|
|
||
سامي، علي. "دانشهاي ايراني در عصر ساساني و تأثير آن در علوم و تمدن دوره اسلامي". دوره7، ش80 (خرداد48): ص 2-8. |
||
|
|
||
|
خلاصه: شرحي بر جشنهاي علمي و پيشرفتهاي فرهنگي ايران درعهد ساساني كه از زمان اردشير بابكان آغاز و در زمان انوشيروان به اوج خود رسيد ، اشاراتي از كتاب "الفهرست" ، شاهنامه ثعالبي ، ابنخلدون ، صاحب مجمعالتواريخ و القصص، كريستيان بارتلمه ، ويل دورانت و... درباره وضع علوم و مدارس و دانشگاهها، جمعآوري كتاب و ترجمه متنهاي خارجي ، تأسيس كتابخانهها و مراكز علم نجوم و هيات و منجمان و رياضيدانان و سازندگان اسطرلاب در زمان ساسانيان. |
|
|
دانشهاي ايراني در عصر ساساني و تأثير آن در علوم و تمدن دوره اسلاميعلي ساميعصر ساساني يكي از درخشانترين دورههاي فرهنگ و دانش ايران پيش از اسلام ميباشد و بسياري از پژوهندگان و دانشمندان برآنند كه ريشه و شالوده تمدن و نهضتهاي علمي و دانشهاي اسلامي ، همين فرهنگ و دانش ايراني بوده ، زيرا نوشتهها و كتابهاي علمي پهلوي و همچنين كتابهاي يوناني و هندي كه به زبان پهلوي برگردانده شده بود ، به عربي ترجمه و پايه و مايه فرهنگ اسلامي گرديد. در پايان اين مقاله سعي خواهد شد كه براي تأييد اين موضوع به آراء و عقايد دانشمندان و پژوهندگان دوره اسلامي و خاورشناسان قرون اخير تا اندازهاي كه مجال سخن باشد اشاره گردد. جنبشهاي علمي و پيشرفتهاي فرهنگي ايران در عهد ساساني از زمان اردشير ، بنيانگزار شاهنشاهي ساساني و شاپور اول آغاز و در دوران فرخنده و طلائي خسرو انوشيروان به برترين پايه و اوج خود رسيد ، تا آنجا كه ايران در بين كشورهاي مشرقزمين از اين لحاظ نيز در عداد بزرگترين و برجستهترين دولت جهان شمرده ميشد. پادشاهان اين دودمان ، آنهائيكه دانشپژوه و دانشپرور بودهاند از تجليل و تشويق دانشمندان ، خواه ايراني و غير ايراني و جلب آنها به دربار و مراكز علمي ، فروگذار نكردهاند ، و اين رويه تا بدان پايه رسيد كه انوشيروان پس از باز گشت برزويه حكيم از مسافرت هندوستان ، او را با اعزاز تمام پذيرفت و نزد خود نشانيد و به او گفت: هرچه خواهي به تو ميدهم هر چند كه شركت در پادشاهي باشد. ليكن متأسفانه ذخاير و آثار علمي ايران كه در اين دوره اندوخته شده بود ، هنگام تاختوتاز تازيان و برچيده شدن شاهنشاهي ساساني ، به دست مهاجمين بيدانش و متعصب ، از بين رفت و طعمه آب و آتش گرديد. معدودي از آن كه از تباهي و رويدادهاي تاريخي در امان بماند همانها است كه بعدها در زمان خلفاي دانشپرور عباسي به عربي ترجمه شده و پايه و مايه دانشهاي اسلامي گرديد. بندهشن و مينوخرد ، دو كتاب پهلوي باقي مانده از عهد ساساني مطالبي درباره علم هيئت و نجوم دارد كه تأييد مينمايد علوم رياضي و هيئت و نجوم و ساير علوم و معارف عقلي مراحل عالي خود را ميگذرانيده است. درباره از بينبردن و به آب انداختن كتابهاي علمي و ادبي فراواني كه در اين دوره تأليف و تدوين و يا ترجمه شده اند ، تاريخنويسان بعد از اسلام اغلب متذكر گرديده و رواياتي دارند كه كموبيش از آن آگاهند بنابراين از ذكر آنها خودداري ميشود. درباره سير حكمت و فلسفه و مقام ارجمند آن مخصوصاً در زمان پادشاهي خسرو انوشيروان ، چون در شماره 69 همين مجله تحت عنوان حكمت و فلسفه در ايران باستان به تفصيل سخن گفته شده ، در اينجا از توضيح مجدد خودداري مينمايد ، بحث در اطراف علم پزشكي وگسترش و پيشرفت آن علوم ادبيه و كتابهاي باقي مانده از دوران ساساني را نيز به مقالات ديگري موكول ميسازد. در اين مقاله بطوركلي از وضع علوم و جمعآوري كتابها و تأسيس كتابخانهها و مراكز علم نجوم و هيئت بحث مينمايد. ابنالنديم در كتاب الفهرست مينويسد: « آنگاه كه اردشير بابك استيلا و غلبه يافت ، كتابهائي كه از ايران باستان مانده و پراكنده شده بودند ، از هندوستان و چين گردآورد و در گنجينهاي آنها را نگاهداري ميكرد. پسرش شاهپور اول كار او را دنبال نمود و آنچه از زبانهاي ديگر به فارسي برگردانده شده و بصورت كتاب درآمده بود ، و با كمك بزرگ موبدان ، اوستا را بار ديگر پس از اينكه اسكندر آنرا سوزانيد احياء كرد. » در شاهنامه ثعالبي نيز همين موضوع را متذكر و اينطور نوشته است كه: « اردشير دستور داد نسخ كتابهاي ديني و طبي و نجومي را كه اسكندر قسمتي از آنها را سوزانيده و قسمت ديگر را به يونان برده بودند ، براي اين منظور از هيچ اقدامي [2] كوتاهي نكرد و مبالغ گزافي بدان تخصيص داد.»1 ابن خلدون هم مينويسد: « و اما ايرانيان بر شيوهاي بودند كه به علوم عقلي اهميتي بسزا ميدادند ، و دايره اين علوم در كشور ايران توسعه يافته بود ، زيرا دولتهاي آنها در نهايت پهناوري و عظمت بود ، و هم گويند كه اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را بكشت و بركشور كيانيان غلبه يافت ، از ايرانيان به يونيان رسيده است. چه اسكندر بر كتب و علوم بيشمار و بيحد و حصري از ايشان دست يافت.» بنابراين در زمان اردشير و شاهپور گام مؤثري در راه جمعآوري و تدوين و ترجمه كتابهاي علمي برداشته شد . همانطور كه گفته شد از تشويق دانشمندان غير ايراني هم ابا نداشته و مخصوصاً چند پزشك عاليمقام براي تدريس و تعليم علم پزشكي هندي و يوناني جلب كردند. دربار ساساني به تدريج مركز تجمع دانشمندان گرديد و صاحب مجملالتواريخ و القصص نام چند تن از دانشمندان را ذكر مينمايد و مينويسد: « اندر عهد اردشير بابكان ، سام ابن رجيع دستور بوده و ماهر موبدان موبد ، و حكيمان بسياري جمع شدند پيش او كه علم را خريدار بود ، چون هرمز آفريد . بهروز ، بزرمهر ، ايزدداد ، و اينها همه مصنف كتابها و علوم بودهاند از هر نوع ، كه از آن بسياري نقل كردهاند به الفاظ تازي ». شاهپور اول كتابخانه معتبري در تيسفون فراهم آورد كه پس از شكست ايران از مسلمانان بدست تازيان افتاد و در زمان خلفاي عباسي قسمتهائي كه مانده بود به بغداد برده شد و تا زمان طغرل سلجوقي كه بغداد را فتح كرد ، نگاهداري ميشد و آنگاه در اين جنگ دچار آتشسوزي گرديد. از مخزن كتابي كه در سارويه دژ باستاني اصفهان بود و حمزه اصفهاني در كتاب تاريخ « سنّي ملوكالارض و الانبياء » بدان اشاره كرده ، كموبيش اطلاع دارند و چون دانشمند و پژوهنده محترم آقاي ركنالدين همايونفرخ ضمن « تاريخچه كتابخانه و كتاب در ايران » از زمان هخامنشيان تا حمله تازيان در همين مجله متذكر گرديدهاند ، از نقل مطالبي كه حمزه اصفهاني و ابومعشربلخي و ابن النديم در اينباره نوشته ، صرفنظر مينمايد و توجه خوانندگان ارجمند را به شماره 43 و 44 همين مجله معطوف ميدارد. ابوسهل ابن نوبخت در كتاب « النهمطان » نوشته است كه در زمان اردشير و شاپور مقدار زيادي از كتابهاي چين و هند و روم به فارسي برگردانده شد ، و پس از آنها انوشيروان همه آنها را جمعآوري كرده و بدانها عمل نمود ، زيرا خاطر او به دانش و دانشخواهي شيفته بود. ابن النديم از كتابخانه بزرگي كه خسرو انوشيروان در شهر دانشگاهي گنديشاهپور وابسته به دانشگاه آنجا تأسيس كرده بود ، ياد مينمايد. تنسر هيربدان هيربد يكي از دانشمندان معروف فارس در عصر ساساني است. با آنكه پدرش يكي از شاهان و امراي محلي فارس بود ، با وجود براين به دانش وكمال گرائيد و از وزراء و مشاوران بافضل ومقرب دربار اردشير گرديد. وي همان شخصي است كه به همراهي عدهاي از دانشمندان روحاني براي جمعآوري و تدوين اوستا كوشش فراواني نمود. پدرماني « پاتك » نيز يكي از دانشمندان بنام و مقرب دربار اردشير بود. او فرزند خود را طوري پرورش داد تا از لحاظ علمي جاي ممتاز و ارجمندي را در دربار شاهان ساساني اشغال نمايد. ماني در سن سيسالگي مراتب فضل و دانش زمان را فرا گرفت و در زمره دانشمندان درآمد. مرسوم دربار ساساني چنين بود كه در روز تاجگذاري و جشنها و مراسم بار ، دانشمندان نيز ضمن دستهها و صفوف شركت كرده و مقَّدم آنها تهنيت و شادباش ميگفت. به روايت ابنالنديم ماني در روز يكشنبه اول نيسان سال 242 ميلادي كه برابر با شب جشن مهرگان (16 مهر) و روز جشن تاجگذاري شاپور اول بود از طرف گروه دانشوران و دانشمندان حاضر در جشن مأمور عرض تبريك و تهنيت گرديد و در همين روز ضمن شادباش تاجگذاري مباني آئين خود را با بيان فصيح و گيرا و گوشزد كرد. درباره تقرب صاحبان كمال در دربار شاهان ساساني ، نظامي عروضي در چهار مقاله مينويسد: « در زمان ملوك عصر و جباره روزگار پيشين ،چون پيشداديان و كيانيان و اكاسره و خلفا ، رسمي بودهاست كه مفاخرت و مبارزت به عدل و فضل كردندي و هر رسولي كه فرستادندي از حكم و رموز و لغز و مسائل با او همراه كردندي در اين حالت پادشاه محتاج شدي به ارباب عقل و تميز و اصحاب رأي و تدبير. و چند مجلس در آن نشستندي و برخاستندي تا آگاه كه در آن جوابها بر يك وجه قرار گرفتي و آن لغز و رموز ظاهر و هويدا شدي. پس از اين مقدمات نتيجه آن هميآيد ، كه دبير عاقل و فاضل ، مهين جمالي است از تجمل پادشاه و به همين رفعتي است از ترفَّع پادشاهي ». دبيران دربار از ميان فاضلترين و كارآموزترين دبيران انتخاب ميشدند. اران ديبهربذ « رئيس دبيران » در حضر در خدمت شاه ، و در سفر از ملتزمين ركاب بوده است ، اران ديبهربذ در زمره وزراء و بعد از موبدان موبد ، مقام ارجمندي داشته است. مؤبدان نيز از دانشمندان و دانايان بودهاند كه دستورهاي ديني و قوانين مدني را اجرا مينمودهاند. براي كارهاي كشوري و رتق و فتق امور و سفارت و وزارت و فرمانداري از اشخاص دانشمند و كاردان استفاده ميكرد و هركسي كه دانش و وقوف و تجربهاش بيشتر بود ، [3] جاه و منزلتش افزونتر ميگرديد و اشخاصي كه خط و ربط و معلومات آنها كمتر بود ، به كارهاي كوچكتر و كماهميتتر گمارده ميشدند. تا دانش و تجربيات كافي در اشخاص مشاهده نميشد ، به مشاغل مهم و حساس ديواني مأمور نميشدند. زيرا پادشاهان ساساني معتقد بودند كه آباداني مرزوبوم كشور و آسايش مردم و نظم اجتماعي و اداره صحيح امور كشوري ، ميسر نخواهد بود ، مگر آنكه مأمورين صاحبرأي و دانا و هوشمند به سر كارها گذارده شوند ، تا در اثر دانائي و كارداني و خردمندي آن عاملان ، بر ثروت و حيثيت و تشخيص كشور افزوده گردد. فردوسي را در اين زمينه اشعاري است كه چند بيت برگزيده آن چنين است:
٭٭ ٭
دوره انوشيروان مكمل دوره نهضت فرهنگي ايران ساساني و فروزندهترين قسنت تاريخ پيش از اسلام است. دانش و فرهنگ در عهد اين شاهنشاه دانشپرور و دانشمند ، به برترين پايه ممكنه رسيد. وي صميمانه به دانش و ادب و پيشرفت حكمت و فلسفه كمك كرد و راه را براي قرون بعد هموار ساخت. صاحب مجملالتواريخ مينويسد: « اندر عهد كسراي نوشروان ، دانايان و حكيمان و مؤبدان بسيار جمع شدند ، چون بوذرجمهر بختگان ، برزوي طبيب كه كليله و دمنه آورد ، مهبد فرماياد ، خورشيد خزينهدار ، مهابد ، نرسي و سيما برزين. . . . » كريستيان بارتلمه خاورشناس نامي آلمان مينويسد: « خسرو انوشيروان سبب شد كه آثار ادبي هندي نيز به زبان فارسي ميانه ( پهلوي ) ترجمه شود. كليلهودمنه يكي از همين ترجمههاست. كليلهودمنه در اثر ترجمه عربي آن به وسيله ابن مقفع شهرت جهاني يافت و در رديف آثار مهم ادبيات جهاني بشمار ميرود. ترجمههاي فراوان اين كتاب به زبانهاي اروپائي همه از روي ترجمه عربي آن صورت گرفته است. اين ترجمهها سرچشمه بسياري از افسانهها و داستانهاي كوچك مانند ( داستانهاي لافونتن كه به زبان حيوانات تقرير شدهاند ) ، در ميان اقوام اروپائي گشته است.» اصل كتاب كليلهودمنه تأليف بيدپاي هندي به زبان سانسكريت بودهاست ، برزويه رئيس پزشكان دربار انوشيروان هنگاميكه به هندوستان سفر مينمايد ، اين كتاب را با چند كتاب ديگر همراه خود به ايران ميآورد و به زبان پهلوي ترجمه مينمايد. كليلهودمنه به زبان سانسكريت شامل پنج كتاب بنام « پنجاتنترا ( پانيكاتنترا ( Panicatantara يعني پنج فصل ، در 12 باب و بنام كرتكادمنكا معروف است. نه سال پس از مرگ انوشيروان يكي از ايرانيان عيسوي بنام « بود » اين كتاب را به زبان سرياني ترجمه نمود ، كه يك نسخه آن در سا1287 بدست آمد. اصل آن 12 باب بود ولي سه باب در زمان ساسانيان ضمن ترجمه پارسي توسط دانشمندان ايراني بدان اضافه ميشود و شش باب نيز هنگام ترجمه ابن مقفع كه رويهمرفته21 باب شده است. روزبه پسر دادويه ( ابن مقفع ) كليلهودمنه را در زمان خلافت منصور دوانيقي ( 136 تا 158 ه . ق . ) به عربي نقل مينمايد و اصل سانسكريت و پهلوي آن در اثر گذشت زمان از بين ميرود و به زبانهاي اغلب از كشورها از قبيل يوناني ، رومي ، عبري ، اسپانيولي ، لاتيني ، انگليسي ، روسي از روي همين نسخه عربي نقل و ترجمه گرديده است. در زمان قدرت برامكه ( يحيي ابن خالد برمكي ) توسط عبدالحميد لاحقي دانشمند ايراني در چهاردههزار بيت به نظم در ميآيد كه قسمت اعظم آن از بين رفته و مختصري از آن باقي مانده كه در مصر به چاپ رسيده است. عليابن داود كاتب زبيده دختر جعفر و همسر هارونالرشيد نيز اين كتاب را در عرض ده سال در دههزار بيت به نظم درآورد. ولي از آن اشعار چيزي باقي نمانده است. علت به نظم درآوردن كليلهودمنه در زمان برامكه ، [4] اينطور نوشتهاند كه يحيي وزير مهدي و رشيد عباسي ميل داشتند اين كتاب را از بر نمايند و چون حفظ نظم آسانتر از نثر است براي او آن كتاب را منظوم ساختند و بعضي نوشتهاند كه يحيي براي پسرش جعفر دستور منظوم ساختن آن را داد. رودكي نيز در زمان امير نصر ابن ساماني اين كتاب را به شعر درآورد ، كه كمي از آن باقي مانده است. ترجمه مجدد اين كتاب از عربي به فارسي در سال538 ه . ق توسط ابوالمعالي نصراله ابن محمد عبدالحميد منشي انجام گرفت. انوار سهيلي توسط ملا كمالالدين حسينابنعلي واعظ كاشفي جهت امير شيخ معروف به سهيلي از امراء سلطان حسين بايقرا در قرن نهم هجري از كتاب كليلهودمنه نقل شده توسط ابوالمعالي منشي ، خلاصه و ساده گرديد و اينك نيز از سليسترين ترجمه فارسي اين كتاب ميباشد. مؤلف انوار سهيلي بهجاي امثال و اشعار عربي ، امثال و اشعار فارسي بكار برده حقاً خوب از عهده برآمده است. يكي ديگر از كتب هندي كه به زبان پهلوي ترجمه گرديده و در دوره اسلامي مفاد آن به عربي برگردانيده شده بلوهروبوذاسف Biluhar Et Budhasaf ميباشد. اين كتاب به زبان سرياني ترجمه و در يوناني نيز داستاني از آن اقتباس شده بنام «برلام و يواسف» Barlaam Et Yoasph چند داستان از داستانهاي اروپا در قرون وسطي از اين كتاب گرفته شده است2 . ابوجعفر منصور دومين خليفه عباسي ، چون شخصاً اهل دانش و كمال و علمپرور بود ، از علوم ايراني استفاده ميكرد و در موارد ديگر نيز از تمدن و آداب ايران تقليد مينمود ، تا آنجا كه خود را به لباس ايراني درآورد. او دانشمندان ايراني را بسوي خود جلب كرد و نخستينبار در عرب بنياد حكمت و فلسفه را گذاشت و علوم عقلي را بين مسلمانان رواج داد و دستور داد كتابهاي ناباب فلسفي و طبي ايراني و غير ايراني را جمعآوري و به عربي برگردانيدند و بطوريكه گفته شد ابنمقفع كه مشاور نزديك او در اجرا و منويات خليفه مساعي گرانبهائي مبذول داشت و علاوه بر كتاب كليلهودمنه ، آئين نانك و مزدكنامه و انوشيرواننامه و كتاب بزرگ آدابالكبير و ادبالصغير را به زبان عربي ترجمه كرد. از مدارس معروف زمان ساساني يكي مدرسهاي بوده است كه بدستور فيروز (459-483 ميلادي) و توسط بارسوما Barsauma اسقف ايراني به همراهي نرسز Narses اسقف ديگر ايراني در اواسط قرن پنجم در نصيبين ايجاد گرديد. اين مدرسه از مدارس معروف و مهم زمان بود و تعداد دانشجو و طلاب آنرا تا800 تن نوشتهاند و همچنين مدرسه رها « در شمال غربي جزيره » در قرن چهارم ميلادي معروف بود و چون اكثر از شاگردان آن ايراني و بعداً در كليساهاي ايران مشغول خدمت شدند بنام « مدرسه ايرانيان » ناميده شد. در اواخر قرن پنجم ميلادي اين مدرسه بسته شد و شاگردان ايراني به ميهن خود بازگشتند و در محل اقامت خود هر كدام مدرسهاي تأسيس كردند از جمله « ريو اردشير » در ناحيه ارّجان بود كه كه مئناي پارسي متولد شيراز ، دانشمند معروف در فلسفه ، رياست آنرا داشته است. از دانشمندان معروف ايراني كه در مدرسه نصيبين تحصيل نموده بودند ، يكي از همين مئناي پارسي Maanad De Perse پولس Pauls ، ابراهيم مادي و نرسز ميباشند. از دانشگاههاي مهم زمان ساسانيان كه تا چندي پس از برچيده شدن شاهنشاهي ساساني دائر و از مراكز مهم علمي و پزشكي و فلسفي شرق ميانه بوده است ، گنديشاپور در خوزستان شمالشرقي شوشتر فعلي ميباشد كه شاپور اول آنجا را بنا كرد و ديگر شاهان شوشتر ساساني بر وسعت و فعاليت علمي و ازدياد كتابهاي آن افزودند. كتابخانه اين دانشگاه را نوشتهاند كه داراي 259 اطاق و پر از كتابهائي به زبان پهلوي ، سرياني ، هندي و نجوم تدريس ميشده و ايرانيان معلوماتي كسب كرده به ساير نقاط شاهنشاهي اعزام ميگرديدند. در دانشگاه پزشكي اين دانشگاه طب ايراني و هندي و يوناني ، هرسه تدريس ميشده است. توضيح درباره اهميت و موقعيت و سرنوشت اين دانشكده بزرگ عهد ساساني خود موضوع مقاله جداگانهاي است كه در موقع ديگر مورد بحث قرار خواهدگرفت. نجوم و هيئتيكي از علوم متداول و پيشرفته در دوران ساسانيان علم نجوم و هيئت بود كه دانشمندان و منجمان دوره بعد از اسلام از بقاياي كتابهاي اين دوره استفاده كردند و از عقايد ايرانيان در اين باب هم رديف با عقايد روميان و بابليان و هنديان مطالبي نقل نمودهاند كه مورد تأئيد و استفاده ستارهشناسان و علماي علم هيئت قرار گرفته است. نويسنده كتاب كفايه التعليم في احكام التنجيم مينويسد: « علم نجوم به چهار قوم منسوب است: پارس ، هند ، روم و بابل. و اما پارسيان متوسطالحالند هم در هيئت و هم در احكام و به سبب قوت و كثرت مملكت و دولت و تربيت ملوك علماء را. علماي ايشان مذاهب بابل و هند و روم معلوم توانستند كرد ، و خود آنچه دريافتند بدان زيادت كردند ، و بدان سبب كتاب ايشان منتشر شد و مذهب ايشان قبول گشت.»[5] قاضي ابوالقاسم صاعد ابن احمد بن صاعد اندلسي قاضي طليطله متوفي462 ه . ق برابر با1070ميلادي در كتاب طبقاتالامم در بحث راجع به تاريخ علم در ايران ، مينويسد3 : « دومين امت متمدن دنيا ايرانيان ميباشند كه ملتي باشرف و عزيز بشمارند و بلادشان در وسط معموره و آب و هوايشان معتدل است و حكومت و سلطنت آنان محكم است بطوريكه هيچ ملتي را نمييابيم كه از حيث زمان ، عمر سلطنتشان بقدر ايرانيان به طول انجاميده باشد ، مملكت آنان منظم و هماره دفاع از مظلومين ميكنند. . . . . . . از فضائل سلاطين ايران حسن سياست و تدبير در مملكتداري است ، خاصه سلاطين ساساني كه مانند آنان در سلاطين قديمه از حيث شهرت و اعتدال در سياست مدن نيامده. و از مختصات ايرانيان توجه كامل به علم طب و احكام نجوم و علم تأثيرات آنها در عالم سفلي ميباشد و از براي آنان در حركات كواكب ارصاد قديمه بوده و مذاهب مختلفه در فلكيات داشته و يكي از اين مذاهب طريقة است كه ابومشعرجعفر بن محمد بلخي زيچ خود را بر آن ترتيب داده و در زيچ خود آورده كه اين مذهب علما ، متقدمين ايران و ساير نواحي است . . . . . . . . . . ابومعشر4 از طريقه ايرانيان در تنظيم ادوار عالم تمجيد نموده و ميگويد كه: اهل حساب از فارس و بابل و چين و هند و اكثر امم و طوائفي كه معرفت به احكام نجوم دارند متفقند براينكه صحيحترين ادوار ، دورهاي است كه ايرانيان منظم ساختند و آنرا بنام «سنَّي العالم» ميخوانند و مللي كه از علم احكام نجوم اطلاعي نداشتند از دير زماني اين دوره را سنيالعالم ميخواندند و اما علماء زمان آن را « سني اهل فارس » مينامند. و ايرانيان را كتب مهمه در احكام نجوم است كه يكي كتاب « صور درجات فلك منسوب به زردشت و ديگري كتاب تفسير و كتاب جاماسب ميباشد كه كتاب مهمي بشمار ميرود.» همين دانشمند و مورخ اندلسي در بحث راجع به « تاريخ علم » در هند مينويسند: « بطوريكه از سلاطين چين منقول است: سلاطين دنيا پنج نفرند و تمام مردم رعاياي آنها ميباشند. پادشاه چين ، پادشاه هند ، پادشاه ترك ، پادشاه ايران ، پادشاه روم و هريك از اين سلاطين را لقبي است بطوريكه پادشاه چين را پادشاه مردم ، چه چينيان از تمام رعايا بيشتر به پادشاه خود اطاعت ميكنند و تبعيت سياست وي را مينمايند و پادشاه هند را « پادشاه حكمت » مينامند به جهت شدت و رغبت او به كسب علوم و ترويج معارف ، و پادشاه ترك را « پادشاه وحشيان » گويند به جهت شدت غضب و شجاعت در تركان ، و پادشاه ايران را « شاهنشاه » يا شاه شاهان خوانند بواسطه وسعت مملكت كه در هر قسمتي از وسط معموره ، سلطاني نصب نموده و خود بر آنان حكومت ميكند و اقليمش بهترين اقاليم است و پادشاه روم را «پادشاه مردان» نامند به جهت اينكه مردان رومي از ساير مردم خوشروتر واندامشان متناسبتر است . . . .»5 . . . . زيچ شهريار « زيك شترايار Zic Chatrayar » از كتابهاي نجومي معروف باقي مانده از زمان ساسانيان است كه به موجب نوشته تاريخنويسان ، جداول نجومي آن از زمان يزدگرد سوم تدوين شده و در سدههاي نخستين اسلام ابوالحسن علي ابن زيد تميمي آنرا از پهلوي به عربي ترجمه گرديد. استاد جلال همائي در مقدمه شيوا و محققانهاي كه به كتاب « التفهيم لاوائل صناعته التنجيم » ابوريحان بيروني نوشته متذكر شده كه:6 « فن نجوم ميراث پارسيان قديم است و اين ميراث بوسيله ابومعشر و گروه ديگر منجمان كه در قرون اوليه اسلامي ميزيستند ، به جهان رسيد ، و از اين جهت است كه بسياري از اصطلاحات رياضي و هيئت و نجوم به زبان پارسي قديم باقي مانده و در كتب عربي نيز به همان صورت فارسي يا به تقرب نقل شده است از قبيل: هزارات ، نهبروهفت بهرودوازده بهرونيم بهروسه بهر (دريكان = دريجان) و كدخداه (از دلائل نجومي براي كميت عمر مولود) و پري (بدر) و نيم پري (تربيع) و دستوريت و دهگ و دهگان و كندر (حركت خاصه كوكب در فلك تدوير) و نهندر (حصته المسير) و گويراست (فلك مستقيم) و كناروزي (مُشَرَّق) كنارشبي (مُغَرَّب) پتياره (وبال) و مرز(حَّد در اصطلاح نجوم) و جان بختاريا جان بخشان يا بخشار (قاسم الروح يا قاسم الحياء) و فرداروكردجه (بعضي جداول) و پركار (فرجار) و زايچه (معَّرب زايش) و جوزهر(معَّرب گوزچهر)7 و نيز يكي از جهات اهميت فن نجوم و كتب نجومي مخصوصاً براي ما اين است كه كتب ادبي و تاريخي ما پر از [6] اصطلاحات نجومي و استخراجات منجمان است و بدون اطلاع از فن نجوم به هيچوجه از اينگونه دقائق تاريخي و لطائف ادبي آگاهي نتوان يافت. مثلاً فردوسي در نامه رستم به برادرش زايچه طالعي را با احكام نجومي آن شرح ميدهد كه پر از دقائق فني و تاريخي است و پژوهنده هوشيار نميتواند از سر اينگونه آثار ندانسته و نفهميده بگذرد. از شاهنامه فردوسي:
كريستن سن ايرانشناس نامي معاصر كه بيش از همه در تمدنوفرهنگ عهد ساساني تحقيقات كرده مينويسد كه: « در عهد ساساني اشخاصي بودند كه كموبيش اوقات خود را منحصراً صرف مطالعات علمي مينمودهاند. چون اوستاي ساساني منبع اصلي تمام علوم محسوب ميشد ، ترديدي نميتوان داشت كه اين علما همه از طبقه روحانيون بودهاند. در كتاب بوندهشن خلاصه فهرستمانندي از علوم طبيعي و نجوم بدان طريق كه از اوستاي ساساني و تفاسير آن بدست ميآمده ، ثبت شده است ، از روايات عجيبي كه در معجمالبلدان ياقوت ضبط شده است ، چنين برميآيد كه در زمان ساسانيان در ريشهر «ريواردشير» كه ناحيه كوچكي از ولايت ارّجان خوزستان بوده ، جماعتي از نويسندگان جاي داشتهاند كه به استعانت خطي مرموز موسوم به « گشتك » علم طب و نجوم و فلسفه را ثبت ميكردهاند و آن طايفه را « گشته دبيران ميخواندند » يعني كساني كه مطالب را به خط گشتك ثبت ميكنند9 . ويل دورانت مورخ عاليقدر معاصر در بخش اول كتاب عصر ايمان قسمت مربوط به دانشها و هنر ساساني مينويسد: « . . . آنچه از علم هيئت ايراني در اين دوران ميدانيم اين است كه اين علم تقويم منظمي را بنياد كرده بود. به موجب اين تقويم سال به دوازده ماه سي روزه و هرماه به دو هفته هفت روزه و دو هفته هشت روزه تقسيم ميشد و پنج روز هم به آخر سال اضافه ميگرديد. تنجيم و جادوگري امري عمومي بود و هيچگونه اقدام مهمي بدون رجوع به وضع فلكي به عمل نميآيد و هر واقعه زميني به اعتقاد مردم نتيجه جنگ با ستارگان سعد و نحس در آسمان بود ، همانگونه كه فرشتگان و شياطين در روح انسان با يكديگر ميجنگند و اين در حقيقت همان نبرد اورامزدا و اهريمن بود»10 . در نتيجه همين آشنائي و تبحر ايرانيان به علم نجوم و هيئت بود كه در قرنهاي اوليه اسلام منجمان و هيئتدانان و رياضيدانان بزرگ و معروف دربار خلفا را دانشمندان ايراني تشكيل ميدادند ، مانند خاندان نوبخت (نوبخت اهوازي وفرزندش ابوسهل) و محمدابن ابراهيم فزاري (متوفي 184ﻫ .ق) در زمان منصور ، و خالدابن عبدالملك مرورودي11 و احمدابن محمدابن كثير فرغاني 12 احمدبن محمد نهاوندي 13 [7] و محمد ابن عيسي ماهاني14 و ابوحنيفه دينوري15 و ابوالعباس سرخسي16 و محمد ابن موسي خوارزمي17 در زمان مأمون عباسي. ايرانشناس فقيد پروفسور ادوارد براون نام سيزده تن از دانشمندان بنام ايراني را كه منشاء خدمات بزرگ فرهنگي در تمدن اسلامي بودهاند از روي تحقيقات فن كرامر Von Keramer و كارل بروكلمان Carl Brokelmann در كتاب تاريخ ادبيات ايران ذكر كرده است ولي نام عده زياد ديگري از رياضيدانان و پزشكان و منجمان و تأليفات و آثار آنها علاوه برآن كساني كه ادوارد براون صورت داده در دست ميباشد كه ذكر آنها و تأليفاتشان از حوصله اين مقاله خارج ميباشد. ابن النديم در كتاب الفهرست نوشته است كه: « نخستين كسي كه در اسلام اسطرلاب ساخت ابراهيم بن حبيب فزاري منجم و رياضيدان شهير ايراني بود. وي در زمان منصور عباسي ميزيست و كتابهاي « القصيده في النجوم » ،« المقياس للزوال » ، « العمل بالاسطراب المسطح » و « العمل باسطرلاب ذات الحق » ، از تأليفات عمده اوست و زيچي ساخته بود بنام زيچ فزاري و اوساط ستارگان را در آن ضبط مينموده است.» منصور عباسي بطوريكه نيز اشاره شد ، يكي از دوستداران علم و معرفت بود و علاقه وافري به علوم رياضي و هيئت و نجوم داشت و در نتيجه بسياري از دانشمندان اين علوم را كه اغلب ايراني بودند در دربار خود گرد آورد و در آن زمان سه علم بيشتر از ساير علوم متداول بود: طب ، نجوم ، فقه ، و در اين باره ميگفتهاند: « ان العلوم ثلاثه الفقه الاديان و الطب الابدان و النجوم الزمان ». مأمون خليفه ديگر عباسي (198 تا 218 ﻫ .ق) چون مادر و همسرش هر دو ايراني بودند ، مقدم دانشمندان ايراني را در دربار خود مغتنم و محترم شمرده و در آن زمان دربار عباسيان محل اجتماع دانشمندان ايراني و مركز علم و ادب و هنر گرديده بود. مادر مأمون دختر استاسيس و همسرش پوران دختر حسن ابن سعل وزيرش بود. مأمون در اثر تربيت آن مادر ايراني و تعليم آل برمك ، دانشپرور و روشنبين و با انديشه بار آمد. سرويليام مويرSir William Muir مينويسد: « همين كه نفوذ ايران روبه فزوني نهاد ، خشونت زندگاني عرب كاهش يافت و عصر فرهنگ و بحث و فحص علمي آغاز شد و تمايل به تحقيق و تتبع كه از شرق سرچشمه ميگرفت به تسريع اين تحول كمك كرد . . . .» همين دانشمند انگليسي اضافه مينمايد: « در اينجا لازم ميدانيم نظر خوانندگان گرامي را به تغييرات مهمي كه روي داد جلب كنم اين تغييرات از آن رو پيش آمد كه دستگاه خلافت رابطه نزديكتري با ايران و خراسان پيدا كرد و اين نزديكي را سبب رسيدن بنيعباس به خلافت بود.» ابن خلدون هم گفته است:« از امور عرب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بودهاند خواه در علوم شرعي و خواه در علوم عقلي و اگر در ميان آنها مردي در نسبت عرب بود ، در زبان و محل تربيت و پرورش از عجم شمرده ميشد.» [8] “پاورقيها“1- صفحه 226. 2- صفحه 301 تاريخ ساسانيان تأليف كريستن سن ترجمه استاد فقيد رشيد ياسمي سال 1317. 3- صفحه 169 و170 طبقات الامم ترجمه دانشمند محترم سيد جلال الدين تهراني ضميمه گاهنامه سال 1310 خورشيدي. 4- اولين مردم را اين دانشمند اندلسي در تاريخ علم هنديان را برشمرده است صفحه 165 همان كتاب. 5- صفحه 165 طبقات الامم. 6- صفحه ( فز ) 7- بعضي وجوه ديگر نيز از تعريب اين كلمه گفته شده است. رجوع شود به كتاب مفاتيحالعلوم خوارزمي و شرح بيرجندي بر تذكر خواجه و زيج الغ بيك. در مفاتيحالعلوم كلمه زيج را معرب زه فارسي نوشته و بعضي گويند معرب زيك هندي است. كلمه اوج را هم در مفاتيحالعلوم معرب اوك فارسي ميداند و بعضي گفتهاند كه لفظ استرونومي Astronomi هم معرب ستارهنامه فارسي است. 8- مقصود رستم فرخزاد است. 9- صفحه 293 ايران در زمان ساسانيان تأليف پروفسور كريستن سن ترجمه دانشمند فقيد رشيد ياسمي 1317 خورشيدي. 10- صفحه 535 كتاب چهارم عصر ايمان بخش اول روح اعتلاء بيزانس ترجمه آقاي ابوطالب صارمي. 11- خالد بن عبدالملك مرو رودي اهل مرو رود خراسان معاصر مأمون خليفه عباسي بود. بدستور او به رصد ستارگان در سالهاي 215 تا 217 ﻫ .ق. اشتغال داشته. فرزند او محمد و نواده اش عمر،هردو مانند خودش از علماي بزرگ رياضي و نجوم بوده اند. خالد سرپرست رصدخانه در شماسيه بغداد و كوه قاسيون در دمشق بوده است. 12- ابوالعباس احمد ابن محمد ابن كثير فرغاني معاصر خوارزمي از مردمان ماوراءالنهر ايران بوده است در246ﻫ.ق. كتابي نوشت كه 700 سال در اروپا مرجع و استناد محققان بود. او قطر زمين و قطر سيارات و فواصل آنها را از يكديگر حساب كرد كه با محاسبه امروز چندان اختلاف فاحشي ندارد. فرغاني در اروپا بنام Alfaraganus معروف و كتاب اخترشناسي او توسط ژيرارد دوكريموناويو حناي اشبيلي (اسپانيولي) و يعقوب آناطولي ، به لاتين ترجمه شده كه بار اول توسط ژان دوسويل Séville در قرن 12 ميلادي ميباشد. كتاب الفصول اختيار المجسطي --- اصول الفلك – عمل الرخامات – الكامل في الاسطرلاب از تأليفات عمده اوست. 13- احمد ابن محمد نهاوندي از منجمان بزرگ گنديشابور اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم هجري بوده است معاصر يحيي ابن خالد برمكي. نهاوندي داراي زيجي بود كه خلاصه ارصاد خودش را در آن ضبط ميكرده است. 14- محمد ابن عيسي ابوعبدالله ماهاني اهل ماهان كرمان متوفي 246ﻫ .ق. از علماء بزرگ علم رياضي و نجوم بود و در دارالعلوم بغداد ميزيسته. ابن النديم در الفهرست اين كتابها را از تأليفات او ذكر كرده: كتاب بنام «رساله في عروش الكواكب» و«رساله في النسبه» و كتاب في سنه و عشرين شكلا من المقاله الاولي من اقليدس. 15- ابوحنيفه احمد ابن داود دينوري (200 تا 282ﻫ .ق.) در نجوم و رياضيات تبحر داشته و از تأليفات او: النبات در زيست شناسي و دارو ، الجبر و المقابله ، البحث في حساب الهند ، الجمع و التفريق ، زيج ابي خليفه ، كتاب علي رصدالاصفهاني ، كتاب الانواء (در نجوم)،قبله و الزوال ، الاخبار الطوال. 16- ابوالعباس احمد ابن محمد ابن مروان ابن طيب سرخسي متوفي 246 ﻫ .ق. در علوم نجوم و منطق و جبر و مقابله و پزشكي و موسيقي كتابها و رسالههاي فراواني دارد از آنجمله: المدخل الي صناعته النجوم،المدخل الي علم الموسيقي،كتاب در جبر و مقابله،كتاب در طب،سرخسي بدواً معلم المعتضد باله خليفه عباسي بود و بعد نديم و مشاور او گرديد ولي چون يكي از اسرار خليفه را فاش كرده بود بامر خليفه كشته شد. 17- محمد ابن موسي خوارزمي المجوسي (236 – 164 ﻫ .ق.) اهل خيوه كه از ايران به دربار مأمون خليفه عباسي رفت و بدستور او كتابي در جبر و مقابله نوشت «المختصر في حساب الجبر و المقابله». خوارزمي يكي از دانشمندان بزرگ و از رياضيدانان بنام قرون وسطي است حاصل تحقيقات و تأليفات او هنوز مورد استفاده ميباشد و كتاب جبر و مقابله او را بسياري از مترجمان مشهور قرون وسطي مانند ژيرارد دوكريمون و ربرت چستر و يوحناالاسباني (اشبيلي) و رودلف دوبرجس و لئونارد دوپيزا در قرون ميانه بلاتين ترجمه كرده اند. كلمه جبر را اروپائيان بطور كلي از خوارزمي گرفتهاند وآخرين ترجمه كتاب او در سال 1915 توسط كارپيوسكي ازروي ترجمه لاتين روبرت چستر چاپ و منتشر كرد (صفحه 454 كتاب زندگي و تمدن در قرون وسطي تأليف آقاي صدرالدين ميراني). |