هنرور، لطف‌الله. "دو پل تاريخي مشهور اصفهان از دوره صفويه". دوره 7، ش81  ( تير48): ص 14-19، تصوير.

خلاصه: شرحي برخصوصيات و مشخصات رود "زاينده رود" از حمدالله مستوفي ، مشخصات ساختماني "پل الله وردي‌خان" كه درسالهاي اوليه قرن يازدهم ساخته شد ، مراسم ويژه‌اي كه برروي اين پل انجام مي‌گرفت ، شرحي بر جشن آبريزگان از پيترودلاواله". محل و مشخصات معماري و تزئيناتي "پل خواجو" كه درسال 1060 ساخته شده و نمونه اشعار سروده شده در وصف پل مزبور.

 طغيان زاينده رود در پل شاهي اصفهان فروردين 1348

دو پُل تاريخي مشهور اصفهان از دورة صفويه

لطف الله هنرور

 در بين آثار و ابنية متعدد تاريخي اصفهان پل‌هاي تاريخي خود مجموعه‌اي جالب محسوب مي شود. در مسير زاينده‌رود كه مهمترين رودخانه مركزي فلات ايران است و خير و بركت جلگة حاصلخيز اصفهان و طراوت و سرسبزي آن نتيجة مستقيم وجود اين رودخانه است در دوره‌هاي مختلف پل‌هائي ساخته شده كه وسيله اياب و ذهاب ساكنين دو طرف رودخانه بوده‌است. مورخين و نويسندگان قديم نام اين رودخانه را زرين‌رود و زاينده‌رود و زنده‌رود و زرينه‌رود ضبط كردهاند.

 اين رودخانه از ارتفاعات زردكوه بختياري و از رشته‌اي [14] بنام كوهرنگ سرچشمه گرفته و از مغرب به مشرق تا باتلاق گاوخوني جريان دارد. طول اين رودخانه را با پيچ‌و‌‌خم‌هاي آن 400 تا 480 كيلومتر نوشته‌اند عرض آن تا دويست متر كم ‌و ‌زياد مي‌شود. قلل چهل‌چشمه و كوهرنگ در خاك بختياري سرچشمه اين رودخانه است و بيشتر ايام سال مستور از برف است. بستر رودخانه از سرچشمه تا مصب از خود زايش آب مي‌كند و به همين جهت زاينده‌رود نام دارد. حمدالله مستوفي مورخ و نويسندة مشهور ايران در قرن هشتم هجري دربارة زاينده‌رود چنين نوشته است: « رودخانه اصفهان امروز به زنده‌رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را زاينده‌رود و زرين‌رود نوشته‌اند. زرين‌رود اكنون به يكي از شعب اين رودخانه اطلاق مي‌شود. قسمت علياي شاخة اصلي اين رود جوي‌سرد نام دارد و از زرد‌كوه سرچشمه مي گيرد. اين كوه كه هنوز به مناسبت سنگهاي آهكي زرد‌ رنگ خود به اين نام خوانده مي‌شود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود دجيل يعني كارون واقع است.

 پائين سُهْرْ و  فِروزان واقع در خان لنجان يكي از شعب زاينده‌رود كه از حيث بزرگي با خود رودخانه همسري مي كند و از حدود گلپايگان سرچشمه مي‌گيرد به زاينده‌رود مي‌ريزد و آنگاه پس از عبور از اصفهان و سيراب كردن نواحي هشت‌گانه آن اندكي به سمت خاور رودَشْت پيچيده و بالاخره در باتلاق گاوخوني كه در حاشية كوير واقع است فرو مي‌رود (حمدالله مستوفي گاوخوني را گاوخاني نوشته است) اين رودخانه پس از فرو رفتن درباتلاق دوباره در شصت فرسخي آن در كرمان ظاهر مي‌شود و آنگاه به دريا مي‌ريزد اما حمدالله مستوفي گويد اين روايت ضعيف مي‌نمايد زيرا كه از گاوخاني تا كرمان زمين‌هاي سخت و جبال محكم در ميان است و ممَّري در زير زمين كه چندان آب در آن روان تواند شد متعذر مي‌نمايد و زمين كرمان بلندتر از زمين گاوخاني است.»

 در فلات وسيع ايران وجود زاينده‌رود در مركز اين فلات به مثابة نعمتي بزرگ محسوب مي‌شود و در حقيقت جلگه حاصلخيز و پربركت اصفهان و تاريخ درخشان آن با موقع جغرافيائي آن در فلات وسيع ايران ارتباط مخصوص دارد و بطور خلاصه نتيجه و حاصل جريان رودخانه پربركتي مانند زاينده‌رود در اين سرزمين است و از همين جهت است كه نام زاينده‌رود در تاريخ ادبيات ايران نيز همه جا ذكر مي‌شود و شعرا و مردم با ذوق ايران به ياد آن مترنم بوده اشعاري گفته و نغمه‌هائي سروده‌اند مانند اين اشعار خاقاني:

آبش سلسال و سلسبيلست

رودي است كه كوثرش عديلست

شيداي مسلسلست سلسال

نه بلكه ز رشگ او همه سال

گه شيشه‌گري كند حبابش [15]

گه سيمگري نمايد آبش

منظره قديمي بستر زاينده‌رود و بيشه‌هاي اطراف آن با دورنماي پل تاريخي اللهوردي‌خان از دوره شاه‌عباس كبير

طغيان زاينده‌رود در آذرماه 1333 خورشيدي 

زو دردسر سران نشانند

آبش بدل گلاب دانند

شيشه ز پي گلاب بايد

گو شيشه كند حباب شايد

مؤلف هفت اقليم با آنكه از مردم ري بوده و در هندوستان توطن اختيار كرده بوده است از آنجا به بوي خوش نسيم بهاري اصفهان طرب‌انگيز شده مي‌نويسد:

لب دلستان و مي خوشگوار

لب زنده‌رود و نسيم بهار

كه بيخ ستم خنجر شهريار

ز دل بيخ انده چنان بركند

صائب ملك‌الشعراي عصر شاه‌عباس دوم در آن اوقاتي كه در هندوستان بوده با اينكه از كمال احترام و شخصيت برخوردار بوده و در دربار شاه‌جهان قدر و منزلتي به‌سزا داشته معذالك دائماً متذكر به ذكر ايران و بازگشت به اصفهان و اقامت در ساحل زاينده‌رود بوده است و در اين مورد چنين گفته:

خوش آنروزي كه صائب من مكان در اصفهان سازم

ز وصف زنده‌رودش خامه را رطب اللسان سازم

زاينده‌رود طغيانهائي نيز دارد و در سالهائي كه بارندگي به‌حد كافي شده باشد به هنگام طليعة بهار طغيان مي‌كند و گاهي اين طغيانها چند روز متوالي ادامه مي‌يابد. شاه‌عباس اول و دوم از سلسلة صفويه با توجه به طغيانهاي زاينده‌رود كه بعضي اوقات قسمتي از شهر اصفهان را هم تهديد مي‌كرده است به ايجاد پل‌هائي در بستر زاينده‌رود مبادرت نموده‌اند كه مهمترين آنها پل تاريخي الله‌وردي‌خان و پل شاهي است و در اين مقاله فقط به توصيف اين دو پل مي‌پردازيم:

پل الله‌وردي‌خان

انديشة بناي اين پل در سال 1006 يا 1008 هجري در [16] دهمين يا دوازدهمين سال سلطنت شاه‌عباس اول به وجود آمد.

 در سال 1011 سردار مشهور او به‌نام الله‌وردي‌خان مباشر اتمام ساختمان پل مزبور شد و به همين جهت پل مزبور را به‌نام الله‌وردي‌خان ناميده‌اند اين پل را پل جلفا  از آن جهت كه جلفا را به شهر اصفهان وصل مي‌كند و پل چهارباغ از آن جهت كه واسطه اتصال خيابان چهارباغ بالا به چهارباغ پائين است نيز ناميده‌اند پل سي‌وسه چشمه هم نام ديگري است كه به اين پل داده شده از آن جهت كه 33 دهنه دارد. طول پل الله‌وردي‌خان 300 متر و عرض آن 14 متر است و تمام نماهاي آن آجري است.

الله‌وردي‌خان يكي از سرداران نامي و فداكار شاه‌عباس بود. اين سردار اصلاً ارمني و از مردم گرجستان و عيسوي بود. ابتدا به خدمت شاه طهماسب اول داخل شد و در حلقة غلامان وي درآمد و مسلمان شد و چون جواني صديق و فداكار و عاقل بود به منصب قوللرآقاسي يعني رياست و سرداري غلامان خاص شاه رسيد. شاه‌عباس در سال 1004 هجري عليرغم سرداران قزلباش او را ترقي داد و به امير‌الامرائي يا حكومت ايالت فارس و سپهسالاري ايران منصوب كرد و يكسال بعد حكومت كوه كيلويه را هم بر حوزة حكمراني وي افزود. الله‌وردي‌خان سرداري دلير وكاردان و با‌تدبير و كريم و فرمانبردار بود و به نيروي اين صفات در اندك زماني سراسر فارس را به تصرف آورد و بر طوايف افشار و بختياري كه در كوه كيلويه و ساير نقاط فارس سر به طغيان برداشته بودند غالب شد و تا سال 1010 هجري ولايت لار را نيز با سواحل عمان و جزاير بحرين گرفت.

 شاه‌عباس الله‌وردي‌خان را از همة سرداران بزرگ ايران عزيزتر و محترم‌تر مي‌داشت و چون پير بود هميشه او را پدر خطاب مي‌كرد. هيچ‌يك از سرداران با او در مقام و مرتبت برابر نبود و او را سي‌هزار سوار مجهز و جنگ آزموده‌اي كه در اختيار داشت بر تمام ولايات جنوبي ايران و سواحل و جزاير خليج‌فارس حكمران بود. شاه‌عباس در جنگهاي بزرگي كه با دولت عثماني مي‌كرد بيشتر به نيروي نظامي او متكي مي‌شد.

پل الله‌وردي‌خان به‌ هنگام جشن آبريزگان

 يكي از تفريحات شاه‌عباس شركت در مراسم جشن آبريزان يا آب‌پاشان بود. آبريزگان يا آبريزان يكي از جشنهاي باستاني ايرانيان پيش از اسلام بوده‌است. ايرانيان قديم در روز 13 تيرماه هر سال جشني بزرگ مي‌گرفتند و در اين روز با آب و يا گلاب بر سر و روي هم مي‌پاشيدند. شاه عباس هم چنانكه منشي مخصوص وي اشاره كرده است مراسم مخصوص اين جشن را با تشريفات بسيار انجام مي‌داد. در اين روز اگر شاه در اصفهان بود مراسم آبريزان در كنار زاينده رود و نزديك پل سي‌وسه چشمه و اگر در مازندران يا گيلان بود در كنار درياي خزر صورت مي‌گرفت. شاه با جمعي از بزرگان دولت و سرداران و مهمانان خارجي خود در زير يكي از طاق‌نماهاي پل مي‌نشست و به تماشا مشغول مي‌شد.

پي‌يترو دولاوالَّه (Pietro Della valle) جهانگرد  ايتاليائي كه در سال 1028 هجري مقارن با اتمام ساختمان بي‌نظير مسجد شيخ لطف‌الله در شهر اصفهان شاهد جشن آبپاشان بوده‌است چنين مي‌نويسد:

« در اصفهان مراسم جشن آبريزان را در كنار زاينده‌رود در انتهاي خيابان چهارباغ برابر پل زيباي الله‌وردي‌خان به جاي مي‌ آوردند. به همين سبب شاه آنروز از اول صبح بدانجا رفت و تمام روز را در يكي از غرفه‌هاي زير پل به تماشا نشست. اندكي پيش از آنكه مراسم جشن به پايان رسد و مردم دست از آبپاشي بردارند شاه سفيران ممالك خارجي را به زير پل خواند و چون وقت تنگ بود زماني پس از آمدن ايشان مردم را مرخص كرد و خود در صحبت سفيران به تفريح پرداخت. » از ميان سفيراني كه جهانگرد ايتاليائي اشاره كرد يكي هم سفير پادشاه اسپانيا به‌نام دن گارسيا دوسيلوافيگروآ  بوده‌است كه در سفرنامه خود دربارة اين جشن و ترتيب پذيرائي شاه از سفيران در زير پل چهارباغ  چنين نوشته است:

« چند روز بعد شاه از سفيران خواهش كرد كه طرف عصر روي پل زنده‌رود  كه محله جلفا و محله گبران را از محله تبريزيان و بقيه شهر كهنه اصفهان جدا مي‌سازد حاضر شوند. از چند قرن پيش همه‌ساله در ماه ژويه ايرانيان جشني مي‌گيرند بدين ترتيب كه همة مردم از هر ملت و طبقه غير از زنان در كنار رودخانه جمع مي‌شوند و زنان بالاي پل به تماشا مي‌نشينند.

 مردان در اين روز لباسهاي كهنه كوتاهي كه با لباسهاي معمولي ايشان تفاوت بسيار دارد مي‌پوشند و شلوارهاي تنگ به پا مي‌كنند و به‌جاي عمامه شب كلاه كوچكي بر سر مي‌نهند و در كنار رودخانه همگي به درون آب مي‌روند و بر سر و روي يكديگر آب مي‌پاشند و براي اينكه بهتر از عهدة اين كار برآيند هر يك ظرفي نيز همراه مي‌برد. كار آبپاشي گاه بدانجا مي‌رسد كه ظرفها را به سوي يكديگر پرتاب مي‌كنند و سرهاي بسيار شكسته مي‌شود و گاه چند نفري هم به جهان ديگر مي‌روند. غرفه‌هاي پل از هر سو به رودخانه نگاه مي‌كند و هر يك از ده تا نه قدم طول و چهار قدم عرض دارد. شاه و سفير هند در غرفه دوم نشسته بودند. سفير تركستان در راهروئي كه ميان غرفه‌هاي دوم و سوم است قرار گرفته بود. شاه سفير اسپاني را نزديك خود نشانيد و عقيدة او را دربارة آن جشن پرسيد ولي داد و فرياد و هياهوي مردم در اين وقت چندان بود كه روي پل سخن گفتن ميسر نميشد. شايد به همين سبب يا به علت اينكه[17] جمعي از مردم سرهاي يكديگر را شكسته و چندين نفر نيز كشته يا در آب خفه شده بودند شاه فرمان داد كه دست از آبپاشي بردارند.

منظره پل شاهي اصفهان از دوره سلطنت شاه عباس دوم

وقتي كه سفير اسپاني وارد غرفة شاه شد دو تن از زنان رقاص كه غالباً شاه را مشغول مي‌دارند آنجا بودند و براي تفريح خاطر او با سفيران لاهور و بلخ  شوخي مي‌كردند ولي همين‌كه سفير اسپاني وارد شد شاه به آن دو اشاره كرد كه از مجلس بيرون روند سپس رو به اطرافيان خود كرد و به خنده گفت: «سَّن سفير اسپانيا به‌جائي رسيده است كه ديگر از مصاحبت زنان و اين‌گونه تفريحات لذت نمي‌برد. »

پل شاهي اصفهان

اين پل كه در سر راه قديم اصفهان به شيراز ساخته شده بود بنام پل حسن‌آباد و پل باباركن‌الدين  نيز خوانده شده‌است. احتمال داده‌اند كه شالودة آن در زمان حسن‌بيك‌تركمان يا حسن‌ پاشا‌ نامي از امراي تيموري گذاشته شده باشد. به‌هر حال قبل از صفويه در محل اين پل پُلي وجود داشته است كه واسطه ارتباط شهر اصفهان با قبرستان قديمي و مشهور تخت فولاد بوده‌است و چون در آن زمان مشهورترين مزارات تخت فولاد و بقعه باباركن‌الدين بيضاوي انصاري بوده‌است آن پل به‌نام پل بابا‌ركن‌الدين نيز ناميده مي‌شده. اين عارف مشهور در تاريخ يكشنبه 26 ربيع‌الاول سال 769 هجري وفات كرده و در تخت فولاد مدفون شده‌است و عدة زيادي از مشاهير علما و فقها و شعرا و خوش‌نويسان كه از عهد صفويه به بعد در اصفهان وفات كرده‌اند در اطراف آرامگاه او به فواصل نزديك و يا دور از آن به خاك سپرده شده‌اند و از آن جهت كه هيچ‌يك از قبرهاي تاريخ‌دار موجود در اين قبرستان از قبرهاي بابا‌ركن‌الدين قديمي‌تر نيست تا اواخر عهد صفويه تخت فولاد را قبرستان بابا‌ركن‌الدين مي‌خواندهاند.

در دورة پادشاهي شاه‌عباس ( 1077 –1052 هجري ) محل پل حسن‌آباد يا باباركن‌الدين را كه يقيناً پل ساده‌اي بوده به علت موقع بسيار خوب آن در بستر شهري زاينده‌رود براي ايجاد پل باشكوه شاهي انتخاب كرده‌اند و پس از برچيدن آن پل شالوده و اساس پل شاهي را كه امروز به پل خواجو به مناسبت مجاورت آن با محله خواجوي اصفهان است كه از محله‌هاي مشهور قديمي اصفهان است. بناي پل خواجو در سال 1060 هجري و در هشتمين سال سلطنت شاه‌عباس دوم به اتمام رسيده است. طول آن 133 متر و عرض آن 12 متر است. دو جبهه شرقي و غربي آن با غرفه‌هائي تزيين شده و با كاشي‌هاي هفت رنگ آرايش شده‌است و معماري خاص آن پل مزبور را در رديف پل‌هاي بي‌نظير جهان قرار داده است. پل شاهي به منزله سدوبند نيز مي‌باشد و با بستن دهانه‌هاي آن در ضلع غربي پل درياچه‌اي نيز به وجود مي‌آمده‌است و به همين جهت دربارة بناي آن گفته‌اند:

درياچه و سد و پل بنا كرد [18]

داراي جهان پناه عباس

از منظرة درياچه مصنوعي كه در قسمت غربي پل خواجو موجود مي‌شده در دورة شاه‌عباس دوم جانشينان او در مواقعي كه در كاخهاي سلطنتي ساحل زاينده‌رود مانند عمارت هفت‌دست و تالار آينه‌خانه مراسمي برپابوده استفاده مي‌شده به اين ترتيب كه بر روي آبهاي برهم انباشتة مقابل قصرهاي سلطنتي مراسم آتش‌بازي به عمل مي‌آمده است. در ساختمان پل شاهي اقامتگاه سلطنتي هم پيش‌بيني شده به اين ترتيب كه در وسط هر يك از دو وضع شرقي و غربي پل ساختمان مخصوصي كه آن را بيگلربيگي مي‌نامند بنا شده و اين دو بنا كه شامل چند اطاق مزين به نقاشي است و تزيينات آن هم‌اكنون باقي است در مواقعي كه پادشاه قصد تماشاي آبريزان پل را مي‌كرده مورد استفادة خاندان پادشاهي واقع مي‌شده‌است.

ولي قلي شاملو فرزند داود قلي هروي معاصر شاه‌عباس دوم در كتاب خود بنام « قصص الخاقاني » كه بصورت نسخه خطي باقي مانده و هنوز به چاپ نرسيده راجع به افتتاح اين پل نوشته است كه بعد از تعطيلات نوروز سال 1060 هجري به امر شاه‌عباس دوم پل شاهي را كه بر زاينده‌رود بسته شده آيين‌بندي و چراغاني و گلريزان كردند و هريك از غرفه‌هاي آنرا يكي از امرا و بزرگان تزيين نمود و پادشاه به مدت يك ماه در كنار پل و رودخانه زرين‌رود به عيشوعشرت پرداخت. شعراي آن دوره دربارة اين جشن و چراغاني اشعاري سروده بودند كه در حضور پادشاه قرائت كردند از آن جمله صائب تبريزي اصفهاني ملك‌الشعراي آن عصر اين اشعار را قرائت نمود:

پل زآراستگي تخت سليمان شده است

اصفهان يك دل روشن زچراغان شده ‌است

كمر پل زمي لعل بدخشان شده است

باده چون سيل زهر چشمه روان گرديده است

كهكشان دگر از خاك نمايان شده است

از گل و شمع كه افروخته و ريخته است

طاقها از مي گلرنگ فروزان شده است

چون مه عيد كه گردد زشفق چهره‌فروز

شادي و عشرت ايام دو چندان شده است

عالم آب دوبالا شده از عشرت پل

چشمها مشرق خورشيد درخشان شده است

رنگ سيلاب طلايي شده از نور چراغ

شمع و گل چهرة حور است كه تابان شده است

مي‌دهد ياد سر پل زخيابان بهشت

سايبانها كه زاطراف نمايان شده است

بادبانهاست پي كشتي دريا دل مي

از تماشا پروبال نگه الوان شده است

شده چون قوس قزح هرخم طاقي رنگي

جوي شيري است كه در خلد خرامان شده است

زنده‌رود از كف مستانه كه بر لب دارد

از گل سرخ زمين چهرة مستان شده است

از رگ ابر هوا چنگ به دامان دارد

مغز ابر از اثر عطسه پريشان شده است

بس كه در مغزهوا نكهت گل پيچيدست

از رگ ابر به شيرازه و سامان شده است

دفتر عيش كه هر فردي ازو جايي بود

زهد خاروخس سيلاب بهاران شده است

تو به عاجز زعنان‌داري تقوي گشته است

لنگرتوبه خراباتي طوفان شده است

كشتي مي‌شده هر طاق پل از بادة ناب

همچو موم از نفس گرم چراغان شده است

توبه كز سنگدلي داشت زفولاد اساس

كوچه‌ها از مي گلرنگ رگ كان شده است

خون خاك آمده از جرعه‌فشانان در جوش

كه مي و مطرب و معشوق فراوان شده است

روزگار طرب و مستي و بي‌پروائيست

دامن خاك  پر از گوهر غلطان شده است

مَّد احسان ز رك ابر كشيده است بهار

زهد از توبة خود بس كه پشيمان شده است

خون خود مي‌خورد و خاك به لب مي‌مالد

چرخ تنك شكر از خندة مستان شده است

خاك از سبزة مينا شده چون طوطي مست

خاك از جوش طرب يك خم جوشان شده است

آسمان يك لب خندان شده از تابش برق

بط كه شهباز دل باده‌پرستان شده است

مي‌زند قهقهه كبك به طاوس بهشت

كه ز تردستي فرهاد گلستان شده است

بي‌ستونيست پر از صورت شيرين سرپل

كه كبود از اثر سيلي اخوان شده است

ابر گريان گل رخسار مه كنعانيست

زندگي‌بخش چو سرچشمة حيوان شده است

چشم بد دور از اين عهد كه هر چشمة پل

به دل زنده از آن شرة دوران شده است

كمرخدمت شه بسته زپل زرين‌رود

كه مقام طرب خسرو ايران شده است

سربسرسجده شكر است زپل زرين‌رود

كيمياي طرب عالم امكان شده است

شاه عباس جوانبخت كه از بخت جوان

كه ازو روي زمين يك گل خندان شده است [19]

روزش از روزدگر خوشتر و نيكوتر باد