|
|
||
حسن،هادي. "دريانوردي ايرانيان در دورانهاي افسانهاي". ترجمه محمود تفضلي. دوره7، ش80 (خرداد48): ص20-25. |
||
|
|
||
|
خلاصه: تاريخچه
كشتيسازي درايران بنابر اشعار شاهنامه
فردوسي و ساير افسانه ايراني
ازعهدباستان ، برداشتهاي پروفسور
"دارمستتر" از روي اسامي و اشارت شاهنامه ،
نظريات
"شيندلر ،
سايكس ، وارنر"، بررسي نوشتههاي طبري
و مسعودي و ثعالبي كه اين لشگركشيها را در كتابهايشان ذكر كردهاند. |
|
دريانوردي
ايرانيان دَر دورانهاي افسانهاي
از: پروفسور هادي
حسن
ترجمه ، محمود
تفضلي رايزن فرهنگي سابق در هند
مرحوم
پروفسور هادي حسن از استادان فاضل و
عاليقدر دانشگاه عليگره در هند بود كه به
زبان و ادبيات ايران آشنائي فراوان و عشقآميز داشت. كتابها و رسالات و مقالات
تحقيقي مرحوم هادي حسن به زبان فارسي درباره
زبان و ادبيات فارسي بسيار است كه مقداري
از آنها هنوز هم كه چند سال از درگذشت او
ميگذرد چاپ نشده باقي مانده است. يكي از
آثار نفيس و پرارزش مرحوم هادي حسن كتابي
است به زبان انگليسي درباره تاريخ
دريانوردي ايران. اين كتاب بيش از چهل سال
قبل بهسال 1928 در لندن چاپ شده است و مرحوم
اقبال لاهوري نيز بر آن مقدمهاي مختصر
نوشته است. اصل كتاب شامل يك مقدمه و هفت
فصل است كه طي آن با روشي تحقيقي و عميق در
زمينه اين موضوع بسيار جالب مطالعه شده
است. فصول كتاب غير از مقدمه بدين قرارند:
دريانوردي ايران در دوران افسانهاي
دريانوردي هخامنشيان
وضع بازرگاني در شرق پيش از ظهور
ايران ساساني
دريانوردي ساسانيان
دريانوردي ايران در نخستتين
دورانهاي اسلامي
دريانوردي ايران از قرن دهم تا قرن
شانزدهم.
قرائن و شواهد ادبيات ايران
اميد است اين كتاب كه از نظر تاريخ
و ادبيات ايران ارزش فراوان دارد هرچه
زودتر بصورت كامل به فارسي ترجمه شود. اينك
ترجمه فصل اول كتاب كه مربوط به دريانوردي
ايران در دورانهاي افسانهاي است در اينجا
آورده ميشود تا خوانندگان گرامي را مختصري
با اين كتاب آشنا سازد.
بنابر افسانههاي ايراني نخستين
ايراني كه به كشتيسازي پرداخت جمشيد
پادشاه سلسله پيشداديان بود كه با كشتي
خود بر آب گذر كرد و از كشوري به كشوري رفت.
شاهنامه فردوسي دربارة او ميگويد:
پس از او در زمان سلطنت ضحاك نيروي
دريائي عظيمي براي تنبيه و سركوبي بهو
پادشاه سرنديب (سيلان) كه از دستنشاندگان
مهراج پادشاه هند بود اعزام گشت. ظاهراً
مهراج غفلتاً با شورش بهو مواجه شده بود و
از ضحاك پادشاه بزرگ كه او را تحت حمايت
خود داشت و در آن زمان در بيتالمقدس بود
كمك خواست. پادشاه ماردوش به اين تقاضا [20] توجه كرد و فرمانهائي براي گرشاسب سردار
ايراني فرستاد كه به هند برود و بهو را
دستگير سازد و در دربار مهراج بدار بكشد.
در گرشاسب نامه علي بن اسدي كه در سال 458
هجري نوشته شده اين فرمان چنين آمده است:
بدينگونه نيروي دريائي مركب از چند
هزار كشتي از بيت المقدس حركت كرد.
(گرشاسب
نامه) اين نيرو در مدت شش ماه راه يكساله
را طي كرد و به كالاه كه بندري در جنوب خاك
اصلي هند بود رسيد1 .
از آنجا سپاه ايران به سيلان رفت كه بهو
شانزده هزار فيل جنگي و دو ميليون سپاه
براي مقابله گرد آورده بود. جزئيات نظامي
اين ماجرا از نظر ما ارزشي ندارد. خلاصه آن
اينست: بهو شكست يافت و سپاه ايران با
يكصدوبيست كشتي كه مهراج با امتنان فراوان
به ايشان داد به وطن بازگشت.
(گرشاسب
نامه) معلوم نيست كه آيا مرگ موجب تحليل
رفتن سپاه ايران شدهاست يا امواج دريا
كشتيهاي ناوگان ايران را فرو بلعيده
است؟ تصاوير منقول در گرشاسبنامه امكاني
براي تجزيه و تحليل يا تحقيقات بيشتر
به وجود نميآورد اما استدلال سرويليام
اوزلي2 در اين مورد جالب است كه ميگويد: « مدت
سه سالي كه خدمتگزاران سليمان براي يافتن
و برگشتن به سفر اوفيري صرف كردند درست
دوبرابر يكسال و نيمي است كه گرشاسب براي
لشكركشي به سيلان صرف كرد. و اگر در نظر
بگيريم كه در آن زمانهاي باستان دريانوردي
صورتي بسيار ناقص داشت و كشتيهاي كوچك و
ضعيف براي سفرهاي اقيانوس خيلي مناسب
نبودند اين زمان خيلي بيتناسب نيست. زيرا
اين كشتيها ناگزير بودند از نزديكي
سواحل و خشكيها و با كمك بادبان و
احياناً پارو حركت كنند و بدينقرار طيكردن فاصله بين خليج الانتيك و تاپرومان (سيلان)
ناچار وقت زيادي لازم داشت. صرفنظر از آنكه
لازم بود در جاهاي مختلف براي تهيه آب و
خوراك توقف شود و يا تأخيرهائي اتفاقي كه
ممكن بود بر اثر خرابي كشتيها يا وجود
دريانوردان بازرگان پيش آيد.» [ در اين مورد
قابل تذكر است كه در متن فوق اشتباهي در
ترجمه روي داده است و مدت سفر گرشاسب يكسال
و نيم ذكر شده است. يا شايد نسخه اي از
گرشاسبنامه كه در اختيار سرويليام اوزلي
بوده نادرست بودهاست. زيرا در نسخه خطي
گرشاسبنامة موزة بريتانيا در مورد سفر
گرشاسب چنين آمدهاست :
و در نسخه خطي متعلق به شعبه انجمن
آسيائي در بمبئي اين بيت چنين است:
با انتقال حكومت از پيشداديان به
كيانيان صحنه عمليات دريائي از سرنديب به
هاماوران منتقل گرديد. كيكاوس هنگام سفري
در قلمرو خويش از نيمروز عبور ميكند و به
سواحل مكران ميرسد و تصميم ميگيرد كه
به شكلي ناگهاني به هاماوران فرود آيد:
(شاهنامه) بدينقرار كشتيها و قايقهاي بيشمار ساخته شد.[21]
(شاهنامه) و بعد آبهاي زره را پشت سرنهاد و يكهزار فرسنگ مسافت را طي كرد تا سرانجام به
جائي رسيد كه بربر در سمت راست و مصر در سمت
چپ و هاماوران درست
روبرويش بود.
٭
٭
(شاهنامه) پروفسور دارمستتر3 از روي اسامي و اشاراتي كه فردوسي ذكر كرده معتقد شدهاست كه هاماوران شكلي خاص از كلمه حمير ميباشد كه مترادف يمن است و بنا بر توضيحي ديگر درباره شاهنامه « بربر همان بربر است كه تقريباً مقابل عدن در ساحل سومالي ميباشد. همينجاست كه در نوشتههاي هيروگليف مصر قديم پن-ت4 ناميده شدهاست و در آنزمان يكي از پايگاههاي عمده دادوستد بازرگاني بود و هنوز هم هست. وقتي كه بادهاي موسمي جنوب به غرب جهت خود را به بادهاي شمال و مشرق تغيير ميدهند هزاران كشتي و قايق بادي به اينجا ميآيند و از اكتبر تا آوريل (مهرماه تا فروردينماه) هر سال در آنجا ازدحام و فعاليت زياد هست.» در مورد اسامي ديگر اشكالي وجود ندارد. نيمروز سيستان است و مصر هنوز همين نام را دارد. مكران هم سواحل بلوچستان ميباشد. اما بكاربردن كلمه زره از طرف فردوسي موجب ابهامات غير لازمي شدهاست. امروزه زره نام يكي از سه ناحيه پست اطراف سيستان است كه معمولاً صحرائي نمكزار ميباشد و در موقع طغيانهاي آب بصورت باطلاق يا درياچه درميآيد. اما ژنرال هوتوم شيندلر5 مينويسد « احتمال دارد كه تعدادي درياچههاي مشخص وجود داشته كه اكنون به نمكزارهاي خشك مبدل شدهاند. در افسانههاي عاميانه ايران از درياي پهناوري ذكر ميشود كه از قزوين در شمال تا كرمان و مكران در جنوب و از ساوه در شمال تا نواحي پست سيستان در شرق گسترده بودهاست. اين افسانهها كه من آنها را در جاهاي مختلفي در اطراف كوير مركزي ايران شنيدهام نه فقط از دريائي بزرگ سخن ميگويند بلكه در آنها اشاراتي از كشتيها ، جزيرهها ، بندرها و فانوسهاي دريائي هم وجود دارد. شهر كهنهاي كه بر روي ارتفاعات شمالشرقي قزوين ميباشد در زبان عاميانه فانوس دريائي نام دارد. و دهكده برچين در شمال يزد در محلي كه از ميبد دور نيست نام يك بندر و گمركخانه قديمي را دارد. » بدينقرار اگر با نظر شيندلر و سايكس6 همراه شويم كه در محل كوير مركزي ايران يك درياي داخلي وجود داشته است به اين نتيجه ميرسيم كه اين تغيير جغرافيائي از ساختههاي دنياي جديد نيست بلكه نتيجه حفظ نام قديمي زره و تغيير معني آن ميباشد. بدينقرار كلمه جديد زره كه براي باطلاق اطراف سيستان بكار ميرود همان كلمه قديمي درياست و درياي زره كه فردوسي از آن نام ميبرد زمينهاي پست كنوني سيستان نيست بلكه يادآور درياي بزرگ مركزي است كه در دورانهاي ماقبل تاريخ نيز تأييد ميشود زيرا « زره » در زبان پهلوي معادل كلمه « دريا » ست كه علاوه بر دريا بهمعني درياچه ورود نيز ميباشد. وارنر7 از اين معني نتيجه ميگيرد كه اصطلاح « درياي زره » نه فقط زائدهاي بيمعني است بلكه موجب گمراهي نيز ميشود زيرا اگر كلمه « زره » بطور ساده به « دريا » ترجمه شود مفهوم صريحي بدست ميدهد و « لشكركشي دريايي كيكاوس بصورت كوششي براي تسلط بر راه بازرگاني باستاني بنظر ميآيد.» آنچه گفتيم مربوط به افسانههاست. اما اين لشكركشي هر چند اعتبار تاريخي ندارد از طرف تاريخنويسان هم به آن اشاره شدهاست. مثلاً طبري و مسعودي و ثعالبي متذكر ميشوند كه كيكاوس بطور موقت يمن را فتح كرد. ثعالبي ميگويد: « كيكاوس پس از بازديد خراسان ، جبل ، فارس و عراق و رسيدگي به اوضاع آن ايالات و گماردن ماموراني در آنجاها براي فتح يمن حركت كرد. و موقعيكه به آنجا رسيد پادشاه آنجا[22] ذوالاذعار پسر ذيالمنار پسر الرائش الحميري همراه با سران حمير و شاهزادگان قحطان و رؤساي قبايل بربر به مقابله با او پرداخت و جنگي شديد درگرفت و جام مرگ دائماً در ميان صفوف قشون ميگشت.» آنچه ثعالبي نوشته در واقع هم خلاصه و تفصيل مطالبي است كه در شاهنامه آمده است زيرا از يكسو جزئيات سفر كيكاوس حذف شدهاست و از سوي ديگر نام پادشاهان حميري به تفصيل نقل شدهاست. اما حمزه اصفهاني ميگويد العبد ذوالاذعار حميري برادر افريقائيها و پسر ابرهه ذوالمنار و پسر الحريث الرائش بوده است. بدينقرار گزارشهاي اين مورخان همه يكديگر را تأييد ميكنند اما از انجا كه واقعيت و تخيل بهآساني درهم ميآميزد شايد بهتر آن باشد كه به هيچوجه در پي آن نباشيم كه افسانه را با تاريخ سازش دهيم.
اكنون به «شاهنامه» باز
گرديم. كيكاوس پادشاه هاماوران را شكست
ميدهد و بعنوان غنيمت جنگ سودابه را كه
زيبائيش پادشاه فاتح را اسير خود ساخته
است به چنگ ميآورد. و راهي براي حيله و
تزوير عربها كه هر وقت قدرت و نيروشان
بكار نميآيد بدان متوسل ميشوند
بازميگردد. كيكاوس به داخل دژي كشيده
ميشود و در آنجا محبوس ميگردد. اين اخبار
دردناك به گوش رستم ميرسد و سپاهي تجهيز
ميكند و با شتاب از راه دريا به هاماوران
ميرود زيرا راه خشكي بسيار خستهكننده و
دور بود.
(شاهنامه) رسيدن ناوكان ايران توطئههاي
حميريها ضربتي قاطع بود. رستم شكستناپذير از نو تسلط كامل ايران را در آنجا
مستقر ساخت و با ضربات مكرري كه بر دشمن
وارد كرد اعتبار سپاه ايران مضاعف شد. به
اين ترتيب وظيفه لشكركشي رستم كه براي
كيفردادن به حميريها بود پايان پذيرفت و
كيكاوس آزاد شد و فاتحانه به ايران بازگشت
و داستان به پايان ميرسد. درباره چگونگي نقل
داستان پس از اين به بحث ميپردازيم. اما
درباره حوادث دريائي بايد به ماجراي ديگري
هم پرداخت كه به دشمني ديرين و پايانناپذير ايران و توران مربوط ميشود و فرصتي
براي فعاليتهاي دريانوردي پيش ميآورد.
كيخسرو نواده كيكاوس كه جانشين او بود
ميخواست با افراسياب كه دوران عمرش به
خزان رسيده بود و برگ عمرش زرد شده بود به
نبرد بپردازد. افراسياب براي سلامت خود
تصميم به فرار ميگيرد و به كوهستان اسپروز
« سلسله جبال البرز در كنارههاي مازندران »
ميگريزد و از آنجا بسوي دريا ميرود « كه جز
درياي خزر نميتواند بود ». در برابر اين
درياي عميقي كه نه ميانهاش پيدا بود و نه
كرانهاش ، مدتي ميان دو مرگ مردد ماند زيرا
از پشت سر سپاه كيخسرو فرا ميرسيد و در پيش
او درياي خطرناك گسترده بود و به هر تقدير
مرگ او مسلم مينمود از اينرو افراسياب
ترجيح داد كه به كشتي بنشيند و راه دريا را در پيش
گيرد.
٭
كيخسرو كينهجو كه به دنبال افراسياب
ميتاخت وقتي به كنار دريا رسيد نه از
استواري دژ هجومناپذير خوارزم انديشيد و
نه از درياي گسترده كه در برابرش سدي بود. و
گفت اگر چرخ گردان مدد كند از دريا خواهيم
گذشت.
بدينگونه كيخسرو در تصميم تعقيب
افراسياب از راه دريا بود. اين راه از
مكران ميگذشت و كيخسرو يكسال در آنجا ماند
تا كشتيها و ملاحان را آماده سازد.
٭
و موقعي كه تداركات آماده شد توشة
يكساله را بر كشتيها نهاد و از خدا خواست
كه او را به سلامت به خشكي برساند.
٭
٭
سفر دريا دشوار بود و دلها همه
بيمناك. اما راه خود را مستقيماً دنبال
گرفتند و پس از ششماه باد شمال برخاست و
ناوگان كيخسرو را بسوي گرداب فمالاسد
راند. ولي دعاي شاه بيپاسخ نماند و خداوند
چنان كرد كه تندباد به كشتيهاي او آسيب
نرساند. و بدينسان پس از هشتماه سفر
خطرناك كه موجوداتي شگفتانگيز در آب
ميديدند كشتيها به بندر رسيدند و بارهاي
گرانبهاي خود را خالي كردند.
٭
٭
٭
كيخسرو پس از رسيدن به ساحل سپاه
خود را در سرزمين ناشناسي كه در برابرش بود
پيش برد. در اين سرزمين مردم به زبان مكران
سخن ميگفتند و شهرها به شهرهاي چين شبيه
بود. كيخسرو مستقيماً پيشراند و گنگ دژ را
مسخر ساخت و يكسال تمام در آنجا ماند اما
افراسياب فريبكار را در هيچجا نيافت. پس
با خود انديشيد كه ممكن است افراسياب از
راه دريا بازگشته باشد تا ايران را كه در
نبودن كيخسرو بيدفاع مانده بود فتح كند.
اين گمان در ذهن او به يقين بدل گشت و از
فكر انتقامجوئي دست برداشت و عزم خود را
تغيير داد و تصميم بازگشت گرفت. بدينگونه
كيخسرو كه در دست يافتن به افراسياب ناكام
شده بود به بندرگاه بازگشت و با سپاهيان
خود ؛ در يكهزار كشتي آماده و مجهز نشست و
شاه خود تنظيم بادبانها را زير نظر گرفت و
با بهترين دريانوردان حركت كرد. دو زورق
راهنما پيش ميرفتند. ستارهها مهربان
بودند و دريا آرام. بادي مساعد برخاست و
بادبانها را پر كرد بطوري كه راه يكساله در
هفتماه طي شد و كيخسرو از دريا گذشت و به
ايران بازگشت.
جريان اين ماجراها با جزئيات و تفصيل در اختيار خواننده قرار دارد. از آنجا كه اين حوادث نادر بودهاست جزئيات آن كه معمولاً از طرف شاعر نقل نميشود در اينجا آورده شدهاست. پروفسور نلدكه8 ميگويد « شاعر (فردوسي) و سنتهائي كه در پشت سر او قرار داشته هيچگونه آشنائي و تجربهاي از دريا نداشتند و او حتي به يك سفر دريائي نپرداخته است. زيرا بطوريكه در داستان ميبينيم « وقتي افراسياب از مقابل كيخسرو ميگريزد از دريائي ميگذرد كه نميتواند جز درياي خزر باشد در حاليكه كيخسرو كه او را دنبال ميكند از درياي مكران ميرود و بازميگردد كه درياي بلوچستان است.» طبعاً اين توصيف حيرتانگيز و معمائي است. اما خود فردوسي اين معما را هم حل ميكند زيرا معتقد بودهاست كه « ايران اقليم مركزي است و هفت اقليم ديگر كه مجموع سطح زمين را تشكيل ميدهند در اطراف آن است و اطراف همه آنها اقيانوس است. و رودهاي سند ، جيحون ، ارس و درياي سياه ، تنگه بسفور ، درياي مرمره ، تنگه داردانل ، درياي مديترانه ، رود نيل ، و اقيانوس هند ، يك سلسله رود و درياچه و خليج و دريا هستند كه همه با يكديگر مربوط ميباشند. » با اينهمه باز هم جاي ابهام باقي هست زيرا گردابي كه بنام فمالاسد ناميده شده در آبهاي زره نيست بلكه در درياي چين است. [حمدالله مستوفي در كتاب نزههالقلوب ميگويد « و در اين بحر گردابها است كه آنرا فمالاسد خوانند و در دور نيز گويند اگر كشتي درو افتد جز به ماشاءالله خلاصش نباشد و درياورزان آن مقامها را بشناسند و از آنان احتراز نمايند تا در امان باشند.»] بدينگونه اعتقاد راجع به چگونگي آفرينش و شكل عالم مانع آن شدهاست كه فردوسي به درياشناسي و اقيانوسشناسي هم بپردازد و براي پنهان داشتن اين ناآشنائي خود نام بنادري را كه ميشناخته در هر جا كه لازم ميدانسته بكار ميبرد. تخيلات شگفتانگيز موجب ميشد كه موجودات عجيب و غريبي توصيف شوند اما با خيال ممكن نبود كه كشتي ساخته و رانده شود و فردوسي هم در اين زمينه اطلاعاتي نداشته است. به همين جهت در سراسر شاهنامه به هيچوجه درباره كشتيها و فنون دريائي مطلبي وجود ندارد.
بدون ترديد همين
نقص شاهنامه كه در ادبيات ايران بطور كلي
مشترك است موجب تقويت اين فكر شده كه
ايرانيان از دريا تنفر و وحشت داشتهاند.»
حقيقت اين است كه هر چند ادبيات ايران از
دريا اجتناب ورزيده و به آن نپرداخته است
اما ايران خود چنين نبودهاست. شواهد
ادبيات ايران با واقعيات تاريخي توافق
ندارد و نبايد ملاك قضاوت قرار گيرد. اگر
توصيفات فردوسي از دريا نادرست است
نميتوانگفت آنچه درباره سفرهاي دريائي
كيكاوس و كيخسرو نقل كرده است نيز ضرورتاً
نادرست ميباشد. آيا از آنجهت كه اسدي دريا
را نميشناخته بايد سفر دريائي گرشاسب را
هم مردود شمرد؟ اگر حرفي راست از دهان
شيطان گفته شود دروغ نخواهد بود. گزارشهاي
اسدي و فردوسي هم از آن جهت كه اين دو نفر با
دريا آشنائي شخصي نداشتهاند نميتواند
مردود باشد و نادرست بشمار آيد. «گرشاسب
نامه» و «شاهنامه» دست كم ادعائي شنيدني
را مطرح ميسازند. محيط مهآلود افسانه سفر
گرشاسب و كيكاوس را در درياي جنوب در خود
گرفته است و غبار طبيعت و كهنگي ماجرا سفر
كيخسرو را در درياي شمال در خود پوشانيده
است اما از اين ميان آيا نميتوان تصوري
مرموز و مبهم از وجود يك نيروي دريائي براي
پادشاه ايران داشت كه با نشان پرچمهاي
كاوه بر روي آبهاي نيلگون درياها بر روي
امواج زمان به سوي سرنديب و حمير و گنگ
يعني از يكسوي اقيانوس تا سوي ديگر آن در
حركت بودهاند؟ |
|