي جغرافيائي ، فيزيكي
و نژادي آنها آگاه باشد و بر زمينه اين آگاهي
به آفرينش الگوهاي خود بپردازد. ٭ ٭ ٭ صحبت از مانكن و عروسك و مجسمه شد.
بجاست اگر اشارهاي به تفاوتهاي اصولي
آنها بشود. براي مجسمه اغلب چشم جداگانه
نميگذارند. علاوه بر اين مجسمه را
موگذاري هم نميكنند. بديهي است كه براي
مجسمه كمتر از لباسهاي |
|
٭ ٭ ٭ « ژاپنيها در عروسك و مانكنسازي هم
از سابقه بسيار ديرينه برخوردارند ، هم از
تجربه فراوان. ذوق و سليقه آنها در ساختن
عروسكهاي جوراجور در تمامي دنيا بي همتاست.
ژاپنيها قرنهاست كه بزرگترين
و هنرمندترين عروسكسازان هستند و آنچه به
معروفيت و اصالت اين عروسكها مدد ميرساند
فرهنگ عامة غني آنهاست. اما با همه اين
قدمت و سابقه ، عروسكهاي ايراني ميتوانند
رقيبان سرسختي براي ژاپنيها و حتي ديگر
ملل باشند ، چرا كه تنوع وگستردگي كمنظير فرهنگ عامه ايران تنها به اندك جوهر خنري
و خلاقيت زنده نيازمند است تا جاذبهاي
درخشان بيابد و خود را به جهان معرفي كند. « هنرمندان جوان عروسكساز ما بايد
با اين هدف و اميد پيش بروند . . . . اين عبارات را ميربابائي ، با نوعي اعتقاد بر زبان ميراند . . . . [19] |
|||