|
|
||
ستاري، جلال. "هنر از لحاظ روانشناسي". دوره 7 ، ش 80 (خرداد48): ص 26-27. |
||
|
|
||
|
خلاصه: آفرينش هنري: آيا سرچشمة
آفرينش درعقل و منطق و خرد
است يا الهام و رويا؟ بررسي نظر "بندتوكروچه "Benedetto Croce و
"اتين سوريو "Etienne Souriau دراينباره. |
هنر از لحاظ روانشناسي
جلال ستاري
آفرينش هنري
باري برخي تحتتأثير افلاطون ، الهام را نوعي جذبه و شوريدگي و بيخويشتني يا فيض و عطية الهي ميدانند ، و برخي ديگر همانندهايي ميان الهام و رؤيا يافتهاند به اين اعتبار كه پارهاي از هنرمندان در عالم خواب مايه و مضمون آثار خود را بدست آوردهاند. اين بينش به نظريه روانشناسان كه ضمير ناخودآگاه و عالم خلسه (وارستگي نفس از قيدوبند واقعيات) يا درونبيني و كشف شهود و اشراق را زادگاه هنر يا شرط آفرينش هنري ميدانند نزديك است. اما هر چند خوابديدهها يا فراموشي عالم واقع در خلق آثار هنري نقش مهمي بر عهده دارند ؛ باز نميتوان به ياري آنها توجيه كامل و جامعي از آفرينش هنري بدست داد ، زيرا در بعضي از آثار خوابوخيال سهم بزرگي ندارند وكساني چون پل والري با محاسباتي دقيق كه در حوصله همگان نميگنجد اثري ارزنده ساخته اند. ضمناً مهم اين نيست كه بگوئيم الهام يافته ايم و در خوابديدهها و خيالبافيها به سمت و جهتي متمايلند و به غايت و هدف مشخصي توجه دارند و اشكال خاص و معيني به خود ميگيرند و به فرجام به صورت اثري هنري در ميآيند. مهم يافتن منبع تصاوير يا الهام و دريافت اين نكته است كه چگونه ديد و بينش خيالوش و رؤيامانندي به يك ساختة هنري بدل ميشود. گروهي ديگر برخلاف آنان كه در الهام رازي ناگشودني يافتهاند ، به ياري خرد و منطق جوياي دريافت سّر الهام شدهاند ، مثلاً ادگار آلنپو در اثري كه پيش از اين ذكرش رفت ، مدعي است كه منظومة غراب را بيتبهبيت با دقت و نظم خشك رياضي و منطقي ساخته است. هوش وخرد ومنطق در آثار هنرمنداني چون پل والري ولئوناردووينچي پايگاه بلند و سهم بسزائي دارد. اما نا گفته پيداست كه هر هنري را بدينگونه توجيه تشريح نميتوان كرد ، زيرا در چنين بينشي ناگزير بايد پذيرفت كه نبوغ و قريحه منحصراً محصول كار زياد است و با پيروي از قوانين خاص بمنصه ظهور ميرسد و بر اين اساس همة هنرمندان بناچار يك راه حل درست براي قضيه هندسي هنر خواهند يافت و همه ساختههاي گرانقدر و بزرگ هنري همانند يكديگر خواهند بود و نيز اثري كه مطابق موازين و قواعدي صريح و دقيق بوجود آمده باشد بايد بالاجبار زيباتر از اثر هنرمندي باشد كه از رعايت آنها غفلت يا اعراض كرده است و همه ميدانيم كه چنين نيست. قاعده و قانون هميشه از اثري كه كامل و تمام است زاده و نتيجه ميشود. بندتو كروچه (Benedetto Croce) به نحوي اين دو نفر را با يكديگر وفق ميدهد: به اعتقاد وي هنر خواب و رؤيا نيست اما بيان ( و در اينجا خرد و منطق به كار ميآيد ) خوابوخيال هنرمند است1 ،يعني هم واقعي است و هم غير واقعي. اما احساسات و عواطف يا تصاوير كه چون سيلابي به سراچة ذهن هنرمند ميريزند و هنرمند ناگزير از بيان كردن آنهاست ، از كجا ميآيند؟اين نكته در نظريه بندتو كروچه چندان روشن نيست. Etienne Souriau مكالمة هنرمند را با اثري كه در شرف تكوين است بطرزي شايسته روشن ساخته ، تأثيرات آن دو را بر يكديگر و سير تكاملي اثر و پيشرفت تدريجي ساختة هنري را به سوي كمال تشريح كرده است ، اما باز مسأله زادگاه هنر[26] در اين ميانه روشن نشدهاست. بنابراين تنها راهي كه ميتواند ما را به مقصود برساند مطالعة ضمير ناخودآگاه هنرمند است. بنيانگذار روانكاوي به مسأله آفرينش هنري توجه داشته و در اين باب فرضيهاي آوردهاست كه همگان از آن كموبيش آگاهي دارند. به اعتقاد فرويد و پيروانش2 يك ساخته هنري به مثابة رؤيا ، اساطير و قصهها ، عقده واپسزدهاي را كه در زواياي ضمير ناخودآگاه هنرمند پنهان است به نحوي نمادي بيان ميكند يعني موجب تلطيف و اعتلاي آن ميشود. به موجب اين نظر خاطرات دوران كودكي در ناخودآگاهي بزرگسال حيات دارند و آنچه در انديشه و عمل عجيب و شگفتانگيز و شگرف مينمايد داراي صورت و ماهيتي نمادي است.
خردهاي كه بر اين نظر بارور ميتوان
گرفت اين است كه هيچ روانكاوي نميتواند از
راه مكاتبه به روانكاوي بيمار خود بپردازد
و نيز هيچ خوابديدهاي را بيياري تداعيهاي
آزاد بينندة خواب تعبير و تأويل نميتوان
كرد و روانكاوي آثاري كه سازندگانشان مردهاند در واقع چنين كاريست و فرويد خود به اين
نقيصة روانكاوي ساختههاي هنري وقوف داشت.
پس اينگونه مطالعات و بررسيها فرضياتي
براي تبيين و تفسير و توجيه آثار هنري بهدست
ميدهد اما دربارة جزئيات كار نتايج متقني به بار نميآورد . ميگوييم جزييات
، چون روانكاو از
پيش ميداند كه در ضمير فلان و بهمان عقدة
اديپ وجود دارد ، به اين دليل كه عقيدة
اديپ
،
در روان ناخودآگاه همهكس پنهان
است ؛ و بدينگونه عقده اديپ را درست در
همانجا كه انتظار وجودش ميرفت باز مييابيم ، اين
امر موجب يكنواختي اينگونه تحقيقات ميشود
و ملال ميآورد و گاه فايده آنها را ناچيز
ميكند و به فرجام ما را به اين گمان مياندازد
كه به ياري چند عقده ميتوان راز همة
ساختههاي هنري را شكافت. كشفيات روانكاو
نيز به سبب فقدان مدارك و اطلاعات كافي
دربارة احوال هنرمندان در گذشته ، به چند
عقده كه هربار به شكلي يكسان و همانند ظهور
ميكنند و منحصر ميشود و در نتيجه منقد با
مفاهيم مجردي كه پايه و ماية درست و استواري
ندارد و در واقع فرضياتي بيش نيستند سروكار
پيدا ميكند ، حال آنكه پزشك در روانكاوي
بيمار خويش همواره با واقعيت روبروست.
گاستون باشلار (Gaston Bachelard)
از جمله محققانيست كه تأويل و تبيين همة
ساختههاي ارزنده و اصيل هنري را به كمك
چند عقدة همگاني امكانناپذير وكاري خطا
دانسته است. اما اگر اين نظريات را از صورت
جزمي و قشرياي كه دارند خارج كنيم ميتوانيم
آنها را بپذيريم و در اينصورت كار منقَّد
هنري عبارت خواهد بود از. تحليل و تعليل مضامين ساختة هنري
و زندگاني هنرمند ، زيرا نمادهاي يك ساختة
هنري مربوط به مضامين يا خاطرات و
رويدادهاي دوران كودكي هنرمند است ؛ لكن از
پيش در انديشة يافتن فلان عقده نبايد
بود ؛ بلكه بالعكس بايد بيسبق ذهني و پيشداوري به تحليل و تعليل مضامين پرداخت و نيز
ميان نمادهاي يك هنرمند و آئين نمادي
هنرمند ديگر تميز داد و فرق نهاد. هر هنرمند
دانسته يا ندانسته يك يا چند مضمون كودكي
را در پردة رمز و اسرار تقرير و بيان ميكند
و ساختة هنري و زندگاني خود هنرمند نيز
خودآگاهانه يا ناخودآگاهانه پيرامون همين
مضامين ميچرخد ، چنانكه آندره و مالرو و René
Huyghe hdk k;ji vh nv cldkI krhad v,ak shoji hkn |
|