|
|
||
فروغ، مهدي. "ايران و درامنويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار نمايشنامهنويسان معروف جهان". دوره7، ش81 (تير48): ص 2-6. |
||
|
|
||
|
خلاصه: ذكري از تراژديهاي فنيقيها و
يا "زنان صيدا" ـ نقد
نمايشنامة "ايرانيان" و بررسي صحت و سقم گفتهها و نوشتهها و
نحوة اجراي نمايش ، (زيرنويس
مقاله قابل ملاحظه است). |
|
|
ايران و دِرامنويسان بزرگ جهان1
مهدي فروغ
رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك
موضوعها و مضمونهاي ادبي
و تاريخي ايران در آثار نمايشنامهنويسان
معروف جهان
اكنون كه به خلاصة داستان نمايشنامة ايرانيان ، و به كَّم و كيف تراژدي در يونان قديم مختصري آگاهي يافتيم اين سؤال مطرح ميشود كه آيا « ايسخيلوس » در نوشتن اين نمايشنامه تا چه اندازه خود را به رعايت اصول تراژدي مقيَّد دانسته و تا چه حد تسليم احساسات ملي خود شده و تا چه پايه به بيان حقيقت وقايع تاريخي توفيق يافته است. تقريباً عموم محققان تاريخ و ادبيات دراماتيك جهان چنين اظهار عقيده كردهاند كه امتياز نمايشنامة ايرانيان بر ساير تراژديهاي « ايسخيلوس » و بر آثار تراژدينويسان ديگر يونان قديم اين است كه داستان آن را يك واقعة تاريخي تشكيل ميدهد ، و از آنجا كه نمايش آن در سال 472 ق.م. ، يعني تقريباً هشت سال بعد از پيكار تنگة « سالاميس » در جنوب شهر آتن صورت گرفته است آنرا نخستين نمايشنامة تاريخي و يك سند موثَّق دربارة جنگهاي بين ايران و يونان دانستهاند. حقيقت امر اين است كه نمايشنامههاي يونانيان قديم همه تاريخي بودهاست. داستان اين تراژديها را افسانههايي تشكيل ميداده كه سالها در سينة مردم محفوظ بوده و نقَّالان و افسانهسرايان و شاعران آنها را در انجمنها نقل ميكردهاند. مردم آنها را جزء شرايع و مناسك ديني خود درآورده بودند و « به فعل درآوردن » آن افسانهها از فرائض مذهبي ايشان بهشمار ميآمد. نمايشنامه « آگاممنون » Agamemnon و« اورست » Orestes و « ايفي ژني » Iphigénie همه به عنوان وقايع تاريخي در اذهان مردم آن سرزمين باقي بود و در هر مورد و موقع مناسب آنها را نقل ميكردند و ملاك قدرت و كفايت نمايشنامهنويس بنا بر لطافت ذوق و رقَّت احساسش در بيان داستان بود وگرنه همة مردم به مضمون و موضوع داستان آگاهي داشتند. بنا بر آنچه گفته شد بكار بردن تعبير « تاريخي » در مورد نمايشنامة ايرانيان گمراهكننده بنظر ميآيد و عدهاي ممكن است بعد از خواندن اين نمايشنامه يا مشاهدة آن در روي صحنه چنين تصور كنند كه به يك واقعة حقيقي و كاملاً صحيح تاريخي آگاهي يافتهاند و شايد چنين پندارند كه قومي وحشي و بيفرهنگ چون گرگاني آدمخوار به قصد آدمكشي و نهب و غارت به سرزمين ملتي مظلوم و بيدفاع ، ملتي كه مشعلدار بدون معارض تمدن و فرهنگ جهان آن عهد بوده حملهور شده و در مقابل قدرت معنوي و كفايت نظامي آن ملت منكوب و مضمحل گرديده و هراسان و گريزان [2] به لانة خود بازگشته است. در صورتيكه خود مورخان يوناني و عدهاي از مورخان غيريوناني رهايي يافتن مردم آن سرزمين را از قيد تسلط ايرانيان چيزي شبيه به معجزه به حساب آورده و آنرا امري فوق تدبير و نيروي انساني شناختهاند. يونانيان هرگز به اين پيروزي تفاخر نميكردند و بر خود نميباليدند بلكه در موارد مقتضي به درگاه ارباب انواع زانو ميزدند و نيايش ميكردند و شكر بهجا ميآوردند كه موجبات نجات ايشان را فراهم ساختهاند. هرودوت در كتاب هشتم خود از قول « تميستوكل »2 Temistocles فرمانده سپاه يونان ميگويد كه: « اين ما نبوديم كه در اين پيكار توفيق يافتيم اين خدايان و پهلوانان عالم ملكوت بودند كه نخوت و پليدي آدمي را در هم كوبيدند». هيچكس نميتواند منكر فرهنگ عميق و درخشان ملت يونان در نيمة اول سدة پنجم پيش از ميلاد باشد ولي قصد ما از توضيح اين مطالب اين است كه توجه محققان را به اين دو نكته جلب كنيم كه اولاً نمايشنامة « ايرانيان » را نبايد يك سند تاريخي به حساب آورد و ثانياً اينكه كشور ايران هم در دورة مورد بحث داراي فرهنگي شايان توجه بودهاست. ظهور پيامبري چون زرتشت كه مبشَّر يكتاپرستي و نخستين معلم بزرگ ايمان و اخلاق و انسانيت بوده در ايران ، در مقابل پرستش ارباب انواع خود دليل استواري است بر اينكه ايرانيان به خلاف آنچه بعض از مورخان يوناني يا نويسندگان متعصب بعد از ايشان پنداشتهاند مردمي با فرهنگ و داراي تمدني عالي بودهاند. بنابراين مناسبتر اينست كه بجاي تعبير « تاريخي » گفته شود كه موضوع آن از وقايع معاصر نويسنده بودهاست و همين نكته است كه اين نمايشنامه را از آثار نظيرش در آن دوره ممتاز مي سازد. قبل از « ايسخيلوس » نمايشنامهنويس معروف ديگري در آتن يك تراژدي دربارة همين جنگها و نجات يافتن يونانيان از سلطة ايرانيان نوشته بود كه « فينيقيها » Phoéniciens يا « زنان صيدا » Women of Sidon ناميده ميشد. اين تراژدي در بهار سال 480 ق.م. ، بلافاصله پس از اينكه آتن از سپاهيان ايران خالي شد ، هنگام برگزاري جشن « ديونيزوس بزرگ »3 Great Dionysia در شهر آتن به معرض نمايش گذاشته شد و سالها در خاطر مردم آن سرزمين باقي بود. مصنَّف اين نمايشنامه نويسندهاي بود بنام « فرينيكوس » Phrynichos 4 از اهالي آتن ، و « ايسخيلوس » كه پنج يا شش سال بعد از آن به نوشتن « ايرانيان » اقدام كرد همان مضمون نمايشنامه « فرينيكوس » را با تغييراتي بصورتي نو درآورد و عواملي به آن افزود و عواملي از آن حذف كرد. از جمله گروه سرودخوانان را كه در نمايشنامة « فينيقيها » محتملاً زنان شهر صيدا بودهاند براي حسن تأثير بيشتر به كدخدايان و بزرگان دربار شاهنشاهي ايران تبديل كرد. بايد دانست كه يكي از خصوصيات حتمي تراژدي در مكتب كلاسيك اين است كه داستان ، چه از لحاظ ظاهري و چه از لحاظ باطني ، كليَّت و عموميت داشته و براي همة طبقات جامعة بشري قابل ادراك باشد. از اينرو نمايشنامهنويسان كلاسيك براي تأمين اين منظور نكاتي را كه مؤيد اين كيفيت بوده كاملاً رعايت ميكردهاند. ارستو در كتاب فن شعر خود ميگويد كه قهرمان [3] داستان بايد از افراد برجسته و مشهور و سعيد انتخاب شود و در نمايشنامة ايرانيان اشخاص بازي پادشاهان و بزرگان ايران هستند. انتخاب چنين اشخاص بهعنوان قهرمانان داستان به تنهايي براي جامع بودن و كلي جلوه دادن موضوع كفايت نميكرد از اينرو نمايشنامهنويس زيرك يوناني به معرفي عوامل فوق بشري نيز متوسل مي شد. آوردن پريان و ارواح گذشتگان به روي صحنه از اين جمله است. بنابراين ، معرفي شبح داريوش كبير در نمايشنامة ايرانيان براي ازدياد تأثير نمايشنامه يك اقدام فني است. قضا و قدر تأثير فوقالعادهاي در سرنوشت زندگي قهرمانان داستان دارد و بدبختي و فلاكت و جرم و جنايت با هر اقدامي كه به عمل ميآيد همراه است و جلوگيري از عواقب آن كاري دشوار و از قدرت بشري خارج است. ديگر از خصوصيات تراژدي اين است كه در تماشاكن ايجاد ترس و ترحم كند و به اين وسيله روح او را تصفيه سازد. صحنة واقعه در تراژدي كلاسيك در نقطهاي دوردست انتخاب ميشد. به اين جهت « ايسخيلوس » در نمايشنامه ايرانيان صحنة واقعه را در شهر شوش پايتخت كشور شاهنشاهي ايران انتخاب كرده است. همچنين براي ايجاد حسن تأثير بيشتر ، موقع شروع نمايش را دوساعتي پيش از آمدن آفتاب در نظر گرفته و تمام بزرگان ايران را در حال انتظار براي رسيدن خبر از صحنة كارزار نگاه داشته است و به اين وسيله ميخواسته است عظمت پيروزي يونانيان را در اين جنگ و تأسف و حسرت بزرگان ايران را در موقع شنيدن خبر اين شكست جلوهگر سازد. ملكه اتوسا ، همسر داريوش بزرگ ، و مادر خشايارشا ، و همچنين روح داريوش را براي نشان دادن تأثر شديد و اندوه فوقالعاده ايشان از اين شكست ، به صحنه ميآورد و در پايان داستان هم ، خود خشايارشا را غمزده و دلشكسته ، گريان و نالان با لباس ژنده به تماشاگران معرفي مي كند. همة اينها تمجيدهايي است بسيار هنرمندانه كه به منظور بزرگ جلوه دادن اين پيروزي و تحصيل افتخار بيشتر براي مردم آتن كه تماشاكنان اين نمايشنامه بودهاند بكار رفته است. بنابراين مقيَّد بودن « ايسخيلوس » به رعايت اصول و قواعد تراژدي و در عين حال ارضاي خاطر خود و همشهريانش محرك عمدة او در نوشتن اين نمايشنامه بودهاست نه بيان يك واقعة حقيقي و تاريخي. |
|
در موارد متعدد در اين نمايشنامه اشخاص بازي از شهر آتن و مردم آن تعريف و تمجيد ميكنند. مخصوصاً جالب توجه است وقتي ملكة اتوسا از پيك ميپرسد « آتن كجاست؟ » و در جواب اين سؤال مقدار زيادي در تمجيد و تعريف مردم آن شهر بيان مي شود. تصور اينكه شنيدن اين همه تعريف و ستايش براي مردم آتن چقدر دلپذير و خوشآيند بوده مشكل نيست. نامي از سرداران سپاهيان يونان به ميان نميآيد. حتي به « تميستوكل » و« اريستيد »5 هم اشاره نميشود ولي نام ده دوازده نفر از سرداران بزرگ ايراني ذكر ميشود تا با شرح كشتهشدن ايشان رضايتخاطر تماشاكنان آتني فراهم گردد زيرا ذكر نام اين بزرگان و اهميت مقام و رشادت ايشان بهترين وسيله براي تحصيل رضايتخاطر تماشاكنان بودهاست. « ايسخيلوس » از اهانت به ايرانيان و بهكار بردن تعبيرات زشت و ناپسند دربارة ايشان جداً اجتناب كردهاست زيرا همانطور كه توضيح داده شد ميخواسته است موضوع را از لحاظ كلي تفسير كند و نشان دهد كه غرور چگونه ممكن است موجبات سقوط و انهدام اشخاص را فراهم سازد و چگونه « نمه سيس » Némésis افراد مغرور را كيفر ميدهد. علاوه بر اين بكاربردن تعبيرات زشت و ناپسند را در تراژدي روا نميدانستند. شايد هم « ايسخيلوس » از اينكه كشوري با قدرت و شهامت ايران آن روز ممكن بود درصدد انتقام برآيد جانب احتياط را رعايت كردهاست.
وقتي
نمايش شروع ميشود تماشاكنان پانزده نفر را در « اركسترا » ميبينند كه
لباس
[4]
ساتراپها و
مردان نامي ايران را به تن دارند. گردآمدن بزرگان كشور در اين ساعت نا
بههنگام و در اين مكان مقدس ، در جوار مزار داريوش كبير يعني براي خطير
جلوه دادن موقع و مقام ،
و
بزرگ نشان دادن شكست سپاه ايران بكار بسته است. اين جمع پس از گفت و شنودي
دربارة اوضاع و احوال مملكت و لشكركشي بيمورد خشايارشا و فضيلت و تقواي
مردم يونان ، وظايف خود را بهعنوان سرودخوانان دنبال ميكنند. در صحنة بعد
ملكة مادر كه خوابي وحشتناك خاطرش را آزار ميدهد و آسايش او را مختل ساخته
است آشفته و پريشان در اين موقع شب با روحي از تسليم و رضا به مزار شوهر
آمده و با اين مردان مدبَّر و كاردان برخورد ميكند و با گفتگوي با ايشان
خاطرآزردة خود را تسكين ميدهد. پس از آن ناله و موية همگان به حدي است كه
روح داريوش ظاهر ميشود و تا هنگام طلوع فجر براي آرامش خاطر ايشان در روي
صحنه باقي ميماند. تا اينجا همه مقدمه است به منظور حاضر كردن ذهن
تماشاكنان براي خبر ناگوار شكست ايران. بالاخره پيك خبر شوم را ميآورد و در صحنة پنجم خود خشايارشا با حال زار ميدان پيكار باز ميگردد. هيچ درامنويسي قبل يا بعد از « ايسخيلوس » روحي را به عظمت مقام روح داريوش كبير بر روي صحنه نياورده است و اين نيست مگر براي بزرگ نشان دادن ميزان غلق و اضطراب مردم ايران و بيان اين معني كه حتي داريوش هم نميتواند درگور خود آرام بماند. مردم آتن از سال 477 تا 472 ق.م. هر سال در جشن « ديونيزوس » براي اين پيروزي تشريفاتي معمول مي داشتند. ولي تراژدي براي اين شكرگزاري و شادكامي كار مناسبي نميتوانست تلقي شود. به اين دليل « ايسخيلوس » صحنة نمايش را در سرزمين و در بين مردم شكستخورده تعيين كرده است. آتنيها در جشن ديگري كه به نام كافه مردم آتن Panathénées برپا ميكردند يك منظومة حماسي كه « كوئيريلوس » Choerilus دربارة جنگهاي ايران و يونان به نظم درآورده بود همراه با اشعار همر ميخواندند. در منطقه ديگري به نام « آيانتيا » Aianteia از روزگاران قديم جشني به افتخار « آژاكس » 6 Ajax قهرمان جنگهاي « تروا » در كتاب « ايلياد » همر ، كه از اهالي جزيره « سالاميس » بودهاست برپا مي داشتند و اين جشن تناسب بهخصوصي با پيروزي يونانيان در جنگهاي دريايي « سالاميس » پيدا ميكرد از اينرو تشريفاتي نيز در اينجا به عمل ميآمد. با توجه به آنچه بيان شد چنين نتيجه ميگيريم كه برگزاري نمايش « ايرانيان » در آتن به منزلة يك جشن ملي و به منظور تشريفات شكرگزاري بودهاست. ما نميتوانيم آنطور كه دربارة نمايشنامههاي تاريخي شكسپير قضاوت ميكنيم نمايشنامه « ايرانيان » را يك سند تاريخي بشناسيم. گرچه در نمايشنامههاي تاريخي شكسپير هم ، به اقتضاي ضرورت هنري و دراماتيك ، گاهي تغييراتي در وقايع داده شدهاست كه با حقيقت وقايع تاريخ مطابقت ندارد. از جمله اينكه تاريخ اتفاق وقايع پسوپيش شده يا اشخاص بازي غير از آنچه بوده اند شده اند،واز اين قبيل تغييرات،ولي اساس حوادث تاريخي محفوظ مانده است. « ايسخيلوس » در نمايشنامه « ايرانيان » خواسته است لشكركشي خشايارشا را بنابر معتقدات مذهبي خود توجيه و تقبيح كند. ايرانيان را مردمي بيدين و بدكيش معرفي مينمايد زيرا ايرانيان [5] بتهاي ايشان را در آتن شكسته و به معابد ايشان اهانت كرده بودند و به همين جهت جشنهايي كه بدين منظور ميگرفتند با وجد و شور مذهبي همراه بود. همانطور كه قبلاً اشاره شد مقررات ادبيات كلاسيك نويسنده را ملزم مي ساخت كه داستان تراژدي خود را از افسانههاي كهن انتخاب كند و هيچ نويسندهاي مجاز نبود كه به توصيف وقايع زندگي معاصر خود بپردازد. « فرينيكوس » سابقالذكر كه نمايشنامهاي تحت عنوان « تصرف شهر ميليتوس »7 نوشته بود مورد اعتراض مقامات مختلف ملت و دولت واقع شد و حتي او را مجازات و جريمه كردند زيرا معتقد بودند كه تجسم و توصيف وقايع ميدان جنگ براي تراژدي كه بايد با مفهوم احساسات و معتقدات مذهبي توأم باشد تناسب ندارد. با در نظر گرفتن اين توضيحات معلوم ميشود كه « ايسخيلوس » نمايشنامه « ايرانيان » را نه به منظور بيان يك واقعة تاريخي بلكه به عنوان بيان يك سلسله معتقدات مذهبي توأم با احساسات ملي تنظيم كرده است. « ايسخيلوس » از جغرافياي كشور ايران اطلاع نداشته است. در گفتگوي بين بزرگان ايران در ابتداي نمايش ما متوجه مي شويم كه صحنة واقعه در شهر « شوش » است ولي مزار داريوش بزرگ هم كه فرسنگها دورتر در پازارگاد است در اين صحنه ديده ميشود. ورود خشايارشا در پايان نمايش طوري است كه به نظر ميرسد كه در همان موقع از ميدان جنگ بازگشته است. گويي « ايسخيلوس » از عظمت و وسعت كشور شاهنشاهي ايران بهكلي بياطلاع بوده و وسعت محدود اراضي يونان ، سرزمين خود را در ذهن داشته است. اسامي پهلوانان ايراني كه در اين نمايشنامه ذكر شدهاست با اسمهاي حقيقي سرداران ايراني در اين جنگ آنچنانكه بايد هنوز مطالعه و مقايسه نشده و نميتوان اظهار عقيده كرد كه تا چه حد با واقع مطابقت دارد. « آرتافرنس » Artaphernes و « ارتمبارس » Artembares و« هيستائيكماس » Hystaichmas به اسمهاي ساختگي بيشتر شباهت دارد تا به اسم اشخاص واقعي و اين هم از خصوصيات تراژدي است. نام ملكة مادر يعني « اتوسا » در اصل نمايشنامه ذكر نشده و به ذكر « ملكه مادر » اكتفا شدهاست و داريوش نيز بصورت « داريانا » Dariana بكار رفته است. تغيير شكل اين كلمه نيز بدين جهت بودهاست كه بر جنبة شاعرانه كار خود بيفزايند.
خلاصة مطلب اينكه « ايسخيلوس » در نمايشنامة ايرانيان ميخواهد نتايج و
عواقب يكي از گناهان بزرگ آدمي را كه خودخواهي و غرور باشد و در قاموس ديني
يونانيان قديم عنوان « هوبرس »
Hybris
داشته است. به معرض نمايش گذارد و زيان آنرا با استفاده
از اين موضوع تشريح نمايد. « هوبرس » بنا به معتقدات مذهبي يونانيان قديم
زيادهروي و جاهطلبيهايي است كه موجب پيدايش غرور و خودپسندي در شخص مي
شود و اين بزرگترين گناهان محسوب ميشدهاست زيرا موجوديت شخص مغرور مخالف
با حقيقت است يعني با وجود اينكه او هم موجودي است چون بقيَّة موجودات و
سرنوشتش بدست تقدير و ارباب انواع است خود را افضل ايشان ميپندارند. |
“پاورقيها“
1- كلمة درام يونان قديم
به معني به فعل درآوردن واقعه در مقابل نقل
كردن آن بودهاست.
2- تميستوكل
– (449 – در حدود 520 ق.م.) رئيس هيئت دولت
و فرمانده نيروي دريايي يونان هنگام
لشكركشي خشايارشا به آن كشور.
3- ربالنوع
شراب و تاك كه نيايش به درگاه او با ميگساري
و مستي و عياشي توأم بوده است. اين جشن در
اوايل بهار به مدت پنج روز به اين ترتيب برگزار ميشد كه در روز اول دستهاي راه ميافتاد
كه همة مردم در آن شركت داشتند. در روز دوم
ده سرود جمعي Dithyrambs توسط پنجاه نيمه خداي جنگلي كه
گوش و دم اسب داشتند به افتخار «ديونيزوس»
خوانده ميشد و در سه روز آخر در هر روز سه
تراژدي Trilogy
و بدنبال آن يك نمايش زمخت
و مسخره Satyr
بازي ميشد.
4- يكي از
نمايشنامهنويسان معروف يونان كه نخستينبار در سال 511 ق.م. يكي از نمايشنامههايش
در مسابقة ملي تئاتر در آتن به
دريافت جايزه
نايل شد.
5-
Aristideم
(468- 540)
سياستمدار
و فرمانده سپاه يونان.
6- «آژاكس» پسر «تلامون» Telamon
پادشاه جزيرة «سالاميس» كه در
شجاعت و نيرو بعد از «آشيل» Achilles
سرآمد همه پهلوانان جنگهاي «تروا»
بود. در جنگ تن به تن با «هكتور» Hector
پهلوان سپاه «تروا» زورآزمايي
كرد و با كمك «آتنه» Athéna
جسد «آشيل» را از سپاهيان «تروا»
باز گرفت. در زبان يوناني او را «اياكس» Aïax
ميناميدند و عنوان جشن «آينتيا»
Aianteia
نيز از اسم اين پهلوان مشتق است.
7- Miletus
يكي از دروازه شهر مهم منطقه «ايوني»Ionia
واقع
در سواحل شبه جزيره آسياي صغير است. و در
جنگهاي بين ايران و يونان مكرر از اين دست
به آن دست گشته است.
|